📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۱/۴)
سخن آغازین
پیش از آنکه وارد اصل مطلب شوم، اشارتی به واکنش برخی مخاطبان محترم نقدآگین به مطلب اخیرا منتشره در آن بکنم. برخی دوستان تا متنی متفاوت با مشی کلّی کانال در نقد اسلام را دیدند، درجا واکنشی احساسی نشان دادند، و آن را نوعی بینظمی دانستند، یا خود متن را چنین توصیف کردند:
«این چرت و پرتا چیه؟ پیامبر شما برین ببینین با قبیله بنی قریظه چکار کرد و چند بیگناه رو سلاخی کرد. بس کنین اینهمه حرف مفت زدن رو»؛
درحالی که انتظار ما از مخاطبان فرهیختهٔ کانال این است که در مواجهه با نگاههای متفاوتی که در جامعه هم حضور جدی دارند، اولا با بردباری بیشتر برخورد کنند؛
ثانیا یک نقدآگینی باید بکوشد نظر متفاوت را به نحوی روشمند تحلیل و نقد کنند تا دیگران نیز از روش مواجههٔ منصفانه و خردمحورانهٔ او بیاموزند.
ما میکوشیم تا حدّ امکان مخاطبان خود را مصرفکنندهٔ صرف بار نیاوریم و در عین حال فاصلهای میانشان و مخاطبان برخی کانالهای ناقد اسلام که از حدود انصاف در نقد و بررسی پدیدهها خارج میشوند و از اسلام یک آیین اهریمنی و شرارت مطلق میسازند، یا صرفا به آن در چند خط و بدون تحلیل جامع موضوع، دشنام میدهند، ایجاد نماییم.
در آغاز قصد داشتم در حاشیهٔ مطلب منتشره اشاره کنم که یک بار خود مخاطبان، نقد و بررسی خود را بر یک متن بنویسند، و ما منسجمترین نقد را در نقدآگین منتشر کنیم. ولی به هر حال متن خودم نوشته شد و فرصت چنین درخواستی مهیا نشد؛ هرچند هنوز هم شما مخاطبان می توانید در زیر همان متن مدنظر، تحلیل و نقد خود را بنویسید تا من و سایر دوستان بخوانیم و بهره ببریم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۱/۴)
سخن آغازین
پیش از آنکه وارد اصل مطلب شوم، اشارتی به واکنش برخی مخاطبان محترم نقدآگین به مطلب اخیرا منتشره در آن بکنم. برخی دوستان تا متنی متفاوت با مشی کلّی کانال در نقد اسلام را دیدند، درجا واکنشی احساسی نشان دادند، و آن را نوعی بینظمی دانستند، یا خود متن را چنین توصیف کردند:
«این چرت و پرتا چیه؟ پیامبر شما برین ببینین با قبیله بنی قریظه چکار کرد و چند بیگناه رو سلاخی کرد. بس کنین اینهمه حرف مفت زدن رو»؛
درحالی که انتظار ما از مخاطبان فرهیختهٔ کانال این است که در مواجهه با نگاههای متفاوتی که در جامعه هم حضور جدی دارند، اولا با بردباری بیشتر برخورد کنند؛
ثانیا یک نقدآگینی باید بکوشد نظر متفاوت را به نحوی روشمند تحلیل و نقد کنند تا دیگران نیز از روش مواجههٔ منصفانه و خردمحورانهٔ او بیاموزند.
ما میکوشیم تا حدّ امکان مخاطبان خود را مصرفکنندهٔ صرف بار نیاوریم و در عین حال فاصلهای میانشان و مخاطبان برخی کانالهای ناقد اسلام که از حدود انصاف در نقد و بررسی پدیدهها خارج میشوند و از اسلام یک آیین اهریمنی و شرارت مطلق میسازند، یا صرفا به آن در چند خط و بدون تحلیل جامع موضوع، دشنام میدهند، ایجاد نماییم.
در آغاز قصد داشتم در حاشیهٔ مطلب منتشره اشاره کنم که یک بار خود مخاطبان، نقد و بررسی خود را بر یک متن بنویسند، و ما منسجمترین نقد را در نقدآگین منتشر کنیم. ولی به هر حال متن خودم نوشته شد و فرصت چنین درخواستی مهیا نشد؛ هرچند هنوز هم شما مخاطبان می توانید در زیر همان متن مدنظر، تحلیل و نقد خود را بنویسید تا من و سایر دوستان بخوانیم و بهره ببریم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۲/۴)
به زعم من، آنچه غرب را غرب کرد، ابدا باور به یکسری گزارهٔ صادق نبود، و آنچه ما را در این وضعیت «نه جنگ، نه صلحِ دوزخی= سقوط دائمی» انداخته است، عدم باورمان به یکسری گزاره (بخوان دین حق، تئولوژی رستگاری بهتر) نبوده است؛ بلکه اولویت دادن غرب به روش صحیح مواجهه با پدیدارها و مسائل، در مقابلِ اولویت دادن ما به باور و عقیدهٔ صحیح و نجاتِ بخش بوده است.
اینکه شما در مواجهه با مسائل مختلف از چه روشی برای تحلیل و رسیدنِ به حقیقت آن استفاده کنید، مسالهٔ اصلی و اولی است که باید ذهن را به خود مشغول دارد.
این خودِ صدق یا کذبِ باور q ما نیست که باید اهمیت درجهٔ اول را برای ما داشته باشد، بلکه روش رسیدن به گزارهٔ q است که نشان می دهد، ما به چه عمقی از شخصیت و وارستگی اخلاقی و عقلی دست یافتهایم؟
شخص وارسته میتواند خطاهای باوری داشته باشد و با روش صحیح مواجهه، عقاید خطایی نیز به خاطر برخی بیدقتیها کسب کرده باشد؛ اما یک شخص نادان ولو عقاید صحیح بیشتری داشته باشد، به خاطر آن نوع مواجههای که با حقیقت و مسائل مختلف دارد، شخصی نادان باقی میماند.
با شخص اول میتوان دیالوگ کرد و از او آموخت و امید به تغییرش داشت، اما با شخص دوم، ولو عقاید صحیح بیشتری داشته باشد، نمیتوان دیالوگی آموزنده داشت و اعتمادی به شخصیتش کرد، مبنی بر اینکه حقیقت برای او مهمتر از باورهای پیشینی اوست.
در میان ناقدان اسلام کم نیستند که در کلیت مواجههشان، دغدغهها و آرمانهای والایی وجود دارد، ولی در نوع مواجههشان با مسائل و مخالفان یا عقاید متفاوت جامعه و نظرگاههای متفاوت مسلمانان و تفاسیر متفاوت از دین اسلام، با یک داعشی/حزباللهی فرق برجستهای ندارند.
مثلا تصور کنید، من آدم نمیکشم و آدمکشی را عملی بذاته شنیع میدانم. آقای حکیمی نیز آدم نمیکشد، اما چون باور دارد که اگر آدم بکشد، روزی بعد از مرگش، به شکنجهٔ جاودان یک خدای همیشه ناظر مبتلا میشود؛
آیا براستی ما یک سنخ انسانیم؟ اگر روزی جناب حکیمی بفهمد که الله مرده یا اسلام حق نیست، مثل قبل از باور به الله و اسلام عمل میکند؟
به ظاهر ما هر دو آدمکشی را بد میدانیم، ولی چون اساس اخلاقیات خود را بر مبنای مفروضات پیشینیِ متفاوت و نوع مواجههٔ متفاوتی گذاشتهایم، در حقیقت دو نوع زیست و تجربهٔ بودن بکلی متفاوت را تجربه میکنیم که این تفاوت، در موقعیتهای مختلف زندگی نیز خود را آشکار خواهد کرد.
برای مثال، آقای حکیمی که به نظام معاد باور دارد، وقتی این روایت را میان انواع روایات و قصههای اسلامی علم میکند، صرفا بنا به نوعی زیباسازی یک مجموعه و تبلیغ مثبت و اصلاحگری مذهبی در جهان جدید چنین می کند، یعنی انگیزهٔ اصلی او دینی است و نه مواجهه با حقیقت محمد از بیرون، و سنجیدن او با معیارهایی مستقل خرد و وجدان خویش و نمرهای منصفانه دادن به عمل او؛ چرا که اسلام مرکزیت حیات او و معناداریش را تشکیل میدهد، و عقل و اخلاق خارج از دین برای او معنایی جز یک مزاح ندارد.
همانطور که وقتی یک اسلامستیزِ افراطی، روایتی معکوس آن را علم میکند، به قصد کوبیدن یک بسته و مجموعه چنین میکند و نه دیدن واقعیت اسلام و آن پدیدار چند وجهی و پیچیده، آنگونه که هست.
چه اسلامستیز حق باشد، چه اسلامگرای رحمانی، مساله درجهٔ اول، خود آن موضعی که اکنون اکنون حق میدانند، نیست. بلکه نحوهٔ رسیدن از گزارهٔ p (مفروضات مشترک و مورد اتفاق)، به q است. این است که نشان میدهد چقدر به خودِ حقیقت به ما هو حقیقت توجه داریم، و چقدر دنبال رنگ زمانه و زمینه هستیم، و نتیجتا روایات هم تنها ابزاری گلچینشده برای اثبات تمنیات و خواستهای پیشینی خود میدانیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۲/۴)
به زعم من، آنچه غرب را غرب کرد، ابدا باور به یکسری گزارهٔ صادق نبود، و آنچه ما را در این وضعیت «نه جنگ، نه صلحِ دوزخی= سقوط دائمی» انداخته است، عدم باورمان به یکسری گزاره (بخوان دین حق، تئولوژی رستگاری بهتر) نبوده است؛ بلکه اولویت دادن غرب به روش صحیح مواجهه با پدیدارها و مسائل، در مقابلِ اولویت دادن ما به باور و عقیدهٔ صحیح و نجاتِ بخش بوده است.
اینکه شما در مواجهه با مسائل مختلف از چه روشی برای تحلیل و رسیدنِ به حقیقت آن استفاده کنید، مسالهٔ اصلی و اولی است که باید ذهن را به خود مشغول دارد.
این خودِ صدق یا کذبِ باور q ما نیست که باید اهمیت درجهٔ اول را برای ما داشته باشد، بلکه روش رسیدن به گزارهٔ q است که نشان می دهد، ما به چه عمقی از شخصیت و وارستگی اخلاقی و عقلی دست یافتهایم؟
شخص وارسته میتواند خطاهای باوری داشته باشد و با روش صحیح مواجهه، عقاید خطایی نیز به خاطر برخی بیدقتیها کسب کرده باشد؛ اما یک شخص نادان ولو عقاید صحیح بیشتری داشته باشد، به خاطر آن نوع مواجههای که با حقیقت و مسائل مختلف دارد، شخصی نادان باقی میماند.
با شخص اول میتوان دیالوگ کرد و از او آموخت و امید به تغییرش داشت، اما با شخص دوم، ولو عقاید صحیح بیشتری داشته باشد، نمیتوان دیالوگی آموزنده داشت و اعتمادی به شخصیتش کرد، مبنی بر اینکه حقیقت برای او مهمتر از باورهای پیشینی اوست.
در میان ناقدان اسلام کم نیستند که در کلیت مواجههشان، دغدغهها و آرمانهای والایی وجود دارد، ولی در نوع مواجههشان با مسائل و مخالفان یا عقاید متفاوت جامعه و نظرگاههای متفاوت مسلمانان و تفاسیر متفاوت از دین اسلام، با یک داعشی/حزباللهی فرق برجستهای ندارند.
مثلا تصور کنید، من آدم نمیکشم و آدمکشی را عملی بذاته شنیع میدانم. آقای حکیمی نیز آدم نمیکشد، اما چون باور دارد که اگر آدم بکشد، روزی بعد از مرگش، به شکنجهٔ جاودان یک خدای همیشه ناظر مبتلا میشود؛
آیا براستی ما یک سنخ انسانیم؟ اگر روزی جناب حکیمی بفهمد که الله مرده یا اسلام حق نیست، مثل قبل از باور به الله و اسلام عمل میکند؟
به ظاهر ما هر دو آدمکشی را بد میدانیم، ولی چون اساس اخلاقیات خود را بر مبنای مفروضات پیشینیِ متفاوت و نوع مواجههٔ متفاوتی گذاشتهایم، در حقیقت دو نوع زیست و تجربهٔ بودن بکلی متفاوت را تجربه میکنیم که این تفاوت، در موقعیتهای مختلف زندگی نیز خود را آشکار خواهد کرد.
برای مثال، آقای حکیمی که به نظام معاد باور دارد، وقتی این روایت را میان انواع روایات و قصههای اسلامی علم میکند، صرفا بنا به نوعی زیباسازی یک مجموعه و تبلیغ مثبت و اصلاحگری مذهبی در جهان جدید چنین می کند، یعنی انگیزهٔ اصلی او دینی است و نه مواجهه با حقیقت محمد از بیرون، و سنجیدن او با معیارهایی مستقل خرد و وجدان خویش و نمرهای منصفانه دادن به عمل او؛ چرا که اسلام مرکزیت حیات او و معناداریش را تشکیل میدهد، و عقل و اخلاق خارج از دین برای او معنایی جز یک مزاح ندارد.
همانطور که وقتی یک اسلامستیزِ افراطی، روایتی معکوس آن را علم میکند، به قصد کوبیدن یک بسته و مجموعه چنین میکند و نه دیدن واقعیت اسلام و آن پدیدار چند وجهی و پیچیده، آنگونه که هست.
چه اسلامستیز حق باشد، چه اسلامگرای رحمانی، مساله درجهٔ اول، خود آن موضعی که اکنون اکنون حق میدانند، نیست. بلکه نحوهٔ رسیدن از گزارهٔ p (مفروضات مشترک و مورد اتفاق)، به q است. این است که نشان میدهد چقدر به خودِ حقیقت به ما هو حقیقت توجه داریم، و چقدر دنبال رنگ زمانه و زمینه هستیم، و نتیجتا روایات هم تنها ابزاری گلچینشده برای اثبات تمنیات و خواستهای پیشینی خود میدانیم.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۳/۴)
برای مثال در همین قصه که جناب حکیمی نقل قول کردند، مشخص نیست شخصی با این همه غور در احادیث، که بر حرام بودنِ خوانندگی (و حتی کراهت خروج از خانه برای نماز جماعت) زنان دست میگذارند، و یا سنت اسلامی که هرگونه نقاشی و مجسمهسازی (خصوصا در مساجد) را منع کرده (در مقایسه با مسیحیت که کلیساهایش مرکز انواع هنرِ مجسمهسازی، نقاشی و موسیقی است که بر لطافت روح مومنان میافزاید و عشق انسان را درون آنها درونیتر میکند)، و حتی تصویر کردن چهرهی پیامبر برای مسلمانان قرن ۲۱ نیز یک تابوی جمعی و مشترک مانده است (که نقاش و بازیگر آن ولو مرجع تقلید باشد، یک کافر جدی و انسانِ پلید تصور میشود)، چگونه این حدیث را جدی دانسته است؟ و از آن هم کرامت اخلاقیِ ویژهٔ پیامبر اسلام را بیرون کشیده است؟
پرسش مهمتر اینجاست که آیا این همه احکام حرمت خوانندگی، رقص، مجسمهسازی، خروج از خانهٔ زنان و...که به انحطاط فرهنگی-فکری جامعه اسلامی، و منفعل شدن بخش بزرگی از استعدادهای جامعه در طی تاریخ انجامیده، در مقایسه با اینکه یک زن مشرک فقیر از یک فرد کمک خواسته، و بنا به توصیهٔ «المؤلفة قلوب» در قرآن، محمد به او صدقهای داده است تا شاید بدین طریق (مکرِ الله) مسلمانش کند، یا اصلا مثل همهٔ شاهان و انسانهای عادی، سوای عقیده به یک فردی که مثلا «شاعرهٔ ناقد و هجوکنندهٔ خود» نمیدیده، کمکی مالی کرده، چه فضیلت ویژهٔ اخلاقی دیده میشود که ما بتوانیم او را «اسوهٔ حسنه» تمامِ زمانها و تمامِ مکانها و همهٔ بشریت تصور کنیم؟
بیایید به عنوان یک مسلمان این سوال را طرح کنیم. ما اگر بخواهیم همین حدیث را برای منبرهای جهانی خود بخوانیم، در مقایسه با عمل انقلابی عیسی مسیح (در جهان سنت و جامعهٔ شدیدا بستهٔ یهودی که تازه قرنها بعد، با اسپینوزا صرفا بنا به فکر و قلمش، آن کردند که قلب هر صاحبوجدانی را پاره پاره میکند) که با یک گفتار-کنش اخلاقی، «حکم سنگسارِ داعشی-یهودی» را حذف کرد، که دوباره در دین خاتمانبیا بنا به اسوهٔ حسنه و سنت الهی نبی خاتم، این سنت احیا شد تا به امروز، چه فضیلت قابل توجهی در آن آشکار است که دلِ مردمان امروز را ببرد؟ و آنان را متوجه آسمانی بودن یا والا بودن این مکتب بکند؟
حتی در همان زمان، مگر در اوج فشار، یاران محمد به حکومت عدلِ نجاشیِ مسیحی پناهنده نشدند؟ و او با آنان چه کرد؟ آیا این رسم که به یک فقیر و یک پناهندهٔ درمانده کمک کنیم، و از عقیدهاش نپرسیم و نخواهیم شغل یا دینش را بنا به امیال ما عوض کنیم، حتی در همان اعرابِ جاهلی(!) هم وجود نداشت؟
یعنی اعراب جاهلی(!)، وقتی یک زن مسکین (بدتر از فقیر) مسیحی یا یهودی نزدشان میآمد، و از آنها کمک مالی میخواست، و فیالمثل خواننده بود، از او تقاضای تغییر دین میکردند؟ یا تقاضای کنار گذاشتن خوانندگی را میکردند؟
اینکه ما از حضیضِ جاهلیت به سمت یک دینِ کامل و نهایی و ناجی بشریت تا قیامِ قیامت رفتهایم که مسیحیان و یهودیان و بوداییان و...باید به سمت ما زانو بزنند، و به شریعت و الگوهای حسنهٔ ما تن دهند، در کجای این روایتی که با شوق و ذوق، جناب حکیمی حدیثشناس، که دکتر شریعتی هم او را وصیّ مجموعه آثار خود کرده بود، دیده میشود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۳/۴)
برای مثال در همین قصه که جناب حکیمی نقل قول کردند، مشخص نیست شخصی با این همه غور در احادیث، که بر حرام بودنِ خوانندگی (و حتی کراهت خروج از خانه برای نماز جماعت) زنان دست میگذارند، و یا سنت اسلامی که هرگونه نقاشی و مجسمهسازی (خصوصا در مساجد) را منع کرده (در مقایسه با مسیحیت که کلیساهایش مرکز انواع هنرِ مجسمهسازی، نقاشی و موسیقی است که بر لطافت روح مومنان میافزاید و عشق انسان را درون آنها درونیتر میکند)، و حتی تصویر کردن چهرهی پیامبر برای مسلمانان قرن ۲۱ نیز یک تابوی جمعی و مشترک مانده است (که نقاش و بازیگر آن ولو مرجع تقلید باشد، یک کافر جدی و انسانِ پلید تصور میشود)، چگونه این حدیث را جدی دانسته است؟ و از آن هم کرامت اخلاقیِ ویژهٔ پیامبر اسلام را بیرون کشیده است؟
پرسش مهمتر اینجاست که آیا این همه احکام حرمت خوانندگی، رقص، مجسمهسازی، خروج از خانهٔ زنان و...که به انحطاط فرهنگی-فکری جامعه اسلامی، و منفعل شدن بخش بزرگی از استعدادهای جامعه در طی تاریخ انجامیده، در مقایسه با اینکه یک زن مشرک فقیر از یک فرد کمک خواسته، و بنا به توصیهٔ «المؤلفة قلوب» در قرآن، محمد به او صدقهای داده است تا شاید بدین طریق (مکرِ الله) مسلمانش کند، یا اصلا مثل همهٔ شاهان و انسانهای عادی، سوای عقیده به یک فردی که مثلا «شاعرهٔ ناقد و هجوکنندهٔ خود» نمیدیده، کمکی مالی کرده، چه فضیلت ویژهٔ اخلاقی دیده میشود که ما بتوانیم او را «اسوهٔ حسنه» تمامِ زمانها و تمامِ مکانها و همهٔ بشریت تصور کنیم؟
بیایید به عنوان یک مسلمان این سوال را طرح کنیم. ما اگر بخواهیم همین حدیث را برای منبرهای جهانی خود بخوانیم، در مقایسه با عمل انقلابی عیسی مسیح (در جهان سنت و جامعهٔ شدیدا بستهٔ یهودی که تازه قرنها بعد، با اسپینوزا صرفا بنا به فکر و قلمش، آن کردند که قلب هر صاحبوجدانی را پاره پاره میکند) که با یک گفتار-کنش اخلاقی، «حکم سنگسارِ داعشی-یهودی» را حذف کرد، که دوباره در دین خاتمانبیا بنا به اسوهٔ حسنه و سنت الهی نبی خاتم، این سنت احیا شد تا به امروز، چه فضیلت قابل توجهی در آن آشکار است که دلِ مردمان امروز را ببرد؟ و آنان را متوجه آسمانی بودن یا والا بودن این مکتب بکند؟
حتی در همان زمان، مگر در اوج فشار، یاران محمد به حکومت عدلِ نجاشیِ مسیحی پناهنده نشدند؟ و او با آنان چه کرد؟ آیا این رسم که به یک فقیر و یک پناهندهٔ درمانده کمک کنیم، و از عقیدهاش نپرسیم و نخواهیم شغل یا دینش را بنا به امیال ما عوض کنیم، حتی در همان اعرابِ جاهلی(!) هم وجود نداشت؟
یعنی اعراب جاهلی(!)، وقتی یک زن مسکین (بدتر از فقیر) مسیحی یا یهودی نزدشان میآمد، و از آنها کمک مالی میخواست، و فیالمثل خواننده بود، از او تقاضای تغییر دین میکردند؟ یا تقاضای کنار گذاشتن خوانندگی را میکردند؟
اینکه ما از حضیضِ جاهلیت به سمت یک دینِ کامل و نهایی و ناجی بشریت تا قیامِ قیامت رفتهایم که مسیحیان و یهودیان و بوداییان و...باید به سمت ما زانو بزنند، و به شریعت و الگوهای حسنهٔ ما تن دهند، در کجای این روایتی که با شوق و ذوق، جناب حکیمی حدیثشناس، که دکتر شریعتی هم او را وصیّ مجموعه آثار خود کرده بود، دیده میشود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۴/۴)
یعنی ما گناهآلودگی خوانندگی زنان را در نگاه این حدیثشناس میبینیم که انتظار دارد پیامبر این زن خواننده را بابت خوانندگی آیندهاش هم مورد بازخواست قرار دهد (چون چنین تصوری در جامعهٔ مسلمانان و احادیث اسلامی غالب است)، و چون چنین نمیکند، این قصه نوعی حرکت عظیم اخلاقی تلقّی میشود برای حکیمی؛ و مسلمانان باید از آن عبرت گیرند که چقدر از اوج قلّهٔ اخلاق دور شدهاند؟
نکتهٔ مهم دیگر که نوع مواجهه غیرمحققانه حکیمی، یعنی روش خطای رسیدن از مفروضات به نتیجهاش را عیان میکند، عدم توجه او به یک عبارت تامّل برانگیز این حدیث است:
«ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯه ﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی آید، فراموش خاص و عام شده ام، به سختی زندگی می کنم».
جنگِ بدر چه جنگی بود و از کجا آتش خورد؟ از آنجا که پیامبر اسلام با انگیزهٔ اقتصادی، به کاروانهای تجاریی که مالالتجاره و امانت افراد متعددی از مردم مکه و اهل شام در آن بود، حمله کرد، آن هم در ماه حرام از نگاهِ الله و جاهلیت(!) که در آن «-بهجز برای دفاع- جنگ کنار گذاشته میشود و دیه افزایش مییابد. هدف از این کار ایجاد امنیت برای افرادی است که میخواهند به حج بروند یا تجارت کنند و به سلامت به شهر خود برگردند».
یعنی پس از حملهٔ محمد بن عبدالله به کاروانهای تجاری در ماه حرامِ الله، و شکست مکیان در جنگ بدر در جهت بازپسگیری آن مالالتجارههای مسروقه، ما با نابودی اقتصادی بسیاری و مرگ بسیاری نانآوران قبیله در همان مکه روبرو هستیم، چه آنها که مالالتجاره و امانت خود به تاجران را از دست دادهاند، چه آنان که مردان قبیله و خاندان خود را از دست دادهاند، و چه آنان که در این بحرانِ اقتصادی کسی جنس آنان را نمیخرد یا به کالای فرهنگی آنان توجهی نمیکند، در حدی که به فقر مطلق رسیدهاند:
«...نه جامه ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگیام را بگذرانم.»
صرفا برای تقریب ذهن، مثالی میزنم؛ بدون اینکه بخواهم به عینیت کامل وجه شبههای مثالم تاکید کنم:
تصور کنید ابوبکرالبغدادی (یا اسامهبنلادن) و پیراونش، (بنا به عقاید تندروانهشان در مورد احکام الهی و برخورد با مشرکین و اینکه حکومت حقّ ویژه آنها به عنوان ولی خداست و...)، توسط حاکمیت سیاسی به تبعید دچار شدند و اموالشان هم مصادره شد؛ حال همین داعشیان به خاطر ضعف مالی، مجبور شدند که مرکز حملات خود را، پالایشگاههای نفتی قرار دهند، و با تصرف قسمت نفتخیز عراق، خود را در وضعیت نرمالی قرار دهند تا در بازی قدرتِ آتی خود و گسترش حکومت اسلامی موعود، بتوانند دست بالا را بیابند؛ اما همین گرفتن شریانهای اقتصادی عراق با غلبه و زور، برخی از مردم عراق که زندگیشان به طور مستقیم به همان نفت وابسته بود، تحت مضیقهٔ جدی تا حد بیکاری، گرسنگی، بی خانمانی و بیلباس شدن قرار داد؛
حال تصور کنید برخی از این مردم به نزد مناطق تحت نفوذ داعش رفته و از برخی فرماندهان داعشی، که بعضا با آنها نسبت خونی یا آشنایی و همسایگی پیشینی داشتند، تقاضای کمک مالی برای لباس و خورد و خوراکی که از بین نروند و..میکردند؛
در اینجا داعش یکی از عوامل اصلیِ بحران اقتصادی و فقر و فاقهٔ همان مردم بوده است؛ و حال چند فرماندهٔ داعش، بدون درخواست برای عضویت اینها در داعش یا نماز خواندن و زکات دادن، به آنها از همان پولِ نفتی که تصرفکردهاند، اندکی کمک مالی کنند که تلف نشوند و عذابِ وجدان آنها نیز کاسته شود، و خدا نیز به آنها بابت این صدقات، در جهان بعدی، چند حوری و غلمان عطا کند؛
آیا در اینجا ما حقیقتا با یک کرامت اخلاقی ویژه طرفیم؟
در جنگ بدر بسیاری از زنان و کودکان عزادار شدند و پیش از آن، کاروانهای تجاری قابل توجهی به درست یا غلط، به تاراج رفتند و نابود شدند؛
حال کسی که بخش ناچیزی از آن اموال را به فقط یک آشنای پناهندهٔ (زنِ تنهای مفلوک) مورد غارت میدهد (بدون مجبور کردنش به تغییر عقیده و شغل)، حقیقتا کرامت ورزیده است؟ و فضیلت اخلاقی ویژهای نشان داده که قابل ذکر در کتب دینی برای قرنها محسوب شود؟ آیا میتوانیم نظیر این روایتها را در کلیساها، کنیسهها و معابد جهان تعریف کنیم و حتی یک نفر را مسلمان کنیم؟ آیا خود بیان این روایت از جناب حکیمی (که تازه دکتر شریعتی (نماد روشنفکری اسلامی) به او ارادت داشت) و نقلش توسط برخی اسلامگرایانِ مدرن از او، نشانهٔ انحطاط جدی جوامع اسلامی در اخلاق و خودشناسی نیست؟
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
(۴/۴)
یعنی ما گناهآلودگی خوانندگی زنان را در نگاه این حدیثشناس میبینیم که انتظار دارد پیامبر این زن خواننده را بابت خوانندگی آیندهاش هم مورد بازخواست قرار دهد (چون چنین تصوری در جامعهٔ مسلمانان و احادیث اسلامی غالب است)، و چون چنین نمیکند، این قصه نوعی حرکت عظیم اخلاقی تلقّی میشود برای حکیمی؛ و مسلمانان باید از آن عبرت گیرند که چقدر از اوج قلّهٔ اخلاق دور شدهاند؟
نکتهٔ مهم دیگر که نوع مواجهه غیرمحققانه حکیمی، یعنی روش خطای رسیدن از مفروضات به نتیجهاش را عیان میکند، عدم توجه او به یک عبارت تامّل برانگیز این حدیث است:
«ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯه ﺧﻮﺍﻧﯽ سراغ من نمی آید، فراموش خاص و عام شده ام، به سختی زندگی می کنم».
جنگِ بدر چه جنگی بود و از کجا آتش خورد؟ از آنجا که پیامبر اسلام با انگیزهٔ اقتصادی، به کاروانهای تجاریی که مالالتجاره و امانت افراد متعددی از مردم مکه و اهل شام در آن بود، حمله کرد، آن هم در ماه حرام از نگاهِ الله و جاهلیت(!) که در آن «-بهجز برای دفاع- جنگ کنار گذاشته میشود و دیه افزایش مییابد. هدف از این کار ایجاد امنیت برای افرادی است که میخواهند به حج بروند یا تجارت کنند و به سلامت به شهر خود برگردند».
یعنی پس از حملهٔ محمد بن عبدالله به کاروانهای تجاری در ماه حرامِ الله، و شکست مکیان در جنگ بدر در جهت بازپسگیری آن مالالتجارههای مسروقه، ما با نابودی اقتصادی بسیاری و مرگ بسیاری نانآوران قبیله در همان مکه روبرو هستیم، چه آنها که مالالتجاره و امانت خود به تاجران را از دست دادهاند، چه آنان که مردان قبیله و خاندان خود را از دست دادهاند، و چه آنان که در این بحرانِ اقتصادی کسی جنس آنان را نمیخرد یا به کالای فرهنگی آنان توجهی نمیکند، در حدی که به فقر مطلق رسیدهاند:
«...نه جامه ای دارم، نه مرکبی و نه پولی که زندگیام را بگذرانم.»
صرفا برای تقریب ذهن، مثالی میزنم؛ بدون اینکه بخواهم به عینیت کامل وجه شبههای مثالم تاکید کنم:
تصور کنید ابوبکرالبغدادی (یا اسامهبنلادن) و پیراونش، (بنا به عقاید تندروانهشان در مورد احکام الهی و برخورد با مشرکین و اینکه حکومت حقّ ویژه آنها به عنوان ولی خداست و...)، توسط حاکمیت سیاسی به تبعید دچار شدند و اموالشان هم مصادره شد؛ حال همین داعشیان به خاطر ضعف مالی، مجبور شدند که مرکز حملات خود را، پالایشگاههای نفتی قرار دهند، و با تصرف قسمت نفتخیز عراق، خود را در وضعیت نرمالی قرار دهند تا در بازی قدرتِ آتی خود و گسترش حکومت اسلامی موعود، بتوانند دست بالا را بیابند؛ اما همین گرفتن شریانهای اقتصادی عراق با غلبه و زور، برخی از مردم عراق که زندگیشان به طور مستقیم به همان نفت وابسته بود، تحت مضیقهٔ جدی تا حد بیکاری، گرسنگی، بی خانمانی و بیلباس شدن قرار داد؛
حال تصور کنید برخی از این مردم به نزد مناطق تحت نفوذ داعش رفته و از برخی فرماندهان داعشی، که بعضا با آنها نسبت خونی یا آشنایی و همسایگی پیشینی داشتند، تقاضای کمک مالی برای لباس و خورد و خوراکی که از بین نروند و..میکردند؛
در اینجا داعش یکی از عوامل اصلیِ بحران اقتصادی و فقر و فاقهٔ همان مردم بوده است؛ و حال چند فرماندهٔ داعش، بدون درخواست برای عضویت اینها در داعش یا نماز خواندن و زکات دادن، به آنها از همان پولِ نفتی که تصرفکردهاند، اندکی کمک مالی کنند که تلف نشوند و عذابِ وجدان آنها نیز کاسته شود، و خدا نیز به آنها بابت این صدقات، در جهان بعدی، چند حوری و غلمان عطا کند؛
آیا در اینجا ما حقیقتا با یک کرامت اخلاقی ویژه طرفیم؟
در جنگ بدر بسیاری از زنان و کودکان عزادار شدند و پیش از آن، کاروانهای تجاری قابل توجهی به درست یا غلط، به تاراج رفتند و نابود شدند؛
حال کسی که بخش ناچیزی از آن اموال را به فقط یک آشنای پناهندهٔ (زنِ تنهای مفلوک) مورد غارت میدهد (بدون مجبور کردنش به تغییر عقیده و شغل)، حقیقتا کرامت ورزیده است؟ و فضیلت اخلاقی ویژهای نشان داده که قابل ذکر در کتب دینی برای قرنها محسوب شود؟ آیا میتوانیم نظیر این روایتها را در کلیساها، کنیسهها و معابد جهان تعریف کنیم و حتی یک نفر را مسلمان کنیم؟ آیا خود بیان این روایت از جناب حکیمی (که تازه دکتر شریعتی (نماد روشنفکری اسلامی) به او ارادت داشت) و نقلش توسط برخی اسلامگرایانِ مدرن از او، نشانهٔ انحطاط جدی جوامع اسلامی در اخلاق و خودشناسی نیست؟
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕روش تحلیل مهمتر از نتیجه
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
پیرامون «برخورد پیامبر با زنِ خوانندهای که مسلمان نبود»
✍️#بهرام_بسطامی
#یادداشت
#اندیشه #نقد_اسلام #روش_تحلیل
#محمدرضا_حکیمی #محمدبن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin