ازدواجها در صدر اسلام نه ثبت میشد نه خطبۀ عقد داشت
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۱۲/۳
@baznegari
اگر قرآن را مطالعه کنیم و اگر روایات بیشمار را مرور کنیم و نیز اگر تاریخ صدر اسلام را ورق بزنیم در این صورت به نتایجی در باره چگونگی انعقاد ازدواجها و آغاز زندگیهای مشترک میرسیم که با تصورات شرعی ما تفاوت دارد؛ از جمله:
یک- ثبت نشدن. اینک ما در ایران ازدواجها را در محضرها (دفاتر رسمی ثبت ازدواج) ثبت میکنیم و چون عاقد نیز همان دفتردار و محضری است بدین ترتیب عاقد با خواندن وکالتیِ صیغۀ عقد شرعی و نیز ثبت مشخصات طرفین، به آن پیوند هم شرعیت میبخشد و هم آن را قانونی و رسمی میکند اما باید دانست که ازدواج مسلمانان و مؤمنان در صدر اسلام ثبت نمیشد (هرچند ثبت ترجیح داشته و دارد)
دو- الفاظ خاص و استانداردی برای انعقاد ازدواج وجود نداشت: چنانکه اشاره شد اینک ازدواجها با خواندن متنهایی استاندارد از سوی هر یک از طرفین (و یا وکالتی از سوی عاقد) شکل شرعی به خود میگیرد. در این متنها که به صیغۀ عقد (خطبۀ عقد) معروفند ابتدا زن عبارتی را به عنوان ایجاب میخواند و سپس مرد عبارتی را در قبول گفتۀ زن بر زبان میآورد. صیغۀ عقد دو سه شکل با اندک اختلافی در الفاظ ولی با محتوایی واحد دارد که با هر یک خوانده شود کفایت میکند به این صورت: زن: زوّجتُک (یا: أنکحتک) نفسی علی الصداق (یا: المهر) المعلوم ؛ مرد: قبلتُ التزویج (یا: النکاح) و معنایش این است که زن میگوید خودم را به ازدواج تو درآوردم با فلان مهر، و مرد پاسخ میدهد این ازدواج را پذیرفتم. نیز اگر طرفین قادر به زبان عربی نباشند باید ترجمۀ دقیقِ "همان متنِ استاندارد"، هنگام انتقال به زبان مادری حفظ شود (ضمن اینکه برخی فقها بر تلفظ همان متن عربی اصرار دارند).
با اینهمه تأکید و پافشاری بر آن متنها (که تصور توقیفی و تعبدی بودن را تداعی میکند) اما در ازدواجهای صدر اسلام خبری از وجود قالبهای مشخص و متنهای خاص و استاندارد نبود و به عبارت دیگر پیوندها و زندگیهای مشترک بدون اینکه آن عبارات خاص خوانده شود شکل میگرفت.
لطیف و خواندنی:
خطبۀ عقد تمام زوجهایی که به قصد زندگی مشترک زیر یک سقف قرار میگیرند را خود خدا میخواند و به ثبت میرساند: عن أبیعبدالله قال: ما من مؤمنین یجتمعان بنكاح حلال حتى ینادی مناد من السماء ان الله قد زوج فلانا فلانة ...(مرسی خدا) و همچنین است طلاق را
سه- انعقاد ازدواج و تشکیل زندگی، حاصل جلسۀ گفتگو و توافق بود و نه نیازمندِ خواندن الفاظی خاص: ازدواج و تشکیل زندگی در صدر اسلام معمولا به این صورت بود که: در گام اول مردی به ازدواج با زنی علاقهمند میشد و سپس در گام دوم (معمولا همراه خانواده) نزد آن زن میرفت تا موافقت او را اخذ کند؛ در آن جلسه، مرد (یا معمولا پدرش از سوی او) پس از مقدمات، ابتدا استحبابا به حمد و ثنای الهی میپرداخت و سپس درخواست خود برای ازدواج را اعلام میکرد و اگر زن، خودش (یا اولیاءش از طرف او) قبول میکرد (: گام سوم) همین توافق طرفینی در آن جلسۀ رسمی، حکم انعقاد ازدواج میان آن دو را داشت تا در روزهای بعد، زیر یک سقف روند و زندگی را آغاز کنند. در واقع آنچه در میان ما ایرانیان به مراسم "بله برون" معروف است انعقاد رسمی عقد و پیوند به حساب میآمد و نیازی به حضور عاقد و خواندن متنی مشخص (خطبۀ عقد) و ثبت در محضر و دفتر نبود
چهار- ایجاب و قبول معکوس بود: برخلاف صیغههای عقد کنونی که ابتدا زن (یا نیابتاً عاقد) الفاظی در پیشنهاد ازدواج مطرح میکند و سپس مرد (یا نیابتاً عاقد) با آن پیشنهاد موافقت میکند، اما در صدر اسلام ابتدا مرد پیشنهاد ازدواج میداد (هر چند نه در قالب الفاظی استاندارد و توقیفی بلکه با استفاده از کلماتی که مقصود را برساند) و سپس زن با آن پیشنهاد موافقت میکرد. گفتنی است اگر زنان ایرانی از معنای فارسی و از تقدم و تأخرِ مرد و زن در الفاظ صیغۀ عقد اطلاع میداشتند و عاقدی هم حضور نمیداشت بعید بود که اکثرشان تن به خواندن آن خطبه (یعنی پیشنهاد ازدواج به مرد) میدادند.
پنج- اصراری بر داشتن شهود عقد نداشت: برخلاف سایر مذاهب فقهی و برخلاف تصوری که داریم اما در فقه امامیه و مطابق برخی روایات، با اینکه وجود شاهد، ترجیح دارد اما امری واجب برای انعقاد عقد و تشکیل زندگی نبود و نیست
شش- گفتنی است تنها روایتی که تا حدود زیادی به خطبه عقدهای کنونی شباهت دارد عبارت حضرت خدیجه به حضرت محمد (ص) است که البته از مهریه صرفنظر کرد: عن أبیعبدالله قال: لما أراد رسولالله أن يتزوج خديجة بنت خويلد أقبل أبوطالب ثم ذكر خطبته ... فقالت خديجة: قد زوجتك يا محمد نفسی والمهر علی فی مالی
آنچه در این یادداشت آوردم صرفاً گزارش بود (و هدفش کاستن از حساسیتها)؛ و درصدد ترجیح آدابِ آن دوره (و مثلا حذف دفاتر ثبت ازدواج) نبودم
T.me/baznegari/778
@EveDaughters
.
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۱۲/۳
@baznegari
اگر قرآن را مطالعه کنیم و اگر روایات بیشمار را مرور کنیم و نیز اگر تاریخ صدر اسلام را ورق بزنیم در این صورت به نتایجی در باره چگونگی انعقاد ازدواجها و آغاز زندگیهای مشترک میرسیم که با تصورات شرعی ما تفاوت دارد؛ از جمله:
یک- ثبت نشدن. اینک ما در ایران ازدواجها را در محضرها (دفاتر رسمی ثبت ازدواج) ثبت میکنیم و چون عاقد نیز همان دفتردار و محضری است بدین ترتیب عاقد با خواندن وکالتیِ صیغۀ عقد شرعی و نیز ثبت مشخصات طرفین، به آن پیوند هم شرعیت میبخشد و هم آن را قانونی و رسمی میکند اما باید دانست که ازدواج مسلمانان و مؤمنان در صدر اسلام ثبت نمیشد (هرچند ثبت ترجیح داشته و دارد)
دو- الفاظ خاص و استانداردی برای انعقاد ازدواج وجود نداشت: چنانکه اشاره شد اینک ازدواجها با خواندن متنهایی استاندارد از سوی هر یک از طرفین (و یا وکالتی از سوی عاقد) شکل شرعی به خود میگیرد. در این متنها که به صیغۀ عقد (خطبۀ عقد) معروفند ابتدا زن عبارتی را به عنوان ایجاب میخواند و سپس مرد عبارتی را در قبول گفتۀ زن بر زبان میآورد. صیغۀ عقد دو سه شکل با اندک اختلافی در الفاظ ولی با محتوایی واحد دارد که با هر یک خوانده شود کفایت میکند به این صورت: زن: زوّجتُک (یا: أنکحتک) نفسی علی الصداق (یا: المهر) المعلوم ؛ مرد: قبلتُ التزویج (یا: النکاح) و معنایش این است که زن میگوید خودم را به ازدواج تو درآوردم با فلان مهر، و مرد پاسخ میدهد این ازدواج را پذیرفتم. نیز اگر طرفین قادر به زبان عربی نباشند باید ترجمۀ دقیقِ "همان متنِ استاندارد"، هنگام انتقال به زبان مادری حفظ شود (ضمن اینکه برخی فقها بر تلفظ همان متن عربی اصرار دارند).
با اینهمه تأکید و پافشاری بر آن متنها (که تصور توقیفی و تعبدی بودن را تداعی میکند) اما در ازدواجهای صدر اسلام خبری از وجود قالبهای مشخص و متنهای خاص و استاندارد نبود و به عبارت دیگر پیوندها و زندگیهای مشترک بدون اینکه آن عبارات خاص خوانده شود شکل میگرفت.
لطیف و خواندنی:
خطبۀ عقد تمام زوجهایی که به قصد زندگی مشترک زیر یک سقف قرار میگیرند را خود خدا میخواند و به ثبت میرساند: عن أبیعبدالله قال: ما من مؤمنین یجتمعان بنكاح حلال حتى ینادی مناد من السماء ان الله قد زوج فلانا فلانة ...(مرسی خدا) و همچنین است طلاق را
سه- انعقاد ازدواج و تشکیل زندگی، حاصل جلسۀ گفتگو و توافق بود و نه نیازمندِ خواندن الفاظی خاص: ازدواج و تشکیل زندگی در صدر اسلام معمولا به این صورت بود که: در گام اول مردی به ازدواج با زنی علاقهمند میشد و سپس در گام دوم (معمولا همراه خانواده) نزد آن زن میرفت تا موافقت او را اخذ کند؛ در آن جلسه، مرد (یا معمولا پدرش از سوی او) پس از مقدمات، ابتدا استحبابا به حمد و ثنای الهی میپرداخت و سپس درخواست خود برای ازدواج را اعلام میکرد و اگر زن، خودش (یا اولیاءش از طرف او) قبول میکرد (: گام سوم) همین توافق طرفینی در آن جلسۀ رسمی، حکم انعقاد ازدواج میان آن دو را داشت تا در روزهای بعد، زیر یک سقف روند و زندگی را آغاز کنند. در واقع آنچه در میان ما ایرانیان به مراسم "بله برون" معروف است انعقاد رسمی عقد و پیوند به حساب میآمد و نیازی به حضور عاقد و خواندن متنی مشخص (خطبۀ عقد) و ثبت در محضر و دفتر نبود
چهار- ایجاب و قبول معکوس بود: برخلاف صیغههای عقد کنونی که ابتدا زن (یا نیابتاً عاقد) الفاظی در پیشنهاد ازدواج مطرح میکند و سپس مرد (یا نیابتاً عاقد) با آن پیشنهاد موافقت میکند، اما در صدر اسلام ابتدا مرد پیشنهاد ازدواج میداد (هر چند نه در قالب الفاظی استاندارد و توقیفی بلکه با استفاده از کلماتی که مقصود را برساند) و سپس زن با آن پیشنهاد موافقت میکرد. گفتنی است اگر زنان ایرانی از معنای فارسی و از تقدم و تأخرِ مرد و زن در الفاظ صیغۀ عقد اطلاع میداشتند و عاقدی هم حضور نمیداشت بعید بود که اکثرشان تن به خواندن آن خطبه (یعنی پیشنهاد ازدواج به مرد) میدادند.
پنج- اصراری بر داشتن شهود عقد نداشت: برخلاف سایر مذاهب فقهی و برخلاف تصوری که داریم اما در فقه امامیه و مطابق برخی روایات، با اینکه وجود شاهد، ترجیح دارد اما امری واجب برای انعقاد عقد و تشکیل زندگی نبود و نیست
شش- گفتنی است تنها روایتی که تا حدود زیادی به خطبه عقدهای کنونی شباهت دارد عبارت حضرت خدیجه به حضرت محمد (ص) است که البته از مهریه صرفنظر کرد: عن أبیعبدالله قال: لما أراد رسولالله أن يتزوج خديجة بنت خويلد أقبل أبوطالب ثم ذكر خطبته ... فقالت خديجة: قد زوجتك يا محمد نفسی والمهر علی فی مالی
آنچه در این یادداشت آوردم صرفاً گزارش بود (و هدفش کاستن از حساسیتها)؛ و درصدد ترجیح آدابِ آن دوره (و مثلا حذف دفاتر ثبت ازدواج) نبودم
T.me/baznegari/778
@EveDaughters
.
Telegram
کانال بازنگری
ازدواجها در صدر اسلام نه ثبت میشد نه خطبۀ عقد داشت
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۱۲/۳
@baznegari
اگر قرآن را مطالعه کنیم و اگر روایات بیشمار را مرور کنیم و نیز اگر تاریخ صدر اسلام را ورق بزنیم در این صورت به نتایجی در باره چگونگی انعقاد ازدواجها و آغاز زندگیهای…
امیر ترکاشوند ۱۴۰۰/۱۲/۳
@baznegari
اگر قرآن را مطالعه کنیم و اگر روایات بیشمار را مرور کنیم و نیز اگر تاریخ صدر اسلام را ورق بزنیم در این صورت به نتایجی در باره چگونگی انعقاد ازدواجها و آغاز زندگیهای…
در گفتگو در خصوص بسیاری از مشکلات و نابرابریهایی که زنان متحمل میشوند، اولین نکتهای که به چشم میآید اشاره افراد به مقصر بودن زنان است: «از ماست که بر ماست» «ما از همجنس خودمون بیشتر ضربه میخوریم» «قبول کنید تقصیر خود ما زنهاست» «زنان علیه زنان» «مشکل ما خود زنان هستن»
مثلا وقتی میگوییم: «مردان باید در امر فرزندپروری مشارکت کنند» میگویند: «تقصیر مادران مردان است که آنها را درست تربیت نکردهاند! تقصیر زنان است که پسرها را درست تربیت نمیکنند» شاگردان خوب نظام تبعیض جنسیتی که آموختهایم بار مسئولیت و تقصیر را بر دوش زنان بگذاریم. در همین مثال فراموش کردهایم پدر، مدرسه، رسانه و جامعه در پرورش فرزند پسری که در بچهداری مشارکت نمیکند چقدر نقش دارند. ما شاگردان ممتاز این سیستم هستیم و سریع به دیوار کوتاه زنان چنگ میاندازیم.
ذیل همین بحث فرد دیگری میگوید: «شوهر من خیلی خوب است، پوشک بچه عوض میکند اما زنان فامیل سرزنشش میکنند، تقصیر خود ما زنهاست» همانطور که میبینید اگر مردی مشارکت کند خوبی از خودش است و نه تربیت مادر و باز تقصیر زنان خانواده است. بیایید خودمان را جای آن زنها بگذاریم. زنانی که همسرانشان مشارکت نمیکنند. زنانی که آموزش دیدهاند خانهداری و بچهداری امتیازشان است. به آنها گفته شده هرقدر بیشتر بشورند و بسابند و هر قدر قورمهسبزیشان بیشتر روغن بیندازد و هر قدر مثل پروانه دور سر شوهرشان بچرخند خوشبختترند. این زنها یا به حال شما غبطه میخورند یا ایمان دارند مسیر خوشبختی همان است که به آنها گفته شده. این زنان برای تابآوری، برای کمتر هزینه دادن و کمتر کتک خوردن از نظام مردسالار، اوامرش را اجرا میکنند، نه مقصر، بلکه قربانی هستند. حالا به جای سرزنش نظامی که به مردمان آموزش میدهد کارهای «مهم» سهم آنهاست و بچه و پوشک و چهاردیواری خانه سهم زن، سریع میرویم سراغ دیوار کوتاه زنان.
گاهی فکر میکنم اینکه گاهی زنان، زنان را مقصر میدانند، به این دلیل است که در ناخوداگاه دوست دارند باور کنند این تبعیضها ساختارمند نیست، بلکه تقصیر خودمان است و با تغییر و اصلاح خودمان همه چیز حل میشود. امید واهی و کوچک دیدن مشکل برای تحملپذیر کردنش.
تقصیر نظام تبعیض جنسیتیست نه زنان. مقصرانگاشتن زنان برای تربیت مردان بد، همان مردسالاریست. زنان علیه زنان، ما از همجنسان خودمان میکشیم، تقصیر خودمان است، همان مردسالاریست./زن امروزی
#سمانه_سوادی
@EveDaughters
مثلا وقتی میگوییم: «مردان باید در امر فرزندپروری مشارکت کنند» میگویند: «تقصیر مادران مردان است که آنها را درست تربیت نکردهاند! تقصیر زنان است که پسرها را درست تربیت نمیکنند» شاگردان خوب نظام تبعیض جنسیتی که آموختهایم بار مسئولیت و تقصیر را بر دوش زنان بگذاریم. در همین مثال فراموش کردهایم پدر، مدرسه، رسانه و جامعه در پرورش فرزند پسری که در بچهداری مشارکت نمیکند چقدر نقش دارند. ما شاگردان ممتاز این سیستم هستیم و سریع به دیوار کوتاه زنان چنگ میاندازیم.
ذیل همین بحث فرد دیگری میگوید: «شوهر من خیلی خوب است، پوشک بچه عوض میکند اما زنان فامیل سرزنشش میکنند، تقصیر خود ما زنهاست» همانطور که میبینید اگر مردی مشارکت کند خوبی از خودش است و نه تربیت مادر و باز تقصیر زنان خانواده است. بیایید خودمان را جای آن زنها بگذاریم. زنانی که همسرانشان مشارکت نمیکنند. زنانی که آموزش دیدهاند خانهداری و بچهداری امتیازشان است. به آنها گفته شده هرقدر بیشتر بشورند و بسابند و هر قدر قورمهسبزیشان بیشتر روغن بیندازد و هر قدر مثل پروانه دور سر شوهرشان بچرخند خوشبختترند. این زنها یا به حال شما غبطه میخورند یا ایمان دارند مسیر خوشبختی همان است که به آنها گفته شده. این زنان برای تابآوری، برای کمتر هزینه دادن و کمتر کتک خوردن از نظام مردسالار، اوامرش را اجرا میکنند، نه مقصر، بلکه قربانی هستند. حالا به جای سرزنش نظامی که به مردمان آموزش میدهد کارهای «مهم» سهم آنهاست و بچه و پوشک و چهاردیواری خانه سهم زن، سریع میرویم سراغ دیوار کوتاه زنان.
گاهی فکر میکنم اینکه گاهی زنان، زنان را مقصر میدانند، به این دلیل است که در ناخوداگاه دوست دارند باور کنند این تبعیضها ساختارمند نیست، بلکه تقصیر خودمان است و با تغییر و اصلاح خودمان همه چیز حل میشود. امید واهی و کوچک دیدن مشکل برای تحملپذیر کردنش.
تقصیر نظام تبعیض جنسیتیست نه زنان. مقصرانگاشتن زنان برای تربیت مردان بد، همان مردسالاریست. زنان علیه زنان، ما از همجنسان خودمان میکشیم، تقصیر خودمان است، همان مردسالاریست./زن امروزی
#سمانه_سوادی
@EveDaughters
همیشه بہ دخترها یاد می دهیم
دوست داشتنی و خوب باشند
در یڬ ڪلام خودشان نباشند
قلابی باشند. !!!!!
ما دنیایی پر از #زن هایی داریم کہ
قادر نیستند نفس عمیق بڪشند
چون برای مدت طولانی شرطی شده اند تا قالب هایی بہ خود بگیرند تا دوست داشتنی تر باشند./زن امروزی
📕مانیفیست یک فمنیست
#چیماماندا_انگوزی_آدیشی
@EveDaughters
دوست داشتنی و خوب باشند
در یڬ ڪلام خودشان نباشند
قلابی باشند. !!!!!
ما دنیایی پر از #زن هایی داریم کہ
قادر نیستند نفس عمیق بڪشند
چون برای مدت طولانی شرطی شده اند تا قالب هایی بہ خود بگیرند تا دوست داشتنی تر باشند./زن امروزی
📕مانیفیست یک فمنیست
#چیماماندا_انگوزی_آدیشی
@EveDaughters
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مونا فرزند شهیدفائزه منصوری و عبدالحمیدریگی(قاتل همسر) از تجربه کودک همسری خود با شاهین صمدپور گفتگو میکند.
@EveDaughters
@EveDaughters
پاسخ یکی از فعالان در زمینه حقوق زنان وقتی بهشون پیشنهاد برگزاری جلسه آموزشی و نقد درباب مهریه و شروط ضمن عقد داده شد.
آنوقت در همین کشور آقایون بی هیچ واهمه ای تظاهرات علیه مسئله مهریه و حواشی آن در دادگاههای خانواده دوسال متوالی برگزار میکنند، آب از آب هم تکان نمیخورد.
احساس امنیت موج میزند.
@EveDaughters
آنوقت در همین کشور آقایون بی هیچ واهمه ای تظاهرات علیه مسئله مهریه و حواشی آن در دادگاههای خانواده دوسال متوالی برگزار میکنند، آب از آب هم تکان نمیخورد.
احساس امنیت موج میزند.
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رونمایی از نوین ترین روش تذکر ارشادی در صدا سیما
لیزر میندازن تو صورت حضاری که پوششان مشکل دارد!! الان آستین ایشون پایین بود.
@EveDaughters
لیزر میندازن تو صورت حضاری که پوششان مشکل دارد!! الان آستین ایشون پایین بود.
@EveDaughters
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥تکتیرانداز کوبانی، ملقب به شکارچی داعش
✅ آسیه رمضان (ویان عنتر-کورد)، از نیروهای یگان مدافع زنان، بیش از ۱۵۰ تروریست داعش را به هلاکت رساند، داعش برای ترور او جایزه 1 میلیون دلاری تعیین کرد. در سال ۲۰۱۶ هنگامی که تنها ۲۲ سال سن داشت، در جنگ با داعش کشته شد.
🎶EFRIN TOLA SALAN
@EveDaughters
Instagram: @Social.Sciences1
✅ آسیه رمضان (ویان عنتر-کورد)، از نیروهای یگان مدافع زنان، بیش از ۱۵۰ تروریست داعش را به هلاکت رساند، داعش برای ترور او جایزه 1 میلیون دلاری تعیین کرد. در سال ۲۰۱۶ هنگامی که تنها ۲۲ سال سن داشت، در جنگ با داعش کشته شد.
🎶EFRIN TOLA SALAN
@EveDaughters
Instagram: @Social.Sciences1
سومین دوره از سلسله نشست های آرمان شهر:
«ملاحظات عملی تحقق آرمان شهر؛ سیاستگذاری فرهنگی»
۱۴ تا ۱۹ اسفند
هر روز ساعت ۱۶ تا ۱۷/۳۰
با صدور گواهی شرکت
نشست روز پنجم چهارشنبه ۱۸ اسفند «آرمانشهر: جنسیت و سلسله مراتب اجتماعی»
با حضور دکتر محسن بدره
https://www.skyroom.online/ch/alzahrafarhangi/cultural-policy
https://www.aparat.com/alzahrauniversity/live
@EveDaughters
«ملاحظات عملی تحقق آرمان شهر؛ سیاستگذاری فرهنگی»
۱۴ تا ۱۹ اسفند
هر روز ساعت ۱۶ تا ۱۷/۳۰
با صدور گواهی شرکت
نشست روز پنجم چهارشنبه ۱۸ اسفند «آرمانشهر: جنسیت و سلسله مراتب اجتماعی»
با حضور دکتر محسن بدره
https://www.skyroom.online/ch/alzahrafarhangi/cultural-policy
https://www.aparat.com/alzahrauniversity/live
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بخش هایی از سریال خودخواسته، موهای ثریا قاسمی سانسور شده است.
پ.ن: لطفا استخدام بیماران جنسی در بخش سانسور صداسیما را متوقف کنید.
@EveDaughters
پ.ن: لطفا استخدام بیماران جنسی در بخش سانسور صداسیما را متوقف کنید.
@EveDaughters
ما بخاطر تمام قلب هایی که عاشق کردیم اما ناگهان رهاشون کردیم و گذشتیم بدهکاریم
به خاطر همه حضورهایی که داشتیم اما در حقیقت نبودیم و نمیخواستیم که باشیم
به خاطر امیدهایی که ایجاد کردیم اما
یک دفعه دل شکستیم و رفیتم.
#سپهر_خدابنده
@EveDaughters
به خاطر همه حضورهایی که داشتیم اما در حقیقت نبودیم و نمیخواستیم که باشیم
به خاطر امیدهایی که ایجاد کردیم اما
یک دفعه دل شکستیم و رفیتم.
#سپهر_خدابنده
@EveDaughters
باشگاه مس رفسنجان علیه حرکت صلح طلبانه: احضار و برخورد به دلیل "مخالفت با جنگ"
🔹 بازیکن ملی پوش و عضو تیم مس رفسنجان به دلیل اعلام "مخالفت با جنگ " به کمیته انضباطی احضار می شود.
🔹 "مهسا کمالی" بازیکن تیم ملی فوتسال بانوان ایران و تیم فوتسال مس رفسنجان پس از گلزنی برابر تیم پالایش نفت آبادان، عبارت "نه به جنگ" را لباس خود نشان داد.
پ.ن: خبر اگر راست باشد یعنی نزدیک شدن به پایان خط انسانیت
@EveDaughters
🔹 بازیکن ملی پوش و عضو تیم مس رفسنجان به دلیل اعلام "مخالفت با جنگ " به کمیته انضباطی احضار می شود.
🔹 "مهسا کمالی" بازیکن تیم ملی فوتسال بانوان ایران و تیم فوتسال مس رفسنجان پس از گلزنی برابر تیم پالایش نفت آبادان، عبارت "نه به جنگ" را لباس خود نشان داد.
پ.ن: خبر اگر راست باشد یعنی نزدیک شدن به پایان خط انسانیت
@EveDaughters
اگر مردها اینقدر ضعیف النفس نبودن و زنها شجاع تر بودن تمام زنها به زیبایی ات اقرار میکردن...
@EveDaughters
@EveDaughters
🖊 زيباترين زن زندگیم را امروز ديدم
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانه اش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شده اش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشم ها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند.
او در انتهايى ترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیبایی هاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش ، میپیچید همه جا. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد.
اوست كه وزن میدهد به جهان./زن امروزی
#غزل_صدر
@EveDaughters
با او قرارى در خيابانى داشتم و وقتى كه نشست، وقتى كه انحناهاى طبيعى تنش نيمكت سنگى را مثل رودى آرام لمس كردند، با چشمهاى كنجكاوش نگاهم كرد. بى مضايقه "زن" بود.
پيكرى رنسانسى و فربه داشت و اين ناهمخوانیش با جريان روز، جذابش میکرد. كتاب خوانده و دانا، قشنگ حرف میزد و صلحى با جهان داشت.
او هيج شبيه عكسهاى روى مجلههای مد نبود. چيزى بود كه دوست داشت باشد. دوست داشت در قهوهاش شكر زياد بريزد و سالادش را با نمك بخورد. زير چانه اش چروك هايى ريز داشت و در تمام آن مدت، شكم بعد از زايمان بزرگ شده اش را مخفى نكرد. خوب ديده بود و خوب خوانده بود و تبليغات گسترده "چگونه لاغر شويم" و "چگونه چروك زير چشم ها را مخفى كنيم"، گولش نزده بودند.
او در انتهايى ترين روزهاى چهل سالگى، پذيرفته بود كه هزار بار شكست خورده و نمرده: خودم كردم، خودم!
مجموعه زیبایی هاى طبيعى انسان.
بعد، راه رفتيم. شاد بود و از خنديدن نمیترسید. بلند میخندید و صداى زنانه محكمش ، میپیچید همه جا. خودش را پيدا كرده بود و همچنان كه قدم میزد، سنگ هايى را برمیداشت كه مجسمه بسازد.
او، همان زن كميابی ست كه از ياد رفته. او همان زنیست كه قرنهاست كم پيدا شده و جايش را روبوتهاى كم هوش گرفتهاند. او از جايى در همان رنسانس، ديگر تكثير نشده. اين است كه دور از اجتماع ظاهربينى هاى مفرط، در جنگل هاى خلوت قدم میزند و میداند كه كيست و چه میخواهد.
اوست كه وزن میدهد به جهان./زن امروزی
#غزل_صدر
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 توهین بیشرمانه استاندار به بانوان
🔹حسین نژاد استاندار خراسان شمالی در جلسه صبح امروز: به این زنها رو بدیم کل کشور رو هم تصرف میکنند!
پ.ن: چه میکند تفکر نرسالارانی که چشم دیدن حق حیات سیاسی زنان را هم ندارد.
@EveDaughters
🔹حسین نژاد استاندار خراسان شمالی در جلسه صبح امروز: به این زنها رو بدیم کل کشور رو هم تصرف میکنند!
پ.ن: چه میکند تفکر نرسالارانی که چشم دیدن حق حیات سیاسی زنان را هم ندارد.
@EveDaughters
📌 «بیبند و باریهای بعضی زنان، نتیجه محدودیتهای گذشته است.»
📍 امام موسی صدر به روایت مهرانگیز دولتشاهی (سفیر حکومت شاهنشاهی در دانمارک و نماینده سه دوره مجلس شورای ملّی)
🔹 آن وقت که در جمعیت راه نو ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن، همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم، چون واقعاً این جور منعکس میشد. میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند. یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که ما با او صحبت کردیم. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم. گفت: من ترتیبی میدهم که شما با کسانی ملاقات کنید بهخصوص نمایندهای از قم بیاید. ترتیب این کار داده شد و جمعیت راه نو هم آن موقع جلساتش در منزل من بود. اصلاً همیشه این طور بود.
🔸 قرار گذاشتیم که بیاییم، منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم به اتاق پذیرایی من. یکیش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود. او معلم قرآن شرعیات مدارس بود. یکیش آقای موسی صدر بود. آن موقع هم خوب نسبتاً جوان بود. به نسبت اینکه جوان بود، من دیدم چقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند، ولی این واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زیاد میدانست. جلسۀ خیلی جالبی داشتیم. چند نفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندۀ ثقةالاسلام است که آمده. آن موقع بله، ثقةالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون آیتالله بروجردی بود و ایشان آن موقع زنده بودند.
🔹 خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم، حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شب زندهداری و نمیدانم آن جور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این چقدر آدم منطقیای بود که گفت: خوب این هم رآکسیون [واکنش] آن محدودیتهای قدیم است. آن وقت مثال زد، گفت: "این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید، وقتی ولش بکنید تا آن طرف میرود"، گفت: "این نتیجه محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردهاند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند."
📚 مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، مجموعه تاریخ شفاهی ایران هاروارد.
📷 تصویر: جشن فارغالتحصیلی مدرسه پرستاری وابسته به امام صدر، 1975.
@EveDaughters
https://t.me/horalhistory/275
@Howzehoralhistory
📍 امام موسی صدر به روایت مهرانگیز دولتشاهی (سفیر حکومت شاهنشاهی در دانمارک و نماینده سه دوره مجلس شورای ملّی)
🔹 آن وقت که در جمعیت راه نو ما فعالیت میکردیم برای حقوق زن، همه جوانب کار را نگاه میکردیم. از جمله میخواستیم واقعاً دسترسی پیدا کنیم که با روحانیون تماس داشته باشیم و به آنها بگوییم که ما مخالف دین نیستیم، چون واقعاً این جور منعکس میشد. میگفتند این جمعیتهای زنان میخواهند بیبندوباری به بار بیاورند. یکی از مدیرکلهای وزارت آموزش و پرورش بود، آقای جزایری به نظرم، نمیدانم در چه فرصتی بود که ما با او صحبت کردیم. گفتیم که ما دلمان میخواهد که با روحانیون تماسی داشته باشیم. گفت: من ترتیبی میدهم که شما با کسانی ملاقات کنید بهخصوص نمایندهای از قم بیاید. ترتیب این کار داده شد و جمعیت راه نو هم آن موقع جلساتش در منزل من بود. اصلاً همیشه این طور بود.
🔸 قرار گذاشتیم که بیاییم، منتها نرفتیم توی اتاق جمعیت، آمدیم به اتاق پذیرایی من. یکیش یک آقایی بود اگر اشتباه نکنم اسمش غفاری بود. او معلم قرآن شرعیات مدارس بود. یکیش آقای موسی صدر بود. آن موقع هم خوب نسبتاً جوان بود. به نسبت اینکه جوان بود، من دیدم چقدر اطلاعات عمومی دارد وقتی که صحبت میشود. آخر آخوندها غالباً فقط یک اطلاعات منحصری دارند، ولی این واقعاً اطلاعات عمومی داشت. گمان میکنم زیاد میدانست. جلسۀ خیلی جالبی داشتیم. چند نفر از خانمهای جمعیت بودند و ما راجع به مسائل مختلف با این آقا صحبت کردیم و گفتند که این آقا نمایندۀ ثقةالاسلام است که آمده. آن موقع بله، ثقةالاسلامی یکی از کسانی بود که تقریباً معاون آیتالله بروجردی بود و ایشان آن موقع زنده بودند.
🔹 خیلی صحبت و بحث کردیم. یکی از چیزهایی که همین آقا گفت ما گفتیم که ما با خیلی از بیبندوباریها موافق نیستیم، حتی با آن جور چیزها که به ضرر زن تمام میشود مخالفیم. فرض کن آن چیزهایی که خیلیها خیال میکنند شب زندهداری و نمیدانم آن جور مجالس و خیلی بیبندوباریها به نظر ما اینها به ضرر زن است. ببینید این چقدر آدم منطقیای بود که گفت: خوب این هم رآکسیون [واکنش] آن محدودیتهای قدیم است. آن وقت مثال زد، گفت: "این چراغ را اگر بگیرید از این ور بکشید، وقتی ولش بکنید تا آن طرف میرود"، گفت: "این نتیجه محدودیتهای قدیم است که به زنها دادند که وقتی که حالا آزادی پیدا کردهاند یک عدهای هم پیدا میشوند که زیادهروی میکنند."
📚 مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، مجموعه تاریخ شفاهی ایران هاروارد.
📷 تصویر: جشن فارغالتحصیلی مدرسه پرستاری وابسته به امام صدر، 1975.
@EveDaughters
https://t.me/horalhistory/275
@Howzehoralhistory
Telegram
لینکدان دفتر تاریخ شفاهی حوزه
گروهی از دخترها هستند که از میان تمام وسایل آرایشهای دنیا، فقط یک ضد آفتاب توی کیفشان دارند.
شالشان را بعد از بستن بند کفشهایشان بدون هیچ وسواسی سر میکنند، ناخنهایشان فقط وقتی بلند میشود که فصل امتحانات است و تمام حواسشان را شش دانگ، به نام درس و مشق زدهاند.
دخترهایی که بجای خوردن حرص شکم چند میلی متریشان، با اشتها ته دیگهای سیب زمینی را میخورند، با صدای بلند میخندند، هنگام گوش کردن آهنگ به نقطهای زل نمیزنند، وقتی غروب آفتاب را نگاه میکنند بجای حرف زدن از رنگ غمگینش، رنگ نارنجی و قرمزش را به پاستیل تشبیه میکنند.
دخترهایی که میگویند بیچاره جمعه! کجایش دلگیر است؟؟ جمعه روز استراحت و خواب است.
و شبها اگر کسی بخواهد با آنها حرف بزند باید قبل از ساعت یازده سراغشان برود و صبحها هم اگر کاری به خوابشان نداشته باشید تا خود ظهر میخوابند، دخترهایی که شب را با دلتنگی و صبح را با دلتنگی شروع نمیکنند.
دخترهایی که حسرت گذشتهای که فکر میکردند قرار است آیندهای پر از عشق برایشان رقم بزند را نخواهند خورد.
دخترهایی قوی، که توی خاطراتشان برای نبودن کسی اشک نخواهند ریخت.
#صفا_سلدوزی
@EveDaughters
شالشان را بعد از بستن بند کفشهایشان بدون هیچ وسواسی سر میکنند، ناخنهایشان فقط وقتی بلند میشود که فصل امتحانات است و تمام حواسشان را شش دانگ، به نام درس و مشق زدهاند.
دخترهایی که بجای خوردن حرص شکم چند میلی متریشان، با اشتها ته دیگهای سیب زمینی را میخورند، با صدای بلند میخندند، هنگام گوش کردن آهنگ به نقطهای زل نمیزنند، وقتی غروب آفتاب را نگاه میکنند بجای حرف زدن از رنگ غمگینش، رنگ نارنجی و قرمزش را به پاستیل تشبیه میکنند.
دخترهایی که میگویند بیچاره جمعه! کجایش دلگیر است؟؟ جمعه روز استراحت و خواب است.
و شبها اگر کسی بخواهد با آنها حرف بزند باید قبل از ساعت یازده سراغشان برود و صبحها هم اگر کاری به خوابشان نداشته باشید تا خود ظهر میخوابند، دخترهایی که شب را با دلتنگی و صبح را با دلتنگی شروع نمیکنند.
دخترهایی که حسرت گذشتهای که فکر میکردند قرار است آیندهای پر از عشق برایشان رقم بزند را نخواهند خورد.
دخترهایی قوی، که توی خاطراتشان برای نبودن کسی اشک نخواهند ریخت.
#صفا_سلدوزی
@EveDaughters