نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕 اباذری از جان ما چه می خواهد؟

✍️#علیرضاموثق


#یادداشت
#نقد_چپ #غرب_ستیزی
#یوسف_اباذری

🎧 پادکست مرتبط: نقدی بر نقد صنعت پورن




🌾@Naqdagin
📕اباذری از جان ما چه می خواهد؟ (۱/۳)

✍️#علیرضاموثق

یوسف اباذری به همراه آرمان ذاکری، دست به قلم شده و مقاله‌ای طولانی یا به عبارت بهتر، ادعانامه و کیفرخواستی نگاشته‌است؛ تحت عنوان «سه دهه همنشینیِ دین و نولیبرالیسم در ایران».

بخشی از مقاله‌ی مذکور، ارائه‌ی یکسری آمار و ارقام از وضع فلاکت‌بار و بحرانیِ کشور ما ایران است که همگی آن را می‌دانیم و تکرارش هنری قلمداد نمی‌شود؛ از بحران منابع آب زیر زمینی و مصرف بی رویه‌ی آن گرفته تا ثبت ۱۶ میلیون پرونده‌ی قضایی در سال و جنگ همه علیه همه. البته در خلال مباحث، مختصری نیز در کمالِ محافظه‌کاری و خیلی نحیف، به حکومت دینی از باب سرکوب دموکراسی و سیاست‌های «کیهانی» انتقاد شده‌است؛ اما نبوغ و هنر نویسندگان در این متن مطول، آنجا رخ می‌نماید که با «کاسه‌کلک‌بازی»، به نحو حیرت‌آوری، از یک طرف، از نقش جریان چپ در آنچه کشور ما را به ویرانه و جهنمِ فعلی کشانده سخن نمی‌گویند و از طرف دیگر، عمده‌ی علل مشکلات موجود را گردن نولیبرالیسم می‌اندازند و حتی «حکومت دینی» را بیشتر از حیث همنشینی با «نولیبرالیسم» مورد انتقاد قرار می‌دهند (نه از حیث استبداد دینی و ولایتِ آخوندی-خرافی) و این در نوع خودش، نبوغی بی‌نظیر است که با تردستی، بزرگترین «بدهکارِ» تاریخ معاصر ایران را یا «طلبکار» نشان دهی یا جایش را در «لیست بدهکاران»، خالی بگذاری(!)

◾️اگر در کارنامه‌ی چپ، امثال استالین و پل پوت نبودند، آنچه بر سر ایران آورد، به تنهایی برای رو سیاهیش در پیشگاه تاریخ کافی بود.

این نوابیغ، دموکراسی را «حکومت رأس‌ها» نامیدند و حقوق بشر را «وازلینِ نظام سرمایه‌داری برای سپوختنِ خلق محروم» قلمداد کردند و از قرآن و نهج البلاغه (یعنی از متنی متعلق به کانتکست و شبکه‌ی مفهومی و تصوری و تصدیقی و ارزشیِ جهانِ سنت)، با نبوغ و هنرشان(!)، سوسیالیسم و مارکسیسم و انقلاب و یک‌سری مفاهیم و مقولاتِ مدرن استخراج و استنباط کردند و ابوذر و سلمان را به چگوارا و پارتیزان بدل نمودند و توهمِ «پیکان تاریخ بودن»، در دماغِ عده‌ای جوان خام و سودایی پختند و در یک جامعه‌‌ی «خرافاتی و اسطوره‌ای و فقهی و تعبدی و مستبد» با «لشکری از آخوندهای بی سواد و خرافاتی و بی‌هنر و بی‌کار و مفت‌خور و تشنه‌ی قدرت و واجد نفوذِ اجتماعیِ گسترده در کانتکستِ مربوطه»، مذهب را به موشک بدل کردند و از اسلام، ایدئولوژی ساختند و مآلاً انقلابی با سیادت و ولایت روحانیون برپا کردند و سپس، برای اِشغالِ سفارت یک ابر‌قدرت، مسابقه گذاشتند و برای نابودیِ اسرائیل و آمریکا و امپریالیسم (بخوان استکبار) و برای نجات خلق قهرمان و توده‌های زحمت‌کشِ عالم (بخوان مستضعفان جهان)، رسالتِ «کیهانی» را چون زهر ماری از توهم در جام جهان‌بینِ فرهنگِ این کشور ریختند و آن را در رگ و خون سیاستِ این کشورِ جهان سومی تزریق کردند و خلاء قدرتِ ناشی از انقلاب و مآلاً جنگ داخلی و خارجی و مصادره و اعدام و حذف و سرکوب و ملی کردن صنایع و دولتی فربه و «نظامی-ایدئولوژیک-بسته-مذهبی-فقهی» و آلوده به استبداد دینی را با «چپ کردن‌هایشان» در دامان ما گذاشتند تا اکنون برای ابتدایی‌ترین آزادی‌های اجتماعی و فردی چون برگزاریِ کنسرت موسیقی و ورود زنان به استادیوم و نشان دادن سازهایِ موسیقیِ حتی سنتی از تلویزیون و یا در رابطه با حذفِ مجازاتِ سنگسار از قانون و یا منع قانونیِ ازدواج کودکان و یا منع حجاب اجباری و امثالهم در تنگنا باشیم (چه رسد به امکان تشکل و تجمع و تحزب) و «...»؛ اما اینک امثال دکتر اباذری، در پیشگاهِ دادگاهِ تاریخ از جایگاهِ متهم به جایگاه مدعی‌العموم جهیده‌اند و با وقاحت و فرار به جلو کیفرخواست صادر می‌کنند(!)

◾️در ذیل استبداد دینی، کدام کارشناس نخبه‌ای، پیدا می‌شود که هم مسلمان و هم شیعه باشد و هم به امام زمان و غیب شدنِ ۱۲۰۰ ساله‌ی یک انسان با جسم باور داشته باشد و هم به تئوری ولایت مطلقه‌ی فقیه باور داشته‌باشد و هم به مصداق ولی فقیه معتقد و ملتزم باشد و هم به انقلاب «به عنوان یک روش برای نیل از وضعِ موجودِ نامطلوب به سمتِ وضعِ مطلوبِ ناموجود» تا بتواند جذبِ حکومت دینی و حلقه‌ی مدیریتی در مناصب ارشد شود؟ در قحط الرجال می توان مملکت را مدیریت کرد؟ این سیستم به اقتضایِ نوع ساختار حقوقیش، می‌تواند متفکر و نخبه جمع کند یا انسان‌های فرومایه و نخاله و یا جاسوس و ریاکار و نفوذی؟

در سیستمی سفله‌پرور و مرید‌پرور و ریا‌پرور که چپ و انقلابی‌گری و توهمات او در خلقش سهمی مهم دارد، وقتی روند خصوصی‌سازی که در یک حکومت نفت‌خوار و چاق و تنبل و جنگ‌زده ضروری بود، به نحو «درست و سالم» صورت نمی‌گیرد؛ آیا تقصیر سیاست‌های اقتصادی نولیبرالیسم در خصوصِ خصوصی‌سازی است؟

(ادامه دارد)

📻 پادکست مرتبط:
◾️اباذری از جان ما چه می خواهد؟
◾️
نقدی بر نقد صنعت پورن





🌾@Naqdagin
📕اباذری از جان ما چه می خواهد؟ (۲/۳)

✍️#علیرضاموثق

وقتی استبداد دینی که چپ و انقلابی‌گری و توهمات او و ایدئولوژیک کردن اسلام توسط او سهمی مهم در خلقش دارد، با سیاست‌های «داعشی-طالبانی»، اقتصاد کشور را از درآمدِ سرشارِ توریسم محروم می‌کند و یا وقتی حکومت دینی، در ذیل تنش دائمی و چهل ساله‌ی بین المللی که باز آمریکا‌ستیزی و غربستیزیِ چپِ رمانتیکِ وطنی در آن سهمی مهم دارد، اقتصاد و ذهن و روانِ جامعه را مستهلک و خسته می‌کند؛ آیا تقصیرِ سیاست‌های اقتصادیِ نولیبرالیسم است؟ و...

◾️چپ‌زده‌های بی‌سواد و رمانتيک و متوهم و عوام‌زده و جو‌گير و عجول وطنىِ ما، از هر دو جناحِ «مذهبى و غير مذهبى»، دست در دست هم نهادند به مهر(!) و آش انقلاب ۵۷ را به سوداى نجاتِ «توده‌های پابرهنه و خلق مستضعف» و جهيدن در بهشت «اسلامی-استالينى»، پخت و پز کردند و در دامان نسل‌هاى بعد گذاشتند (یعنی همان گند بزرگی که مرحوم شایگان در اواخر عمرش، شجاعانه به آن اذعان کرد).

با نيت خير البته در سنگ فرش کردنِ راهِ جهنم چنان کوشيدند که همه چيز را باهم ويران کردند. چونان مجانين، بدون برنامه‌ی ايجابى گمان مى‌کردند با برانداختن نظام سياسى و نظم موجود، توده‌های پابرهنه و خلق مستضعف را نجات مى‌دهند و با یک «یا علی!» گفتن و جهش انقلابی، به جامعه‌ی بی طبقه‌ی استالینی یا توحیدی می جهند (طوفان خنده‌ها از این بلاهتشان و نیز از این جهنمیدنشان).

در جامعه‌ی ماقبل مدرنِ ما که فاقد احزاب ريشه‌دار و جامعه‌ی مدنى و طبقه‌ی اجتماعى و صنعت ملى و مردم آگاه و نیز خود‌آگاه بود، توده‌های عامی و خرافی و متوهم و مذهبی و فقه‌زده و «شعر-شعار» زده؛ با فرهنگ قبيله‌اى و قانون‌گريز و استبدادى را چنان با هيجان‌زدگى و ذوق‌زدگىِ کودکانه و ابلهانه شوراندند که همان نهادهاى حاکميتىِ نيم‌بند و نو‌ پا شخم خورد.

پس از شخم زدن و تصفيه‌ی تمامِ سازمان‌ها و نهادهای حکومتی و سیاسی (چونان دزديدنِ سفیهانه‌ی مناره قبل از کندن چاه)، چاره‌اى نداشتند تا جوانان خام و دانشجو و بعضاً با مدرک تحصيلىِ سيکل يا ديپلم را به جهت نداشتنِ کادر مجرب، بر مناصب مديريتى و سياسى بنشانند (براى نمونه نگاه کنيد به سن و تحصيلات و سمت احمد توکلى در زمان مورد نظر).

اِشغال سفارت يک ابر قدرت توسط چند جوان خام و چگوارا-زده و مآلاً توليد هزينه‌هاى غير ضرورى و سنگين، البته ريشه در همان «توهم و خوى غرب‌ستيزى چپ‌ها» داشت که از يکديگر براى سيلى زدن به صورت «علت العلل بدبختى‌های خلق مستضعف»(!)، يعنى نظام سرمايه‌دارى، با مشت‌هاى حقيرشان سبقت مى‌گرفتند.

هر چه بود، سفارت اِشغال شد و در کنار خلاء قدرتِ ناشی از انقلاب و عوامل ديگر، صدام ديوانه و از قضا باز چپ(!) را به فکر بردنِ خاک و پاره‌ی تن وطن انداخت.

بدين‌سان خسارات و ويرانى‌ها بر سر همان توده‌های پابرهنه و خلق مستضعف، همچون آوار يک زلزله فرو ريخت و بدبخت‌ترشان کرد. در این خصوص نگاه کنيد به تحليل اقتصادى سعيد ليلاز مبنى بر اينکه در سال حدود ۱۴۴۰ تا ۱۴۶۰، يعنى حدود صد سال پس از انقلاب ۵۷، تازه درآمد سرانه ايرانيان به سال ۱۳۵۵ مى رسد (اینجا).

ماجراى اين چپ‌هاى بى سواد و رمانتیک و متوهم و‌ پر مدعا برای توده‌های پابرهنه و خلق مستضعف ما، به‌سان دوستىِ خاله خرسه بود و دقيقاً مصداق اين شعر مولانا شد:

دوستى بى‌خرد خود دشمنى ست/حق‌تعالى زين چنين خدمت غنى ست

خواجه پندارد که طاعت مى‌کند/بى خبر از معصيت جان مى‌کند

◾️بارى! حدود نیم قرن طول کشيد تا جنگ داخلى و خارجى و هزينه‌هاى گزاف بى‌تدبيرى‌ها و بى سوادى‌هاى انقلابيون چپِ «مذهبی و غیر مذهبی»، به اينجا رسد که باز، با هزار بدبختى، نيمچه حکومت و نیمچه اقتصاد و نیمچه امنيت و نیمچه نظم و نیمچه دموکراسى فراهم کنيم.

مى‌گويم نيمچه حکومت، چون وقتى حکومتى عرضه ندارد از مردمش ماليات بگيرد و حدود ۶۵ درصد از اقتصاد ما فرار مالياتى دارد، حتی نيمچه حکومت هم نيست.

جنازه‌اى به نام ايران که چپ‌ها دست در دستِ آخوندها به احتضار کشانده بودندش، دوباره دارد کمى جان مى‌گيرد. تاکنون اين جسد، گوشتى بر استخوان نداشت تا اين چپ‌هاى بی سواد و رمانتيک و متوهم و فسيلِ وطنى، براى دريدن (البته با نيت خير به‌سان گذشته!)، چون گرگ به سمتش هجوم آورند.

(ادامه دارد)

📻 پادکست مرتبط:
◾️اباذری از جان ما چه می خواهد؟
◾️
نقدی بر نقد صنعت پورن




🌾@Naqdagin