سعید میگوید #رنج_خانگی بدترین نوع رنج است. چون از صبح تا شب و از شب تا صبح هی تکرار میشود. قدرنشناسی، متلک گفتن، تیکه انداختن، دریغ کردن نوازش، تمسخر، خشونت کلامی، تحقیر، نادیده گرفتن و خیلی چیزهای اینجور، همه رنج خانگی هستند. من خیال میکنم رنج خانگی از جنگ، تحریم و قحطی و سیل و زلزله حتی بدتر است. حتی از سوختن در هواپیمایی که خیلی مشکوک #سقوط میکند. چرایش هم این است که کسی برای دل مرده تو، بر تن مرده تو که هم زنده است، هم میخورد و فضولات پس میدهد، برای روح خسته و مچاله و پربغض تو نه تسلیت میفرستد، نه عزای عمومی میشود و نه گروههای مردمی و کمکهای بشردوستانه و هلال احمر به دادت میرسند. حتی نمیتوانی بلند بلند گریه کنی یا جیغ بزنی. فکرش هم ترسناک است مگر نه؟ آن سال لابلای شلوغیهای آبان و قیمت بنزین و هیاهوی شبکههای آنور آبی، تصویب شد که داشتن #حق_طلاق زوجه، لزوما به معنای این نیست که میتواند از زندگی مشترک خارج شود. بلکه مرد باید حتما در جلسات مشاوره شرکت کند. شرط حضور #مرد در جلسات مشاوره به این معناست که اگر مرد سر لج و ناجنسی نیاید و نخواهد شرکت کند حق طلاق #زن به درد نوشتن روی یخ میخورد. یعنی باز هم مرد باید بیاید. باید باشد و بخواهد و اگر خواست او نبود -به هر دلیلی- زن باید بماند و بماند و بماند و ... من وقتهای زیادی به زنهایی فکر میکنم که مونالیزای زبالهدانی زندگی شدند. به زنهایی که هیچکس سیاهشان را نپوشید و
به خودش زحمت نداد در بینی و چشمهایشان پنبه بگذارد که آب و خون راه نگیرد و جای خوابشان را خیس نکند. گیرم که عوض خانه قبر روی لحاف و تشک جهازشان سر بر زمین بگذارند. مرده مرده است. فرقش مگر چیست؟ همه مردهها بیصدا و بیحق و بینقش و بیتاثیرند. همهشان.
سعید میگوید باید برای چای خوب دمکشیده هم #قدرشناس بود./زن امروزی
#الهام_فلاح
@EveDaughters
سعید میگوید #رنج_خانگی بدترین نوع رنج است. چون از صبح تا شب و از شب تا صبح هی تکرار میشود. قدرنشناسی، متلک گفتن، تیکه انداختن، دریغ کردن نوازش، تمسخر، خشونت کلامی، تحقیر، نادیده گرفتن و خیلی چیزهای اینجور، همه رنج خانگی هستند. من خیال میکنم رنج خانگی از جنگ، تحریم و قحطی و سیل و زلزله حتی بدتر است. حتی از سوختن در هواپیمایی که خیلی مشکوک #سقوط میکند. چرایش هم این است که کسی برای دل مرده تو، بر تن مرده تو که هم زنده است، هم میخورد و فضولات پس میدهد، برای روح خسته و مچاله و پربغض تو نه تسلیت میفرستد، نه عزای عمومی میشود و نه گروههای مردمی و کمکهای بشردوستانه و هلال احمر به دادت میرسند. حتی نمیتوانی بلند بلند گریه کنی یا جیغ بزنی. فکرش هم ترسناک است مگر نه؟ آن سال لابلای شلوغیهای آبان و قیمت بنزین و هیاهوی شبکههای آنور آبی، تصویب شد که داشتن #حق_طلاق زوجه، لزوما به معنای این نیست که میتواند از زندگی مشترک خارج شود. بلکه مرد باید حتما در جلسات مشاوره شرکت کند. شرط حضور #مرد در جلسات مشاوره به این معناست که اگر مرد سر لج و ناجنسی نیاید و نخواهد شرکت کند حق طلاق #زن به درد نوشتن روی یخ میخورد. یعنی باز هم مرد باید بیاید. باید باشد و بخواهد و اگر خواست او نبود -به هر دلیلی- زن باید بماند و بماند و بماند و ... من وقتهای زیادی به زنهایی فکر میکنم که مونالیزای زبالهدانی زندگی شدند. به زنهایی که هیچکس سیاهشان را نپوشید و
به خودش زحمت نداد در بینی و چشمهایشان پنبه بگذارد که آب و خون راه نگیرد و جای خوابشان را خیس نکند. گیرم که عوض خانه قبر روی لحاف و تشک جهازشان سر بر زمین بگذارند. مرده مرده است. فرقش مگر چیست؟ همه مردهها بیصدا و بیحق و بینقش و بیتاثیرند. همهشان.
سعید میگوید باید برای چای خوب دمکشیده هم #قدرشناس بود./زن امروزی
#الهام_فلاح
@EveDaughters