Telegram
نقدآگین
1️⃣ آخوندِ تهیمغز:
یه سوال اگه ما ترامپ کشته بودیم، امریکا میومد با مذاکره کنه یا نه؟
اومده میگه :
نائب امام زمان(!) رو کشتن و گفتن بعدی هم میکشیم یک صدا از یک مسئول درنیومد!
اگه الان رهبر جدید مارو شهید کنن کی پاسخگوعه و مسئوله؟
دستم میزارم رو قران یکی از فرماندهها گفت که آقا [خامنهای] گفت:
الان اون ده نفر زنده ان و اقا شهید شده!🥹
2️⃣ نقلقولی که این آخوند از فرمانده نظامی میآورد (که خامنهای پیش از کشته شدنش دستور داده بود «نگذارید آن ده نفر زنده بمانند»)، نشان میدهد که حتی در بالاترین سطح تصمیمگیری، نظام تا آخرین لحظات در یک توهم ایدئولوژیک به سر میبرده و تصور میکرده کماکان در موضع تهاجم و تعیین تکلیف برای قدرتها است! اما واقعیتِ میدان، فرسنگها با این تصورات فاصله داشت؛ آن ده نفر زنده ماندند و کسی که حذف شد، خودِ رهبر نظام بود. این یعنی انقطاع کامل نظام تصمیمگیری از واقعیتهای تکنولوژیک و اطلاعاتی جهان امروز و ناتوانی از تشخیص جایگاه قدرتِ خود در دنیا.
🔻هولناکترین بخش این سخنان اینجاست:
▪️درحالیکه سیاستِ ستیزهجویی مطلق و بحرانآفرینی مداوم با غرب و اسرائیل، کشور را به این نقطه رسانده که عالیترین مقامات آن به سادگی هدف قرار میگیرند و حذف میشوند، اما این جریانِ تندرو هنوز بیدار نشده است.
▪️مرگ رهبر شمارۀ یک سیستم، در هر منطق سیاسی و نظامی، باید نقطۀ پایانِ یک دکترینِ شکستخورده و آغاز بازبینی در مواضع ایدئولوژیک باشد. اما این روحانی و همفکرانش، حتی در مواجهه با این آوار عینی، به جای نقدِ سیاستی که امنیت ملی را نابود کرده، هنوز در پیلۀ فکری خود اسیرند و به دنبال مقصران جزئی و خیالی چون حسن روحانی و ظریف و عراقچی و پزشکیانِ هیچکاره میگردند.
▪️این سفها ترجیح میدهند شخمزده شدنِ لایههای امنیتی و سیاسی و مذهبی خود را ببیند، اما چشم بر روی این حقیقتِ بدیهی ببندد که «ستیزهجویی با غرب و اسرائیل»، بدون تکیه بر «قدرت واقعی مادی و اقتصادی»، حرکتی انتحاری و اساسا پوچ ست.
▪️بزرگترین مصیبت این تفکر آن است که خود را از تمام قواعد حاکم بر جهان امروز مستثنی میداند. در دنیای کنونی، کشورها، امنیت ملی و بقای خود را به «توسعه اقتصادی»، «فناوریهای پیشرو»، «رفاه شهروندان» و «دیپلماسی چندجانبه» گره زدهاند.
▪️سیاستمداران دنیا میدانند که
اما این قشر سفها، به جای اینکه کشور را با مدلهای موفق توسعه در دنیا مقایسه کنند و بپرسند «چرا سهم مردم ما از این جهان باید انزوا، تورم و سایهی مدام جنگ و نابودی زیرساختها باشد؟»، تمام هموغم خود را صرف ایدئولوژیِ نابودیِ رقیب کردهاند. آنها جهان را نه یک میدان رقابت برای آبادانی و بهزیستی، بلکه یک میدان جنگ دائمی و آخرالزمانی میبینند که در آن رفاه ملت، یک متغیر مزاحم و بیارزش است.
▪️برای این آخوند نخودمغز و همفکرانش، متر و معیارِ موفقیت یک کشور، «میزان رضایت مردم، کیفیت آموزش، ثبات اقتصادی یا قدرت پاسپورت» نیست؛ بلکه این است که «آیا ما توانستهایم فلان ضربه را به دشمن بزنیم یا نه». وقتی این نگاه حاکم میشود، حتی پس از شخم زدهشدن لایههای امنیتی و ترور عالیترین رهبر سیستم، باز هم بیداری رخ نمیدهد.
▪️آنها نمیتوانند بپذیرند که دکترینِ غرب-اسرائیلستیزی کشور را از قطار توسعه جهانی پیاده کرده و به یک جزیرۀ شدیدا آسیبپذیر و منزوی تبدیل ساختهاست.
▪️این جریان بهجای ذرهای حسّ شرمندگی از کارنامه فاجعهبارِ کشور در حوزه رفاه و آبادانی، هنوز در فانتزیِ «تعیین تکلیف برای قدرتها» غرق است؛ توهمی که هزینۀ سنگین آن را نه خودشان در اتاقهای امن، بلکه مردمی میپردازند که زندگی و آیندهشان در آتش این مواضع ستیزهجویانه سوخته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
یه سوال اگه ما ترامپ کشته بودیم، امریکا میومد با مذاکره کنه یا نه؟
اومده میگه :
کشتیم که کشتیم بیا مذاکره کن یالا و هرچی هم گفتیم باید گوش بدی
نائب امام زمان(!) رو کشتن و گفتن بعدی هم میکشیم یک صدا از یک مسئول درنیومد!
اگه الان رهبر جدید مارو شهید کنن کی پاسخگوعه و مسئوله؟
دستم میزارم رو قران یکی از فرماندهها گفت که آقا [خامنهای] گفت:
نزارید نتانیاهو این ده نفری که اصلی ترین امام های کفر هستن زنده بمونن.
الان اون ده نفر زنده ان و اقا شهید شده!🥹
2️⃣ نقلقولی که این آخوند از فرمانده نظامی میآورد (که خامنهای پیش از کشته شدنش دستور داده بود «نگذارید آن ده نفر زنده بمانند»)، نشان میدهد که حتی در بالاترین سطح تصمیمگیری، نظام تا آخرین لحظات در یک توهم ایدئولوژیک به سر میبرده و تصور میکرده کماکان در موضع تهاجم و تعیین تکلیف برای قدرتها است! اما واقعیتِ میدان، فرسنگها با این تصورات فاصله داشت؛ آن ده نفر زنده ماندند و کسی که حذف شد، خودِ رهبر نظام بود. این یعنی انقطاع کامل نظام تصمیمگیری از واقعیتهای تکنولوژیک و اطلاعاتی جهان امروز و ناتوانی از تشخیص جایگاه قدرتِ خود در دنیا.
🔻هولناکترین بخش این سخنان اینجاست:
▪️درحالیکه سیاستِ ستیزهجویی مطلق و بحرانآفرینی مداوم با غرب و اسرائیل، کشور را به این نقطه رسانده که عالیترین مقامات آن به سادگی هدف قرار میگیرند و حذف میشوند، اما این جریانِ تندرو هنوز بیدار نشده است.
▪️مرگ رهبر شمارۀ یک سیستم، در هر منطق سیاسی و نظامی، باید نقطۀ پایانِ یک دکترینِ شکستخورده و آغاز بازبینی در مواضع ایدئولوژیک باشد. اما این روحانی و همفکرانش، حتی در مواجهه با این آوار عینی، به جای نقدِ سیاستی که امنیت ملی را نابود کرده، هنوز در پیلۀ فکری خود اسیرند و به دنبال مقصران جزئی و خیالی چون حسن روحانی و ظریف و عراقچی و پزشکیانِ هیچکاره میگردند.
▪️این سفها ترجیح میدهند شخمزده شدنِ لایههای امنیتی و سیاسی و مذهبی خود را ببیند، اما چشم بر روی این حقیقتِ بدیهی ببندد که «ستیزهجویی با غرب و اسرائیل»، بدون تکیه بر «قدرت واقعی مادی و اقتصادی»، حرکتی انتحاری و اساسا پوچ ست.
▪️بزرگترین مصیبت این تفکر آن است که خود را از تمام قواعد حاکم بر جهان امروز مستثنی میداند. در دنیای کنونی، کشورها، امنیت ملی و بقای خود را به «توسعه اقتصادی»، «فناوریهای پیشرو»، «رفاه شهروندان» و «دیپلماسی چندجانبه» گره زدهاند.
▪️سیاستمداران دنیا میدانند که
قدرت نظامی بدون پشتوانۀ اقتصادی، مثل ساختن کاخ روی شن است.
اما این قشر سفها، به جای اینکه کشور را با مدلهای موفق توسعه در دنیا مقایسه کنند و بپرسند «چرا سهم مردم ما از این جهان باید انزوا، تورم و سایهی مدام جنگ و نابودی زیرساختها باشد؟»، تمام هموغم خود را صرف ایدئولوژیِ نابودیِ رقیب کردهاند. آنها جهان را نه یک میدان رقابت برای آبادانی و بهزیستی، بلکه یک میدان جنگ دائمی و آخرالزمانی میبینند که در آن رفاه ملت، یک متغیر مزاحم و بیارزش است.
▪️برای این آخوند نخودمغز و همفکرانش، متر و معیارِ موفقیت یک کشور، «میزان رضایت مردم، کیفیت آموزش، ثبات اقتصادی یا قدرت پاسپورت» نیست؛ بلکه این است که «آیا ما توانستهایم فلان ضربه را به دشمن بزنیم یا نه». وقتی این نگاه حاکم میشود، حتی پس از شخم زدهشدن لایههای امنیتی و ترور عالیترین رهبر سیستم، باز هم بیداری رخ نمیدهد.
▪️آنها نمیتوانند بپذیرند که دکترینِ غرب-اسرائیلستیزی کشور را از قطار توسعه جهانی پیاده کرده و به یک جزیرۀ شدیدا آسیبپذیر و منزوی تبدیل ساختهاست.
▪️این جریان بهجای ذرهای حسّ شرمندگی از کارنامه فاجعهبارِ کشور در حوزه رفاه و آبادانی، هنوز در فانتزیِ «تعیین تکلیف برای قدرتها» غرق است؛ توهمی که هزینۀ سنگین آن را نه خودشان در اتاقهای امن، بلکه مردمی میپردازند که زندگی و آیندهشان در آتش این مواضع ستیزهجویانه سوخته است.
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The Problem With “God Is Beyond Understanding”
Get this as a course: https://www.bridgecity.app/checkout/paradox-of-mystery
What does it actually mean when believers say, “God is beyond understanding”?
In this video, I explore the contradiction at the heart of that claim. If God is truly beyond human…
What does it actually mean when believers say, “God is beyond understanding”?
In this video, I explore the contradiction at the heart of that claim. If God is truly beyond human…
📺 مشکلِ "خدا فراتر از فهم ماست" چیست؟
(۱/۲)
🧠 مقدمه کلی ویدیو: این ویدیو به نقد یک تناقض بنیادین در الهیات و دکترینهای مذهبی میپردازد؛ جایی که
1️⃣ تناقض معرفتشناختی: ادعای شناخت پس از اعتراف به عدم شناخت
▫️ مغالطه همزمان: گوینده ویدیو مطرح میکند که خداباوران (Theists) تلاش میکنند به طور همزمان در دو جایگاه متناقض بایستند. آنها از یکطرف میگویند
اما بلافاصله ادعا میکنند
▫️ کشش ناپذیر بودن تعریف: اگر چیزی واقعاً فراتر از درک باشد، از نظر منطقی دیگر نمیتوان آن را توصیف، تعریف، تفسیر یا به عنوان پاسخ در یک استدلال منسجم استفاده کرد.
▫️ یقینِ بدون پشتوانه: وقتی اعتراف میکنید موضوع از فهم شما خارج است، هرگونه «یقین» (Certainty) که از خود نشان دهید، دیگر «دانش و آگاهی» محسوب نمیشود، بلکه صرفاً یک اعتمادبهنفس بدون پشتوانه و از نظر فکری غیرمسئولانه است.
💡 ایده فرعی: گوینده اشاره میکند که اگر گزاره «خدا فراتر از درک است» درست باشد، این باید پایان گفتوگو و سکوت تمدنی درباره چیستی خدا باشد، نه آغاز دکترینسازی، فتوا دادن و پایهگذاری احکام فرعی.
2️⃣ مکانیسم کنترل اجتماعی: جهتگیری متناقضِ ابهام و قطعیت
▫️ انتقال ابهام به سمت بالا، انتقال قطعیت به سمت پایین: این بخش اصلیترین نقد ساختاری ویدیو به نهادهای مذهبی است.
🤷🏻♂️وقتی سوالات پیچیده به سمت بالا (به سمت خدا، رهبران مذهبی و کلیسا/مؤسسه) مطرح میشود، ناگهان همه چیز «اسرارآمیز، فراتر از درک و دارای حکمتهای پنهان» میشود (مثلاً وقتی دعایی مستجاب نمیشود یا فاجعهای رخ میدهد).
❌ اما وقتی دستورات به سمت پایین (به سمت مردم و فرد) سرازیر میشوند، ناگهان همه چیز مثل آینه شفاف و کریستالی میشود؛ دستورات درباره پول، سکسوالیته، احکام جنسیتی، اطاعت و نحوه زندگی کاملاً واضح و بدون ابهام ابلاغ میشوند!
▫️ دریچه فرار (Escape Hatch): گزاره «خدا فراتر از فهم است» به عنوان یک دریچه فرار تاکتیکی عمل میکند. این واژه زمانی ظاهر میشود که استدلالها، تناقضها یا رفتارهای بیرحمانه منسوب به خدا زیر فشار نقد قرار میگیرند تا آن ادعاها را از پاسخگویی و بازخواست تحت استانداردهای منطقی و اخلاقی بشر معاف کنند.
▫️ سرکوب ادراک اخلاقی فرد: در این سیستم،
به آنها گفته میشود
اینجاست که تناقض الهیاتی شکل «سوءاستفادهگرانه و اجبارآمیز» (Coercive) به خود میگیرد.
💡 ایده فرعی: اطاعت از خدا در این ساختارها،
رازآلودگی خدا مستقیماً به یک «سیستم مدیریت و کنترل زندگی انسانها» تبدیل میشود.
3️⃣ منبع اقتدار: اقتدار عاریهای در برابر دانش کسبشده
▫️ اقتدار عاریهای (Borrowed Authority): یقین دینداران از درک مستقیم و اثباتپذیر به دست نیامده، بلکه از مؤسسه، کتاب مقدس یا سنت وام گرفته شده است. این اقتدار وامگرفتهشده به افراد اجازه میدهد بار اثبات (Burden of Proof) را از دوش خود بردارند؛ آنها نیازی به اثبات یا توضیح تضادها نمیبینند چون میگویند
▫️ سلاحسازی از رازآلودگی: ویدیو تأکید میکند که هیچکس با داشتن یک راز شخصی یا تعبیر شاعرانه و فردی از امر قدسی مشکلی ندارد. مشکل زمانی آغاز میشود که شما از این رازآلودگی سلاحی بسازید تا برای زندگی، بدن، سیاست و آینده دیگران «تکلیف و تعهد» ایجاد کنید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
🧠 مقدمه کلی ویدیو: این ویدیو به نقد یک تناقض بنیادین در الهیات و دکترینهای مذهبی میپردازد؛ جایی که
دینداران از یکسو اعتراف میکنند که خدا فراتر از درک ذهن محدود انسان است، اما از سوی دیگر با قاطعیت کامل ادعا میکنند که میدانند خدا چه میخواهد، چه کسی را مجازات میکند و انسانها چگونه باید از قوانین آنها اطاعت کنند.
1️⃣ تناقض معرفتشناختی: ادعای شناخت پس از اعتراف به عدم شناخت
▫️ مغالطه همزمان: گوینده ویدیو مطرح میکند که خداباوران (Theists) تلاش میکنند به طور همزمان در دو جایگاه متناقض بایستند. آنها از یکطرف میگویند
«خدا فراتر از درک است» (مثلاً برای فرار از پاسخ به مسئله شر یا دعاهای مستجابنشده)،
اما بلافاصله ادعا میکنند
خدا را آنقدر خوب میفهمند که به شما بگویند او چه میخواهد، از چه چیزی متنفر است، چه برنامهای دارد و چه کسی را محکوم میکند.
▫️ کشش ناپذیر بودن تعریف: اگر چیزی واقعاً فراتر از درک باشد، از نظر منطقی دیگر نمیتوان آن را توصیف، تعریف، تفسیر یا به عنوان پاسخ در یک استدلال منسجم استفاده کرد.
به محض اینکه بگویید «خدا عادل است» یا «خدا جهان را آفرید»، دیگر او را فراتر از درک فرض نکردهاید، بلکه ادعای شناخت او را دارید.
▫️ یقینِ بدون پشتوانه: وقتی اعتراف میکنید موضوع از فهم شما خارج است، هرگونه «یقین» (Certainty) که از خود نشان دهید، دیگر «دانش و آگاهی» محسوب نمیشود، بلکه صرفاً یک اعتمادبهنفس بدون پشتوانه و از نظر فکری غیرمسئولانه است.
💡 ایده فرعی: گوینده اشاره میکند که اگر گزاره «خدا فراتر از درک است» درست باشد، این باید پایان گفتوگو و سکوت تمدنی درباره چیستی خدا باشد، نه آغاز دکترینسازی، فتوا دادن و پایهگذاری احکام فرعی.
2️⃣ مکانیسم کنترل اجتماعی: جهتگیری متناقضِ ابهام و قطعیت
▫️ انتقال ابهام به سمت بالا، انتقال قطعیت به سمت پایین: این بخش اصلیترین نقد ساختاری ویدیو به نهادهای مذهبی است.
🤷🏻♂️وقتی سوالات پیچیده به سمت بالا (به سمت خدا، رهبران مذهبی و کلیسا/مؤسسه) مطرح میشود، ناگهان همه چیز «اسرارآمیز، فراتر از درک و دارای حکمتهای پنهان» میشود (مثلاً وقتی دعایی مستجاب نمیشود یا فاجعهای رخ میدهد).
❌ اما وقتی دستورات به سمت پایین (به سمت مردم و فرد) سرازیر میشوند، ناگهان همه چیز مثل آینه شفاف و کریستالی میشود؛ دستورات درباره پول، سکسوالیته، احکام جنسیتی، اطاعت و نحوه زندگی کاملاً واضح و بدون ابهام ابلاغ میشوند!
▫️ دریچه فرار (Escape Hatch): گزاره «خدا فراتر از فهم است» به عنوان یک دریچه فرار تاکتیکی عمل میکند. این واژه زمانی ظاهر میشود که استدلالها، تناقضها یا رفتارهای بیرحمانه منسوب به خدا زیر فشار نقد قرار میگیرند تا آن ادعاها را از پاسخگویی و بازخواست تحت استانداردهای منطقی و اخلاقی بشر معاف کنند.
▫️ سرکوب ادراک اخلاقی فرد: در این سیستم،
به مؤمنان آموزش داده میشود که به فهم، درد، منطق و تشخیص اخلاقی خود شک کنند.
به آنها گفته میشود
اگر چیزی به نظرتان ظالمانه یا متناقض میآید، اشکال از ذهن محدود شماست، نه از دکترین مذهبی.
اینجاست که تناقض الهیاتی شکل «سوءاستفادهگرانه و اجبارآمیز» (Coercive) به خود میگیرد.
💡 ایده فرعی: اطاعت از خدا در این ساختارها،
در واقع اطاعت از خود خدا نیست؛ بلکه اطاعت از تفسیر یک شخص (پاستور، پیامبر، نهاد یا سنت) است که ادعا میکند به اراده خدا دسترسی دارد.
رازآلودگی خدا مستقیماً به یک «سیستم مدیریت و کنترل زندگی انسانها» تبدیل میشود.
3️⃣ منبع اقتدار: اقتدار عاریهای در برابر دانش کسبشده
▫️ اقتدار عاریهای (Borrowed Authority): یقین دینداران از درک مستقیم و اثباتپذیر به دست نیامده، بلکه از مؤسسه، کتاب مقدس یا سنت وام گرفته شده است. این اقتدار وامگرفتهشده به افراد اجازه میدهد بار اثبات (Burden of Proof) را از دوش خود بردارند؛ آنها نیازی به اثبات یا توضیح تضادها نمیبینند چون میگویند
«کتاب مقدس قبلاً آن را حل کرده یا آدمهای باهوشتر قبلاً به آن پاسخ دادهاند».
▫️ سلاحسازی از رازآلودگی: ویدیو تأکید میکند که هیچکس با داشتن یک راز شخصی یا تعبیر شاعرانه و فردی از امر قدسی مشکلی ندارد. مشکل زمانی آغاز میشود که شما از این رازآلودگی سلاحی بسازید تا برای زندگی، بدن، سیاست و آینده دیگران «تکلیف و تعهد» ایجاد کنید.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The Problem With “God Is Beyond Understanding”
Get this as a course: https://www.bridgecity.app/checkout/paradox-of-mystery
What does it actually mean when believers say, “God is beyond understanding”?
In this video, I explore the contradiction at the heart of that claim. If God is truly beyond human…
What does it actually mean when believers say, “God is beyond understanding”?
In this video, I explore the contradiction at the heart of that claim. If God is truly beyond human…
📺 مشکلِ "خدا فراتر از فهم ماست" چیست؟
(۲/۲)
▫️ تواضع کاذب: ادعای واقعیِ رازآلودگی باید ادعاهای انسان را کوچکتر کند و او را در محکوم کردن دیگران یا سخن گفتن از زبان خدا محتاطتر کند. اما نهادهای مذهبی برعکس عمل میکنند؛ آنها میگویند:
این تواضع نیست، بلکه استراتژی کنترل در لباس تقواست.
💡 ایده فرعی: همیشه از فردِ منتقد یا آسیبدیده از دکترین خواسته میشود که
اما نهادهایی که با قطعیتِ مطلق فتوای مرگ، احکام داعشی (سنگسار، قطع دست و پا و شلاق) و سبک زیست صادر میکنند، هرگز حاضر نیستند در یقین خود تواضع به خرج دهند.
4️⃣ تهی شدن اخلاق و مفهوم «چک سفید امضا»
▫️ بیمعنا شدن واژه «خوب»:
📌 اگر خوبیِ خدا هیچ شباهتی به مفهوم شناختهشده خوبی (در برابر ستم و بیتفاوتی) نداشته باشد، گزاره «خدا خوب است» دیگر یک ارزیابی اخلاقی نیست، بلکه صرفاً یک «اظهار وفاداری و هیاهو ستایشی» است؛ یعنی
▫️ خدا به مثابه چک سفید امضا: در این حالت، مؤمن ابتدا چک را امضا میکند (تعهد مطلق به حقانیت خدا) و سپس الهیات بر اساس نیاز خود، رقم چک را پر میکند. خدا به یک «موجود همهکاره و همهجاپُرکن» تبدیل میشود که هر تناقضی را جذب میکند:
▫️ رویکرد کاملاً انسانیِ الهیات: گوینده نتیجه میگیرد که
هیچ دکترین مذهبیای فراتر از کانال و واسطه انسانی که آن را حمل میکند (زبان، ترجمه، فرهنگ، منافع سیاسی) نیست.
💡 ایده فرعی: جملهای کلیدی در اواخر ویدیو:
🔻شما میتوانید در خلوت خود به رازها فکر کنید، اما ...
⬇️ نقدآگین ⬇️
1️⃣ یک بحث مرتبط به این موضوع، صحبتیست که مولفان قرآن دربارۀ تعداد اصحاب کهف طرح میکنند، و با بیان شک خود میان اعداد، آن را به علم الله ارجاع میدهند! در ظاهر، الله به علمِ الله ارجاع میدهد!
🔻یک وجه دیگر هم وقتیست که محمد با آزمون نبوتیِ یهود (۳ سوال) مواجه میشود، و در پاسخ دادن در میماند، و چند هفته طول میکشد تا منابع به کمکش بیایند، باز همین حرکت را میکند:
❗️عذری بس رسواتر از گناهِ چنین تاخیری رسواییبرانگیز، با ارجاع به حساسیتِ غیرعادیِ الله به کلماتِ نبیاش!
🔻البته در مقالهای اثبات کردیم که الله(!) با وجود زمان خریدن، در پاسخ به هر ۳ سوال شکست خورد و مشخص شد که مخلوقِ ذهنِ مولفان قرآن بوده، نه خالق آنها:
📻 شکست مطلق در آزمون نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزگی!
2️⃣ گراهام آپی نیز اینجا میگوید:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
▫️ تواضع کاذب: ادعای واقعیِ رازآلودگی باید ادعاهای انسان را کوچکتر کند و او را در محکوم کردن دیگران یا سخن گفتن از زبان خدا محتاطتر کند. اما نهادهای مذهبی برعکس عمل میکنند؛ آنها میگویند:
«خدا فراتر از فهم است، بنابراین شما حق ندارید ادعاهای ما را درباره خدا به چالش بکشید!».
این تواضع نیست، بلکه استراتژی کنترل در لباس تقواست.
💡 ایده فرعی: همیشه از فردِ منتقد یا آسیبدیده از دکترین خواسته میشود که
«متواضع» باشد و به حد و مرز ذهن خود اعتراف کند، [بهاصطلاح رایجشان میخواهند اعتراف کنی: عقل تو ناقص است - البته بهخطا میگویند، و عبارتِ درست آن است که «دانش انسان» محدود است، نه عقل و قوۀ استدلالورزی و مغالطهیابیِ او]
اما نهادهایی که با قطعیتِ مطلق فتوای مرگ، احکام داعشی (سنگسار، قطع دست و پا و شلاق) و سبک زیست صادر میکنند، هرگز حاضر نیستند در یقین خود تواضع به خرج دهند.
4️⃣ تهی شدن اخلاق و مفهوم «چک سفید امضا»
▫️ بیمعنا شدن واژه «خوب»:
وقتی الهیات ادعا میکند «خدا خوب است» اما همزمان رفتارهایی شبیه به بیرحمی، خشونت یا سکوت در برابر ظلم را به او نسبت میدهد و میگوید «فهم ما قاصر است»، کلمه «خوب» کارکرد اخلاقی خود را از دست میدهد.
📌 اگر خوبیِ خدا هیچ شباهتی به مفهوم شناختهشده خوبی (در برابر ستم و بیتفاوتی) نداشته باشد، گزاره «خدا خوب است» دیگر یک ارزیابی اخلاقی نیست، بلکه صرفاً یک «اظهار وفاداری و هیاهو ستایشی» است؛ یعنی
«هر کاری خدا - و منسوبان به او - بکند من به آن میگویم خوب، حتی اگر جنایت باشد».
▫️ خدا به مثابه چک سفید امضا: در این حالت، مؤمن ابتدا چک را امضا میکند (تعهد مطلق به حقانیت خدا) و سپس الهیات بر اساس نیاز خود، رقم چک را پر میکند. خدا به یک «موجود همهکاره و همهجاپُرکن» تبدیل میشود که هر تناقضی را جذب میکند:
او همزمان هم مهربان است و هم خشن، هم پنهان است و هم آشکار، نزدیک است تا آرامش دهد و دور است تا پاسخگو نباشد!
▫️ رویکرد کاملاً انسانیِ الهیات: گوینده نتیجه میگیرد که
📌 با اعتراف به فراتر بودن خدا از فهم، «الهیات» دیگر دانش شناخت خدا نیست، بلکه صرفاً بازتاب و پروژکتورِ تفکرات، ترسها، نیازهای کنترلگری، و آرزوهای جوامع انسانی است که لباسِ امر قدسی به تن کرده است.
هیچ دکترین مذهبیای فراتر از کانال و واسطه انسانی که آن را حمل میکند (زبان، ترجمه، فرهنگ، منافع سیاسی) نیست.
💡 ایده فرعی: جملهای کلیدی در اواخر ویدیو:
مفهوم یا گزارهای که بتواند همه چیز (و همزمان عکس آن چیز) را بدون هیچگونه پاسخگویی به واقعیت توضیح دهد، در عمل هیچ چیز را توضیح نداده است.
🔻شما میتوانید در خلوت خود به رازها فکر کنید، اما ...
به محض اینکه آن را وارد فضای عمومی کرده و از آن دکترین میسازید، حق ندارید هنگام به چالش کشیده شدن پشت تابلوی «خدا فراتر از فهم است» پنهان شوید و هنگام دستور دادن، قطعیت مطلق به کار ببرید.
⬇️ نقدآگین ⬇️
1️⃣ یک بحث مرتبط به این موضوع، صحبتیست که مولفان قرآن دربارۀ تعداد اصحاب کهف طرح میکنند، و با بیان شک خود میان اعداد، آن را به علم الله ارجاع میدهند! در ظاهر، الله به علمِ الله ارجاع میدهد!
🔻یک وجه دیگر هم وقتیست که محمد با آزمون نبوتیِ یهود (۳ سوال) مواجه میشود، و در پاسخ دادن در میماند، و چند هفته طول میکشد تا منابع به کمکش بیایند، باز همین حرکت را میکند:
چون انشاءالله نگفتم، الله غضب کرد، و مرا پیش مشرکان و یهودیان، رسوا و شرمنده کرد!
❗️عذری بس رسواتر از گناهِ چنین تاخیری رسواییبرانگیز، با ارجاع به حساسیتِ غیرعادیِ الله به کلماتِ نبیاش!
🔻البته در مقالهای اثبات کردیم که الله(!) با وجود زمان خریدن، در پاسخ به هر ۳ سوال شکست خورد و مشخص شد که مخلوقِ ذهنِ مولفان قرآن بوده، نه خالق آنها:
📻 شکست مطلق در آزمون نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزگی!
2️⃣ گراهام آپی نیز اینجا میگوید:
وقتی شما بپذیرید که ذهن انسان هیچ درکی از روانشناسی و اهداف خدا ندارد، همزمان تمام براهین اثبات خدا که بر پایه اهداف الهی بنا شدهاند (مانند برهان تنظیم ظریف جهان یا براهین کیهانشناسی) را هم از دست میدهید و دیگر نمیتوانید به آنها استناد کنید.
📕فصاحتِ معیوب، تقدیسِ بردهداری و حکمتِ فریبکار!
📺 بردگانِ جنسی و روشنفکری دینی
📕سماعِ سروش بر جسدِ الله
— مبتذلسازیِ شر و نفیِ ضمنی وحی با تشریحِ بقایِ انگلی اسلام
🔻گراهام آپی
📺 آتئیسم نیز نیازمند توجیه معرفتیست
📕 بهترین برهان علیه خداوند
📺 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
🔻پیغمبر شکاکان
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا؟
📻نفیِ منطقیِ «خدای شایستۀ پرستش»
📻 مسئله شر و رد صفات خدا
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
✅ الهجرة النبوية والفجوة الزمنية .. هل الهجرة النبوية حدث تاريخي ؟
☑️فضلا وليس أمرا المرجو من الأصدقاء و الصديقات الأعزاء دعم القناة عبر 👍 و مشاركة الفيديو 🔗 و تشغيل التنبيهات (🔔) على الكل ليصلك كل فيديو فور النشر
تحياتي لكم أخوكم ابو منصور حرب
✅ لمن يرى أن هذه القناة تستحق الدعم هذا حسابها على البيبال - Paypal
…
تحياتي لكم أخوكم ابو منصور حرب
✅ لمن يرى أن هذه القناة تستحق الدعم هذا حسابها على البيبال - Paypal
…
📺 هجرت محمد و شکاف زمانی
— آیا هجرت محمد یک رویداد تاریخی بود؟
(۱/۲)
1️⃣ معضل ساختاری «شکاف زمانی» در تاریخنگاری اسلامی
🙋♂️ یکی از اصلیترین چالشهای روششناختی که پیش روی هر پژوهشگر تاریخ اسلام قرار دارد، مسئلهی بنیادین «شکاف زمانی» است. به این معنا که روایات، تواریخ و ادبیات دینی اسلام که زندگی پیامبر اسلام، جزئیات هجرت، غزوات و دوران خلفا را با دقت فراوان روایت کردهاند، همزمان با وقوع این رویدادها نوشته نشدهاند. این ویژگی (نگارش با فاصلهی زمانی طولانی پس از رویداد) در واقع خصلت مشترک تاریخنگاریهای مادیِ ادیان دیگری همچون مسیحیت، یهودیت و زرتشتی نیز هست.
📅 قدیمیترین سیرهی مکتوب، سیرهی «ابن اسحاق» است که نویسندهی آن در سال ۷۶۸ میلادی (بیش از ۱۳۰ سال پس از درگذشت پیامبر در سال ۶۳۲ یا ۶۳۴ میلادی) فوت کرده است. علاوه بر این، نسخهی اصلی سیره ابن اسحاق در دست نیست و آنچه به ما رسیده، روایت جرحوتعدیل شده و ویراستهشدهای توسط شخصیتی به نام «ابن هشام» است. تواریخ دیگری چون تاریخ طبری و بلاذری نیز حداقل یک قرن و نیم تا دو قرن پس از رویدادهای آغازین اسلام تدوین شدهاند.
📑 پژوهشگران مکتب انتقادی تاریخ (نظیر پاتریشیا کرون، مایکل کوک، فولکر پوپ، رابرت اسپنسر و رابرت کر) استدلال میکنند که ذهنیت تولیدکنندهی این متون، به دنبال مستندسازی عینی و تاریخی نبوده، بلکه در چارچوب «تاریخ رستگاری» عمل میکرده است.
🔺در این شیوه از نگارش، زمان و واقعیتهای ژئوپلیتیک دستکاری و بازسازی میشوند تا یک لاهوت (الهیات) سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به خلافتهای بعدی (اموی و عباسی) ایجاد شود و اسلام را از همان لحظهی نخست، دینی کاملاً مستقل، منسجم و بریده از ریشههای سامی محیط خود نشان دهد.
💡 ایدهی فرعی: بررسی ساختار متون مذهبی نشان میدهد که چگونه یک ساختار سیاسی متاخر (مانند عباسیان) نیازمند ساختن یک گذشتهی آرمانی و کاملاً مدون بوده تا مشروعیت خود را فراتاریخی جلوه دهد.
2️⃣ تناقض روایات با مستندات مادی و معاصر قرن هفتم میلادی
📌📌 زمانی که روایاتِ مکتوبِ اسلامی با اسناد و شواهد مادیِ همعصر قرن هفتم میلادی (شامل کتیبهها، سکهها، پاپیروسها و متون رسمی بیزانسی، سریانی، ارمنی و یونانی) مقایسه میشوند، یک تناقض و اختلاف فاحش بروز میکند.
📌 در متون سریانی و یونانیِ همعصر با رویدادها، اعراب با عناوین قومشناختی و جغرافیایی توصیف شدهاند؛ نظیر «طایای» (Tayaye - منسوب به قبیلهی طی)، «مهاجریه» یا «هاجریون» (منسوب به هاجر، همسر ابراهیم در تورات) و «ساراسنها». در این اسناد معاصر، هیچ اشارهای به اینکه این مردم خود را «مسلمان» بنامند، دین جدیدی داشته باشند، کتاب مقدسی به همراه بیاورند یا از تقویمی به نام «تقویم هجری» استفاده کنند وجود ندارد. برای نمونه، در وقایعنامههای «توماس هافبر» (حدود ۶۴۰ میلادی) یا نوشتههای «یوحنا بار پنکایه» (دهه ۶۶۰ میلادی)،
💡 ایدهی فرعی: در این اسناد تاریخی ذکر شده که
❗️ عجیب اینجاست که نخستین ذکر رسمی واژهی «مسلمان» در اسناد رسمی امپراتوری بیزانس، تازه در قرن دهم میلادی و در نوشتههای امپراتور کنستانتین هفتم (یعنی بیش از ۳۰۰ سال پس از آغاز فتوحات) ظاهر میشود که نشان میدهد هویت اولیه این جنبش، قومی-هاجری بوده است نه مذهبی-اسلامی.
3️⃣ رمزگشایی از سال ۶۲۲ میلادی؛ پیروزی هرقل و «سال اعراب»
❓ اگر سال ۶۲۲ میلادی زمان هجرت پیامبر از مکه به مدینه نبوده، پس نقطهی آغاز این تقویم چه معنای واقعی و تاریخی دارد؟
‼️در تمام تاریخ امپراتوریها و ملتها، تقویمها بر اساس ولادت یک رهبر بزرگ، یک پیروزی نظامی درخشان یا یک رویداد بزرگ بنا میشوند؛ اما در روایت سنتی اسلامی، تقویم بر پایهی فرار مخفیانهی رهبر در دل شب از ترس ترور بنا شده که این موضوع در سنت ساخت امپراتوریها پدیدهای نادر و عجیب است. امپراتوریها بر پایهی پیروزی و اقتدار بنا میشوند نه ضعف!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آیا هجرت محمد یک رویداد تاریخی بود؟
(۱/۲)
1️⃣ معضل ساختاری «شکاف زمانی» در تاریخنگاری اسلامی
🙋♂️ یکی از اصلیترین چالشهای روششناختی که پیش روی هر پژوهشگر تاریخ اسلام قرار دارد، مسئلهی بنیادین «شکاف زمانی» است. به این معنا که روایات، تواریخ و ادبیات دینی اسلام که زندگی پیامبر اسلام، جزئیات هجرت، غزوات و دوران خلفا را با دقت فراوان روایت کردهاند، همزمان با وقوع این رویدادها نوشته نشدهاند. این ویژگی (نگارش با فاصلهی زمانی طولانی پس از رویداد) در واقع خصلت مشترک تاریخنگاریهای مادیِ ادیان دیگری همچون مسیحیت، یهودیت و زرتشتی نیز هست.
📅 قدیمیترین سیرهی مکتوب، سیرهی «ابن اسحاق» است که نویسندهی آن در سال ۷۶۸ میلادی (بیش از ۱۳۰ سال پس از درگذشت پیامبر در سال ۶۳۲ یا ۶۳۴ میلادی) فوت کرده است. علاوه بر این، نسخهی اصلی سیره ابن اسحاق در دست نیست و آنچه به ما رسیده، روایت جرحوتعدیل شده و ویراستهشدهای توسط شخصیتی به نام «ابن هشام» است. تواریخ دیگری چون تاریخ طبری و بلاذری نیز حداقل یک قرن و نیم تا دو قرن پس از رویدادهای آغازین اسلام تدوین شدهاند.
📑 پژوهشگران مکتب انتقادی تاریخ (نظیر پاتریشیا کرون، مایکل کوک، فولکر پوپ، رابرت اسپنسر و رابرت کر) استدلال میکنند که ذهنیت تولیدکنندهی این متون، به دنبال مستندسازی عینی و تاریخی نبوده، بلکه در چارچوب «تاریخ رستگاری» عمل میکرده است.
🔺در این شیوه از نگارش، زمان و واقعیتهای ژئوپلیتیک دستکاری و بازسازی میشوند تا یک لاهوت (الهیات) سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به خلافتهای بعدی (اموی و عباسی) ایجاد شود و اسلام را از همان لحظهی نخست، دینی کاملاً مستقل، منسجم و بریده از ریشههای سامی محیط خود نشان دهد.
💡 ایدهی فرعی: بررسی ساختار متون مذهبی نشان میدهد که چگونه یک ساختار سیاسی متاخر (مانند عباسیان) نیازمند ساختن یک گذشتهی آرمانی و کاملاً مدون بوده تا مشروعیت خود را فراتاریخی جلوه دهد.
2️⃣ تناقض روایات با مستندات مادی و معاصر قرن هفتم میلادی
📌📌 زمانی که روایاتِ مکتوبِ اسلامی با اسناد و شواهد مادیِ همعصر قرن هفتم میلادی (شامل کتیبهها، سکهها، پاپیروسها و متون رسمی بیزانسی، سریانی، ارمنی و یونانی) مقایسه میشوند، یک تناقض و اختلاف فاحش بروز میکند.
در هیچکدام از اسناد مکتوب و بایگانیهای دولتی بیزانس یا وقایعنامههای سریانی آن دوران، کمترین اشارهای به این نشده که پیامبر اسلام حاکم مکه و مدینه در بازه زمانی آغاز قرن هفتم تا سال ۶۳۲ میلادی بوده باشد. همچنین هیچ اثری از وقوع یک هجرت مذهبی حماسی از مکه به یثرب در سال ۶۲۲ میلادی در اسناد همزمان وجود ندارد.
📌 در متون سریانی و یونانیِ همعصر با رویدادها، اعراب با عناوین قومشناختی و جغرافیایی توصیف شدهاند؛ نظیر «طایای» (Tayaye - منسوب به قبیلهی طی)، «مهاجریه» یا «هاجریون» (منسوب به هاجر، همسر ابراهیم در تورات) و «ساراسنها». در این اسناد معاصر، هیچ اشارهای به اینکه این مردم خود را «مسلمان» بنامند، دین جدیدی داشته باشند، کتاب مقدسی به همراه بیاورند یا از تقویمی به نام «تقویم هجری» استفاده کنند وجود ندارد. برای نمونه، در وقایعنامههای «توماس هافبر» (حدود ۶۴۰ میلادی) یا نوشتههای «یوحنا بار پنکایه» (دهه ۶۶۰ میلادی)،
اعراب صرفاً به عنوان یک نیروی نظامی کوبنده توصیف شدهاند که کنترل منطقه را به دست گرفتهاند، اما رهبر آنها نه به عنوان پیامبر، بلکه به عنوان یک رهبر نظامی (که با شمشیر آمده) معرفی شده است.
💡 ایدهی فرعی: در این اسناد تاریخی ذکر شده که
‼️اعراب از سمت شرق و شمال (و نه از جنوب و مکه) حرکت کردهاند و شیفتگی یا رؤیای آنها، آزاد کردن شهر مقدسشان یعنی «اورشلیم» (قدس) بوده است، نه مکه!!
❗️ عجیب اینجاست که نخستین ذکر رسمی واژهی «مسلمان» در اسناد رسمی امپراتوری بیزانس، تازه در قرن دهم میلادی و در نوشتههای امپراتور کنستانتین هفتم (یعنی بیش از ۳۰۰ سال پس از آغاز فتوحات) ظاهر میشود که نشان میدهد هویت اولیه این جنبش، قومی-هاجری بوده است نه مذهبی-اسلامی.
3️⃣ رمزگشایی از سال ۶۲۲ میلادی؛ پیروزی هرقل و «سال اعراب»
❓ اگر سال ۶۲۲ میلادی زمان هجرت پیامبر از مکه به مدینه نبوده، پس نقطهی آغاز این تقویم چه معنای واقعی و تاریخی دارد؟
‼️در تمام تاریخ امپراتوریها و ملتها، تقویمها بر اساس ولادت یک رهبر بزرگ، یک پیروزی نظامی درخشان یا یک رویداد بزرگ بنا میشوند؛ اما در روایت سنتی اسلامی، تقویم بر پایهی فرار مخفیانهی رهبر در دل شب از ترس ترور بنا شده که این موضوع در سنت ساخت امپراتوریها پدیدهای نادر و عجیب است. امپراتوریها بر پایهی پیروزی و اقتدار بنا میشوند نه ضعف!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
✅ الهجرة النبوية والفجوة الزمنية .. هل الهجرة النبوية حدث تاريخي ؟
☑️فضلا وليس أمرا المرجو من الأصدقاء و الصديقات الأعزاء دعم القناة عبر 👍 و مشاركة الفيديو 🔗 و تشغيل التنبيهات (🔔) على الكل ليصلك كل فيديو فور النشر
تحياتي لكم أخوكم ابو منصور حرب
✅ لمن يرى أن هذه القناة تستحق الدعم هذا حسابها على البيبال - Paypal
…
تحياتي لكم أخوكم ابو منصور حرب
✅ لمن يرى أن هذه القناة تستحق الدعم هذا حسابها على البيبال - Paypal
…
📺 هجرت محمد و شکاف زمانی
— آیا هجرت محمد یک رویداد تاریخی بود؟
(۲/۲)
⚔️ پژوهشگرانی چون «فولکر پوپ» و «کارل هاینتس اولیگ» (از اعضای مجموعهی آکادمیک «اناره» و مؤسسه پژوهشهای تاریخ مبکر اسلام) با تکیه بر اسناد مادی، فرضیهای منسجم ارائه دادهاند. سال ۶۲۲ میلادی در واقع سال یک تحول ژئوپلیتیک و نظامی عظیم در جریان جنگهای طولانیمدت امپراتوری بیزانس و امپراتوری ساسانی بودهاست. در این سال، امپراتور بیزانس (هرقل) پاتک بزرگی را آغاز کرد و با کمک و اتحاد قبایل عربِ مسیحیِ مرزنشین، توانست پیروزی قاطعی بر ارتش ساسانیان به دست آورد
[در این باره به این پست رجوع کنید:
🐫 به دلیل فروپاشی و عقبنشینی نفوذ ساسانیان و درگیری شدید بیزانس با آثار جنگ، اعراب ناگهان خود را به عنوان قدرت نظامی و اداری واقعی در ایالات شرقی (شام و مناطق پیرامونی) یافتند.
🗽متون و مدونات سریانیِ همعصر، از این سالِ سرنوشتساز با عنوان «شنات طایای» (عام العرب / سال اعراب) یاد کردهاند؛ زیرا این سال، زمان اعلام استقلال سیاسی و بیداری ژئوپلیتیک اعراب و رهاییشان از سلطه دو امپراتوری بزرگ بود.
📅 تقویم اولیه اعراب در واقع تقویمی سکولار و قومی برای جشن گرفتن این حاکمیت ملی بود، اما بعدها در دوران امویِ متاخر و عباسی، این تقویم «اسلامیسازی» شد و به گذشته تسری داده شد تا با عقیدهی جدید که نیازمند نقطهی آغاز مذهبی بود، همخوانی پیدا کند.
4️⃣ تحلیل فیلولوژیک (زبانشناختی) واژهی هجرت
🪓 ریشهی زبانشناختی واژهی «هجرت» و ملاکهای معنایی آن در تاریخ دستخوش تغییر شده است. «روبرت کر» (متخصص زبانهای سامی) نشان میدهد که ریشهی سامی واژهی «هاجر» که اصطلاح هجرت از آن مشتق میشود، در زبانهای سامی باستان و سیاق عربیِ آغازین به معنای «انتقال مکانی، فرار یا پناهندگی» نبوده است.
📅 این ریشه ارتباط اشتقاقیِ بسیار نزدیکی با واژههای سریانیِ «مهاجریتا» (Mhagreyta) یا «مهاجرایا» (Mhagraye) دارد. اینها اصطلاحاتی بودند که
📌📌📌 بنابراین، اصطلاح «السنة الهجرية» (سال هجری) در اصلِ تاریخی خود، چیزی جز معادلِ دقیقِ عربی برای عبارت سریانیِ «سال هاجریون» یا همان «عام العرب» (سال اعراب) نبوده است.
🔺این تحلیل روشن میکند که چرا اعراب این سال را مبدأ قرار دادند؛ آنها سالِ استقلال و حاکمیتِ قومی خود (به عنوان فرزندان هاجر) را جشن میگرفتند، نه واقعهی فرارِ شبانه را.
🔺فرآیند انتقالِ این روایات از شمال (بلاد شام) به جنوب (حجاز) نه تنها جابهجاییِ جغرافیاییِ یک قصّه، بلکه انتقالِ کلِ ساختارِ زمان، طبیعت، اقتصاد و فرهنگ به شمار میآمد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— آیا هجرت محمد یک رویداد تاریخی بود؟
(۲/۲)
⚔️ پژوهشگرانی چون «فولکر پوپ» و «کارل هاینتس اولیگ» (از اعضای مجموعهی آکادمیک «اناره» و مؤسسه پژوهشهای تاریخ مبکر اسلام) با تکیه بر اسناد مادی، فرضیهای منسجم ارائه دادهاند. سال ۶۲۲ میلادی در واقع سال یک تحول ژئوپلیتیک و نظامی عظیم در جریان جنگهای طولانیمدت امپراتوری بیزانس و امپراتوری ساسانی بودهاست. در این سال، امپراتور بیزانس (هرقل) پاتک بزرگی را آغاز کرد و با کمک و اتحاد قبایل عربِ مسیحیِ مرزنشین، توانست پیروزی قاطعی بر ارتش ساسانیان به دست آورد
(رویدادی که حتی در متن قرآن نیز تحت عنوان پیروزی روم به آن اشاره شده است و یک سوره بدان اختصاص داده شده و از شادی مومنان [اعراب یهودی-مسیحی] در این پروزی گزارش داده شده است).
[در این باره به این پست رجوع کنید:
⚖️ پارادوکس سوره روم: تبارشناسی یک همپیمانیِ استراتژیک در متنی ضدتثلیث
یکی از بزرگترین تناقضهای تاریخنگاری سنتی در خوانش سوره روم نهفته است. روایات سنتی میگویند مسلمانانِ موحد مکه از پیروزی رومیان مسیحی بر ایرانیان زرتشتی شادمان شدند.
❓ اما اگر این متن از همان ابتدا عمیقاً منتقد تثلیث (خدای سهگانه) بود، شادمانی مؤمنان از پیروزی یک امپراتوری که اساس ایدئولوژیاش بر تثلیث ارتدوکس بنا شده بود، چگونه توجیه میشود؟
❓ چرا نام یک سوره از کتابِ توحید، به امپراتوریِ «شرک و الحاد» (از منظر کلامی) اختصاص یافته است؟
🔺 در خوانش تاریخی-انتقادی، این آیات در اصل سرودهای آخرالزمانی و «قریانا» (متون قرائت مذهبی) جوامع مرزنشینی بودهاند که از نظر سیاسی و فرهنگی در مدار امپراتوری بیزانس قرار داشتند.
🔺 برای این جوامع یکتاپرست، پیروزی هراکلیوس (قیصر روم) بر ساسانیان، پیروزیِ نظم الهی بر «فرعونِ زمانه» (شاهنشاهی ساسانی) بود. کلمه «الرّوم» در اینجا فراتر از یک موجودیت سیاسی، نمادی از تمدن ابراهیمی و نظمی بود که امنیت و اقتصاد جوامع آرامی و عربِ نبطی به آن گره خورده بود. شادمانی از این پیروزی، یک موضعگیری کاملاً ژئوپلیتیکی، امنیتی و استراتژیک در برابر هجوم ویرانگر ساسانیان بود که اورشلیم را غارت کرده بودند. ]
🐫 به دلیل فروپاشی و عقبنشینی نفوذ ساسانیان و درگیری شدید بیزانس با آثار جنگ، اعراب ناگهان خود را به عنوان قدرت نظامی و اداری واقعی در ایالات شرقی (شام و مناطق پیرامونی) یافتند.
🗽متون و مدونات سریانیِ همعصر، از این سالِ سرنوشتساز با عنوان «شنات طایای» (عام العرب / سال اعراب) یاد کردهاند؛ زیرا این سال، زمان اعلام استقلال سیاسی و بیداری ژئوپلیتیک اعراب و رهاییشان از سلطه دو امپراتوری بزرگ بود.
📅 تقویم اولیه اعراب در واقع تقویمی سکولار و قومی برای جشن گرفتن این حاکمیت ملی بود، اما بعدها در دوران امویِ متاخر و عباسی، این تقویم «اسلامیسازی» شد و به گذشته تسری داده شد تا با عقیدهی جدید که نیازمند نقطهی آغاز مذهبی بود، همخوانی پیدا کند.
4️⃣ تحلیل فیلولوژیک (زبانشناختی) واژهی هجرت
🪓 ریشهی زبانشناختی واژهی «هجرت» و ملاکهای معنایی آن در تاریخ دستخوش تغییر شده است. «روبرت کر» (متخصص زبانهای سامی) نشان میدهد که ریشهی سامی واژهی «هاجر» که اصطلاح هجرت از آن مشتق میشود، در زبانهای سامی باستان و سیاق عربیِ آغازین به معنای «انتقال مکانی، فرار یا پناهندگی» نبوده است.
📅 این ریشه ارتباط اشتقاقیِ بسیار نزدیکی با واژههای سریانیِ «مهاجریتا» (Mhagreyta) یا «مهاجرایا» (Mhagraye) دارد. اینها اصطلاحاتی بودند که
مسیحیانِ سریانیزبان به قبایل عرب اطلاق میکردند؛ چرا که آنها را فرزندان اسماعیل (پسر هاجر) میدانستند تا آنها را از نظر نژادی و لاهوتی از نسل ساره متمایز کنند.
📌📌📌 بنابراین، اصطلاح «السنة الهجرية» (سال هجری) در اصلِ تاریخی خود، چیزی جز معادلِ دقیقِ عربی برای عبارت سریانیِ «سال هاجریون» یا همان «عام العرب» (سال اعراب) نبوده است.
🔺این تحلیل روشن میکند که چرا اعراب این سال را مبدأ قرار دادند؛ آنها سالِ استقلال و حاکمیتِ قومی خود (به عنوان فرزندان هاجر) را جشن میگرفتند، نه واقعهی فرارِ شبانه را.
🔺فرآیند انتقالِ این روایات از شمال (بلاد شام) به جنوب (حجاز) نه تنها جابهجاییِ جغرافیاییِ یک قصّه، بلکه انتقالِ کلِ ساختارِ زمان، طبیعت، اقتصاد و فرهنگ به شمار میآمد.
📕 سال هجری یا سال اعراب؟
📓پروژۀ محمدسازى (جلد اول | جلد دوم)
📺 تناقض حملات صلیبی
🔻عباسیان و ساخت دین
📺 آیا قبل از اسلام عربهایی وجود داشتند؟
📺 ریشههای مبهم عباسیان و نقش آنها در شکلگیری اولیه اسلام
📕عباسیان: تغییر قبله و تحریف قرآن
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📺 کدام محمد؟ (ابن اسحاق دجال)
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
Forgotten Arabian Inscriptions Rewrite Religious History | Dr. Ahmad Al-Jallad
A forgotten script hidden in the mountains of Oman has finally been deciphered after more than a century of mystery.
In this fascinating conversation, Dr. Ahmed Al-Jallad explains how he unlocked one of the last undeciphered writing systems from ancient…
In this fascinating conversation, Dr. Ahmed Al-Jallad explains how he unlocked one of the last undeciphered writing systems from ancient…
📺 کتیبههای فراموششدۀ عربی تاریخ مذهبی را بازنویسی میکنند
(۱/۲)
🎙دکتر احمد الجلاد
1️⃣ کشف و رمزگشایی کتیبههای غارهای ظفار (رویکرد نوین روششناختی)
🪨 ماهیت منحصربهفرد کتیبهها: این آثار مکتوب که در منطقه ظفار (استان جنوبی کشور عمان و هممرز با یمن) یافت شدهاند، برخلاف اکثریت قاطع کتیبههای شبهجزیره عربستان که روی صخرهها حکاکی (Engraved) شدهاند، با رنگ و متیل بر روی دیوارههای داخلی غارها نقاشی شدهاند. این کتیبهها به مدت نزدیک به یک قرن توسط کاوشگران غربی و بومی مشاهده شده بودند، اما به دلیل خط منحصربهفردشان، ناخوانا و مبهم باقی مانده بودند.
✈️ جرقه ذهنی و کشف کلید رمز (The Abecedary): دکتر الجلاد توضیح میدهد که کلید حل این معما در طول یک پرواز طولانی و هنگام بازنگری تصاویر باکیفیت از غارها به دست آمد. او متوجه شد که یکی از متون طولانی، تکرار تصادفی کلمات نیست، بلکه یک «متن الفبایی آموزشی» (Abecedary) است. این متن در واقع نظم و ترتیب حروفِ این خط ناشناخته را آموزش میداد. با تطبیق این الگو با الفبای باستانی سامی جنوبی، او توانست ارزش آوایی هر نشانه گرافیکی را کشف کند و قفل کل کتیبههای منطقه را بشکند.
🧗 چالشهای فرعی در مستندسازی: ایده فرعی مطرحشده در این بخش، دشواریهای فیزیکی کتیبهشناسی مدرن است. این غارها اغلب در مناطق صعبالعبور کوهستانی ظفار قرار دارند و دسترسی به آنها نیازمند تجهیزات صخرهنوردی است. علاوه بر این، به دلیل تغییرات رطوبتی و دخالتهای انسانی، بسیاری از این نقاشیهای باستانی در معرض نابودی قرار دارند که لزوم مستندسازی دیجیتال سهبعدی را دوچندان میکند.
2️⃣ منظر زبانی ظفار و بقای زبانهای سامی جنوبی مدرن (MSAL)
🗣 تمایز بنیادین با زبان عربی: یکی از مهمترین مفاهیم علمی این گفتگو، تفکیک زبان این کتیبهها از زبان عربی کلاسیک است. این متون به زبانهای سامی جنوبی مدرن (Modern South Arabian Languages یا به اختصار MSAL) تعلق دارند. این خانواده زبانی، شعبهای کاملاً مجزا در درخت زبانهای سامی است و با وجود نامش، «عربی» نیست؛ یعنی همانقدر با عربی تفاوت دارد که زبان آلمانی با زبان انگلیسی.
🌴 ارتباط با زبان جبالی (شحری): زبان این کتیبهها نیای مستقیم یا خویشاوند بسیار نزدیک زبان «جبالی» (که با نام شحری نیز شناخته میشود) است. این زبان امروزه همچنان توسط بومیان و عشایر کوهستانهای ظفار صحبت میشود اما فاقد خط مکتوب مدرن است. کشف الجلاد ثابت کرد که این زبانهای بومی (که پیش از این تصور میشد صرفاً گویشهایی شفاهی و فاقد تاریخ مکتوب هستند) دارای یک سنت نگارشی غنی و نظاممند در عهد باستان بودهاند.
🧠 ایده فرعی؛ دوزبانگی باستانی و انزوا: الجلاد این ایده را مطرح میکند که جغرافیای خاص ظفار (وجود کوهستانهای بلند و پدیده اقلیمی خریف که نوعی مونسون یا بادهای موسمی بارانزا است و جنگلهای سرسبزی در دل بیابان ایجاد میکند) باعث انزوای نسبی این جوامع و حفظ ویژگیهای زبانی باستانی آنها شده است. با این حال، کتیبهها نشان میدهند که مردم این منطقه در عین حفظ زبان بومی خود، با بخشهای دیگر شبهجزیره ارتباط تجاری و فرهنگی داشتند.
3️⃣ تحول معنایی ریشه «م ح م د» و بستر اسطورهشناختی پیش از اسلام
🏺 کشف نام محمد (MHMD) در کتیبههای دوران شرک: الجلاد به تفصیل درباره کشف واژه «محمد» (به خط باستانی بدون حرکه: محمد) در متونی متعلق به اواخر هزاره اول پیش از میلاد (حدود ۲۵۰۰ سال پیش، یعنی قرنها قبل از ظهور اسلام) توضیح میدهد. در این بستر باستانی، این واژه یک نام کوچک برای اشخاص نبوده است.
☀️ لقب ستایشی برای خدای خورشید (شمس): در بستر الهیات چندخدایی (Polytheism) جنوب عربستان،
به طور مشخص، این لقب در کتیبههای ظفار برای «شمس» (الهه خورشید در اساطیر سامی باستان) یا دیگر خدایان محلی استفاده میشد تا عظمت آنها را توصیف کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
🎙دکتر احمد الجلاد
1️⃣ کشف و رمزگشایی کتیبههای غارهای ظفار (رویکرد نوین روششناختی)
🪨 ماهیت منحصربهفرد کتیبهها: این آثار مکتوب که در منطقه ظفار (استان جنوبی کشور عمان و هممرز با یمن) یافت شدهاند، برخلاف اکثریت قاطع کتیبههای شبهجزیره عربستان که روی صخرهها حکاکی (Engraved) شدهاند، با رنگ و متیل بر روی دیوارههای داخلی غارها نقاشی شدهاند. این کتیبهها به مدت نزدیک به یک قرن توسط کاوشگران غربی و بومی مشاهده شده بودند، اما به دلیل خط منحصربهفردشان، ناخوانا و مبهم باقی مانده بودند.
✈️ جرقه ذهنی و کشف کلید رمز (The Abecedary): دکتر الجلاد توضیح میدهد که کلید حل این معما در طول یک پرواز طولانی و هنگام بازنگری تصاویر باکیفیت از غارها به دست آمد. او متوجه شد که یکی از متون طولانی، تکرار تصادفی کلمات نیست، بلکه یک «متن الفبایی آموزشی» (Abecedary) است. این متن در واقع نظم و ترتیب حروفِ این خط ناشناخته را آموزش میداد. با تطبیق این الگو با الفبای باستانی سامی جنوبی، او توانست ارزش آوایی هر نشانه گرافیکی را کشف کند و قفل کل کتیبههای منطقه را بشکند.
🧗 چالشهای فرعی در مستندسازی: ایده فرعی مطرحشده در این بخش، دشواریهای فیزیکی کتیبهشناسی مدرن است. این غارها اغلب در مناطق صعبالعبور کوهستانی ظفار قرار دارند و دسترسی به آنها نیازمند تجهیزات صخرهنوردی است. علاوه بر این، به دلیل تغییرات رطوبتی و دخالتهای انسانی، بسیاری از این نقاشیهای باستانی در معرض نابودی قرار دارند که لزوم مستندسازی دیجیتال سهبعدی را دوچندان میکند.
2️⃣ منظر زبانی ظفار و بقای زبانهای سامی جنوبی مدرن (MSAL)
🗣 تمایز بنیادین با زبان عربی: یکی از مهمترین مفاهیم علمی این گفتگو، تفکیک زبان این کتیبهها از زبان عربی کلاسیک است. این متون به زبانهای سامی جنوبی مدرن (Modern South Arabian Languages یا به اختصار MSAL) تعلق دارند. این خانواده زبانی، شعبهای کاملاً مجزا در درخت زبانهای سامی است و با وجود نامش، «عربی» نیست؛ یعنی همانقدر با عربی تفاوت دارد که زبان آلمانی با زبان انگلیسی.
🌴 ارتباط با زبان جبالی (شحری): زبان این کتیبهها نیای مستقیم یا خویشاوند بسیار نزدیک زبان «جبالی» (که با نام شحری نیز شناخته میشود) است. این زبان امروزه همچنان توسط بومیان و عشایر کوهستانهای ظفار صحبت میشود اما فاقد خط مکتوب مدرن است. کشف الجلاد ثابت کرد که این زبانهای بومی (که پیش از این تصور میشد صرفاً گویشهایی شفاهی و فاقد تاریخ مکتوب هستند) دارای یک سنت نگارشی غنی و نظاممند در عهد باستان بودهاند.
🧠 ایده فرعی؛ دوزبانگی باستانی و انزوا: الجلاد این ایده را مطرح میکند که جغرافیای خاص ظفار (وجود کوهستانهای بلند و پدیده اقلیمی خریف که نوعی مونسون یا بادهای موسمی بارانزا است و جنگلهای سرسبزی در دل بیابان ایجاد میکند) باعث انزوای نسبی این جوامع و حفظ ویژگیهای زبانی باستانی آنها شده است. با این حال، کتیبهها نشان میدهند که مردم این منطقه در عین حفظ زبان بومی خود، با بخشهای دیگر شبهجزیره ارتباط تجاری و فرهنگی داشتند.
3️⃣ تحول معنایی ریشه «م ح م د» و بستر اسطورهشناختی پیش از اسلام
🏺 کشف نام محمد (MHMD) در کتیبههای دوران شرک: الجلاد به تفصیل درباره کشف واژه «محمد» (به خط باستانی بدون حرکه: محمد) در متونی متعلق به اواخر هزاره اول پیش از میلاد (حدود ۲۵۰۰ سال پیش، یعنی قرنها قبل از ظهور اسلام) توضیح میدهد. در این بستر باستانی، این واژه یک نام کوچک برای اشخاص نبوده است.
☀️ لقب ستایشی برای خدای خورشید (شمس): در بستر الهیات چندخدایی (Polytheism) جنوب عربستان،
واژه محمد به عنوان یک اسم مفعول از ریشه «حمد» به معنای «ستوده شده» یا «شایسته ستایش شدید»، به عنوان یک لقب عالی و صفت ستایشی برای امر قدسی به کار میرفته است.
به طور مشخص، این لقب در کتیبههای ظفار برای «شمس» (الهه خورشید در اساطیر سامی باستان) یا دیگر خدایان محلی استفاده میشد تا عظمت آنها را توصیف کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Forgotten Arabian Inscriptions Rewrite Religious History | Dr. Ahmad Al-Jallad
A forgotten script hidden in the mountains of Oman has finally been deciphered after more than a century of mystery.
In this fascinating conversation, Dr. Ahmed Al-Jallad explains how he unlocked one of the last undeciphered writing systems from ancient…
In this fascinating conversation, Dr. Ahmed Al-Jallad explains how he unlocked one of the last undeciphered writing systems from ancient…
📺 کتیبههای فراموششدۀ عربی تاریخ مذهبی را بازنویسی میکنند
(۲/۲)
🎙دکتر احمد الجلاد
📜 تمایز میان وجود تاریخی و بستر زبانی: دکتر الجلاد در اینجا یک مرزبندی دقیق علمی انجام میدهد. او تأکید میکند که این کشف ضرورتا به معنای نفی وجود تاریخی پیامبر اسلام در قرن هفتم میلادی یا ساختگی بودن نام او نیست، بلکه این یافته نشان میدهد که این واژه، یک عنوان و صفت مذهبی باستانی و بسیار کهن در فرهنگ شبهجزیره بوده که در بستر زبانشناختی منطقه وجود داشته و بعدها به عنوان نام علم (نام کوچک) برای افراد مورد استفاده قرار گرفته است. این فرآیند شبیه به تبدیل شدن صفت «مسیح» (به معنای مسحشده) به نام اختصاصی عیسی است.
4️⃣ انطباق اساطیری با متون مقدس و راهاندازی انستیتو کتیبهشناسی
⛈ پیدا شدن بت «یغوث» در کتیبههای ظفار: یکی دیگر از تطبیقهای تاریخی مهم در این گفتگو، مشاهده نام خدایی به نام «یغوث» (Yaghūth) در کتیبههای غارها است. این نام در سنت اسلامی و متن قرآن دقیقاً به عنوان یکی از پنج بت بزرگی ذکر شده که قوم نوح آنها را میپرستیدند (ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر).
🐪 ایده فرعی؛ جغرافیای اساطیر قرآنی: کشف نام یغوث در ظفار، فرضیات مربوط به جغرافیا و حافظه تاریخی شبهجزیره را تقویت میکند. این یافته نشان میدهد اسامی باستانی که در قرآن به عنوان بتهای اقوام کهن ذکر شدهاند، نامهای انتزاعی یا برخاسته از خلاء نبودهاند، بلکه خدایان عینی و واقعی بودهاند که در بستر جغرافیایی جنوب و مرکز عربستان مورد پرستش قرار میگرفتند و خاطره آنها در سنت شفاهی عرب تا قرن هفتم میلادی باقی مانده بود.
🏫 تأسیس انستیتو کتیبهشناسی (The Epigraphic Institute): در بخش پایانی، دکتر الجلاد هدف خود را از تأسیس این انستیتو تشریح میکند. تا پیش از این، آموزش زبانهای باستانی شبهجزیره عربستان (مثل صفائی، ثمودی، دادانی و سامی جنوبی) منحصراً در اتاقهای دربسته چند دانشگاه بزرگ غربی و با هزینههای سنگین ممکن بود. این انستیتو به عنوان یک پلتفرم آنلاین، دموکراتیک و کمهزینه طراحی شده تا هر پژوهشگر، دانشجو یا فرد علاقهمندی در سراسر جهان بتواند بدون واسطه، اصول خوانش، بازسازی خطوط و کتیبهشناسی علمی را از خود متخصصان این حوزه فرا بگیرد و به حفظ این میراث در حال زوال کمک کند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
🎙دکتر احمد الجلاد
📜 تمایز میان وجود تاریخی و بستر زبانی: دکتر الجلاد در اینجا یک مرزبندی دقیق علمی انجام میدهد. او تأکید میکند که این کشف ضرورتا به معنای نفی وجود تاریخی پیامبر اسلام در قرن هفتم میلادی یا ساختگی بودن نام او نیست، بلکه این یافته نشان میدهد که این واژه، یک عنوان و صفت مذهبی باستانی و بسیار کهن در فرهنگ شبهجزیره بوده که در بستر زبانشناختی منطقه وجود داشته و بعدها به عنوان نام علم (نام کوچک) برای افراد مورد استفاده قرار گرفته است. این فرآیند شبیه به تبدیل شدن صفت «مسیح» (به معنای مسحشده) به نام اختصاصی عیسی است.
4️⃣ انطباق اساطیری با متون مقدس و راهاندازی انستیتو کتیبهشناسی
⛈ پیدا شدن بت «یغوث» در کتیبههای ظفار: یکی دیگر از تطبیقهای تاریخی مهم در این گفتگو، مشاهده نام خدایی به نام «یغوث» (Yaghūth) در کتیبههای غارها است. این نام در سنت اسلامی و متن قرآن دقیقاً به عنوان یکی از پنج بت بزرگی ذکر شده که قوم نوح آنها را میپرستیدند (ودّ، سواع، یغوث، یعوق و نسر).
«و گفتند: هرگز خدایان خود را رها نکنید؛ و نه «ودّ» و نه «سواع» و نه «یغوث» و نه «یعوق» و نه «نسر» را رها سازید.» (سوره نوح، آیه ۲۳)
🐪 ایده فرعی؛ جغرافیای اساطیر قرآنی: کشف نام یغوث در ظفار، فرضیات مربوط به جغرافیا و حافظه تاریخی شبهجزیره را تقویت میکند. این یافته نشان میدهد اسامی باستانی که در قرآن به عنوان بتهای اقوام کهن ذکر شدهاند، نامهای انتزاعی یا برخاسته از خلاء نبودهاند، بلکه خدایان عینی و واقعی بودهاند که در بستر جغرافیایی جنوب و مرکز عربستان مورد پرستش قرار میگرفتند و خاطره آنها در سنت شفاهی عرب تا قرن هفتم میلادی باقی مانده بود.
🏫 تأسیس انستیتو کتیبهشناسی (The Epigraphic Institute): در بخش پایانی، دکتر الجلاد هدف خود را از تأسیس این انستیتو تشریح میکند. تا پیش از این، آموزش زبانهای باستانی شبهجزیره عربستان (مثل صفائی، ثمودی، دادانی و سامی جنوبی) منحصراً در اتاقهای دربسته چند دانشگاه بزرگ غربی و با هزینههای سنگین ممکن بود. این انستیتو به عنوان یک پلتفرم آنلاین، دموکراتیک و کمهزینه طراحی شده تا هر پژوهشگر، دانشجو یا فرد علاقهمندی در سراسر جهان بتواند بدون واسطه، اصول خوانش، بازسازی خطوط و کتیبهشناسی علمی را از خود متخصصان این حوزه فرا بگیرد و به حفظ این میراث در حال زوال کمک کند.
🔻عباسیان و ساخت دین
📻 آیا محمد همان علی است
📺 کدام محمد؟ (ابن اسحاق دجال)
📕خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر
📺 تناقض حملات صلیبی
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📺 ریشههای مبهم عباسیان و نقش آنها در شکلگیری اولیه اسلام
📺 آیا قبل از اسلام عربهایی وجود داشتند؟
📺 تبارِ خرافۀ عذاب قبر
📕عباسیان: تغییر قبله و تحریف قرآن
📻 انفصال عباسیان از مسیحیت اموی
📻 سلمان و تاریختراشی عباسی
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📻 سیاهچالۀ تاریخ اسلام
📺 مغاک تیرۀ تاریخ
🔻تواریخ همزمان
📺 دکترین یعقوب از پیامبر اسلام میگوید؟
📺 گذار از آتشکده به مسجد, پایان یک عصر
📺 پیش از آنکه اسلام، اسلام شود
📺 اسلام بدعت صدم مسیحیت: یوحنای دمشقی
📕آموزههای یعقوب: شمشیر و پیامبری یا دجال؟
.
#بازنگری #تاریخ_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘حمله به تیم فوتبال و هوادارانش؛ کنش یا ضدکنش؟
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ابتدا موضع کلیام را مشخص کنم: برای اینجانب اساسا فوتبال و هیچ تیم ورزشیای پشیزی ارزش ندارد (هیچوقت از تماشای این بازیهای گلادیاتوریِ مدرن لذت نبردم) و هیچ تیمی را تیم ملی و نمایندهی یک ملت ندانستهام و نمیدانم. با اینکه هنر موضوع علاقهام است تا ورزش، یکی مثل اصغر فرهادی را نیز نمایندهی ایرانیان (با سلایق مختلف) و خودم نمیبینم، که وقتی رفت و چنان یاوههای وسطبازانهای را بافت، متعجب و خشمگین شوم. انسان خردمند و فردیتیافته، هیچ فرد و جمعیتی را (خصوصا وقتی در انتخابش نقش نداشته) نمایندهی خود نمیداند، که هویت و شادی و اندوهش را به آن امر بیرونی گره بزند.
🔸اما مواجههی زبانی و فیزیکی با تیم فوتبال و درگیر شدن با هواداران آن، نه یک کنش سیاسی، بلکه یک اشتباهِ راهبردی و حاصلِ لمپنیزم و بیخردی محض است که جمهوری اسلامی هم محتمل است به چنین حرکتهایی دامن بزند تا خوراک خبری درست کند. این رفتار تنها یک نتیجه دارد: تقدیم کردن سوژههای ناب و رایگان به ماشین تبلیغاتی و رسانههای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان حکومتی. از سوی دیگر، این کار شکاف و تضاد عمیق و پوچی میان طیفهای مختلف جامعه ایجاد میکند؛ بهویژه میان کسانی که شاید جمهوری اسلامی نظام مطلوبشان نباشد اما جزو قشر خاکستری و غیرسیاسی جامعهاند، یا به سادگی میان حسابِ حکومت و تیم بهاصطلاح ملی کشورشان تفکیک قائل میشوند. این تقابلهای بیمورد، دافعه ایجاد کرده و مردم عادی را از جریانِ مخالفِ نظام دورتر میکند.
🚫 مزاحمت خیابانی، ضدکنش است نه مبارزه
این دست حرکتها که عدهای راه بیافتند در خیابان یا استادیومها دنبال آدمهایی با پرچم رسمی کشور (ولو آن پرچم را پرچم حکومتی نامشروع و آدمکش و داعشی بدانیم) تا آنها را شرمنده کنند، بازخواست کنند و بپرسند «شما چرا فلان پرچم را در دست داری؟»، نهتنها هیچ ارزش و وزن سیاسیای ندارد، بلکه یک «ضدکنش» تمامعیار است. این رفتارها، ذهنیتِ افکار عمومی را نسبت به مخالفان نظام به شدت منفی و مخدوش میکند و از آنها تصویری رادیکال، مداخلهجو و فاشیستمسلک و غیرمنطقی میسازد. اصلاً فرض را بر این بگذارید که این زنانِ بیحجاب و مردانِ سهتیغکرده در ورزشگاهها، همگی از طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی هستند؛ به من و شما چه ارتباطی دارد که در نقش پلیسِ عقیده ظاهر شویم و در حریم شخصی افراد دخالت کنیم؟
🎯 آدرس غلط؛ یقه رهبران پوشالی را بگیرید، نه مردم عامی را
بهجای آنکه تمرکزها بر این باشد که در زمینِ بازی اصلی یعنی «درونِ خاک ایران»، کنشگریِ معنادار، هوشمندانه و موثری رخ بدهد، انرژیها در حاشیهها هدر میرود. ما باید مدعیانِ رهبریِ رسانهای و سیاسیِ اپوزیسیون را بازخواست کنیم؛ کسانی که باید پاسخ دهند در برابر این هستهی سختِ نظامی و ایدئولوژیک، دقیقاً چه طرح و استراتژی عملیای داشته و دارند؟ وقتی دستاورد این مدعیان چیزی جز مشتی شعار، وعدههای توخالی، خاماندیشی و خیالفروشی نبوده است، مزاحمت ایجاد کردن برای مشتی آدمِ عامی در ورزشگاهها و با افتخار فیلم گرفتن از این مزاحمتها، اوج حماقت و اصرار بر استمرارِ این حماقت است. این یعنی خالی کردن خشمِ ناشی از بیبرنامگی، بر سر ضعیفترین و بیربطترین حلقهی ماجرا.
⚖️ حکمتِ سکوت و پرهیز از هزینهتراشیِ بیهوده
کسی که وقتی توانِ انجام یک کنشِ معنادار و اصولی را ندارد، دست به هیچ کنشِ مخربی نمیزند، و کسی که وقتی حرفِ سنجیده و راهگشایی برای گفتن ندارد، یا امکانِ طرحش را ندارد، سکوت اختیار میکند، یک انسانِ حکیم است؛ زیرا حداقل با دستوپازدنهای هیجانی، گرههای موجود را کورتر نمیکند.
❓آیا مگر اصلیترین نقد ما به رفتارهای جمهوری اسلامی و رهبرِ بیکفایت و بیکفنش چیزی جز این بودهاست؟ همیشه گفتهایم وقتی توان اقتصادی، تکنولوژیک و نظامیِ درگیری با قدرتهای منطقهای و جهانی را نداری، زیپِ دهانت را ببند، بلندپروازیِ بیجا نکن و برای کشور، مردم و حتی خودت هزینهتراشی نکن. گفتهایم با تصمیمات نسنجیده، جامعه را دچار هزار و یک بحران و حادثهی قابلپیشگیری نکن و رهبرانِ خودت را با ذلت و خواری به کشتن نده. حالا چگونه است که خودمان در مقیاسی دیگر، توان رویارویی با هسته اصلی قدرت را نداریم، اما با رفتارهای نسنجیده و حمله به مردم عادی، دقیقاً همان رفتارِ هیجانی، بیدستاورد و هزینهزا را تکرار میکنیم؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ابتدا موضع کلیام را مشخص کنم: برای اینجانب اساسا فوتبال و هیچ تیم ورزشیای پشیزی ارزش ندارد (هیچوقت از تماشای این بازیهای گلادیاتوریِ مدرن لذت نبردم) و هیچ تیمی را تیم ملی و نمایندهی یک ملت ندانستهام و نمیدانم. با اینکه هنر موضوع علاقهام است تا ورزش، یکی مثل اصغر فرهادی را نیز نمایندهی ایرانیان (با سلایق مختلف) و خودم نمیبینم، که وقتی رفت و چنان یاوههای وسطبازانهای را بافت، متعجب و خشمگین شوم. انسان خردمند و فردیتیافته، هیچ فرد و جمعیتی را (خصوصا وقتی در انتخابش نقش نداشته) نمایندهی خود نمیداند، که هویت و شادی و اندوهش را به آن امر بیرونی گره بزند.
🔸اما مواجههی زبانی و فیزیکی با تیم فوتبال و درگیر شدن با هواداران آن، نه یک کنش سیاسی، بلکه یک اشتباهِ راهبردی و حاصلِ لمپنیزم و بیخردی محض است که جمهوری اسلامی هم محتمل است به چنین حرکتهایی دامن بزند تا خوراک خبری درست کند. این رفتار تنها یک نتیجه دارد: تقدیم کردن سوژههای ناب و رایگان به ماشین تبلیغاتی و رسانههای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان حکومتی. از سوی دیگر، این کار شکاف و تضاد عمیق و پوچی میان طیفهای مختلف جامعه ایجاد میکند؛ بهویژه میان کسانی که شاید جمهوری اسلامی نظام مطلوبشان نباشد اما جزو قشر خاکستری و غیرسیاسی جامعهاند، یا به سادگی میان حسابِ حکومت و تیم بهاصطلاح ملی کشورشان تفکیک قائل میشوند. این تقابلهای بیمورد، دافعه ایجاد کرده و مردم عادی را از جریانِ مخالفِ نظام دورتر میکند.
🚫 مزاحمت خیابانی، ضدکنش است نه مبارزه
این دست حرکتها که عدهای راه بیافتند در خیابان یا استادیومها دنبال آدمهایی با پرچم رسمی کشور (ولو آن پرچم را پرچم حکومتی نامشروع و آدمکش و داعشی بدانیم) تا آنها را شرمنده کنند، بازخواست کنند و بپرسند «شما چرا فلان پرچم را در دست داری؟»، نهتنها هیچ ارزش و وزن سیاسیای ندارد، بلکه یک «ضدکنش» تمامعیار است. این رفتارها، ذهنیتِ افکار عمومی را نسبت به مخالفان نظام به شدت منفی و مخدوش میکند و از آنها تصویری رادیکال، مداخلهجو و فاشیستمسلک و غیرمنطقی میسازد. اصلاً فرض را بر این بگذارید که این زنانِ بیحجاب و مردانِ سهتیغکرده در ورزشگاهها، همگی از طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی هستند؛ به من و شما چه ارتباطی دارد که در نقش پلیسِ عقیده ظاهر شویم و در حریم شخصی افراد دخالت کنیم؟
🎯 آدرس غلط؛ یقه رهبران پوشالی را بگیرید، نه مردم عامی را
بهجای آنکه تمرکزها بر این باشد که در زمینِ بازی اصلی یعنی «درونِ خاک ایران»، کنشگریِ معنادار، هوشمندانه و موثری رخ بدهد، انرژیها در حاشیهها هدر میرود. ما باید مدعیانِ رهبریِ رسانهای و سیاسیِ اپوزیسیون را بازخواست کنیم؛ کسانی که باید پاسخ دهند در برابر این هستهی سختِ نظامی و ایدئولوژیک، دقیقاً چه طرح و استراتژی عملیای داشته و دارند؟ وقتی دستاورد این مدعیان چیزی جز مشتی شعار، وعدههای توخالی، خاماندیشی و خیالفروشی نبوده است، مزاحمت ایجاد کردن برای مشتی آدمِ عامی در ورزشگاهها و با افتخار فیلم گرفتن از این مزاحمتها، اوج حماقت و اصرار بر استمرارِ این حماقت است. این یعنی خالی کردن خشمِ ناشی از بیبرنامگی، بر سر ضعیفترین و بیربطترین حلقهی ماجرا.
⚖️ حکمتِ سکوت و پرهیز از هزینهتراشیِ بیهوده
کسی که وقتی توانِ انجام یک کنشِ معنادار و اصولی را ندارد، دست به هیچ کنشِ مخربی نمیزند، و کسی که وقتی حرفِ سنجیده و راهگشایی برای گفتن ندارد، یا امکانِ طرحش را ندارد، سکوت اختیار میکند، یک انسانِ حکیم است؛ زیرا حداقل با دستوپازدنهای هیجانی، گرههای موجود را کورتر نمیکند.
❓آیا مگر اصلیترین نقد ما به رفتارهای جمهوری اسلامی و رهبرِ بیکفایت و بیکفنش چیزی جز این بودهاست؟ همیشه گفتهایم وقتی توان اقتصادی، تکنولوژیک و نظامیِ درگیری با قدرتهای منطقهای و جهانی را نداری، زیپِ دهانت را ببند، بلندپروازیِ بیجا نکن و برای کشور، مردم و حتی خودت هزینهتراشی نکن. گفتهایم با تصمیمات نسنجیده، جامعه را دچار هزار و یک بحران و حادثهی قابلپیشگیری نکن و رهبرانِ خودت را با ذلت و خواری به کشتن نده. حالا چگونه است که خودمان در مقیاسی دیگر، توان رویارویی با هسته اصلی قدرت را نداریم، اما با رفتارهای نسنجیده و حمله به مردم عادی، دقیقاً همان رفتارِ هیجانی، بیدستاورد و هزینهزا را تکرار میکنیم؟
.
#اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👇قدرت روایتسازی شیعه👇
🔺بعدِ پودرسازی پسر فاطمه و کل خاندانش و گی نامیِ مشتبا، درحالیکه ۱۰۰ روز است درونِ یخچال حبس است و فاقدِ کفن، و حتی مراسمش هم برگزار نشده و نماز میتش هم خوانده نشده، در محرم حسینی، با ترامپِ قمارباز (این شقیتر از یزید، قاتل آل خامنهای) دیدار و بیعت میکنند، و از زبانش روایت هم میسازند!
چنین ایدۀ هولناکیست.
🔺منتظر «مسابقۀ روایاتسازی» برای «بازگشایی سفارت» بمانیم!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔴 روایت محمدحسین خوشوقت از نظر رهبر درباره مذاکره/رابطه با آمریکا
محمدحسین خوشوقت در سخنانی به بیان خاطرهای از دیدگاه خامنهای دربارۀ مذاکره با آمریکا پرداخت.
او گفت چندین سال پیش، در دورهای که رهبر انقلاب بشدت با مذاکره با آمریکا مخالفت میکردند، از ایشان پرسیده است که آیا این مخالفت مطلق است یا به شرایط زمانه مربوط میشود؟
به گفته خوشوقت، خامنهای در پاسخ تأکید کرده که نه تنها با اصل مذاکره مخالف نیست، بلکه حتی با برقراری روابط سیاسی/تجاری با آمریکا نیز مخالفتی ندارند؛ اما این امر را مشروط به آن دانسته که با ایران از موضعی محترمانه رفتار کند.
🔺بعدِ پودرسازی پسر فاطمه و کل خاندانش و گی نامیِ مشتبا، درحالیکه ۱۰۰ روز است درونِ یخچال حبس است و فاقدِ کفن، و حتی مراسمش هم برگزار نشده و نماز میتش هم خوانده نشده، در محرم حسینی، با ترامپِ قمارباز (این شقیتر از یزید، قاتل آل خامنهای) دیدار و بیعت میکنند، و از زبانش روایت هم میسازند!
حفظ نظام اوجب واجبات است و از اسلام و جان امام مهمتر
چنین ایدۀ هولناکیست.
🔺منتظر «مسابقۀ روایاتسازی» برای «بازگشایی سفارت» بمانیم!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
1️⃣ متاسفم که این ویدیو را دیدم. تا همین اواخر پیرامون سکوت شاهزاده رضا پهلوی دربارۀ مدرسۀ میناب به برخی دوستان گفتم که این سکوت فاجعهبار است. محکوم کردنِ خطا و جنایت از جانب هر کسی، و همدردی با قربانیان بیگناهِ هموطن، وقتی برای کشتهشدن نظامیانِ آمریکایی یا حتی سربازان مرزی ایران (چند سال قبل) پیام صادر میکنیم، وظیفۀ اولیۀ چنین جایگاهیست.
2️⃣ اما شاهزاده رضا پهلوی در این گفتگو، چندین خطای مهلک در داوری اخلاقی مرتکب میشود، و این تاییدیست مبنی بر اینکه ایشان علاوه بر اینکه معیار داوری درستی ندارند، فاقد مشاورانی آگاه هستند که نقصهای ایشان در داوری را پوشش دهند، و مانع از شکلگیری چنین مصاحبههای فاجعهباری شوند.
3️⃣ مجری:
پاسخ:
4️⃣ آیا شاهزاده بعد از این اتفاق، اگر حس عزاداری به او دست داد، نباید مشابه سربازان آمریکایی که رژیم کشت، واکنشی نشان میداد؟ جان ۱۵۰ کودک بیگناهِ ایرانی بیشک کمارزشتر از ۳ سرباز آمریکایی نبود.
چرا هیچ واکنشی از او شاهد نبودیم که نشان دهد برای آنها عزادار است و به خانوادۀ آنها تسلیتی گفتهاست و با درد آنها همدرد است؟
آیا همۀ دهها هزار کشتۀ فلسطینی و لبنانی و...، قربانیِ «سپر انسانی» قرار دادهشدن توسط حماس/حزبالله بودهاند؟ یا اسرائیل نیز در نظر ناظران بیطرف، و حتی شخصِ دونالد ترامپ (متهم جنایت میناب: به نتانیاهو گفتم با لبنان ملایمتر باشه و یه ساختمان رو فقط به خاطر اینکه یه نفر حزباللهی داخلش هست، خراب نکند) به جنایتهای جنگی جدی متهم نشدهاست؟
چرا کسی که خود را «رهبرِ احتمالیِ یک کشور مستقل» میداند باید در گفتگو دربارۀ ایرانیان، بنحوی سخن بگویید که «سخنگوی وزارت جنگ اسرائیل» دیدهشود؟
همینطور میتوان پرسید چرا شاهزاه رضا پهلوی که در ماجرای هفت اکتبر بدرستی واکنش نشان داد، اما وقتی در یک معادلۀ نابرابر، انبوهی جنایتِ جنگی توسط ارتش اسرائیل رقم خورد و بسیاری از فلسطینیهای بیگناه قتلعام شدند و غزه با خاک یکسان شد، حتی یک خط در نقدِ چنین رویکردی از او نوشته نشد؟ یا حتی با اهالی غزه ابراز همدری نکرد؟
حمله به مدرسۀ میناب در آغاز جنگ انجام شد و جزو اولین اهداف بود، که البته بنا به تحقیقات و بنا بر مستند ترجمهشدهای که در این باره در ماهواره دیدم، از قطع بودجۀ نهادی مرتبط در ارتش آمریکا در همین حوزه، و در نتیجه، بروزرسانینشدنِ نقشهها، و با گمانِ مرکز نظامی بودنِ جایی بود که چند سال مدرسه شده بود.
پس، برخلاف تبلیغات ج.ا و چپ آمریکاستیز، حاصلِ آدمکشیِ ذاتیِ آمریکاییها یا نشاندادنِ ضربشصت از توحش و یا اجرای مراسمِ مذهبیِ قربانی برای خدای یهودیان نبودهاست،
بلکه حاصلِ رفتار غیرمسئولانۀ ترامپِ تاجرمسلک در قطع بودجۀ نهادی بوده که از همین فجایع پیشگیری میکرده،
همان رفتاری که او را وارد جنگی کرد که هیچ برنامۀ روشنی در آن نداشت، و با هزینهکردنِ اعتبار آمریکا و ارتشش، بدون حاضر شدن برای هزینهدادنِ متناسب با این اهداف، به نقطۀ رقتانگیز کنونی رساند، که برای باز کردنِ تنگهای که بسته نبود، انواع امتیازها را به ج.ا بدهد؛ امروز نیز گفته که مسالهاش هرگز تغییر رژیم و حتی موشکی (+) نبودهاست!
در واقع، اگر منصفانه بنگریم، ضعف شاهزاده در اینجاست که نمیتواند ذهنیتِ یک ایرانیِ مستقل و آزاده را به نمایش بگذارد، و چنان سخن نگوید که گویی کارمندِ دولت ترامپ یا اسرائیل است، و نقد صریحِ جنایتها و فجایعِ انسانی که رقم میزنند، باعثِ اخراج او از دولتیست که سرنوشتِ خود را بدان وابسته میپندارد، میشود.
عجیب نیست دقیقا همین منطق را ج.ا و معلومالحالی چون بیژن عبدالکریمی در بحث امنیت ملی بکار میگیرد؟ وقتی میگویند:
کشتار دی ماه دقیقا با همین منطق رخ نداد؟
دقیقا فرق آلترناتیو با آنچه علیه آن شوریده چیست وقتی بجای محکوم کردنِ جنایت از طرفِ یک قدرتِ بظاهر همسو و مشترکالمنافع، جنایت را توجیه میکند، و مقصر را صرفا طرف مقابل که باید شرش برطرف شود، میداند؟ اگر در میناب ج.ا سوای زماننشناسیِ ذاتیاش که به مرگ رهبر و سران نظامیاش نیز انجامید، عمدی داشت -سپر-، مدارس و دانشگاهها را تا امروز میبست؟
✍🏻 فرهاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
2️⃣ اما شاهزاده رضا پهلوی در این گفتگو، چندین خطای مهلک در داوری اخلاقی مرتکب میشود، و این تاییدیست مبنی بر اینکه ایشان علاوه بر اینکه معیار داوری درستی ندارند، فاقد مشاورانی آگاه هستند که نقصهای ایشان در داوری را پوشش دهند، و مانع از شکلگیری چنین مصاحبههای فاجعهباری شوند.
3️⃣ مجری:
شما آنقدر با دولت ترامپ همسو بودید که وقتی در حمله به مدرسۀ میناب ۱۵۰ نفر کشته شدن، باز هم از نقد مستقیم طفره رفتید، آیا پشیماناید؟
پاسخ:
«نه [پشیمان نیستم]. از بین رفتنِ جان حتی یک انسان هم زیاده! البته که برای آنها عزاداریم! اما برای همۀ اینها باید چه کسی را سرزنش کنیم؟
این رژیمه که عملا مثل حماس پشت مردم قایم میشه و از آنها سپر انسانی درست میکنه»
4️⃣ آیا شاهزاده بعد از این اتفاق، اگر حس عزاداری به او دست داد، نباید مشابه سربازان آمریکایی که رژیم کشت، واکنشی نشان میداد؟ جان ۱۵۰ کودک بیگناهِ ایرانی بیشک کمارزشتر از ۳ سرباز آمریکایی نبود.
چرا هیچ واکنشی از او شاهد نبودیم که نشان دهد برای آنها عزادار است و به خانوادۀ آنها تسلیتی گفتهاست و با درد آنها همدرد است؟
آیا همۀ دهها هزار کشتۀ فلسطینی و لبنانی و...، قربانیِ «سپر انسانی» قرار دادهشدن توسط حماس/حزبالله بودهاند؟ یا اسرائیل نیز در نظر ناظران بیطرف، و حتی شخصِ دونالد ترامپ (متهم جنایت میناب: به نتانیاهو گفتم با لبنان ملایمتر باشه و یه ساختمان رو فقط به خاطر اینکه یه نفر حزباللهی داخلش هست، خراب نکند) به جنایتهای جنگی جدی متهم نشدهاست؟
چرا کسی که خود را «رهبرِ احتمالیِ یک کشور مستقل» میداند باید در گفتگو دربارۀ ایرانیان، بنحوی سخن بگویید که «سخنگوی وزارت جنگ اسرائیل» دیدهشود؟
همینطور میتوان پرسید چرا شاهزاه رضا پهلوی که در ماجرای هفت اکتبر بدرستی واکنش نشان داد، اما وقتی در یک معادلۀ نابرابر، انبوهی جنایتِ جنگی توسط ارتش اسرائیل رقم خورد و بسیاری از فلسطینیهای بیگناه قتلعام شدند و غزه با خاک یکسان شد، حتی یک خط در نقدِ چنین رویکردی از او نوشته نشد؟ یا حتی با اهالی غزه ابراز همدری نکرد؟
حمله به مدرسۀ میناب در آغاز جنگ انجام شد و جزو اولین اهداف بود، که البته بنا به تحقیقات و بنا بر مستند ترجمهشدهای که در این باره در ماهواره دیدم، از قطع بودجۀ نهادی مرتبط در ارتش آمریکا در همین حوزه، و در نتیجه، بروزرسانینشدنِ نقشهها، و با گمانِ مرکز نظامی بودنِ جایی بود که چند سال مدرسه شده بود.
پس، برخلاف تبلیغات ج.ا و چپ آمریکاستیز، حاصلِ آدمکشیِ ذاتیِ آمریکاییها یا نشاندادنِ ضربشصت از توحش و یا اجرای مراسمِ مذهبیِ قربانی برای خدای یهودیان نبودهاست،
بلکه حاصلِ رفتار غیرمسئولانۀ ترامپِ تاجرمسلک در قطع بودجۀ نهادی بوده که از همین فجایع پیشگیری میکرده،
همان رفتاری که او را وارد جنگی کرد که هیچ برنامۀ روشنی در آن نداشت، و با هزینهکردنِ اعتبار آمریکا و ارتشش، بدون حاضر شدن برای هزینهدادنِ متناسب با این اهداف، به نقطۀ رقتانگیز کنونی رساند، که برای باز کردنِ تنگهای که بسته نبود، انواع امتیازها را به ج.ا بدهد؛ امروز نیز گفته که مسالهاش هرگز تغییر رژیم و حتی موشکی (+) نبودهاست!
در واقع، اگر منصفانه بنگریم، ضعف شاهزاده در اینجاست که نمیتواند ذهنیتِ یک ایرانیِ مستقل و آزاده را به نمایش بگذارد، و چنان سخن نگوید که گویی کارمندِ دولت ترامپ یا اسرائیل است، و نقد صریحِ جنایتها و فجایعِ انسانی که رقم میزنند، باعثِ اخراج او از دولتیست که سرنوشتِ خود را بدان وابسته میپندارد، میشود.
عجیب نیست دقیقا همین منطق را ج.ا و معلومالحالی چون بیژن عبدالکریمی در بحث امنیت ملی بکار میگیرد؟ وقتی میگویند:
ما برای دفع یک شر بزرگ (تصرف ایران توسط بیگانه و مستعمرۀ آمریکا شدن، یا تجزیۀ کشور، یا مقابله با ماموران موساد در تجمعات) اگر چند هزار تا چند دههزار ایرانی را -که سپر انسانی قرار داده دشمن- نیز بکشیم، مسئول نیستیم
کشتار دی ماه دقیقا با همین منطق رخ نداد؟
دقیقا فرق آلترناتیو با آنچه علیه آن شوریده چیست وقتی بجای محکوم کردنِ جنایت از طرفِ یک قدرتِ بظاهر همسو و مشترکالمنافع، جنایت را توجیه میکند، و مقصر را صرفا طرف مقابل که باید شرش برطرف شود، میداند؟ اگر در میناب ج.ا سوای زماننشناسیِ ذاتیاش که به مرگ رهبر و سران نظامیاش نیز انجامید، عمدی داشت -سپر-، مدارس و دانشگاهها را تا امروز میبست؟
✍🏻 فرهاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 "تغییر رژیم اتفاق افتاده"
🔻آخوند عرزشی:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻آخوند عرزشی:
ترامپ یک ویژگی خیلی خوبی دارد؛ (اپستینیست و قاتل رهبرمان است و باهاش پدرکشتگی داریم)، اما بسیار صادق است.
📺 قدرت روایتسازی شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔸پاشو به یاد اون روزها که اجازه ندادی خاتمی تو راهروی مجمع عمومی سازمان ملل با کلینتون دست بده و رفت توی دستشویی قایم شد، نگذار کسی به قاتلت دست بده. پاشو ...
@iranjanejahan
🔸قالیباف از یه موضعی حرف زد که انگار یکی از بندهای توافق هم اینه که هرکس رو به آمریکاییها معرفی کنه، اونا براش حذفش میکنن.
@vahidheroabadi
🔸محتوای حرفها را رها کنید. فقط به نوع ادبیات قالیباف توجه کنید. گویای خیلی چیزهاست.
@iranjanejahan
🔺قالیباف همون مجتبای پنهانه
مجتبایی در کار نیست!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
@iranjanejahan
🔸قالیباف از یه موضعی حرف زد که انگار یکی از بندهای توافق هم اینه که هرکس رو به آمریکاییها معرفی کنه، اونا براش حذفش میکنن.
@vahidheroabadi
🔸محتوای حرفها را رها کنید. فقط به نوع ادبیات قالیباف توجه کنید. گویای خیلی چیزهاست.
@iranjanejahan
بیایید برای من تصمیم سازی کنید
تا من تصمیم بگیرم!
🔺قالیباف همون مجتبای پنهانه
مجتبایی در کار نیست!
📺 "تغییر رژیم اتفاق افتاده"
📺 قدرت روایتسازی شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin