نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
آخر تعزیه
@Naqdagin
🎧 آخرِ تعزیه

🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی


#گزیده_کتاب #خیالپرسه


🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ سانسورِ «آخر تعزیه»

1️⃣ بیضایی

خانم امیر شاهی، می‌دانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال می‌شد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانه‌روی شده‌بود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟

2️⃣
#مهشید_امیرشاهی

🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمی‌فهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همه‌جا بسیار نازل است) را مدعی می‌شد که «تبلیغات چپی» است!

🍂 اما نکته‌ای را که کمتر کسی به آن توجه می‌کند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم درباره‌اش صحبت نکرده‌ام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!

🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم به‌نام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچه‌ای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینه‌زنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیره‌کش‌خانه” هست که به او گفته‌اند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد می‌کنیم.

🍂 خلاصه می‌داند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچه‌خوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه می‌رود، تعزیه‌ای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.

🍂 محو تماشای امام حسین می‌شود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...

🍂 تا تعزیه تمام می‌شود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا می‌زند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. می‌بیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان می‌شاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف می‌زند و به او می‌گوید:
” گلاب به‌روت، پیشابم زردِ زرد شده".

- شمر می‌گوید:
”این روزا آفتاب خوردی، صفرا زردابت حرکت کرده؛ باس بری حکیم” .

- امام حسین برگشت (داشت دکمه‌های شلوارش رو می‌بست) و گفت:
”دوای همۀ دردا، تو شیره‌خونۀ خودمه؛ باس برم شیراز. دو تا سرنگار که بیشتر بکشم، ردش می‌کنه. حکیم بیاد تخمم رو بخوره!".


🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را می‌شناسد و پی می‌برد که این امام حسین، همان صاحب شیره‌کش‌-خانه‌ای است که به او گفته‌اند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!

🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شده‌است، به مسئول بررسی کتاب‌ها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بی‌معطلی گفت:
” شما در اواخر داستان نوشته‌اید، شما در اواخر داستان نوشته‌اید امام حسین در گوشۀ چادر ادرار می‌کند".

- پرسیدم:
"می‌خواهید بفرمائید حضرت، قربانش بروم، نیاز به قضای حاجت نداشته است؟"

- خنده‌اش گرفت ولی جواب داد:
” به هر حال نمی‌شود اسم ائمه اطهار را کنار کلمات رکیک آورد!”

من مطمئن بودم که حرف من موثر نمی‌افتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!


#خیالپرسه


🌾 @Naqdagin
📺 سانسورِ نظرِ شوپنهاور دربارۀ قرآن

🔻آرتور شوپنهاور، جهان همچون اراده و تصور
(جلد دوم، فصل ۱۷، صفحه‌ی ۱۶۲):
«قرآن را برای مثال در نظر بگیرید. این کتابِ رقت‌بار برای آغازِ یک مذهب جهانی و بر-طرف‌-کردن نیازهای متافیزیکی انبوهی انسان برای دوازده قرن کافی بود.

کتابی که بنیان اخلاقیات آن‌ها و خوارداری کم‌نظیر مرگشان [و در واقع، بی‌ارزش‌سازی زندگی‌شان] را فراهم می‌آورد؛ و همچنین منبع الهامِ خونین‌ترین جنگ‌ها و بزرگترین تصرفاتِ متعرضانه شد.

در این کتاب ما ناراحت‌کننده‌ترین و پست‌ترین شکلِ خداباوری را می‌یابیم. چه بسا در ترجمه‌ [ای که به دستمان رسیده] بسیارش گم شده‌باشد اما من حتا یک ایده‌ی به‌راستی درخور و ارزشمند در سراسر این کتاب نیافتم». ‌

منبع برگردان فارسی از متن اصلی انگلیسی:
"Consider the Koran, for example: this wretched book was sufficient to start a world-religion, to satisfy the metaphysical need of countless millions for twelve hundred years, to become the basis of their morality and of a remarkable contempt for death, and also to inspire them to bloody wars and the most extensive conquests. In this book we find the saddest and poorest form of theism. Much may be lost in translation, but I have not been able to discover in it one single idea of value."

Arthur Schopenhauer - The World as Will and Representation, (Volume 2, Chapter 17, P. 162) (Translated by E. F. J. Payne)


📺 سانسورهای کتابِ «کمدی الهی» دانته
📕نظرِ باروخ اسپینوزا دربارۀ پیامبر اسلام
📕مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
📕چه بسیار بیهوده‌سخن‌ها که زیاده به‌درازا کشید!
📓مسیر پیامبری (صدیقه وسمقی)
📓اخلاق محمدی و روح به‌فقری

.


#نقد_اسلام #نقد_قرآن #گزیده_کتاب #گزیده_سخن #آرتور_شوپنهاور #جهان_همچون_اراده_و_تصور #شوپنهاور #فلسفه_دین #ارسطو



🌾 @Naqdagin
احتمالاً اوضاعمان روزی دوباره سامان می‌گیرد، اما بی‌شک جای زخم‌هایی عمیق و پاک‌نشدنی بر جا خواهد ماند.

باید به خودمان ببالیم که تا اینجا دوام آورده‌ایم. گاهی این‌طور به نظر می‌رسید که هرگز تمام نمی‌شود و شب‌هایی بود که با تمام وجود رنج کشیدیم.

اما هرطوری بود، طاقت آوردیم؛ دست یکدیگر را گرفتیم، جرئت کردیم دردهایمان را با هم در میان بگذاریم، سعی کردیم تکه‌های شکسته‌مان را کنار هم بچینیم تا شاید بتوانیم فردایی قابل‌تحمل‌تر ترسیم کنیم.

ما هنوز حی‌وحاضریم؛ بی‌تردید خسته، زخمی و دست‌به‌گریبان با اندوهی عمیق، اما بیش از هر زمان دیگری قدردانِ لحظه‌های روشن، سپاسگزارِ مهری که به هم ورزیدیم و مشتاق کمک به هر کسی که دردش را می‌فهمیم.

ما هنوز خوبِ خوب نشده‌ایم، شاید به این زودی‌ها هم نشویم، اما در مسیر ادامه‌دادنیم و همین، برای امروز، کافی است.

📚 رنج‌هامان به ما چه می‌گویند
مدرسه‌ی زندگی، آلن دوباتن

•نشر میلکان•
@nashremilkan

.


#گزیده_کتاب #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin
مسئولیت موفقیت و شکست به عهده‌ی کیست؟

«این روزها، پاسخ به این سوال این‌گونه است: اگر منصف باشیم، به عهده‌ی خود فرد است. به همین دلیل است که شکست نه تنها سخت (چنان‌که همیشه بوده است)، بلکه فاجعه نیز است. هیچ تسلی‌بخشی متافیزیکی‌ای، هیچ امکانی برای توسل به ایده‌ی «بدشانسی» و هیچ‌کسی وجود ندارد که بشود تقصیرها را گردنش انداخت. عجیب نیست که نرخ خودکشی در جوامعی که در حال مدرن‌شدن هستند به‌صورت نمایی بالا می‌رود. این جوامع افراد را مسئول سرگذشت خودشان می‌کند. نظام‌های شایسته‌سالار شکست را از یک بداقبالی به قضاوتی بی‌سروصدا درباره‌ی سرشت شخص تبدیل می‌کنند. اما همه‌ی جوامع در همه‌ی اعصار به موفقیت و شکست با چنین شدتی نگاه نمی‌کردند. در یونان باستان، یک احتمالی بسیار جدی پیش‌بینی شده بود _ که عصر ما اغلب آن را نادیده می‌گیرد: اینکه تو می‌توانی خوب باشی و در عین حال شکست بخوری.

روان‌کاوی زندگی روزمره: یونانیان باستان برای اینکه این ایده را به آستانه‌ی ناخودآگاه جمعی‌شان بیاورند، فرم هنری خاصی توسعه دادند: «نمایش تراژیک». آن‌ها جشنواره‌های عظیمی برگزار می‌کردند تا داستان‌هایی از شکست‌های تلخ و اغلب هولناکی را به نمایش بگذارند که انتظار می‌رفت همه‌ی شهروندان در آن شرکت کنند. در این نمایش‌ها افرادی تصویر می‌شدند که قوانین کوچکی را زیر پا گذاشته، یا تصمیمات شتاب‌زده‌ای گرفته، یا با فرد اشتباهی درآمیخته‌اند و در نتیجه رسوایی یا مرگ حاصل شده‌است. ماجرا به گونه‌ای نمایش داده می‌شد که آنچه اتفاق می‌افتاد تا حد زیادی در دست چیزی باشد که یونانیان به آن «سرنوشت» یا «خدایان» می‌گفتند. این روش شاعرانه‌ی یونانیان برای صحبت درباره‌ی چیزهایی بود که اغلب به‌صورت تصادفی رخ می‌داد و منطبق بر نیروهای محرکه‌ای عمل می‌کرد که شایستگی‌های افراد را منعکس نمی‌کرد».

#آلن_دوباتن، درباره‌ی خوب بودن

@freudisalive

🔻شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
1️⃣
ذهنیتِ زارِ روضه‌‌زده
2️⃣ آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدال «دو حقیقت»؛ مطلقِ حق و مطلقِ باطل؟
3️⃣ از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه می‌برد
— کربلا: تقدیر مقدس یا تراژدی هیبْریس؟
4️⃣ "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارت‌گر؟ رانت‌گیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
5️⃣ سودای مرگ: کالبدشکافی روان حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشه‌های جنونِ خونِ زیدیه و هذیان‌هایِ مختار
6️⃣ سنجش خرد سیاسیِ حسین
عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ حق الهیِ ولایت

📺 اساطیرِ یونان؛ یک قمار الهی
📻 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
📺 اودیسۀ هومر (قسمت یک - قسمت دوم)

.


#گزیده_کتاب



🌾 @Naqdagin