YouTube
The Psychology Behind Defending Hell
How can good, compassionate people defend something like eternal su...
🎬 روانشناسیِ «دفاع از جهنم»
👤 معرفی راوی: دکتر #تاد_فیلیپس، پژوهشگر کتاب مقدس و کشیش سابق کلیساهای بزرگ در ایالات متحده، پس از ۲۰ سال موعظه و دفاع از مسیحیت، طی یک فرآیند تدریجی و بر اثر انباشت تدریجی پرسشهای بیپاسخ، به یک آتئیست آگنوستیک تبدیل شده است. او خروج خود از باور دینی را نه یک تصمیم آنی، بلکه حاصل وزنه انباشتهشده دلایل معرفتی میداند. دربارۀ نظرات او بهشکل مشروح در اینجا پرداختهایم.
📌 ۱. پرسش محوری و مسئله اصلی ویدیو
دکتر تاد فیلیپس در این ویدیو به یکی از کلیدیترین و چالشبرانگیزترین پرسشها در حوزه روانشناسی دین و فرآیند گذار از باورها میپردازد:
📌 ۲. تجربه شخصی راوی به عنوان کشیش سابق
او با استناد به ۲۰ سال تجربه موعظه در کلیساهای بزرگ ایالات متحده توضیح میدهد که ایدهی جهنم حتی زمانی که خودش یک باورمند متعصب بود، هرگز حس راحتی و آرامش به او نمیداد. او تأکید میکند که رنج ابدی انسانها همواره ذهن او را میآزرده است، اما ساختار فکری دینی مانع از تحلیل آزادانه این حس میشده است.
📌 ۳. ساختار جزماندیشانه و پیشفرضهای ذهن
در سیستمهای عقیدتی سنتی، یک تعریف خدشهناپذیر وجود دارد:
وقتی این تعریف به عنوان یک اصل موضوعه در ذهن ثبت میشود، تمام رفتارهای نسبت دادهشده به خدا (از جمله آفرینش جهنم و مجازات ابدی) به صورت خودکار «خوب و عادلانه» خروجی داده میشوند.
در این حالت، کارکرد مغز از «بررسی بیطرفانه واقعیت» به «حفاظت و دفاع از نتیجهگیریِ ازپیشتعیینشده» تغییر مییابد.
📌 ۴. مکانیسم روانشناختی «کاهش همدلی»
اصلیترین دستاورد ویدیو، معرفی و تبیین این پدیده روانشناختی است:
کاهش همدلی زمانی رخ میدهد که یک سیستم فکری پدیدهای دردناک را «ضروری»، «عادلانه» یا «الهی» تعریف کند. در این وضعیت، مغز برای جلوگیری از «تناقض درونی» (Cognitive Dissonance)، به صورت خودکار بار عاطفی و حس همدردی نسبت به قربانیان آن پدیده را سرکوب یا تضعیف میکند.
این رفتار ناشی از بیرحمی، شقاوت یا خباثت ذات فرد نیست؛ بلکه یک واکنشی کاملاً ناخودآگاه برای حفظ یکپارچگی منظومه فکری و روانی خود فرد است.
در واقع، ذهن فرد باورمند، مفهوم عذاب ابدی را از کانال احساسات و اخلاق انسانی عبور نمیدهد، بلکه آن را از طریق فیلتر جزماندیشی به عنوان یک ضرورت عادلانه بایگانی میکند.
📌 ۵. کاربرد عملی در فرآیند نقد و گذار از باورها
این تحلیل برای کسانی که در حال بازسازی فکری یا خروج از باورهای سنتی هستند چند سود مهم دارد:
رمزگشایی از رفتار باورمندان: مشخص میکند چرا گفتگو درباره غیراخلاقی بودن جهنم معمولاً به نتیجه نمیرسد، زیرا طرف مقابل اصلاً حس درد و ناعادلانه بودن آن را درک نمیکند.
کاهش خشم و سرخوردگی: خشمِ ناشی از مواجهه با دفاعِ افراد مهربان خانواده یا دوستان از عذاب ابدی را کاهش میدهد و روشن میسازد که آنها تحت تأثیر یک مکانیسم دفاعی روانی هستند.
تفکیک مفهوم از فرد: حساب ساختار فکری سرکوبگر را از شخصیت و نیت اولیه انسانها جدا میکند.
📌 ۶. پیام نهایی
فهم مکانیسم «کاهش همدلی» به ما اجازه میدهد در عین حال که عقیده عذاب ابدی را غیرانسانی و غیراخلاقی میدانیم، علل روانشناختی عدم درک آن توسط باورمندان را ریشهیابی کرده و با آرامش و آگاهی بیشتری وارد گفتگوهای انتقادی شویم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👤 معرفی راوی: دکتر #تاد_فیلیپس، پژوهشگر کتاب مقدس و کشیش سابق کلیساهای بزرگ در ایالات متحده، پس از ۲۰ سال موعظه و دفاع از مسیحیت، طی یک فرآیند تدریجی و بر اثر انباشت تدریجی پرسشهای بیپاسخ، به یک آتئیست آگنوستیک تبدیل شده است. او خروج خود از باور دینی را نه یک تصمیم آنی، بلکه حاصل وزنه انباشتهشده دلایل معرفتی میداند. دربارۀ نظرات او بهشکل مشروح در اینجا پرداختهایم.
📌 ۱. پرسش محوری و مسئله اصلی ویدیو
دکتر تاد فیلیپس در این ویدیو به یکی از کلیدیترین و چالشبرانگیزترین پرسشها در حوزه روانشناسی دین و فرآیند گذار از باورها میپردازد:
چگونه انسانهایی که در زندگی روزمره بسیار مهربان، باوجدان، دلسوز و اخلاقمدار هستند، میتوانند از فجیعترین ایده ممکن یعنی «رنج و عذاب بینهایت و ابدی انسانها در جهنم» دفاع کنند و آن را عادلانه بدانند؟
📌 ۲. تجربه شخصی راوی به عنوان کشیش سابق
او با استناد به ۲۰ سال تجربه موعظه در کلیساهای بزرگ ایالات متحده توضیح میدهد که ایدهی جهنم حتی زمانی که خودش یک باورمند متعصب بود، هرگز حس راحتی و آرامش به او نمیداد. او تأکید میکند که رنج ابدی انسانها همواره ذهن او را میآزرده است، اما ساختار فکری دینی مانع از تحلیل آزادانه این حس میشده است.
📌 ۳. ساختار جزماندیشانه و پیشفرضهای ذهن
در سیستمهای عقیدتی سنتی، یک تعریف خدشهناپذیر وجود دارد:
«خداوند عین محبت، خیر مطلق و عدالت کامل است».
وقتی این تعریف به عنوان یک اصل موضوعه در ذهن ثبت میشود، تمام رفتارهای نسبت دادهشده به خدا (از جمله آفرینش جهنم و مجازات ابدی) به صورت خودکار «خوب و عادلانه» خروجی داده میشوند.
در این حالت، کارکرد مغز از «بررسی بیطرفانه واقعیت» به «حفاظت و دفاع از نتیجهگیریِ ازپیشتعیینشده» تغییر مییابد.
📌 ۴. مکانیسم روانشناختی «کاهش همدلی»
اصلیترین دستاورد ویدیو، معرفی و تبیین این پدیده روانشناختی است:
کاهش همدلی زمانی رخ میدهد که یک سیستم فکری پدیدهای دردناک را «ضروری»، «عادلانه» یا «الهی» تعریف کند. در این وضعیت، مغز برای جلوگیری از «تناقض درونی» (Cognitive Dissonance)، به صورت خودکار بار عاطفی و حس همدردی نسبت به قربانیان آن پدیده را سرکوب یا تضعیف میکند.
این رفتار ناشی از بیرحمی، شقاوت یا خباثت ذات فرد نیست؛ بلکه یک واکنشی کاملاً ناخودآگاه برای حفظ یکپارچگی منظومه فکری و روانی خود فرد است.
در واقع، ذهن فرد باورمند، مفهوم عذاب ابدی را از کانال احساسات و اخلاق انسانی عبور نمیدهد، بلکه آن را از طریق فیلتر جزماندیشی به عنوان یک ضرورت عادلانه بایگانی میکند.
📌 ۵. کاربرد عملی در فرآیند نقد و گذار از باورها
این تحلیل برای کسانی که در حال بازسازی فکری یا خروج از باورهای سنتی هستند چند سود مهم دارد:
رمزگشایی از رفتار باورمندان: مشخص میکند چرا گفتگو درباره غیراخلاقی بودن جهنم معمولاً به نتیجه نمیرسد، زیرا طرف مقابل اصلاً حس درد و ناعادلانه بودن آن را درک نمیکند.
کاهش خشم و سرخوردگی: خشمِ ناشی از مواجهه با دفاعِ افراد مهربان خانواده یا دوستان از عذاب ابدی را کاهش میدهد و روشن میسازد که آنها تحت تأثیر یک مکانیسم دفاعی روانی هستند.
تفکیک مفهوم از فرد: حساب ساختار فکری سرکوبگر را از شخصیت و نیت اولیه انسانها جدا میکند.
📌 ۶. پیام نهایی
فهم مکانیسم «کاهش همدلی» به ما اجازه میدهد در عین حال که عقیده عذاب ابدی را غیرانسانی و غیراخلاقی میدانیم، علل روانشناختی عدم درک آن توسط باورمندان را ریشهیابی کرده و با آرامش و آگاهی بیشتری وارد گفتگوهای انتقادی شویم.
🔻دکتر تاد فیلیپس
📺 چرا پس از ۲۰ سال کشیشی، مسیحیت را ترک کردم؟
📺 جهنم چگونه توسط کلیسا اختراع شد؟
🫂🔥از «آغوشِ پدر» تا «شکنجهگاهِ ارباب»
— تبارشناسی دوزخ در انتقال از الهیاتِ «خانه» به «مُلک»
👁 اعترافگیری اختراعی مسیحی بود؟
📻 از زباله تا زوال (جهنم اسلامی فومن)
📺 خلق افسانۀ جهنم توسط یهودیان
📻 تأملاتی پیرامون شکنجه ابدی در قرآن
📻خدای مخوف کودکخوار یهودیان در درۀ جیهینوم/جهنم
📺 دوزخ دانته (یک - دو)
📕بهشت و جهنم ادیان
📕 محمد و علی در قعر جهنم دانته
📕از جهنم اسلامیِ فومن تا روشنایی بهشتیِ آلیانز
📕هنر بینظیر کلیسا یا جهنم سیمانی و بیتخیل فومن؟
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
The Sistine Chapel Explained (Full 3D Virtual Tour)
The Papal chapel where the Conclave takes place is one of the most important artistic spaces in the world. Understand the Sistine Chapel's architectural character and all the hidden meanings behind its frescoes, including Michelangelo's ceiling and Last Judgment.…
📺 کلیسای سیستین: توضیحات (تور مجازی کامل سه بعدی)
🔸کلیسای پاپ که جلسات انتخاب پاپ در آن برگزار میشود، یکی از مهمترین فضاهای هنری در جهان است. با این توضیحات، با ویژگیهای معماری کلیسای سیستین و تمام معانی پنهان پشت نقاشیهای دیواری آن، از جمله سقف میکل آنژ و "آخرین داوری"، آشنا شوید. در این سفر مجازی، همراه من باشید تا فضای داخلی این کلیسا را با جزئیات بیشتری نسبت به همیشه بررسی کنیم.
🔸برای تماشای نسخه کامل، اینجا کلیک کنید: https://youtu.be/GFD2rKgbfP0
🏛 معرفی و ساختار معماری کلیسای سیستین
کلیسای سیستین در سال ۱۴۸۳ به دستور پاپ سیکستوس چهارم و توسط معمار جوئانینو د دُلی ساخته شد. این بنا در ابتدا با ظاهری دژمانند طراحی شد تا در صورت حمله به واتیکان، نقش دفاعی داشته باشد؛ بهطوریکه بالای سقف آن اتاقهایی برای استقرار سربازان تعبیه شده بود. معماری داخلی کلیسا بهگونهای بود که حداکثر فضای صاف برای نقاشی دیواری (فرسکو) فراهم شود و عناصر برجسته معماری به حداقل برسند.
🎨 دیوارهای جانبی و چرخه موازی موسی و مسیح
دیوارهای جنوبی و شمالی کلیسا به سه بخش افقی تقسیم شدهاند و داستانهای متوازی از عهد عتیق و عهد جدید را روایت میکنند:
این نقاشیها توسط برجستهترین هنرمندان رنسانس سده ۱۵ میلادی از جمله ساندرو بوتیچلی، پیترو پروجینو، دومنیکو گرلاندایو، کوزیمو روسلی و لوکا سینیورلی خلق شدهاند. تقابل این صحنهها (مانند ختنه فرزند موسی در برابر غسل تعمید مسیح، یا ده فرمان در برابر موعظه بالای کوه) تداوم تاریخ الهی و مشروعیت قدرت پاپ را به نمایش میگذارد.
✨ سقف کلیسا و شاهکار میکلآنژ
سقف اولیه کلیسا طرحی ساده از آسمان شب با ستارگان طلایی بود. در سال ۱۵۰۸، پاپ ژولیوس دوم از میکلآنژ خواست تا سقف جدیدی نقاشی کند. میکلآنژ که خود را مجسمهساز میدانست، ابتدا از پذیرش این کار امتناع کرد، اما در نهایت بین سالهای ۱۵۰۸ تا ۱۵۱۲ این شاهکار ماندگار را خلق کرد.
🔻سقف کلیسا شامل ۹ صحنه اصلی از سفر پیدایش (تکوین) است که بر اساس دیدگاه اومانیسم رنسانس و فلسفه افلاطونی، سیر صعود روح انسان از ضعفهای دنیوی به سوی کمال الهی را به تصویر میکشد:
🔹 داستانهای نوح (مستی نوح، طوفان نوح و قربانی نوح): نمایش ضعف، رنج و سرنوشت بشری.
🔹 هبوط و اخراج از بهشت: بررسی روانشناختی وسوسه، گناه و پشیمانی درونی انسان.
🔹 آفرینش حوا و آفرینش آدم: خلق انسان؛ بهویژه صحنه معروف آفرینش آدم که لحظه پیش از لمس انگشت خداوند و انتقال جرقه حیات را نشان میدهد.
🔹 صحنههای آفرینش کیهانی (جدایی آب از خشک، آفرینش خورشید و ماه، و جدایی نور از تاریکی): تجلی قدرت مطلق الهی و نظم آفرینش.
در کنار این صحنهها، چهرههای عظیم پیامبران عهد عتیق و کاهنههای باستانی (سیبیلها) نقاشی شدهاند که نماد پیشگویی و سیر الهام الهی هستند.
⚖️ نقاشی دیواری داوری نهایی (Last Judgment)
در سال ۱۵۳۵، پاپ پل سوم به میکلآنژ سفارش داد تا دیوار محراب را نقاشی کند. برای این کار، آثار قبلی آن دیوار تخریب شد و میکلآنژ بین سالهای ۱۵۳۶ تا ۱۵۴۱ اثر عظیم «داوری نهایی» را خلق کرد.
🔹 ساختار پویا: برخلاف سنت قرون وسطایی که داوری نهایی را ایستا و طبقهبندیشده نشان میداد، میکلآنژ ترکیبی پرتحرک و پرفشار از عروج نجاتیافتگان و سقوط گناهکاران را در یک فضای واحد به تصویر کشید.
🔹 مسیح به عنوان قاضی: مسیح در مرکز اثر، پرقدرت و شبیه به خدایان اساطیری، لحظهای پیش از صدور حکم نهایی را مجسم میکند.
🔹 جزییات نمادین و شخصی: چهره پوستکنده شده در دست سنت بارتولومیو، پرترهای از خود میکلآنژ و نمادی از رنجهای روحی اوست. همچنین چهره قاضی جهنم (مینوش) با گوشهای الاغ و ماری که به او پیچیده، پرتره بیاجو د چزنا (رئیس تشریفات پاپ) است که به برهنگی پیکرها اعتراض کرده بود.
🏛 نتیجهگیری
کلیسای سیستین مجموعهای بینظیر و هماهنگ از معماری، الهیات، هنر و فلسفه رنسانس است. این بنا همانند یک «کمدی الهی» بصری، روایتگر داستان جامع بشریت از نخستین لحظات آفرینش تا آخرین روز داوری نهایی است.
🔻برای دانلود و تماشای این مستند در تلگرام، میتوانید لینک ویدیو را در ربات تلگرامی زیر وارد کنید:
@skachatikbot
https://www.youtube.com/watch?v=G2XWeZ5r6wQ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸کلیسای پاپ که جلسات انتخاب پاپ در آن برگزار میشود، یکی از مهمترین فضاهای هنری در جهان است. با این توضیحات، با ویژگیهای معماری کلیسای سیستین و تمام معانی پنهان پشت نقاشیهای دیواری آن، از جمله سقف میکل آنژ و "آخرین داوری"، آشنا شوید. در این سفر مجازی، همراه من باشید تا فضای داخلی این کلیسا را با جزئیات بیشتری نسبت به همیشه بررسی کنیم.
🔸برای تماشای نسخه کامل، اینجا کلیک کنید: https://youtu.be/GFD2rKgbfP0
🏛 معرفی و ساختار معماری کلیسای سیستین
کلیسای سیستین در سال ۱۴۸۳ به دستور پاپ سیکستوس چهارم و توسط معمار جوئانینو د دُلی ساخته شد. این بنا در ابتدا با ظاهری دژمانند طراحی شد تا در صورت حمله به واتیکان، نقش دفاعی داشته باشد؛ بهطوریکه بالای سقف آن اتاقهایی برای استقرار سربازان تعبیه شده بود. معماری داخلی کلیسا بهگونهای بود که حداکثر فضای صاف برای نقاشی دیواری (فرسکو) فراهم شود و عناصر برجسته معماری به حداقل برسند.
🎨 دیوارهای جانبی و چرخه موازی موسی و مسیح
دیوارهای جنوبی و شمالی کلیسا به سه بخش افقی تقسیم شدهاند و داستانهای متوازی از عهد عتیق و عهد جدید را روایت میکنند:
🔹 دیوار جنوبی: داستانهای زندگی موسی (بخشگذار قانون مکتوب)
🔹 دیوار شمالی: داستانهای زندگی عیسی مسیح (بخشگذار قانون انجیل)
این نقاشیها توسط برجستهترین هنرمندان رنسانس سده ۱۵ میلادی از جمله ساندرو بوتیچلی، پیترو پروجینو، دومنیکو گرلاندایو، کوزیمو روسلی و لوکا سینیورلی خلق شدهاند. تقابل این صحنهها (مانند ختنه فرزند موسی در برابر غسل تعمید مسیح، یا ده فرمان در برابر موعظه بالای کوه) تداوم تاریخ الهی و مشروعیت قدرت پاپ را به نمایش میگذارد.
✨ سقف کلیسا و شاهکار میکلآنژ
سقف اولیه کلیسا طرحی ساده از آسمان شب با ستارگان طلایی بود. در سال ۱۵۰۸، پاپ ژولیوس دوم از میکلآنژ خواست تا سقف جدیدی نقاشی کند. میکلآنژ که خود را مجسمهساز میدانست، ابتدا از پذیرش این کار امتناع کرد، اما در نهایت بین سالهای ۱۵۰۸ تا ۱۵۱۲ این شاهکار ماندگار را خلق کرد.
🔻سقف کلیسا شامل ۹ صحنه اصلی از سفر پیدایش (تکوین) است که بر اساس دیدگاه اومانیسم رنسانس و فلسفه افلاطونی، سیر صعود روح انسان از ضعفهای دنیوی به سوی کمال الهی را به تصویر میکشد:
🔹 داستانهای نوح (مستی نوح، طوفان نوح و قربانی نوح): نمایش ضعف، رنج و سرنوشت بشری.
🔹 هبوط و اخراج از بهشت: بررسی روانشناختی وسوسه، گناه و پشیمانی درونی انسان.
🔹 آفرینش حوا و آفرینش آدم: خلق انسان؛ بهویژه صحنه معروف آفرینش آدم که لحظه پیش از لمس انگشت خداوند و انتقال جرقه حیات را نشان میدهد.
🔹 صحنههای آفرینش کیهانی (جدایی آب از خشک، آفرینش خورشید و ماه، و جدایی نور از تاریکی): تجلی قدرت مطلق الهی و نظم آفرینش.
در کنار این صحنهها، چهرههای عظیم پیامبران عهد عتیق و کاهنههای باستانی (سیبیلها) نقاشی شدهاند که نماد پیشگویی و سیر الهام الهی هستند.
⚖️ نقاشی دیواری داوری نهایی (Last Judgment)
در سال ۱۵۳۵، پاپ پل سوم به میکلآنژ سفارش داد تا دیوار محراب را نقاشی کند. برای این کار، آثار قبلی آن دیوار تخریب شد و میکلآنژ بین سالهای ۱۵۳۶ تا ۱۵۴۱ اثر عظیم «داوری نهایی» را خلق کرد.
🔹 ساختار پویا: برخلاف سنت قرون وسطایی که داوری نهایی را ایستا و طبقهبندیشده نشان میداد، میکلآنژ ترکیبی پرتحرک و پرفشار از عروج نجاتیافتگان و سقوط گناهکاران را در یک فضای واحد به تصویر کشید.
🔹 مسیح به عنوان قاضی: مسیح در مرکز اثر، پرقدرت و شبیه به خدایان اساطیری، لحظهای پیش از صدور حکم نهایی را مجسم میکند.
🔹 جزییات نمادین و شخصی: چهره پوستکنده شده در دست سنت بارتولومیو، پرترهای از خود میکلآنژ و نمادی از رنجهای روحی اوست. همچنین چهره قاضی جهنم (مینوش) با گوشهای الاغ و ماری که به او پیچیده، پرتره بیاجو د چزنا (رئیس تشریفات پاپ) است که به برهنگی پیکرها اعتراض کرده بود.
🏛 نتیجهگیری
کلیسای سیستین مجموعهای بینظیر و هماهنگ از معماری، الهیات، هنر و فلسفه رنسانس است. این بنا همانند یک «کمدی الهی» بصری، روایتگر داستان جامع بشریت از نخستین لحظات آفرینش تا آخرین روز داوری نهایی است.
🔻برای دانلود و تماشای این مستند در تلگرام، میتوانید لینک ویدیو را در ربات تلگرامی زیر وارد کنید:
@skachatikbot
https://www.youtube.com/watch?v=G2XWeZ5r6wQ
.
#مستند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘استمداد از «داعش» برای مهار «داعش»
— عقلانیتِ شیادانه: اصلاحطلبی در مواجهه با تجسمِ خشونت
(۱/۲)
✍🏻#ساسان_مهرآیین
🔻احمد زیدآبادی:
🔸استمداد احمد زیدآبادی از داعش برای بازداشت و محاکمهی یکی از دواعش، محمدباقر خرازی—به دلیل فراخوان صریح او به کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی—پیش و بیش از آنکه نقدِ خرازی باشد، نمایشگرِ «شدتِ شیادیِ اصلاحطلبان» است.
🔸اصلاحطلبی در ایران، ساختار مبتنی بر ولایت فقیه را یک حکومت «نرمال» و متعارف، مثل همۀ دولتهای دنیا، فرض میکند که میتوان از دستگاه قضایی و امنیتیاش خواست تا با مروّجان خشونت برخورد کند؛ غافل از اینکه خودِ این ساختار، برپایه تقدیس ایدئولوژیک خشونت و نفی کثرتگرایی بنا شده است. چگونه میتوان از هستۀ قدرتی که خود خشونت را نه یک «انحراف»، بلکه یک «ابزار مشروع و ممدوح مذهبی-سیاسی» میداند، انتظار برخورد با تندروی داشت؟
🔥 ۱. نظریهپردازی صریح خشونت؛ «از اسم خشونت نباید ترسید»
🔻این اتهام یا تقلیلگرایی نیست؛ بلکه سخن صریح و کلامیِ رأس همان حکومتی است که اصلاحطلبان به آن امید قانونمداری دارند. علی خامنهای در خطبههای نماز جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۷۹ —در اوج گفتمانسازی اصلاحطلبان پیرامون «جامعه مدنی» و «خشونتزدایی» و چند روز پیش از آغاز توقیف فلهای مطبوعات—صراحتاً نظریه خشونت دولتی را صورتبندی کرد و گفت:
🔻قهر دولتی و تهدید به سرکوب به همین مرزها محدود نماند. او در خطبههای نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ صراحتاً مسئولیت سرکوب خونین معترضان خیابانی را متوجه خود مردم و رهبران اعتراضات دانست و گفت:
🔻گام نهایی در شرعیسازی و عملیاتیکردنِ خشونتهای خودسرانه، در سخنرانی ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ و صدور صریح فرمان «آتش به اختیار» به بدنه هوادار نظام رخ داد:
🔺امثال خرازی خروج از این ریل نیستند، بلکه دقیقاً محصول و مجری همین نقلقولها و دستورهای صریح هستند؛ منطقی که اعدام، سرکوب و اقدام خودسرانه را تحت عنوان «اجرای حکم الهی» و «واکنش به اختلال» ممدوح میشمارد.
🩸 ۲. کشتار بزرگ دیماه و توجیه عریان سرکوب؛ از «به درک واصل شدند» تا تقلیل جانباختگان به «رهگذر» و «فریبخورده»
🔻این الگوی نظری و ساختاری، در سرکوب و کشتار دیماه به عریانترین تجلی عملی خود رسید. خامنهای در سخنرانی ۲۸ بهمن، در واکنش به خونهای ریختهشده در خیابانها، معترضان و مخالفان را رسماً از دایره «حق حیات» بیرون راند و گفت:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عقلانیتِ شیادانه: اصلاحطلبی در مواجهه با تجسمِ خشونت
(۱/۲)
✍🏻#ساسان_مهرآیین
🔻احمد زیدآبادی:
🔸 محمد باقر خرازی دستور قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی داده! چرا بازداشت نمیشود؟
احمد زیدآبادی، فعال سیاسی و روزنامه نگار: آخرین بخش از سخنان سید محمد باقر خرازی در مورد برخورد با بیحجابی، دیگر در چارچوب اظهارنظر نمیگنجد.
او به صراحت دستور به قتل و کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی داده است.
در هر کشوری در دنیا چنین شخصی را فوری بازداشت و محاکمه و محکوم میکنند.
در کشور ما افراد را به دلیل اظهارنظرشان زندان میکنند حال چطور چنين فرد خطرناکی آزادانه هواداران خود را به کشت و کشتار مردم فرا میخواند؟
🔸استمداد احمد زیدآبادی از داعش برای بازداشت و محاکمهی یکی از دواعش، محمدباقر خرازی—به دلیل فراخوان صریح او به کشتار شهروندان و اشغال دوایر دولتی—پیش و بیش از آنکه نقدِ خرازی باشد، نمایشگرِ «شدتِ شیادیِ اصلاحطلبان» است.
🔸اصلاحطلبی در ایران، ساختار مبتنی بر ولایت فقیه را یک حکومت «نرمال» و متعارف، مثل همۀ دولتهای دنیا، فرض میکند که میتوان از دستگاه قضایی و امنیتیاش خواست تا با مروّجان خشونت برخورد کند؛ غافل از اینکه خودِ این ساختار، برپایه تقدیس ایدئولوژیک خشونت و نفی کثرتگرایی بنا شده است. چگونه میتوان از هستۀ قدرتی که خود خشونت را نه یک «انحراف»، بلکه یک «ابزار مشروع و ممدوح مذهبی-سیاسی» میداند، انتظار برخورد با تندروی داشت؟
🔥 ۱. نظریهپردازی صریح خشونت؛ «از اسم خشونت نباید ترسید»
🔻این اتهام یا تقلیلگرایی نیست؛ بلکه سخن صریح و کلامیِ رأس همان حکومتی است که اصلاحطلبان به آن امید قانونمداری دارند. علی خامنهای در خطبههای نماز جمعه ۲۸ فروردین ۱۳۷۹ —در اوج گفتمانسازی اصلاحطلبان پیرامون «جامعه مدنی» و «خشونتزدایی» و چند روز پیش از آغاز توقیف فلهای مطبوعات—صراحتاً نظریه خشونت دولتی را صورتبندی کرد و گفت:
«بعضیها در صحبتها و نوشتههایشان، خشونت را اصلاً نفی میکنند! این درست نیست. خشونت دو نوع است: خشونت قانونی و خشونت غیرقانونی... آنجایی که قانون، مجازاتی تعیین کرده است—کشتن، کتک زدن، زندانی کردن—اینها خشونت است، اما خشونت قانونی است. این خشونت، خوب و لازم است و نباید از اسم خشونت ترسید. آنجایی که حکومت اسلامی در مقابل یک متجاوز، یک اخلالگر، یک اغتشاشگر و یک قانونشکن قرار میگیرد، بایستی با قدرت و با خشونت رفتار کند. این خشونت، ممدوح و لازم است.»
🔻قهر دولتی و تهدید به سرکوب به همین مرزها محدود نماند. او در خطبههای نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ صراحتاً مسئولیت سرکوب خونین معترضان خیابانی را متوجه خود مردم و رهبران اعتراضات دانست و گفت:
«اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و هرجومرجها و سلب امنیت خود آنها هستند... زورآزمایی خیابانی بعد از انتخابات کار درستی نیست... اگر کسانی بخواهند قانونشکنی کنند، مسئولیت عواقب آن و مسئولیت خونها و هرجومرجها به عهده خود آنهاست.»
🔻گام نهایی در شرعیسازی و عملیاتیکردنِ خشونتهای خودسرانه، در سخنرانی ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ و صدور صریح فرمان «آتش به اختیار» به بدنه هوادار نظام رخ داد:
«من همه هستههای فکری و عملی و جهادی و فکری - کار فرهنگی - در سراسر کشور را به این امر دعوت میکنم: آنجایی که احساس میکنید دستگاههای مرکزی اختلال دارند و نمیتوانند درست مدیریت کنند، آنجا آتشبهاختیارید؛ یعنی تصمیمگیری، اقدام و فکر کردن را خودتان مستقلاً انجام دهید.»
🔺امثال خرازی خروج از این ریل نیستند، بلکه دقیقاً محصول و مجری همین نقلقولها و دستورهای صریح هستند؛ منطقی که اعدام، سرکوب و اقدام خودسرانه را تحت عنوان «اجرای حکم الهی» و «واکنش به اختلال» ممدوح میشمارد.
🩸 ۲. کشتار بزرگ دیماه و توجیه عریان سرکوب؛ از «به درک واصل شدند» تا تقلیل جانباختگان به «رهگذر» و «فریبخورده»
🔻این الگوی نظری و ساختاری، در سرکوب و کشتار دیماه به عریانترین تجلی عملی خود رسید. خامنهای در سخنرانی ۲۸ بهمن، در واکنش به خونهای ریختهشده در خیابانها، معترضان و مخالفان را رسماً از دایره «حق حیات» بیرون راند و گفت:
«یک عدهای خودِ مفسدین و فتنهگران و کودتاچیها بودند؛ یک عدهای هم بودند که اجل مهلتشان نداد و به درک واصل شدند و سر و کارشان با خداست، با آنها کاری نداریم.»
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘استمداد از «داعش» برای مهار «داعش»
— عقلانیتِ شیادانه: اصلاحطلبی در مواجهه با تجسمِ خشونت
(۲/۲)
🔻او سپس برای تطهیر ماشین سرکوب و سلب مسئولیت از شلیک مستقیم سرکوبگرانش، جانباختگان خیابان را دستهبندی کرد و کشتار بیرحمانۀ ایرانیان را به «حضور ناخواسته در خیابان» یا «بیتجربگی» تقلیل داد:
🔺 این صورتبندی دقیقا نشان میدهد که در ایدئولوژی ج.ا، کشتار شهروندان چگونه تطهیر میشود:
🔺منطقی که در آن گلولهباران خیابانی هیچ متهمی در دستگاه قدرت ندارد. حکومتی که کشتار مردم را با ادبیاتِ مالامال از نفرتی چون «به درک رفتن مخالفان» و «تلفات ناخواستۀ رهگذران» جمعوجور میکند، همان بنمایهای را بازتاب میدهد که امثال خرازی با زبان عریانتر فریاد میزنند.
🤝 ۳. بوسه بر دست ترور و تقدیس قهر در عرصه بینالمللی
🔻این الگوی نظری در عرصه بینالمللی نیز به همین شکل بازتاب مییابد. در کدام حکومت متعارف دنیا، رهبر سیاسی مملکت پس از خشونتهای افسارگسیختۀ گروهِ نیابتیاش که بهت و محکومیت جهانیان را برانگیت، دیوانهوار از آن تمجید میکند و زمینهسازِ تحمیلِ دو جنگِ بزرگ به کشورش میشود - که البته خودش و خانواده و سرانِ نظام را نیز قربانیِ این دهانِ تقدیسگرِ خشونتِ فاقدِ موقعیتشناسی و مصلحتسنجیِ سیاسی ساخت؟ علی خامنهای در سخنرانی ۱۵ مهر ۱۴۰۲ (پس از وقایع ۷ اکتبر) گفت:
🔺هنگامی که صداوسیما پس از چنین جنایات هولناکی، جشن خیابانی و شیرینیپخشکردن جریانهای تندرو را پوشش میدهد، نشان میدهد که اصل «خشونت و ترور» مجرمانه نیست، بلکه بستگی دارد که این خشونت به سود چه کسی و در چه جهتی اعمال میشود: خشونتی که در خدمت بقای ایدئولوژیست، «حماسه و مبارک» است و هرگونه کلام یا اعتراض مسالمتآمیزِ مخالفان داخلی، «جرم امنیتی»!
🕊 ۴. پرونده میرحسین موسوی؛ نماد عریانِ استانداردهای دوگانه در قبال خشونت
🔻برای درک تناقض ساختار، کافیست برخورد ج.ا با «خشونت نظامی در خارج» و «نقد مسالمتآمیز در داخل» در پروندۀ میرحسین بررسی شود:
🔹 دلیل اصلی آغاز حصر (بهمن ۱۳۸۹):
حصار خانگی موسوی دقیقاً زمانی آغاز شد که او و کروبی مردم را به یک راهپیمایی کاملا مسالمتآمیز در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ (در حمایت از خیزشهای مردم مصر و تونس) دعوت کردند. حکومتی که خود را مجاز به اعمال خشونت میدانست، حتی یک تجمع بدون سلاح و آرام را برنتافت و بدون محاکمه، حکم به حصر خانگی آنها داد که تا امروز بیش از ۱۵ سال بهطول انجامیدهاست. پیام سیستم روشن بود: هرگونه حرکت مسالمتآمیزِ غیرخودی، جرم سنگین امنیتیست.
🔹 علت خشم بیسابقه حکومت در دوران حصر (مرداد ۱۴۰۱):
۱۱ سال پس از حصر، موسوی در مرداد ۱۴۰۱ بیانیهای افشاگرانه از داخل حصر منتشر کرد که موجی از خشم و حملۀ ارگانهای حکومتی را برافروخت. علت این خشم چه بود؟ موسوی دست روی خط قرمز اصلی ج.ا گذاشت: نقدِ مداخلۀ خونین و نظامی خلافتِ فقیه در سوریه.
او صراحتا جنایات انجامشده تحت عنوان «دفاع از حرم» را محکوم کرد و یادآور شد که
🔻این مقایسه، تناقض ساختار را کاملا بر ملا میکند:
❌ کشتار، سرکوب نظامی و مداخله فرامرزی در سوریه: تحت عنوان «عمق استراتژیک» و «حماسه مقدس» تقدیس میشود؛
❌ اما فراخوانِ تجمع مسالمتآمیز و نقدِ مخالفت با جنگافروزی در داخل: «خیانت» تلقی شده و مجازات سنگینِ حصر و سرکوب را به همراه دارد!
🎯 ۵. پایانِ سخن
امثال خرازی خروج از «نُرم» این ساختار نیستند؛ آنها تنها نقاب از منطقی برمیدارند که در سطوح عالی نظام صورتبندی شده است. استمدادِ اصلاحطلبانی چون زیدآبادی از ج.ا برای مهار این دواعش، بیش از آنکه یک غفلت ساده باشد، نشانۀ تناقضِ بنیادی در گفتمان اصلاحطلبیست: آنها مجریِ اصلیِ خشونت ساختاری را «مرجع رفع خشونت» فرض میکنند. اصلاحطلبی با این نگاه، خشونت خودسرانه را «انحراف» مینامد تا اصلِ ماشین سرکوب را تحت عنوانِ «انضباط قانونی» و «حکومت متعارف» تطهیر کند؛ رفتاری که در عمل، با مشروعیتبخشی به «قهر ایدئولوژیک»، چرخۀ باطل استمداد از سرکوبگر را استمرار میبخشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عقلانیتِ شیادانه: اصلاحطلبی در مواجهه با تجسمِ خشونت
(۲/۲)
🔻او سپس برای تطهیر ماشین سرکوب و سلب مسئولیت از شلیک مستقیم سرکوبگرانش، جانباختگان خیابان را دستهبندی کرد و کشتار بیرحمانۀ ایرانیان را به «حضور ناخواسته در خیابان» یا «بیتجربگی» تقلیل داد:
«دستۀ دوم، رهگذرها هستند؛ مردم بیگناهی که در خیابان، در مسیر محل کسب یا خانهشان بودند، یک عده از اینها هم شهید شدند. این گلوله از هر جا آمده باشد، در بستر فتنه دشمن این اتفاق افتاده است.
دستۀ سوم کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند و با فتنهگرها همراه شدند»
🔺 این صورتبندی دقیقا نشان میدهد که در ایدئولوژی ج.ا، کشتار شهروندان چگونه تطهیر میشود:
معترضان «کودتاچیانی هستند که به درک واصل شدند»، و کشتهشدگان عادی نیز «رهگذرانی که ناخواسته تیر خوردند» یا «فریبخوردگان»؛
🔺منطقی که در آن گلولهباران خیابانی هیچ متهمی در دستگاه قدرت ندارد. حکومتی که کشتار مردم را با ادبیاتِ مالامال از نفرتی چون «به درک رفتن مخالفان» و «تلفات ناخواستۀ رهگذران» جمعوجور میکند، همان بنمایهای را بازتاب میدهد که امثال خرازی با زبان عریانتر فریاد میزنند.
🤝 ۳. بوسه بر دست ترور و تقدیس قهر در عرصه بینالمللی
🔻این الگوی نظری در عرصه بینالمللی نیز به همین شکل بازتاب مییابد. در کدام حکومت متعارف دنیا، رهبر سیاسی مملکت پس از خشونتهای افسارگسیختۀ گروهِ نیابتیاش که بهت و محکومیت جهانیان را برانگیت، دیوانهوار از آن تمجید میکند و زمینهسازِ تحمیلِ دو جنگِ بزرگ به کشورش میشود - که البته خودش و خانواده و سرانِ نظام را نیز قربانیِ این دهانِ تقدیسگرِ خشونتِ فاقدِ موقعیتشناسی و مصلحتسنجیِ سیاسی ساخت؟ علی خامنهای در سخنرانی ۱۵ مهر ۱۴۰۲ (پس از وقایع ۷ اکتبر) گفت:
«ما پیشانی و دست طراحان مدبّر و هوشمند و جوانان شجاع فلسطینی را میبوسیم... این حماسه، کار خود فلسطینیها بود.»
🔺هنگامی که صداوسیما پس از چنین جنایات هولناکی، جشن خیابانی و شیرینیپخشکردن جریانهای تندرو را پوشش میدهد، نشان میدهد که اصل «خشونت و ترور» مجرمانه نیست، بلکه بستگی دارد که این خشونت به سود چه کسی و در چه جهتی اعمال میشود: خشونتی که در خدمت بقای ایدئولوژیست، «حماسه و مبارک» است و هرگونه کلام یا اعتراض مسالمتآمیزِ مخالفان داخلی، «جرم امنیتی»!
🕊 ۴. پرونده میرحسین موسوی؛ نماد عریانِ استانداردهای دوگانه در قبال خشونت
🔻برای درک تناقض ساختار، کافیست برخورد ج.ا با «خشونت نظامی در خارج» و «نقد مسالمتآمیز در داخل» در پروندۀ میرحسین بررسی شود:
🔹 دلیل اصلی آغاز حصر (بهمن ۱۳۸۹):
حصار خانگی موسوی دقیقاً زمانی آغاز شد که او و کروبی مردم را به یک راهپیمایی کاملا مسالمتآمیز در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ (در حمایت از خیزشهای مردم مصر و تونس) دعوت کردند. حکومتی که خود را مجاز به اعمال خشونت میدانست، حتی یک تجمع بدون سلاح و آرام را برنتافت و بدون محاکمه، حکم به حصر خانگی آنها داد که تا امروز بیش از ۱۵ سال بهطول انجامیدهاست. پیام سیستم روشن بود: هرگونه حرکت مسالمتآمیزِ غیرخودی، جرم سنگین امنیتیست.
🔹 علت خشم بیسابقه حکومت در دوران حصر (مرداد ۱۴۰۱):
۱۱ سال پس از حصر، موسوی در مرداد ۱۴۰۱ بیانیهای افشاگرانه از داخل حصر منتشر کرد که موجی از خشم و حملۀ ارگانهای حکومتی را برافروخت. علت این خشم چه بود؟ موسوی دست روی خط قرمز اصلی ج.ا گذاشت: نقدِ مداخلۀ خونین و نظامی خلافتِ فقیه در سوریه.
او صراحتا جنایات انجامشده تحت عنوان «دفاع از حرم» را محکوم کرد و یادآور شد که
همان تفکر و نیروهایی که در سوریه به سرکوب پرداختند (مثل حسین همدانی)، پیشتر در سرکوبهای داخلی سال ۱۳۸۸ علیه ملت ایران سازماندهی شده بودند.
🔻این مقایسه، تناقض ساختار را کاملا بر ملا میکند:
❌ کشتار، سرکوب نظامی و مداخله فرامرزی در سوریه: تحت عنوان «عمق استراتژیک» و «حماسه مقدس» تقدیس میشود؛
❌ اما فراخوانِ تجمع مسالمتآمیز و نقدِ مخالفت با جنگافروزی در داخل: «خیانت» تلقی شده و مجازات سنگینِ حصر و سرکوب را به همراه دارد!
🎯 ۵. پایانِ سخن
امثال خرازی خروج از «نُرم» این ساختار نیستند؛ آنها تنها نقاب از منطقی برمیدارند که در سطوح عالی نظام صورتبندی شده است. استمدادِ اصلاحطلبانی چون زیدآبادی از ج.ا برای مهار این دواعش، بیش از آنکه یک غفلت ساده باشد، نشانۀ تناقضِ بنیادی در گفتمان اصلاحطلبیست: آنها مجریِ اصلیِ خشونت ساختاری را «مرجع رفع خشونت» فرض میکنند. اصلاحطلبی با این نگاه، خشونت خودسرانه را «انحراف» مینامد تا اصلِ ماشین سرکوب را تحت عنوانِ «انضباط قانونی» و «حکومت متعارف» تطهیر کند؛ رفتاری که در عمل، با مشروعیتبخشی به «قهر ایدئولوژیک»، چرخۀ باطل استمداد از سرکوبگر را استمرار میبخشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🌐 از کَنده شدن از زمین تا سجده مقابلِ هوش مصنوعی: انسان مدرن چگونه هویت خود را باخت؟
📺 در ویدئوی برنامهی «سقراط در شهر»، با عنوان «چگونه باید در عصر فردگرایی افراطی زندگی کرد؟»، مری هرینگتون (Mary Harrington - روزنامهنگار و تحلیلگر بریتانیایی حوزه فرهنگ و تکنولوژی) و کارل ترومن (Carl Trueman - مورخ اندیشه و الهیدان بریتانیایی) به بررسی ریشهها و پیامدهای «خودِ مدرن»، فردگرایی افراطی، و انحطاط مفهوم انسان پرداختهاند.
❓آیا تا به حال فکر کردهاید چرا جملاتی که برای اجداد ما کاملاً بیمعنا بود، امروز به باورهای رایج جامعه تبدیل شدهاند؟ پاسخ در یک «انقلاب هویتی و ساختاری» نهفته است؛ مسیری که انسان را از ریشههای ملموس زمینی برید و در درون امیال سیال و الگوریتمهای دیجیتال رها کرد.
🔻در این گزارش جامع، بر اساس آرا و تحلیلهای کارل ترومن (مؤلف کتاب ظهور و سقوط خودِ مدرن) و نقدِ فریدریش نیچه، سیر این انحطاط را در ۴ پرده بررسی میکنیم:
🔹 ۱. پیدایش «خودِ انتزاعی» و طبقه لپتاپبهدست:
چگونه مدرنیته با کندن انسان از بومیترین تعلقاتش (زمین، خانواده و محل تولد)، انسان را بیریشه کرد و راهکار «مقاومت خرد» برای نجات از این بیمکانی چیست؟
🔹 ۲. تبدیل احساسات درونی به ایدئولوژی و هویت:
تقاطع روانکاوی فروید و مارکسیسم (مکتب فرانکفورت) چگونه «میل جنسی» و احساسات سیال درونی را به هسته اصلی هویت تبدیل کرد و تاوان آن را طبقات محروم دادند؟
🔹 ۳. طغیان پرومتئوسی و حقارت در برابر هوش مصنوعی:
چگونه ادعای «خدایی کردن» انسان با ابزارهای فناوری و هوش مصنوعی، به جای خلق «ابرانسان»، به «تحقیر انسان» و تقلیل او تا حد یک «الگوریتم زیستی» انجامید؟
🔹 ۴. باز-تقدسبخشی به حیات (راهکار نهایی):
چرا پذیرش دوباره مرزهای وجودی، باز تعریف انسان بر اساس «صورت الهی» و رهایی از آزادیِ کاذب، تنها راه نجات از پوچگراییِ مدرن است؟
📌 اگر به دنبال درک ریشهای بحرانهای هویتی، مدرنیته و آینده انسان در عصر تکنولوژی هستید، مطالعه این متن تحلیلی را از دست ندهید.
🔗 مطالعۀ متن کامل
📖 ۲۱۲۱ واژه
⏱️ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🌾 @Naqdagin
📺 در ویدئوی برنامهی «سقراط در شهر»، با عنوان «چگونه باید در عصر فردگرایی افراطی زندگی کرد؟»، مری هرینگتون (Mary Harrington - روزنامهنگار و تحلیلگر بریتانیایی حوزه فرهنگ و تکنولوژی) و کارل ترومن (Carl Trueman - مورخ اندیشه و الهیدان بریتانیایی) به بررسی ریشهها و پیامدهای «خودِ مدرن»، فردگرایی افراطی، و انحطاط مفهوم انسان پرداختهاند.
❓آیا تا به حال فکر کردهاید چرا جملاتی که برای اجداد ما کاملاً بیمعنا بود، امروز به باورهای رایج جامعه تبدیل شدهاند؟ پاسخ در یک «انقلاب هویتی و ساختاری» نهفته است؛ مسیری که انسان را از ریشههای ملموس زمینی برید و در درون امیال سیال و الگوریتمهای دیجیتال رها کرد.
🔻در این گزارش جامع، بر اساس آرا و تحلیلهای کارل ترومن (مؤلف کتاب ظهور و سقوط خودِ مدرن) و نقدِ فریدریش نیچه، سیر این انحطاط را در ۴ پرده بررسی میکنیم:
🔹 ۱. پیدایش «خودِ انتزاعی» و طبقه لپتاپبهدست:
چگونه مدرنیته با کندن انسان از بومیترین تعلقاتش (زمین، خانواده و محل تولد)، انسان را بیریشه کرد و راهکار «مقاومت خرد» برای نجات از این بیمکانی چیست؟
🔹 ۲. تبدیل احساسات درونی به ایدئولوژی و هویت:
تقاطع روانکاوی فروید و مارکسیسم (مکتب فرانکفورت) چگونه «میل جنسی» و احساسات سیال درونی را به هسته اصلی هویت تبدیل کرد و تاوان آن را طبقات محروم دادند؟
🔹 ۳. طغیان پرومتئوسی و حقارت در برابر هوش مصنوعی:
چگونه ادعای «خدایی کردن» انسان با ابزارهای فناوری و هوش مصنوعی، به جای خلق «ابرانسان»، به «تحقیر انسان» و تقلیل او تا حد یک «الگوریتم زیستی» انجامید؟
🔹 ۴. باز-تقدسبخشی به حیات (راهکار نهایی):
چرا پذیرش دوباره مرزهای وجودی، باز تعریف انسان بر اساس «صورت الهی» و رهایی از آزادیِ کاذب، تنها راه نجات از پوچگراییِ مدرن است؟
📌 اگر به دنبال درک ریشهای بحرانهای هویتی، مدرنیته و آینده انسان در عصر تکنولوژی هستید، مطالعه این متن تحلیلی را از دست ندهید.
🔗 مطالعۀ متن کامل
📖 ۲۱۲۱ واژه
⏱️ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
📺 ذهنآگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
📺 چرا شما در حقیقت «تمامِ موجوداتِ آگاه» هستید؟
📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕شوپنهاور و کریشنامورتی
📕ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 لبخند بودا: پایان جستجوی آفریننده و کشف "چنینبودگیِ" هستی
📺 آنچه بودا آموخت
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس
.➖➖➖
#نقد_فرهنگ #زیست_روان
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چگونه باید در عصر فردگرایی افراطی زندگی کرد؟
از گسست بومشناختی-اجتماعی تا پیدایش «خودِ انتزاعی» برای درک چگونگی شکلگیری وضعیت ذهنی انسان امروزی، ابتدا باید از دگرگونی ریشهای در پیوند جسمانی و محیطی او آغاز کرد. تحولات اقتصادی-اجتماعی مدرنیته با کندن انسان از زمین، بستر زیستی و اجتماعیِ «خودِ سنتی»…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امام حسین و جهاد علیه ایرانیها
برای من هنوز مشخص نیست که چرا نخوانده و ندیده، یک کتاب تاریخی مرجع را باز میکنند و به پرتگویی تاریخی مشغول میشوند. نمونهاش همین سخنان گویندهی ویدیو با نفرت از دین، بازی سیاسی میکند و میگوید امام حسین از عمر بن سعد درخواست کرد به ایران بیاید و علیه مردم دیلم جهاد کند.
اولا مورخین متعددی این نقل را نیاوردهاند و تنها إبن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ قمری) آن را بیان کرده است. درنتیجه نقل منفرد بوده و اعتباری ندارد.
ثانیا دیلمیان چندان مردم همنوعدوستی هم نبودهاند. برخی تاریخنگاران گزارش قتل، غارت و راهزنی آنها علیه ایرانیهای قبل و بعد از اسلام را نقل کردهاند.
ثالثا دیلم هیچگاه بدلیل سپر بودن کوهها فتح نشد. برخی شیعیان در طی سالها، از دست خلفای عباسی به آنجا فرار کرده و اینگونه به مرور دیلمیان، بدون زور و اجبار، شیعه شدند.
علاوه بر این، حکومت آلبویه از مردم همین شهر نشأت گرفت و همینها عزاداری برای امام حسین را رواج دادند.
✍️#محمد_موسوی_عقیقی
⬇️ نقد این متن در یادداشت پست بعد با عنوانِ پرت بودن روایت یا پرت بودن روش نقد؟ به قلم #نیکروز_پارسبان.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
برای من هنوز مشخص نیست که چرا نخوانده و ندیده، یک کتاب تاریخی مرجع را باز میکنند و به پرتگویی تاریخی مشغول میشوند. نمونهاش همین سخنان گویندهی ویدیو با نفرت از دین، بازی سیاسی میکند و میگوید امام حسین از عمر بن سعد درخواست کرد به ایران بیاید و علیه مردم دیلم جهاد کند.
اولا مورخین متعددی این نقل را نیاوردهاند و تنها إبن سعد واقدی (متوفای ۲۳۰ قمری) آن را بیان کرده است. درنتیجه نقل منفرد بوده و اعتباری ندارد.
ثانیا دیلمیان چندان مردم همنوعدوستی هم نبودهاند. برخی تاریخنگاران گزارش قتل، غارت و راهزنی آنها علیه ایرانیهای قبل و بعد از اسلام را نقل کردهاند.
ثالثا دیلم هیچگاه بدلیل سپر بودن کوهها فتح نشد. برخی شیعیان در طی سالها، از دست خلفای عباسی به آنجا فرار کرده و اینگونه به مرور دیلمیان، بدون زور و اجبار، شیعه شدند.
علاوه بر این، حکومت آلبویه از مردم همین شهر نشأت گرفت و همینها عزاداری برای امام حسین را رواج دادند.
✍️#محمد_موسوی_عقیقی
⬇️ نقد این متن در یادداشت پست بعد با عنوانِ پرت بودن روایت یا پرت بودن روش نقد؟ به قلم #نیکروز_پارسبان.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟
— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی
(۱)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🎭 نقد دفاعیهنویسی سنتگرا و استانداردهای دوگانه
🎭 در ساحتِ اندیشه، هرگاه حقایقِ تاریخی با مناسکِ اسطورهسازی در میآمیزند، نخستین قربانیِ آنها، همیشه «صداقتِ در پژوهش» است. دفاعیهنویسانِ سنتگرا و شبهروشنفکرانِ مذهبی،
این جماعت، تاریخ را نه برایِ کشفِ حقیقت، که به آهنگ آرایش و نجات مذهب خود میخوانند؛
⚡️ نمونهیِ بارزِ این واپسنشینیِ دفاعی، واکنشِ شتابزدهیِ «محمد موسوی عقیقی» در فرستهیِ ۱۱۴۸ است. او در مواجهه با یک گزارشِ تاریخیِ صریح در متونِ کهن - که از پیشنهادِ امام حسینبنعلی به عمر بن سعد برایِ لشکرکشی و جهاد در دیلم سخن میگوید- به جایِ مواجههیِ روشمند، ترجیح میدهد با دستپاچگی تیغِ تکذیب برکشد و منبعِ تاریخی را به بهانه «منفرد بودن» و «پرتگویی» از گردونه اعتبار خارج سازد. این واکنش، بیش از آنکه نقدِ سخن منتقد باشد، گریز از متن و فرار از پرسش است؛ فرار از واقعیتِ تلخِ و هولبار درهمتنیدگیِ چهرههایِ صدرِ اسلام با مناسباتِ قدرت و سیاستِ توسعهطلبانهیِ فتوحات خشونتبار.
⚖️ مسئلهیِ ما با عقیقی، فراتر از یک yمچگیریِ موردی بر سرِ فلان روایتِ تاریخی است. مسئله، آن «استانداردِ دوگانهیِ» مهلکی است که او و همپیالگانش در خوانشِ میراثِ کهن به کار میگیرند. وقتی پایِ دفاع از دین محمدی در میان است، هر سندِ مخدوشی اعتبار مییابد؛ اما هنگامی که تیغِ نقد تاریخی بر فراز چهرههایِ محبوبِ و مقدس خودشان آهیخته می شود، ناگهان همهیِ اصولِ نقدِ تاریخی تعطیل میشود و منطقِ «یا همهچیز را تطهیر کن یا انکار!» اورنگنشینِ میدان میشود.
🛡 عقیقی برایِ رفوکاری این روایت، به سه لایه استدلالِ سست متوسل میشود:
1️⃣ نخست، ردِ روایت به بهانهیِ «منفرد بودنِ نقلِ ابنِ سعدِ واقدی»؛
2️⃣ دوم، اهریمنسازی از «دیلمیان» به عنوانِ مردمی غارتگر تا دفاع امروزین ملی گرایان ایران از آنها، با مخدوش ساختن چهره دیلمیان توجیه خود را از دست بدهد؛
3️⃣ و سوم، مصادرهیِ تاریخِ تشیع در دیلمستان به عنوانِ جریانی یکسره درونزاد، خودجوش و به دور از هرگونه سلطهگری.
🌪 اما این سادهسازیها، دیوارهایِ کاغذیِ این دفاعیهنویسی را در برابرِ توفانِ پرسشهایِ بنیادین حفظ نخواهد کرد. ما در این سلسلهنوشتارجستار، نه در پیِ لجنمال کردنِ تاریخ، که در جستجویِ حقیقتِ عریانیم؛ حقیقتی که در آن، هیچ نامِ مقدسی سدِ راهِ پرسشگریِ بیرحمانه از مناسباتِ قدرت نخواهد بود.
📍 دگرگونی در زبان روایت: از افتخار به فتح تا رفوکاری مدرن
🔍 یک نکته را باید از همان آغاز روشن کرد؛ زیرا بدون روشنکردن آن، اصل نزاع با موسوی در غباری از ابهام محو میشود. مسئله ما این نیست که امروز کسی از رفتار دیلمیان خوشش بیاید یا بدش بیاید؛ مسئله این نیست که بخواهیم از دیلمیان چهرهای آرمانی بسازیم؛ و مسئله حتی در این مرحله، داوری نهایی درباره انگیزه حسین بن علی در برابر یزید نیست. مسئله بسیار بنیادیتر است:
📜 این دگرگونی در زبان روایت، خودش موضوع یک پژوهش بنیادین است. در منابع تاریخی نخستین مسلمانان، اصل گسترش قلمرو اسلامی چیزی نبود که بههیچرو از آن شرمسار باشند. «فتح» در بسیاری از این روایتها فتح بود:
🔺 از این فرادید، نباید ذهنیت مسلمانان نخستین را با ذهنیت دفاعیهنویسان ایرانی امروز یکی گرفت. طبری، واقدی و دیگر تاریخنگاران نخستین، برخاسته از جهان فکری خودشان بودند؛ اما دفاعیهنویس مسلمان ایرانی امروز، برآمده از جهان دیگری است که باید برای مخاطب مدرن توضیح دهد چرا این فتوحات را نباید تجاوز، کشورگشایی یا خشونت دانست. و درست در همینجاست یک دگرگونی و چشمبندی شگفت رخ میدهد: تا دیروز، فتح ایران افتخار بود ؛ اما امروز، همان فتح باید «نجات ایران» نامیده شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی
(۱)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🎭 نقد دفاعیهنویسی سنتگرا و استانداردهای دوگانه
🎭 در ساحتِ اندیشه، هرگاه حقایقِ تاریخی با مناسکِ اسطورهسازی در میآمیزند، نخستین قربانیِ آنها، همیشه «صداقتِ در پژوهش» است. دفاعیهنویسانِ سنتگرا و شبهروشنفکرانِ مذهبی،
چنان در حصارِ تذهیبِ چهرههایِ تاریخی پناه گرفتهاند که هر پرسشِ سادهیِ برآمده از متونِ کهن را، نه به مثابهیِ یک چالشِ علمی، بلکه همچون «نفرتپراکنی» بازمیشناسند.
این جماعت، تاریخ را نه برایِ کشفِ حقیقت، که به آهنگ آرایش و نجات مذهب خود میخوانند؛
موزهای از تندیسهای عاری از نقص، که کسی را یارای آن نیست که با چراغِ پرسش به آنها نزدیک شود؛ مبادا روشناییِ پرسش، غبارِ تقدس از سیمایشان بزداید و ترکهای نشسته بر چهرهی اسطورهایشان را آشکار سازد.
⚡️ نمونهیِ بارزِ این واپسنشینیِ دفاعی، واکنشِ شتابزدهیِ «محمد موسوی عقیقی» در فرستهیِ ۱۱۴۸ است. او در مواجهه با یک گزارشِ تاریخیِ صریح در متونِ کهن - که از پیشنهادِ امام حسینبنعلی به عمر بن سعد برایِ لشکرکشی و جهاد در دیلم سخن میگوید- به جایِ مواجههیِ روشمند، ترجیح میدهد با دستپاچگی تیغِ تکذیب برکشد و منبعِ تاریخی را به بهانه «منفرد بودن» و «پرتگویی» از گردونه اعتبار خارج سازد. این واکنش، بیش از آنکه نقدِ سخن منتقد باشد، گریز از متن و فرار از پرسش است؛ فرار از واقعیتِ تلخِ و هولبار درهمتنیدگیِ چهرههایِ صدرِ اسلام با مناسباتِ قدرت و سیاستِ توسعهطلبانهیِ فتوحات خشونتبار.
⚖️ مسئلهیِ ما با عقیقی، فراتر از یک yمچگیریِ موردی بر سرِ فلان روایتِ تاریخی است. مسئله، آن «استانداردِ دوگانهیِ» مهلکی است که او و همپیالگانش در خوانشِ میراثِ کهن به کار میگیرند. وقتی پایِ دفاع از دین محمدی در میان است، هر سندِ مخدوشی اعتبار مییابد؛ اما هنگامی که تیغِ نقد تاریخی بر فراز چهرههایِ محبوبِ و مقدس خودشان آهیخته می شود، ناگهان همهیِ اصولِ نقدِ تاریخی تعطیل میشود و منطقِ «یا همهچیز را تطهیر کن یا انکار!» اورنگنشینِ میدان میشود.
🛡 عقیقی برایِ رفوکاری این روایت، به سه لایه استدلالِ سست متوسل میشود:
1️⃣ نخست، ردِ روایت به بهانهیِ «منفرد بودنِ نقلِ ابنِ سعدِ واقدی»؛
2️⃣ دوم، اهریمنسازی از «دیلمیان» به عنوانِ مردمی غارتگر تا دفاع امروزین ملی گرایان ایران از آنها، با مخدوش ساختن چهره دیلمیان توجیه خود را از دست بدهد؛
3️⃣ و سوم، مصادرهیِ تاریخِ تشیع در دیلمستان به عنوانِ جریانی یکسره درونزاد، خودجوش و به دور از هرگونه سلطهگری.
🌪 اما این سادهسازیها، دیوارهایِ کاغذیِ این دفاعیهنویسی را در برابرِ توفانِ پرسشهایِ بنیادین حفظ نخواهد کرد. ما در این سلسلهنوشتارجستار، نه در پیِ لجنمال کردنِ تاریخ، که در جستجویِ حقیقتِ عریانیم؛ حقیقتی که در آن، هیچ نامِ مقدسی سدِ راهِ پرسشگریِ بیرحمانه از مناسباتِ قدرت نخواهد بود.
📍 دگرگونی در زبان روایت: از افتخار به فتح تا رفوکاری مدرن
🔍 یک نکته را باید از همان آغاز روشن کرد؛ زیرا بدون روشنکردن آن، اصل نزاع با موسوی در غباری از ابهام محو میشود. مسئله ما این نیست که امروز کسی از رفتار دیلمیان خوشش بیاید یا بدش بیاید؛ مسئله این نیست که بخواهیم از دیلمیان چهرهای آرمانی بسازیم؛ و مسئله حتی در این مرحله، داوری نهایی درباره انگیزه حسین بن علی در برابر یزید نیست. مسئله بسیار بنیادیتر است:
چرا چیزی که در روایتهای کهن اسلامی با زبان فتح، غلبه، جهاد، سرزمینگشایی و شکست اقوام دیگر روایت میشد، امروز ناگهان باید به دفاعیهای برای بیگناه نشاندادن همان سنت تاریخی بدل شود؟
📜 این دگرگونی در زبان روایت، خودش موضوع یک پژوهش بنیادین است. در منابع تاریخی نخستین مسلمانان، اصل گسترش قلمرو اسلامی چیزی نبود که بههیچرو از آن شرمسار باشند. «فتح» در بسیاری از این روایتها فتح بود:
کشتن مردان، بریدن سر اسیران، تجاوز جنسی به دختران و کنیزان، شکست دادن سرزمینها و فروگرفتن انها، گشودن شهرها، گرفتن غنیمت و جزیه و گسترش قلمرو، بخشی از روایت تاریخی آنان بود.
🔺 از این فرادید، نباید ذهنیت مسلمانان نخستین را با ذهنیت دفاعیهنویسان ایرانی امروز یکی گرفت. طبری، واقدی و دیگر تاریخنگاران نخستین، برخاسته از جهان فکری خودشان بودند؛ اما دفاعیهنویس مسلمان ایرانی امروز، برآمده از جهان دیگری است که باید برای مخاطب مدرن توضیح دهد چرا این فتوحات را نباید تجاوز، کشورگشایی یا خشونت دانست. و درست در همینجاست یک دگرگونی و چشمبندی شگفت رخ میدهد: تا دیروز، فتح ایران افتخار بود ؛ اما امروز، همان فتح باید «نجات ایران» نامیده شود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟
— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی
(۲)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🗡 دیروز، شکست دشمن فضیلت و به گفتۀ علی «وعدۀ الله» بود؛ اما امروز، باید ثابت شود که از بنیاد دشمنیای در کار نبوده است:
⚔️ تا دیروز، غنیمت و جزیه و گسترش قلمرو بخشی از عقیده فاتح بود؛ چنانکه علی میگفت ما عقیدهمان را با شمشیرهایمان حمل میکنیم، اما امروز، باید همهچیز را چنان بازخوانی کرد که گویی این رخدادها صرفاً یک برخورد دفاعی و ناگزیر بودهاند. و در این میان، چهرههای مقدس را نیز میکوشند تا آنجا که در توانشان است از دایره نقد تاریخی بیرون برانند؛ چنانکه گویی «علیهالسلام» بودن علی یا حسن و حسین ، خودبهخود همه کردارهای تاریخی منسوب به اینان را از سنجش اخلاقی و تاریخی معاف میدارد. اما ما در همین جا درنگ میکنیم.
⚖️ استاندارد دوگانه در مواجهه با منابع کهن و «دعای مرزداران»
🧐 بحث ما این نیست که هر گزارشی در منابع اسلامی را بیچونوچرا حقیقت تاریخی بدانیم. به وارون آن؛ باید همهٔ آنها را از دید زمانِ نگارش، منبع، فاصله زمانی، تعارض روایات و انگیزههای راویان بسنجیم. اما اگر کسی از یک سو به روایتهای تاریخی استناد میکند تا از دیلمیان چهرهای «غارتگر و خشن» بسازد، و از سوی دیگر، هنگامی که همان منابع درباره خشونت و فتوحات مسلمانان سخن میگویند، برای نمونه مانیفست امام چهارم شیعیان در دعای مرزداران که به جرأت میتوان آن را پستترین و اهریمنیترین دعای سربهسر تاریخ بشری در حق اغیار دانست:
🚫 ناگهان همه آن روایتها را با انبوهی از توجیهات سیاسی، دینی و اخلاقی خنثی میکند، دیگر با یک روش تاریخی یکسان روبهرو نیستیم؛ با استاندارد دوگانه روبهروییم. و این درست همان چیزی است که در بررسی استدلالهای موسوی عقیقی اهمیت دارد.
🧩 او برای توضیح مسئله دیلمیان، از یک سو بر خشونت و غارتگری آنان انگشت میگذارد؛ اما هنگامی که نوبت به نسبت آنان با علویان، زیدیان و جریانهای شیعی میرسد، ناگهان همین تاریخ پیچیده به روایتی بسیار ساده بدل میشود:
❓ اما درست در همینجا باید پرسید: اگر دیلمیان چنان مردمانی بودند که خود عقیقی توصیف میکند، چرا همین جامعه خشن و غارتگر به پناهگاه و میزبان و متحد کسانی تبدیل شد که او، بدون شک به دلیل اعتقادات شیعیاش آنان را بخشی از شریفترین و مطلوبترین چهرههای سنتهای شیعی میداند؟
💥 و اگر پاسخ این باشد که
❌ اما همین پاسخ، استدلال سادهسازانه او درباره دیلمیان (و ناگزیر همه ایرانیانی که علیه جبهه خلافت میرزمیدند) را در هم میکوبد. زیرا دیگر نمیتوان از یک سو «دیلمی» را بهعنوان یک تیپ تاریخیِ غارتگر معرفی کرد و از سوی دیگر، بدون توضیح همین پیچیدگی، آنان را زمینهساز قدرتیابی خاندانها و جریانهای شیعی دانست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقدی بر دفاعیهنویسیهای محمد موسوی عقیقی
(۲)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🗡 دیروز، شکست دشمن فضیلت و به گفتۀ علی «وعدۀ الله» بود؛ اما امروز، باید ثابت شود که از بنیاد دشمنیای در کار نبوده است:
📖 «پیروزی و شکست این امر اسلام به فراوانی یا کمی لشکر نبوده است؛ آن دین الله است که آن را آشکار ساخت، و لشکر اوست که آن را آماده و یاری داد، تا بدانجا رسید که رسید، و در جایی که باید بدرخشد درخشید. و ما از الله وعده پیروزی داریم و الله به وعده خود وفا میکند و لشکر خویش را یاری میدهد.
جایگاه زمامدار و رهبر، چونان رشتهای است که مهرهها را به هم پیوند میدهد و جمع میکند؛ اگر آن رشته گسسته شود، مهرهها پراکنده میشوند و هرگز به همان سامان گرد نمیآیند.
عرب امروز، هرچند از نظر شمار اندکند، اما به برکت اسلام بسیارند و به سبب اتحاد، نیرومند.
پس تو چون محور آسیاب باش و آسیای جنگ را به دست عرب بچرخان و خود را در آتش جنگ میفکن، زیرا اگر تو از این سرزمین مدینه بیرون روی، عربان از هر سو پیمان با تو میشکنند، تا آنجا که حفظ مرزهای پشت سرت برای تو مهمتر شود از آنچه در پیش داری.
بهدرستی که اگر ایرانیان فردا تو را ببینند، گویند: این ریشه عرب است؛ اگر آن را ببرید، آسوده میشوید، و این اندیشه بر دشمنی و طمع آنان در نابودی تو میافزاید.
اما آنچه از آمدن این قوم برای جنگ با مسلمانان گفتی، اللهِ سبحان از آمدن آنان ناخشنودتر از توست، و او بر تغییر آنچه ناخوش دارد تواناتر است.
و اما آنچه از شمار بسیارشان گفتی، ما در گذشته با انبوهی لشکر نمیجنگیدیم، بلکه با یاری و مددِ الله نبرد میکردیم.»
(نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۶)
⚔️ تا دیروز، غنیمت و جزیه و گسترش قلمرو بخشی از عقیده فاتح بود؛ چنانکه علی میگفت ما عقیدهمان را با شمشیرهایمان حمل میکنیم، اما امروز، باید همهچیز را چنان بازخوانی کرد که گویی این رخدادها صرفاً یک برخورد دفاعی و ناگزیر بودهاند. و در این میان، چهرههای مقدس را نیز میکوشند تا آنجا که در توانشان است از دایره نقد تاریخی بیرون برانند؛ چنانکه گویی «علیهالسلام» بودن علی یا حسن و حسین ، خودبهخود همه کردارهای تاریخی منسوب به اینان را از سنجش اخلاقی و تاریخی معاف میدارد. اما ما در همین جا درنگ میکنیم.
⚖️ استاندارد دوگانه در مواجهه با منابع کهن و «دعای مرزداران»
🧐 بحث ما این نیست که هر گزارشی در منابع اسلامی را بیچونوچرا حقیقت تاریخی بدانیم. به وارون آن؛ باید همهٔ آنها را از دید زمانِ نگارش، منبع، فاصله زمانی، تعارض روایات و انگیزههای راویان بسنجیم. اما اگر کسی از یک سو به روایتهای تاریخی استناد میکند تا از دیلمیان چهرهای «غارتگر و خشن» بسازد، و از سوی دیگر، هنگامی که همان منابع درباره خشونت و فتوحات مسلمانان سخن میگویند، برای نمونه مانیفست امام چهارم شیعیان در دعای مرزداران که به جرأت میتوان آن را پستترین و اهریمنیترین دعای سربهسر تاریخ بشری در حق اغیار دانست:
🗣 «خدایا! زنانشان را عقیم ساز و صلب مردانشان را خشک کن و نسل چهارپایان و گاو و گوسفندشان را قطع فرما، به آسمانشان اجازه باریدن و به زمینشان رخصت روییدن مده.»
🚫 ناگهان همه آن روایتها را با انبوهی از توجیهات سیاسی، دینی و اخلاقی خنثی میکند، دیگر با یک روش تاریخی یکسان روبهرو نیستیم؛ با استاندارد دوگانه روبهروییم. و این درست همان چیزی است که در بررسی استدلالهای موسوی عقیقی اهمیت دارد.
🧩 او برای توضیح مسئله دیلمیان، از یک سو بر خشونت و غارتگری آنان انگشت میگذارد؛ اما هنگامی که نوبت به نسبت آنان با علویان، زیدیان و جریانهای شیعی میرسد، ناگهان همین تاریخ پیچیده به روایتی بسیار ساده بدل میشود:
شیعیانی بودند که از حکومت عباسی گریختند، به دیلمستان آمدند، دیلمیان نیز آنان را پذیرفتند، و سرانجام این منطقه به پناهگاه و پایگاه تشیع تبدیل شد.
❓ اما درست در همینجا باید پرسید: اگر دیلمیان چنان مردمانی بودند که خود عقیقی توصیف میکند، چرا همین جامعه خشن و غارتگر به پناهگاه و میزبان و متحد کسانی تبدیل شد که او، بدون شک به دلیل اعتقادات شیعیاش آنان را بخشی از شریفترین و مطلوبترین چهرههای سنتهای شیعی میداند؟
💥 و اگر پاسخ این باشد که
همه دیلمیان چنین نبودهاند یا در دورههای بعد با «دعوت داعیان» به ناگهان تغییر کردند ، یا روابط سیاسی و اجتماعی پیچیدهتر از یک حکم اخلاقی ساده بوده است،
❌ اما همین پاسخ، استدلال سادهسازانه او درباره دیلمیان (و ناگزیر همه ایرانیانی که علیه جبهه خلافت میرزمیدند) را در هم میکوبد. زیرا دیگر نمیتوان از یک سو «دیلمی» را بهعنوان یک تیپ تاریخیِ غارتگر معرفی کرد و از سوی دیگر، بدون توضیح همین پیچیدگی، آنان را زمینهساز قدرتیابی خاندانها و جریانهای شیعی دانست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پرت بودن روایت یا پرت بودنِ روشِ نقد؟
(۳)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🌐 ساختار دوگانه «مؤمن و مشرک» و جایگاه «دیالمه»
👁 وانگهی، این تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر، خودِ سنتِ محمدی درباره «دیگری» است؛ یعنی انسانی که بیرون از جامعه مؤمنان مسلمان و «فرقه ناجیه» قرار گرفته و در زبان فقهی و دینی، میتواند در شمار «حَربِستانیان» قرار گیرد.
📚 در همان دعای ۲۷ صحیفه سجادیه، که دعای مرزداران نامیده شده است، نام «دیالمه» (دیلمیان) آشکارا در کنار گروههایی مانند «هند، روم، ترک، خزر، حبشه، نوبه، زنگ» و دیگر «اممالشّرک» آمده است. متن دعا از خدا میخواهد سرنوشت دشمنان در این سرزمینها را دربرگیرد.
⚠️ این نکته را نباید کوچک کرد و نباید با تعبیرهای «نرم، اختهساز و سترونکننده» از کنار آن گذشت. البته از این متن نمیتوان نتیجه گرفت که شخص سجاد زینالعابدین با تکتکِ دیلمیان دشمنی قومی یا نژادی داشته است؛ چنین نتیجهای فراتر از متن است. اما چیزی که متن بهروشنی هویدا میسازد، قرارگرفتن دیالمه در صورتبندی دینیِ «دشمنان» و «اممالشّرک» است. و این برای بحث ما بسیار مهمتر از ادعای نفرت نژادی است.
📍⚔️ زیرا موضوع، نژاد نیست؛ موضوع، ساختار دوگانهایست که جهان را به «ما» و «آنان»، مؤمن و مشرک، «مسلمانِستان» و «حربِستان» تقسیم میکند. در همان دعا، مرزداران مسلمان (در زمانه یزید! کشنده پدرش) برای پیکار با دشمنان دعا میشوند؛ از خدا پیروزی، فزونی نیرو، تیزشدن تیغها و زوبینها، شکست دشمن، هراسافتادن در دل آنان و از میان رفتن توان جنگیشان خواسته میشود؛ یعنی سرزمینهایی که اگر هم پیکاری با مسلمانان داشتهاند بیشتر از نوع پدافند از خود بوده است نه آفند.
💡 پس اگر قرار است از این میراث تاریخی دفاع کنیم، دستکم باید راستمنشانه بگوییم با چه جهانی روبهرو هستیم و چنین مانیفستِ سلطهمحوری پرده از چه نوع ذهنیتی در برابر غیرمسلمانان برمیدارد. نمیتوان از یک سو، تاریخ «پایمردی، پایداری و پایداریِ» ایرانیان در برابر دستگاه خلافت را به یک قصهٔ ساده دربارهٔ «پناهندگیِ چند شیعه به کوهستان» فروکاست، و از سوی دیگر، همین مردمان را هنگامی که در برابر قدرتهای شیعی یا اسلامی قرار میگیرند، «غارتگر» و «وحشی» نامید!
👑 نیک است که در اینجا به علیبنابیطالب به عنوان سردودمانِ این مردمان نیز بازگشتی داشته باشیم؛ نه برای آنکه هر جنایت گزارششده را بدون بررسی به شخص او نسبت دهیم (پیشوای تقدیسشدهای که والیان و فرماندهانش در قلمرو ایران بسی جنایتها کردند)، بلکه برای آنکه علی را از دایرهٔ مصونیتِ قدسیاس بیرون بکشیم، و همچون یک شخصیتِ تاریخی در ساختارِ فتوحاتِ نخستینِ مسلمانان بررسی کنیم.
🏛 فتح ایران یک پروژهٔ تاریخیِ چندمرحلهای بود و نمیتوان همهٔ کشتارها و جنگهای آن را تنها به علی نسبت داد؛ اما این هم نمیتواند بهانهای شود برای پاککردن نامِ علی از تاریخ سیاسی و نظامیِ خلافتِ نخستین، یا تبدیلِ او به شخصیتی که گویی هیچ نسبتی با نظمِ غالب نداشتهاست.
🔺همین دقت درباره عمر و عثمان نیز بایسته است. اگر از جنایتهای دوران فتح سخن میگوییم، باید مسئولیتها را بر اساس منابع و زمینههای تاریخی تفکیک کنیم، نه اینکه همه چیز را به یک نفر بچسبانیم یا همه را یکجا تطهیر کنیم.
🔍 از این رو، دعای سجاد برای ما حکم نهایی نیست؛ اما قرینهای بسیار مهم است. قرینهای که نشان میدهد در بخشی از میراث منسوب به امامان شیعی، ایرانیانِ غیرمسلمانِ آن روزگار، از جمله دیالمه، در چارچوب «دیگریِ مشرک» و دشمن مرزهای مسلمانان دیده میشوند.
🎯 و نکته میتواند پرسش ما را از دفاعیهنویس و رفوکاری امروزینی همچون موسوی عقیقی تیزتر کند:
❓ و مهمتر از این: چرا جماعتی که زمانی فتح و گسترش قلمرو دیگران را در تاریخ خود «افتخار» میدانستند، امروز باید برای همان تاریخ، در برابر پرسشهای اخلاقی انسان مدرن، «دفاعیه» بنویسند؟ این پرسش، پیش از آنکه دربارهٔ دیلمیان باشد، دربارهٔ روشِ ما در خواندنِ «تاریخِ مقدسشده» است.
🛠 و از همینجا سه استدلال موسوی عقیقی را باید یکییکی به میدان کشید؛ نه با پیشفرض اینکه روایت حسین بیچونوچرا درست است، نه با پیشفرض اینکه بیچندوچون جعلی است، بلکه با یک پرسش سختتر:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳)
✍️ #نیکروز_پارسبان
🌐 ساختار دوگانه «مؤمن و مشرک» و جایگاه «دیالمه»
👁 وانگهی، این تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگر، خودِ سنتِ محمدی درباره «دیگری» است؛ یعنی انسانی که بیرون از جامعه مؤمنان مسلمان و «فرقه ناجیه» قرار گرفته و در زبان فقهی و دینی، میتواند در شمار «حَربِستانیان» قرار گیرد.
📚 در همان دعای ۲۷ صحیفه سجادیه، که دعای مرزداران نامیده شده است، نام «دیالمه» (دیلمیان) آشکارا در کنار گروههایی مانند «هند، روم، ترک، خزر، حبشه، نوبه، زنگ» و دیگر «اممالشّرک» آمده است. متن دعا از خدا میخواهد سرنوشت دشمنان در این سرزمینها را دربرگیرد.
⚠️ این نکته را نباید کوچک کرد و نباید با تعبیرهای «نرم، اختهساز و سترونکننده» از کنار آن گذشت. البته از این متن نمیتوان نتیجه گرفت که شخص سجاد زینالعابدین با تکتکِ دیلمیان دشمنی قومی یا نژادی داشته است؛ چنین نتیجهای فراتر از متن است. اما چیزی که متن بهروشنی هویدا میسازد، قرارگرفتن دیالمه در صورتبندی دینیِ «دشمنان» و «اممالشّرک» است. و این برای بحث ما بسیار مهمتر از ادعای نفرت نژادی است.
📍⚔️ زیرا موضوع، نژاد نیست؛ موضوع، ساختار دوگانهایست که جهان را به «ما» و «آنان»، مؤمن و مشرک، «مسلمانِستان» و «حربِستان» تقسیم میکند. در همان دعا، مرزداران مسلمان (در زمانه یزید! کشنده پدرش) برای پیکار با دشمنان دعا میشوند؛ از خدا پیروزی، فزونی نیرو، تیزشدن تیغها و زوبینها، شکست دشمن، هراسافتادن در دل آنان و از میان رفتن توان جنگیشان خواسته میشود؛ یعنی سرزمینهایی که اگر هم پیکاری با مسلمانان داشتهاند بیشتر از نوع پدافند از خود بوده است نه آفند.
💡 پس اگر قرار است از این میراث تاریخی دفاع کنیم، دستکم باید راستمنشانه بگوییم با چه جهانی روبهرو هستیم و چنین مانیفستِ سلطهمحوری پرده از چه نوع ذهنیتی در برابر غیرمسلمانان برمیدارد. نمیتوان از یک سو، تاریخ «پایمردی، پایداری و پایداریِ» ایرانیان در برابر دستگاه خلافت را به یک قصهٔ ساده دربارهٔ «پناهندگیِ چند شیعه به کوهستان» فروکاست، و از سوی دیگر، همین مردمان را هنگامی که در برابر قدرتهای شیعی یا اسلامی قرار میگیرند، «غارتگر» و «وحشی» نامید!
👑 نیک است که در اینجا به علیبنابیطالب به عنوان سردودمانِ این مردمان نیز بازگشتی داشته باشیم؛ نه برای آنکه هر جنایت گزارششده را بدون بررسی به شخص او نسبت دهیم (پیشوای تقدیسشدهای که والیان و فرماندهانش در قلمرو ایران بسی جنایتها کردند)، بلکه برای آنکه علی را از دایرهٔ مصونیتِ قدسیاس بیرون بکشیم، و همچون یک شخصیتِ تاریخی در ساختارِ فتوحاتِ نخستینِ مسلمانان بررسی کنیم.
🏛 فتح ایران یک پروژهٔ تاریخیِ چندمرحلهای بود و نمیتوان همهٔ کشتارها و جنگهای آن را تنها به علی نسبت داد؛ اما این هم نمیتواند بهانهای شود برای پاککردن نامِ علی از تاریخ سیاسی و نظامیِ خلافتِ نخستین، یا تبدیلِ او به شخصیتی که گویی هیچ نسبتی با نظمِ غالب نداشتهاست.
🔺همین دقت درباره عمر و عثمان نیز بایسته است. اگر از جنایتهای دوران فتح سخن میگوییم، باید مسئولیتها را بر اساس منابع و زمینههای تاریخی تفکیک کنیم، نه اینکه همه چیز را به یک نفر بچسبانیم یا همه را یکجا تطهیر کنیم.
🔍 از این رو، دعای سجاد برای ما حکم نهایی نیست؛ اما قرینهای بسیار مهم است. قرینهای که نشان میدهد در بخشی از میراث منسوب به امامان شیعی، ایرانیانِ غیرمسلمانِ آن روزگار، از جمله دیالمه، در چارچوب «دیگریِ مشرک» و دشمن مرزهای مسلمانان دیده میشوند.
🎯 و نکته میتواند پرسش ما را از دفاعیهنویس و رفوکاری امروزینی همچون موسوی عقیقی تیزتر کند:
❓چرا وقتی پای تاریخ پایمردی ایرانیان در میان است، باید دیلمیان را چنان تصویر کرد که گویی از آغاز تا پایان جانورانی درنده، خشن و تاراجگر بودهاند؛ اما هنگامی که همین دیلمیان با علویان و زیدیان و دیگر جریانهای شیعی وارد پیوند سیاسی و اجتماعی شدند، ناگهان همه آن پیچیدگی تاریخی از میان رخت برمیبندد؟
❓ و مهمتر از این: چرا جماعتی که زمانی فتح و گسترش قلمرو دیگران را در تاریخ خود «افتخار» میدانستند، امروز باید برای همان تاریخ، در برابر پرسشهای اخلاقی انسان مدرن، «دفاعیه» بنویسند؟ این پرسش، پیش از آنکه دربارهٔ دیلمیان باشد، دربارهٔ روشِ ما در خواندنِ «تاریخِ مقدسشده» است.
🛠 و از همینجا سه استدلال موسوی عقیقی را باید یکییکی به میدان کشید؛ نه با پیشفرض اینکه روایت حسین بیچونوچرا درست است، نه با پیشفرض اینکه بیچندوچون جعلی است، بلکه با یک پرسش سختتر:
اگر این روایت را جدی بگیریم، آیا زمینه تاریخیای که عقیقی برای نتیجهگیری خود میسازد، بهراستی با اجزای دیگر تاریخی که خودش به آنها استناد میکند سازگار است یا نه؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin