بیاید استدلالهای ویدیوی اخیر علی بندری با عنوان «چرا جنگ شد» رو به طور شفاف و مستقیم، بدون قایم شدن پشت اسم فلان کتاب یا نویسنده بررسی کنیم:
۱- بندری استدلال میکند که جنگ اخیر، نه در نتیجه به بنبست رسیدن دیپلماسی، بلکه در لحظهای رخ داد که مذاکرات به شکلی بیسابقه در حال به ثمر نشستن بود. همین «نزدیک بودن توافق» برای آمریکا و اسرائیل تبدیل به زنگ خطر شد. آنها به جای استقبال از صلح، آن را به عنوان بسته شدن یک «پنجره فرصت» دیدند.
۲- در مورد برنامه هستهای، بندری میگوید که این پرونده بیش از آنکه یک چالش فنی (؟) باشد، ابزاری برای «امنیتیسازی» ایران در سطح جهانی است. او معتقد است که آمریکا آگاهانه موضوع هستهای را به عنوان ستون اصلی روایت خود انتخاب کرد چون تنها موضوعی است که میتواند یک رقابت منطقهای را به یک «تهدید وجودی برای بشریت» تبدیل کند و افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.
بندری مدعی است که در این ساختار فکری، حتی اگر آژانس بینالمللی انرژی اتمی صلحآمیز بودن فعالیتها را تأیید کند، باز هم تغییری در تصمیم جنگ ایجاد نمیشود. او این وضعیت را یک «بنبست امنیتی» توصیف میکند که در آن نیت واقعی ایران اصلاً اهمیتی ندارد؛ بلکه صرفاً «احتمال» اینکه ایران در آینده به سمت سلاح برود، برای توجیه یک «جنگ پیشگیرانه» کافی است.
در واقع، او ادعا میکند که هستهای تنها عینکی است که از پشت آن، تمام رفتارهای دیگر ایران خطرناک جلوه داده میشود تا اقدام نظامی مشروعیت پیدا کند.
۳- در بحث نیروهای نیابتی یا همان «محور مقاومت»، بندری این شبکه را به عنوان «فضای حیاتی» و لایه اول دفاعی ایران تعریف میکند که وظیفهاش دور نگه داشتن تهدید از مرزهای سرزمینی بوده است.
او استدلال میکند که از سال ۲۰۲۳، این لایه امنیتی بر اثر فشارهای نظامی و فرسایش سیاسی شروع به کوچک شدن کرد و «عمق استراتژیک» ایران از دست رفت.
تحلیل او این است که وقتی این لایه بیرونی ضعیف شد، محاسبات هزینه-فایده در واشینگتن و تلآویو تغییر کرد. آنها به این نتیجه رسیدند که دیگر حمله به ایران هزینهای گزاف و غیرقابل کنترل نخواهد داشت، چون شبکه متحدان ایران دیگر توان یا اراده پاسخگویی هماهنگ را ندارد.
***
چیزی که واضحه اینه که مطلب مثل همیشه بدون کموکاست مناسب انتشار در صداوسیما یا فارسنیوزه.
حالا همینها رو بندری چطور در ویدیو ارائه میده؟
«تازگی یک کتابی خوندیم درباره جنگ» بیاید قضیه رو از لنز اون کتاب نگاه کنیم! (بینندهی ناآگاه هم فکر میکند چون تحلیل برمبنای کتاب است، پس «معتبر» است)
اما به شما نمیگه که چرا همیشه کتابی انتخاب میکنه که نتیجه تحلیلش محافظهکارانه و جمهوریاسلامیپسندانه درمیاد!
نمیگه که چرا در این کنجکاویهاش یکبار یک کتابی وسط نمیذاره که تحلیلش یک میلیمتر از خط قرمزهای نظام فاصله بگیره.
و البته نمیگه که حتی از لنز همون کتاب هم میشد وضعیت رو طور دیگهای دید؛ و این تحلیل جهتدار خودشه که به کتاب سوار شده.
*در همین راستا بخوانید
@bayanz
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱- بندری استدلال میکند که جنگ اخیر، نه در نتیجه به بنبست رسیدن دیپلماسی، بلکه در لحظهای رخ داد که مذاکرات به شکلی بیسابقه در حال به ثمر نشستن بود. همین «نزدیک بودن توافق» برای آمریکا و اسرائیل تبدیل به زنگ خطر شد. آنها به جای استقبال از صلح، آن را به عنوان بسته شدن یک «پنجره فرصت» دیدند.
۲- در مورد برنامه هستهای، بندری میگوید که این پرونده بیش از آنکه یک چالش فنی (؟) باشد، ابزاری برای «امنیتیسازی» ایران در سطح جهانی است. او معتقد است که آمریکا آگاهانه موضوع هستهای را به عنوان ستون اصلی روایت خود انتخاب کرد چون تنها موضوعی است که میتواند یک رقابت منطقهای را به یک «تهدید وجودی برای بشریت» تبدیل کند و افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد.
بندری مدعی است که در این ساختار فکری، حتی اگر آژانس بینالمللی انرژی اتمی صلحآمیز بودن فعالیتها را تأیید کند، باز هم تغییری در تصمیم جنگ ایجاد نمیشود. او این وضعیت را یک «بنبست امنیتی» توصیف میکند که در آن نیت واقعی ایران اصلاً اهمیتی ندارد؛ بلکه صرفاً «احتمال» اینکه ایران در آینده به سمت سلاح برود، برای توجیه یک «جنگ پیشگیرانه» کافی است.
در واقع، او ادعا میکند که هستهای تنها عینکی است که از پشت آن، تمام رفتارهای دیگر ایران خطرناک جلوه داده میشود تا اقدام نظامی مشروعیت پیدا کند.
۳- در بحث نیروهای نیابتی یا همان «محور مقاومت»، بندری این شبکه را به عنوان «فضای حیاتی» و لایه اول دفاعی ایران تعریف میکند که وظیفهاش دور نگه داشتن تهدید از مرزهای سرزمینی بوده است.
او استدلال میکند که از سال ۲۰۲۳، این لایه امنیتی بر اثر فشارهای نظامی و فرسایش سیاسی شروع به کوچک شدن کرد و «عمق استراتژیک» ایران از دست رفت.
تحلیل او این است که وقتی این لایه بیرونی ضعیف شد، محاسبات هزینه-فایده در واشینگتن و تلآویو تغییر کرد. آنها به این نتیجه رسیدند که دیگر حمله به ایران هزینهای گزاف و غیرقابل کنترل نخواهد داشت، چون شبکه متحدان ایران دیگر توان یا اراده پاسخگویی هماهنگ را ندارد.
***
چیزی که واضحه اینه که مطلب مثل همیشه بدون کموکاست مناسب انتشار در صداوسیما یا فارسنیوزه.
حالا همینها رو بندری چطور در ویدیو ارائه میده؟
«تازگی یک کتابی خوندیم درباره جنگ» بیاید قضیه رو از لنز اون کتاب نگاه کنیم! (بینندهی ناآگاه هم فکر میکند چون تحلیل برمبنای کتاب است، پس «معتبر» است)
اما به شما نمیگه که چرا همیشه کتابی انتخاب میکنه که نتیجه تحلیلش محافظهکارانه و جمهوریاسلامیپسندانه درمیاد!
نمیگه که چرا در این کنجکاویهاش یکبار یک کتابی وسط نمیذاره که تحلیلش یک میلیمتر از خط قرمزهای نظام فاصله بگیره.
و البته نمیگه که حتی از لنز همون کتاب هم میشد وضعیت رو طور دیگهای دید؛ و این تحلیل جهتدار خودشه که به کتاب سوار شده.
*در همین راستا بخوانید
@bayanz
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
بَیان
بامزه بعضیها از علی بندری «ناامید» شدند!
دقیقاً به چی امید داشتند یعنی تا قبل؟
طرف در تمام موضوعات هستی «کنجکاوی» میکند، تاریخ جهان را از دو هزار سال پیش تا به امروز مرور میکند، ولی خیلی اتفاقی هیچوقت درسش به جمهوری اسلامی و جنایتهایش نمیرسد.
شاید…
دقیقاً به چی امید داشتند یعنی تا قبل؟
طرف در تمام موضوعات هستی «کنجکاوی» میکند، تاریخ جهان را از دو هزار سال پیش تا به امروز مرور میکند، ولی خیلی اتفاقی هیچوقت درسش به جمهوری اسلامی و جنایتهایش نمیرسد.
شاید…
مقایسهی حکومت آپارتاید توی آفریقای جنوبی با رژیم اسلامی حاکم بر ایران کار اشتباهیه چون اونها یه حکومت زمینی از اقلیت سفیدپوست (عمدتا آفریکانرها) بودن. چیزی که میخواستن امنیت و ثروت بود. سر همین حاضر شدن ۶ بمب اتم ساخته شده و آماده رو بیخیال بشن (و اونها رو سر جهان خالی نکنن!) تا تحریمها برداشته شه و اقتصاد کشورشون خراب نشه.
ولی این نکته دربارهی آفریقای جنوبی جالبه:
نلسون ماندلا و یارانش، پس از سرکوب یه اعتراض مسالمتآمیز به این نتیجه رسیدن که مبارزهی مسلحانه لازم و ضروریه. حالا توی اون سرکوب چند نفر کشته شده بودن؟ ۹۱ نفر!
کلا آفریکانرها خیلی متمدنتر از وحوش جهادیست بودن. حداقل فکر نمیکردن که اگر جهان رو به فنا بدن و خودشونم بمیرن میرن بهشت.
کلا تنها چیزی که اینها رو متفاوت میکنه همین مرگپرستیه. اینها نه سلحشوری ژاپنیها و ویتنامیها رو دارن که تا آخرین نفر قهرمانانه بجنگن، نه تونستن به بمب اتمی که حتی آفریقای جنوبی بهش رسید برسن، نه حتی توی وحشیگری و سرکوب خشن نسبت به کامبوجیها چیز خاصی هستن، نه توی مهندسی اجتماعی و بروکراتیک به گرد پای چین میرسن. اینا توی هیچی خوب نیستن. فقط خوب بلدن مرگ رو بپرستن. مرگ ابزارشون نیست، هویتشونه، آرمانشونه، خداشونه.
🔺🔻 در راستای این یه چیز جدید بهتون بگم:
چیزی دربارهی جنگ تیگرای شنیدین؟ همین سال ۲۰۲۰-۲۰۲۲ که داشتیم ماسک میزدیم و خریدای سوپرمارکتی رو الکل میزدیم، دولت اتیوپی منطقهی تیگرای رو محاصره کرد و ۸۰۰ هزار نفر رو سلاخی کرد. عمدهی کشتهها با تیر مستقیم + گرسنگی بر اثر قحطی بودن.
رژیم ج.ا. ایران هم توی این ماجرا همدست بوده و حمایت نظامی کرده. توی اتیوپی!
@NolanWrites
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
ولی این نکته دربارهی آفریقای جنوبی جالبه:
نلسون ماندلا و یارانش، پس از سرکوب یه اعتراض مسالمتآمیز به این نتیجه رسیدن که مبارزهی مسلحانه لازم و ضروریه. حالا توی اون سرکوب چند نفر کشته شده بودن؟ ۹۱ نفر!
کلا آفریکانرها خیلی متمدنتر از وحوش جهادیست بودن. حداقل فکر نمیکردن که اگر جهان رو به فنا بدن و خودشونم بمیرن میرن بهشت.
کلا تنها چیزی که اینها رو متفاوت میکنه همین مرگپرستیه. اینها نه سلحشوری ژاپنیها و ویتنامیها رو دارن که تا آخرین نفر قهرمانانه بجنگن، نه تونستن به بمب اتمی که حتی آفریقای جنوبی بهش رسید برسن، نه حتی توی وحشیگری و سرکوب خشن نسبت به کامبوجیها چیز خاصی هستن، نه توی مهندسی اجتماعی و بروکراتیک به گرد پای چین میرسن. اینا توی هیچی خوب نیستن. فقط خوب بلدن مرگ رو بپرستن. مرگ ابزارشون نیست، هویتشونه، آرمانشونه، خداشونه.
🔺🔻 در راستای این یه چیز جدید بهتون بگم:
چیزی دربارهی جنگ تیگرای شنیدین؟ همین سال ۲۰۲۰-۲۰۲۲ که داشتیم ماسک میزدیم و خریدای سوپرمارکتی رو الکل میزدیم، دولت اتیوپی منطقهی تیگرای رو محاصره کرد و ۸۰۰ هزار نفر رو سلاخی کرد. عمدهی کشتهها با تیر مستقیم + گرسنگی بر اثر قحطی بودن.
رژیم ج.ا. ایران هم توی این ماجرا همدست بوده و حمایت نظامی کرده. توی اتیوپی!
@NolanWrites
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸وضعیت آمریکا، اسرائیل در مواجهه با گروهک جمهوری اسلامی چگونه است؟ در کجای ماجرا قرار داریم؟ چرا میدانیم که با یک گروهک بنیادگرای نظامی روبهرو هستیم؟ چرا فردا صبح سویس نمیشود؟ فردا چه خواهد شد؟ توافق؟ ترامپ یا ترابری فوق سنگین نظامی
🔸گفتگویی ۴۰ دقیقهای با دوستان، بدون ادیت، فقط جهت کمک به فرم دادن مسیرهای تحلیلی، نه پیشگویی.
۴.۷ مگ، 40 دقیقه
@daneshagahi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸گفتگویی ۴۰ دقیقهای با دوستان، بدون ادیت، فقط جهت کمک به فرم دادن مسیرهای تحلیلی، نه پیشگویی.
۴.۷ مگ، 40 دقیقه
@daneshagahi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘هندسهی قائمی که انگار مُعوَج است!
✍️#علی_صاحبالحواشی
سخنان آقای دکتر سروش برایم غیرمنتظره نبود ولی دردناک بود. یک وقت هست که نگاه ایشان را به ساحت سیاسی "واقعگرا" بدانیم، وقت دیگر آن میشود که سخنانشان را هنجاری بگیریم. من با حالت دوم در اینجا کار ندارم. بحث مقولات هنجاری در میدان سیاست را فراوان طرح کردهام، چه در مباحث ناظر به "چپ و راستِ" سیاسی، و چه در نقد حکومت اسلامی و توسعاً حکومت دینی.
سخنم آن است که اگر فرمایشات ایشان را طرحشده بر میدانِ سیاستِ واقعگرا بگیریم، ناگزیریم نادرستاش بدانیم. زیرا در تاریخ جهان نمونههای کثیری از ملتهای منکوبشده توسط حکومتِ "خودی" وجود دارد که مردمش چشم امید به مداخله "خارجی" دوختند و حتی به استقبال نظامیان مهاجم رفتند تا بلکه از یوغ درماندگی که حکومتِ خودی برایشان نهاده بود رها شوند.
وقتی "واقعهای" در سپهرانسانی بارها تکرارشده باشد، چاره نداریم که آن را سویهای از "واقعیتِ بشری" بدانیم. حال در رویارویی با همین واقعیت در عرصهی "خود" اگر از تعابیر درشتی چون "خائن" و "اسرائیلی" استفاده شود، پیداست که گوینده در میدان سیاستِ واقعگرا سخن نمیگوید، بلکه ایستاده بر ساحت هنجار خطابه میخوانند.
خطابهی هنجاری خواندن عیب که نیست هیچ، حق غیرقابل سلبِ تکتک انسانهاست، که البته جمهوریاسلامی در کنار بسیاری دیگر از حقوق ملتایران آن را نیز از ما ستانده است؛ از خود دکتر سروش هم ستاند تا ناگزیر از مهاجرت شدند.
در فراغتِ "آزادیِ" بلادکفر نشستن و محکومانِ شلاق خورده و شرحهشرحه شده و ضایعگشته و مقتول و مجروح و دربند گشتهی حکومتاسلامی را که امید رهایی ولو از حمله خارجی دارند را "خائن" و "اسرائيلی" خواندن، البته سهل است! اما این سهولت اگر برازنده هر عوامی باشد، برازنده دکتر سروش نیست که از ستمِ بالفعل و تهدیدِ جورهایِ بس بیشترِ بالقوهی اسلامیانِ حاکم، بر خود و اهل خانواده محترمشان مهاجرت را برگزیدند.
سارتر حرف خوبی دارد. میگوید کردار ما بهتلویح، حکم توصیه به همان کردار در شرایط مشابه به "همه دیگران" است. فرقی نمیکند این را سارتر گفته باشد یا فقیر گمنامی. این سخن حق است! هر کنشِ ما، به شرط شباهت موقعیت و وضعیت، لاجرم واحد وجه تجویزیِ تلویحی است.
حال باید از دکتر سروشِ مهاجرت کرده از جورِ اسلامیان پرسید که آیا ایشان نیز تجویزِ مهاجرت به دهها میلیون ایرانی میکنند که به سرزمینهایی که در او "آزادی" هست بکوچند، تا ضمناً تاسی به تجویزِ مهاجرتِ قرآن به "مستضعفینَ فیالارض"، نیز کرده باشند؟!
دهها میلیون ایرانی منکوبشدهی حکومت اسلامی چه بختی و امکانی چون ایشان دارند تا به کشورهای دیگر کوچند تا از فلاکت و بیرسمی و منکوبیِ حکومتاسلامی رهایی یابند؟! و اگر این توصیه نه معقول و نه ممکن است، چگونه میتوان آنانی از ایشان که چشم امید به خارجی بستهاند تا مایه آزادیشان بشود، را "خائن" و "اسرائیلی" بخوانیم؟!!! آیا نمیشد آنان را نرمتر از این نواخت؟!
معرفتبهنفس، فرهایست. اگر عوام این فره نداشته باشند، بسا که شایان سرزنش نباشند، اما در حق فرهمندان نه چنین است!
بهسخنِ زندهیاد رضا بابایی "ما در تاریکترین و ظلمانیترین روزهای قرون وسطایی اسلام و تشیع زاده شدیم، زیستیم و مُردیم... آیندگان بزرگیِ اندوه و رنجِ ما را درک نخواهند کرد." دریغ و درد که آیندگان بهکنار، گویی که حتی امروزیانِ فرهمند ما نیز "ما را درک نمیکنند"؛ هم آنان که خود زخمخوردگانی چون مایند ولی در رقم خیانت و دِنائت بر ما راندن، هیچ پروا ندارند. بگذریم که از اسلامیتِ دکتر سروش بس بعید است که متمسک به "ملیگرایی" شوند که بهرحال مقولهی مدرنی است و قاعدتاً ایشان نباید چندان در بند آن باشند.
هر طور که میخواهم هندسهی قائم این سخنان دکتر سروش را بر زمینِ خِرَد و انصاف استوار دارم، واژگون میشود!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️#علی_صاحبالحواشی
سخنان آقای دکتر سروش برایم غیرمنتظره نبود ولی دردناک بود. یک وقت هست که نگاه ایشان را به ساحت سیاسی "واقعگرا" بدانیم، وقت دیگر آن میشود که سخنانشان را هنجاری بگیریم. من با حالت دوم در اینجا کار ندارم. بحث مقولات هنجاری در میدان سیاست را فراوان طرح کردهام، چه در مباحث ناظر به "چپ و راستِ" سیاسی، و چه در نقد حکومت اسلامی و توسعاً حکومت دینی.
سخنم آن است که اگر فرمایشات ایشان را طرحشده بر میدانِ سیاستِ واقعگرا بگیریم، ناگزیریم نادرستاش بدانیم. زیرا در تاریخ جهان نمونههای کثیری از ملتهای منکوبشده توسط حکومتِ "خودی" وجود دارد که مردمش چشم امید به مداخله "خارجی" دوختند و حتی به استقبال نظامیان مهاجم رفتند تا بلکه از یوغ درماندگی که حکومتِ خودی برایشان نهاده بود رها شوند.
وقتی "واقعهای" در سپهرانسانی بارها تکرارشده باشد، چاره نداریم که آن را سویهای از "واقعیتِ بشری" بدانیم. حال در رویارویی با همین واقعیت در عرصهی "خود" اگر از تعابیر درشتی چون "خائن" و "اسرائیلی" استفاده شود، پیداست که گوینده در میدان سیاستِ واقعگرا سخن نمیگوید، بلکه ایستاده بر ساحت هنجار خطابه میخوانند.
خطابهی هنجاری خواندن عیب که نیست هیچ، حق غیرقابل سلبِ تکتک انسانهاست، که البته جمهوریاسلامی در کنار بسیاری دیگر از حقوق ملتایران آن را نیز از ما ستانده است؛ از خود دکتر سروش هم ستاند تا ناگزیر از مهاجرت شدند.
در فراغتِ "آزادیِ" بلادکفر نشستن و محکومانِ شلاق خورده و شرحهشرحه شده و ضایعگشته و مقتول و مجروح و دربند گشتهی حکومتاسلامی را که امید رهایی ولو از حمله خارجی دارند را "خائن" و "اسرائيلی" خواندن، البته سهل است! اما این سهولت اگر برازنده هر عوامی باشد، برازنده دکتر سروش نیست که از ستمِ بالفعل و تهدیدِ جورهایِ بس بیشترِ بالقوهی اسلامیانِ حاکم، بر خود و اهل خانواده محترمشان مهاجرت را برگزیدند.
سارتر حرف خوبی دارد. میگوید کردار ما بهتلویح، حکم توصیه به همان کردار در شرایط مشابه به "همه دیگران" است. فرقی نمیکند این را سارتر گفته باشد یا فقیر گمنامی. این سخن حق است! هر کنشِ ما، به شرط شباهت موقعیت و وضعیت، لاجرم واحد وجه تجویزیِ تلویحی است.
حال باید از دکتر سروشِ مهاجرت کرده از جورِ اسلامیان پرسید که آیا ایشان نیز تجویزِ مهاجرت به دهها میلیون ایرانی میکنند که به سرزمینهایی که در او "آزادی" هست بکوچند، تا ضمناً تاسی به تجویزِ مهاجرتِ قرآن به "مستضعفینَ فیالارض"، نیز کرده باشند؟!
دهها میلیون ایرانی منکوبشدهی حکومت اسلامی چه بختی و امکانی چون ایشان دارند تا به کشورهای دیگر کوچند تا از فلاکت و بیرسمی و منکوبیِ حکومتاسلامی رهایی یابند؟! و اگر این توصیه نه معقول و نه ممکن است، چگونه میتوان آنانی از ایشان که چشم امید به خارجی بستهاند تا مایه آزادیشان بشود، را "خائن" و "اسرائیلی" بخوانیم؟!!! آیا نمیشد آنان را نرمتر از این نواخت؟!
معرفتبهنفس، فرهایست. اگر عوام این فره نداشته باشند، بسا که شایان سرزنش نباشند، اما در حق فرهمندان نه چنین است!
بهسخنِ زندهیاد رضا بابایی "ما در تاریکترین و ظلمانیترین روزهای قرون وسطایی اسلام و تشیع زاده شدیم، زیستیم و مُردیم... آیندگان بزرگیِ اندوه و رنجِ ما را درک نخواهند کرد." دریغ و درد که آیندگان بهکنار، گویی که حتی امروزیانِ فرهمند ما نیز "ما را درک نمیکنند"؛ هم آنان که خود زخمخوردگانی چون مایند ولی در رقم خیانت و دِنائت بر ما راندن، هیچ پروا ندارند. بگذریم که از اسلامیتِ دکتر سروش بس بعید است که متمسک به "ملیگرایی" شوند که بهرحال مقولهی مدرنی است و قاعدتاً ایشان نباید چندان در بند آن باشند.
هر طور که میخواهم هندسهی قائم این سخنان دکتر سروش را بر زمینِ خِرَد و انصاف استوار دارم، واژگون میشود!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧 جریان شناسی چپ - بخشهای ۱ - ۳
— پروژه افق ایران: سمینار نخست
🎙#آیدین_آرتا
🔻این فایل صوتی، مجموع سه بخش نخست سمینار «جریان شناسی چپ» است که پیشتر در یوتیوب منتشر شدند و برای تسهیل دسترسی هموطنان عزیز در ایران به صورت فایل کم حجم صوتی بازنشر می شود.
۱. چپ و آسیبشناسی سیاست افقی: مقدمه و صورتبندی سمینار
۲. جریانشناسی اندیشه چپ: چپ ضد استبداد، چپ گرفتار استبداد
۳. از راست افراطی تا ووکیسم: هندسه تعارض در سیاست معاصر
@AydinAreta
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پروژه افق ایران: سمینار نخست
🎙#آیدین_آرتا
🔻این فایل صوتی، مجموع سه بخش نخست سمینار «جریان شناسی چپ» است که پیشتر در یوتیوب منتشر شدند و برای تسهیل دسترسی هموطنان عزیز در ایران به صورت فایل کم حجم صوتی بازنشر می شود.
۱. چپ و آسیبشناسی سیاست افقی: مقدمه و صورتبندی سمینار
۲. جریانشناسی اندیشه چپ: چپ ضد استبداد، چپ گرفتار استبداد
۳. از راست افراطی تا ووکیسم: هندسه تعارض در سیاست معاصر
@AydinAreta
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
پاکستان بمب اتم ساخت، کسی کاریش نداشت!
ترکیه موشک با برد ۶ هزار کیلومتری ساخت کسی کاریش نداره!
امارات در عرض چند سال ۴ نیروگاه بزرگ اتمی راه انداخت کسی کارش نداره!
جمهوری اسلامی اما از بس گفت و نوشت
و هزینه کرد که آمریکا رو نابود میکنیم،
اسرائیل رو نابود میکنیم
میخوایم عربستان رو بگیریم بقیع رو آباد کنیم!
دنیا علیهاش شد و ۳۰ سال تحریم
و رنج به مردم ایران تحمیل کرد!
اساسا این طول دادن مذاکرات، که ۲۰ ساله روی هستهای و….. انجام میشه، برای جمهوری اسلامی یک برنده! یک مسیریه که عمدا انتخاب کرده که به حامیانش و به دنیا بگه : ببینید من چقدر مهم هستم آمریکا دهها ساله با من مذاکره میکنه و ما حتی حاضر به دیدار رو در رو نیستیم!
و ثمره این سیاست تحمیل انواع تحریم و انزوا و فقر و فساد در کشور و سرکوب و جنگ و نابودی ایران شده.
✍🏻 #فرهمند_علیپور
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
ترکیه موشک با برد ۶ هزار کیلومتری ساخت کسی کاریش نداره!
امارات در عرض چند سال ۴ نیروگاه بزرگ اتمی راه انداخت کسی کارش نداره!
جمهوری اسلامی اما از بس گفت و نوشت
و هزینه کرد که آمریکا رو نابود میکنیم،
اسرائیل رو نابود میکنیم
میخوایم عربستان رو بگیریم بقیع رو آباد کنیم!
دنیا علیهاش شد و ۳۰ سال تحریم
و رنج به مردم ایران تحمیل کرد!
اساسا این طول دادن مذاکرات، که ۲۰ ساله روی هستهای و….. انجام میشه، برای جمهوری اسلامی یک برنده! یک مسیریه که عمدا انتخاب کرده که به حامیانش و به دنیا بگه : ببینید من چقدر مهم هستم آمریکا دهها ساله با من مذاکره میکنه و ما حتی حاضر به دیدار رو در رو نیستیم!
و ثمره این سیاست تحمیل انواع تحریم و انزوا و فقر و فساد در کشور و سرکوب و جنگ و نابودی ایران شده.
✍🏻 #فرهمند_علیپور
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Before Islam Became Islam: The Shocking Truth About Its Origins | Dr. Michael Penn
What if everything you thought about early Islam… wasn’t quite true?
In this episode of MythVision, Derek Lambert sits down with scholar Dr. Michael Penn to uncover a forgotten chapter of history.
👉 Did early Islam look radically different from today?
👉…
In this episode of MythVision, Derek Lambert sits down with scholar Dr. Michael Penn to uncover a forgotten chapter of history.
👉 Did early Islam look radically different from today?
👉…
📜 پیش از آنکه اسلام، اسلام شود
— حقایقی درباره ریشههای آن در گفتگو با دکتر مایکل پن
🏰 مسیحیت سریانی: شاخهای فراموششده اما عظیم
مسیحیت در ذهن بسیاری از افراد با زبانهای لاتین و یونانی و مراکز قدرت در رم و قسطنطنیه گره خورده است. اما دکتر پن به جهانی اشاره میکند که در آن مرکز ثقل مسیحیت نه در اروپا، بلکه در بغداد بود. مسیحیان سریانیزبان در پهنهای وسیع از ترکیه امروزی تا ایران، عراق، افغانستان، هند و حتی چین حضور داشتند. این شاخه از مسیحیت تفاوتهای بنیادینی با سنت غربی داشت؛ برای مثال، کتاب مکاشفات یوحنا در کتاب مقدس آنها جایی نداشت و به دلیل عدم تاثیرپذیری از آرای سنت آگوستین، مفهوم «گناه نخستین» در میان آنها به قوت غرب نبود.
📚 منابع سریانی؛ پنجرهای به دهههای تاریک تاریخ اسلام
یکی از چالشهای بزرگ تاریخنگاری اسلام این است که به جز قرآن، تقریباً هیچ منبع مکتوب مسلمانی تا حدود ۱۲۰ سال پس از درگذشت پیامبر اسلام در دست نیست. در مقابل، دهها نوشته از مسیحیان سریانی از همان دهههای نخستین وجود دارد که اسلام را از بیرون مشاهده و توصیف کردهاند. دکتر پن در آثار خود از جمله «گلچینی از متون سریانی» و «وقتی مسیحیان برای نخستین بار با مسلمانان دیدار کردند»، این متون را گردآوری کرده است. این منابع تصویری متفاوت از روابط اولیه ارائه میدهند که از دشمنی شدید تا دوستی نزدیک و تحسین را در بر میگیرد.
🤝 درهمتنیدگی اجتماعی و مذهبی: فراتر از مرزهای عقیده
برخلاف تصور رایج که تاریخ را نبرد مداوم تمدنها میبیند، شواهد تاریخی نشاندهنده یک «درهمتنیدگی اجتماعی» عمیق است:
🔹 ازدواج و زندگی مشترک: مسیحیان و مسلمانان نه تنها با هم تجارت میکردند، بلکه پیوندهای خانوادگی داشتند.
🔹 مشارکت در ارتش: مسیحیان سریانی بخش قابل توجهی از ارتشهای اسلامی را تشکیل میدادند. حتی در قرن هشتم، خلیفه از رهبر کلیسای شرق درخواست کرد تا در لشکرکشی علیه بیزانس (روم شرقی) همراه او باشد.
🔹 آیینهای مشترک: اسنادی وجود دارد که نشان میدهد والدین مسلمان فرزندان خود را برای کسب «برکت مذهبی» نزد کشیشان مسیحی میبردند تا تعمید داده شوند (که مسیحیان آن را تعمید یوحنایی مینامیدند). همچنین مسلمانان برای شفای بیماران یا جنگیری از آثار مقدس مسیحیان استفاده میکردند.
🏛 حاکمان مسلمان و جمعیت اکثریت مسیحی
نکته تکاندهنده تاریخی این است که امپراتوری اسلامی در سدههای نخستین خود، از نظر جمعیتی اکثریت مسیحی داشت. حاکمان مسلمان بر جمعیتی حکم میراندند که لزوماً قصد شورش نداشتند؛ چرا که بسیاری از این مسیحیان پیشتر تحت فشار حاکمان زرتشتی ساسانی یا امپراتوران بیزانسی (که آنها را بدعتگذار میدانستند) زندگی کرده بودند و حاکمیت جدید را گاهی حتی ترجیح میدادند. به همین دلیل، خلفا گاهی بودجه ساخت یا مرمت دیرها و صومعهها را تأمین میکردند تا ثبات و حمایت اکثریت جمعیت را حفظ کنند.
📖 قرآن و سنتهای مسیحی پیرامون
دکتر پن اشاره میکند که قرآن در خلأ شکل نگرفته و با سنتهای شفاهی و متون مسیحی زمانه خود در گفتگو است. نمونههایی چون داستان «اصحاب کهف» یا معجزه «زنده کردن پرندگان گلی توسط عیسی در کودکی» (که در انجیل غیررسمی توماس آمده) نشان از آگاهی غیرمستقیم قرآن از روایات رایج در فضای مسیحی آن دوران دارد. با این حال، او تأکید میکند که نمیتوان تمام محتوای قرآن را صرفاً به تأثیر مسیحیان سریانی نسبت داد و روابط بین این متون بسیار پیچیدهتر است.
⚔️ ابهام در زمان درگذشت محمد
❗️در بخش پایانی گفتگو، موضوع بحثبرانگیز زمان درگذشت پیامبرِ اعراب مطرح میشود. در حالی که سنت اسلامی سال ۶۳۲ میلادی را ذکر میکند، برخی منابع غیرمسلمان (از جمله سریانی) اشاره دارند که او در زمان فتوحات اورشلیم همچنان زنده بوده و ارتش را هدایت میکرده است.
دکتر پن با احتیاط برخورد کرده و معتقد است که شاید این گزارشهای مسیحی ناشی از ناآگاهی آنها یا یکی انگاشتن نمادین رهبر جنبش با پیروزیهای نظامی باشد، اما تأکید میکند که به دلیل کمبود منابع قرن هفتم، تاریخنگار چارهای جز پذیرش ابهام و بررسی احتمالات ندارد.
🔮 افقهای روشن در باستانشناسی
در پایان، این پژوهشگر نسبت به آینده امیدوار است. او به کشف کتیبههای جدید در عربستان (که گاهی توسط افراد محلی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود) اشاره میکند و معتقد است شواهد باستانشناسی و مستندات جدید در سالهای آینده میتواند بسیاری از گرههای کور تاریخ آغازین اسلام و رابطه آن با مسیحیت شرق را باز کند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حقایقی درباره ریشههای آن در گفتگو با دکتر مایکل پن
🏰 مسیحیت سریانی: شاخهای فراموششده اما عظیم
مسیحیت در ذهن بسیاری از افراد با زبانهای لاتین و یونانی و مراکز قدرت در رم و قسطنطنیه گره خورده است. اما دکتر پن به جهانی اشاره میکند که در آن مرکز ثقل مسیحیت نه در اروپا، بلکه در بغداد بود. مسیحیان سریانیزبان در پهنهای وسیع از ترکیه امروزی تا ایران، عراق، افغانستان، هند و حتی چین حضور داشتند. این شاخه از مسیحیت تفاوتهای بنیادینی با سنت غربی داشت؛ برای مثال، کتاب مکاشفات یوحنا در کتاب مقدس آنها جایی نداشت و به دلیل عدم تاثیرپذیری از آرای سنت آگوستین، مفهوم «گناه نخستین» در میان آنها به قوت غرب نبود.
📚 منابع سریانی؛ پنجرهای به دهههای تاریک تاریخ اسلام
یکی از چالشهای بزرگ تاریخنگاری اسلام این است که به جز قرآن، تقریباً هیچ منبع مکتوب مسلمانی تا حدود ۱۲۰ سال پس از درگذشت پیامبر اسلام در دست نیست. در مقابل، دهها نوشته از مسیحیان سریانی از همان دهههای نخستین وجود دارد که اسلام را از بیرون مشاهده و توصیف کردهاند. دکتر پن در آثار خود از جمله «گلچینی از متون سریانی» و «وقتی مسیحیان برای نخستین بار با مسلمانان دیدار کردند»، این متون را گردآوری کرده است. این منابع تصویری متفاوت از روابط اولیه ارائه میدهند که از دشمنی شدید تا دوستی نزدیک و تحسین را در بر میگیرد.
🤝 درهمتنیدگی اجتماعی و مذهبی: فراتر از مرزهای عقیده
برخلاف تصور رایج که تاریخ را نبرد مداوم تمدنها میبیند، شواهد تاریخی نشاندهنده یک «درهمتنیدگی اجتماعی» عمیق است:
🔹 ازدواج و زندگی مشترک: مسیحیان و مسلمانان نه تنها با هم تجارت میکردند، بلکه پیوندهای خانوادگی داشتند.
🔹 مشارکت در ارتش: مسیحیان سریانی بخش قابل توجهی از ارتشهای اسلامی را تشکیل میدادند. حتی در قرن هشتم، خلیفه از رهبر کلیسای شرق درخواست کرد تا در لشکرکشی علیه بیزانس (روم شرقی) همراه او باشد.
🔹 آیینهای مشترک: اسنادی وجود دارد که نشان میدهد والدین مسلمان فرزندان خود را برای کسب «برکت مذهبی» نزد کشیشان مسیحی میبردند تا تعمید داده شوند (که مسیحیان آن را تعمید یوحنایی مینامیدند). همچنین مسلمانان برای شفای بیماران یا جنگیری از آثار مقدس مسیحیان استفاده میکردند.
🏛 حاکمان مسلمان و جمعیت اکثریت مسیحی
نکته تکاندهنده تاریخی این است که امپراتوری اسلامی در سدههای نخستین خود، از نظر جمعیتی اکثریت مسیحی داشت. حاکمان مسلمان بر جمعیتی حکم میراندند که لزوماً قصد شورش نداشتند؛ چرا که بسیاری از این مسیحیان پیشتر تحت فشار حاکمان زرتشتی ساسانی یا امپراتوران بیزانسی (که آنها را بدعتگذار میدانستند) زندگی کرده بودند و حاکمیت جدید را گاهی حتی ترجیح میدادند. به همین دلیل، خلفا گاهی بودجه ساخت یا مرمت دیرها و صومعهها را تأمین میکردند تا ثبات و حمایت اکثریت جمعیت را حفظ کنند.
📖 قرآن و سنتهای مسیحی پیرامون
دکتر پن اشاره میکند که قرآن در خلأ شکل نگرفته و با سنتهای شفاهی و متون مسیحی زمانه خود در گفتگو است. نمونههایی چون داستان «اصحاب کهف» یا معجزه «زنده کردن پرندگان گلی توسط عیسی در کودکی» (که در انجیل غیررسمی توماس آمده) نشان از آگاهی غیرمستقیم قرآن از روایات رایج در فضای مسیحی آن دوران دارد. با این حال، او تأکید میکند که نمیتوان تمام محتوای قرآن را صرفاً به تأثیر مسیحیان سریانی نسبت داد و روابط بین این متون بسیار پیچیدهتر است.
⚔️ ابهام در زمان درگذشت محمد
❗️در بخش پایانی گفتگو، موضوع بحثبرانگیز زمان درگذشت پیامبرِ اعراب مطرح میشود. در حالی که سنت اسلامی سال ۶۳۲ میلادی را ذکر میکند، برخی منابع غیرمسلمان (از جمله سریانی) اشاره دارند که او در زمان فتوحات اورشلیم همچنان زنده بوده و ارتش را هدایت میکرده است.
دکتر پن با احتیاط برخورد کرده و معتقد است که شاید این گزارشهای مسیحی ناشی از ناآگاهی آنها یا یکی انگاشتن نمادین رهبر جنبش با پیروزیهای نظامی باشد، اما تأکید میکند که به دلیل کمبود منابع قرن هفتم، تاریخنگار چارهای جز پذیرش ابهام و بررسی احتمالات ندارد.
🔮 افقهای روشن در باستانشناسی
در پایان، این پژوهشگر نسبت به آینده امیدوار است. او به کشف کتیبههای جدید در عربستان (که گاهی توسط افراد محلی در شبکههای اجتماعی منتشر میشود) اشاره میکند و معتقد است شواهد باستانشناسی و مستندات جدید در سالهای آینده میتواند بسیاری از گرههای کور تاریخ آغازین اسلام و رابطه آن با مسیحیت شرق را باز کند.
📺 سورۀ کهف: آیهای روشن بر کذب محمد
📻 شکست مطلق در نبوت: ۱۵ روز تاخیر ۳ بار رفوزِگی!
🔻اصحاب کهف
📺 اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📺 چرا قرآن تعداد اصحاب کهف را ذکر نکرد
📻 «آزمونِ [یهودیِ] نبوتِ محمد» در ترازوی نواندیشان دینی
.
#بازنگری #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻در این روزهای سخت، افراد بیشماری به خودکشی فکر میکنند و بسیاری دست به انجامش میزنند. چطور میتونیم به افراد درگیر خودکشی کمک کنیم؟ نکاتی رو از آثار «رونی کانر»، روانشناس و پژوهشگر حوزه خودکشی با شما درمیون میذارم:
۱- مهمترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچکترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحتتر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهشها نشون میده که پرسیدن مستقیم نهتنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمیشه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش میده و میتونه آغازگر یک گفتگوی نجاتبخش* باشه.
*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی میتونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبهی پرتگاه برگردونه.
۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». میدونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی بشه، ولی تلاش کنید از واکنشهای افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث میشه فرد دوباره از نظر عاطفی عقبنشینی کنه.
۳- خیلی از افراد هم میترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپوگفت کوچیک میتونه یه زندگی رو نجات بده.
۴- ما معمولاً میترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفهای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با همدلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.
۵- میدونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفتوگو، باعث انزوای بیشتر میشه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.
۶- حتی یک گفتوگوی کوتاه دربارهی یک موضوع روزمره میتونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهشهایی نشون داده که ارسال یک پیام احوالپرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش میده.
۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک میذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.
۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست میدن، حداقل ۴ نفر قبلا دربارهش با کسی صحبت کردهاند. یعنی این که هرگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید (حتی وقتی با شوخی و خنده مطرح میشه). هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلبتوجهکننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانهای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن میگرده.
۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی میتونه بهش کمک کنه و گزینههای مختلف رو با هم بررسی کنید.
۱۰- با همکاری فرد، هر وسیلهای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اونها رو محدود کنید (پژوهش نشون میده که همین کار بشدت موثره).
۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً همونقدرها بد و دردناکه.
۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلقوخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که بشدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر میرسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی میکنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).
۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس میکنید نمیتونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصصهای سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.
ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.
@bayanz
➖➖➖
🌾@Naqdagin
۱- مهمترین نکته اینه عزیزانم: اگر کوچکترین حسی کردید یا حدسی زدید که کسی ممکنه درگیر افکار خودکشی باشه، ازش مستقیماً سوال کنید: «فلانی، به فکر تموم کردن زندگیت هستی؟» (یا راحتتر: «ببینم فلانی، آیا افکار خودکشی داری؟»). برخلاف باور عموم، پژوهشها نشون میده که پرسیدن مستقیم نهتنها باعث القای فکر خودکشی در ذهن فرد نمیشه، بلکه در عوض افکار خودکشی رو کاهش میده و میتونه آغازگر یک گفتگوی نجاتبخش* باشه.
*درون تمام آدمای درگیر افکار خودکشی، حتی در اوج تاریکی، همچنان یک بخشی از وجود هست که میل به زندگی داره. افرادِ در بحران، بین میل مرگ و زندگی در نوسانند. درواقع اغلب میل به مرگ هم نیست؛ میل به پایان دادن به یک درد روانی غیرقابل تحمله. یک ارتباط انسانی میتونه بخشی از وجود فرد که میل به زندگی داره رو دوباره تقویت کنه و او رو از لبهی پرتگاه برگردونه.
۲- فرض کنید طرف گفت «بله، قصد خودکشی دارم». میدونم که شنیدنش خیلی سنگینه و ممکنه توی دلتون خالی بشه، ولی تلاش کنید از واکنشهای افراطی همراه با شوک، ترس یا ناباوری خودداری کنید، چون فقط باعث میشه فرد دوباره از نظر عاطفی عقبنشینی کنه.
۳- خیلی از افراد هم میترسن که اگر طرف بگه «بله، قصد خودکشی دارم»، مسئولیت جانِ اون آدم بیفته گردنشون و ندونن چی کار کنند. ببینید عزیزان! شما قرار نیست تمام مشکلات اون فرد رو حل کنید. وظیفه شما در اون لحظه فقط ایجاد ارتباطه. یک گپوگفت کوچیک میتونه یه زندگی رو نجات بده.
۴- ما معمولاً میترسیم با گفتن یک جمله نادرست، اوضاع رو بدتر کنیم. ببینید! قرار نیست شما درمانگر حرفهای دوستتون بشید یا تمام مشکلات فرد رو حل کنید. گاهی اوقات فقط شنیده شدن و این که یکی در کنارش باشه، تمام اون چیزیه که فرد نیاز داره. اگه سعی کنید با همدلی و بدون قضاوت به طرفتون گوش کنید، احتمال اینکه حرف اشتباهی بزنید هم خیلی کمه.
۵- میدونم که صحبت درباره مرگ و زندگی سنگین و ترسناکه. اما باید به خودمون یادآوری کنیم که فرار از گفتوگو، باعث انزوای بیشتر میشه که خودش از عوامل اصلی خودکشیه.
۶- حتی یک گفتوگوی کوتاه دربارهی یک موضوع روزمره میتونه پیوستگی افکار خودکشی رو در ذهن فرد قطع کنه و بهش احساس دیده شدن و ارزشمند بودن بده. همینطور پژوهشهایی نشون داده که ارسال یک پیام احوالپرسی کوتاه (بدون انتظار پاسخ فوری) ریسک خودکشی رو کاهش میده.
۷- گفتم، گاهی اوقات تنها گوش دادن فعال کافیه. به فرد اجازه بدید حرف بزنه و کنترل گفتگو رو در دست داشته باشه. از تلاش برای حل فوری مشکلاتش خودداری کنید. یعنی فوری دنبال راه حل نگردید. فوری به تراپیست ارجاعش ندید! اون آدم در اون لحظه داره دردش رو با شما به اشتراک میذاره. لازم نیست حلش کنید، فقط حرف دلش رو بشنوید.
۸- از هر ۱۰ نفری که بر اثر خودکشی جونشون رو از دست میدن، حداقل ۴ نفر قبلا دربارهش با کسی صحبت کردهاند. یعنی این که هرگونه اظهار نظر درباره خودکشی رو جدی بگیرید (حتی وقتی با شوخی و خنده مطرح میشه). هرگز جملات فرد رو به عنوان «جلب توجه» نادیده نگیرید. صحبت کردن درباره خودکشی یا حتی رفتارهای جلبتوجهکننده، در واقع فریادی برای کمک و نشانهای از یک بخش وجود فرده که همچنان به دنبال راهی برای ماندن میگرده.
۹- در مرحله بعد، با فرد همکاری کنید. به جای برخورد از بالا به پایین یا دستور دادن، با همدیگه سعی کنید برای امنیتش تلاش کنید. ازش بپرسید چه چیزی میتونه بهش کمک کنه و گزینههای مختلف رو با هم بررسی کنید.
۱۰- با همکاری فرد، هر وسیلهای رو که ممکنه برای آسیب زدن به خودش استفاده کنه (مثل داروهای زیاد یا اشیاء خطرناک) از محیط دور یا دسترسی به اونها رو محدود کنید (پژوهش نشون میده که همین کار بشدت موثره).
۱۱- واضحه ولی گفتنش ضرر نداره: از کلماتی مثل «خودخواه»، «بزدل» یا «فریبکار» استفاده نکنید و درد فرد رو با جملاتی مثل «اینقدرها هم بد نیست» کوچک جلوه ندید. در دنیای درونی فرد، دقیقاً همونقدرها بد و دردناکه.
۱۲- فریب بهبود ناگهانی خلقوخوی فرد رو نخورید. یعنی اگر فردی که بشدت ناامید بوده، دیدید که ناگهان بسیار آرام یا شاد به نظر میرسه، ممکنه به این دلیل باشه که تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته و از این بابت احساس رهایی میکنه. مراقبش باشید (و باهاش حرف بزنید).
۱۳- سعی نکنید به تنهایی بار مسئولیت رو به دوش بکشید. اگر احساس میکنید نمیتونید امنیت فرد رو تضمین کنید، از دوستان قابل اعتماد، متخصصهای سلامت روان یا خدمات اورژانس اجتماعی کمک بگیرید.
ممنون که مطالعه کردید؛ جانتان سلامت.
@bayanz
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘رنج در سایهی سرگرمی
✍🏻 #محمد_موسوی_عقیقی
در این دو ماه که دسترسی به اینترنت قطع بود، سعی کردم علاوه بر نوشتن پروژههای ناتمام و مُسافرکِشی روزگار بگذرانم. یکی از سرگرمیها علاوه بر فیلم دیدن، خواندن مطالب «سایت زومیت»، به خصوص بخش نجوم و فضا بود. مطالب بهروز و خواندنی دارد.
اما در میان سرگرمی دیگری هم دارم و آن خواندن بخش پیامهای زیر هر مطلب است. در بخش بیان شده، آنچیزی که من را آزار میداد، درانداختن حرفها، ایدهها، تئوریها و بعضاً توهمات دینی از سوی برخی کاربران است. فرض کنید مطلبی پیرامون امکان یا عدم امکان حیات موجودات زنده در سیارهها یا کهکشانهای دیگر میشود و چندین هزار نفر درگیر خواندن یک مطلب علمی هستند و یکباره میبینید شخصی در این میان سخنی دینی در حمد و ستایش خداوند که جهان را چنین وسیع آفریده میگوید.
مطلباش نه ربط موضوعی دارد، نه تخصصی بوده و نه در این سَرموضوع، جای گفتناش است. اما همین یک پیام باعث هجمه علیه دین و دیانت شده است.
📌 اینکه مداوماً خود را در بحث دینی بیاندازیم و جامعه را به جدال دین و علم بکشانیم، آن هم با تفکر دینیای که فکر میکند برای هر چیزی پاسخ دارد، از سویی با توجه به سرعت پیشرفتهای علمی و از سوی دیگر ناکارآمدیِ پاسخهای دینداران که هنوز در گرههای کور فقه ثابت مانده یا عقبگرد میکنند، در نهایت بازندهی این جدال، دین خواهد بود؛ آن هم در موضوعی که خودِ دین هیچگاه مدعی نبوده و به نوعی مصرفکننده یا حداقل تطبیقشونده است.
@fekr_rak
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍🏻 #محمد_موسوی_عقیقی
در این دو ماه که دسترسی به اینترنت قطع بود، سعی کردم علاوه بر نوشتن پروژههای ناتمام و مُسافرکِشی روزگار بگذرانم. یکی از سرگرمیها علاوه بر فیلم دیدن، خواندن مطالب «سایت زومیت»، به خصوص بخش نجوم و فضا بود. مطالب بهروز و خواندنی دارد.
اما در میان سرگرمی دیگری هم دارم و آن خواندن بخش پیامهای زیر هر مطلب است. در بخش بیان شده، آنچیزی که من را آزار میداد، درانداختن حرفها، ایدهها، تئوریها و بعضاً توهمات دینی از سوی برخی کاربران است. فرض کنید مطلبی پیرامون امکان یا عدم امکان حیات موجودات زنده در سیارهها یا کهکشانهای دیگر میشود و چندین هزار نفر درگیر خواندن یک مطلب علمی هستند و یکباره میبینید شخصی در این میان سخنی دینی در حمد و ستایش خداوند که جهان را چنین وسیع آفریده میگوید.
مطلباش نه ربط موضوعی دارد، نه تخصصی بوده و نه در این سَرموضوع، جای گفتناش است. اما همین یک پیام باعث هجمه علیه دین و دیانت شده است.
📌 اینکه مداوماً خود را در بحث دینی بیاندازیم و جامعه را به جدال دین و علم بکشانیم، آن هم با تفکر دینیای که فکر میکند برای هر چیزی پاسخ دارد، از سویی با توجه به سرعت پیشرفتهای علمی و از سوی دیگر ناکارآمدیِ پاسخهای دینداران که هنوز در گرههای کور فقه ثابت مانده یا عقبگرد میکنند، در نهایت بازندهی این جدال، دین خواهد بود؛ آن هم در موضوعی که خودِ دین هیچگاه مدعی نبوده و به نوعی مصرفکننده یا حداقل تطبیقشونده است.
@fekr_rak
🔻موسوی عقیقی
📺 نماز را به فارسی بخوانیم؟
📻 زینتِ جنایت: زیباییِ صفیه، بازیچۀ مشاطهگرانِ دینِ سیف
.
#نواندیشی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
www.zoomit.ir
نجوم و فضا - زومیت
نجوم شامل اخبار و تصاویر مرتبط با آسمان، ستاره شناسی، منظومه شمسی و سیارات و کرات مختلف
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۱/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
دانشجوی پزشکی بودم، پدری عاطفی و بهغایت اهل خیر و بس متدینی داشتم که چند روز پیش سالگرد درگذشتش بود. خبری به خانه ما رسید که چندین کوچه بالاتر، مادری بیوه و تنگدست در تیمار تنها فرزند در شُرُف مرگش است.
همراه پدر به زیارت ایشان رفتیم. آپارتمانی بسیار محقر بود با مادری تکیده و افسرده با دختری چهارده یا پانزدهساله مبتلا به سارکوم در پشت قفسهسینه که توده سرطانی به زیر پوست برجستگی بزرگی ایجاد کرده بود.
پدر از احوال دختر پرسید. امید به زندگی داشت و گفت نذر کرده است اگر خوب بشود پای پیاده به زیارت امامرضا برود. برای من که هنوز در سالهای آغازین پزشکی بودم معلوم بود که مطلقاً امیدی به دوامِ بیمار نیست. مادر از یاری همسایگان ممنون بود که اقسام حمایتها و یاریها کرده بودند. یادم نیست ما چه تحفهای بُردیم، شاید کیسهای برنج. مادرِ دخترک، برای تحمل این درد و مشقت، کتاب "خواجه تاجدارِ" ذبیحالله منصوری را میخواند و با آن سرگرم میشد.
بیرون که آمدیم حالم پریشان بود. پدر و من نویسنده "خواجهتاجدار" را میشناختیم، داستانگوی قهاری بود که قصههای خیالیاش را به عنوان "تاریخ" میفروخت؛ بسیار هم موفق و پرخواننده بود. پدر گفت ذبیحالله منصوری بهقدرِ آن دلخوشی که به این مادرِ نگونبخت در این رنج عظیم کرده است "مأجور خواهد بود".
هندسههای ایمانی "معنا" و "امید" میآفرینند. "امید"اش را آن دخترک بیمار داشت تا بهبود یابد و نذرش ادا کند ولی چند هفته بعد از آن دیدار درگذشت. پدر هم در نقشی که قصه آقای منصوری برای کاهش دردِ مادری تیرهبخت داشت، در کلانانتظامِ الهیِ هستی "اجری" را برای او محفوظ میدانست.
بسیار بعید است که در کل ادیانِ اجتماعی، مفروضی به یاوگیِ "عدل الهی" باشد. اما همین یاوه، آنقدر مهم و محوری است که به کودکی در سراشیب مرگ، امید زندهماندن میدهد و ناظری چون پدر را نیز متقاعد به چشمِ نگرانِ الهی بر بسیطِ خرد و کلانِ هستی میکرد.
"مایکروکوسموسِ" (microcosmos) زندگیِ آدمها، آکنده از رنجها و نامرادیها و تلخیهای خرد و کلان است، آنقدر آکنده که دیگر چندان توجهی در ناظران برنمیانگیزد. سهم بزرگی از این کمتوجهی، از سازوکار دفاعِ روانی ماست تا از ثبات روان خود در قبال "همدلی" ساختاری که داریم، صیانت شود. از بدایت تا نهایت این صیانت دامنه فراخی است که یکسرش درهمریختگی عاطفی رومانتیکِ تیرهای میشود و سر دیگرش پوستکلفتیِ سرد و کرختی میگردد.
دیروز من پاسخی به سخنان دکتر سروش دادم که ما چند ده میلیون ایرانی به تنگ آمده از جور اسلامیان را "مزدور"، "خائن"، و "اسرائیلی" خواندند. در اندیشه شدم که این کرختی ایشان به رنجهای فوق حدِ طاقت ما در چنگالِ همدینانشان از چه روست؟ آدمی دانا و اهلمعرفت، چرا چنین کرخت و سرد بر رنجهای ما شفقت که نمیآورند هیچ، عتاب شنیع هم میکنند؟! ایشان را نمیتوان "قسیالقلب" چون همکیششان، مثلاً محسنی اژهای، دانست. من از قماش این دومیها جز جانورصفتی انتظاری ندارم؛ اما از دکتر سروش نه!
به این چالش، پاسخم جز "گمشدن از انسان" در هوایِ غیرتِ "هویتدینی" نیست. پیشترها بهتفاریق و گاه مبسوط درباره بیربطیِ مطلقِ "اخلاق" به "دینداری" نوشته بودم. اگرم از دینداری امثال محسنی اژهای چشمی جز حیوانیت نتوانم داشت، از دینداریِ دکتر سروش که لاجرم آغشته به عرفان و ذوقِ ادبیِ فربه است، چه چاره جز حیرت توانم داشت؟!
از "گمشدن از انسان" و بیربطیِ اخلاق به دینداری گفتم؛ میخواهم اضافه کنم که تنها این نیست که دینداری، کنشِ اخلاقی نمیفزاید، این هم هست که گاه فرد متدین را بر بیاخلاقی جسور هم میکند! محسنی اژهای که خود از دستاندکاران جنایت عظیم دیماه بود، یحتمل نزد خداوند برای خویش جهت آن سیاهکاریها "عُلُوّ درجات" هم میانگارد! این را متلک نگیرید! رنجیدهتر و تلختر از آنم که هوای مطایبهام باشد.
نمیدانم دکتر سروش که ما را زیر ضرب تهمت و شلاقِ عتاب گرفتند، بر آن جنایتِ مطلقاً بیسابقه تا قرنهای اینآبوخاک، در دیماه گذشته آیا خروشیدند یا که نه؟ آیا قاتلان آن قتلعام، همان "خودیها"ی ایشان بودند که ما را نصیحت نمودند تا بجای خودیها نظر بر اغیار نکنیم؟!
اگر داعش "خودیِ" ولو اهل سنتِ عراق و شام بود، اجامر و اوباشِ ولایتفقیه هم خودیِ مایند! نه داعش خودی آنان بود و نه اینان "خودی" مایند. آنها و اینان "آشنای" آنان و ما بودند و هستند، و در حال اغیار بهرحال بیگانگانند نه آشنا.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
دانشجوی پزشکی بودم، پدری عاطفی و بهغایت اهل خیر و بس متدینی داشتم که چند روز پیش سالگرد درگذشتش بود. خبری به خانه ما رسید که چندین کوچه بالاتر، مادری بیوه و تنگدست در تیمار تنها فرزند در شُرُف مرگش است.
همراه پدر به زیارت ایشان رفتیم. آپارتمانی بسیار محقر بود با مادری تکیده و افسرده با دختری چهارده یا پانزدهساله مبتلا به سارکوم در پشت قفسهسینه که توده سرطانی به زیر پوست برجستگی بزرگی ایجاد کرده بود.
پدر از احوال دختر پرسید. امید به زندگی داشت و گفت نذر کرده است اگر خوب بشود پای پیاده به زیارت امامرضا برود. برای من که هنوز در سالهای آغازین پزشکی بودم معلوم بود که مطلقاً امیدی به دوامِ بیمار نیست. مادر از یاری همسایگان ممنون بود که اقسام حمایتها و یاریها کرده بودند. یادم نیست ما چه تحفهای بُردیم، شاید کیسهای برنج. مادرِ دخترک، برای تحمل این درد و مشقت، کتاب "خواجه تاجدارِ" ذبیحالله منصوری را میخواند و با آن سرگرم میشد.
بیرون که آمدیم حالم پریشان بود. پدر و من نویسنده "خواجهتاجدار" را میشناختیم، داستانگوی قهاری بود که قصههای خیالیاش را به عنوان "تاریخ" میفروخت؛ بسیار هم موفق و پرخواننده بود. پدر گفت ذبیحالله منصوری بهقدرِ آن دلخوشی که به این مادرِ نگونبخت در این رنج عظیم کرده است "مأجور خواهد بود".
هندسههای ایمانی "معنا" و "امید" میآفرینند. "امید"اش را آن دخترک بیمار داشت تا بهبود یابد و نذرش ادا کند ولی چند هفته بعد از آن دیدار درگذشت. پدر هم در نقشی که قصه آقای منصوری برای کاهش دردِ مادری تیرهبخت داشت، در کلانانتظامِ الهیِ هستی "اجری" را برای او محفوظ میدانست.
بسیار بعید است که در کل ادیانِ اجتماعی، مفروضی به یاوگیِ "عدل الهی" باشد. اما همین یاوه، آنقدر مهم و محوری است که به کودکی در سراشیب مرگ، امید زندهماندن میدهد و ناظری چون پدر را نیز متقاعد به چشمِ نگرانِ الهی بر بسیطِ خرد و کلانِ هستی میکرد.
"مایکروکوسموسِ" (microcosmos) زندگیِ آدمها، آکنده از رنجها و نامرادیها و تلخیهای خرد و کلان است، آنقدر آکنده که دیگر چندان توجهی در ناظران برنمیانگیزد. سهم بزرگی از این کمتوجهی، از سازوکار دفاعِ روانی ماست تا از ثبات روان خود در قبال "همدلی" ساختاری که داریم، صیانت شود. از بدایت تا نهایت این صیانت دامنه فراخی است که یکسرش درهمریختگی عاطفی رومانتیکِ تیرهای میشود و سر دیگرش پوستکلفتیِ سرد و کرختی میگردد.
دیروز من پاسخی به سخنان دکتر سروش دادم که ما چند ده میلیون ایرانی به تنگ آمده از جور اسلامیان را "مزدور"، "خائن"، و "اسرائیلی" خواندند. در اندیشه شدم که این کرختی ایشان به رنجهای فوق حدِ طاقت ما در چنگالِ همدینانشان از چه روست؟ آدمی دانا و اهلمعرفت، چرا چنین کرخت و سرد بر رنجهای ما شفقت که نمیآورند هیچ، عتاب شنیع هم میکنند؟! ایشان را نمیتوان "قسیالقلب" چون همکیششان، مثلاً محسنی اژهای، دانست. من از قماش این دومیها جز جانورصفتی انتظاری ندارم؛ اما از دکتر سروش نه!
به این چالش، پاسخم جز "گمشدن از انسان" در هوایِ غیرتِ "هویتدینی" نیست. پیشترها بهتفاریق و گاه مبسوط درباره بیربطیِ مطلقِ "اخلاق" به "دینداری" نوشته بودم. اگرم از دینداری امثال محسنی اژهای چشمی جز حیوانیت نتوانم داشت، از دینداریِ دکتر سروش که لاجرم آغشته به عرفان و ذوقِ ادبیِ فربه است، چه چاره جز حیرت توانم داشت؟!
از "گمشدن از انسان" و بیربطیِ اخلاق به دینداری گفتم؛ میخواهم اضافه کنم که تنها این نیست که دینداری، کنشِ اخلاقی نمیفزاید، این هم هست که گاه فرد متدین را بر بیاخلاقی جسور هم میکند! محسنی اژهای که خود از دستاندکاران جنایت عظیم دیماه بود، یحتمل نزد خداوند برای خویش جهت آن سیاهکاریها "عُلُوّ درجات" هم میانگارد! این را متلک نگیرید! رنجیدهتر و تلختر از آنم که هوای مطایبهام باشد.
نمیدانم دکتر سروش که ما را زیر ضرب تهمت و شلاقِ عتاب گرفتند، بر آن جنایتِ مطلقاً بیسابقه تا قرنهای اینآبوخاک، در دیماه گذشته آیا خروشیدند یا که نه؟ آیا قاتلان آن قتلعام، همان "خودیها"ی ایشان بودند که ما را نصیحت نمودند تا بجای خودیها نظر بر اغیار نکنیم؟!
اگر داعش "خودیِ" ولو اهل سنتِ عراق و شام بود، اجامر و اوباشِ ولایتفقیه هم خودیِ مایند! نه داعش خودی آنان بود و نه اینان "خودی" مایند. آنها و اینان "آشنای" آنان و ما بودند و هستند، و در حال اغیار بهرحال بیگانگانند نه آشنا.
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۲/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
منتها از سخنان دکتر سروش پیداست که اصحاب ولایتفقیه را، بهرغم همهچیز، "خودیِ"های خویش میدانند. پس بعید هم نیست که نظر بر گرایش ویژه سیاسی آن مقتولان و مجروحان، اگر نه در زبان که در دل، آن قتلعام را مصداقِ "یُحسِنونَ صُنعا" گرفته باشند!
البته مطمئن از حالِ دلِ دکتر سروش نیستم، اتهام هم نمیزنم، اما اگر بدانم چنان حسی داشتهاند، تعجب نخواهم کرد. اعتراف میکنم که "خودی" خواندنِ دکتر سروش این اجامر و اوباشِ جمهوریاسلامی را، برمن سخت گران آمد؛ "خودیِ" ایشان بودن بهکنار، هیهات هیهات که اینجماعت "خودیِ" ما مقتولان و مجروحان و دربندان و چپاولشدگانِ آنان باشند!
چه میخواهم بگویم؟ میخواهم از پیامدهای "گمشدن از انسان"، و کرختی ناگزیرِ عاطفیِ آن بگویم که چه میتواند با آدمی بکند! تنزهطلبی هم نمیکنم، بلکه معتقدم همیشه باید یادمان باشد که بالقوگیِ جنایتکاری در همهمان هست، کم یا بیش. اگر این بادبادکِ شوم را نخ بدهیم، خواه به دین یا ایدئولوژی یا به سیاست، هریکی در مظانِ دیو شدنیم!
تکلیف دین و ایدئولوژی روشن است؛ دربارهاش بسیار نوشتهام و دیگران بس بیشتر و ژرفتر و جامعتر از من نیز نوشتهاند. میخواهم خطرِ "سیاست" را بگویم که برکنار ایستاده است، با زبان حالِ "من از این قماش نیستم!" دروغ میگوید! هرچند در توانِ حیواننمودنِ ما کم از آن دو دیگر است، ولی میتواند اینکاره باشد، گاهی بدجوری!
سیاست، عرصهی "اراده معطوف به قدرت" است. این اراده میتواند حیوانمان کند. ذوق و هیجانِ قدرت، کارمایه آتشینِ میدان سیاست است. آن ذوق و هیجان، آنچنان را آنچنانتر میکند؛ فقط هم آنچنانها نیستند، مردم متعارف را هم میتواند آنچنان کند.
تنها آنچنانهایی چون موسولینی و هیتلر نبودند که آنچنانتر شدند. آن صدها هزارانی که در تصویر بالا میبینید و عربده برای موسولینی میکشیدند، آدمهای معمولی بودند، دیو نبودند، الا آنکه در ذوق و هیجانِ "قدرتِ" ملی افراطی و خیالِ آرمانِ بازتاسیس "امپراطوری روم باستان"، دیوان شدند و دیوی چون موسولینی را بدل به اژدهای آتشخوار کردند. مگر خامنهای چه بود جز میانمایه مردی که اژدهای آتشخوار شد؟
اما وقتی موسولینی مردم ایتالیا را فروکوفت و به فلاکتشان کشید و رویاهای قدرت و سطوتِ باستانگراییشان هم بر باد رفت، تازه فهمیدند چه فریبی خورده بودند. این بود که با او و معشوقهاش آن کردند که در تصویر بالا مشاهده میکنید. من فیلم مستندِ این واقعه را دیدهام، علاقمندان به تاریخ از شما هم دیدهاند.
مردم گرد آمده بر آن دو جسد، آنقدر بر صورت جنازه موسولینی لگد کوفتند تا چهرهاش در جمجمه فرو رفت و دیگر قابل شناسایی نبود! بر جنازهاش ادرار هم کردند! همان مردمی که چندسال پیشتر برایش هلهله میکردند، با دستههای گل و غریو شادی به استقبال ستونهای زرهی ایالاتمتحده و بریتانیا شتافتند که از جنوب ایتالیا وارد خاک کشور شده و با همکاری و همرزمیِ میلیشیای ایتالیایی به سوی میلان در شمال پیشروی کردند. همین میلیشیای ایتالیایی بود که موسولینی و معشوقهاش را کشتند و جسد این دو را واژگون آویختند تا کردند آنچه کردند را. ایتالیاییها به یاری "بیگانگان"، با "خودیِ" خویش بهقول دکتر سروش چنین کردند! دهها مثال دیگر هم از این قسم میتوان آورد تا بدانیم و بدانند که رفتار سیاسی انسان چنین تواند کرد.
نه موسولینی و خمینی و خامنهای "بارگه داد" بودند نه آنچه بر ایشان رفت از نفرت و ملعنت ملی، "ستم" بود. خطابیات دکتر سروشها هم همه نقش بر آباند. ما انسانها چنینیم و انسان چنین کند. گاندیِ کافر هم بود، خمینی و ابوبکرالبغدادی چهارصد آتشه مسلمان هم بودند. خطابیات به پولی نیرزد، انسان چنین است!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علی_صاحبالحواشی
منتها از سخنان دکتر سروش پیداست که اصحاب ولایتفقیه را، بهرغم همهچیز، "خودیِ"های خویش میدانند. پس بعید هم نیست که نظر بر گرایش ویژه سیاسی آن مقتولان و مجروحان، اگر نه در زبان که در دل، آن قتلعام را مصداقِ "یُحسِنونَ صُنعا" گرفته باشند!
البته مطمئن از حالِ دلِ دکتر سروش نیستم، اتهام هم نمیزنم، اما اگر بدانم چنان حسی داشتهاند، تعجب نخواهم کرد. اعتراف میکنم که "خودی" خواندنِ دکتر سروش این اجامر و اوباشِ جمهوریاسلامی را، برمن سخت گران آمد؛ "خودیِ" ایشان بودن بهکنار، هیهات هیهات که اینجماعت "خودیِ" ما مقتولان و مجروحان و دربندان و چپاولشدگانِ آنان باشند!
چه میخواهم بگویم؟ میخواهم از پیامدهای "گمشدن از انسان"، و کرختی ناگزیرِ عاطفیِ آن بگویم که چه میتواند با آدمی بکند! تنزهطلبی هم نمیکنم، بلکه معتقدم همیشه باید یادمان باشد که بالقوگیِ جنایتکاری در همهمان هست، کم یا بیش. اگر این بادبادکِ شوم را نخ بدهیم، خواه به دین یا ایدئولوژی یا به سیاست، هریکی در مظانِ دیو شدنیم!
تکلیف دین و ایدئولوژی روشن است؛ دربارهاش بسیار نوشتهام و دیگران بس بیشتر و ژرفتر و جامعتر از من نیز نوشتهاند. میخواهم خطرِ "سیاست" را بگویم که برکنار ایستاده است، با زبان حالِ "من از این قماش نیستم!" دروغ میگوید! هرچند در توانِ حیواننمودنِ ما کم از آن دو دیگر است، ولی میتواند اینکاره باشد، گاهی بدجوری!
سیاست، عرصهی "اراده معطوف به قدرت" است. این اراده میتواند حیوانمان کند. ذوق و هیجانِ قدرت، کارمایه آتشینِ میدان سیاست است. آن ذوق و هیجان، آنچنان را آنچنانتر میکند؛ فقط هم آنچنانها نیستند، مردم متعارف را هم میتواند آنچنان کند.
تنها آنچنانهایی چون موسولینی و هیتلر نبودند که آنچنانتر شدند. آن صدها هزارانی که در تصویر بالا میبینید و عربده برای موسولینی میکشیدند، آدمهای معمولی بودند، دیو نبودند، الا آنکه در ذوق و هیجانِ "قدرتِ" ملی افراطی و خیالِ آرمانِ بازتاسیس "امپراطوری روم باستان"، دیوان شدند و دیوی چون موسولینی را بدل به اژدهای آتشخوار کردند. مگر خامنهای چه بود جز میانمایه مردی که اژدهای آتشخوار شد؟
اما وقتی موسولینی مردم ایتالیا را فروکوفت و به فلاکتشان کشید و رویاهای قدرت و سطوتِ باستانگراییشان هم بر باد رفت، تازه فهمیدند چه فریبی خورده بودند. این بود که با او و معشوقهاش آن کردند که در تصویر بالا مشاهده میکنید. من فیلم مستندِ این واقعه را دیدهام، علاقمندان به تاریخ از شما هم دیدهاند.
مردم گرد آمده بر آن دو جسد، آنقدر بر صورت جنازه موسولینی لگد کوفتند تا چهرهاش در جمجمه فرو رفت و دیگر قابل شناسایی نبود! بر جنازهاش ادرار هم کردند! همان مردمی که چندسال پیشتر برایش هلهله میکردند، با دستههای گل و غریو شادی به استقبال ستونهای زرهی ایالاتمتحده و بریتانیا شتافتند که از جنوب ایتالیا وارد خاک کشور شده و با همکاری و همرزمیِ میلیشیای ایتالیایی به سوی میلان در شمال پیشروی کردند. همین میلیشیای ایتالیایی بود که موسولینی و معشوقهاش را کشتند و جسد این دو را واژگون آویختند تا کردند آنچه کردند را. ایتالیاییها به یاری "بیگانگان"، با "خودیِ" خویش بهقول دکتر سروش چنین کردند! دهها مثال دیگر هم از این قسم میتوان آورد تا بدانیم و بدانند که رفتار سیاسی انسان چنین تواند کرد.
نه موسولینی و خمینی و خامنهای "بارگه داد" بودند نه آنچه بر ایشان رفت از نفرت و ملعنت ملی، "ستم" بود. خطابیات دکتر سروشها هم همه نقش بر آباند. ما انسانها چنینیم و انسان چنین کند. گاندیِ کافر هم بود، خمینی و ابوبکرالبغدادی چهارصد آتشه مسلمان هم بودند. خطابیات به پولی نیرزد، انسان چنین است!
فَاَلهَمَها فجورَها و تقویها...
[پلشتی و پاکدامنی را در او نهادیم]
(سوره شمس، آیه ۸)
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
Bernardo tries to convince Patrick of his Daimon
Conversation turns towards Bernardo Kastrup's latest release, the Daimon and the Soul of the West, a book which challenged Patrick to reflect on his own life, and inevitably, his Daimon.
Patrick Harpur is the leading literary voice on the Daimon. You can…
Patrick Harpur is the leading literary voice on the Daimon. You can…
📜 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
— گفتگوی برناردو کاستروپ (فیلسوف و نویسنده) و پاتریک
🔸این گفتگو با تمرکز بر آخرین اثر زندگینامهای برناردو کاستروپ آغاز میشود؛ کتابی که پاتریک آن را نه یک اتوبیوگرافی معمولی از وقایع بیرونی، بلکه نقشه راهی برای یک «سفر درونی» توصیف میکند. برخلاف زندگینامههای سنتی که بر دستاوردهای مادی و وقایع تاریخی فرد متمرکز هستند، اثر کاستروپ خواننده را با چالشهای وجودی و بازنگری در خویشتن مواجه میکند.
🏺 مفهوم دایمون: فرشته نگهبان یا نیروی ویرانگر؟
🔻یکی از محورهای اصلی بحث، مفهوم یونانی «دایمون» (Daimon) است؛ نیرویی فراتر از منِ آگاه (Ego) که زندگی فرد را در مسیری خاص هدایت میکند. در این گفتگو، دو دیدگاه متفاوت نسبت به عملکرد دایمون مطرح میشود:
1️⃣ دیدگاه پاتریک (دایمون به مثابه راهنمای ملایم):
پاتریک تجربه خود را از دایمون شبیه به یک «فرشته نگهبان» توصیف میکند. او معتقد است برای کسانی که به طور غریزی از ندای درونی خود پیروی میکنند، دایمون نیرویی است که آنها را از خطرات حفظ کرده و به آرامی در مسیر درست (مانند انتخاب نکردن مشاغل سخت و حفظ آزادی شخصی) هدایت میکند. او زندگی خود را نمونهای از همراهی ملایم با این نیرو میداند که منجر به فقر مادی اما آزادی معنوی شده است.
2️⃣ دیدگاه برناردو (دایمون به مثابه اصلاحگر خشن):
در مقابل، برناردو دایمون را نیرویی بسیار سرسخت و گاه دردناک توصیف میکند. او استدلال میکند که شدت برخورد دایمون به میزان مقاومت «ایگو» بستگی دارد. از آنجا که برناردو در طول زندگی خود سعی داشته بر اساس الگوهای اجتماعی و اهداف شخصی (ایگو) پیش برود، دایمون مجبور شده با ابزارهای سخت و تروماهای روانی، ساختارهای قدیمی زندگی او را «متلاشی» کند تا او را به مسیر اصلیاش بازگرداند.
🛡 تروما، گسست و بازسازی شخصیت
در بخشی از گفتگو به نظریات دونالد کالشد (Donald Kalshed) در کتاب «تروما و روح» اشاره میشود. بحث بر این است که وقتی فردی در کودکی دچار تروما میشود، بخشی از روان او برای محافظت «گسسته» (Dissociated) شده و شخصیتی محافظ شکل میگیرد. چالش بزرگ زمانی رخ میدهد که در بزرگسالی، فرد میخواهد این بخشها را دوباره یکپارچه کند؛ در این مرحله، آن «دیگریِ» محافظتکننده (که برناردو آن را صدای "دیگری" مینامد) به شدت در برابر نابودی مقاومت میکند. این مقاومت همان چیزی است که تجربه دایمون را برای برخی افراد بسیار سهمگین و تراژیک جلوه میدهد.
⏳ تنش میان دو نیمه زندگی: رویکرد یونگی و فراتر از آن
🔻بحث درباره تقسیمبندی زندگی به دو نیمه (بر اساس تفکرات کارل یونگ) یکی دیگر از نقاط کلیدی است:
1️⃣ نیمه اول زندگی: دورانی برای انطباق با جهان، ساختن حرفه و تشکیل خانواده.
2️⃣ نیمه دوم زندگی: دورانی برای بازگشت به خویشتن و معنای عمیق وجود.
پاتریک نقد ظریفی را مطرح میکند مبنی بر اینکه این دو نیمه همیشه به صورت متوالی نیستند و گاهی مانند تارهای یک طناب در هم تنیده شدهاند و تنش میان آنها از ابتدا تا انتها وجود دارد.
برناردو ضمن تأیید این موضوع، خاطرنشان میکند که تقسیمبندی او برای سادهسازی مفاهیم بوده است. او مثالهایی از افرادی میزند که هرگز «نیمه اول» را تجربه نکرده و از ابتدا در فضای نیمه دوم زیستهاند، و در مقابل، افرادی (مانند برخی سیاستمداران کنونی) که در دهه هفتاد زندگی خود همچنان در رفتارهای نوجوانانه نیمه اول گیر کردهاند و از استراتژیهای قدیمی و ناکارآمد برای حل مسائل جدید استفاده میکنند.
🌿 خویشتن طبیعی در برابر خویشتن انطباقی
در انتهای بحث، به جایگزینی بهتر برای تقسیمبندی زمانی اشاره میشود: تضاد میان «خویشتن طبیعی» (Natural Self) و «خویشتن انطباقی» (Adaptive Self). انسانها با خویشتن طبیعی زاده میشوند، اما برای بقا در جهان مجبور به ساختن یک خویشتن انطباقی میشوند. تراژدی بزرگ زندگی بسیاری از افراد این است که در خویشتن انطباقی خود غرق میشوند و ارتباطشان را با حقیقت وجودیشان از دست میدهند.
پاتریک به این نکته اشاره میکند که بسیاری از افراد با این تصور که «اول پول در میآورم و بعد به دنبال رویاهایم میروم» در تلهای میافتند که در نهایت منجر به فراموشی کامل هویت واقعیشان میشود.
✨ جمعبندی
این گفتگو نشان میدهد که رویارویی با دایمون یا حقیقت درونی، بسته به میزان تسلیم یا مقاومت فرد، میتواند تجربهای آرامبخش یا ویرانگر باشد. هدف نهایی، نه فرار از چالشهای زندگی، بلکه یافتن مسیری است که در آن «ایگو» در خدمت حقیقت عمیقتری قرار گیرد که دایمون نماینده آن است.
پاتریک با یادآوری خاطرهای از سن ۲۸ سالگیاش، احساس شادی خود را از «از دست دادن قایق» موفقیتهای مادی بیان میکند، چرا که این شکست ظاهری، او را در مسیر کشف خویشتن واقعیاش نگاه داشت.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— گفتگوی برناردو کاستروپ (فیلسوف و نویسنده) و پاتریک
🔸این گفتگو با تمرکز بر آخرین اثر زندگینامهای برناردو کاستروپ آغاز میشود؛ کتابی که پاتریک آن را نه یک اتوبیوگرافی معمولی از وقایع بیرونی، بلکه نقشه راهی برای یک «سفر درونی» توصیف میکند. برخلاف زندگینامههای سنتی که بر دستاوردهای مادی و وقایع تاریخی فرد متمرکز هستند، اثر کاستروپ خواننده را با چالشهای وجودی و بازنگری در خویشتن مواجه میکند.
🏺 مفهوم دایمون: فرشته نگهبان یا نیروی ویرانگر؟
🔻یکی از محورهای اصلی بحث، مفهوم یونانی «دایمون» (Daimon) است؛ نیرویی فراتر از منِ آگاه (Ego) که زندگی فرد را در مسیری خاص هدایت میکند. در این گفتگو، دو دیدگاه متفاوت نسبت به عملکرد دایمون مطرح میشود:
1️⃣ دیدگاه پاتریک (دایمون به مثابه راهنمای ملایم):
پاتریک تجربه خود را از دایمون شبیه به یک «فرشته نگهبان» توصیف میکند. او معتقد است برای کسانی که به طور غریزی از ندای درونی خود پیروی میکنند، دایمون نیرویی است که آنها را از خطرات حفظ کرده و به آرامی در مسیر درست (مانند انتخاب نکردن مشاغل سخت و حفظ آزادی شخصی) هدایت میکند. او زندگی خود را نمونهای از همراهی ملایم با این نیرو میداند که منجر به فقر مادی اما آزادی معنوی شده است.
2️⃣ دیدگاه برناردو (دایمون به مثابه اصلاحگر خشن):
در مقابل، برناردو دایمون را نیرویی بسیار سرسخت و گاه دردناک توصیف میکند. او استدلال میکند که شدت برخورد دایمون به میزان مقاومت «ایگو» بستگی دارد. از آنجا که برناردو در طول زندگی خود سعی داشته بر اساس الگوهای اجتماعی و اهداف شخصی (ایگو) پیش برود، دایمون مجبور شده با ابزارهای سخت و تروماهای روانی، ساختارهای قدیمی زندگی او را «متلاشی» کند تا او را به مسیر اصلیاش بازگرداند.
🛡 تروما، گسست و بازسازی شخصیت
در بخشی از گفتگو به نظریات دونالد کالشد (Donald Kalshed) در کتاب «تروما و روح» اشاره میشود. بحث بر این است که وقتی فردی در کودکی دچار تروما میشود، بخشی از روان او برای محافظت «گسسته» (Dissociated) شده و شخصیتی محافظ شکل میگیرد. چالش بزرگ زمانی رخ میدهد که در بزرگسالی، فرد میخواهد این بخشها را دوباره یکپارچه کند؛ در این مرحله، آن «دیگریِ» محافظتکننده (که برناردو آن را صدای "دیگری" مینامد) به شدت در برابر نابودی مقاومت میکند. این مقاومت همان چیزی است که تجربه دایمون را برای برخی افراد بسیار سهمگین و تراژیک جلوه میدهد.
⏳ تنش میان دو نیمه زندگی: رویکرد یونگی و فراتر از آن
🔻بحث درباره تقسیمبندی زندگی به دو نیمه (بر اساس تفکرات کارل یونگ) یکی دیگر از نقاط کلیدی است:
1️⃣ نیمه اول زندگی: دورانی برای انطباق با جهان، ساختن حرفه و تشکیل خانواده.
2️⃣ نیمه دوم زندگی: دورانی برای بازگشت به خویشتن و معنای عمیق وجود.
پاتریک نقد ظریفی را مطرح میکند مبنی بر اینکه این دو نیمه همیشه به صورت متوالی نیستند و گاهی مانند تارهای یک طناب در هم تنیده شدهاند و تنش میان آنها از ابتدا تا انتها وجود دارد.
برناردو ضمن تأیید این موضوع، خاطرنشان میکند که تقسیمبندی او برای سادهسازی مفاهیم بوده است. او مثالهایی از افرادی میزند که هرگز «نیمه اول» را تجربه نکرده و از ابتدا در فضای نیمه دوم زیستهاند، و در مقابل، افرادی (مانند برخی سیاستمداران کنونی) که در دهه هفتاد زندگی خود همچنان در رفتارهای نوجوانانه نیمه اول گیر کردهاند و از استراتژیهای قدیمی و ناکارآمد برای حل مسائل جدید استفاده میکنند.
🌿 خویشتن طبیعی در برابر خویشتن انطباقی
در انتهای بحث، به جایگزینی بهتر برای تقسیمبندی زمانی اشاره میشود: تضاد میان «خویشتن طبیعی» (Natural Self) و «خویشتن انطباقی» (Adaptive Self). انسانها با خویشتن طبیعی زاده میشوند، اما برای بقا در جهان مجبور به ساختن یک خویشتن انطباقی میشوند. تراژدی بزرگ زندگی بسیاری از افراد این است که در خویشتن انطباقی خود غرق میشوند و ارتباطشان را با حقیقت وجودیشان از دست میدهند.
پاتریک به این نکته اشاره میکند که بسیاری از افراد با این تصور که «اول پول در میآورم و بعد به دنبال رویاهایم میروم» در تلهای میافتند که در نهایت منجر به فراموشی کامل هویت واقعیشان میشود.
✨ جمعبندی
این گفتگو نشان میدهد که رویارویی با دایمون یا حقیقت درونی، بسته به میزان تسلیم یا مقاومت فرد، میتواند تجربهای آرامبخش یا ویرانگر باشد. هدف نهایی، نه فرار از چالشهای زندگی، بلکه یافتن مسیری است که در آن «ایگو» در خدمت حقیقت عمیقتری قرار گیرد که دایمون نماینده آن است.
پاتریک با یادآوری خاطرهای از سن ۲۸ سالگیاش، احساس شادی خود را از «از دست دادن قایق» موفقیتهای مادی بیان میکند، چرا که این شکست ظاهری، او را در مسیر کشف خویشتن واقعیاش نگاه داشت.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔻قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، ۲۰۲۶
🔻نیکولو ماکیاولی، گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
@Dialogue1402
➖➖➖
🌾@Naqdagin
«مردم ایران بهخاطر دین و اعتقاداتشان مشکلات اقتصادی را تحمل میکنند».
🔻نیکولو ماکیاولی، گفتارهایی درباره لیویوس، ۱۵۱۳
«دین ... بالاترین فضیلت را در عبودیت (تسلیم) محض و تحقیرِ کنش انسانی قرار داده. اما این شیوهی زیستن، جهان را ناتوان کرده، و آن را طعمهی آدمیان شریری ساخته است که میتوانند آن را با آسودگی اداره کنند؛ چرا که تودهی مردم، به خیال رفتن به بهشت، بیش از آنکه به انتقام از ستمها بیندیشند، به صبر و تحمل رنجها و آزارهایی که میبینند میاندیشند».
@Dialogue1402
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نطقیات
▫️ درسگفتار نشانهشناسی اسطورههای ایرانی
👤 زندهیاد استاد بهرام بیضایی
🏛 ارائهشده در مرکز مطالعات ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
#اسطورهشناسی
#بیضایی
#تصویری
#صوتی
❇️
🔮 t.me/nutqiyyat
🔮 t.me/nutqiyyatlib
🔮 t.me/nutqiyyat_classes
🔮 instagram.com/nutqiyyat…
👤 زندهیاد استاد بهرام بیضایی
🏛 ارائهشده در مرکز مطالعات ایرانشناسی دانشگاه استنفورد
#اسطورهشناسی
#بیضایی
#تصویری
#صوتی
❇️
🔮 t.me/nutqiyyat
🔮 t.me/nutqiyyatlib
🔮 t.me/nutqiyyat_classes
🔮 instagram.com/nutqiyyat…
🖍 «[در] فاصلهای که [بین ما و شاهنامه] افتاده به ترتیب –شاید هم نه لزوماً به ترتیب– اینها هست: در قرنهای بلافاصله بعد از قرن چهارم، یعنی قرن پنجم و ششم و هفتم، دوران سقوط آرزوهای ملی است، تنگشدن دائرهٔ امید نتیجهٔ چندین قرن شکستهای پیاپی، بستهشدن چشمانداز، کوچکشدن و حلشدن راجع به مردمی است که در این پهنه زندگی میکردند.
از محورِ جهان بودن به جزئی شدن از یک کل که ادعای محوریت جهان دارد، یعنی در واقع در آن زمان این کل، کلیت جهان اسلامی است که ادعای محوریت جهانی میکرد و هنوز هم میکند. به نظر میرسید که ما رضایت دادیم از این که یک وقتی محور جهان بودیم به گوشهای از یک چیزی که ادعای محوریت میکند تن بدهیم، این اول جهانگشایی اسلامی است و بعد هم جهانگشایی مغول است.
کمکم این ناامیدی به انزوا، درویشی، از جهانبریدن، ذوبشدن در الله و در منجی تبدیل میشود؛ [همچنین] غرق دعواهای عقیدتی و دعواهای جزئی شدن که هیچ کدام هرگز تا امروز راه به هیچ جایی نبرده و تا هزار سال دیگر هم نخواهد برد. این در واقع بخشی از سیاست خلفای اموی و عباسی بود که ملل را در دعواهایی غرق میکردند که هیچوقت راه به جایی نمیبرد. نتیجتا قانعشدن به کم و کمتر، قناعت به چهاردیواری یا گوشهٔ میخانه یا زیر درخت و لب جوی و گذر عمر دیدن، قناعت به ضربالمثلهای اخلاقی در نکوهش دنیا و ستایش آخرت و اینکه سعادت در این جهان ممکن نیست و سپردن جهان به دیگران و قبول اینکه ما بازیچهٔ تقدیریم؛
همهٔ اینها از جهان فردوسی و جهان شاهنامه خیلی دور است، گرچه بسیاری از این ها در شاهنامه هم دیده میشود، برای اینکه به هر حال او هم در قرن چهارم اینها را مینوشته است.
ملتی که شاهنامه از بزرگی آن ملت حرف میزند روزبهروز از شاهنامه بیشتر فاصله گرفته است.
شاهنامه در سطح علمی و در سطح پژوهشی هنوز جهان کشفنشده است ولی همچنان که گفتم در کاربرد روزمرهاش هم آیا جوابی میدهد؟ به نظر من در سی و پنج سال گذشته [زمان برگزاری این درسگفتار ۲۰۱۳] جواب داده، یعنی همان کاری را کرد که در زمان خودش هم کرد. شاهنامه به طور اتفاقی تبدیل به معیار یک جور مبارزه یا مقاومت تبدیل شد، این چیزی است که بعدا راجع به آن صحبت میکنیم.»
— از درسگفتار نشانهشناسی اسطورههای ایرانی؛ زندهیاد بهرام بیضایی؛ جلسهٔ اول
⏺️این درسگفتار در حال مکتوبشدن است و بهزودی فایل مکتوب در اختیار مخاطبان نطقیات قرار خواهد گرفت.
@nutqiyyat
➖➖➖
🌾@Naqdagin
YouTube
Why You Are Every Conscious Being | Arnold Zuboff
*What if the boundaries between you and every other conscious being are an illusion?* Philosopher Arnold Zuboff makes the case for Universalism — the radical view that first-person immediacy, not any particular body or origin, is what makes an experience…
📺 چرا شما در حقیقت «تمامِ موجوداتِ آگاه» هستید؟
— مصاحبهی Closer To Truth با آرنولد زوبوف (فیلسوف)
🔸این ویدیو به بررسی جامع نظریه «یونیورسالیسم» (Universalism) یا کلیگرایی آگاهی میپردازد که توسط فیلسوف معاصر، آرنولد زوبوف (Arnold Zuboff)، مطرح شده است. این نظریه مدعی است که تمایز بین افراد و خودهای مختلف، در واقع یک توهم است و در بنبستِ وجودی، تنها «یک فاعل تجربه» وجود دارد که زیربنای تمام موجودات آگاه است.
👁 جوهر حضور: کشف خود فراتر از فکتها
نخستین پرسش در مواجهه با خود این است: از کجا میدانید که شما، «شما» هستید؟ زوبوف معتقد است که ما خودمان را از طریق چکلیستی از واقعیتهای عینی (مانند نام، شغل یا خاطرات) نمیشناسیم؛ بلکه شناخت ما از خود بسیار بنیادیتر و سادهتر است: ما همان کسی هستیم که تجربهاش دارای ویژگی «اول شخص» و «بیواسطه» (Immediacy) است. این بیواسطگی است که به ما «حضور» در جهان و «نفع شخصی» (Self-interest) میبخشد؛ یعنی دردی که در این تجربه حس میشود، مستقیماً به ما مربوط است.
یونیورسالیسم استدلال میکند که این ویژگی (بیواسطگی تجربه اول شخص) که گمان میکنیم مایه تمایز ما از دیگران است، دقیقاً همان چیزی است که در تمام موجودات آگاه دیگر نیز به همین سبک وجود دارد. در واقع، «من بودنِ من» از مرزهای فیزیکی بدن فراتر میرود، زیرا هویت من صرفاً به کیفیتِ تجربه وابسته است، نه به توصیف عینی یک «چیز» خاص.
🧩 توهم جدایی و محدودیت اطلاعات
اگر تنها یک فاعل تجربه وجود دارد، چرا ما احساس میکنیم از دیگران جدا هستیم؟ زوبوف پاسخ میدهد که حضور ما در تمام آگاهیها با یک «توهم» همراه است. سیستمهای عصبی که آگاهی را تولید میکنند، از یکدیگر مجزا و غیرمنسجم هستند. به همین دلیل، در هر نقطهای که آگاهی حضور دارد، چنین به نظر میرسد که «این» تنها تجربه موجود است. ما یک «محدودیت اطلاعاتی» (ناشی از عدم اتصال مغزها) را با یک «محدودیت متافیزیکی» اشتباه میگیریم.
او برای اثبات این موضوع به پدیده «دو نیم شدن مغز» اشاره میکند. در بیمارانی که پیوند میان دو نیمکره مغزشان قطع شده، دو جریان مجزای تجربه در یک سر شکل میگیرد که از وجود یکدیگر بیخبرند، اما هر دو لایه تجربه دارای همان ویژگی «بیواسطگی» هستند که آنها را «من» میکند.
🎲 برهان احتمالات: بازی سخت در برابر بازی آسان
🔻زوبوف برای اثبات نظریه خود از منطق احتمالات و نظریه بازیها استفاده میکند تا نشان دهد چگونه یونیورسالیسم، وجود ما را منطقیتر تبیین میکند:
* بازی سخت (دیدگاه معمول): در این دیدگاه، وجود «شما» حاصل یک شانس نجومی است. از میان ۲۰۰ میلیون اسپرم، تنها یکی باید به تخمک میرسید تا شما به وجود بیایید. اگر این احتمال را در نسلهای گذشته (والدین، پدربزرگها و تا دوران دایناسورها) ضرب کنیم، احتمال وجود شما عملاً به صفر میل میکند. این یعنی شما برای بودن، باید در یک قرعهکشی با شانس «یک در چندین سپتیلیون» برنده میشدید.
* بازی آسان (یونیورسالیسم): در این دیدگاه، وجود شما حتمی و گریزناپذیر است. تا زمانی که در جهان «آگاهی» وجود داشته باشد، شما وجود خواهید داشت، زیرا شما همان «بیواسطگیِ تجربه» هستید، نه آن ترکیب خاصِ اسپرم و تخمک. در این حالت، جزئیات بیولوژیکی تنها جزئیات بیاهمیت هستند و وجود شما تضمینشده است.
🏨 تمثیل هتل و بیداری
🔻تصور کنید در هتلی با اتاقهای بیشمار خوابیدهاید. دو حالت ممکن است:
۱. بازی آسان: همه مسافران بیدار شوند.
۲. بازی سخت: تنها یک مسافر به صورت تصادفی بیدار شود.
🔺اگر شما بیدار شوید، منطقاً باید استنتاج کنید که «بازی آسان» اجرا شده است؛ زیرا در بازی سخت، احتمال اینکه دقیقاً «شما» بیدار شوید بسیار ناچیز بود. زوبوف تأکید میکند که بیداری ما در این جهان، گواهی بر این است که ما در هر کجایی که آگاهی بیدار شود، حضور داریم.
💡 نتیجهگیری: آگاهی فراتر از کالبد
📌 یونیورسالیسم به ماهیت فیزیکی آگاهی کاری ندارد و با هر نظریهای در مورد چیستی ذهن سازگار است. پیام نهایی این است: تا زمانی که آگاهی با ویژگی اول شخص وجود دارد، «من» وجود خواهم داشت. مرزهای میان افراد، فرعی و ثانویه هستند؛ آنچه بنیادین است، همان فاعل واحدی است که در تمام رنجها و لذتهای موجودات آگاه، به صورت بیواسطه حضور دارد. در این دیدگاه تمایز بین «من» و «تو» یک توهم است و تنها یک فاعل تجربه وجود دارد که فاعلِ تمام آگاهیهاست.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— مصاحبهی Closer To Truth با آرنولد زوبوف (فیلسوف)
🔸این ویدیو به بررسی جامع نظریه «یونیورسالیسم» (Universalism) یا کلیگرایی آگاهی میپردازد که توسط فیلسوف معاصر، آرنولد زوبوف (Arnold Zuboff)، مطرح شده است. این نظریه مدعی است که تمایز بین افراد و خودهای مختلف، در واقع یک توهم است و در بنبستِ وجودی، تنها «یک فاعل تجربه» وجود دارد که زیربنای تمام موجودات آگاه است.
👁 جوهر حضور: کشف خود فراتر از فکتها
نخستین پرسش در مواجهه با خود این است: از کجا میدانید که شما، «شما» هستید؟ زوبوف معتقد است که ما خودمان را از طریق چکلیستی از واقعیتهای عینی (مانند نام، شغل یا خاطرات) نمیشناسیم؛ بلکه شناخت ما از خود بسیار بنیادیتر و سادهتر است: ما همان کسی هستیم که تجربهاش دارای ویژگی «اول شخص» و «بیواسطه» (Immediacy) است. این بیواسطگی است که به ما «حضور» در جهان و «نفع شخصی» (Self-interest) میبخشد؛ یعنی دردی که در این تجربه حس میشود، مستقیماً به ما مربوط است.
یونیورسالیسم استدلال میکند که این ویژگی (بیواسطگی تجربه اول شخص) که گمان میکنیم مایه تمایز ما از دیگران است، دقیقاً همان چیزی است که در تمام موجودات آگاه دیگر نیز به همین سبک وجود دارد. در واقع، «من بودنِ من» از مرزهای فیزیکی بدن فراتر میرود، زیرا هویت من صرفاً به کیفیتِ تجربه وابسته است، نه به توصیف عینی یک «چیز» خاص.
🧩 توهم جدایی و محدودیت اطلاعات
اگر تنها یک فاعل تجربه وجود دارد، چرا ما احساس میکنیم از دیگران جدا هستیم؟ زوبوف پاسخ میدهد که حضور ما در تمام آگاهیها با یک «توهم» همراه است. سیستمهای عصبی که آگاهی را تولید میکنند، از یکدیگر مجزا و غیرمنسجم هستند. به همین دلیل، در هر نقطهای که آگاهی حضور دارد، چنین به نظر میرسد که «این» تنها تجربه موجود است. ما یک «محدودیت اطلاعاتی» (ناشی از عدم اتصال مغزها) را با یک «محدودیت متافیزیکی» اشتباه میگیریم.
او برای اثبات این موضوع به پدیده «دو نیم شدن مغز» اشاره میکند. در بیمارانی که پیوند میان دو نیمکره مغزشان قطع شده، دو جریان مجزای تجربه در یک سر شکل میگیرد که از وجود یکدیگر بیخبرند، اما هر دو لایه تجربه دارای همان ویژگی «بیواسطگی» هستند که آنها را «من» میکند.
🎲 برهان احتمالات: بازی سخت در برابر بازی آسان
🔻زوبوف برای اثبات نظریه خود از منطق احتمالات و نظریه بازیها استفاده میکند تا نشان دهد چگونه یونیورسالیسم، وجود ما را منطقیتر تبیین میکند:
* بازی سخت (دیدگاه معمول): در این دیدگاه، وجود «شما» حاصل یک شانس نجومی است. از میان ۲۰۰ میلیون اسپرم، تنها یکی باید به تخمک میرسید تا شما به وجود بیایید. اگر این احتمال را در نسلهای گذشته (والدین، پدربزرگها و تا دوران دایناسورها) ضرب کنیم، احتمال وجود شما عملاً به صفر میل میکند. این یعنی شما برای بودن، باید در یک قرعهکشی با شانس «یک در چندین سپتیلیون» برنده میشدید.
* بازی آسان (یونیورسالیسم): در این دیدگاه، وجود شما حتمی و گریزناپذیر است. تا زمانی که در جهان «آگاهی» وجود داشته باشد، شما وجود خواهید داشت، زیرا شما همان «بیواسطگیِ تجربه» هستید، نه آن ترکیب خاصِ اسپرم و تخمک. در این حالت، جزئیات بیولوژیکی تنها جزئیات بیاهمیت هستند و وجود شما تضمینشده است.
🏨 تمثیل هتل و بیداری
🔻تصور کنید در هتلی با اتاقهای بیشمار خوابیدهاید. دو حالت ممکن است:
۱. بازی آسان: همه مسافران بیدار شوند.
۲. بازی سخت: تنها یک مسافر به صورت تصادفی بیدار شود.
🔺اگر شما بیدار شوید، منطقاً باید استنتاج کنید که «بازی آسان» اجرا شده است؛ زیرا در بازی سخت، احتمال اینکه دقیقاً «شما» بیدار شوید بسیار ناچیز بود. زوبوف تأکید میکند که بیداری ما در این جهان، گواهی بر این است که ما در هر کجایی که آگاهی بیدار شود، حضور داریم.
💡 نتیجهگیری: آگاهی فراتر از کالبد
📌 یونیورسالیسم به ماهیت فیزیکی آگاهی کاری ندارد و با هر نظریهای در مورد چیستی ذهن سازگار است. پیام نهایی این است: تا زمانی که آگاهی با ویژگی اول شخص وجود دارد، «من» وجود خواهم داشت. مرزهای میان افراد، فرعی و ثانویه هستند؛ آنچه بنیادین است، همان فاعل واحدی است که در تمام رنجها و لذتهای موجودات آگاه، به صورت بیواسطه حضور دارد. در این دیدگاه تمایز بین «من» و «تو» یک توهم است و تنها یک فاعل تجربه وجود دارد که فاعلِ تمام آگاهیهاست.
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾@Naqdagin