YouTube
مردمان خشن ، بی رحم و وحشی ژاپن چگونه اهلی و منطقی شدند؟
حمایت از گروه آنتن از طریق پی پال: https://www.paypal.com/donate/?hosted_button_id=GHLTQ89UBLLSW
واحد 731 ژاپن: https://www.youtube.com/watch?v=tutw0gogMFs&t=13s
کشتار نانجینگ: https://www.youtube.com/watch?v=ESjllX-3oDM&t=5s
جنگ جهانی صفر: https://ww…
واحد 731 ژاپن: https://www.youtube.com/watch?v=tutw0gogMFs&t=13s
کشتار نانجینگ: https://www.youtube.com/watch?v=ESjllX-3oDM&t=5s
جنگ جهانی صفر: https://ww…
اگر از تاریخ درس نگیریم، بدترین قسمتهای آن را تجربه خواهیم کرد. به ما گفتند نژادپرستی و استعمار خشن از غرب و اروپا آمد. دروغ است. به ما گفتند «شرقیان را عشق و راز کائنات»! دروغ است. تاریخ آسیا عمدا به ما تدریس نشد و در عوض ذرهذره تاریخ غرب را موشکافی کردند تا نتیجه بگیرند غرب جنایت و غارت کرده است. ما البته تاریخ خاورمیانه را میشناسیم و دیدیم و میبینیم که چه خبر است، اما همچنان تاریخ آسیا نادیده و ناگفته است.
اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهههای اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطورهای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتمخوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطورهزده ایرانی بگیرد.
اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان میکنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنیها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف میشود و چنین تصور میشود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد میکنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! میگویند باید از ژاپنیها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم ایناندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن تهمانده فرهنگ عقبمانده و انسانستیزانه، زنستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید میرود آن هم از بین برود.
دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بیفایده نیست.
https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H
✍🏻 ب. روشن ضمیر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اسطوره ایرانی «ژاپن» در دهههای اخیر در ایران جا باز کرد و جایگزین اسطوره آلمان «آریایی» شد. البته ژاپن اسطورهای ایرانیان ژاپن صنعتی و تا ریشه استخوان آمریکایی امروز است، نه ژاپن اصیل قبل از اتمخوردن! و این باز جای شکر دارد که ژاپن مدرن امروز جای آلمان نازی را به عنوان الگو در ذهن اسطورهزده ایرانی بگیرد.
اما ایرانیان همچنان ژاپن واقعی و اصیل را نمیشناسند. گمان میکنند ژاپن با معجزه صنعتی اخیرش از آمریکا «انتقام» بمب اتم را گرفته! داستان حملات استشهادی (کامیکازه) ژاپنیها در جنگ جهانی دوم (قبل از برادران جهادگر مسلمان) با افتخار تعریف میشود و چنین تصور میشود که ژاپن با وجود شکست ناجوانمردانه در جنگ، با اقتدار اقتصادی برگشت! و حتی از مدل توسعه ژاپنی به عنوان آلترناتیو توسعه غربی یاد میکنند، که مثلا بگویند باید مدل ایرانی توسعه را یافت (هیچ ژاپنی از مدل توسعه ژاپنی خبر ندارد)! میگویند باید از ژاپنیها آموخت که هم اصالت خود را حفظ کردند و هم مدرن شدند. درحالیکه هیچ کشوری در جهان به اندازه ژاپن در عرض این مدت کم ایناندازه تغییر نکرده و هیچ کشور شرقی تا الان به اندازه ژاپن غربی نشده! اتفاقا مشکلات و معضلات اجتماعی و فرهنگی امروز ژاپن تهمانده فرهنگ عقبمانده و انسانستیزانه، زنستیزانه و فردستیزانه ژاپن است که امید میرود آن هم از بین برود.
دیدن این پادکست کوتاه درباره «ژاپن اصیل» بیفایده نیست.
https://youtu.be/lLDHRBHSHxo?is=xZEtSVHOG4PEzm9H
✍🏻 ب. روشن ضمیر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘افسانهی شوالیهی ناموجود
— یک پیشگویی دربارهی عیانشدنِ دستِ خدا
✍🏻 #محسن_اماموردی
۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیشگویی بیزارم. بهنظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیشگوییها جهان و جزئیاتش را دمدستیتر و رامشدهتر از چیزی که هست مفروض میگیرند. بدترین نوع پیشگویی هم به نظرم پیشگوییهای سیاسی است. اکثر پیشگوهای سیاسی فراموش میکنند که بهجای اینکه بگویند «اینطوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایلام اینطوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیشگوییهای سیاسی است. از تعداد بیشمار پارامترهای دخیل، تا دستکاریپذیریِ موضوع پیشگویی تا ثانیهی آخر وقوعاش، و این چیزها. با همهی اینها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویهای که همیشه در زندگی داشتهام، میخواهم یک پیشگویی شتابزده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همانقدر که از پیشگوییهای سیاسی بیزارم، در عوض به پِیرنگ رمانهای سیاسی واقعگرایانهی جادویی [مجیکرئالیستی] علاقه دارم.
پیشگوییام شبیه تعریفکردن پیرنگ یکی از همین رمانهاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتادهایم. برای همین بدم نمیآید جایی بنویسماش.
۲. به چهلوهفت سال تاریخ جمهوریاسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم میآید مجموعهای بیاستثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازندهاش که تقسیم کنید، روی تکتک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمانهایشان عقبنشینی کردهاند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که همقدمت با خود جمهوریاسلامی است: شعار ستیرهجویی با آمریکا ــــ تفالهی جنگ سردی که همه از سر سفرهاش بلند شدهاند جز جمهوری اسلامی که پای ظرفهای خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.
اما در این تنگنای غیرقابلعبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما بهصورت عملی چطور میشود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به همپیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بینالمللی بیرون آمد؟
برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیمگیرندهای مورد نیاز است که بازخواستناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی تودهی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجهای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شدهاند، بازخواست خواهد شد.
این وسط آیا فرمانده نهاییای هست که درعینحال بهنحو پیشینی [A priori] بازخواستناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواستناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژهی سیاسیِ غایب است که بازخواستناپذیر میماند.
در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیهی ناموجودِ ایتالو کالوینو میاندازد ـــ تنها کسیست که میتواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفرهی بیانتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً همنام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایهی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.
کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده میگیرد، درحالیکه وجود ندارد؛ و پس از تهنشینشدن اخبار و تنشهای روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیبهای وارده میمیرد و با بار بزرگ روی دوشاش، مثل یک عذابوجدان، توی درهی فراموشی سقوط میکند، تا درنهایت، شبکهی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آنچه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایهدار به شرکتهای مالیِ تازهتأسیس در اکوسیستمِ اقتصادیای مبتنیبر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپهای «حاجینو».
۳. با همهی این حرفها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیشگویی درست از آب درخواهد آمد که آنوقت چیزهای بیشتری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پیرنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبتها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیماش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.
@thestutter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— یک پیشگویی دربارهی عیانشدنِ دستِ خدا
✍🏻 #محسن_اماموردی
۱. پیش از شروع باید بگویم که از پیشگویی بیزارم. بهنظرم سؤاستفاده از قوای استنباطی ذهن است. پیشگوییها جهان و جزئیاتش را دمدستیتر و رامشدهتر از چیزی که هست مفروض میگیرند. بدترین نوع پیشگویی هم به نظرم پیشگوییهای سیاسی است. اکثر پیشگوهای سیاسی فراموش میکنند که بهجای اینکه بگویند «اینطوری خواهد شد»، بهتر است بگویند «من ته دلم یا حتا علناً مایلام اینطوری شود.» ایرادهای زیاد دیگری هم متوجه پیشگوییهای سیاسی است. از تعداد بیشمار پارامترهای دخیل، تا دستکاریپذیریِ موضوع پیشگویی تا ثانیهی آخر وقوعاش، و این چیزها. با همهی اینها امّا من هم، برخلاف میلم و برخلاف رَویهای که همیشه در زندگی داشتهام، میخواهم یک پیشگویی شتابزده کنم. البته دلیلم چیز دیگری است: من همانقدر که از پیشگوییهای سیاسی بیزارم، در عوض به پِیرنگ رمانهای سیاسی واقعگرایانهی جادویی [مجیکرئالیستی] علاقه دارم.
پیشگوییام شبیه تعریفکردن پیرنگ یکی از همین رمانهاست؛ هرچند خودمان توی رمان گیر افتادهایم. برای همین بدم نمیآید جایی بنویسماش.
۲. به چهلوهفت سال تاریخ جمهوریاسلامی که نگاه کنید، اولین چیزی که به چشم میآید مجموعهای بیاستثنا از انواع شکست است. وضعیت را به هر تعداد از عوامل سازندهاش که تقسیم کنید، روی تکتک این اجزا مُهر شکست و انقضا کوبیده شده. از تمام آرمانهایشان عقبنشینی کردهاند. چیزی برای از دست دادن ندارند، الّا شعاری که همقدمت با خود جمهوریاسلامی است: شعار ستیرهجویی با آمریکا ــــ تفالهی جنگ سردی که همه از سر سفرهاش بلند شدهاند جز جمهوری اسلامی که پای ظرفهای خالی هنوز منتظر غذا نشسته است.
اما در این تنگنای غیرقابلعبور، بعد از تمام این پنج دهه پافشاری روی دشمنی ماهوی و حیاتی با آمریکا، حالا برای نجات خودشان لازم است که تغییر رَویه بدهند. اما بهصورت عملی چطور میشود دست از دشمنی دیرینه کشید و تبدیل به همپیمان اقتصادی و تجاری آمریکا شد و از انزوای بینالمللی بیرون آمد؟
برای برعهده گرفتن چنین چرخشی، تصمیمگیرندهای مورد نیاز است که بازخواستناپذیر باشد. کسی که حرف آخر را بزند. سکان را بچرخاند و از هیاهوی تودهی مسلح حامیان داخلی حکومت بیمی نداشته باشد. هرکسی از سردمداران جمهوری اسلامی این تصمیم را بگیرد، تحت هر شرایطی و با هر نتیجهای، توسط حامیان رادیکال ایدئولوژیِ حاکم، که پنج دهه با «مرگ بر آمریکا» تربیت شدهاند، بازخواست خواهد شد.
این وسط آیا فرمانده نهاییای هست که درعینحال بهنحو پیشینی [A priori] بازخواستناپذیر هم باشد؟
شرط بازخواستناپذیری در سیاست «وجود نداشتن» است. تنها، سوژهی سیاسیِ غایب است که بازخواستناپذیر میماند.
در این نقطه است که رهبری ناموجود ـــ نامی که آدم را یاد شوالیهی ناموجودِ ایتالو کالوینو میاندازد ـــ تنها کسیست که میتواند بار سنگین چنین پیمان صلحی را به دوش بگیرد. این کارآیی بزرگ رهبری ناموجود است: حجم سنگین گناهِ چرخاندن فرمانِ حکومتی ایدئولوژیک، در حفرهی بیانتهای یک نامِ خالی، نام او، ــــ که اتفاقاً همنام با رهبر پیشین جمهوری اسلامی و سایهی اوست ــــ تخلیه خواهد شد.
کسی گناه بزرگِ چرخش به طرف دشمن بزرگ [آمریکا] را برعهده میگیرد، درحالیکه وجود ندارد؛ و پس از تهنشینشدن اخبار و تنشهای روانی جنگ هم، احتمالاً بر اثر شدت آسیبهای وارده میمیرد و با بار بزرگ روی دوشاش، مثل یک عذابوجدان، توی درهی فراموشی سقوط میکند، تا درنهایت، شبکهی نظامیِ کنترل سرمایه در ایران، آنچه در معرض از دست رفتن است را حفظ کند: در یک آلزایمرِ ایدئولوژیک، نظامیانِ سرمایهدار به شرکتهای مالیِ تازهتأسیس در اکوسیستمِ اقتصادیای مبتنیبر فراموشیِ مصلحتی تبدیل خواهند شد. ـــــ به زنجیره استارتاپهای «حاجینو».
۳. با همهی این حرفها، درنهایت دو حالت وجود دارد. یا این پیشگویی درست از آب درخواهد آمد که آنوقت چیزهای بیشتری برای تعجب و ناامیدی خواهیم داشت. یا غلط خواهد بود، که در این صورت پیرنگ مختصری برای یک رمان سیاسی داریم که بعد از تمام این مصیبتها خودمان را بزنیم به آن راه و بنویسیماش، یا من یا شما. هرکس نجات پیدا کرد.
@thestutter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Audio
🎧 سراسر زندگانی عید است
— متنی از فیلون اسکندرانی
🎙دکتر #مسعود_زنجانی
🔸فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) یک فیلسوف یهودی و دانشمند برجسته در قرن اول میلادی بود. او در اسکندریه، مصر به دنیا آمد و بیشتر عمر خود را در این شهر گذراند. فیلون به خاطر ترکیب فلسفه یونانی، بهویژه فلسفه افلاطونی و استوایی، با آموزههای یهودی شناخته میشود.
🔸او به تفسیر متون مقدس یهودی، به ویژه تورات، پرداخت و سعی کرد تا مفاهیم فلسفی را با آموزههای دینی یهودی تطبیق دهد. فیلون معتقد بود که عقل و ایمان میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و او تلاش کرد تا نشان دهد که فلسفه میتواند به درک بهتر خدا و جهان کمک کند.
🔸آثار او شامل تفسیرهایی بر کتاب مقدس و نوشتههایی دربارهٔ اخلاق، الهیات و فلسفه است. فیلون به عنوان یکی از پیشگامان تفکر فلسفی یهودی شناخته میشود و تأثیر زیادی بر فلسفه مسیحی و اسلامی نیز داشته است. او بهویژه در زمینهٔ مفهوم Logos (کلمه) که در آغاز انجیل یوحنا به کار رفته، تأثیرگذار بود.
@vivaphilosophy
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنی از فیلون اسکندرانی
🎙دکتر #مسعود_زنجانی
🔸فیلون اسکندرانی (Philo of Alexandria) یک فیلسوف یهودی و دانشمند برجسته در قرن اول میلادی بود. او در اسکندریه، مصر به دنیا آمد و بیشتر عمر خود را در این شهر گذراند. فیلون به خاطر ترکیب فلسفه یونانی، بهویژه فلسفه افلاطونی و استوایی، با آموزههای یهودی شناخته میشود.
🔸او به تفسیر متون مقدس یهودی، به ویژه تورات، پرداخت و سعی کرد تا مفاهیم فلسفی را با آموزههای دینی یهودی تطبیق دهد. فیلون معتقد بود که عقل و ایمان میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و او تلاش کرد تا نشان دهد که فلسفه میتواند به درک بهتر خدا و جهان کمک کند.
🔸آثار او شامل تفسیرهایی بر کتاب مقدس و نوشتههایی دربارهٔ اخلاق، الهیات و فلسفه است. فیلون به عنوان یکی از پیشگامان تفکر فلسفی یهودی شناخته میشود و تأثیر زیادی بر فلسفه مسیحی و اسلامی نیز داشته است. او بهویژه در زمینهٔ مفهوم Logos (کلمه) که در آغاز انجیل یوحنا به کار رفته، تأثیرگذار بود.
@vivaphilosophy
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آنچه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان "اخبار" و بخش خبری دیده میشود در واقع "خبر" نیست. خبر یعنی ذکر رخدادها و وقایع بدون جهتگیری و ارزشگذاری.
عمده محتوای بخش خبری صدا و سیما که الحمدلله چند سالی است به تمام شبکهها هم سرایت پیدا کرده حتی ورزش و مستند و نسیم و پویا "شعار و شوآف و تحریک احساسات و فریب و دروغ و پنهانکاری" است. که نتیجهاش شده افزایش پمپاژ توهّم و باد و بزرگبینی جمعی در جامعه!
رسانهای حرفهای است که حداقل این شروط را رعایت کند: علمی و مستند صحبت کند - نظر کارشناسان از طیفهای مختلف را پوشش دهد - نتیجه و ارزشگذاری را بر عهده مخاطب بگذارد.
آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات رابطه مستقیمی با آگاهی عمومی و واقعگرایی دارد.
در ایران بلندگوهای تبلیغاتی تماماً در اختیار حاکمیت است و همه را قبضه و یکنوا کرده است؛ مدارس، منابر، هیأتها و رسانهها. حتی دولت هم حق داشتن شبکه تلویزیونی را ندارد! رسانه در ایران تنها زیر نظر مستقیم مقام معظم کار میکند!
تقریباً کره شمالی با کمی شدت کمتر!
اگر ماهواره و اندک دسترسی مردم به اینترنت جهانی نبود، احتمالاً هنوز هم که هنوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مرگ علی خامنهای و لاریجانی و شمخانی و... اعلام نمیشد! یک سری به ایتا و روبیکا و بله بزنید سخنم را تصدیق میکنید. آنجا ناو آبراهام لینکلن تا حالا چندین بار غرق شده و نتانیاهو چند باری کشته شده!
زیاد نمیتوان مردم را مقصر دانست.
زندگی در فضای ایزوله لاجَرَم انسان را جاهل و احمق بار میآورد!
شاید بزرگترین حسرت خامنهای این بود که چرا از اول فضای ایران را کاملاً بسته به مانند کره شمالی نکرد!
این اواخر البته خیلی دوست داشتند و تلاش کردند که اینترنت را کاملاً داخلی و ملّی کنند، اما تحمیل چنین کاری بر ملّتی که مزّهی اینترنت جهانی و ماهواره را چشیده کمی دشوار بود.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
عمده محتوای بخش خبری صدا و سیما که الحمدلله چند سالی است به تمام شبکهها هم سرایت پیدا کرده حتی ورزش و مستند و نسیم و پویا "شعار و شوآف و تحریک احساسات و فریب و دروغ و پنهانکاری" است. که نتیجهاش شده افزایش پمپاژ توهّم و باد و بزرگبینی جمعی در جامعه!
رسانهای حرفهای است که حداقل این شروط را رعایت کند: علمی و مستند صحبت کند - نظر کارشناسان از طیفهای مختلف را پوشش دهد - نتیجه و ارزشگذاری را بر عهده مخاطب بگذارد.
آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات رابطه مستقیمی با آگاهی عمومی و واقعگرایی دارد.
در ایران بلندگوهای تبلیغاتی تماماً در اختیار حاکمیت است و همه را قبضه و یکنوا کرده است؛ مدارس، منابر، هیأتها و رسانهها. حتی دولت هم حق داشتن شبکه تلویزیونی را ندارد! رسانه در ایران تنها زیر نظر مستقیم مقام معظم کار میکند!
تقریباً کره شمالی با کمی شدت کمتر!
اگر ماهواره و اندک دسترسی مردم به اینترنت جهانی نبود، احتمالاً هنوز هم که هنوزه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مرگ علی خامنهای و لاریجانی و شمخانی و... اعلام نمیشد! یک سری به ایتا و روبیکا و بله بزنید سخنم را تصدیق میکنید. آنجا ناو آبراهام لینکلن تا حالا چندین بار غرق شده و نتانیاهو چند باری کشته شده!
زیاد نمیتوان مردم را مقصر دانست.
زندگی در فضای ایزوله لاجَرَم انسان را جاهل و احمق بار میآورد!
شاید بزرگترین حسرت خامنهای این بود که چرا از اول فضای ایران را کاملاً بسته به مانند کره شمالی نکرد!
این اواخر البته خیلی دوست داشتند و تلاش کردند که اینترنت را کاملاً داخلی و ملّی کنند، اما تحمیل چنین کاری بر ملّتی که مزّهی اینترنت جهانی و ماهواره را چشیده کمی دشوار بود.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
یک بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیده نشده که به مردم توصیههای ایمنی شرایط جنگ ارائه گردد؛ از قبیل داشتن وسائل کمکهای اولیه، ذخیره آب و غذا و سوخت و دارو، نحوه پناهگرفتن هنگام انفجار، روشهای حفظ آرامش و پایین آوردن استرس و... .
دریغ از حتی وجودِ یک آژیر خطر. پناهگاه هم که اصلاً وجود ندارد. حکومتی که دائماً ۴۷ سال به تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و غیره پرداخته، نباید به این فکر میکرد که روزی جنگ را به خانه خواهد کشاند؟! اگر جان این مردم ذرهای برای سردمداران جمهوری اسلامی ارزش داشت
اولاً که مسیر جنگ و تنش را طی نمیکردند و مردم خود را به این رنج و زحمت گرفتار نمیکردند
ثانیاً حالا که این مسیر را علی رغم میل اکثریت مردم ایران پیمودهاید لا اقل برای این مردم بیدفاع مانند آنچه در اسرائیل است چند پناهگاه میساختید و تعدادی آژیر خطر در سراسر تهران و شهرهای بزرگ نصب میکردید. یا لااقل یک بار به مانند شبکهی معاند! ایران اینترنشنال که ساعت به ساعت توصیههای ایمنی جنگ را برای شهروندان ایرانی پخش میکند شما هم چنین اطلاعیههایی را پخش میکردید.
در اسراییل علاوه بر آژیر خطر و پناهگاههای متعدد، برای تکتک افراد پیامکِ هشدار نیز ارسال میشود. ولی شما مردم را هر روز دعوت به تجمّع در میادین اصلی شهر میکنید که زیر جنگندههای بالای سرشان شعار پیروزی شما را سر دهند که نشان دهید هنوز هم که هنوزه غرور و بادتان خالی نشده!
بارها شده کانال ارتش دفاعی اسرائیل در تلگرام قبل از حمله به مراکز صنعتی و دارای جمعیت با ارائهی نقشه، هشدار تخلیه برای شهروندان ایرانی صادر میکند، اما شما اینترنت را بستهاید و خودتان هم این هشدارها را سانسور میکنید که مردم بمیرند اما مکانی تخلیه نشود! در عوض با شلیکهای کور و بیهدف به اماکن غیرنظامی در کشورهای منطقه، دادِ دوست دیرینهتان "حماس" را نیز درآوردهاید که به شما تذکر میدهد. و برای اسراییل بمبهای خوشهای -که هدفش صرفاً ایجاد وحشت در غیرنظامیان است- پرتاپ میکنید.
ای خاک بر سر شما که نه وجدان دارید و نه برای جان شهروندان خود ارزشی قائلید و نه دلسوزی در قاموس فکری شما جایگاهی دارد! حقّاً که استبداد داخلی از وابستگی خارجی میتواند بدتر باشد.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
دریغ از حتی وجودِ یک آژیر خطر. پناهگاه هم که اصلاً وجود ندارد. حکومتی که دائماً ۴۷ سال به تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و غیره پرداخته، نباید به این فکر میکرد که روزی جنگ را به خانه خواهد کشاند؟! اگر جان این مردم ذرهای برای سردمداران جمهوری اسلامی ارزش داشت
اولاً که مسیر جنگ و تنش را طی نمیکردند و مردم خود را به این رنج و زحمت گرفتار نمیکردند
ثانیاً حالا که این مسیر را علی رغم میل اکثریت مردم ایران پیمودهاید لا اقل برای این مردم بیدفاع مانند آنچه در اسرائیل است چند پناهگاه میساختید و تعدادی آژیر خطر در سراسر تهران و شهرهای بزرگ نصب میکردید. یا لااقل یک بار به مانند شبکهی معاند! ایران اینترنشنال که ساعت به ساعت توصیههای ایمنی جنگ را برای شهروندان ایرانی پخش میکند شما هم چنین اطلاعیههایی را پخش میکردید.
در اسراییل علاوه بر آژیر خطر و پناهگاههای متعدد، برای تکتک افراد پیامکِ هشدار نیز ارسال میشود. ولی شما مردم را هر روز دعوت به تجمّع در میادین اصلی شهر میکنید که زیر جنگندههای بالای سرشان شعار پیروزی شما را سر دهند که نشان دهید هنوز هم که هنوزه غرور و بادتان خالی نشده!
بارها شده کانال ارتش دفاعی اسرائیل در تلگرام قبل از حمله به مراکز صنعتی و دارای جمعیت با ارائهی نقشه، هشدار تخلیه برای شهروندان ایرانی صادر میکند، اما شما اینترنت را بستهاید و خودتان هم این هشدارها را سانسور میکنید که مردم بمیرند اما مکانی تخلیه نشود! در عوض با شلیکهای کور و بیهدف به اماکن غیرنظامی در کشورهای منطقه، دادِ دوست دیرینهتان "حماس" را نیز درآوردهاید که به شما تذکر میدهد. و برای اسراییل بمبهای خوشهای -که هدفش صرفاً ایجاد وحشت در غیرنظامیان است- پرتاپ میکنید.
ای خاک بر سر شما که نه وجدان دارید و نه برای جان شهروندان خود ارزشی قائلید و نه دلسوزی در قاموس فکری شما جایگاهی دارد! حقّاً که استبداد داخلی از وابستگی خارجی میتواند بدتر باشد.
@ShiaOmari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقد شیعیان سنّی زده | گروه
💢حماس از ایران خواست کشورهای همسایه را هدف قرار ندهد
گروه شبنهنظامی حماس روز شنبه از ایران خواست از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند و در عین حال بر حق تهران برای دفاع از خود در برابر اسرائیل و ایالات متحده تاکید کرد.
حماس در بیانیهای اعلام کرد:…
گروه شبنهنظامی حماس روز شنبه از ایران خواست از هدف قرار دادن کشورهای همسایه خودداری کند و در عین حال بر حق تهران برای دفاع از خود در برابر اسرائیل و ایالات متحده تاکید کرد.
حماس در بیانیهای اعلام کرد:…
📘پوچگرایی دینی
— چرا آنها هیچ نقطه ی شکستی ندارند؟
وقتی انسان از مرگ نترسد چه رخ میدهد؟
ترس از مرگ، در سطحی بسیار بنیادین، یکی از مهمترین سازوکارهای تنظیمکنندهی حیات انسانی است. این ترس، نوعی حد و مرز برای کنشها ایجاد میکند؛ نوعی افق نهایی که در برابر آن انسان ناچار میشود به حفظ زندگی، بقا، و تداوم جمعی بیندیشد. وقتی این ترس از میان برداشته شود، یکی از مهمترین مکانیزمهای محدودکنندهی رفتار نیز از میان میرود.
ممکن است گفته شود که در سطح فردی، نترسیدن از مرگ فضیلتی اخلاقی است
(که من به آن هم شک دارم!)
اما مسئلهی اصلی زمانی پدیدار میشود که این وضعیت از سطح فردی به سطح جمعی و ملی منتقل شود. آنگاه «نترسیدن از مرگ» دیگر صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه به یک منطق سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، جامعه به تدریج وارد افقی از نیهیلیسم میشود؛ افقی که در آن شکست، نابودی و حتی فروپاشی دیگر معنای بازدارندهی خود را از دست میدهند.
در یک جامعهی عادی، ترس از شکست و نابودی نوعی عقلانیت حداقلی ایجاد میکند. ملتها معمولاً در نقطهای متوقف میشوند؛ جایی که هزینهها بیش از حد میشود، جایی که خطر نابودی واقعی به چشم میآید. این نقطه همان «حد یقف» است؛ مرزی که اجازه نمیدهد یک جامعه بیوقفه به سوی ویرانی پیش برود.
اما در افق نیهیلیسم دینی، این حد یقف از میان میرود. وقتی مرگ نه تهدید، بلکه ارزش تلقی شود، شکست نیز معنای خود را از دست میدهد. شکست دیگر پایان یک پروژه نیست؛ بلکه میتواند به شکل دیگری از «فداکاری» یا «معنا» بازتفسیر شود. در چنین دستگاه معنایی، حتی ویرانی میتواند به پیروزی نمادین تبدیل شود.
به همین دلیل است که نیهیلیسم دینی میتواند به نیرویی بسیار خطرناک در سطح سیاسی تبدیل شود. زیرا حکومتی که از مرگ نمیترسد، عملاً محدودیتی برای میزان ریسکپذیری خود ندارد.
در نتیجه، ترس از مرگ—که معمولاً بهعنوان ضعفی انسانی تلقی میشود—در سطح تمدنی میتواند کارکردی حیاتی داشته باشد. این ترس همان چیزی است که زندگی را ارزشمند نگه میدارد، که ملتها را به حفظ خود وادار میکند.
وقتی این ترس از میان برود، جامعه وارد نوعی وضعیت نیهیلیستی میشود: وضعیتی که در آن نه شکست معنای خود را حفظ میکند، نه نابودی، و نه حتی مرگ. در چنین جهانی، تنها چیزی که باقی میماند نوعی حرکت بیوقفه به سوی مرزهای فاجعه است؛ حرکتی که هیچ نقطهی توقفی برای آن وجود ندارد.
@biagah
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا آنها هیچ نقطه ی شکستی ندارند؟
وقتی انسان از مرگ نترسد چه رخ میدهد؟
ترس از مرگ، در سطحی بسیار بنیادین، یکی از مهمترین سازوکارهای تنظیمکنندهی حیات انسانی است. این ترس، نوعی حد و مرز برای کنشها ایجاد میکند؛ نوعی افق نهایی که در برابر آن انسان ناچار میشود به حفظ زندگی، بقا، و تداوم جمعی بیندیشد. وقتی این ترس از میان برداشته شود، یکی از مهمترین مکانیزمهای محدودکنندهی رفتار نیز از میان میرود.
ممکن است گفته شود که در سطح فردی، نترسیدن از مرگ فضیلتی اخلاقی است
(که من به آن هم شک دارم!)
اما مسئلهی اصلی زمانی پدیدار میشود که این وضعیت از سطح فردی به سطح جمعی و ملی منتقل شود. آنگاه «نترسیدن از مرگ» دیگر صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه به یک منطق سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، جامعه به تدریج وارد افقی از نیهیلیسم میشود؛ افقی که در آن شکست، نابودی و حتی فروپاشی دیگر معنای بازدارندهی خود را از دست میدهند.
در یک جامعهی عادی، ترس از شکست و نابودی نوعی عقلانیت حداقلی ایجاد میکند. ملتها معمولاً در نقطهای متوقف میشوند؛ جایی که هزینهها بیش از حد میشود، جایی که خطر نابودی واقعی به چشم میآید. این نقطه همان «حد یقف» است؛ مرزی که اجازه نمیدهد یک جامعه بیوقفه به سوی ویرانی پیش برود.
اما در افق نیهیلیسم دینی، این حد یقف از میان میرود. وقتی مرگ نه تهدید، بلکه ارزش تلقی شود، شکست نیز معنای خود را از دست میدهد. شکست دیگر پایان یک پروژه نیست؛ بلکه میتواند به شکل دیگری از «فداکاری» یا «معنا» بازتفسیر شود. در چنین دستگاه معنایی، حتی ویرانی میتواند به پیروزی نمادین تبدیل شود.
به همین دلیل است که نیهیلیسم دینی میتواند به نیرویی بسیار خطرناک در سطح سیاسی تبدیل شود. زیرا حکومتی که از مرگ نمیترسد، عملاً محدودیتی برای میزان ریسکپذیری خود ندارد.
در نتیجه، ترس از مرگ—که معمولاً بهعنوان ضعفی انسانی تلقی میشود—در سطح تمدنی میتواند کارکردی حیاتی داشته باشد. این ترس همان چیزی است که زندگی را ارزشمند نگه میدارد، که ملتها را به حفظ خود وادار میکند.
وقتی این ترس از میان برود، جامعه وارد نوعی وضعیت نیهیلیستی میشود: وضعیتی که در آن نه شکست معنای خود را حفظ میکند، نه نابودی، و نه حتی مرگ. در چنین جهانی، تنها چیزی که باقی میماند نوعی حرکت بیوقفه به سوی مرزهای فاجعه است؛ حرکتی که هیچ نقطهی توقفی برای آن وجود ندارد.
@biagah
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 درون ایران، فراتر از افراطگرایی
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۱/۲)
🔸محمد توحیدی، معروف به "امام صلح"، یک شخصیت مذهبی و اجتماعی است که به ترویج صلح و همزیستی مسالمتآمیز بین ادیان و فرهنگها میپردازد. او به عنوان یک مفسر قرآن و فعال اجتماعی شناخته میشود و تلاش دارد تا با استفاده از آموزههای دینی، پیام صلح و محبت را به جامعه منتقل کند.
🔸توحیدی بر این باور است که دین باید به عنوان وسیلهای برای ایجاد صلح و همبستگی بین انسانها استفاده شود و نه عاملی برای تقسیم و نزاع. او در سخنرانیها و نوشتههای خود بر اهمیت گفتگو و تفاهم بین ادیان تأکید میکند.
🔻توحیدی در این گفتگو با لحنی تند و افشاگرانه، ساختار قدرت در ایران را به چالش میکشد. او معتقد است که ماهیت قدرت در ایران پس از ۵۷ تغییر نکرده و تنها ظاهر آن عوض شده است:
🔻او به شدت به جایگاه «رهبر معظم» در حقوق بینالملل و ساختار داخلی میتازد:
🔻توحیدی درباره دوران تحصیلش در قم و سیستم آموزشی آنجا میگوید:
🔻او در مورد شباهت ایدئولوژیک با اخوانالمسلمین ادعای عجیبی مطرح میکند:
🧐 تحلیل موضوع: ایرادات اخوانالمسلمین و خطر «کپیبرداری»
🔻نکتهای که توحیدی به آن اشاره میکند (پیوند اندیشه انقلابی ایران با اخوانالمسلمین)، از نظر منتقدانِ این جریان شامل چند ایراد و خطر اساسی است:
🔺 ۱. اسلام سیاسی و نگاه ابزاری به قدرت:
اخوانالمسلمین اولین جنبش مدرنی بود که اسلام را نه فقط یک دین، بلکه یک «ایدئولوژی جامع سیاسی» برای کسب قدرت تعریف کرد.
📍 ایراد: منتقدان میگویند این نگاه، معنویت را فدای سیاست میکند. توحیدی معتقد است کپیبرداری از این مدل در ایران باعث شده تا «حاکمیت ملی» جای خود را به «حاکمیت ایدئولوژیک» بدهد که در آن مصلحت نظام بر احکامِ قطعی دین هم پیشی میگیرد (نکتهای که او درباره «مصلحت» و حسادت به پیامبر مطرح کرد).
🔻منظور توحیدی از این بخش، نقدِ تمرکزِ بیش از حد قدرت در شخص رهبر است که به زعم او، حتی از جایگاه پیامبر اسلام نیز فراتر رفته است. جزئیات این ادعای او به شرح زیر است:
💡 تبیین دقیقتر دو مفهوم:
* حسادت به پیامبر: توحیدی معتقد است رهبر گروهک - فرقۀ ج.ا میخواهد همان وفاداری و عشقی که مسلمانان به پیامبر دارند، نسبت به شخص او وجود داشته باشد و خود را منبع نهایی حقیقت میداند.
* مصلحت برتر از شریعت: او به نظریه «ولایت مطلقه فقیه» اشاره دارد که در آن «مصلحت نظام» بر تمام احکام اولیه اسلام (حتی نماز و حج) مقدم است. توحیدی این را یک «بدعت» میداند که به رهبر اجازه میدهد هر زمان که بخواهد، نصوص صریح دینی را به بهانهی سیاست نادیده بگیرد.
🔺 ۲. ساختار تشکیلاتی نیمهمخفی و مریدپروری
🔸اخوانالمسلمین بر پایه نظام «بیعت» و اطاعت مطلق از «مرشد عام» بنا شده است.
📍 ضعف/خطر: توحیدی معتقد است این ساختار در ایران به بازتولید یک سیستم مرید و مرادی منجر شده که راه را بر هرگونه پرسشگری میبندد. او «جامعةالمصطفی» را نسخهای شیعی از مدارس کادرسازی اخوان میبیند که هدفش تربیت «سرباز» است نه «عالم».
🔺 ۳. رادیکالیسم و پتانسیل خشونت (سید قطب)
سید قطب، تئوریسین بزرگ اخوان، جهان را به دو دستهی «اسلام» و «جاهلیت» تقسیم کرد. او معتقد بود جوامعی که تماماً از شریعت پیروی نمیکنند، در جاهلیت هستند و جهاد علیه آنها جایز است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۱/۲)
🔸محمد توحیدی، معروف به "امام صلح"، یک شخصیت مذهبی و اجتماعی است که به ترویج صلح و همزیستی مسالمتآمیز بین ادیان و فرهنگها میپردازد. او به عنوان یک مفسر قرآن و فعال اجتماعی شناخته میشود و تلاش دارد تا با استفاده از آموزههای دینی، پیام صلح و محبت را به جامعه منتقل کند.
🔸توحیدی بر این باور است که دین باید به عنوان وسیلهای برای ایجاد صلح و همبستگی بین انسانها استفاده شود و نه عاملی برای تقسیم و نزاع. او در سخنرانیها و نوشتههای خود بر اهمیت گفتگو و تفاهم بین ادیان تأکید میکند.
🔻توحیدی در این گفتگو با لحنی تند و افشاگرانه، ساختار قدرت در ایران را به چالش میکشد. او معتقد است که ماهیت قدرت در ایران پس از ۵۷ تغییر نکرده و تنها ظاهر آن عوض شده است:
🔹«ایران همیشه توسط پادشاهان اداره شده است؛ امروز هم ما یک پادشاه داریم، فقط او عمامهای سیاه بر سر دارد. او مانند یک پادشاه رفتار میکند و یک دیکتاتور واقعی است.»
🔻او به شدت به جایگاه «رهبر معظم» در حقوق بینالملل و ساختار داخلی میتازد:
🔹«این بزرگترین کلاهبرداری (scam) در سازمان ملل است... شما یا رئیسجمهور هستید، یا نخستوزیر یا صدراعظم. اینکه رئیسجمهوری داشته باشید و بالای سر او یک رهبر الهی، یا ادعا کنید پادشاهی هستید یا فقط رئیسجمهور را به رسمیت بشناسید.»
🔻توحیدی درباره دوران تحصیلش در قم و سیستم آموزشی آنجا میگوید:
🔹«جامعةالمصطفی یک دانشگاه نیست؛ یک چتر حمایتی برای دهها هزار مدرسه است که خروجی آن افرادی هستند که آمادهاند برای خامنهای بمیرند... من متأسفم که در این تله افتادم، اما یک فرد افراطی و آسیبپذیر نمیداند که در مسیر افراطگرایی است چون به اطرافیانش اعتماد دارد.»
🔻او در مورد شباهت ایدئولوژیک با اخوانالمسلمین ادعای عجیبی مطرح میکند:
🔹«اخوانالمسلمین تنها سازمانی است که توانسته در جهان تشیع نفوذ کند... زمانی که خامنهای در زندان شاه بود، دستور داد کتاب سید قطب [از رهبران اخوان] را برایش بیاورند تا بخواند. او تا قبل از مرگش هم در نمایشگاههای کتاب، آثار اندیشمندان اخوان را میخرید.»
🧐 تحلیل موضوع: ایرادات اخوانالمسلمین و خطر «کپیبرداری»
🔻نکتهای که توحیدی به آن اشاره میکند (پیوند اندیشه انقلابی ایران با اخوانالمسلمین)، از نظر منتقدانِ این جریان شامل چند ایراد و خطر اساسی است:
🔺 ۱. اسلام سیاسی و نگاه ابزاری به قدرت:
اخوانالمسلمین اولین جنبش مدرنی بود که اسلام را نه فقط یک دین، بلکه یک «ایدئولوژی جامع سیاسی» برای کسب قدرت تعریف کرد.
📍 ایراد: منتقدان میگویند این نگاه، معنویت را فدای سیاست میکند. توحیدی معتقد است کپیبرداری از این مدل در ایران باعث شده تا «حاکمیت ملی» جای خود را به «حاکمیت ایدئولوژیک» بدهد که در آن مصلحت نظام بر احکامِ قطعی دین هم پیشی میگیرد (نکتهای که او درباره «مصلحت» و حسادت به پیامبر مطرح کرد).
🔻منظور توحیدی از این بخش، نقدِ تمرکزِ بیش از حد قدرت در شخص رهبر است که به زعم او، حتی از جایگاه پیامبر اسلام نیز فراتر رفته است. جزئیات این ادعای او به شرح زیر است:
🔹 «او [رهبر ایران] به جایگاه پیامبر حسادت میکند؛ زیرا نسبت به محبتی که مسلمانان به پیامبر دارند، مشکل دارد... او احکامی صادر میکند که وقتی حوزهی علمیه قم میگوید "اما خدا این را گفته یا امام علی آن را گفته"، او پاسخ میدهد "نه، این برخلاف مصلحت جهان اسلام است".»
💡 تبیین دقیقتر دو مفهوم:
* حسادت به پیامبر: توحیدی معتقد است رهبر گروهک - فرقۀ ج.ا میخواهد همان وفاداری و عشقی که مسلمانان به پیامبر دارند، نسبت به شخص او وجود داشته باشد و خود را منبع نهایی حقیقت میداند.
* مصلحت برتر از شریعت: او به نظریه «ولایت مطلقه فقیه» اشاره دارد که در آن «مصلحت نظام» بر تمام احکام اولیه اسلام (حتی نماز و حج) مقدم است. توحیدی این را یک «بدعت» میداند که به رهبر اجازه میدهد هر زمان که بخواهد، نصوص صریح دینی را به بهانهی سیاست نادیده بگیرد.
🔺 ۲. ساختار تشکیلاتی نیمهمخفی و مریدپروری
🔸اخوانالمسلمین بر پایه نظام «بیعت» و اطاعت مطلق از «مرشد عام» بنا شده است.
📍 ضعف/خطر: توحیدی معتقد است این ساختار در ایران به بازتولید یک سیستم مرید و مرادی منجر شده که راه را بر هرگونه پرسشگری میبندد. او «جامعةالمصطفی» را نسخهای شیعی از مدارس کادرسازی اخوان میبیند که هدفش تربیت «سرباز» است نه «عالم».
🔺 ۳. رادیکالیسم و پتانسیل خشونت (سید قطب)
سید قطب، تئوریسین بزرگ اخوان، جهان را به دو دستهی «اسلام» و «جاهلیت» تقسیم کرد. او معتقد بود جوامعی که تماماً از شریعت پیروی نمیکنند، در جاهلیت هستند و جهاد علیه آنها جایز است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 درون ایران، فراتر از افراطگرایی
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۲/۲)
📍 خطر: توحیدی مدعی است که ترجمهی آثار سید قطب توسط رهبران انقلاب ایران، این نگاه «دوقطبی» (خودی و ناخودی/دارالاسلام و دارالکفر) را وارد بدنه سیاسی ایران کرده است. این نگاه باعث میشود که مخالفان داخلی نه به عنوان منتقد، بلکه به عنوان «دشمن» یا «کافر» دیده شوند.
🔺 ۴. نفوذ فراملی (انترناسیونالیسم اسلامی)
🔸اخوانالمسلمین به مرزهای ملی اعتقادی ندارد و به دنبال خلافت جهانی است.
📍 خطر: توحیدی اشاره میکند که این روحیه باعث شده ایران به جای تمرکز بر منافع ملی خود، درگیر پروژههای فرامرزی (مثل عراق و سوریه) شود -که او آنها را «سپردن کشور به دست اخوانیهای شیعهنما» (مانند حزبالدعوه) مینامد. او این را یک خطر امنیتی و اقتصادی بزرگ میداند که باعث هدررفت منابع کشور شده است.
✨ جمعبندی
از نظر توحیدی، خطر اصلی در این است که تشیع که زمانی ماهیتی اعتراضی و مستقل از قدرت داشت، با کپیبرداری از ساختار سیاسی و تشکیلاتی اخوانالمسلمین، به یک «ماشین قدرتِ سرکوبگر» تبدیل شده است که تفاوت ماهوی با جنبشهای افراطی سنی (چون داعش و بوکوحرام و طالبان) ندارد و تنها «طعم» آن (Shia flavor) عوض شده است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو با امام #محمد_توحیدی (۲/۲)
📍 خطر: توحیدی مدعی است که ترجمهی آثار سید قطب توسط رهبران انقلاب ایران، این نگاه «دوقطبی» (خودی و ناخودی/دارالاسلام و دارالکفر) را وارد بدنه سیاسی ایران کرده است. این نگاه باعث میشود که مخالفان داخلی نه به عنوان منتقد، بلکه به عنوان «دشمن» یا «کافر» دیده شوند.
🔺 ۴. نفوذ فراملی (انترناسیونالیسم اسلامی)
🔸اخوانالمسلمین به مرزهای ملی اعتقادی ندارد و به دنبال خلافت جهانی است.
📍 خطر: توحیدی اشاره میکند که این روحیه باعث شده ایران به جای تمرکز بر منافع ملی خود، درگیر پروژههای فرامرزی (مثل عراق و سوریه) شود -که او آنها را «سپردن کشور به دست اخوانیهای شیعهنما» (مانند حزبالدعوه) مینامد. او این را یک خطر امنیتی و اقتصادی بزرگ میداند که باعث هدررفت منابع کشور شده است.
✨ جمعبندی
از نظر توحیدی، خطر اصلی در این است که تشیع که زمانی ماهیتی اعتراضی و مستقل از قدرت داشت، با کپیبرداری از ساختار سیاسی و تشکیلاتی اخوانالمسلمین، به یک «ماشین قدرتِ سرکوبگر» تبدیل شده است که تفاوت ماهوی با جنبشهای افراطی سنی (چون داعش و بوکوحرام و طالبان) ندارد و تنها «طعم» آن (Shia flavor) عوض شده است.
🔻محمد توحیدی
👳🏿♂️چرا ولایتفقیه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟
📺 خمینی [و خامنهای] هیتلر و نسلکشِ ایرانیان بودهاند
📺 آیا هدف خمینی تنها انقلاب در ایران بود؟
👳🏿♂️چرا ولایتفقیه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟
📺 نسبت طالبان و داعش با اسلام
📺 تروریسم و بوکیسم
📺 تاریخچۀ اخوان المسلمین
📻سید قطب که بود؟ چه تأثیری بر شخصیت و تفکر علی خامنهای گذاشت؟
📺 اخوان المسلمین: از مصر تا انقلاب اسلامی در ایران
📺 چرا اسلام در برپایی حکومت شکست خوردهاست؟
🔻آخوندیسم
👳🏿♂️ آخوند کیست؟
👳🏿♂️ اکثریتِ نهادِ روحانیت فاسد است
👳🏿♂️ امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
👳🏿♂️حکایتِ شیخ ولایی و فضیلتِ «تلبیس»
👳🏿♂️ صنعتِ کپیکاری، جعل و کتابسازیِ آخوندها، تشیع و اسلام
🔻امامت: دروغِ پول/قدرتساز!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامریای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردمفریبی و اهداف سیاسی-فرقهای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تجارت بردهای که دربارهاش نشنیدهاید (۱/۴)
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
🔻در سال ۱۸۴۲ میلادی، سرکنسول بریتانیا در مراکش نامهای به سلطان این کشور نوشت و از او پرسید که آیا تدابیری برای توقف بردهداری یا دستکم تجارت برده اندیشیده است یا خیر. پاسخ سلطان مراکش بسیار قابل تأمل بود؛ او صراحتاً اعلام کرد که:
🔻سلطان در پایان تأکید کرد که:
این پاسخ کوتاه، سادهترین و در عین حال عمیقترین بهانه و توجیه برای تثبیت تقریباً ۱۳۰۰ سال بردهداری در جهان اسلام بود.
🔸آنچه در ادامه میخوانید، بررسی جامع و موشکافانه یکی از طولانیترین و وسیعترین شبکههای تجارت انسان در تاریخ است که به نام «تجارت برده عربی» (Arab Slave Trade) شناخته میشود. دلیل این نامگذاری این است که اعراب نقش کلیدی در این شبکه داشتند، اکثر حاکمان و مهاجمان درگیر در این فرایند عرب بودند و بازارهای اصلی نیز در شهرهای عربی قرار داشتند.
بخش اول: مبانی حقوقی و فقهی بردهداری در جهان اسلام
🔸بردهداری پیش از ظهور اسلام در شبهجزیره عربستان و بیشتر مناطقی که بعداً توسط مسلمانان در قرون هفتم و هشتم میلادی فتح شدند، رواج داشت. اسلام بردهداری را لغو نکرد، بلکه مقرراتی برای آن وضع نمود که بعدها توسط خلفا و فقها بسط داده شد.
🔻در سیستم اسلامی، یک فرد تنها از طریق چهار مسیر مشخص میتوانست به برده تبدیل شود:
۱. تولد از پدر و مادرِ برده.
۲. اسارت در جریان «جهاد» علیه غیرمسلمانان.
۳. خریداری شدن از بازارهای بردهفروشی.
۴. اعطا شدن به عنوان خراج و غرامت جنگی (Tribute).
📌 یک قانون کلی وجود داشت: مردمی که تحت حکومت اسلامی زندگی میکردند (چه مسلمان و چه ذمیهای غیرمسلمان) هرگز نمیتوانستند به بردگی کشیده شوند، مگر آنکه شورش کنند یا به دشمنان حکومت یاری برسانند.
وضعیت حقوقی بردگان (نقل قول مستقیم از برنارد لوئیس)
🔻برنارد لوئیس، مورخ برجسته، در خصوص وضعیت حقوقی بردگان در جهان اسلام مینویسد:
🔸در مسائل مدنی، برده اساساً یک «مایملک» (Chattel) محسوب میشد که هیچگونه قدرت یا حق قانونی نداشت. او نمیتوانست قراردادی ببندد، ملکی داشته باشد یا ارثی ببرد. اگر بردهای جریمه میشد، پرداخت آن بر عهده مالکش بود.
🔻مقایسه با روم و یونان باستان: با وجود این محدودیتهای شدید، برنارد لوئیس تأکید میکند که وضعیت بردگان در سیستم اسلامی از منظر حقوقی «بهطور محسوسی بهتر از بردگان یونانی یا رومی بود.» فقهای اسلامی (و نه فقط فلاسفه و اخلاقگرایان) ملاحظات بشردوستانهای را به صورت قانون درآوردند. برای مثال:
بخش دوم: سلسله مراتب نژادی و پارادوکسهای بردهداری
🔸در جهان اسلام، اقوام مختلفی به بردگی کشیده میشدند و این مسئله صرفاً به آفریقاییتبارها محدود نبود. «ابن بطلان» در رساله خود، بردگان را بر اساس قومیت طبقهبندی کرده و برای هر یک کاربردی پیشنهاد میدهد؛ مثلاً هندیها و نوبیاییها را برای نگهبانی، کارگری و خواجگی مناسب میداند، در حالی که ترکها و اسلاوها (سپیدپوستان) نیز به عنوان برده خرید و فروش میشدند.
شکاف عظیم میان بردگان سفید و سیاه
🔻در سیستم خلافت، یک تفاوت بنیادین و ساختاری میان بردگان سفیدپوست و سیاهپوست وجود داشت:
1️⃣ مملوک (Mamluk): به معنای «مملوک یا دارایی»، به بردگان سفیدپوستی (غالباً نظامی) گفته میشد که میتوانستند تا بالاترین مناصب حکومتی پیشرفت کنند و حتی سلسلههای پادشاهی خود را در مناطقی مانند مصر و هند تأسیس نمایند (مثل حکومت ممالیک).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
🔻در سال ۱۸۴۲ میلادی، سرکنسول بریتانیا در مراکش نامهای به سلطان این کشور نوشت و از او پرسید که آیا تدابیری برای توقف بردهداری یا دستکم تجارت برده اندیشیده است یا خیر. پاسخ سلطان مراکش بسیار قابل تأمل بود؛ او صراحتاً اعلام کرد که:
هیچ اقدامی در این زمینه انجام نداده است، زیرا بردهداری از زمان «فرزندان آدم» یک هنجار و رویه عادی بوده و هیچیک از فرقههای اسلام آن را ممنوع نکردهاند.
🔻سلطان در پایان تأکید کرد که:
هرگز چیزی را که قرآن مجاز دانسته، ممنوع نخواهد کرد.
این پاسخ کوتاه، سادهترین و در عین حال عمیقترین بهانه و توجیه برای تثبیت تقریباً ۱۳۰۰ سال بردهداری در جهان اسلام بود.
🔸آنچه در ادامه میخوانید، بررسی جامع و موشکافانه یکی از طولانیترین و وسیعترین شبکههای تجارت انسان در تاریخ است که به نام «تجارت برده عربی» (Arab Slave Trade) شناخته میشود. دلیل این نامگذاری این است که اعراب نقش کلیدی در این شبکه داشتند، اکثر حاکمان و مهاجمان درگیر در این فرایند عرب بودند و بازارهای اصلی نیز در شهرهای عربی قرار داشتند.
بخش اول: مبانی حقوقی و فقهی بردهداری در جهان اسلام
🔸بردهداری پیش از ظهور اسلام در شبهجزیره عربستان و بیشتر مناطقی که بعداً توسط مسلمانان در قرون هفتم و هشتم میلادی فتح شدند، رواج داشت. اسلام بردهداری را لغو نکرد، بلکه مقرراتی برای آن وضع نمود که بعدها توسط خلفا و فقها بسط داده شد.
🔻در سیستم اسلامی، یک فرد تنها از طریق چهار مسیر مشخص میتوانست به برده تبدیل شود:
۱. تولد از پدر و مادرِ برده.
۲. اسارت در جریان «جهاد» علیه غیرمسلمانان.
۳. خریداری شدن از بازارهای بردهفروشی.
۴. اعطا شدن به عنوان خراج و غرامت جنگی (Tribute).
📌 یک قانون کلی وجود داشت: مردمی که تحت حکومت اسلامی زندگی میکردند (چه مسلمان و چه ذمیهای غیرمسلمان) هرگز نمیتوانستند به بردگی کشیده شوند، مگر آنکه شورش کنند یا به دشمنان حکومت یاری برسانند.
وضعیت حقوقی بردگان (نقل قول مستقیم از برنارد لوئیس)
🔻برنارد لوئیس، مورخ برجسته، در خصوص وضعیت حقوقی بردگان در جهان اسلام مینویسد:
«بردگان از وظایف مذهبی یا هر منصبی که شامل صلاحیت قضایی بر دیگران بود محروم بودند. شهادت آنها در محاکم قضایی پذیرفته نمیشد. در حقوق کیفری، مجازات جرمِ ارتکابی علیه یک برده (جریمه یا دیه) دقیقاً نصف مجازاتِ همان جرم علیه یک انسان آزاد بود.»
🔸در مسائل مدنی، برده اساساً یک «مایملک» (Chattel) محسوب میشد که هیچگونه قدرت یا حق قانونی نداشت. او نمیتوانست قراردادی ببندد، ملکی داشته باشد یا ارثی ببرد. اگر بردهای جریمه میشد، پرداخت آن بر عهده مالکش بود.
🔻مقایسه با روم و یونان باستان: با وجود این محدودیتهای شدید، برنارد لوئیس تأکید میکند که وضعیت بردگان در سیستم اسلامی از منظر حقوقی «بهطور محسوسی بهتر از بردگان یونانی یا رومی بود.» فقهای اسلامی (و نه فقط فلاسفه و اخلاقگرایان) ملاحظات بشردوستانهای را به صورت قانون درآوردند. برای مثال:
ارباب موظف بود در صورت نیاز به برده خود رسیدگی پزشکی ارائه دهد.
باید هزینههای نگهداری او را به نحو احسن تأمین میکرد و در دوران پیری از او حمایت مینمود.
در صورت تخطی ارباب، قاضی (Kadhi) میتوانست او را مجبور به انجام وظایفش کرده، یا او را وادار به فروش یا آزاد کردن برده کند.
کار کشیدن بیش از حد ممنوع بود و در صورت اعمال ظلم، ارباب با مجازاتهای تعزیری (اختیاری توسط قاضی) روبرو میشد.
بردگان میتوانستند برای خرید آزادی خود با ارباب قرارداد ببندند (مُکاتبه) و حتی در شرایطی، حقوق مالکیت محدودی به آنها اعطا میشد تا بتوانند تجارت کنند و با پرداخت هزینهای به ارباب خود، روی پای خود بایستند.
بخش دوم: سلسله مراتب نژادی و پارادوکسهای بردهداری
🔸در جهان اسلام، اقوام مختلفی به بردگی کشیده میشدند و این مسئله صرفاً به آفریقاییتبارها محدود نبود. «ابن بطلان» در رساله خود، بردگان را بر اساس قومیت طبقهبندی کرده و برای هر یک کاربردی پیشنهاد میدهد؛ مثلاً هندیها و نوبیاییها را برای نگهبانی، کارگری و خواجگی مناسب میداند، در حالی که ترکها و اسلاوها (سپیدپوستان) نیز به عنوان برده خرید و فروش میشدند.
شکاف عظیم میان بردگان سفید و سیاه
🔻در سیستم خلافت، یک تفاوت بنیادین و ساختاری میان بردگان سفیدپوست و سیاهپوست وجود داشت:
1️⃣ مملوک (Mamluk): به معنای «مملوک یا دارایی»، به بردگان سفیدپوستی (غالباً نظامی) گفته میشد که میتوانستند تا بالاترین مناصب حکومتی پیشرفت کنند و حتی سلسلههای پادشاهی خود را در مناطقی مانند مصر و هند تأسیس نمایند (مثل حکومت ممالیک).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تجارت بردهای که دربارهاش نشنیدهاید (۲/۴)
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
2️⃣ عبد (Abd): کلمهای که صرفاً برای بردگان سیاهپوست استفاده میشد. این گروه برخلاف ممالیک، هرگز نتوانستند به درجات عالی برسند. حتی در ادبیات و شعر دوران پس از بنیامیه، به ندرت اثری از یک قهرمان یا شخصیت برجسته سیاهپوست (چه برده و چه آزاد) یافت میشود.
نژادپرستی پنهان و آشکار
🔸یک حکایت تاریخی از دوران خلافت امویان، نگاه اعراب به بردگان آفریقایی را به خوبی نشان میدهد. عبدالحمید، کاتب آخرین خلیفه اموی، وقتی با درخواست خلیفه برای نوشتن نامهای در تشکر (و همزمان تحقیر) حاکم ولایتی که یک برده سیاه را به عنوان هدیه فرستاده بود مواجه شد، چنین نوشت:
🔺این حکایت نشان میدهد که اعراب در ابتدا بردگان آفریقایی را کمارزشتر میدانستند و بردگان بیزانسی یا ایرانی را (همانطور که در زمان پیامبر اسلام نیز رایج بود) ترجیح میدادند.
🔺اما با گذشت زمان، اکثریت قریب به اتفاق بردگان را سیاهپوستان تشکیل دادند. دلیل این امر، تثبیت مرزهای امپراتوری اسلامی بود. ترکها و هندیها به تدریج مسلمان شدند (لذا مصونیت یافتند) و با کند شدن روند فتوحات نظامی در اروپا پس از قرن هشتم، عرضه بردگان سفید (بیزانسی و اروپایی) کاهش یافت و اُسرای غربی بیشتر مبادله میشدند یا برایشان باج گرفته میشد.
نقض قوانین فقهی در قبال آفریقاییها:
اگرچه در تئوری، دین (و نه نژاد) عامل تعیینکننده مصونیت از بردگی بود، اما در عمل این قانون در مورد سیاهپوستان بارها نقض شد. حاکم «بورنو» (منطقهای در آفریقا) در نامهای به سلطان مصر شکایت میکند که:
به معنای واقعی کلمه، اگر شما یک سیاهپوست مسلمان در مناطق حاشیهای بودید، همچنان خطر برده شدن شما را تهدید میکرد.
بخش سوم: مسیرهای تجاری، بازارهای وحشت و تلفات انسانی
🔸گسترش فتوحات در صحرای آفریقا، مسیرهای تجاری جدیدی را باز کرد که در کنار کالا، اندیشهها و دین، حامل بردهها نیز بود. مسلمانان عرب از شمال آفریقا، بردگان را به قلب سرزمینهای اسلامی میآوردند. در قرارداد مشهور «بقط»، مسلمانان با نوبیا (سودان امروزی) توافق کردند که در ازای صلح، نوبیاییها سالانه برده به آنها تحویل دهند.
شبکههای عظیم تجارت
🔻جان آلمبیلا آزوما (John Alembillah Azumah) مسیرهای این تجارت را اینگونه تشریح میکند:
نقش بربرها و خوارج اباضی
🔸گروههای بربر مسلمان در شمال آفریقا (مانند طوارق و مورها) و همچنین جامعه اباضی در شمال آفریقا، از قرن هشتم به بعد به عاملان اصلی یورشها و کنترلکنندگان مسیرهای تجارت برده سیاهپوست تبدیل شدند. ابن خلدون در قرن چهاردهم به صراحت مینویسد که در شمال آفریقا،
🔸تلفات دهشتناک: شرایط عبور از صحرا و اقیانوس هند به حدی وحشتناک بود که طبق تخمین یک مورخ، به ازای هر یک بردهای که زنده به بازار میرسید، ده برده در مسیر جان خود را از دست میدادند. مهاجمان برای مشروعیت بخشیدن به این جنایات، نام آنها را «جهاد» میگذاشتند!
شورش زنگیان (The Zanj Rebellion):
🔸برخلاف تصور رایج که بردگان در خاورمیانه صرفاً خدمتکاران خانگی بودند، در مناطق بینالنهرین هزاران برده سیاهپوست آفریقایی (معروف به زنگیان) در شرایطی فوقالعاده طاقتفرسا در مزارع و معادن شوره (Saltpeter) کار میکردند. شرایط آنها آنقدر دهشتناک بود که بین سالهای ۸۶۸ تا ۸۸۳ میلادی دست به شورشهای گستردهای زدند که به یک تهدید جدی برای خلافت عباسی تبدیل شد.
مکه؛ بازار مقدس بردهفروشی
🔸تکاندهندهترین بخش ماجرا این است که مقدسترین مکان جهان اسلام، یعنی مکه، به یکی از شلوغترین بازارهای تجارت برده تبدیل شده بود. حجاج در زمان سفر حج، بردگانی را به عنوان یک کالای باارزش با خود میآوردند (چون محافظت از آنها در کاروان راحتتر از طلا بود) تا آنها را فروخته و پول نقد به دست آورند. این بازار بردهفروشی علنی در مکه، تا سال ۱۹۶۲ میلادی دایر بود!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
2️⃣ عبد (Abd): کلمهای که صرفاً برای بردگان سیاهپوست استفاده میشد. این گروه برخلاف ممالیک، هرگز نتوانستند به درجات عالی برسند. حتی در ادبیات و شعر دوران پس از بنیامیه، به ندرت اثری از یک قهرمان یا شخصیت برجسته سیاهپوست (چه برده و چه آزاد) یافت میشود.
نژادپرستی پنهان و آشکار
🔸یک حکایت تاریخی از دوران خلافت امویان، نگاه اعراب به بردگان آفریقایی را به خوبی نشان میدهد. عبدالحمید، کاتب آخرین خلیفه اموی، وقتی با درخواست خلیفه برای نوشتن نامهای در تشکر (و همزمان تحقیر) حاکم ولایتی که یک برده سیاه را به عنوان هدیه فرستاده بود مواجه شد، چنین نوشت:
«اگر میتوانستی عددی کمتر از یک و رنگی بدتر از سیاه پیدا کنی، حتماً همان را به عنوان هدیه میفرستادی!»
🔺این حکایت نشان میدهد که اعراب در ابتدا بردگان آفریقایی را کمارزشتر میدانستند و بردگان بیزانسی یا ایرانی را (همانطور که در زمان پیامبر اسلام نیز رایج بود) ترجیح میدادند.
🔺اما با گذشت زمان، اکثریت قریب به اتفاق بردگان را سیاهپوستان تشکیل دادند. دلیل این امر، تثبیت مرزهای امپراتوری اسلامی بود. ترکها و هندیها به تدریج مسلمان شدند (لذا مصونیت یافتند) و با کند شدن روند فتوحات نظامی در اروپا پس از قرن هشتم، عرضه بردگان سفید (بیزانسی و اروپایی) کاهش یافت و اُسرای غربی بیشتر مبادله میشدند یا برایشان باج گرفته میشد.
نقض قوانین فقهی در قبال آفریقاییها:
اگرچه در تئوری، دین (و نه نژاد) عامل تعیینکننده مصونیت از بردگی بود، اما در عمل این قانون در مورد سیاهپوستان بارها نقض شد. حاکم «بورنو» (منطقهای در آفریقا) در نامهای به سلطان مصر شکایت میکند که:
تاجران برده، سرزمین او را ویران کرده و مردمان آزاد، اعضای خانواده سلطنتی و حتی مسلمانان سیاهپوست را به بردگی میبرند.
به معنای واقعی کلمه، اگر شما یک سیاهپوست مسلمان در مناطق حاشیهای بودید، همچنان خطر برده شدن شما را تهدید میکرد.
بخش سوم: مسیرهای تجاری، بازارهای وحشت و تلفات انسانی
🔸گسترش فتوحات در صحرای آفریقا، مسیرهای تجاری جدیدی را باز کرد که در کنار کالا، اندیشهها و دین، حامل بردهها نیز بود. مسلمانان عرب از شمال آفریقا، بردگان را به قلب سرزمینهای اسلامی میآوردند. در قرارداد مشهور «بقط»، مسلمانان با نوبیا (سودان امروزی) توافق کردند که در ازای صلح، نوبیاییها سالانه برده به آنها تحویل دهند.
شبکههای عظیم تجارت
🔻جان آلمبیلا آزوما (John Alembillah Azumah) مسیرهای این تجارت را اینگونه تشریح میکند:
از نوبیا به مصر.
از کانم-بورنو و چاد از طریق فزان (Fezzan) به قاهره و طرابلس.
از منطقه باگیرمی (به ویژه تجارت خواجهها) به طرابلس و از آنجا به بنادر امپراتوری عثمانی (ترکیه، یونان، آلبانی و یوگسلاوی).
از نیجر و سواحل اقیانوس اطلس به الجزایر و مراکش و از آنجا به اسپانیای مسلمان و سیسیل (قرون ۹ تا ۱۱ میلادی).
نقش بربرها و خوارج اباضی
🔸گروههای بربر مسلمان در شمال آفریقا (مانند طوارق و مورها) و همچنین جامعه اباضی در شمال آفریقا، از قرن هشتم به بعد به عاملان اصلی یورشها و کنترلکنندگان مسیرهای تجارت برده سیاهپوست تبدیل شدند. ابن خلدون در قرن چهاردهم به صراحت مینویسد که در شمال آفریقا،
«سیاهپوستان توده عادی بردگان را تشکیل میدهند.»
🔸تلفات دهشتناک: شرایط عبور از صحرا و اقیانوس هند به حدی وحشتناک بود که طبق تخمین یک مورخ، به ازای هر یک بردهای که زنده به بازار میرسید، ده برده در مسیر جان خود را از دست میدادند. مهاجمان برای مشروعیت بخشیدن به این جنایات، نام آنها را «جهاد» میگذاشتند!
شورش زنگیان (The Zanj Rebellion):
🔸برخلاف تصور رایج که بردگان در خاورمیانه صرفاً خدمتکاران خانگی بودند، در مناطق بینالنهرین هزاران برده سیاهپوست آفریقایی (معروف به زنگیان) در شرایطی فوقالعاده طاقتفرسا در مزارع و معادن شوره (Saltpeter) کار میکردند. شرایط آنها آنقدر دهشتناک بود که بین سالهای ۸۶۸ تا ۸۸۳ میلادی دست به شورشهای گستردهای زدند که به یک تهدید جدی برای خلافت عباسی تبدیل شد.
مکه؛ بازار مقدس بردهفروشی
🔸تکاندهندهترین بخش ماجرا این است که مقدسترین مکان جهان اسلام، یعنی مکه، به یکی از شلوغترین بازارهای تجارت برده تبدیل شده بود. حجاج در زمان سفر حج، بردگانی را به عنوان یک کالای باارزش با خود میآوردند (چون محافظت از آنها در کاروان راحتتر از طلا بود) تا آنها را فروخته و پول نقد به دست آورند. این بازار بردهفروشی علنی در مکه، تا سال ۱۹۶۲ میلادی دایر بود!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تجارت بردهای که دربارهاش نشنیدهاید (۳/۴)
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
بخش چهارم: اوجگیری در قرون متاخر و پایان کند تجارت
🔸تجارت برده در اقیانوس هند و خلیج فارس در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی (زمانی که غرب در حال لغو بردهداری بود) به اوج خود رسید. دلیل این امر تقاضای بالای جهانی برای عاج فیل بود. بردگان نگونبخت آفریقایی مجبور میشدند عاجها و کالاهای سنگین را از عمق آفریقا به سواحل شرق (مانند تانزانیا و کنیا) حمل کنند و در نهایت خودشان نیز به همراه عاجها فروخته میشدند.
🔸بین سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰، بریتانیا و کشورهای اروپایی تلاش کردند تا حاکمان مسلمان را وادار به لغو این تجارت کنند، اما این تلاشها نتیجه معکوس داد و استعمار آفریقا باعث افزایش صادرات برده به امپراتوری عثمانی شد. هیچ جنبش داخلی و بومی در خاورمیانه برای لغو بردهداری شکل نگرفت، زیرا این تجارت به شدت سودآور بود. در نهایت، با استعمار کامل آفریقا توسط اروپاییها در اواخر قرن نوزدهم، فروپاشی امپراتوری عثمانی (مرد بیمار اروپا) و انزوای کشورهای بردهدار، این تجارت به کُندی متوقف شد و عربستان سعودی در سال ۱۹۶۲ آن را به طور رسمی غیرقانونی اعلام کرد.
بخش پنجم: مقایسه جامع تجارت برده عربی با تجارت آتلانتیک و دیگر نقاط جهان
🔻برای درک بهتر ابعاد این فاجعه، باید آن را در آینه مقایسه با سایر نظامهای بردهداری، بهویژه تجارت فراآتلانتیک (تجارت برده توسط اروپاییان به قاره آمریکا) قرار داد:
۱. حجم قربانیان و بازه زمانی
تجارت آتلانتیک (اروپایی): در یک بازه زمانی متمرکزتر (بین ۱۴۵۰ تا ۱۸۵۰ میلادی -۴۰۰ سال)، حدود ۱۲ میلیون برده آفریقایی به قاره آمریکا منتقل شدند.
تجارت عربی (اسلامی): در همان بازه ۴۰۰ ساله، مسلمانان حدود ۵ میلیون برده را جابهجا کردند. اما از آنجا که تجارت اسلامی بازه زمانی بسیار طولانیتری داشت (از سال ۶۰۰ میلادی تا ۱۹۰۰ میلادی - حدود ۱۳۰۰ سال )، مجموع کل بردگانی که در این سیستم معامله شدند به رقم خیرهکننده ۱۷ میلیون نفر میرسد.
۲. ماهیت کار و اقتصاد
آمریکا و کارائیب: سیستم بردهداری در غرب عمدتاً مبتنی بر «کشاورزی و کار در مزارع پنبه و نیشکر» بود. برده نیروی کار خشن تلقی میشد.
جهان عرب/اسلام: بسیار متنوعتر بود. اگرچه کارهای طاقتفرسا (مانند معادن شوره و مزارع بینالنهرین که منجر به شورش زنگیان شد) وجود داشت، اما درصد بالایی از بردگان به عنوان سرباز (نظیر ممالیک و ینیچریها)، خدمتکار خانگی، محافظ و صیغههای جنسی (Concubines) استفاده میشدند.
۳. نسبت جنسیتی و زاد و ولد
🔻یکی از تفاوتهای بنیادین این دو تجارت در شاخص جنسیت است:
🔸در تجارت آتلانتیک، اولویت با انتقال مردان جوان و قدرتمند برای کار در مزارع بود، و بردگان در آمریکا تشویق (یا مجبور) به زاد و ولد میشدند تا نیروی کار رایگان تولید شود. به همین دلیل امروزه جمعیت عظیمی از آفریقاییتبارها در قاره آمریکا زندگی میکنند.
🔸در تجارت عربی، تقاضای بسیار بالایی برای زنان و دختران (به عنوان خدمتکار خانگی و برده جنسی) وجود داشت. مردان آفریقایی نیز در بسیاری از موارد اخته میشدند (خواجهها یا Eunuchs) تا به عنوان نگهبان حرمسرا کار کنند. عمل اخته کردن (Castration) تلفات وحشتناکی داشت و همین امر در کنار عدم تشویق به تشکیل خانواده میان بردگان، باعث شد که امروزه دیاسپورای آفریقایی (جمعیت سیاهپوستان بومی) در خاورمیانه نسبت به آمریکا بسیار کمتر باشد، زیرا نسل آنها در طول زمان منقرض یا در جمعیت میزبان ذوب شد.
۴. تحرک اجتماعی و نژادگرایی
🔸در سیستم رومی و یونانی باستان، و همچنین در تجارت برده فراآتلانتیک (در اوایل)، نژاد عامل اصلی نبود، اما در آمریکا به سرعت تبدیل به یک سیستم کاملاً نژادپرستانه شد که سیاهپوستان را مادون انسان میپنداشتند.
🔸در جهان اسلام، با یک تناقض (Paradox) روبرو هستیم. از یک سو قوانین اسلامی حقوق انسانی اولیه (غذا، درمان، منع کار کشنده) را تضمین میکردند که از قوانین رومی پیشرفتهتر بود و بردگان سفید (ممالیک) بالاترین تحرک اجتماعی تاریخ را تجربه کردند و به پادشاهی رسیدند. اما از سوی دیگر، بردگان سیاهپوست (عبد) درگیر یک سقف شیشهای نژادی بودند که امکان ارتقای طبقاتی را از آنها سلب میکرد و نگاهی تحقیرآمیز در متون و افکار عمومی نسبت به آنان وجود داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
بخش چهارم: اوجگیری در قرون متاخر و پایان کند تجارت
🔸تجارت برده در اقیانوس هند و خلیج فارس در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی (زمانی که غرب در حال لغو بردهداری بود) به اوج خود رسید. دلیل این امر تقاضای بالای جهانی برای عاج فیل بود. بردگان نگونبخت آفریقایی مجبور میشدند عاجها و کالاهای سنگین را از عمق آفریقا به سواحل شرق (مانند تانزانیا و کنیا) حمل کنند و در نهایت خودشان نیز به همراه عاجها فروخته میشدند.
🔸بین سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰، بریتانیا و کشورهای اروپایی تلاش کردند تا حاکمان مسلمان را وادار به لغو این تجارت کنند، اما این تلاشها نتیجه معکوس داد و استعمار آفریقا باعث افزایش صادرات برده به امپراتوری عثمانی شد. هیچ جنبش داخلی و بومی در خاورمیانه برای لغو بردهداری شکل نگرفت، زیرا این تجارت به شدت سودآور بود. در نهایت، با استعمار کامل آفریقا توسط اروپاییها در اواخر قرن نوزدهم، فروپاشی امپراتوری عثمانی (مرد بیمار اروپا) و انزوای کشورهای بردهدار، این تجارت به کُندی متوقف شد و عربستان سعودی در سال ۱۹۶۲ آن را به طور رسمی غیرقانونی اعلام کرد.
بخش پنجم: مقایسه جامع تجارت برده عربی با تجارت آتلانتیک و دیگر نقاط جهان
🔻برای درک بهتر ابعاد این فاجعه، باید آن را در آینه مقایسه با سایر نظامهای بردهداری، بهویژه تجارت فراآتلانتیک (تجارت برده توسط اروپاییان به قاره آمریکا) قرار داد:
۱. حجم قربانیان و بازه زمانی
تجارت آتلانتیک (اروپایی): در یک بازه زمانی متمرکزتر (بین ۱۴۵۰ تا ۱۸۵۰ میلادی -۴۰۰ سال)، حدود ۱۲ میلیون برده آفریقایی به قاره آمریکا منتقل شدند.
تجارت عربی (اسلامی): در همان بازه ۴۰۰ ساله، مسلمانان حدود ۵ میلیون برده را جابهجا کردند. اما از آنجا که تجارت اسلامی بازه زمانی بسیار طولانیتری داشت (از سال ۶۰۰ میلادی تا ۱۹۰۰ میلادی - حدود ۱۳۰۰ سال )، مجموع کل بردگانی که در این سیستم معامله شدند به رقم خیرهکننده ۱۷ میلیون نفر میرسد.
۲. ماهیت کار و اقتصاد
آمریکا و کارائیب: سیستم بردهداری در غرب عمدتاً مبتنی بر «کشاورزی و کار در مزارع پنبه و نیشکر» بود. برده نیروی کار خشن تلقی میشد.
جهان عرب/اسلام: بسیار متنوعتر بود. اگرچه کارهای طاقتفرسا (مانند معادن شوره و مزارع بینالنهرین که منجر به شورش زنگیان شد) وجود داشت، اما درصد بالایی از بردگان به عنوان سرباز (نظیر ممالیک و ینیچریها)، خدمتکار خانگی، محافظ و صیغههای جنسی (Concubines) استفاده میشدند.
۳. نسبت جنسیتی و زاد و ولد
🔻یکی از تفاوتهای بنیادین این دو تجارت در شاخص جنسیت است:
🔸در تجارت آتلانتیک، اولویت با انتقال مردان جوان و قدرتمند برای کار در مزارع بود، و بردگان در آمریکا تشویق (یا مجبور) به زاد و ولد میشدند تا نیروی کار رایگان تولید شود. به همین دلیل امروزه جمعیت عظیمی از آفریقاییتبارها در قاره آمریکا زندگی میکنند.
🔸در تجارت عربی، تقاضای بسیار بالایی برای زنان و دختران (به عنوان خدمتکار خانگی و برده جنسی) وجود داشت. مردان آفریقایی نیز در بسیاری از موارد اخته میشدند (خواجهها یا Eunuchs) تا به عنوان نگهبان حرمسرا کار کنند. عمل اخته کردن (Castration) تلفات وحشتناکی داشت و همین امر در کنار عدم تشویق به تشکیل خانواده میان بردگان، باعث شد که امروزه دیاسپورای آفریقایی (جمعیت سیاهپوستان بومی) در خاورمیانه نسبت به آمریکا بسیار کمتر باشد، زیرا نسل آنها در طول زمان منقرض یا در جمعیت میزبان ذوب شد.
۴. تحرک اجتماعی و نژادگرایی
🔸در سیستم رومی و یونانی باستان، و همچنین در تجارت برده فراآتلانتیک (در اوایل)، نژاد عامل اصلی نبود، اما در آمریکا به سرعت تبدیل به یک سیستم کاملاً نژادپرستانه شد که سیاهپوستان را مادون انسان میپنداشتند.
🔸در جهان اسلام، با یک تناقض (Paradox) روبرو هستیم. از یک سو قوانین اسلامی حقوق انسانی اولیه (غذا، درمان، منع کار کشنده) را تضمین میکردند که از قوانین رومی پیشرفتهتر بود و بردگان سفید (ممالیک) بالاترین تحرک اجتماعی تاریخ را تجربه کردند و به پادشاهی رسیدند. اما از سوی دیگر، بردگان سیاهپوست (عبد) درگیر یک سقف شیشهای نژادی بودند که امکان ارتقای طبقاتی را از آنها سلب میکرد و نگاهی تحقیرآمیز در متون و افکار عمومی نسبت به آنان وجود داشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تجارت بردهای که دربارهاش نشنیدهاید (۴/۴)
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
۵. پایانبندی: انقلابهای اخلاقی در برابر فشارهای خارجی
🔸تفاوت پایانی در نحوه لغو این تجارت بود. لغو بردهداری در غرب، تا حد زیادی نتیجه جنبشهای فکری و اخلاقی داخلی (Abolitionism) بود، در حالی که در جهان اسلام، این پدیده نه از درون و نه توسط نهادهای دینی به چالش کشیده نشد، بلکه به دلیل فروپاشی ساختارهای سیاسی (مثل عثمانی) و فشارهای استعمارگران غربی و نظام بینالملل به پایان رسید.با در نظر گرفتن نکته دقیق شما درباره «فشار خارجی» به عنوان تنها عامل توقف رسمی این ماشین چند هزار ساله، متن نهایی و جامع را به شکلی تنظیم میکنم که تضاد میان «سنتِ ریشهدار داخلی» و «اجبارِ حقوقی خارجی» را به وضوح نشان دهد:
تراژدی فراتر از هزارهها
🔸تجارت برده عربی، نه یک مقطع تاریخی محدود، بلکه یک استمرارِ ستمبارِ چند هزار ساله است که ریشه در اعماق تاریک تاریخ باستان دارد و شاخههای سمی آن تا قلب قرن بیست و یکم کشیده شده است. این فاجعه که قرنها پیش از فتوحات، در شریانهای تجاری منطقه جریان داشت، در دوران خلافت به یک صنعت نظاممند و تئوریزه شده بدل شد. برای بیش از چهارده سده، این نظام تحت پوشش توجیهات فقهی و مصلحتهای کلان اقتصادی، هویت و انسانیتِ میلیونها نفر از آفریقا، اروپا و آسیا را در مسلخ بهرهکشی ذبح کرد.
🔸نکتهی تاملبرانگیز و تلخ اینجاست که این ماشینِ عظیمِ استثمار، هرگز از درون دچار تحول اخلاقی یا جنبش الغاگرایانه نشد؛ بلکه تنها تحت فشارهای سیاسی، نظامی و دیپلماتیک قدرتهای غربی (که از سوی جوامع سنتی «مشرک» و «بیگانه» تلقی میشدند) به انقضای رسمی و حقوقی تن داد. در واقع، توقف این سنتِ دیرینه، نه یک «انتخاب آگاهانه» برای بازگشت به کرامت انسانی، بلکه یک «تسلیمِ ناگزیر» در برابر نظم نوین جهانی بود.
مقایسه نهایی وضعیت در پهنه جهانی:
🔻اگر بخواهیم شاخصهای «بهتر و بدتر» را در مقایسه با دیگر نقاط جهان بسنجیم، تجارت برده در این جغرافیا با دو ویژگیِ منحصربهفرد از دیگران متمایز میشود:
۱. بقاء و تداوم: در حالی که بردهداری در غرب به شکلی انفجاری و کوتاهمدت (۴۰۰ سال) ظهور و سقوط کرد، در اینجا با یک «فرسایش دائمی» روبرو هستیم که در آن، بردهداری با تار و پودِ فرهنگ و مذهب گره خورده بود.
۲. نسلکشی خاموش: برخلاف آمریکا که در آن سیاهپوستان زاد و ولد کردند و امروز بخشی از هویت ملی هستند، در جهان عرب با اختهسازی سیستماتیک مردان**، عملاً مانع از تشکیل دیاسپورا و بقای نسل آفریقاییها شدند؛ تا جایی که امروز جز اندکی، نشانی از آن ۱۷ میلیون روحِ ربودهشده در بافت جمعیتی منطقه باقی نمانده است.
📌 سخن نهایی: سکوت تاریخی درباره این بخش از سرگذشت بشر، تنها به تکرار توجیهاتی کمک میکند که روزگاری در نامه سلطان مراکش برای دفاع از «نرمِ فرزندان آدم» نوشته شده بود؛ توجیهاتی که تنها با اهرم فشار خارجی در هم شکست، اما ریشههای ذهنیاش همچنان در لایههای زیرین برخی جوامع، مترصد فرصتی برای بازگشت است.
🌾 @Naqdagin
— تجارت برده عربی: تاریخچه پنهان، قوانین و مقایسه جامع آن در پهنه جهانی
۵. پایانبندی: انقلابهای اخلاقی در برابر فشارهای خارجی
🔸تفاوت پایانی در نحوه لغو این تجارت بود. لغو بردهداری در غرب، تا حد زیادی نتیجه جنبشهای فکری و اخلاقی داخلی (Abolitionism) بود، در حالی که در جهان اسلام، این پدیده نه از درون و نه توسط نهادهای دینی به چالش کشیده نشد، بلکه به دلیل فروپاشی ساختارهای سیاسی (مثل عثمانی) و فشارهای استعمارگران غربی و نظام بینالملل به پایان رسید.با در نظر گرفتن نکته دقیق شما درباره «فشار خارجی» به عنوان تنها عامل توقف رسمی این ماشین چند هزار ساله، متن نهایی و جامع را به شکلی تنظیم میکنم که تضاد میان «سنتِ ریشهدار داخلی» و «اجبارِ حقوقی خارجی» را به وضوح نشان دهد:
تراژدی فراتر از هزارهها
🔸تجارت برده عربی، نه یک مقطع تاریخی محدود، بلکه یک استمرارِ ستمبارِ چند هزار ساله است که ریشه در اعماق تاریک تاریخ باستان دارد و شاخههای سمی آن تا قلب قرن بیست و یکم کشیده شده است. این فاجعه که قرنها پیش از فتوحات، در شریانهای تجاری منطقه جریان داشت، در دوران خلافت به یک صنعت نظاممند و تئوریزه شده بدل شد. برای بیش از چهارده سده، این نظام تحت پوشش توجیهات فقهی و مصلحتهای کلان اقتصادی، هویت و انسانیتِ میلیونها نفر از آفریقا، اروپا و آسیا را در مسلخ بهرهکشی ذبح کرد.
🔸نکتهی تاملبرانگیز و تلخ اینجاست که این ماشینِ عظیمِ استثمار، هرگز از درون دچار تحول اخلاقی یا جنبش الغاگرایانه نشد؛ بلکه تنها تحت فشارهای سیاسی، نظامی و دیپلماتیک قدرتهای غربی (که از سوی جوامع سنتی «مشرک» و «بیگانه» تلقی میشدند) به انقضای رسمی و حقوقی تن داد. در واقع، توقف این سنتِ دیرینه، نه یک «انتخاب آگاهانه» برای بازگشت به کرامت انسانی، بلکه یک «تسلیمِ ناگزیر» در برابر نظم نوین جهانی بود.
مقایسه نهایی وضعیت در پهنه جهانی:
🔻اگر بخواهیم شاخصهای «بهتر و بدتر» را در مقایسه با دیگر نقاط جهان بسنجیم، تجارت برده در این جغرافیا با دو ویژگیِ منحصربهفرد از دیگران متمایز میشود:
۱. بقاء و تداوم: در حالی که بردهداری در غرب به شکلی انفجاری و کوتاهمدت (۴۰۰ سال) ظهور و سقوط کرد، در اینجا با یک «فرسایش دائمی» روبرو هستیم که در آن، بردهداری با تار و پودِ فرهنگ و مذهب گره خورده بود.
۲. نسلکشی خاموش: برخلاف آمریکا که در آن سیاهپوستان زاد و ولد کردند و امروز بخشی از هویت ملی هستند، در جهان عرب با اختهسازی سیستماتیک مردان**، عملاً مانع از تشکیل دیاسپورا و بقای نسل آفریقاییها شدند؛ تا جایی که امروز جز اندکی، نشانی از آن ۱۷ میلیون روحِ ربودهشده در بافت جمعیتی منطقه باقی نمانده است.
📌 سخن نهایی: سکوت تاریخی درباره این بخش از سرگذشت بشر، تنها به تکرار توجیهاتی کمک میکند که روزگاری در نامه سلطان مراکش برای دفاع از «نرمِ فرزندان آدم» نوشته شده بود؛ توجیهاتی که تنها با اهرم فشار خارجی در هم شکست، اما ریشههای ذهنیاش همچنان در لایههای زیرین برخی جوامع، مترصد فرصتی برای بازگشت است.
📺 ژاپن وحشی چگونه رام شد؟➖➖➖
📺 ریموند ابراهیم و پروندۀ تاریخ اسلام
📺 درون ایران، فراتر از افراطگرایی
🌾 @Naqdagin