نقدآگین
12.2K subscribers
3.85K photos
3.4K videos
93 files
9.09K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
نقدآگین
🎧 تبارشناسیِ‌ آیینِ مشرکانۀ حج 🔸تصور کن یکی از آشناترین مناسکِ مذهبی جهان، که امروز برای صدها میلیون نفر نمادی از عبودیت و پرهیزکاریه، در آغاز، چیزی جز اجرای رقص‌های برهنه برای خدایان و تقید به تابوهایی عجیب نبوده، که با رقابت‌های خشنِ مافیایی گره‌خورده…
🎧 سایه‌های یک اسطوره‌ (#کریشنا_مورتی)
— مواجهۀ آگاهی با چالش‌هایِ انسانی

آیا حقیقت به تنهایی برای رهایی کافی است، یا شخصیتِ کسی که آن را بازگو می‌کند، به آن اعتبار می‌بخشد؟

🔸در اپیزود نودم از پادکست #نقدآگین‌گپ، به بازخوانیِ میراثِ جنجالی مردی می‌پردازیم که جهان را به نفیِ بت‌ها و دیدنِ «آنچه هست» فراخواند، اما زندگیِ شخصی‌اش پرسش‌هایِ عمیقی را درباره‌یِ ماهیتِ آگاهی و مرزهایِ لغزشِ بشری برانگیخت.

🔸ما به بررسی این پارادوکس می‌پردازیم که چگونه یک مربی، میانِ ایدئال‌هایِ بلندپروازانه‌یِ «عشقِ بدونِ تملک» و واقعیت‌هایِ پیچیده‌یِ روابطِ انسانی گام می‌بردارد.

🔸این پادکست تلاشی است برای درکِ این نکته که وقتی آینه‌یِ یک اسطوره ترک برمی‌دارد، پوینده‌یِ حقیقت با چه چالش‌هایی روبرو می‌شود و چگونه می‌توان از آوارِ فروریختنِ تصویرها، به درکی عمیق‌تر از خود و معنایِ واقعیِ آزادی دست یافت.

📕شوپنهاور و کریشنامورتی
📺
شورش علیه تمام مکتب‌ها
📺
مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📕گفتگوی یک عارفۀ تن‌باز با سه عارف معاصر
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📻 رام داس و هیچ کس شدن؛ از روانگردان‌ها تا پایان کار
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمی‌دانست!


📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام

.


#تفکر_انتقادی



🌾 @Naqdagin
📝 سایه‌های یک آموزگار: واکاوی تناقضات زیسته و مشکلاتِ پنهان در زندگی جی. #کریشنا_مورتی
(۱/۲)
🔸جیدو کریشنامورتی، اندیشمند نامدار قرن بیستم، همواره بعنوان نمادی از رهایی از شرطی‌شدگی‌های ذهن و مرجعیت‌گریزی شناخته می‌شد. با این حال، انتشار کتاب «زندگی در سایه با جی. کریشنامورتی» در سال ۱۹۹۱ توسط رادا راجاگوپال اسلوس، تصویری از او ارائه داد که با سیمای عمومی و زاهدانۀ این معلم معنوی در تضادی عمیق قرار داشت. این بررسی جامع، به واکاوی جزئیاتِ رسوایی‌های پنهان، حالات نامتعارف روانی و جسمی، و فروپاشی‌های روانیِ اطرافیان او می‌پردازد.

💔 ظهور حقیقت
: رابطه پنهانی و سقط جنین‌ها
کتاب رادا راجاگوپال، دختر دی‌جی راجاگوپال (مدیر برنامه‌ها و نزدیک‌ترین دوست کریشنامورتی)، پرده از رابطه‌ای عاطفی و جنسی برداشت که نزدیک به ۲۵ سال میان کریشنامورتی و روزالیند راجاگوپال در جریان بود.

این رابطه مخفیانه، منجر به چندین بارداری و سقط جنین اجباری شد تا پرستیژ عمومی و تقدسِ ظاهری کریشنامورتی مخدوش نشود.

ماری لوتی‌ینز، زندگی‌نامه‌نویس رسمی کریشنامورتی، پس از تحقیقات مستقل، صحت این رابطه و سقط جنین‌ها را تأیید کرد و پذیرفت که او در خلوت، فردی کاملاً متفاوت از سیمای عمومی‌اش بوده است.

🧠 «فرآیند» اسرارآمیز و تشنج‌های روانی: از تجربیات عرفانی تا صرع لوب گیجگاهی

یکی از عجیب‌ترین و بحث‌برانگیزترین ابعاد زندگی پنهان کریشنامورتی، دوره‌هایی از حملات شدید جسمی و روانی بود که خود و پیروانش آن را «فرآیند» (The Process) می‌نامیدند. این حملات با دردهای طاقت‌فرسا در ناحیه سر و ستون فقرات، غش کردن، و تغییرات شدید در سطح هوشیاری همراه بود.

👼🏻در حین این حملات، شخصیت کریشنامورتی به طور کامل دگرگون می‌شد. او دچار پس‌روی روانی شده، مانند یک کودک خردسال و بی‌پناه رفتار می‌کرد و با ناله و بی‌قراری مدام مادرش را صدا می‌زد. در این حالات ضعف شدید، او به شدت نیازمند آغوش زنانی بود که از او مراقبت می‌کردند (به‌ویژه روزالیند و در دوره‌هایی دیگر زنانی چون ماری لوتی‌ینز). او از این زنان می‌خواست او را در آغوش بگیرند و مانند یک طفل تسکین دهند. این وابستگی عمیق فیزیکی و عاطفی در خلوت، با تصویر مردی که ادعای استقلال مطلق روانی داشت، در تناقضی آشکار بود.

🤯 از منظر پزشکی و عصب‌شناسی مدرن، بسیاری از محققان این حالات غیرعادی، تجربه‌های عرفانی ناگهانی، فراموشی‌های پس از حملات، و همچنین تغییرات ناگهانی خلق و خو را به بیماری صرع لوب گیجگاهی (Temporal Lobe Epilepsy) نسبت می‌دهند. این نوع از اختلال عصبی می‌تواند توهمات شدید بصری، احساس خروج از بدن، و تجربیاتی شبیه به روشن‌بینی ایجاد کند که در فضای فرقه‌ایِ انجمن تئوسوفی، به عنوان بیداری معنوی و فعال شدن کندالینی تفسیر می‌شد، در حالی که علم آن را نورولوژیک تفسیر می‌کند.

🌪 فروپاشی روان دیوید بوم: نقطه عطف سرخوردگی

یکی از تکان‌دهنده‌ترین پیامدهای این شخصیتِ دوگانه، فروپاشی روانیِ دیوید بوم، فیزیکدان برجسته کوانتومی بود. بوم که سال‌ها به دنبال وحدتِ علم و معنویت با کریشنامورتی هم‌کلام بود و او را تجسمِ خالص ادراک می‌پنداشت، در اواخر عمر به شدت سرخورده شد.

😡 نقطه عطف این فروپاشی، واکنش‌های عصبیِ کریشنامورتی در گفتگوهای خصوصی بود. هرگاه بوم با منطق علمی یا پرسش‌های انتقادی، تناقضاتِ کلامی کریشنامورتی را به چالش می‌کشید، او به جای پاسخگویی روشن، به شکلی ناگهانی و مستبدانه به بوم حمله می‌کرد. کریشنامورتی با لحنی تحقیرآمیز به بوم می‌گفت ذهن تو آسیب دیده است و تو نمی‌توانی حقیقت را ببینی چون ذهن تو شرطی شده است. بوم از این استبدادِ کلامی و بی‌رحمیِ ناگهانی به شدت دچار شوک شد. این تجربه برای بوم به معنای فروپاشیِ مطلق بتِ ذهنِ آزاد بود. فشار روانی ناشی از این سرخوردگی عمیق و از دست دادن تکیه‌گاه فکری، بوم را به افسردگی حاد و اختلال روانی کشاند؛ تا جایی که او مجبور شد در اوایل دهه ۱۹۸۰ برای درمان با شوک الکتریکی در بیمارستان‌های روان‌پزشکی بستری شود.

🎭 تناقضاتِ خلوت و وابستگی‌های مادی

رادا راجاگوپال و دیگر نزدیکان در خاطرات خود روایت می‌کنند که کریشنامورتی در زندگی خصوصی، برخلاف مواعظ ضدِوابستگی‌اش، وسواسی غریب به رفاه و تایید دیگران داشت:

💎 وابستگی به تجمل:
او شدیداً به ویلاهای گران‌قیمت در سوئیس و کالیفرنیا، البسه سفارشی دوخته شده توسط بهترین خیاطان اروپایی و مراقبت‌های ویژه مریدان ثروتمند وابسته بود و زندگی بدون این حبابِ لوکس برایش غیرقابل تحمل می‌نمود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📝 سایه‌های یک آموزگار: واکاوی تناقضات زیسته و مشکلاتِ پنهان در زندگی جی. #کریشنا_مورتی
(۲/۲)
🥀 وحشت از پیری:
او از کوچک‌ترین نشانه‌های پیری، ریزش مو یا بیماری به شدت مضطرب می‌شد و اطرافیان را مجبور می‌کرد که تمام‌وقت از او مراقبت کنند. این رفتار ترسان و وابسته، در تضادِ کامل با آموزه‌های او درباره پذیرشِ جریان مرگ و بی‌ارزش بودنِ بدن فیزیکی بود.

🌋 خشم‌های ناگهانی:
سارال بوم (همسر دیوید بوم) شهادت داده است که او در خلوت، فردی کج‌خلق بود که با کوچک‌ترین مخالفت یا بی‌نظمی در محیط زندگی‌اش، به شدت برافروخته می‌شد و حتی به راننده یا خدمتکاران خود پرخاش می‌کرد.

⚖️ موضع اوشو: کالبدشکافیِ یک قدیسِ کاغذی

اوشو، اگرچه پیش از انتشارِ افشاگرانه کتاب رادا درگذشت، اما از طریق پیروانش که میانِ کمون‌های آن‌ها و محافل کریشنامورتی در رفت‌وآمد بودند، از این تناقضات آگاه بود. او در تحلیل‌های تند خود می‌گفت کریشنامورتی فقط یک استادِ فکری است که با هوشِ کلامی‌اش صرفاً به مردم نشان می‌دهد که ذهنشان اسیر است، اما متد و ابزاری برای خروج از این اسارت به آن‌ها نمی‌دهد.

1️⃣ درباره‌ی ناتوانی در تحولِ مریدان

اوشو معتقد بود کریشنامورتی تنها ذهنِ مردم را آشفته می‌کند بدون اینکه راهی برای آرامش به آن‌ها نشان دهد:
«کریشنامورتی برای پنجاه سال است که حرف می‌زند. او دقیق‌ترین، هوشمندترین و زیباترین تحلیل‌ها را از ذهن ارائه داده است. اما نگاه کنید به اطرافیانش؛ آیا کسی هست که در حضور او متحول شده باشد؟ او فقط ذهنِ مردم را ویران می‌کند. او یک بمبِ ساعتی در ذهنِ شما کار می‌گذارد و شما را در میانه‌ی خرابی‌ها تنها می‌گذارد. او به شما نمی‌گوید که بعد از ویرانی، چگونه دوباره بنا کنید. او استادِ نفی است، نه استادِ حضور


2️⃣ درباره‌ی «حبابِ» زندگیِ کریشنامورتی
اوشو به سبکِ زندگیِ اشرافیِ کریشنامورتی و جدایی‌اش از واقعیت‌های زندگیِ عادی انتقاد داشت:
«او هرگز در زندگی واقعی نبوده است. او همیشه در خانه‌های مجللِ ثروتمندان، در سوئیس، در کالیفرنیا، با بهترین غذاها، بهترین لباس‌ها و تحتِ حمایتِ مریدانِ متمول زندگی کرده است. او هرگز طعمِ فقر، رنجِ یک کارگر، یا درگیری‌های زناشوییِ یک آدمِ معمولی را نچشیده است. چطور کسی می‌تواند از حقیقتِ زندگی بگوید، وقتی تمامِ عمرش را در یک حبابِ ساخته‌شده توسط دیگران گذرانده است؟ او یک گلخانه‌نشین است؛ زیباست، اما مصنوعی


3️⃣ درباره‌ی خشم و اضطرابِ سرکوب‌شده
اوشو از «قدیس بودنِ» او انتقاد می‌کرد و معتقد بود این نقاب باعثِ رفتارهای عصبی می‌شود:
«ببینید چگونه در گفتگوهایش با دیوید بوم، وقتی سوالی مخالف می‌شنود، چهره‌اش تغییر می‌کند. او از کوره در می‌رود. این خشمِ چیست؟ این خشمِ کسی است که سال‌ها خودش را سرکوب کرده تا "قدیس" باقی بماند. او از اینکه کسی او را به چالش بکشد می‌ترسد، چون تمامِ ساختارِ قدسی‌بودنش بر پایه‌یِ نپذیرفتنِ مخالفت بنا شده است. او هرگز یاد نگرفته که با خودش صادق باشد


4️⃣ درباره‌ی بی‌فایده بودنِ آموزه‌ها (نقل به مضمون از سخنرانی‌های اوشو)
«کریشنامورتیِ، تو می‌گویی هیچ متدی (روش) برای رسیدن به حقیقت نیست. تو می‌گویی مدیتیشن لازم نیست. تو می‌گویی تلاش نکن. اما برای انسانی که در لجن‌زارِ ذهنِ خویش غرق است، "تلاش نکردن" تو فقط یک کلمه لوکس و زیباست. تو می‌گویی تشنه نباش، اما به تشنه یاد نمی‌دهی که چگونه آب بیابد. تو فقط به او می‌گویی که "تشنگی چیست". این هوشمندیِ بالایی است، اما برایِ بشریت، دردی را دوا نمی‌کند


5️⃣ نقدِ شخصیتِ سرد و انتزاعی
اوشو اغلب کریشنامورتی را فردی می‌دانست که «قلب» را فدای «ذهن» کرده است:
«او بیش از حد در سر (ذهن) زندگی می‌کند. او تمامِ عمرش را صرفِ تشریحِ سر کرده است. او هرگز نتوانسته است با تپشِ قلبِ هستی یکی شود. به همین دلیل است که او همیشه سرد و دور به نظر می‌رسد. او می‌خواهد به ما بگوید که ذهن چیست، اما خودش در بندِ کلماتِ خودش گرفتار شده است.»


❇️ نتیجه‌گیری: شکافِ کلام و زندگی
🔺این روایت‌ها، اسناد تاریخی و تحلیل‌های پزشکی نشان می‌دهند که کریشنامورتی در تبیینِ مکانیزم‌های عملکرد ذهن، متفکری بی‌بدیل بود؛ اما در ساحتِ زیستِ شخصی، خود اسیرِ همان جبرهای نورولوژیک، ترس‌های بنیادین، نیازهای بیولوژیک و وابستگی‌هایی بود که مدام آن‌ها را نفی می‌کرد.

🔺بزرگ‌ترین تراژدی و ضربه برای نزدیکان و پیروان او صرفاً کشف یک رابطه ممنوعه نبود، بلکه مواجهه با تناقضِ ویرانگر میان کلامِ حق‌طلبانه و کردارِ پنهان‌کارانه بود؛ جایی که آموزگارِ بزرگِ صداقت، سال‌ها در میانِ لایه‌هایی از دروغ، وابستگی‌های پنهان و گسستگی روانی زیسته بود.

📻 پادکست مرتبط: سایه‌های یک اسطوره‌
📕شوپنهاور و کریشنامورتی
📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها
📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر



🌾 @Naqdagin
📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود

🎙#سم_هریس

🧠 ماهیت ذهن‌آگاهی و رهایی از فکر
هریس ذهن‌آگاهی را نه به‌عنوان ابزاری برای افزایش بهره‌وری، بلکه به‌عنوان راهی برای دیدن ماهیت تجربه در لحظه تعریف می‌کند. ما اغلب درگیر «خودکار بودن» ذهن هستیم؛ یعنی افکاری که بدون اجازه ما و بدون اینکه حتی متوجه باشیم، در سرمان می‌چرخند. این افکار مانند «نویز سفید» عمل می‌کنند و آن‌قدر مستمر هستند که فرد فراموش می‌کند در حال فکر کردن است. رنج‌های ما (خشم، حسادت، اضطراب) دقیقاً همین‌جا شکل می‌گیرند: فکر، احساسی منفی تولید می‌کند و آن احساس، افکارِ منفیِ بیشتری را تحریک می‌کند.

🧘🏻‍♂️ مدیتیشن، ایجادِ شکافی در این چرخه است تا بتوانیم فکر را به جای یک حقیقتِ مطلق، صرفاً به مثابه پدیده‌ای گذرا (مانند صدای یک پرنده که می‌آید و می‌رود) مشاهده کنیم.

🌌 پارادایم غیردوگانگی: حضور در قله
هریس تفاوتی میان مدیتیشنِ «کوششی» و «غیردوگانه» قائل است. در مدلِ کوششی، ما حس می‌کنیم یک «منِ» ناقص هستیم که باید با تمرینِ سخت، خود را به قله روشنگری برسانیم؛ این نگاه، فاصله بین «وضعیت فعلی» و «هدف» را بیشتر می‌کند. اما رویکرد غیردوگانه، کشفِ این حقیقت است که در همین لحظه هم چیزی برای رسیدن وجود ندارد.

🍂 آگاهی، همان فضایِ گشوده‌ای است که تمام تجربیات (از سرخوشی تا ناراحتی) در آن ظاهر می‌شوند. وقتی در این فضای بی‌مرکز آرام می‌گیریم، می‌فهمیم که تفاوتی بین یک تجربه عرفانی خاص و یک لحظه معمولی (مثل نوشیدن چای) وجود ندارد؛ چرا که هر دو در یک بسترِ واحدِ آگاهی رخ می‌دهند.

🎭 توهمِ «ببرِ کوچک» و مکانیسمِ ادراکی

🧐 ما به اشتباه گمان می‌کنیم که یک «منِ کوچک» درست پشت چشم‌هایمان نشسته و مرکزِ فرماندهیِ ماست؛ هریس این را «ببرِ کوچک» می‌نامد. برای درک اینکه این مرکزیت یک توهم است، او به آزمایش «تعویض بدن» ارجاع می‌دهد. در این آزمایش، وقتی فرد با عینک واقعیت مجازی تصاویرِ دیدِ فردِ دیگری را دریافت می‌کند، مغز به سرعت «حسِ من بودن» را به آن بدنِ جدید منتقل می‌کند. این ثابت می‌کند که این «من»، یک حقیقتِ ثابت و درونی نیست، بلکه مغزی است که دائماً با حدس و گمانِ بصری، برای شما لوکیشن می‌سازد.

🔻تمرین‌هایی که او پیشنهاد می‌دهد، راهی برای شکستن این «خود-پنداری» است. برای مثال، هنگام نگاه کردن به جهان، سعی کنید از «نام‌گذاری» دست بکشید. به جای دیدنِ «درخت» یا «دیوار»، فقط به ترکیبِ نورها، سایه‌ها و تضادِ رنگ‌ها دقت کنید.

🔻وقتی مغز از برچسب زدن دست می‌کشد، مرزِ بین «ناظر» (شما) و «منظره» (جهان) محو می‌شود. در این لحظات، شما کشف می‌کنید که ناظرِ جداگانه‌ای در کار نیست؛ فقط «دیدن» در حال جریان است و این یعنی رهایی از آن «ببرِ کوچک» که گمان می‌کردید مسئولِ تماشایِ جهان است.

👥 سارتر و معماری اجتماعیِ خود
در تحلیل تعاملات انسانی، هریس به سارتر ارجاع می‌دهد تا نشان دهد «خود» چگونه در مواجهه با نگاه دیگری منجمد می‌شود. وقتی احساس می‌کنیم کسی ما را می‌بیند، ناگهان از حالتِ «ناظرِ آزاد» به «ابژه» تبدیل می‌شویم؛ این باعث ایجاد یک انقباضِ ناخودآگاه در بدن می‌شود. ما حتی وقتی تنها هستیم، این گفتگویِ درونی را با «دیگری» (والدین یا جامعه) ادامه می‌دهیم و همین گفتگوی بی‌پایان است که مانعِ دیدنِ واقعیتِ «بی‌خودی» در لحظه حال می‌شود.

🧪 مواجهه علمی با معما
هریس در پایان می‌پذیرد که «مسئله سخت آگاهی» همچنان غیرقابل‌توضیح است. برخلاف قوانین فیزیک که در آن‌ها می‌توانیم با شناختِ اجزاء (مثل رفتار مولکول‌های آب) کلیت (مثل خیسی) را بفهمیم، در مورد آگاهی هیچ توضیحِ ساده‌کننده‌ای وجود ندارد. هر توضیحی در نهایت به یک «امر رازآلود» ختم می‌شود. با این حال، او تأکید می‌کند که این ابهامِ بزرگ نباید مانعِ جستجویِ شخصیِ ما برای درکِ ماهیتِ آگاهی شود؛ چرا که حقیقتِ آگاهی، از طریقِ تجربه مستقیم قابل‌کشف است.

📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام

.


#فلسفیدن #معنویت



🌾 @Naqdagin
احتمالاً اوضاعمان روزی دوباره سامان می‌گیرد، اما بی‌شک جای زخم‌هایی عمیق و پاک‌نشدنی بر جا خواهد ماند.

باید به خودمان ببالیم که تا اینجا دوام آورده‌ایم. گاهی این‌طور به نظر می‌رسید که هرگز تمام نمی‌شود و شب‌هایی بود که با تمام وجود رنج کشیدیم.

اما هرطوری بود، طاقت آوردیم؛ دست یکدیگر را گرفتیم، جرئت کردیم دردهایمان را با هم در میان بگذاریم، سعی کردیم تکه‌های شکسته‌مان را کنار هم بچینیم تا شاید بتوانیم فردایی قابل‌تحمل‌تر ترسیم کنیم.

ما هنوز حی‌وحاضریم؛ بی‌تردید خسته، زخمی و دست‌به‌گریبان با اندوهی عمیق، اما بیش از هر زمان دیگری قدردانِ لحظه‌های روشن، سپاسگزارِ مهری که به هم ورزیدیم و مشتاق کمک به هر کسی که دردش را می‌فهمیم.

ما هنوز خوبِ خوب نشده‌ایم، شاید به این زودی‌ها هم نشویم، اما در مسیر ادامه‌دادنیم و همین، برای امروز، کافی است.

📚 رنج‌هامان به ما چه می‌گویند
مدرسه‌ی زندگی، آلن دوباتن

•نشر میلکان•
@nashremilkan

.


#گزیده_کتاب #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 اخلاق پس از ترک دین 🔸ویدیو بخشی از پادکست Almost Awakened است که در آن بریت هارتلی و بیل ریل با دکتر لیز بوکار (Liz Bucar)، استاد دین‌شناسی دانشگاه نورث‌ایسترن و نویسنده کتاب‌های جنجالی «دزدی از دین من» و «فراتر از سلامتی»، گفتگو می‌کنند. این اپیزود به…»
⚔️ بله، جنگ ۴۰ روزه به خاطر ایران اینترنشال بود و دیاسپورای ایرانی!

⚔️ جنگ ۱۲ روزه هم تقصیر افغان‌های ساکن ایران بود!!! یادمون هست!

🔻 فقط فعالیت هسته‌ای و موشکی و نیابتی‌های جمهوری اسلامی و ۴۷ سال آمریکاستیزی و دنبال نابودی اسرائیل بودن، بی‌ایراد هستن و مشکلی ندارن!

🔻 و همونطور که می‌بینید روی میز مذاکرات هم بحث ایران اینترنشناله و افعانی‌های ساکن ایران و دیاسپورا هست! مشکلات سر اینهاست!

🤦 خوش به حال آخوند که چون شمایانی رو داره! هر بلایی که سرتون ببره، آغوش گرم آخوند رو رها نمی‌کنید!

📚 شما اگه تاریخ خونده بودید، راه شوروی و کره شمالی رو نمی‌رفتید! راه صدام و بشار اسد رو نمی‌رفتید و چندین هزار نفر رو دو شب قتل عام نمی‌کردید! بی‌آبروهای تاریخ!

✍🏻 #فرهمند_علی‌پور

@farahmand_alipour



🌾 @Naqdagin
📺 ابراهیم چه کرد که آزموده شد؟

🔻ویدیو به تحلیل انتقادی و انسان‌شناختی داستان ذبح فرزند در ادیان ابراهیمی می‌پردازد.

⚠️ پرسش‌های بنیادین:

• ویدیو با طرح پرسشی آغاز می‌شود که چرا ابراهیم باید چنین «امتحان روانی ویرانگری» را پشت سر بگذارد؟ آیا خداوند برای اثبات محبت و وفاداری، واقعاً نیازمند آزمون‌هایی است که قلب یک پدر را جریحه‌دار و کودک را بترساند؟

• تأکید می‌شود که در متون دینی (تورات و قرآن)، هیچ دلیل یا «گناه» مشخصی برای ابراهیم ذکر نشده است که توجیه‌کننده چنین ابتلای سنگینی باشد. مفسران قرآن نیز (مانند تفسیر جلالین) موضوع «ابتلا به کلمات» را به مناسک حج یا اعمال عبادی ساده تقلیل داده‌اند که با شدت و حدت واقعه ذبح همخوانی ندارد.

🔶 دیدگاه انسان‌شناختی و تاریخی:

• نویسنده پیشنهاد می‌کند که این داستان را باید خارج از هاله تقدس و از نگاه تاریخ و انسان‌شناسی بررسی کرد.

• طبق این دیدگاه، قصه ابراهیم «صدای متأخری» از اسطوره‌های پیشین در تمدن‌های سومری، بابلی و کنعانی است؛ جایی که قربانی کردن فرزندان برای خدایان (مانند بعل و مولوک) برای طلب باران، رزق یا دفع بلا، یک عمل رایج و عادی بوده است.

• این داستان‌ها بازنویسی شدند تا:
۱. انتقال از قربانی انسانی به قربانی حیوانی را توجیه کنند.
۲. یک «سلطه کهنوت» (روحانیت) را تأسیس کنند که از طریق تقدیم قربانی‌های حیوانی، جایگاه و منافع خود را حفظ کند.


⚖️ مفهوم «فدیه» و پیمان:
• با ارجاع به آثار «جیمز فریزر»، ویدیو توضیح می‌دهد که آیین‌های ابراهیمی شباهت زیادی به آیین‌های اقوام بدوی دارد. به طور خاص، «عهد ابراهیم» با خداوند (در سفر تکوین) و ذبح حیوانات و دو نیم کردن آن‌ها، روشی کهن برای بستن پیمان‌های محکم بوده است. در آن فرهنگ‌ها، دو طرف پیمان از میان اجساد ذبح‌شده عبور می‌کردند؛ با این باور که اگر کسی عهد را بشکند، سرنوشتی مشابه آن ذبح (دو نیم شدن) در انتظار او خواهد بود.

• مفهوم «قربانی» (کبش فداء یا بز عزازیل) در علم انسان‌شناسی به این معناست که حیوانی حامل گناهان یا بیماری‌های فرد و جامعه می‌شود تا با قربانی شدن او، آن شر از جامعه دور شود.

🔄 مقایسه با سنت جاهلی:
• داستان نذر عبدالمطلب (پدربزرگ پیامبر اسلام) برای قربانی کردن فرزندش عبدالله و فدیه دادن ۱۰۰ شتر به جای او، به عنوان نمونه‌ای از تداوم ساختارهای «فدیه» در سنت‌های سامی ذکر می‌شود که در آن قربانی انسانی با قربانی حیوانی جایگزین شده است.

💬 تأملات روان‌شناختی:
• ویدیو از نگاه منطق و روان‌شناسی، سکوت ابراهیم و فرزندش در برابر این فرمان را مورد پرسش قرار می‌دهد. این «طاعت مطلق» در چارچوب یک منظومه متافیزیکی تحلیل می‌شود که هدف آن تحکیمِ نظام «طاعت بدون چون و چرا» در اذهان بشر است.

🔻ابراهیم (۱)
📕کارمایِ یک نافرمانی: اگر ابراهیم اسماعیل را قربانی می‌کرد!
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیان‌گر بر خدایان» یا «خونین‌دست به امر خدا»؟
📻 اسحاق و ایفیگنیا
📺 ابراهیمِ قرآن: در تضاد با عقل
📕ابراهیم: افسانۀ «سفر به حجاز»

🔻ابراهیم (۲)
📺 هیچ مدرکی از وجود تاریخی ابراهیم وجود ندارد
📻 چکشِ تاریخ بر افسانۀ ابراهیم
📻 تیغِ باستان‌شناسی بر رگِ افسانه‌‌پردازی

🔻سنت قربانی
📻 اگر قربانی نکنیم، جهان متوقف می‌شود!
📺 قربانی کردن یعنی چه؟
📺 اَشکالِ مختلفِ «سنتِ قربانی» و ختنه
📺 دربارۀ «اسطورۀ قربانی
📻 کتاب صوتیِ «اسطورۀ قربانی»
(هجدهم)

.


#نقد_اسلام #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
🔸ترامپ دیشب پست گذاشت و گفت حتما برنامه‌ی مارک لوین را نگاه کنید (منبع) و امروز هم ویدیوی این برنامه را در صفحه‌ی خودش پخش کرد. من این برنامه را دیدم؛ مهمان و مجری این برنامه نکته‌های زیر را گفتند👇🏼

1️⃣ ایرانی‌ها خودشون را تقسیم کردند. یک گروه نقش پلیس خوب را بازی می‌کنه و میگه من دنبال توافق‌ام یک گروه که سپاه هست، نقش پلیس بد را بازی می‌کنه و موشک میزنه به کویت. پلیس خوبه، میگه من نمی‌تونم پلیس بده را کنترل کنم! خواهشا مذاکرات را ادامه بدید! ولی دروغ میگن. این‌ها (پلیس خوب و بد) هر دو باهم در ارتباط هستند (منبع).

2️⃣ ما داریم با مذاکره، بشون وقت میدیم و این رژیم هر روز که «بقا» داشته باشه، میگه من برنده شدم. ما نمی‌تونیم به این وضع ادامه بدیم (منبع).

3️⃣ در جنگ جهانی هم خیلی ها در آمریکا مخالف جنگ بودند مثل الان در جنگ با ایران! چون می‌خواستند ما ببازیم. یک کشور همینجوری می‌بازه (منبع).

4️⃣ مسئولان حکومت ایران اعتقاد دارند تنها راه ظهور امام دوازدهم این است که غیر مسلمانان را تسخیر و نابود کنند. چند نفر از شما مردم آمریکا باور می‌کنید که یک تکه کاغذ به اسم «توافق» با «شیطان بزرگ» یعنی ما، باعث میشه جمهوری اسلامی دیگه برای نابودی ما تلاش نکنه؟ (منبع).

5️⃣ شاید بپرسید پس چرا دارند با ما توافق می‌کنند؟ چون در دین اسلام چیزی به اسم «تقیه» وجود داره. یعنی برای «بقا» همه کاری بکنید حتی تا با دروغ. پس رژیم ایران فقط یک هدف دارد و آن بقا هست تا از این روزها بگذرد و در آینده بی‌رحم تر شود. بنابراین رژیم یعنی ساختار سپاه، هنوز از بین نرفته است (منبع).

🔺 سوال: چرا ترامپ از تمام مردم آمریکا خواست این برنامه را نگاه کنند؟

✍🏻 #رضا_ثابت_راسخ

@hoghough_khososi

🔻مارک لوین
📺 سخن ترامپ از دهان لوین
📺 شناخت ترامپ و تیمش از علی خامنه‌ای
📺 اگر الان کار را یکسره نکنیم شاید دیگر نشود
📺 ترامپ، فاکس‌نیوز و مارک لوین
📕مارک لوین در نقد جنبش اول آمریکا



🌾 @Naqdagin
⚖️ فاوست، بهتر از هر فیلسوفی مدرنیته را توصیف می‌کند

🔸این گفتگو با حضور یوهانس نیدرهوزر، فیلسوف مستقل، به بررسی عمیق وضعیت تمدن مدرن غرب، نقش ادبیات در فهم هستی و زوال تفکر در نهادهای آکادمیک می‌پردازد. در ادامه، محورهای اصلی این بحث با دقت و صراحت بیشتری بازنویسی شده است:

🔶 فاوست گوته
الگوی هستی‌شناختی انسان مدرن
نیدرهوزر معتقد است فاوستِ گوته (به‌ویژه بخش دوم) صرفاً یک اثر ادبی نیست، بلکه نقشه‌ی راهی برای درک ماهیت مدرنیته است. او بر این باور است که انسان مدرن، برخلاف عصر مسیحی، دیگر در پی نجات روح نیست، بلکه تمام همت خود را صرف تسلط بر زمین، مدیریت منابع و مهندسی طبیعت کرده است. در این دیدگاه، انسان مدرن دچار یک گسست بزرگ شده؛ او به دلیل غرق شدن در «انعکاس‌ها» و تفاسیر بی‌پایان، ارتباط مستقیم و شهودی خود را با واقعیت اصیل زندگی از دست داده است.

🌑 بحران «مرگ خدا» و بی‌خانمانیِ وجودی

در این بخش، اروپا به مثابه‌ی «سرزمین غروب» ترسیم می‌شود. با عبور از عصر ایمان، بشر در موقعیتی قرار گرفته که نیدرهوزر آن را «بی‌خانمانی وجودی» می‌نامد.

ارجاع به فیلیپ مینلندر در اینجا کلیدی است: هستی مدرن به جای اینکه تجلی شکوه الهی باشد، به مثابه‌ی فرآیندِ فرسایشیِ «خودکشی خدا» تعبیر می‌شود. نیدرهوزر تأکید می‌کند که ما نباید در جایگاه «نهیلیست‌های ناقص» باقی بمانیم؛ کسانی که خدایان را کنار گذاشته‌اند اما همچنان به اخلاقیات و رفتارهای مسیحیِ تهی از معنا چسبیده‌اند.

🏔 نیچه و ضرورت نهیلیسم رادیکال

بحث بر سر آثار نیچه حول محور رویارویی با رنجِ بی‌پایان می‌چرخد. بازگشت جاودانه برای نیدرهوزر نه یک نظریه علمی، بلکه تکان‌دهنده‌ترین آزمون برای روح انسان است. ابرانسانِ نیچه، نه یک قهرمان خیالی، بلکه کسی است که می‌تواند در برابر «ماشین ترسناک» مدیریت جهانی و پوچیِ تکرار، بایستد و علی‌رغم تمام پوچی‌ها، با قدرتِ خلاقه‌ی خود، ارزش‌های نوینی برای زیستن خلق کند. رستگاری در جهان مدرن، صرفاً از طریق «آفرینش» و فراتر رفتن از فردیت محدود ممکن است.

🏫 نقد بنیادین بر سیستم آموزش دانشگاهی

بخش برجسته‌ای از گفتگو به نقد ساختار دانشگاه‌های مدرن اختصاص دارد. نیدرهوزر دانشگاه‌ها را به «کارخانه‌های بوروکراتیک» تشبیه می‌کند که به جای پرورش متفکران، «اپراتورهای سیستم» تربیت می‌کنند. در این فضا:

* تفکر عمیق جای خود را به «نتایج یادگیری» (Learning Outcomes) داده است.

* هدفِ دانشجو نه مواجهه با حقیقت، بلکه کسب موفقیت در آزمون‌ها و استانداردهای بوروکراتیک است.

* این رویکرد، روح دانشجو را از اشتیاق به پرسشگری تخلیه کرده و او را به چرخدنده‌ای در نظام کلان اقتصادی تبدیل می‌کند.

🚀 تکنولوژی و فروکاستن جهان

نکته پایانی گفتگو، هشداری نسبت به سلطه‌ی نگاه تقلیل‌گرایانه است. تمدن مدرن با تکیه بر منطقِ تکنولوژیک، تلاش دارد هر آنچه را که در ذات جهان «عجیب»، «متعالی» یا «فراتر از فهمِ نموداری» است، حذف کند. نیدرهوزر نتیجه می‌گیرد که راه نجات، نه در تسلیم شدن به این بوروکراسیِ بی‌روح و نه در نوستالژیِ گذشته، بلکه در بازگشت به گفتگوهای اصیل فلسفی و شجاعت برای زیستن و خلق کردن در میانه‌ی این بحران مدرن نهفته است.

📺 شناخت افلاطون جهان را تغییر داد

.


#فلسفیدن



🌾 @Naqdagin
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
(۱/۳)
🔸در این گفتگوی جذاب، #الکس_اوکانر با سیمون کریچلی (Simon Critley) درباره چیستی «عرفان» و جایگاه آن در تاریخ دین و فلسفه گفتگو می‌کند.

🌀 عرفان به مثابه یک «هسته آتشینِ کنترل‌نشده»

کریچلی عرفان را به مثابه «فایر کُر» یا قلب سوزانِ دین معرفی می‌کند. او معتقد است نهادهای مذهبی (مانند کلیسا) عملاً ماشین‌های کنترل این آتش هستند. تضاد تاریخی میان عرفا و نهادهای قدرت صرفاً بر سر عقیده نیست، بلکه بر سر «مدیریتِ تجربه» است.

وقتی کسی مانند «فرانسیس قدیس» با رویکردی پوپولیستی و رادیکال ظهور می‌کند و مردم را به سمت تجربه شخصی و فقر می‌کشاند، نهاد مذهب یا باید او را هضم و در ساختار خود جذب کند (که سود اقتصادی و اجتماعی دارد) یا او را به عنوان «هرتیک» (مرتد) حذف کند. شمال اروپا (با نمونه‌هایی مثل مارگریت پرت که سوزانده شد) در حذف عرفا سخت‌گیرتر بود، در حالی که جنوب اروپا (اسپانیا و ایتالیا) در جذب آن‌ها موفق‌تر عمل کرد.

📜 مارگریت پُرِت (Marguerite Porete) یکی از چهره‌های شورشی و درخشانِ عرفان مسیحی در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم میلادی (او در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس سوزانده شد) است. او نمادِ بارزِ همان «هسته آتشین» عرفانی است که کریچلی درباره‌اش صحبت می‌کند.

🔥 چرا او مهم است؟
مارگریت نویسنده کتابی بسیار جنجالی به نام «آینه‌ی ارواح ساده» (The Mirror of Simple Souls) بود. او در این کتاب ادعاهای بسیار رادیکالی مطرح کرد که کلیسا را به وحشت انداخت:

1️⃣ رهایی از کلیسا و قانون: او ادعا می‌کرد که «روحِ آزاد» به قدری به خدا نزدیک شده که دیگر نیازی به واسطه‌گریِ کلیسا، احکام مذهبی، یا حتی «فضیلت‌های اخلاقی» ندارد. او معتقد بود روحِ کامل، در نوعی «آزادیِ مطلق» به سر می‌برد که فراتر از هرگونه باید و نبایدی است.

2️⃣ انتقاد از نهاد مذهب: مارگریت به وضوح می‌گفت که کلیسا و کشیش‌ها برای کسانی هستند که هنوز در مسیرِ تکاملِ معنوی به بلوغ نرسیده‌اند. این حرف برای نهاد قدرت در آن زمان به معنای «هرتیک» (مرتد) بودن و نفیِ ضرورتِ وجودِ خودِ کلیسا بود.

🥀 سرنوشت تراژیک (سوزانده شدن)
او حاضر نشد از عقاید خود دست بکشد و کتابش را هم در حضور مقامات مذهبی نفی نکرد. در نتیجه، در سال ۱۳۱۰ میلادی در پاریس، در میدانِ معروفِ «گرو» (Place de Grève) به دستور کلیسا در آتش سوزانده شد. این اعدام، هشداری بود به تمام عرفای دیگر که حق ندارند از «تجربه شخصیِ خود» فراتر از آموزه‌های رسمی کلیسا صحبت کنند.

🧩 چرا کریچلی به او ارجاع می‌دهد؟
🔻سیمون کریچلی از مارگریت پُرِت به عنوان نمونه‌ای از «عرفان رادیکال و سیاسی» یاد می‌کند:

1️⃣ زنِ نویسنده: او نشان‌دهنده توانمندی زنان در خلقِ متون فلسفی-عرفانی در دورانی است که تفکر زنانه به شدت سرکوب می‌شد.

2️⃣ خطرناک بودنِ عرفان: کریچلی از او یاد می‌کند تا نشان دهد عرفان همیشه یک «خلوت‌گزینیِ بی‌خطر» نیست؛ بلکه وقتی به «تجربه مستقیم و شخصی از حقیقت» تبدیل می‌شود، به شدت برای هر ساختارِ قدرتِ متمرکزی (چه کلیسای قرون وسطی و چه ایدئولوژی‌های سیاسی مدرن) خطرناک و براندازنده است.

3️⃣ خودویرانگری (Annihilation): مفاهیمی که او در کتابش مطرح کرد، دقیقاً همان «وحدت بدون تمایز» است که در بحث‌های اکهارت هم می‌بینیم؛ یعنی روح باید خود را «نیست» کند تا در خدا غرق شود.

🔺مارگریت پُرِت برای کریچلی، قهرمانِ «مقاومتِ عارفانه» است؛ کسی که با وجودِ آگاهی از خطرِ مرگ، حقیقتِ درونی‌اش را فدای مصلحتِ نهادِ قدرت نکرد.

💧 نقدِ «تقلیل‌گراییِ تجربی» در مدرنیته
یکی از مهم‌ترین بخش‌های بحث کریچلی، نقد نگاه مدرن به دین است. او می‌گوید انسان‌های مدرن (از جمله در سال ۲۰۲۶) دین را به «تجربه» تقلیل داده‌اند؛ یعنی فقط می‌پرسیم «آیا تجربه دینی داشتی یا نه؟». او یادآوری می‌کند که برای عارفان کلاسیک، «تجربه» بدون «تئولوژی» ناقص بود. عرفان یک فرآیند ذهنی است که هم به الهیات نیاز دارد و هم به عملِ زاهدانه. او جولیان نورویچ را مثال می‌زند که نه تنها یک عارف، بلکه یک متفکر بود که تجربیاتش را به یک بازخوانی ساختارشکنانه از مفهوم «گناه» (Sin) تبدیل کرد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
(۲/۳)
🕊 جولیان نوریچ (Julian of Norwich) یکی از درخشان‌ترین و تاثیرگذارترین چهره‌های عرفان مسیحی در سده‌های میانه است که در قرن چهاردهم میلادی (حدود ۱۳۴۲ تا بعد از ۱۴۱۶ میلادی) در انگلستان می‌زیست.

🕯 تجربه عرفانی (مکاشفات)
شهرت اصلی جولیان به دلیل مجموعه‌ای از مکاشفات است که در سن ۳۰ سالگی، هنگامی که به شدت بیمار بود و در بستر مرگ قرار داشت، تجربه کرد. او این مکاشفات را در کتابی به نام «شانزده مکاشفه عشق الهی» (Revelations of Divine Love) ثبت کرد. این کتاب، اولین اثر شناخته شده‌ای است که به زبان انگلیسی توسط یک زن نوشته شده است.

🌀 مفاهیم محوری در اندیشه او

خداوند به مثابه «عشق»: جولیان بر این باور بود که هسته اصلی پیام الهی نه «خشم» یا «قضاوت»، بلکه صرفاً «عشق» است.

او حتی در سخت‌ترین شرایط نیز معتقد بود که «همه چیز خوب خواهد شد» (All shall be well)؛ جمله‌ای که امروزه به یکی از مشهورترین نقل‌قول‌های عرفانی تبدیل شده است.

👩‍🦳 خداوند به مثابه «مادر»: او یکی از پیشگامان استفاده از زبان مادرانه برای توصیف خداست. جولیان مسیح را به عنوان «مادر» می‌بیند که از طریق زخم‌هایش (به ویژه زخم پهلو) به ما حیات می‌بخشد و همچون مادری دلسوز از فرزندانش مراقبت و تغذیه می‌کند.

👩‍👧 بازخوانی مفهوم گناه: در نگاه جولیان، گناه نه به عنوان یک لکه ننگِ ابدی، بلکه به عنوان «درد» و «کمبود» دیده می‌شود که راهی برای شناختِ بیشترِ «شفقتِ الهی» است. این نگاه او تضاد عمیقی با تئولوژی رسمی و سرکوبگر زمان خودش داشت.

🏠 زندگی در انزوا (آنکوریت)
جولیان به عنوان یک آنکوریت (Anchoress) شناخته می‌شد؛ یعنی زنی که داوطلبانه خود را در اتاقکی کوچک متصل به دیوارهای کلیسای «سنت جولیان» در شهر نوریچ محبوس کرده بود. با وجود این انزوا، او به فردی مورد اعتماد برای مردم و حتی روحانیون تبدیل شده بود که برای دریافت مشاوره و حکمت به پنجره اتاقک او می‌آمدند (به همین دلیل به او «مادر جولیان» می‌گفتند).

🧩 چرا سیمون کریچلی به او اهمیت می‌دهد؟
کریچلی از جولیان نوریچ به عنوان نمونه‌ای از «عارفِ متفکر» یاد می‌کند. او معتقد است جولیان صرفاً یک فردِ تجربه‌گرا نبود که فقط «حس» کرده باشد؛ بلکه او تجربیات شهودی‌اش را به یک سیستم فکریِ ساختارشکنانه تبدیل کرد تا نهادهای مذهبیِ پدرسالار و خشنِ زمانه‌اش را به چالش بکشد.

⚖️ دیالکتیکِ نفی و ایجاب (عرفان منفی)
کریچلی توضیح می‌دهد که چرا عرفا به «عرفان منفی» (Apophatic) پناه می‌برند. مشکل زبان این است که وقتی از خدا حرف می‌زنیم، آن را به یک «چیز» یا یک «مفهوم» محدود می‌کنیم. روش نفی (Ascending negations) مسیر صعود به خداست؛ یعنی با خط زدنِ تک‌تک صفات و محدودیت‌های انسانی، سعی می‌کنیم به «ظلمتِ درخشان» (Dazzling obscurity) برسیم.

استفاده از تناقضات (مثل «سکوتِ نجواگر») در متون عرفانی، یک بازی ادبی نیست؛ بلکه تلاش برای شکستنِ قفسِ زبان است تا حقیقتِ فراتر از کلام، مجالِ ظهور یابد.

🧩 مفهومِ «آنینهیلِشِن» (Annihilation) یا خودویرانگری
📌 برخلاف تصور رایج که عرفان را «اتحاد روح با خدا» (دو موجودیت که یکی می‌شوند) می‌داند، کریچلی به رویکرد رادیکال‌تری اشاره می‌کند: «وحدت بدون تمایز». در این نگاه، عارف به دنبال «عدم» کردنِ خود است. به قول مایستر اکهارت، او از خدا می‌خواهد که «او را از خدا رها کند» (Rid me of God). هدف این نیست که روحِ من به خدا بپیوندد، بلکه هدف رسیدن به «گادهد» (Godhead) است؛ فضایی پیش‌از هستی که در آن نه «من» وجود دارم و نه «خدا» به عنوان یک سوژه، بلکه نوعی «زیستنِ محض» در جریان است.

🌿 برای درک دقیق‌تر دیدگاه سیمون کریچلی، باید بدانیم که او چگونه «گادهد» (Godhead) را به عنوان یک بن‌بستِ وجودی و «عرفان شرقی» را به عنوان یک الگوی کاربردی برای رهایی از سوژه، کنار هم می‌چیند.

🌀 مفهوم «گادهد» (Godhead): رهایی از خدایِ حاکم
کریچلی با تکیه بر مایستر اکهارت، تفکیکِ بسیار ظریفی میان «خدا» (God) و «گادهد» (Godhead) قائل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که او فلسفه را به مرز انفجار می‌برد:

خدا به مثابهِ سوژه: در الهیات سنتی و ساختارهای قدرت، «خدا» یک پادشاه، یک قاضی و یک سوژه است که اعمال ما را می‌بیند و قضاوت می‌کند. این خدایی است که ما را در «قانون» و «گناه» اسیر می‌کند.

گادهد به مثابهِ عدم: «گادهد» چیزی پیش از وجودِ خداست. فضایی است که در آن هیچ «تمایزی» وجود ندارد؛ نه من هستم و نه او. کریچلی این را نوعی «هیچیِ پربار» می‌نامد. وقتی اکهارت دعا می‌کند که «خدایا، مرا از خدا رها کن»، منظورش دقیقاً همین است: رهایی از تصویرِ خدایِ قاضی برای رسیدن به آن حقیقتِ بی‌نام و بی‌صورت.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘از «جن‌گیری» در لندن تا «دشمن‌تراشی» در تهران؛ مکانیسمِ یکسانِ تجاوزِ دو امام — آشکار شدنِ آپارتایدِ همدلیِ چپِ جهانی ✍🏻 #ف_آصفی 👳🏿‍♂️ محکومیت امام جماعت لندن به جرم ۲۱ فقره جرم جنسی علیه کودکان و زنان⁠ ⁠ یک امام جماعت در شرق لندن به دلیل ارتکاب ۲۱ فقره…»
نقدآگین pinned «📺 تولدهای باکره پیش از عیسی مسیح (۱/۲) 🎙پروفسور #خزعل_ماجدی 🔸تولد باکره عیسی مسیح یک عقیده اساسی و عمومی در مسیحیت است، جایی که مسیحیان معتقدند مریم باکره به وسیله روح القدس (متی 1:18 و لوقا 1:27) باردار شد بدون اینکه انسانی او را لمس کند، که این تحقق نبوت…»
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
(۳/۳)
🔺پیامد رادیکال: کریچلی می‌گوید ما باید از این «خدایِ شخص‌واره» عبور کنیم. گادهد برای او یعنی رسیدن به نقطه‌ای که در آن «اراده‌ی من» کاملاً خاموش شده و هیچ خواسته‌ای باقی نمانده است. این نه یک رسیدن، بلکه یک «رها کردنِ تمام‌عیار» است.

عرفان شرقی: درس‌هایی برای «زیستن در عدم»
🔻کریچلی وقتی به عرفان شرقی (به‌ویژه سنت‌های بودایی و دائوئیستی) می‌رسد، آن را به عنوان یک «فناوریِ کاربردی» برای زیستن در همین فضای «گادهد» می‌بیند:

1️⃣ فروپاشیِ من (Ego-Death): در عرفان غربی، مسیر اغلب پر از کشمکش و رنجِ عاشقانه برای رسیدن به معشوق (خدا) است. اما در عرفان شرقی، «من» اساساً یک توهم است که باید از بین برود. کریچلی معتقد است این نگاهِ شرقی، به فلسفه غرب کمک می‌کند تا از «خودشیفتگیِ آکادمیک» فاصله بگیرد.

2️⃣ حضور بدونِ فاعل: در سنت‌های شرقی که او بررسی می‌کند، «عمل» کردن بدون «عامل» (Wu Wei در دائو) کلیدی است. او این را با رویکرد عارفان غربی در «ساکن بودن در عینِ حضور» مقایسه می‌کند. کریچلی می‌گوید
📌 دنیای مدرنِ ما (که دائماً در حال تولید «من» و «دستاورد» است) به این مدل نیاز دارد که یاد بگیرد چگونه «بودن» را بر «داشتن و انجام دادن» مقدم بداند.


3️⃣ عدمِ تعارض:
برخلاف برخی متون مسیحی که عرفان را با «رنج کشیدن برای خدا» پیوند می‌زنند، کریچلی در عرفان شرقی نوعی آرامشِ ساختاری می‌بیند. او پیشنهاد می‌دهد که برای فهمِ بهترِ عرفان، باید از تقابلِ «این جهانی» و «آن جهانی» دست کشید.

🔗 سنتز نهایی: چرا این تقابل مهم است؟
کریچلی نمی‌خواهد عرفان را به یک معجونِ آرام‌بخش تبدیل کند. او می‌گوید:
از مسیحیت (اکهارت) یاد می‌گیریم که چگونه «خدایِ دیکتاتور» (سوژه الهی) را با تکیه بر «گادهد» (عدمِ بنیادین) ویران کنیم.

از سنت‌های شرقی یاد می‌گیریم که چگونه در این فضای «ویرانیِ من»، به جایِ فروپاشیِ روانی، به «بودنِ خالص» برسیم.


🍂در واقع، برای کریچلی، هدف از این مطالعه، رسیدن به یک «ایمانِ بی‌دینانه» یا یک «زیستنِ عرفانی» است که در آن هیچ نیازی به وجودِ یک «خدا» در آسمان نیست، بلکه نوعی «پذیرشِ رادیکالِ واقعیت» در همین لحظه جریان دارد.

⚧️ عرفان به مثابه یک سنتِ «کوییر» (Queer Tradition)
کریچلی جسورانه اشاره می‌کند که عرفان سنتی عمیقاً زنانه و حتی فمینیزه است. مسیح در متون عرفانی اغلب با صفات مادری و زنانه توصیف می‌شود (خونِ زخمِ مسیح با شیرِ مادر یکی انگاشته می‌شد). او این را واکنشی به تصویرِ خشن و پدرسالارِ خدای آسمانی می‌داند.

🔸عرفان به زنان امکان داد که در دوران سرکوب، «نویسنده» باشند و به مردان نیز این اجازه را داد که از ابعاد سخت و مردانه فلسفه فاصله بگیرند و با «ضعف» و «شکنندگی» به مواجهه با امر الهی بروند.


🎭 تنشِ بیوگرافی و فلسفه
کریچلی به‌عنوان یک استاد فلسفه، اعتراف می‌کند که علاقه او به عرفان، نوعی «شورش علیه فلسفه آکادمیک» است. او فلسفه مدرن را به دلیل تعصبِ «نقد به هر قیمت» (Critique at all costs) و «عقل‌گراییِ خشک» نقد می‌کند.

🔸از نظر او، فلسفه باید بتواند با زندگی گره بخورد و عرفان، به دلیل ماهیتِ «زندگی‌نامه‌ای»اش، راهی است برای یادگیریِ «تعلیقِ ناباوری» (Suspension of disbelief).

🔸او توصیه می‌کند که مطالعه عرفان باید با نگاهی همدلانه و نه صرفاً تحلیل‌گرانه انجام شود.

🔻گنوسیسم
📻 مارسیون و گنوسیسم
📓انجیل به روایت دیگران
📺 ۷ کتابِ ممنوعه گنوسی
📻 کتبِ ممنوعۀ گنوسی
📺 انجیل توماس
📺 انجیل مریم و آغاز گنوسیسم

📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
📺 چرا شما در حقیقت «تمامِ موجوداتِ آگاه» هستید؟
📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی

🔻شرق Vs اسلام
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!

📺 لبخند بودا: پایان جستجوی آفریننده و کشف "چنین‌بودگیِ" هستی
📕ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 آنچه بودا آموخت
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس

🔻اشو و اسلام
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕اشو: مهمل بودن قرآن
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمی‌دانست!
📺 از حمایت از تنوع‌طلبیِ مردان تا رواجِ هم‌جنس‌بازی

🔻اشو
📺 سنت و ماشین فرمانبردار
📺 چرا اشو پیامبران را "Holy Shit" می‌نامد؟
📺 تضادِ اعتقاد و هشیاری!
📕خدا یا عروسک‌خرسیِ بزرگ؟
📺 برای ارزش عشق چه رخ داده‌؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!
📓علم مراقبه و تانترا

📕شوپنهاور و کریشنامورتی
📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها
📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

.


#فلسفیدن #معنویت



🌾 @Naqdagin
پشیمانی، در نهایت، چیزی نیست جز خیال‌پردازی دربارهٔ آنچه ممکن بود رخ بدهد؛ اما مسئلهٔ اصلی این است که در واقع چه رخ داده است.

من می‌توانستم برای همهٔ آدم‌هایی که ممکن بود به آن‌ها تبدیل شوم، و همهٔ کارهایی که ممکن بود انجام دهم، حسرت‌های مفصل و پیچیده‌ای داشته باشم،

اما به چنین پشیمانی‌ای بدگمانم.

زیباییِ گذشته در این است که بازگشت‌ناپذیر است. گذشته همیشه می‌تواند به ابزاری برای خودمجازات‌گری تبدیل شود.

همهٔ ما کارهای بسیاری بوده که ممکن بود انجام دهیم؛ کارهایی که شاید خودِ کم‌مهارترِ ما انجام می‌داد.

اما ما همان کاری را کردیم که واقعاً کردیم.

بنابراین پرسش این نیست که در گذشته
چه می‌توانستم بکنم؛
پرسش این است که فردا بعدازظهر
قرار است چه کنم؟

✍🏻 #آدام_فیلیپس، ۲۰۲۶

@freudisalive

.


#زیست‌روان #گزیده‌سخن



🌾 @Naqdagin
📺 این‌گونه بود که آن‌ها کتاب مقدس را ساختند، و این شرورانه است!
— سخنرانی #سم_هریس که چشمانم را باز کرد

🔸این سخنرانی سم هریس با عنوان «ایمان دینی، سدی در برابر تمدن»، یکی از صریح‌ترین و جنجالی‌ترین نقدها به جایگاه باورهای دینی در جوامع مدرن است.

🧩 ۱. تعریفِ بنیادیِ «ایمان» از دیدگاهِ هریس


هریس ایمان را به عنوان «باور داشتن بدونِ شواهدِ کافی» تعریف می‌کند. او میانِ دو نوع ایمان تمایز قائل می‌شود:

ایمانِ معمولی: نوعی خوش‌بینیِ مثبت نسبت به زندگی و عدمِ قطعیت‌ها (که هریس آن را بی‌خطر می‌داند).

ایمانِ دینی: نوعی «ادعایِ معرفتی» درباره واقعیت (مثلا اینکه کتابی مقدس کلامِ خداست یا کسی فرزندِ خداست) که هیچ شواهدِ عقلانی برای آن وجود ندارد. او معتقد است دین دقیقاً زمانی از این نوع ایمان استفاده می‌کند که شواهد و منطق شکست می‌خورند.

🛑 ۲. ایمان به عنوان «متوقف‌کننده‌یِ گفتگو»

از دیدگاهِ هریس، ایمان «سدِ راهِ تعاملِ عقلانی» است: هریس استدلال می‌کند که ما در تمامِ حوزه‌های زندگی (علوم، سیاست، جغرافیا) از طریقِ گفتگو، استدلال و شواهد به تفاهم می‌رسیم.

ایمان، «تعطیلِ گفتگو» است؛ زیرا وقتی کسی ادعا می‌کند که باوری «الهی» یا «مقدس» دارد، آن باور را از حوزه‌ی نقدِ عقلانی خارج می‌کند.

او هشدار می‌دهد که وقتی انسان‌ها نتوانند از طریقِ گفتگو با هم به توافق برسند و حقایقِ مشترک را بپذیرند، «گزینه‌ی جایگزین فقط خشونت است.»


📜 ۳. نقدِ اخلاقیِ متونِ مقدس


🔻سم هریس در این سخنرانی، کتاب مقدس را نه به عنوان کلامِ الهی، بلکه به عنوان محصولی کاملاً انسانی، ناقص و بسیار خشن نقد می‌کند.

متنی ساخته دستِ انسان‌های بدوی: هریس تأکید می‌کند که این کتاب توسط افرادی در دوران باستان نوشته شده که سطحِ دانش، اخلاق و جهان‌بینیِ بسیار محدودی داشته‌اند. او می‌گوید این متن‌ها بازتاب‌دهنده‌ی فرهنگِ قبیله‌ای و بی‌رحمانه‌ی همان زمان است، نه حقیقتی ابدی.

کتابی «شیطانی: هریس بدون تعارف از این واژه استفاده می‌کند. او می‌گوید وقتی با دیدی منتقدانه به محتوای «لاویان»، «تثنیه» یا «خروج» نگاه می‌کنیم، با دستوراتی مواجه می‌شویم که در دنیای امروز جنایت محسوب می‌شوند، و به فرمان‌هایی اشاره می‌کند که کشتنِ کودکان به خاطرِ نافرمانی، کشتنِ کسانی که در روزِ شنبه کار می‌کنند، و قتلِ پیروانِ ادیانِ دیگر را تجویز می‌کنند. او استدلال می‌کند که این متون به‌جایِ اینکه منبعِ اخلاق باشند، منبعِ «خشونتِ سازمان‌یافته» هستند که با زبانِ تقدس آمیخته شده‌اند.

ویرایشِ اجباری توسطِ پیروانِ مدرن: هریس معتقد است که ساختِ اخلاقیِ کتاب مقدس به‌قدری مشکل‌دار است که حتی مؤمنانِ امروزی هم نمی‌توانند به آن عمل کنند. او می‌گوید مسیحیان و یهودیانِ مدرن در واقع کتاب مقدس را «ویرایش» می‌کنند (مثلاً به احکامِ برده‌داری یا کشتنِ فرزندان عمل نمی‌کنند) و سپس مدعی می‌شوند که اخلاقشان را از همین کتاب گرفته‌اند! در حالی که در واقعیت، آن‌ها اخلاقِ انسانی و مدرنِ خود را بر این کتاب تحمیل می‌کنند تا آن را قابل‌تحمل کنند.

🌐 ۴. خطراتِ ژئوپلیتیکِ «تفکرِ آخرالزمانی»

بخشِ تکان‌دهنده‌ی تحلیلِ هریس، پیامدهایِ سیاسیِ ایمان است:

او توضیح می‌دهد که وقتی میلیون‌ها نفر (به‌ویژه در مراکزِ قدرت) عمیقاً باور دارند که جهان به زودی به پایان می‌رسد و یک نجات‌دهنده‌یِ ماورایی بازخواهد گشت، سیاست‌های آن‌ها به طرزِ خطرناکی تحتِ تأثیرِ این پیش‌گویی‌ها قرار می‌گیرد. او اشاره می‌کند که برخی از سیاستمداران، جنگ یا ویرانی را نه یک فاجعه، بلکه «نشانه‌ای از ظهور» می‌بینند که این امر برایِ امنیتِ جهانی «فاجعه‌بار» است.

💡 ۵. آیا می‌توانیم بدونِ ایمان زندگی کنیم؟

پاسخِ هریس به این پرسش، مثبت و امیدوارانه است:

او معتقد است که ما نه تنها می‌توانیم، بلکه باید زندگی کنیم. او تأکید می‌کند که معنویت، اخلاق، تجربهِ زیبایی و زیستِ اجتماعی هیچ نیازی به «افسانه‌هایِ باستانی» ندارند.

او به «فیزیک» یا «جبر» اشاره می‌کند که جهانی هستند و تحتِ تأثیرِ فرهنگ‌ها قرار نمی‌گیرند. حقیقت، فراتر از مذهب است. اگر چیزی واقعی باشد، باید در هر آزمایشگاه یا هر تجربه‌ی انسانیِ صادقانه‌ای خودش را نشان دهد.

🏁 نتیجه‌گیری

سم هریس نتیجه می‌گیرد که ایمانِ دینی، با قرار دادنِ «حقیقت» در حوزه‌ی «مقدساتِ غیرقابلِ نقد»، عملاً بشریت را به گروه‌هایِ متخاصم تقسیم می‌کند. راهِ نجات، بازگشت به «عقلانیتِ جمعی» و «صداقتِ فکری» است. او معتقد است که ما باید شهامتِ آن را داشته باشیم که باورهای غلط را – حتی اگر مقدس، قدیمی یا محبوب باشند – رها کنیم، زیرا حقیقتِ موضوع برایِ بقایِ تمدنِ ما حیاتی است.

📺 مناظرۀ قرن (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده - دوازده - سیزده - چهارده - پانزده - شانزده - شانزده - هفده - هجده - نوزده

.


#نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📖 دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید — قسمت اولِ «همه دروغ می‌گویند!» (۱/۳) ✍🏻 #هومان_نیکو 🍂 نخستین خطبه نهج‌البلاغه، که اغلب به عنوان یکی از ستیغ‌های بلاغت عربی و ژرفای توحیدی شناخته می‌شود، ظاهراً تلاشی است برای ترسیم خدایی که بی چون‌وچرا فراتر از هر بند…»
📺 «چرا؟ هدف جهان»
(۱/۲)
🛸
فرضیه هدفمندی کیهان و غایت‌انگاری فیلیپ گاف

🔸در این ویدئو، #فیلیپ_گاف به تشریح عمیق‌ترین و جامع‌ترین ایده خود می‌پردازد؛ ایده‌ای که در کتاب «چرا؟ هدف جهان» مطرح کرده و تلاش می‌کند انقلابی در دوگانه کلیشه‌ای «خدای مذهبی سنتی» و «مادی‌گرایی کور» ایجاد کند.

📌 جبهه‌های اصلی جنگ فکری در این گفتگو

🔻بحث حول سه محور اصلی می‌چرخد که گاف آن‌ها را تکه‌های یک پازل می‌داند که تا امروز فیلسوفان نتوانسته‌اند آن‌ها را کنار هم بچینند:

📐 ۱. شواهد تنظیم ظریف (Fine-Tuning)
دانشمندان فیزیک کشف کرده‌اند که قوانین بنیادی جهان (مثل جرم الکترون، شدت نیروی گرانش و سرعت نور) روی اعدادی بسیار دقیق و حیاتی تنظیم شده‌اند. اگر هر کدام از این اعداد فقط به اندازه یک میلیاردم تغییر می‌کردند، ستاره‌ها، سیارات و در نتیجه حیات کربنی و انسان هرگز به وجود نمی‌آمدند.

دیدگاه سنتی:
خداباوران می‌گویند این کار یک طراح هوشمند است. مادی‌گرایان می‌گویند ما تریلیاردها جهان موازی (Multiverse) داریم و شانسی یکی از آن‌ها این‌طور درآمده است.

ایده گاف:
گاف فرضیه جهان‌های موازی را یک توهم آماری و بدون دلیل تجربی محکم می‌داند و می‌گوید تنظیم ظریف نشان‌دهنده یک گرایش و جهت‌گیری در خودِ طبیعت به سمت ارزش‌ها و حیات است.

🖤 ۲. مسئله شر و رنج‌های بی‌دلیل (The Problem of Evil)

اگر جهان توسط یک خدای قادر مطلق (که هر کاری می‌تواند بکند) و مهربان مطلق (که عاشق مخلوقاتش است) ساخته شده، پس چرا سرطان در کودکان، زلزله‌های ویرانگر و ظلم‌های وحشتناک وجود دارد؟


چالش فلسفی: این تضاد بزرگ‌ترین برگ برنده آتئیست‌هاست. آن‌ها می‌گویند وجود این حجم از رنج، وجود خدای سنتی ادیان را منطقاً ابطال می‌کند.

ایده گاف:
گاف با آتئیست‌ها هم‌عقیده است که خدای قادر مطلقِ سنتی نمی‌تواند وجود داشته باشد. اما او می‌گوید نبودن خدای سنتی به معنای نبودن هدف در جهان نیست.

🌀 ۳. آگاهی بنیادین یا روان‌کیهان‌انگاری (Cosmopsychism)

مادی‌گرایی می‌گوید جهان ابتدا ماده مرده بود و بعد از میلیاردها سال، مغز انسان به طور تصادفی آگاهی را تولید کرد (که هیچ‌کس نمی‌داند چطور ماده مرده، ناگهان زنده و آگاه می‌شود).

همه‌روان‌انگاری می‌گوید آگاهی در ذات ذرات است. اما گاف یک قدم فراتر می‌رود و به «روان‌کیهان‌انگاری» می‌رسد: یعنی خودِ جهان در کلان‌ترین سطح خود، یک کلِ آگاه و یکپارچه است.

📌 توضیح اصطلاحات تخصصی و گره‌های فلسفی ویدئو


⚖️ قانون غایت‌انگاری فیزیکی (Teleological Law) چیست؟

در فیزیک معمولی به ما می‌گویند قوانین فیزیک کور هستند؛ یعنی مثل مهره‌های دومینو فقط به پشت سری خود نگاه می‌کنند و جلو می‌روند، بدون اینکه بدانند به کجا می‌رسند (علیت گذشته‌نگر). اما گاف اصطلاح قوانین غایت‌انگارانه را مطرح می‌کند. یعنی در تار و پود قوانین فیزیک، یک آهنربا یا یک مقصد نهایی وجود دارد که جهان را به سمت «خلق زیبایی، پیچیدگی و حیات» هدایت می‌کند. جهان به سمت یک هدف حرکت می‌کند، نه اینکه فقط از گذشته پرتاب شده باشد.

🧩 تفاوت همه‌روان‌انگاری (Panpsychism) با روان‌کیهان‌انگاری (Cosmopsychism)
در همه‌روان‌انگاری معمولی، فیلسوفان از پایین به بالا نگاه می‌کنند؛ یعنی می‌گویند آگاهی‌های ریزِ الکترون‌ها جمع می‌شوند تا آگاهی انسان را بسازند (که به مسئله پالت رنگ یا مشکل ترکیب منجر می‌شود). اما در روان‌کیهان‌انگاری، نگاه از بالا به پایین است. یعنی آگاهی کل جهان، اصل و بنیاد است و ذرات و ما انسان‌ها، مثل امواج یک اقیانوس بزرگ آگاهی هستیم. این تغییر زاویه دید، بسیاری از تناقضات فلسفی آگاهی را حل می‌کند.

🛡 فرضیه خدای محدود یا طراحِ درون‌ماندگار (Agent Cosmopsychism)

گاف توضیح می‌دهد که نیروی محرکه و آگاه جهان، بیرون از جهان ننشسته است (مثل خدای ادیان که جهان را از هیچ خلق کرد). این نیرو، خودِ جهان است. این آگاهی کیهانی با محدودیت‌های منطقی و ریاضی فیزیک دست‌وپنجه نرم می‌کند. او مایل است جهان به سمت خیر برود، اما ابزارش قوانین فیزیک است و رنج‌ها، نقص‌ها و زلزله‌ها، عوارض جانبی و اجتناب‌ناپذیرِ فرمول‌های ریاضی و فیزیکی جهان هستند که حتی یک آگاهی کیهانی هم نمی‌تواند قوانین منطق را برای حذف آن‌ها زیر پا بگذارد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 «چرا؟ هدف جهان»
(۲/۲)
📌 جمع‌بندی

🎯 پیام نهایی فیلیپ گاف در این گفتگو بسیار روشن است: ما نباید خود را بین دو انتخابِ بد محصور کنیم؛ یا قبول یک خدای مذهبی سنتی که با وجود رنج‌های دنیا ظالم یا ناتوان به نظر می‌رسد، یا قبول یک جهان مادی کور و پوچ که زیبایی‌ها و تنظیم ظریفش شبیه معجزه و شانس محض است.

🔺راه سوم گاف نشان می‌دهد که جهان یک کلِ آگاه، زنده و رو به تکامل است. رنج‌های آن نشان‌دهنده محدودیت‌های ساختاری فیزیک است و هدفمندی آن نشان‌دهنده گرایش ذاتی جهان به سمت ارزش، حیات و آگاهی.

🔺ما انسان‌ها غریبه‌هایی نیستیم که تصادفاً در یک کیهان مرده پرتاب شده باشیم، بلکه چشم و گوش‌های این جهان آگاه هستیم که از طریق آن‌ها، کیهان دارد خودش را تماشا و درک می‌کند.

📺 خدا و رنج (مناظره)
📺 چرا شما «تمامِ موجوداتِ آگاه»اید؟
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 شناخت افلاطون جهان را تغییر داد

📻 ذهن هدفمند است
📻
اسپینوزا و خطای غایت‌انگاری
📺 چرا انسان‌ «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان #آگاهی #شر



🌾 @Naqdagin