This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اهمیت تنانگی, عدم استقلال زن و... وقتی در قالب درخواستهای زمان خواستگاری خود را نشان میدهند.
@EveDaughters
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥خاطره دکتر سیاوش شهشهانی رییس سابق دانشکده ریاضیات دانشگاه شریف از مریم میرزاخانی:
🔸وقتی مریم در استنفورد استاد شد، اگر به ایران برمیگشت نمیتوانست استاد شود و به عنوان نخبه شناخته شود، چون مقاله نداشت!
@EveDaughters
@AzadFekriSchool
🔸وقتی مریم در استنفورد استاد شد، اگر به ایران برمیگشت نمیتوانست استاد شود و به عنوان نخبه شناخته شود، چون مقاله نداشت!
@EveDaughters
@AzadFekriSchool
امکان سنجی تشدید مجازات قتل فرزند توسط پدر از منظر فقهی، حقوقی و جرم شناسی
چهارشنبه 3دی ماه99
14:30_16:30
Www.skyroom.online/ch/mofidclass/zanan
@EveDaughters
چهارشنبه 3دی ماه99
14:30_16:30
Www.skyroom.online/ch/mofidclass/zanan
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توبه نامه و طلب رافت اسلامی!
به یک مارتین لوتر نیاز است
رسانه ای کردن توبه های دستگیر شدگان چه مفهومی دارد؟
سالهاست که گوشمان پر شده است از این اقراربه اشتباهات و اصرار بر اختیاری بودن موضوع...
انگار زندانهای ما شده اند کلیسای کاتولیکها که گنهکاران میروند و اعتراف می کنند تا کشیش از جرایم مردم شهرش مطلع باشد.
درب زندانها را باز کنید ملت بیایند برای به راه راستتان هدایت شوند، توبه کنند و آن را فریاد زنند.
گناه کرده و نکرده، که از تفسیر موسع فلان مواد استنتاج میکنید فریاد زنند.
#قاصدک
@EveDaughters
به یک مارتین لوتر نیاز است
رسانه ای کردن توبه های دستگیر شدگان چه مفهومی دارد؟
سالهاست که گوشمان پر شده است از این اقراربه اشتباهات و اصرار بر اختیاری بودن موضوع...
انگار زندانهای ما شده اند کلیسای کاتولیکها که گنهکاران میروند و اعتراف می کنند تا کشیش از جرایم مردم شهرش مطلع باشد.
درب زندانها را باز کنید ملت بیایند برای به راه راستتان هدایت شوند، توبه کنند و آن را فریاد زنند.
گناه کرده و نکرده، که از تفسیر موسع فلان مواد استنتاج میکنید فریاد زنند.
#قاصدک
@EveDaughters
دختران حوا
امکان سنجی تشدید مجازات قتل فرزند توسط پدر از منظر فقهی، حقوقی و جرم شناسی چهارشنبه 3دی ماه99 14:30_16:30 Www.skyroom.online/ch/mofidclass/zanan @EveDaughters
📍روایتی از یک دخترکشی در اصفهان/ دختری 21 ساله به دست پدرش در نجف آباد اصفهان به قتل رسید!!
🔻۲۶ آذر ماه امسال با اعلام کشف جسد دختری ۲۱ ساله از سوی پلیس ۱۱۰ در اطراف روستای علی آباد نجف آباد اصفهان دستور قضایی صادر و با تشکیل پرونده قضایی، تحقیقات اولیه آغاز شد.
🔻در همان ابتدای انجام تحقیقات، پدر دختر به صراحت به قتل فرزند خود اعتراف کرد. او انگیزه خود از ارتکاب به قتل را اختلاف خانوادگی و بالا گرفتن مشاجره لفظی در زمان وقوع قتل اعلام کرده است.
بهار، دوست مقتول:
🔻او را شیدا صدا می کردیم، اما اسمش در شناسنامه اعظم بود. ما همشهری، همکلاسی و دوست بودیم و خانواده اش در روستای خیرآباد در بخش مهردشت از توابع شهرستان نجفآباد همسایه مادربزرگم بودند.
🔻در مورد ماجرای قتل شیدا از دوستان و همشهری هایم دلایل مختلفی شنیده ام، برخی می گویند دیر به خانه رفته و پدرش عصبانی و با او درگیر شده، برخی هم می گویند پدرش فهمیده یک نفر را دوست دارد و با او در ارتباط است، به همین دلیل عصبانی شده و به او حمله کرده است. هرچه بوده که مطمئن شدند پدرش او را خفه کرده و جنازه اش را در یک گونی در بیابان های علی آباد رها کرده بود، حالا هم که پدرش را دستگیر کرده اند.
🔻سال قبل خواهر کوچک تر شیدا هم خودش را دار زده بود. ما با هم رفت و آمد داشتیم و گاهی به خانه شان می رفتم، پدرش خیلی سخت گیر بود و همینطور مادرش. آنها ۴ دختر بودند که حالا یکی خودکشی کرده و دیگری به قتل رسیده است./ ایسنا
@EveDaughrers
🔻۲۶ آذر ماه امسال با اعلام کشف جسد دختری ۲۱ ساله از سوی پلیس ۱۱۰ در اطراف روستای علی آباد نجف آباد اصفهان دستور قضایی صادر و با تشکیل پرونده قضایی، تحقیقات اولیه آغاز شد.
🔻در همان ابتدای انجام تحقیقات، پدر دختر به صراحت به قتل فرزند خود اعتراف کرد. او انگیزه خود از ارتکاب به قتل را اختلاف خانوادگی و بالا گرفتن مشاجره لفظی در زمان وقوع قتل اعلام کرده است.
بهار، دوست مقتول:
🔻او را شیدا صدا می کردیم، اما اسمش در شناسنامه اعظم بود. ما همشهری، همکلاسی و دوست بودیم و خانواده اش در روستای خیرآباد در بخش مهردشت از توابع شهرستان نجفآباد همسایه مادربزرگم بودند.
🔻در مورد ماجرای قتل شیدا از دوستان و همشهری هایم دلایل مختلفی شنیده ام، برخی می گویند دیر به خانه رفته و پدرش عصبانی و با او درگیر شده، برخی هم می گویند پدرش فهمیده یک نفر را دوست دارد و با او در ارتباط است، به همین دلیل عصبانی شده و به او حمله کرده است. هرچه بوده که مطمئن شدند پدرش او را خفه کرده و جنازه اش را در یک گونی در بیابان های علی آباد رها کرده بود، حالا هم که پدرش را دستگیر کرده اند.
🔻سال قبل خواهر کوچک تر شیدا هم خودش را دار زده بود. ما با هم رفت و آمد داشتیم و گاهی به خانه شان می رفتم، پدرش خیلی سخت گیر بود و همینطور مادرش. آنها ۴ دختر بودند که حالا یکی خودکشی کرده و دیگری به قتل رسیده است./ ایسنا
@EveDaughrers
عشقبازی موقعی خوب از کار در میآید که دو نفر همدیگر را دوست داشته باشند. در غیر این صورت سوال و جوابی است که نتیجهاش میتواند فقط به دنیا آوردن فرزند باشد، بی آنکه خاطرهای زیبا بر جای گذارد.
📕 یادداشتهای پنج ساله
#گابریل_گارسیا_مارکز
@EveDaughters
📕 یادداشتهای پنج ساله
#گابریل_گارسیا_مارکز
@EveDaughters
میزی برای صرف میوه ممنوعه
امروز افتادم به جان تشک اضافهای که در خانه دارم. چند سال پیش این تشک اضافه نبود. گذاشته بودم توی اتاق انتهای راهرو برای مهمانهایی که میآیند. اسمش را هم گذاشته بودم اتاق مهمان. تا اینکه ترامپ و کرونا آمدند و پای مهمان را از خانهی من و خیلیهای دیگر بریدند. تشک شده بود آینهی دقام. زیاد فضا اِشغال میکرد. هم فضای فیزیکی و هم فضای خاطرات توی کلهام. همین شد که تصمیم گرفتم ببرماش توی حیاط و پاره و پورهاش کنم و بندازمش توی سطل آشغال. شما تا حالا تشک پاره کردهاید؟ من که نکرده بودم. کار سختی است. یک چاقوی بلند آشپزخانه که جان میدهد برای جنایت آوردم و افتادم به جان لایهی ابری روی تشک. پدرسگ مقاومت میکرد. حس میکردم حمله کردهام به مرد گوشتآلود و لکنتهای و میخواهم او را بکشم و قیمهقیمهاش کنم. این مرد مقاومت میکرد و پاره نمیشد. خودش را جمع میکرد و میخواست فرار کند. اما آنقدر چاقو زدم تا بالاخره گوشتش جدا شد و تبدیل شد به کوهی از ابرهای پارهپاره کف حیاط. حالا رسیده بودم به فنرهای ضخیم تشک. من اصلا تا حالا داخل تشک را ندیده بودم. جنگل انبوهی از فنرهای سرپا که کنار هم ایستاده بودند و جیر جیر میکردند و با هر نسیم پائیزی چاچا میرقصیدند. یاد آن سالی افتادم که رفته بودم دبی برای چیزی که حالا یادم نیست چه بود. شب ماندم در یک هتل پکیده که پنجرههایش رو به دسترنج حماقت شهرسازان دبیای باز میشد. دیوارهای اتاق را با پِهِن بنا کرده بودند. بس که نازک بودند. ساعت یک شب با صدای نالهی زنی خوشحال که با جیرجیر فنرهای تشک قاتی میشد، بیدار شدم. این فنرها شیپور شادی دو نفر آدم بودند برای بدخواب کردن آدمهای اتاق کناری. البته من به ابلیس لعنت فرستادم و به خودم گفتم که حتما این صدای پسر هشت سالهای است که ساعت یک شب علف زده و از فرط خوشحالی روی تخت بالا و پائین میپرد. کاش من جای آن پسر بودم. به هر حال فنرهای تشک اتاق مهمان من را تا دبی برد و برگرداند.
با یک قیچی میلگردبُری افتادم به جان فنرها و چهارچوب فلزی تخت. عرق از سر و رویم میریخت. خشم خودم را از کرونا و ترامپ روی فنرهای پدرسگ خالی کردم و هر سه را فحش میدادم. میبریدم و خم میکردم و پرت میکردم توی سطل. بعد خسته شدم و نشستم کنار پیکر نیمهجان تشک. بهش نگاه کردم. حس کردم که تشکها چقدر مهماند. بزرگترین، بهترین، بدترین و عجیبترین اتفاقات جهان روی تشکها رخ میدهند. جایی که دو آدم پنهانترین دوستت دارمها را لای عرق کردن و نفس زدنشان به هم میگویند
یا با پشت کردن به هم و خوابیدن در دورترین نقطهی تشک در سکوت، پایان یک فصل را به هم اعلام میکنند. یا به پشت دراز میکشند و چشمهای بیفروغشان را میبندند برای همیشه. حتی رویاها و کابوسهایشان را آنجا میبینند. یا میشود محل مخفیترین خیانتشان به آن دیگری. میزی است برای صرف میوهی ممنوعه.
خلاصه اینکه کاش شکم این تشک را جر نداده بودم. لامصب از جعبهی سیاه هواپیما هم بیشتر چیزی میداند. وای به آنکه تشکها در روز جزا زبان در بیاورند و بخواهند چغلی ما را بکنند. مخصوصا تشکی که صاحبش او را با کاردی پاره کرده باشد و در سطل آشغال ریخته باشد. هیچوقت ملحفهی سفید روی تشکتان پهن نکنید.
#فهیم_عطار
@fahimattar
@EveDaughters
امروز افتادم به جان تشک اضافهای که در خانه دارم. چند سال پیش این تشک اضافه نبود. گذاشته بودم توی اتاق انتهای راهرو برای مهمانهایی که میآیند. اسمش را هم گذاشته بودم اتاق مهمان. تا اینکه ترامپ و کرونا آمدند و پای مهمان را از خانهی من و خیلیهای دیگر بریدند. تشک شده بود آینهی دقام. زیاد فضا اِشغال میکرد. هم فضای فیزیکی و هم فضای خاطرات توی کلهام. همین شد که تصمیم گرفتم ببرماش توی حیاط و پاره و پورهاش کنم و بندازمش توی سطل آشغال. شما تا حالا تشک پاره کردهاید؟ من که نکرده بودم. کار سختی است. یک چاقوی بلند آشپزخانه که جان میدهد برای جنایت آوردم و افتادم به جان لایهی ابری روی تشک. پدرسگ مقاومت میکرد. حس میکردم حمله کردهام به مرد گوشتآلود و لکنتهای و میخواهم او را بکشم و قیمهقیمهاش کنم. این مرد مقاومت میکرد و پاره نمیشد. خودش را جمع میکرد و میخواست فرار کند. اما آنقدر چاقو زدم تا بالاخره گوشتش جدا شد و تبدیل شد به کوهی از ابرهای پارهپاره کف حیاط. حالا رسیده بودم به فنرهای ضخیم تشک. من اصلا تا حالا داخل تشک را ندیده بودم. جنگل انبوهی از فنرهای سرپا که کنار هم ایستاده بودند و جیر جیر میکردند و با هر نسیم پائیزی چاچا میرقصیدند. یاد آن سالی افتادم که رفته بودم دبی برای چیزی که حالا یادم نیست چه بود. شب ماندم در یک هتل پکیده که پنجرههایش رو به دسترنج حماقت شهرسازان دبیای باز میشد. دیوارهای اتاق را با پِهِن بنا کرده بودند. بس که نازک بودند. ساعت یک شب با صدای نالهی زنی خوشحال که با جیرجیر فنرهای تشک قاتی میشد، بیدار شدم. این فنرها شیپور شادی دو نفر آدم بودند برای بدخواب کردن آدمهای اتاق کناری. البته من به ابلیس لعنت فرستادم و به خودم گفتم که حتما این صدای پسر هشت سالهای است که ساعت یک شب علف زده و از فرط خوشحالی روی تخت بالا و پائین میپرد. کاش من جای آن پسر بودم. به هر حال فنرهای تشک اتاق مهمان من را تا دبی برد و برگرداند.
با یک قیچی میلگردبُری افتادم به جان فنرها و چهارچوب فلزی تخت. عرق از سر و رویم میریخت. خشم خودم را از کرونا و ترامپ روی فنرهای پدرسگ خالی کردم و هر سه را فحش میدادم. میبریدم و خم میکردم و پرت میکردم توی سطل. بعد خسته شدم و نشستم کنار پیکر نیمهجان تشک. بهش نگاه کردم. حس کردم که تشکها چقدر مهماند. بزرگترین، بهترین، بدترین و عجیبترین اتفاقات جهان روی تشکها رخ میدهند. جایی که دو آدم پنهانترین دوستت دارمها را لای عرق کردن و نفس زدنشان به هم میگویند
یا با پشت کردن به هم و خوابیدن در دورترین نقطهی تشک در سکوت، پایان یک فصل را به هم اعلام میکنند. یا به پشت دراز میکشند و چشمهای بیفروغشان را میبندند برای همیشه. حتی رویاها و کابوسهایشان را آنجا میبینند. یا میشود محل مخفیترین خیانتشان به آن دیگری. میزی است برای صرف میوهی ممنوعه.
خلاصه اینکه کاش شکم این تشک را جر نداده بودم. لامصب از جعبهی سیاه هواپیما هم بیشتر چیزی میداند. وای به آنکه تشکها در روز جزا زبان در بیاورند و بخواهند چغلی ما را بکنند. مخصوصا تشکی که صاحبش او را با کاردی پاره کرده باشد و در سطل آشغال ریخته باشد. هیچوقت ملحفهی سفید روی تشکتان پهن نکنید.
#فهیم_عطار
@fahimattar
@EveDaughters
Audio
داستان ولادت حضرت مسیح(ع) پسر حضرت مریم(س)
🔹{هنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را به كلمهاى از جانب خود كه نامش مسيح عيسى پسر مريم است مژده مىدهد در حالى كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است (آلعمران:۴۵)}
🎙 تفسیر عتیق نیشابوری، مشهور به تفسیر سورآبادی.
روایت: سیّدعلی میرفتاح
@kargadanmagazine
@EveDaughters
🔹{هنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را به كلمهاى از جانب خود كه نامش مسيح عيسى پسر مريم است مژده مىدهد در حالى كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است (آلعمران:۴۵)}
🎙 تفسیر عتیق نیشابوری، مشهور به تفسیر سورآبادی.
روایت: سیّدعلی میرفتاح
@kargadanmagazine
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیدن هنرنمایی یک دختر باستانی کار در گود زورخانه اگر باعث تحریک برخی می شود باید چاره ای به حال ایشان کرد نه اینکه نمایش مهارت زنان را سانسور کرد.
رسانه ملی و خاصه شبکه ورزش در حق زنان جامعه اجحاف می کند، چراکه دیدن مهارتهای جسمی زنان می تواند سبب سرزندگی و ترغیب سایر دختران به ورزش هم شود.
در حق مردان هم به طریقی دیگر اجحاف می کند.
این رویکرد نتیجه ای جز دامن زدن به کلیشه های جنسیتی و نهایتا تبعیضهای جنسی ناشی از آن ندارد.
@EveDaughters
رسانه ملی و خاصه شبکه ورزش در حق زنان جامعه اجحاف می کند، چراکه دیدن مهارتهای جسمی زنان می تواند سبب سرزندگی و ترغیب سایر دختران به ورزش هم شود.
در حق مردان هم به طریقی دیگر اجحاف می کند.
این رویکرد نتیجه ای جز دامن زدن به کلیشه های جنسیتی و نهایتا تبعیضهای جنسی ناشی از آن ندارد.
@EveDaughters
📌"میخوام بزرگ شدم یه شوگر ددی داشته باشم"
🖋این دختر یازده ساله هنوز وارد هیچ رابطه جدی و یا حتی غیرجدی با هیچ مردی نشده. هنوز تجربه شکست ندارد، هنوز مرد عیاشی به او خیانت نکرده و با دوستش نریخته روی هم!
هنوز دقیقا روز واریز حقوق، دوست پسرش مهربان نشده و چشم باز نکرده که ببیند نصف حقوقش شده کتونی توی پای پسره!
هنوز در انتظار جواب "شب به خیر"ی که گفته چشمش به گوشی خشک نشده، هنوز دل دل نکرده که کی دل دوست پسر میلرزد و تن میدهد به خواستگاری
هنوز از هیچ جوانی مهر و غضب ندیده، هنوز...
ولی تعریف زنانگی، عاشقی و عزتنفس برای این دختر این نیست که "اگر ناهار رو اون حساب کرد، من شام رو حساب میکنم" یا "اگر اون بلیط سینما خرید، من خوراکی میخرم".
دختر یازده ساله برابری نمیخواهد.
معاملهگر است، کاسب است، میخواهد دو دو تا را شش تا کند.
شاید تصورش از شوگر ددی، مرد چهارشانهی جا افتاده با موهای جوگندمی، دست فرمون عالی و کت و شلوار مارک باشد؛ ولی شوگر ددی در دنیای واقعی صدای تق تق دندان مصنوعی، پوست آویزان، موی بیرون زده از گوش و بینی و بوی آنتیبیوتیک است. پکیج کامل!
و سوال من این است که چرا این دختر خودش را لایق یک عشق قوی و زیبا نمیبیند؟
چرا امید ندارد به پسر جوان و عاشقی که با هم زندگی را بسازند؟
آهای پدرهایی که خودتان شوگرِ یکی دیگر شدهاید، بگردید ببینید کجا کم گذاشتهاید که دخترهایتان، جوانی و زیبایی و تن سفت و شادابشان را گذاشتهاند وسط بازی قمار
ای جامعهای که فاصله ی طبقاتت را حالا هیچ پله و نردبانی پر نمیکند، بگرد ببین چقدر حسرت و ناکامی به دل این دختر است که راضی میشود بدون عشق به آغوشی پیر و بیمار بخزد؟
یک چیزهایی دارد حرام میشود این وسط و این حرام شدن قلب آدم را به درد می آورد.
#سودابه_فرضیپور
@EveDaughters
🖋این دختر یازده ساله هنوز وارد هیچ رابطه جدی و یا حتی غیرجدی با هیچ مردی نشده. هنوز تجربه شکست ندارد، هنوز مرد عیاشی به او خیانت نکرده و با دوستش نریخته روی هم!
هنوز دقیقا روز واریز حقوق، دوست پسرش مهربان نشده و چشم باز نکرده که ببیند نصف حقوقش شده کتونی توی پای پسره!
هنوز در انتظار جواب "شب به خیر"ی که گفته چشمش به گوشی خشک نشده، هنوز دل دل نکرده که کی دل دوست پسر میلرزد و تن میدهد به خواستگاری
هنوز از هیچ جوانی مهر و غضب ندیده، هنوز...
ولی تعریف زنانگی، عاشقی و عزتنفس برای این دختر این نیست که "اگر ناهار رو اون حساب کرد، من شام رو حساب میکنم" یا "اگر اون بلیط سینما خرید، من خوراکی میخرم".
دختر یازده ساله برابری نمیخواهد.
معاملهگر است، کاسب است، میخواهد دو دو تا را شش تا کند.
شاید تصورش از شوگر ددی، مرد چهارشانهی جا افتاده با موهای جوگندمی، دست فرمون عالی و کت و شلوار مارک باشد؛ ولی شوگر ددی در دنیای واقعی صدای تق تق دندان مصنوعی، پوست آویزان، موی بیرون زده از گوش و بینی و بوی آنتیبیوتیک است. پکیج کامل!
و سوال من این است که چرا این دختر خودش را لایق یک عشق قوی و زیبا نمیبیند؟
چرا امید ندارد به پسر جوان و عاشقی که با هم زندگی را بسازند؟
آهای پدرهایی که خودتان شوگرِ یکی دیگر شدهاید، بگردید ببینید کجا کم گذاشتهاید که دخترهایتان، جوانی و زیبایی و تن سفت و شادابشان را گذاشتهاند وسط بازی قمار
ای جامعهای که فاصله ی طبقاتت را حالا هیچ پله و نردبانی پر نمیکند، بگرد ببین چقدر حسرت و ناکامی به دل این دختر است که راضی میشود بدون عشق به آغوشی پیر و بیمار بخزد؟
یک چیزهایی دارد حرام میشود این وسط و این حرام شدن قلب آدم را به درد می آورد.
#سودابه_فرضیپور
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥شعرخوانی آناهیتا، دختر #مریم_میرزاخانی، نابغه ایرانی ریاضیات، تقدیم به مادر مرحومش با نوازندگی پدرش
بخشی از متن و ترجمه شعرِ «یک میلیون رویا»:
I close my eyes and I can see
من چشم هام رو می بندم و میتونم ببینم
A world that's waiting up for me that I call my own
یه دنیایی رو که منتظر من هست که اونو مال خودم بکنم
Through the dark, through the door
در میان تاریکی ، در میان درب ها
Through where no one's been before
از میان جایی که هیچکس قبلا اونجا نبوده
But it feels like home
ولی اون حس خونه رو میده
They can say, they can say it all sounds crazy
اونها می تونن بگن، اونها می تونن بگن که این دیوونگی به نظر میاد
They can say, they can say I've lost my mind
اونها می تونن بگن، اونها می تونن بگن که من عقلم رو از دست دادم
I don't care, I don't care, if they call me crazy
اهمیتی نمیدم، اهمیتی نمیدم، اگه اونا به من بگن دیوونه
We can live in a world that we design
می تونیم تو دنیایی زندگی کنیم که خودمون طراحیش کرده ایم.
@EveDaughters
بخشی از متن و ترجمه شعرِ «یک میلیون رویا»:
I close my eyes and I can see
من چشم هام رو می بندم و میتونم ببینم
A world that's waiting up for me that I call my own
یه دنیایی رو که منتظر من هست که اونو مال خودم بکنم
Through the dark, through the door
در میان تاریکی ، در میان درب ها
Through where no one's been before
از میان جایی که هیچکس قبلا اونجا نبوده
But it feels like home
ولی اون حس خونه رو میده
They can say, they can say it all sounds crazy
اونها می تونن بگن، اونها می تونن بگن که این دیوونگی به نظر میاد
They can say, they can say I've lost my mind
اونها می تونن بگن، اونها می تونن بگن که من عقلم رو از دست دادم
I don't care, I don't care, if they call me crazy
اهمیتی نمیدم، اهمیتی نمیدم، اگه اونا به من بگن دیوونه
We can live in a world that we design
می تونیم تو دنیایی زندگی کنیم که خودمون طراحیش کرده ایم.
@EveDaughters
📌تا بعضی چیزها را امتحان نکنم ازدواج نمیکنم...
🖋متولد اوایل دهه هشتاد است
دختری با دنیایی پر از صورتی ها و حتی آبی ها
از رابطه هایش میگوید
از رابطه های بچه های هم دهه اش...
راحت است
و راحت تر میگوید که برقراری رابطه و اتمامش خیلی راحت است
آدمها بزرگ شدن...
منظور امثال خودش هستن که جوانن ولی خودشان را بزرگتر از امثال ما دهه شصتی ها میدانند...
میگوید وارد رابطه میشی یا علاقمند میشی و عمیق ترش میکنی
یا دلت را میزند و رهایش میکنی
در هر دو حالت هم بهت خوش گذشته
رها میکنی، بهمین راحتی
میگوید تا بعضی چیزها را تجربه نکنم ازدواج نمیکنم
ازدواج بیشتر حماقت است
نمیخواهم اسیر یکنفر بشم
واهمه ای از رها شدن ندارد...
انگار مسابقه است
می گوید هرکس زودتر رها کرد عاقل تر است
نگاهم میکند
از آن نگاههای معنی دار
و بعد میگوید: درلحظه زندگی باید کرد
نگران آینده نباید بود...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
🖋متولد اوایل دهه هشتاد است
دختری با دنیایی پر از صورتی ها و حتی آبی ها
از رابطه هایش میگوید
از رابطه های بچه های هم دهه اش...
راحت است
و راحت تر میگوید که برقراری رابطه و اتمامش خیلی راحت است
آدمها بزرگ شدن...
منظور امثال خودش هستن که جوانن ولی خودشان را بزرگتر از امثال ما دهه شصتی ها میدانند...
میگوید وارد رابطه میشی یا علاقمند میشی و عمیق ترش میکنی
یا دلت را میزند و رهایش میکنی
در هر دو حالت هم بهت خوش گذشته
رها میکنی، بهمین راحتی
میگوید تا بعضی چیزها را تجربه نکنم ازدواج نمیکنم
ازدواج بیشتر حماقت است
نمیخواهم اسیر یکنفر بشم
واهمه ای از رها شدن ندارد...
انگار مسابقه است
می گوید هرکس زودتر رها کرد عاقل تر است
نگاهم میکند
از آن نگاههای معنی دار
و بعد میگوید: درلحظه زندگی باید کرد
نگران آینده نباید بود...
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
مسئولین گرامی لطفا به بلندی دیواری که بین خود و ملت کشیده اید از طریق امثال سایت دیوار نگاهی بیندازید...
@EveDaughters
@EveDaughters
زنی باشید که دوست دارید باشید.
زنی باشید که افتخار میکند خودش است.
زنی باشید که هرگز برای خودش بودن از کسی اجازه نمیگیرد.
زنی باشید که آنقدر عشق در وجودش دارد که وسوسه نمیشود خودش را برای دریافت عشق از دیگران تغییر دهد.
📕شرمنده نباش دختر
#ریچل_هالیس
@EveDaughters
زنی باشید که افتخار میکند خودش است.
زنی باشید که هرگز برای خودش بودن از کسی اجازه نمیگیرد.
زنی باشید که آنقدر عشق در وجودش دارد که وسوسه نمیشود خودش را برای دریافت عشق از دیگران تغییر دهد.
📕شرمنده نباش دختر
#ریچل_هالیس
@EveDaughters
پرداختن به مسائل جنسی چنان رشدِ شتابانی به تنهیِ عشق میدهد که ریشه ضعیف میماند و به آسانی بَرکَندنی میشود.
#نیچه
📕 فراسوی نیک و بد
@EveDaughters
#نیچه
📕 فراسوی نیک و بد
@EveDaughters