نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.38K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘از تکریم تا تحریم؛ از حرمت تا محرومیت
— واکاویِ استدلالِ محمد موسوی عقیقی دربارهٔ ممنوعیتِ ازدواجِ «امهات‌المؤمنین»
(۱۴)
✍🏻 #نیکروز_پارس‌بان

3️⃣ توجیه سوم، یعنی «احترام به زنان پیامبر»، از همه شگفت‌آورتر است. اگر زنی به سبب جایگاه ویژه‌اش محترم‌تر شده باشد،
این ارج‌نهادن چگونه به محرومیت او از یکی از بنیادی‌ترین انتخاب‌های زندگی‌اش تبدیل می‌شود؟


☑️ می‌توان گفت آنان باید از حریم ویژه‌ای برخوردار باشند؛ می‌توان گفت نباید ابزار سوءاستفادهٔ سیاسی شوند؛ می‌توان گفت جایگاه اجتماعی‌شان اقتضای محدودیت‌هایی داشته است.

اما از هیچ‌یک از این مقدمات، خودبه‌خود نتیجه نمی‌شود که زنی باید تا پایان عمر از امکان انتخاب همسر بازداشته شود.

⚠️ ارج‌نهادن اگر به‌راستی علت باشد، باید در خودِ محدودیت نیز قابل تشخیص باشد؛ نه اینکه صرفاً نامی ارج‌گذارتنه برای توصیف یک محرومیت گذاشته شود.

4️⃣ اما توجیه چهارم، یعنی مسئلهٔ غیرت محمد، ماجرا را به نقطه‌ای بسیار حساس‌تر می‌رساند. در اینجا دیگر از مصلحت عمومی یا جلوگیری از سوءاستفادهٔ سیاسی سخن نمی‌گوییم؛ بلکه از احساس شخصی محمد نسبت به اینکه پس از مرگ او مرد دیگری همسر یکی از زنان او شود سخن می‌گوییم.

📜 در همین زمینه، در یکی از بازگوهای تفسیری آمده است:
«شما از غیرت سعد تعجب می‌کنید؟ همانا من از سعد غیرتمندترم!»


📚 و در واگوی زمخشری، این مسئله چنان تفسیر شده که الله با ممنوع کردن ازدواج با همسران پیامبر پس از وفات او، پیامبر را از این نگرانی آسوده و خشنود کرده است.

❗️ اینجا دیگر نمی‌توان با یک جملهٔ ساده از کنار مسئله گذشت. زیرا اگر غیرت محمد به‌راستی یکی از مبانی این حکم بوده باشد، پرسش اخلاقی بسیار صریحی پیش می‌آید:
آیا می‌توان حق ازدواج زنی را برای همیشه از او گرفت تا مردی، حتی پس از مرگ خود، از تصور ازدواج او با مردی دیگر آزرده نشود؟


⚖️ و اگر پاسخ مثبت است، باید توضیح داده شود که این چگونه با اصل اخلاقیِ «آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگری نیز مپسند» سازگار می‌شود. زنِ محمد پس از مرگ او دیگر همسر یک مرد زنده نیست؛ اما با این حال، بر اساس این توجیه، احساس مرد درگذشته همچنان می‌تواند بر حق انتخاب آیندهٔ او سایه بیفکند!!

🔥 مسئله هنگامی سنگین‌تر می‌شود که همین محمد در سنت اسلامی، اسوهٔ مؤمنان و رحمت اللعالمین شناخته می‌شود. بنابراین اگر «غیرت» را علت حکم بدانیم، دیگر نمی‌توان تنها گفت «این حکم خداست» و پرونده را بست؛ باید بتوان توضیح داد که
چگونه چنین ترجیحی ــ ترجیح آرامش و احساس مرد درگذشته بر حق انتخاب زن زنده ــ با الگوی اخلاقیِ پیامبری که قرار است اسوه باشد، سازگار است.


📜 از سوی دیگر، همان نوشته به روایت‌هایی اشاره می‌کند که بر پایهٖ آنها، برخی افراد پیش از مرگ محمد دربارهٔ ازدواج با همسران او پس از مرگش سخن گفته بودند؛ در بعضی منابع، نام طلحه نیز در این زمینه آمده است. در نقل دیگری آمده است:
آیا محمد ما را از دخترعموهایمان [به سبب حجاب] محروم می‌کند، ولی خودش با زنان ما ازدواج می‌کند؟ اگر خدا محمد را بمیراند، ما نیز در میان خلخال‌های زنان او خواهیم دوید، همان‌گونه که او در میان خلخال‌های زنان ما دوید.


🔎 این نقل، اگرچه از نظر تاریخی نیازمند بررسی سندی است و نمی‌توان آن را بی‌چون‌وچرا به عنوان یک واقعیت بی‌چون‌وچرا تاریخی پذیرفت، از جهت دیگری برای بحث ما اهمیت دارد. زیرا در اینجا با زبانی روبه‌رو هستیم که مسئله را از سطح یک حکم خانوادگی فراتر می‌برد و آن را به رقابت، اعتراض، حیثیت مردانه و پیکار با امتیازات محمد پیوند می‌زند.

اما حتی اگر اصل چنین مخالفت‌هایی را بپذیریم، باز یک پرسش بنیادی همچنان برجاست :
اگر عده‌ای قصد سوءاستفاده، انتقام، رقابت یا هتک حرمت داشتند، چرا پاسخ به رفتار آنان باید سلب حق ازدواج از خودِ زنان باشد؟


‼️این پرسش بسیار مهم است؛ زیرا در بیشتر این توجیه‌ها، یک الگوی مشترک پنهان است: خطر از سوی مردان دیگری تصور می‌شود، اما هزینهٔ پیشگیری از آن خطر را زنان می‌پردازند.

⚖️ ممکن است گفته شود این هزینه در برابر افتخار همسری پیامبر ناچیز بوده است. اما این نیز تنها یک ادعاست. «افتخار» را نمی‌توان بی‌دلیل معادل «جبران» قرار داد. زن ممکن است از جایگاه خود خشنود باشد، اما خشنودی از یک امتیاز اجتماعی، به معنای خرسند بودن از همهٔ محدودیت‌هایی نیست که همراه آن بر او تحمیل می‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند صرفِ برخورداری از یک امتیاز را دلیل بسنده برای سلب حقی دیگر قرار دهد، مگر آنکه نشان دهد چرا این دو از دیدگاه اخلاقی و حقوقی باید با یکدیگر معاوضه شوند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از تکریم تا تحریم؛ از حرمت تا محرومیت
— واکاویِ استدلالِ محمد موسوی عقیقی دربارهٔ ممنوعیتِ ازدواجِ «امهات‌المؤمنین»
(۱۵)
✍🏻 #نیکروز_پارس‌بان

🧩 پس مجموعهٔ این توجیه‌ها، ناساز با آنچه در نگاه نخست می‌نماید، هنوز یک مسئلهٔ بنیادین را حل نکرده است. آنها ممکن است برای ممنوعیت ازدواج علت‌هایی احتمالی عرضه کنند؛ اما علت احتمالی، حتی اگر تاریخی و پذیرفتنی باشد، هنوز به معنای توجیه اخلاقی و اثبات عدالت حکم نیست و درست در همین‌جاست که بحث ما از دفاعیهٔ عقیقی فراتر می‌رود.

🔍 زیرا اگر گفته شود این حکم برای جلوگیری از سوءاستفاده بوده، باید پرسید چرا سلب حقِ زنان عادلانه‌ترین راه بوده است.

🔍 اگر گفته شود برای حفظ حرمت محمد بوده، باید پرسید چرا ازدواج زنی پس از مرگ همسرش اهانت به مرد درگذشته محسوب می‌شود؟

🔍 اگر گفته شود برای ارج‌نهادن به خود زنان بوده، باید نشان داد چگونه محرومیت مادام‌العمر از ازدواج را می‌توان مصداق بزرگداشت کسی دانست.

🔍 و اگر گفته شود برای آرامش خاطر و غیرت محمد بوده، باید پرسید آیا احساس شخصی یک مرد - حتی پیامبر - می‌تواند مبنای سلب همیشگی حق انتخاب زن دیگری قرار گیرد؟

تا زمانی که این پرسش‌ها پاسخ نگرفته‌اند، انباشتن توجیهات گوناگون، مسئله را حل نمی‌کند؛ فقط صورت مسئله را پیچیده‌تر می‌سازد.

🔗 نقد اول: از «ملازمانِ فرعون» تا «أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ استثناگراییِ حاکم، انضباطِ زنان و «تدفین اجتماعی» [۶۵ پست]

🔻نقد موسوی عقیقی
📕سایه و روشنِ اسارت: بازخوانی «قدرت، وحی و حقیقت» در حیات صفیه
📕پرت‌ بودن روایت یا پرت‌ بودنِ روشِ نقد؟
— نقدی بر دفاعیه‌نویسی‌های محمد موسوی عقیقی
📺 نماز را به فارسی بخوانیم؟
📻 زینتِ جنایت: زیباییِ صفیه، بازیچۀ مشاطه‌گرانِ دینِ سیف

🔻زنان محمد
📺 از ملکه تا کنیزِ محمد
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 تحلیل انتقادی جنگ خیبر
📺 ازدواج‌های محمد با زنان یهودی

🔻زنان و اندامِ الله
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
📺 عدالت در قرآن!
📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بی‌نهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض ده‌فرمان
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
— اگر عقلانیتِ مدرن نبود
📺 گناهی به نام زن بودن
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📕
ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد نسخه‌های قرآن
📺 امضای هوس‌رانی اسوۀ حسنه؟
📺 «اعجاز اخلاقی/ادبی قرآن؟ قرآن را به فارسی بخوانیم!»

.


#نقد_اسلام #نقد_قرآن #نقد_روشنفکران #نواندیشی_دینی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین pinned «📺 ریشه‌های «پاگانیستیِ» [مشرکانۀ] آدم و حوا (۱/۲) 1️⃣ کشف بزرگ باستان‌شناسی و بستر تاریخی الواح بابلی 🏛 انقلاب در مطالعات کتاب مقدس: در میانۀ قرن ۱۹، باستان‌شناسان اروپایی در میان ویرانه‌های تمدن بین‌النهرین باستان (عراق امروزی) مشغول حفاری بودند. هدف اصلی…»
📺 نقدی مفصل بر برهان واجب‌الوجود | جلسه اول نقد فلسفه ابن‌سینا

🎙#اشکان

https://youtu.be/jRZAPi-U9aY

📖 در کتاب «الهیات نجات»، ابن‌سینا شرح مفصلی از مفهوم واجب‌الوجود ارائه می‌دهد. او
میان واجب بالذات و ممکن بالذات تمایز قائل می‌شود و سپس تلاش می‌کند نشان دهد که هر موجود ممکنی، اگر واقعاً موجود شود، باید به‌واسطه علتش «واجب بالغیر» شده باشد.


🔺نقد اصلی در همین نکته نهفته است: صرف اینکه چیزی ممکن است و سپس واقعاً تحقق می‌یابد، لزوماً به این معنا نیست که پیش از تحقق به «ضرورت» رسیده است. «واقع‌شدن» با «ضروری‌شدن» یکی نیست و این دو مفهوم باید از یکدیگر تفکیک شوند.

💭 اشکال دوم به شیءانگاریِ مفاهیمی مانند امکان، وجوب و وجود بازمی‌گردد. در فلسفه ابن‌سینا، امکان پدیده‌ای به نظر می‌رسد که به وجوب تبدیل می‌شود و وجود نیز کیفیتی است که معلول آن را از علت «دریافت می‌کند». حال آنکه این مفاهیم می‌توانند صرفاً ابزارهایی برای توصیف وضعیت باشند، نه اجزای واقعی و جوهری جهان.

▪️به عنوان مثال، وقتی می‌گوییم «این ابر امکان بارش دارد» و سپس باران می‌بارد، ضروری نیست تصور کنیم که پدیده‌ای به نام «امکان» در ابر وجود داشته که بعداً به «وجوب» تغییر شکل داده است؛ بلکه می‌توان به سادگی بیان کرد که شرایط جوی تغییر کرده و بارش محقق شده است.

🔗 علاوه بر این، ابن‌سینا مدعی است که
وجودِ ممکن یا ذاتی است یا از علت گرفته شده است.


🔺اما این تقسیم‌بندی دوگانه کامل نیست: نقیض گزارهٔ «وجودش ذاتی است» صرفاً «وجودش ذاتی نیست» است، نه لزوماً اینکه موجود دیگری وجود را به آن اعطا کرده باشد. در واقع، اینجاست که یک اصل متافیزیکی سنگین درباره وابستگی تمام ممکنات به علت، بدون اثبات مستقل، وارد بحث می‌شود و نیاز به تبیینی جداگانه دارد.

💡 در سنت فلسفی جدید، متفکرانی چون هیوم پیوند ضروری میان علت و معلول را محل تردید قرار دادند؛ کانت تأکید کرد وجود محمول حقیقی مانند رنگ یا وزن نیست؛ و در تحلیل فرگه و راسل، گزارهٔ «چیزی وجود دارد» بیش از آنکه به معنای دریافت صفتی جدید به نام «وجود» توسط یک شیء باشد، دلالت بر این دارد که یک مفهوم خاص دارای مصداق است.

🔺بنابراین، اشکال اساسی این بخش از فلسفه ابن‌سینا آن است که یک چارچوب مفهومی انتزاعی درباره امکان و ضرورت، با شتاب و بدون پشتوانه کافی، به تصویری از ساختار واقعی جهان ارتقا می‌یابد و ماهیت هستی را دربرمی‌گیرد.

@fargasht22

🔻اشکان
📻
اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📕در ردّ برهان علیت
📕نقد توجیه مسئله شر 
📺 داروین و خلقتِ آدم‌وحوا در قرآن
📻 مسئله شر و رد صفات خدا
📕هیوم و نقد معجزات
📓گفت‌وگوها درباب دین طبیعی
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📻 خلاصه‌ای از کتابِ «گفتگوهایی دربارۀ‌ دین طبیعی»
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📻 روشنفکری و دینداری: تناقض‌ها در کجاست؟
📺 معرفی کتاب در حوزۀ نقد اسلام

🔻مناظرات
📻 بررسی مناظره حسین کامکار با بنیامین فراهانی
📻 هدف خلقت در قرآن
📻مناظره‌ای درباب «برهان نظم»
📺 آیا خدا واجب‌الوجود است؟
📻 مناظره‌ای درباب «محمد و اسلام»
📺 نقد و بررسی مناظرۀ حسین کامکار با وریا امیری
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
🎧 نقدی مفصل بر برهان واجب‌الوجود | جلسه اول نقد فلسفه ابن‌سینا

🎙#اشکان

https://youtu.be/jRZAPi-U9aY

📖 در کتاب «الهیات نجات»، ابن‌سینا شرح مفصلی از مفهوم واجب‌الوجود ارائه می‌دهد. او
میان واجب بالذات و ممکن بالذات تمایز قائل می‌شود و سپس تلاش می‌کند نشان دهد که هر موجود ممکنی، اگر واقعاً موجود شود، باید به‌واسطه علتش «واجب بالغیر» شده باشد.


🔺نقد اصلی در همین نکته نهفته است: صرف اینکه چیزی ممکن است و سپس واقعاً تحقق می‌یابد، لزوماً به این معنا نیست که پیش از تحقق به «ضرورت» رسیده است. «واقع‌شدن» با «ضروری‌شدن» یکی نیست و این دو مفهوم باید از یکدیگر تفکیک شوند.

💭 اشکال دوم به شیءانگاریِ مفاهیمی مانند امکان، وجوب و وجود بازمی‌گردد. در فلسفه ابن‌سینا، امکان پدیده‌ای به نظر می‌رسد که به وجوب تبدیل می‌شود و وجود نیز کیفیتی است که معلول آن را از علت «دریافت می‌کند». حال آنکه این مفاهیم می‌توانند صرفاً ابزارهایی برای توصیف وضعیت باشند، نه اجزای واقعی و جوهری جهان.

▪️به عنوان مثال، وقتی می‌گوییم «این ابر امکان بارش دارد» و سپس باران می‌بارد، ضروری نیست تصور کنیم که پدیده‌ای به نام «امکان» در ابر وجود داشته که بعداً به «وجوب» تغییر شکل داده است؛ بلکه می‌توان به سادگی بیان کرد که شرایط جوی تغییر کرده و بارش محقق شده است.

🔗 علاوه بر این، ابن‌سینا مدعی است که
وجودِ ممکن یا ذاتی است یا از علت گرفته شده است.


🔺اما این تقسیم‌بندی دوگانه کامل نیست: نقیض گزارهٔ «وجودش ذاتی است» صرفاً «وجودش ذاتی نیست» است، نه لزوماً اینکه موجود دیگری وجود را به آن اعطا کرده باشد. در واقع، اینجاست که یک اصل متافیزیکی سنگین درباره وابستگی تمام ممکنات به علت، بدون اثبات مستقل، وارد بحث می‌شود و نیاز به تبیینی جداگانه دارد.

💡 در سنت فلسفی جدید، متفکرانی چون هیوم پیوند ضروری میان علت و معلول را محل تردید قرار دادند؛ کانت تأکید کرد وجود محمول حقیقی مانند رنگ یا وزن نیست؛ و در تحلیل فرگه و راسل، گزارهٔ «چیزی وجود دارد» بیش از آنکه به معنای دریافت صفتی جدید به نام «وجود» توسط یک شیء باشد، دلالت بر این دارد که یک مفهوم خاص دارای مصداق است.

🔺بنابراین، اشکال اساسی این بخش از فلسفه ابن‌سینا آن است که یک چارچوب مفهومی انتزاعی درباره امکان و ضرورت، با شتاب و بدون پشتوانه کافی، به تصویری از ساختار واقعی جهان ارتقا می‌یابد و ماهیت هستی را دربرمی‌گیرد.

@fargasht22


🔻اشکان
📻
اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📕در ردّ برهان علیت
📕نقد توجیه مسئله شر 
📺 داروین و خلقتِ آدم‌وحوا در قرآن
📻 مسئله شر و رد صفات خدا
📕هیوم و نقد معجزات
📓گفت‌وگوها درباب دین طبیعی
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📻 خلاصه‌ای از کتابِ «گفتگوهایی دربارۀ‌ دین طبیعی»
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📻 روشنفکری و دینداری: تناقض‌ها در کجاست؟
📺 معرفی کتاب در حوزۀ نقد اسلام

🔻مناظرات
📻 بررسی مناظره حسین کامکار با بنیامین فراهانی
📻 هدف خلقت در قرآن
📻مناظره‌ای درباب «برهان نظم»
📺 آیا خدا واجب‌الوجود است؟
📻 مناظره‌ای درباب «محمد و اسلام»
📺 نقد و بررسی مناظرۀ حسین کامکار با وریا امیری
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘منبعِ پاگانیستیِ (مشرکانۀ) افسانۀ نوح (۱/۲) 🔸بررسی تطبیقی و متنی داستان طوفان در سفر تکوین (تورات) با دو متن کهن‌تر بین‌النهرین، یعنی «حماسه آتراهاسیس» و «حماسه گیلگمش» (لوح یازدهم/نسخه اوت‌ناپیشتیم)، شباهت‌های ساختاری، واژگانی و روایی شگفت‌انگیزی را نشان…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیل طغیان کرد و موسی هم عصا گم کرده‌است!
فصلِ طاعون بوعلی سینا شفا گم کرده‌است!

آن همه فریاد باید آسمان را می‌شکافت!
یا زمین دور است یا ما را خدا گم کرده‌است!

پس کدامین فرقه در آخر حقیقت بوده‌است؟
هرکسی خود را به یک راهی جدا گم کرده‌است!

هرکسی اندازه‌ی وسعش به دل دارد زیان!
بینوا جانش ولی دارا طلا گم کرده‌است!

آه آزادی کجایی پس، که فریاد از قفس!
مرغِ ما از سمت هربالی هوا گم‌کرده‌است!

نوش‌دارویی برای این همه سهراب نیست؟
یا که رستم خویش در آوازه‌ها گم کرده‌است!

مرهمی بر زخم‌هامان نیست، از اقبال کج!
مرگ هم ما را در این ماتم‌سرا گم کرده‌است!

✍🏻🎙#حسین_وصال‌پور

.


#شعرانه #شعر



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیغمبرِ نقاش: مانی

🔻قدرتِ تخریبِ استاد: ۱۰۰ از ۱۰۰ 😁
بقیه پیغمبرا یا چوپون بودن (ابراهیم) یا بچه‌‌ای که رودخونه آوردتشون (موسی)، یا اصل و نسبی نداشن:) (عیسی و...)


🔻مانی
📕خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر



🌾 @Naqdagin
📺 پیغمبرِ نقاش: مانی

🔺جدا از شوخی موجود در ویدیو؛ مانی یکی از مهم‌ترین پیامبران و بنیان‌گذاران ادیان ایران باستان بود؛ شخصیتی که در سدهٔ سوم میلادی ظهور کرد و آیینی جهانی پدید آورد که آمیزه‌ای منسجم از عناصر ایرانی، مسیحی و بودایی بود.

🍂 مانی فقط یک واعظ یا رهبر مذهبی نبود؛ نویسنده، متکلم، مبلّغ و نقاش نیز بود. کتاب‌هایی چون شاپورگان و کتاب اسرار را نوشت و در کتاب اسرار با برخی آموزه‌ها و تفاسیر ادیان رقیب، به‌ویژه جریان‌های مسیحی، وارد جدل شد.

🔺بااین‌حال، رویکردش صرفاً نفی ادیان پیشین نبود؛ زرتشت، بودا و عیسی را پیام‌آوران حقیقی می‌دانست، اما معتقد بود پیام آنان در طول زمان تحریف یا بدفهمیده شده و خودش آمده است تا حقیقتِ مشترک و کاملِ آن پیام‌ها را احیا کند. از همین رو مانی خود را نه صرفاً یک پیامبر در کنار پیامبران قبلی، بلکه آخرین حلقهٔ زنجیرهٔ پیام‌آوران می‌دانست.

🔻جهان‌بینی او بر نوعی دوگانه‌انگاری بنیادین استوار بود:
نور در برابر تاریکی، روح در برابر ماده و خیر در برابر شر.


🔻او دینش را برای یک قوم یا سرزمین خاص نساخت؛ از همان آغاز داعیهٔ یک دین جهانی داشت. مانی زرتشت، بودا و عیسی را در زنجیره‌ای از پیام‌آوران قرار می‌داد و خود را آخرین حلقهٔ این سلسله و حامل پیام کامل‌تر می‌دانست.

🌍 نتیجه شگفت‌انگیز بود: مانویت در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه پس از ظهور مانی، از ایران و میان‌رودان به آسیای مرکزی و سرزمین‌های سغدی، سپس به چین در شرق و قلمرو روم در غرب رسید. شبکهٔ مبلغان مانوی در امتداد مسیرهای تجاری فعالیت می‌کرد و این آیین بدون اتکا به فتوحات نظامی، در پهنه‌ای عظیم از جهان باستان پیرو پیدا کرد؛ به‌طوری که در دوره‌هایی از شمال آفریقا و امپراتوری روم تا آسیای مرکزی و چین جوامع مانوی وجود داشتند. او در مدتی نه‌چندان طولانی دینی را پدید آورد که هزاران کیلومتر دورتر، در شرق و غرب جهان شناخته شده بود و برای قرن‌ها به حیات خود ادامه داد.

🍂 مانی برای پیامبری خود جایگاهی نهایی و تکمیل‌کننده قائل بود؛ یعنی خود را در امتداد پیام‌آوران پیشین و حامل پیام کامل‌تر می‌دید. برخی پژوهش‌های تطبیقی، ای درن ایده با مفهوم خاتمیت در اسلام مقایسه شده است. شباهت در تصور زنجیرهٔ پیامبران و پیام‌آوری که مرحله‌ای نهایی یا کامل‌کننده در این زنجیره دارد، موضوع جالبی برای بررسی تاریخ ادیان است.

🔻طنز تلخ انجاست: بسیاری از ایرانیان امروز نام مانی را، با وجود اهمیت عظیم تاریخی او، به‌سختی می‌شناسند؛ درحالی‌که از کودکی بارها با ادبیات و مناسک اسلامی و به‌خصوص شیعی بمباران می‌شوند:
از صلوات مکرر بر محمد و خاندانش و خواندن اجباری زیارت عاشورا و دعای فرج در مدارس و مراسم‌ها، تا روایت‌ها و مناقب فراوان دربارهٔ علی و خاندان او که در منبرها نقل می‌شود.


🔺این نقد البته به معنای آن نیست که کسی نباید مسلمان یا شیعه باشد. مسئله، حافظهٔ تاریخی است. چرا یک ایرانی ممکن است دربارهٔ ده‌ها روایت مذهبی مربوط به علی و خاندانش اطلاعات فراوان داشته باشد، اما دربارهٔ مانی، اَرهَنگ، مانویت و یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های دینی برخاسته از ایران تقریباً هیچ نداند؟

🍂 چرا شناخت تاریخ ایران باستان گاهی به چند صفحهٔ خشک کتاب درسی محدود می‌شود، اما روایت‌های مذهبی متأخر چنان حضور گسترده‌ای در زندگی فرهنگی دارند که بسیاری از مردم آنها را نه به‌عنوان روایت دینی، بلکه به‌عنوان تمامِ تاریخ قطعی و بی‌چون‌وچرای گذشته می‌شناسند؟

🔺شاید بهتر باشد تاریخ را از ایمان جدا کنیم.
می‌توان به محمد احترام گذاشت و در عین حال دربارهٔ منابع تاریخی اسلام پرسش کرد.

🔺می‌توان علی را برای مؤمنان شخصیتی مقدس دانست و در عین حال میان تاریخ اولیه، حدیث، مناقب و ادبیات اعتقادیِ متأخر تفاوت گذاشت.

🔺و می‌توان مانی را شناخت، بدون اینکه مجبور باشیم مانوی شویم.

🔺چون مسئله در نهایت انتخاب یک دین به جای دین دیگر نیست؛ مسئله شناختن تاریخ، خصوصا تاریخ ایران است.

🍂 مانی، زرتشت، مزدک و دیگر اندیشمندان و پیامبران ایران باستان بخشی از تاریخ فکری این سرزمین‌اند؛ تاریخی که زمانی از میان‌رودان تا آسیای مرکزی، چین و جهان روم امتداد پیدا کرد.

📌 مانی فقط «پیامبر نقاش» نبود؛ او یکی از نخستین کسانی بود که کوشید یک دین واقعاً جهانی بسازد؛ دینی که پیامش را فراتر از مرزهای قومی و سیاسی ایران ببرد.

🔻و شاید بد نباشد ایرانی‌ای که نام او را نمی‌داند، یک‌بار از خودش بپرسد:
چطور ممکن است یکی از مشهورترین پیامبران جهانِ باستان، که از همین سرزمین برخاست و آیینش هزاران کیلومتر آن‌سوتر پیرو پیدا کرد، برای خودِ ما این‌چنین ناشناخته باشد؟


🔻از ترجمه‌های جالبِ همیارانِ نقدآگین، بحثی دربارۀ نسبتِ مانی و تاریخ اسلام بود‌ه که نکات تامل‌برانگیزی را طرح می‌کند:
📕خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر

.


#نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شریعتی و شعرگویی دربارۀ «ناس و الله»

🎙شفیعی کدکنی

🔻شریعتی در «جهت‌گیری طبقاتی اسلام» می‌نویسد:
📜 «در اسلام، خدای جامعه همان مردم‌اند... در تمام احکام حقوقی و مالی، "الله" و "ناس" در یک ردیف قرار می‌گیرند. هر جا سخن از مال‌الله، بیت‌الله، امرالله و... می‌رود، به معنی مال‌الناس، بیت‌الناس و امرالناس است؛ زیرا خدا که مالک شخصی یا طبقاتی نیست و نفع نهایی هر چه به خدا نسبت داده می‌شود، متوجه مردم است.»

🔻او همچنین در صفحه ۱۱۰ همین کتاب، درباره جابه‌جایی این دو مفهوم در تحلیل اجتماعی می‌گوید:
📜 «در زبان جامعه‌شناسی قرآن، "الله" و "ناس" قابل تعویض‌اند. یعنی کلمه "الله" در قلمرو مسائل اجتماعی و اقتصادی، نمادِ جامعه و مردم (ناس) است؛ نه یک فرد یا یک طبقه خاص

🔻همچنین در «اسلام‌شناسی» (مجموعه آثار ۱۶) در بحث عامل تعیین‌کننده تاریخ می‌نویسد:
📜 «در جامعه‌شناسی قرآنی، عامل تعیین‌کننده و اساسی در تغییرات تاریخی و اجتماعی، "ناس" است... و شگفت این است که در قرآن، نقش و مقام "الله" و "ناس" در تحولات جامعه در یک ردیف قرار داده شده است.»




🌾 @Naqdagin
📘از «صناعت و قناعتِ» سروش تا بی‌بنزینی و دلار ۲۰۰ هزارتومانی

✍🏻 #بهزاد_مهرانی



🌾 @Naqdagin