This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آخوندیسم
خسروپناه: با داروی امام کاظم و امام رضا ۳ بار شفا یافتم!
(۱/۲)
▪️در ویدئویی که از سوی اعضای دفتر عبدالحسین خسروپناه امام جمعه موقت دزفول استان خوزستان منتشر شده، او میگوید سهبار کرونا گرفته و با مصرف داروی امام کاظم و امام رضا بهبود یافته و به دیگران هم این دارو را توصیه کرده است.
▪️عبدالحسین خسروپناه استاد فلسفه است و هشت سال رییس حکمت و فلسفه ایران بوده است.
📕در ادامه (نشانههای انحطاط ما) یادداشت #علیرضاموثق پیرامون این ویدیو را بخوانید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
خسروپناه: با داروی امام کاظم و امام رضا ۳ بار شفا یافتم!
(۱/۲)
▪️در ویدئویی که از سوی اعضای دفتر عبدالحسین خسروپناه امام جمعه موقت دزفول استان خوزستان منتشر شده، او میگوید سهبار کرونا گرفته و با مصرف داروی امام کاظم و امام رضا بهبود یافته و به دیگران هم این دارو را توصیه کرده است.
▪️عبدالحسین خسروپناه استاد فلسفه است و هشت سال رییس حکمت و فلسفه ایران بوده است.
📕در ادامه (نشانههای انحطاط ما) یادداشت #علیرضاموثق پیرامون این ویدیو را بخوانید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#ببینید
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون این ویدیو را بخوانید.
(۱/۴)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون این ویدیو را بخوانید.
(۱/۴)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است
(۲/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
بدون مقدمه، خلاصه و سربسته میگویم.
اعراض و رویگردانیدن من از آقای احمدینژاد دو دلیل اصلی دارد که دلیل نخست را نمیتوانم بازگو کنم؛ چون هم تبعات حقوقی برای خودم دارد (به دلیل نداشتن مدرک) و هم برای ایشان.
اما دلیل دوم، دلیل روانشناختی است. بارها و بارها از دیگران و خاصّه مخالفان ایشان درباره غرور و خودشیفتگی احمدینژاد شنیده بودم ولی به دلیل سیاستهای ضد اشرافیگری و مردمدارانه ایشان، یا آن خصائل زشت را نمیدیدم و یا دست به توجیه میبردم.
برای من همیشه درباره مرد سیاسی "عمل" حائز اهمیت بود و چندان به مسائل شخصیتی مرد سیاسی وقعی نمینهادم. از همینرو نه "آن ممه را لو لو برد"ش برایم اهمیتی داشت، نه شعر خواندن و حرفهای عاشقانه و عرفانی زدنش. برای من عمل سیاسی او مهم بود.
البته این وجه بیشتر سلبی بود تا ایجابی. یعنی احمدینژاد را دوست داشتم، نه به خاطر اینکه عمل ایجابی خاصی انجام داده بود، بل فقط بدین خاطر که «در مقابل کفتارهای چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلب ایستاده بود».
این عمل سلبی او، آنقدر برایم مهم و حائز اهمیت بود که از شخصیت او غافل بودم و نمیدیدم که او به کجا میرود.
تا اینکه مصاحبهای از او دیدم که او را با "هگل" مقایسه کرده بود و او نیز این قیاس را با سکوتش تایید میکند.
برای اهل سیاست و مخالفان سیاسی او، موضوع کمیک بود و به طنز با آن مواجه شدند، اما برای من از منظری دیگر که وجه روانشناختی مساله است، اهمیت داشت.
اگر احمدینژاد خودش را ولیّ خدا بداند، چندان تعجب نمیکردم، چراکه در پسزمینهی او که یک پسزمینهی مذهبی است، دیلوژنها (هذیان و توهم) نیز از جنس موضوعات مذهبی خواهد بود؛ اما وقتی دیدم دیلوژنی بیرون از پسزمینهی مذهبی شکل گرفته، حقیقتا ترسیدم.
فی المثل اگر یک شهروند مسیحی اهل آلمان در دیلوژنهایش، خود را عیسی مسیح ببیند، چندان عجیب نیست، و با دارو میتوان بیمار را تحت کنترل درآورد، اما اگر او ناگهان خود را امام زمان معرفی کند، بسیار متفاوت است؛ چراکه این دیلوژن بیرون از پسزمینهی فرهنگی او شکل گرفته و باید دید چگونه این اتفاق افتاده است؟!
اینکه یک سیاستمدار ایرانی مسلمان شیعه، خودش را "هگل" بداند، حالش وخیمتر از آن مسلمانی است که خودش را ولیّ خدا میداند. اما اگر کسی خود را هر دوی اینها بداند، بیشک باید تحت معالجه قرار گیرد.
آقای احمدینژاد بنابر دلایلی، خود را این هر دو میداند و این بسیار نگران کننده است. نخست اقبال عمومی مردم نگونبخت و ستمدیده و رنجکشیده از دست چپ و راست، به آقای احمدینژاد، مقدمات شکلگیری این دیلوژن را فراهم ساخت. معجزه هزاره سوم معرفی کردن او، شروع این اختلال بود.
دو دیگر، اطرافیان و دور و بریهای چاپلوس و صد البته نادان او در شکلگیری این اختلال نقش مهمی دارند. عدهای بیتمدن، که نه فکر جوانی دارند و نه ثمره و نتیجه مفیدی، که دائما به او مستقیم یا غیر مستقیم الهام میکنند که «معجزه هزاره سوم است». این وضعیت تا بدانجا پیش رفت که اگر یکی از نزدیکانش، کوچکترین انتقاد ولو مشفقانه به او داشته باشد، حذف شده و از بارگاه رانده میشود.
چنانکه آزمایش زندان استنفورد نیز نشان داده، انفعال، همواره نیروی اهریمنی را در طرف مقابل بیدار میسازد.
کافی است هر روز ۵ نفر مدح و ثنای شما بگویند و ستایشگر شما باشند، روز ششم، شما به هیولایی بدل خواهید شد که تا پیش از آن هرگز تصورش را نمیکردید.
آقای احمدینژاد در طی این سالها که خود را صدای بلند مردم ستمدیده معرفی کرده، در چنین وضعیتی گرفتار آمده و به شکل وحشتناکی دچار دیلوژنهای مرتبط و غیر مرتبط با پسزمینهی مذهبی خود شده است.
باز هم بنابر دلایل حقوقی نمیتوانم، به اخبار نگران کنندهای که از ایشان بدستم رسیده، اشاره کنم، اما اینقدر میتوانم بگویم که ایشان با سرعت به سمت پرتگاه اختلالات سایکوتیک در حرکتند که اگر دوستان و علاقهمندان ایشان، به داد ایشان نرسند، بعدها دیگر نمیتوان کاری کرد.
بازهم تاکید میکنم، این صرفا دلیل دوم و روانشناختی مساله است و خدا را گواه میگیرم که هیچ قصد و ملاحظه سیاسی در بیان این حقایق ندارم و کماکان رقبای سیاسی ایشان را کفتارانی میدانم که دیگر نزد مردم ایران هیچ جایگاهی ندارند.
لذا در پایان، نخست به فرزندان آقای احمدینژاد، خاصه آقا علیرضا و سپس به دوستان عاقل و اطرافیان دلسوز ایشان عرض میکنم، کمی از سیاست فاصله بگیرید و این نوشته مرا صرفا از منظر روانشناختی بخوانید.
با همه وجودم برای رفع این مشکل در خدمتم. هرچند دلیل نخست همچنان به قوت خود باقیست.
(ادامه دارد)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(۲/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
بدون مقدمه، خلاصه و سربسته میگویم.
اعراض و رویگردانیدن من از آقای احمدینژاد دو دلیل اصلی دارد که دلیل نخست را نمیتوانم بازگو کنم؛ چون هم تبعات حقوقی برای خودم دارد (به دلیل نداشتن مدرک) و هم برای ایشان.
اما دلیل دوم، دلیل روانشناختی است. بارها و بارها از دیگران و خاصّه مخالفان ایشان درباره غرور و خودشیفتگی احمدینژاد شنیده بودم ولی به دلیل سیاستهای ضد اشرافیگری و مردمدارانه ایشان، یا آن خصائل زشت را نمیدیدم و یا دست به توجیه میبردم.
برای من همیشه درباره مرد سیاسی "عمل" حائز اهمیت بود و چندان به مسائل شخصیتی مرد سیاسی وقعی نمینهادم. از همینرو نه "آن ممه را لو لو برد"ش برایم اهمیتی داشت، نه شعر خواندن و حرفهای عاشقانه و عرفانی زدنش. برای من عمل سیاسی او مهم بود.
البته این وجه بیشتر سلبی بود تا ایجابی. یعنی احمدینژاد را دوست داشتم، نه به خاطر اینکه عمل ایجابی خاصی انجام داده بود، بل فقط بدین خاطر که «در مقابل کفتارهای چپ و راست و اصولگرا و اصلاحطلب ایستاده بود».
این عمل سلبی او، آنقدر برایم مهم و حائز اهمیت بود که از شخصیت او غافل بودم و نمیدیدم که او به کجا میرود.
تا اینکه مصاحبهای از او دیدم که او را با "هگل" مقایسه کرده بود و او نیز این قیاس را با سکوتش تایید میکند.
برای اهل سیاست و مخالفان سیاسی او، موضوع کمیک بود و به طنز با آن مواجه شدند، اما برای من از منظری دیگر که وجه روانشناختی مساله است، اهمیت داشت.
اگر احمدینژاد خودش را ولیّ خدا بداند، چندان تعجب نمیکردم، چراکه در پسزمینهی او که یک پسزمینهی مذهبی است، دیلوژنها (هذیان و توهم) نیز از جنس موضوعات مذهبی خواهد بود؛ اما وقتی دیدم دیلوژنی بیرون از پسزمینهی مذهبی شکل گرفته، حقیقتا ترسیدم.
فی المثل اگر یک شهروند مسیحی اهل آلمان در دیلوژنهایش، خود را عیسی مسیح ببیند، چندان عجیب نیست، و با دارو میتوان بیمار را تحت کنترل درآورد، اما اگر او ناگهان خود را امام زمان معرفی کند، بسیار متفاوت است؛ چراکه این دیلوژن بیرون از پسزمینهی فرهنگی او شکل گرفته و باید دید چگونه این اتفاق افتاده است؟!
اینکه یک سیاستمدار ایرانی مسلمان شیعه، خودش را "هگل" بداند، حالش وخیمتر از آن مسلمانی است که خودش را ولیّ خدا میداند. اما اگر کسی خود را هر دوی اینها بداند، بیشک باید تحت معالجه قرار گیرد.
آقای احمدینژاد بنابر دلایلی، خود را این هر دو میداند و این بسیار نگران کننده است. نخست اقبال عمومی مردم نگونبخت و ستمدیده و رنجکشیده از دست چپ و راست، به آقای احمدینژاد، مقدمات شکلگیری این دیلوژن را فراهم ساخت. معجزه هزاره سوم معرفی کردن او، شروع این اختلال بود.
دو دیگر، اطرافیان و دور و بریهای چاپلوس و صد البته نادان او در شکلگیری این اختلال نقش مهمی دارند. عدهای بیتمدن، که نه فکر جوانی دارند و نه ثمره و نتیجه مفیدی، که دائما به او مستقیم یا غیر مستقیم الهام میکنند که «معجزه هزاره سوم است». این وضعیت تا بدانجا پیش رفت که اگر یکی از نزدیکانش، کوچکترین انتقاد ولو مشفقانه به او داشته باشد، حذف شده و از بارگاه رانده میشود.
چنانکه آزمایش زندان استنفورد نیز نشان داده، انفعال، همواره نیروی اهریمنی را در طرف مقابل بیدار میسازد.
کافی است هر روز ۵ نفر مدح و ثنای شما بگویند و ستایشگر شما باشند، روز ششم، شما به هیولایی بدل خواهید شد که تا پیش از آن هرگز تصورش را نمیکردید.
آقای احمدینژاد در طی این سالها که خود را صدای بلند مردم ستمدیده معرفی کرده، در چنین وضعیتی گرفتار آمده و به شکل وحشتناکی دچار دیلوژنهای مرتبط و غیر مرتبط با پسزمینهی مذهبی خود شده است.
باز هم بنابر دلایل حقوقی نمیتوانم، به اخبار نگران کنندهای که از ایشان بدستم رسیده، اشاره کنم، اما اینقدر میتوانم بگویم که ایشان با سرعت به سمت پرتگاه اختلالات سایکوتیک در حرکتند که اگر دوستان و علاقهمندان ایشان، به داد ایشان نرسند، بعدها دیگر نمیتوان کاری کرد.
بازهم تاکید میکنم، این صرفا دلیل دوم و روانشناختی مساله است و خدا را گواه میگیرم که هیچ قصد و ملاحظه سیاسی در بیان این حقایق ندارم و کماکان رقبای سیاسی ایشان را کفتارانی میدانم که دیگر نزد مردم ایران هیچ جایگاهی ندارند.
لذا در پایان، نخست به فرزندان آقای احمدینژاد، خاصه آقا علیرضا و سپس به دوستان عاقل و اطرافیان دلسوز ایشان عرض میکنم، کمی از سیاست فاصله بگیرید و این نوشته مرا صرفا از منظر روانشناختی بخوانید.
با همه وجودم برای رفع این مشکل در خدمتم. هرچند دلیل نخست همچنان به قوت خود باقیست.
(ادامه دارد)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
📕احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است
(۳/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
🔻پرسیدهاند: چگونه میشود یک سیاستمدار دچار اختلال روانی باشد، اما سیاستهایش درست باشد؟
✅ اولا، چنانکه گفته آمد، همه سیاستها و عملکردها را درست نمیدانم، بلکه صرفا آن بخشی که ضد اشرافیگری و ضد اصولگرا و ضد اصلاحطلب بود، مورد تایید است. وگرنه ایشان عملکردها و رفتارها و سیاستهای غلط هم کم نداشتند.
✅ ثانیا، مکانیزم عملکرد یک مرد سیاسی، مکانیزمی مستقل از شخصیت اوست. یک ساختار سیاسی وجود دارد که مرد سیاسی درون آن ساختار عمل میکند. ساختاری پیچیده متشکل از افراد، گروهها و سازمانها و نهادهای مختلف که نقش شخصیت فرد درون آن به حداقل میرسد.
✅ ثالثا، به جهت روانشناختی، اختلالهای شخصیتی مانند "خودشیفتگی" یا "دیلوژن" همه فعالیتهای مغز را مختل نمیکند بلکه به مثابه یک اختلال در بخشهای خاصی باعث ظهور و بروز علائمی میشود. لذا فرد برغم دیلوژنهایش، میتواند به فعالیتهای روزمره و حتی علمی خود ادامه دهد. دانشمندی که دچار دیلوژن میشود، اما کماکان به فعالیت علمی خود ادامه میدهد. مانند "جان نش" ریاضیدانی که برنده نوبل اقتصاد میشود، یا بسیاری از نویسندگان و ادیبانی که دچار اختلالات دیلوژنال بودهاند و در عین حال آثار ادبی ارزشمندی بر جا گذاشتهاند، مانند "ویرجینیا وولف".
خلاصه آنکه عملکرد مغز در چنین اختلالاتی، بسیار پیچیده است که نباید تصور کنیم در همه مراحل اختلال، فرد دچار دمانس (یک اصطلاح کلی برای کاهش تواناییهای ذهنی است؛ که باعث ایجاد اختلال در زندگی روزمره میشود) میشود.
🔻 اصراری برای اثبات تشخیصم درباره اختلال روانی آقای احمدینژاد ندارم، اما نکاتی را در پاسخ به دوست فاضل و ارجمندم جناب آقای شریفزاده عرض میکنم، شاید اسباب تاملات بیشتری را فراهم سازد.
۱- جمله احمدینژاد مبنی بر اینکه «همه علاقهمند به فلسفه هستند» در پاسخ به سوال خبرنگار بود که پرسید «آیا به فلسفه علاقهمندید»، نه در خصوص موضوع تشبیه ایشان به هگل!
آقای احمدینژاد در تشبیه شدن به هگل، سکوت میکند و چنانکه میدانیم، سکوت در چنین مقامی بوضوح به معنای تایید و التذاذ از تشبیه است.
۲- بحث از خودشیفتگی، بحثی تخصصی است و احتمالا آقای شریفزاده، معنای عامیانه آنرا مدّ نظر دارند که بیشتر به نوعی خودخواهی و دوست داشتن خود اشاره دارد، که اتفاقا چیز بدی هم نیست و لازمهی حیات آدمی است، و به قول علما حبّ نفس است.
اما خودشیفتگی در معنای مصطلح نزد روانکاوان نتیجه سرمایه گذاری لیبیدویی مفرط بر روی ایگو است که ماحصل انقطاع لیبیدوی فرد از جهان خارج، و معطوف شدن به خود است. اغلب روانکاوان، نشانههای خودشیفتگی را نیز در مواردی میدانند که ظهور هر تعداد این نشانهها در فرد، میزان و شدّت و ضعف خودشیفتگی را نیز نشان میدهد.
۳- چنانکه خود اقای شریفزاده نیز میدانند، ما چیزی به نام "امکان بیرونی" در مقابل "امکان واقعی" نداریم (سخن احمدینژاد در ویدیو). حداقل در ادبیات فلسفی چنین تقسیمبندیای نداریم. اشکالی هم ندارد، هرکسی مجاز است برای خود جعل مفهوم کند! خیلی هم خوب است. اما به شرط آنکه تاب و توان گفتگو با دیگران داشته باشد.
نه صرفا یک جوان یا عدهای مرید تو را فیلسوف خطاب کنند، و در میان آنها جعل مفهوم کنی! اینها همگی علائم خودشیفتگی است.
چنانکه میدانید، فلسفه در ذات خود دیالوگ است. گفتگویی عمیق که جعل مفاهیم نیز در بین الاذهانیت شکل میگیرد.
(ادامه دارد)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(۳/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
🔻پرسیدهاند: چگونه میشود یک سیاستمدار دچار اختلال روانی باشد، اما سیاستهایش درست باشد؟
✅ اولا، چنانکه گفته آمد، همه سیاستها و عملکردها را درست نمیدانم، بلکه صرفا آن بخشی که ضد اشرافیگری و ضد اصولگرا و ضد اصلاحطلب بود، مورد تایید است. وگرنه ایشان عملکردها و رفتارها و سیاستهای غلط هم کم نداشتند.
✅ ثانیا، مکانیزم عملکرد یک مرد سیاسی، مکانیزمی مستقل از شخصیت اوست. یک ساختار سیاسی وجود دارد که مرد سیاسی درون آن ساختار عمل میکند. ساختاری پیچیده متشکل از افراد، گروهها و سازمانها و نهادهای مختلف که نقش شخصیت فرد درون آن به حداقل میرسد.
✅ ثالثا، به جهت روانشناختی، اختلالهای شخصیتی مانند "خودشیفتگی" یا "دیلوژن" همه فعالیتهای مغز را مختل نمیکند بلکه به مثابه یک اختلال در بخشهای خاصی باعث ظهور و بروز علائمی میشود. لذا فرد برغم دیلوژنهایش، میتواند به فعالیتهای روزمره و حتی علمی خود ادامه دهد. دانشمندی که دچار دیلوژن میشود، اما کماکان به فعالیت علمی خود ادامه میدهد. مانند "جان نش" ریاضیدانی که برنده نوبل اقتصاد میشود، یا بسیاری از نویسندگان و ادیبانی که دچار اختلالات دیلوژنال بودهاند و در عین حال آثار ادبی ارزشمندی بر جا گذاشتهاند، مانند "ویرجینیا وولف".
خلاصه آنکه عملکرد مغز در چنین اختلالاتی، بسیار پیچیده است که نباید تصور کنیم در همه مراحل اختلال، فرد دچار دمانس (یک اصطلاح کلی برای کاهش تواناییهای ذهنی است؛ که باعث ایجاد اختلال در زندگی روزمره میشود) میشود.
🔻 اصراری برای اثبات تشخیصم درباره اختلال روانی آقای احمدینژاد ندارم، اما نکاتی را در پاسخ به دوست فاضل و ارجمندم جناب آقای شریفزاده عرض میکنم، شاید اسباب تاملات بیشتری را فراهم سازد.
۱- جمله احمدینژاد مبنی بر اینکه «همه علاقهمند به فلسفه هستند» در پاسخ به سوال خبرنگار بود که پرسید «آیا به فلسفه علاقهمندید»، نه در خصوص موضوع تشبیه ایشان به هگل!
آقای احمدینژاد در تشبیه شدن به هگل، سکوت میکند و چنانکه میدانیم، سکوت در چنین مقامی بوضوح به معنای تایید و التذاذ از تشبیه است.
۲- بحث از خودشیفتگی، بحثی تخصصی است و احتمالا آقای شریفزاده، معنای عامیانه آنرا مدّ نظر دارند که بیشتر به نوعی خودخواهی و دوست داشتن خود اشاره دارد، که اتفاقا چیز بدی هم نیست و لازمهی حیات آدمی است، و به قول علما حبّ نفس است.
اما خودشیفتگی در معنای مصطلح نزد روانکاوان نتیجه سرمایه گذاری لیبیدویی مفرط بر روی ایگو است که ماحصل انقطاع لیبیدوی فرد از جهان خارج، و معطوف شدن به خود است. اغلب روانکاوان، نشانههای خودشیفتگی را نیز در مواردی میدانند که ظهور هر تعداد این نشانهها در فرد، میزان و شدّت و ضعف خودشیفتگی را نیز نشان میدهد.
۳- چنانکه خود اقای شریفزاده نیز میدانند، ما چیزی به نام "امکان بیرونی" در مقابل "امکان واقعی" نداریم (سخن احمدینژاد در ویدیو). حداقل در ادبیات فلسفی چنین تقسیمبندیای نداریم. اشکالی هم ندارد، هرکسی مجاز است برای خود جعل مفهوم کند! خیلی هم خوب است. اما به شرط آنکه تاب و توان گفتگو با دیگران داشته باشد.
نه صرفا یک جوان یا عدهای مرید تو را فیلسوف خطاب کنند، و در میان آنها جعل مفهوم کنی! اینها همگی علائم خودشیفتگی است.
چنانکه میدانید، فلسفه در ذات خود دیالوگ است. گفتگویی عمیق که جعل مفاهیم نیز در بین الاذهانیت شکل میگیرد.
(ادامه دارد)
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
📕احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است
(۴/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
۴- بله. همهی انسانها به معنای عام کلمه، فیلسوف هستند و علاقهمند به فلسفه، اما فلسفه در معنای خاص آن، خیر. چنین نیست و حتی در معنای خاص لفظ، بسیاری از فلسفه خواندهها هم فیلسوف نیستند.
اگر اسمی از هگل به میان نمیآمد، هیچ اشکالی نبود و ایشان در معنای عام لفظ، میتوانست فیلسوفی کند. اما نه بلافاصله بعد از استعمال نام دشوارتر فهمترین فیلسوف تاریخ!
من گمان میکنم، همین توجیهات آقای شریفزاده، و امثال آن، یکی از علل شکل گیری اختلال در اقای احمدینژاد است.
آقای شریفزاده میدانند که من بارها در جلسات خصوصی به ایشان عرض کردهام که «کاش احمدینژاد میآمد و نزد شما زانو میزد و فلسفه و کلا درس می آموخت»، نه اینکه شما درصدد توجیه حرفهای بعضا بیبنیان ایشان برآیید. نه در شان فلسفه و حکمت است و نه در شان شما که دنبال توجیه و تبیین حرفهای عامیانه یک مرد سیاسی باشید.
۵- فضیلت این نیست که فلسفه ناخوانده، صحبت از فلسفه کنیم. طرفه آنکه مرد سیاسی بهتر است که چندان هم فیلسوف نباشد، چرا که فلسفه فراغتی میخواهد که مرد سیاسی نمیتواند و نباید چنین فراغتی داشته باشد. سیاست عرصه عمل و فعالیت است، در حالیکه فیلسوف باید بنشیند و فارغ از عمل، بیاندیشد. ارسطو به مثابه معلم اول، بدرستی چنین توصیفی از فیلسوف دارد.
۶- آقای شریفزاده فرمودهاند، احمدینژاد چون در معرض نقد و توهینهای بیشمار در جامعه و رسانهها است، لذا امکانی برای خودشیفتگی ایشان وجود ندارد!
به گمانم باز بدلیل عدم آشنایی ایشان با مفهوم خودشیفتگی، چنین قضاوتی کردهاند.
اولا، چنانکه گفته آمد، خودشیفتگی ارتباطی با شنیدن نقد یا توهین ندارد، بلکه یک مکانیزم دفاعی شخصیتی است که به مثابه اختلال با توجه به زمینههای ژنتیک، محیط، باورها و ... ظهور و بروز مییابد. این بدان معناست که فرد خودشیفته، میتواند در معرض انواع و اقسام نقدها و توهینها هم باشد، ولی در عین حال خودشیفته باشد و اتفاقا منجر به تشدید خودشیفتگی او شود؛ چرا که در انقطاع و نا امیدی از جهان خارج، رو به خود میآورد.
ثانیا، مورد نقد و انتقاد بودن مرد سیاسی کمی متفاوت از سایر افراد جامعه است. مگر ما در میان رهبران و حاکمان فاسد و دیکتاتور، که بطور مستمر در معرض نقد و انتقاد هستند و در عین حال خودشیفتگی دارند، کم سراغ داریم؟
همین برادر گرامی "کیم جونگ اون" رهبر کره شمالی. صبح تا شب از سرتاسر دنیا نقد و انتقاد و توهین میشنود، اما آیا این چیزی از خودشیفتگی او کم میکند؟
ثالثا، نقد و انتقادی که در قالب دیالوگ و در نزد دوستداران نباشد، اتفاقا منجر به تشدید خودشیفتگی میشود. و چنانکه میدانم و میدانید هیچکدام از اطرافیان ایشان، نه توان مخالفت و نقد دارند و نه علاقهای.
لذا از شما همواره میخواستم به عنوان یک عالم و اهل تفکر، وقتی نزد ایشان حضور می یابید، یا به ایشان آموزش بدهید و یا از ایشان انتقاد کنید. البته نیک میدانم که چنین چیزی امکان نداشت، چون شما نیز حذف میشدید.
و در پایان باید عرض کنم، آقای شریفزاده عزیز، شما نیک میدانید که به شما علاقهمندم و برایتان احترام زیادی قائلم. لذا از شما انتظار دارم، در این خصوص جانب حق را بگیرید و به دوستان و اطرافیان آقای احمدینژاد که این روزها از هیچ اتهامی به من پرهیز نکردهاند.
بگویید در جلساتی که در دفتر حضرتعالی خدمت میرسیدیم، چه میگذشت و من چه انتقاداتی داشتم. و باز شما میدانید که من یک صدم از آنچه میدانم را ننوشتم و نگفتم.
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(۴/۴)
دکتر #اکبر_جباری (نویسنده، پژوهشگر و دازاینکاو)
۴- بله. همهی انسانها به معنای عام کلمه، فیلسوف هستند و علاقهمند به فلسفه، اما فلسفه در معنای خاص آن، خیر. چنین نیست و حتی در معنای خاص لفظ، بسیاری از فلسفه خواندهها هم فیلسوف نیستند.
اگر اسمی از هگل به میان نمیآمد، هیچ اشکالی نبود و ایشان در معنای عام لفظ، میتوانست فیلسوفی کند. اما نه بلافاصله بعد از استعمال نام دشوارتر فهمترین فیلسوف تاریخ!
من گمان میکنم، همین توجیهات آقای شریفزاده، و امثال آن، یکی از علل شکل گیری اختلال در اقای احمدینژاد است.
آقای شریفزاده میدانند که من بارها در جلسات خصوصی به ایشان عرض کردهام که «کاش احمدینژاد میآمد و نزد شما زانو میزد و فلسفه و کلا درس می آموخت»، نه اینکه شما درصدد توجیه حرفهای بعضا بیبنیان ایشان برآیید. نه در شان فلسفه و حکمت است و نه در شان شما که دنبال توجیه و تبیین حرفهای عامیانه یک مرد سیاسی باشید.
۵- فضیلت این نیست که فلسفه ناخوانده، صحبت از فلسفه کنیم. طرفه آنکه مرد سیاسی بهتر است که چندان هم فیلسوف نباشد، چرا که فلسفه فراغتی میخواهد که مرد سیاسی نمیتواند و نباید چنین فراغتی داشته باشد. سیاست عرصه عمل و فعالیت است، در حالیکه فیلسوف باید بنشیند و فارغ از عمل، بیاندیشد. ارسطو به مثابه معلم اول، بدرستی چنین توصیفی از فیلسوف دارد.
۶- آقای شریفزاده فرمودهاند، احمدینژاد چون در معرض نقد و توهینهای بیشمار در جامعه و رسانهها است، لذا امکانی برای خودشیفتگی ایشان وجود ندارد!
به گمانم باز بدلیل عدم آشنایی ایشان با مفهوم خودشیفتگی، چنین قضاوتی کردهاند.
اولا، چنانکه گفته آمد، خودشیفتگی ارتباطی با شنیدن نقد یا توهین ندارد، بلکه یک مکانیزم دفاعی شخصیتی است که به مثابه اختلال با توجه به زمینههای ژنتیک، محیط، باورها و ... ظهور و بروز مییابد. این بدان معناست که فرد خودشیفته، میتواند در معرض انواع و اقسام نقدها و توهینها هم باشد، ولی در عین حال خودشیفته باشد و اتفاقا منجر به تشدید خودشیفتگی او شود؛ چرا که در انقطاع و نا امیدی از جهان خارج، رو به خود میآورد.
ثانیا، مورد نقد و انتقاد بودن مرد سیاسی کمی متفاوت از سایر افراد جامعه است. مگر ما در میان رهبران و حاکمان فاسد و دیکتاتور، که بطور مستمر در معرض نقد و انتقاد هستند و در عین حال خودشیفتگی دارند، کم سراغ داریم؟
همین برادر گرامی "کیم جونگ اون" رهبر کره شمالی. صبح تا شب از سرتاسر دنیا نقد و انتقاد و توهین میشنود، اما آیا این چیزی از خودشیفتگی او کم میکند؟
ثالثا، نقد و انتقادی که در قالب دیالوگ و در نزد دوستداران نباشد، اتفاقا منجر به تشدید خودشیفتگی میشود. و چنانکه میدانم و میدانید هیچکدام از اطرافیان ایشان، نه توان مخالفت و نقد دارند و نه علاقهای.
لذا از شما همواره میخواستم به عنوان یک عالم و اهل تفکر، وقتی نزد ایشان حضور می یابید، یا به ایشان آموزش بدهید و یا از ایشان انتقاد کنید. البته نیک میدانم که چنین چیزی امکان نداشت، چون شما نیز حذف میشدید.
و در پایان باید عرض کنم، آقای شریفزاده عزیز، شما نیک میدانید که به شما علاقهمندم و برایتان احترام زیادی قائلم. لذا از شما انتظار دارم، در این خصوص جانب حق را بگیرید و به دوستان و اطرافیان آقای احمدینژاد که این روزها از هیچ اتهامی به من پرهیز نکردهاند.
بگویید در جلساتی که در دفتر حضرتعالی خدمت میرسیدیم، چه میگذشت و من چه انتقاداتی داشتم. و باز شما میدانید که من یک صدم از آنچه میدانم را ننوشتم و نگفتم.
📕یادداشت مرتبط:
نشانههای انحطاط ما
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود.
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری پیرامون…
📘«فیلسوف خرافاتی» و پارادوکس «آبغورهٔ فلزی»
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
2️⃣ من تصدیق میکنم که ممکن است یک انسان خرافاتی، دهها کتاب فلسفی بنویسد و یا بتواند آراء دهها فیلسوف برجسته در تاریخ تفکر را تدریس کند و یا گزارهها و سخنان بسیار متفکرانه و تفکر برانگیزی در آثارش یافت شود. همچنین اینک وارد تعیین مراد از لفظ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» و «دین» نمیشوم و مفروض میگیرم که دین به معنای ادیان تاریخی و یا در شکل خاص، اسلام را میشود با مفهوم فیلسوف و یا متفکر و یا روشنفکر جمع کرد، لکن به نحو جزئی و مصداقی و انضمامی، هر چه فکر میکنم، میبینم در این زمانه و زمینهٔ تاریخی، آشِ «خرافاتی بودن» در مورد باور به وجود امام زمان برای یک ذهنِ غیرعامی، آنقدر شور میشود که دیگر قابل هضم نیست و لذا به نظر میرسد تمهیدی تئوریک و لحاظ کردنِ مؤلفهای لازم است تا حداقل به نحو طیفی و سیاقمند و در قرن بیست و یکم، کسی که به خرافهای چون زنده بودنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور دارد، ولو اگر فلسفه بداند و تدریس کند و یا کتب فلسفی بنویسد و سخنان فلسفی بگوید، باز متصف به وصفِ فیلسوف و متفکر و روشنفکر و یا با تخفیف، متصف به این اوصاف با قید «اصیل و برجسته» نشود.
🍂 من گمان میکنم نقصی در زبان و فرهنگ ما وجود دارد که محمدحسین طباطبایی «علامه» و یا علی خامنهای «فرزانه» نامیده میشوند و در نهایت، کار به آنجا میرسد که موجودی چون احمدی نژاد، ملقب به فیلسوف میشود و با هگل مقایسه میگردد و یا علی خامنهای مصباح یزدیِ عامی و بیسواد و نامتفکر و فاشیست و خرافاتی را با هگل مقایسه میکند (البته این وضعیت در حال تغییراتِ وسیع و اساسیست، ولی آثار گذشته در حال، قابل کتمان نیست).
🍂 گویا عنصر فساد و آشفتگی و فقر، بیش از آن که از حوزهٔ اقتصاد و سیاست به حوزهٔ فرهنگ و زبان منتقل شود، وضعیتی معکوس دارد. وقتی در کتب درسیِ مدارس و دانشگاههای یک کشور، قریب به نیم قرن، آخوندی چون طباطبایی، علامه و فیلسوف لقب میگیرد و خرافاتی چون وجود امام زمان ترویج میگردد، اما عموم اساتید و معلمان و دانشگاهیان در طی این مدت، از جمله دکتر داوری اردکانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چالشی اساسی برای این قبیل مدعیات ایجاد نمیکنند، نباید از ورشکستگی و بحران اقتصادی و یا از سیطرهٔ حکومت آخوندی و استبداد دینی در قرن بیست و یکم تعجب کرد.
🍂 باری! آخوند طباطبایی، نه تنها با باور به وجود امام زمان مشکلی عقلی و فلسفی نداشت، بلکه تعبدی ملخ میخورد و میلیاردها نامسلمان را حیوان میدید و حتی در دایرهٔ قبیلهٔ مسلمانان، سنی مذهبها را که اکثریت هستند، در شب اول قبر مستحق شکنجه میانگاشت. به نظرم دکتر داوری اردکانی، اگر در این مدت، در کنار نسبت «پوپر» با فلسفه و تفکر، به نسبت «طباطبایی» و نیز «خرافات مندرج در اسلام و فرقهٔ شیعیان دوازده امامی» با فلسفه و تفکر میاندیشید، بسی مفیدتر بود.
❓چرا تفکر به ذات و ماهیت هستی، مهمتر و اصیلتر از تفکر به موارد جزئی و مصداقی و انضمامی چون نسبت تفکر با تصدیقِ وجود امام زمان است؟ چرا آن یکی تفکر اصیل است و این یکی، تفکر ایدئولوژیک؟ چرا دکتر داوری اردکانی بسط ارادهٔ قدرت و استیلا در مدرنیسم را میبیند، اما بسط ارادهٔ قدرت و استیلا را در اسلام (قرآن و سنت نبوی) و یا در مذهب شیعهٔ دوازده امامی نمیبیند؟ چرا نمیبیند که چطور «ژن خوب الهی» از آسمان به زمین آمد و در اتمسفر فرهنگِ شیعیان دوازده امامی منتشر و معلق شد تا نهایتاً نایب امام زمان برای تصاحبِ انحصاریِ قدرت سیاسی در اواخر قرن بیستم، از مجرای تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه آن را به ارث برد؟ چرا نسبت نهاد روحانیت با ارادهٔ قدرت و استیلا را نمیبیند؟ چرا نسبت پوپر با تفکر و فلسفه، «بیش از نسبت طباطبایی با تفکر و فلسفه» و یا «بیش از نسبت خامنهای با حکمت و فرزانگی» و یا «بیش از نسبت تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه با عقلانیت و عدالت»، دغدغه و مسئلهٔ دکتر داوری اردکانی بودهاست؟ آیا ارادهٔ قدرت و قدرت سیاسی، باعث نشده تا دکتر داوری اردکانی یا اموری را نبیند و یا اگر میبیند، نگوید و یا اگر میبیند و میگوید، چنان بگوید که کمابیش تنها خودش و خدا بفهمند که چه میگوید؟ آیا کارکردهایِ روانشناختیِ خرافات در هراس از «عقلانیتِ انتقادی و استدلالی» و بیرغبتی نسبت به آن و مآلاً در پوپرستیزی، نقش و سهمی ندارد؟ و قس علی هذا.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
2️⃣ من تصدیق میکنم که ممکن است یک انسان خرافاتی، دهها کتاب فلسفی بنویسد و یا بتواند آراء دهها فیلسوف برجسته در تاریخ تفکر را تدریس کند و یا گزارهها و سخنان بسیار متفکرانه و تفکر برانگیزی در آثارش یافت شود. همچنین اینک وارد تعیین مراد از لفظ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» و «دین» نمیشوم و مفروض میگیرم که دین به معنای ادیان تاریخی و یا در شکل خاص، اسلام را میشود با مفهوم فیلسوف و یا متفکر و یا روشنفکر جمع کرد، لکن به نحو جزئی و مصداقی و انضمامی، هر چه فکر میکنم، میبینم در این زمانه و زمینهٔ تاریخی، آشِ «خرافاتی بودن» در مورد باور به وجود امام زمان برای یک ذهنِ غیرعامی، آنقدر شور میشود که دیگر قابل هضم نیست و لذا به نظر میرسد تمهیدی تئوریک و لحاظ کردنِ مؤلفهای لازم است تا حداقل به نحو طیفی و سیاقمند و در قرن بیست و یکم، کسی که به خرافهای چون زنده بودنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور دارد، ولو اگر فلسفه بداند و تدریس کند و یا کتب فلسفی بنویسد و سخنان فلسفی بگوید، باز متصف به وصفِ فیلسوف و متفکر و روشنفکر و یا با تخفیف، متصف به این اوصاف با قید «اصیل و برجسته» نشود.
🍂 من گمان میکنم نقصی در زبان و فرهنگ ما وجود دارد که محمدحسین طباطبایی «علامه» و یا علی خامنهای «فرزانه» نامیده میشوند و در نهایت، کار به آنجا میرسد که موجودی چون احمدی نژاد، ملقب به فیلسوف میشود و با هگل مقایسه میگردد و یا علی خامنهای مصباح یزدیِ عامی و بیسواد و نامتفکر و فاشیست و خرافاتی را با هگل مقایسه میکند (البته این وضعیت در حال تغییراتِ وسیع و اساسیست، ولی آثار گذشته در حال، قابل کتمان نیست).
🍂 گویا عنصر فساد و آشفتگی و فقر، بیش از آن که از حوزهٔ اقتصاد و سیاست به حوزهٔ فرهنگ و زبان منتقل شود، وضعیتی معکوس دارد. وقتی در کتب درسیِ مدارس و دانشگاههای یک کشور، قریب به نیم قرن، آخوندی چون طباطبایی، علامه و فیلسوف لقب میگیرد و خرافاتی چون وجود امام زمان ترویج میگردد، اما عموم اساتید و معلمان و دانشگاهیان در طی این مدت، از جمله دکتر داوری اردکانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چالشی اساسی برای این قبیل مدعیات ایجاد نمیکنند، نباید از ورشکستگی و بحران اقتصادی و یا از سیطرهٔ حکومت آخوندی و استبداد دینی در قرن بیست و یکم تعجب کرد.
🍂 باری! آخوند طباطبایی، نه تنها با باور به وجود امام زمان مشکلی عقلی و فلسفی نداشت، بلکه تعبدی ملخ میخورد و میلیاردها نامسلمان را حیوان میدید و حتی در دایرهٔ قبیلهٔ مسلمانان، سنی مذهبها را که اکثریت هستند، در شب اول قبر مستحق شکنجه میانگاشت. به نظرم دکتر داوری اردکانی، اگر در این مدت، در کنار نسبت «پوپر» با فلسفه و تفکر، به نسبت «طباطبایی» و نیز «خرافات مندرج در اسلام و فرقهٔ شیعیان دوازده امامی» با فلسفه و تفکر میاندیشید، بسی مفیدتر بود.
❓چرا تفکر به ذات و ماهیت هستی، مهمتر و اصیلتر از تفکر به موارد جزئی و مصداقی و انضمامی چون نسبت تفکر با تصدیقِ وجود امام زمان است؟ چرا آن یکی تفکر اصیل است و این یکی، تفکر ایدئولوژیک؟ چرا دکتر داوری اردکانی بسط ارادهٔ قدرت و استیلا در مدرنیسم را میبیند، اما بسط ارادهٔ قدرت و استیلا را در اسلام (قرآن و سنت نبوی) و یا در مذهب شیعهٔ دوازده امامی نمیبیند؟ چرا نمیبیند که چطور «ژن خوب الهی» از آسمان به زمین آمد و در اتمسفر فرهنگِ شیعیان دوازده امامی منتشر و معلق شد تا نهایتاً نایب امام زمان برای تصاحبِ انحصاریِ قدرت سیاسی در اواخر قرن بیستم، از مجرای تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه آن را به ارث برد؟ چرا نسبت نهاد روحانیت با ارادهٔ قدرت و استیلا را نمیبیند؟ چرا نسبت پوپر با تفکر و فلسفه، «بیش از نسبت طباطبایی با تفکر و فلسفه» و یا «بیش از نسبت خامنهای با حکمت و فرزانگی» و یا «بیش از نسبت تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه با عقلانیت و عدالت»، دغدغه و مسئلهٔ دکتر داوری اردکانی بودهاست؟ آیا ارادهٔ قدرت و قدرت سیاسی، باعث نشده تا دکتر داوری اردکانی یا اموری را نبیند و یا اگر میبیند، نگوید و یا اگر میبیند و میگوید، چنان بگوید که کمابیش تنها خودش و خدا بفهمند که چه میگوید؟ آیا کارکردهایِ روانشناختیِ خرافات در هراس از «عقلانیتِ انتقادی و استدلالی» و بیرغبتی نسبت به آن و مآلاً در پوپرستیزی، نقش و سهمی ندارد؟ و قس علی هذا.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#ببینید
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری…
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری…
📘«فیلسوف خرافاتی» و پارادوکس «آبغورهٔ فلزی»
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
2️⃣ من تصدیق میکنم که ممکن است یک انسان خرافاتی، دهها کتاب فلسفی بنویسد و یا بتواند آراء دهها فیلسوف برجسته در تاریخ تفکر را تدریس کند و یا گزارهها و سخنان بسیار متفکرانه و تفکر برانگیزی در آثارش یافت شود. همچنین اینک وارد تعیین مراد از لفظ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» و «دین» نمیشوم و مفروض میگیرم که دین به معنای ادیان تاریخی و یا در شکل خاص، اسلام را میشود با مفهوم فیلسوف و یا متفکر و یا روشنفکر جمع کرد، لکن به نحو جزئی و مصداقی و انضمامی، هر چه فکر میکنم، میبینم در این زمانه و زمینهٔ تاریخی، آشِ «خرافاتی بودن» در مورد باور به وجود امام زمان برای یک ذهنِ غیرعامی، آنقدر شور میشود که دیگر قابل هضم نیست و لذا به نظر میرسد تمهیدی تئوریک و لحاظ کردنِ مؤلفهای لازم است تا حداقل به نحو طیفی و سیاقمند و در قرن بیست و یکم، کسی که به خرافهای چون زنده بودنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور دارد، ولو اگر فلسفه بداند و تدریس کند و یا کتب فلسفی بنویسد و سخنان فلسفی بگوید، باز متصف به وصفِ فیلسوف و متفکر و روشنفکر و یا با تخفیف، متصف به این اوصاف با قید «اصیل و برجسته» نشود.
🍂 من گمان میکنم نقصی در زبان و فرهنگ ما وجود دارد که محمدحسین طباطبایی «علامه» و یا علی خامنهای «فرزانه» نامیده میشوند و در نهایت، کار به آنجا میرسد که موجودی چون احمدی نژاد، ملقب به فیلسوف میشود و با هگل مقایسه میگردد و یا علی خامنهای مصباح یزدیِ عامی و بیسواد و نامتفکر و فاشیست و خرافاتی را با هگل مقایسه میکند (البته این وضعیت در حال تغییراتِ وسیع و اساسیست، ولی آثار گذشته در حال، قابل کتمان نیست).
🍂 گویا عنصر فساد و آشفتگی و فقر، بیش از آن که از حوزهٔ اقتصاد و سیاست به حوزهٔ فرهنگ و زبان منتقل شود، وضعیتی معکوس دارد. وقتی در کتب درسیِ مدارس و دانشگاههای یک کشور، قریب به نیم قرن، آخوندی چون طباطبایی، علامه و فیلسوف لقب میگیرد و خرافاتی چون وجود امام زمان ترویج میگردد، اما عموم اساتید و معلمان و دانشگاهیان در طی این مدت، از جمله دکتر داوری اردکانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چالشی اساسی برای این قبیل مدعیات ایجاد نمیکنند، نباید از ورشکستگی و بحران اقتصادی و یا از سیطرهٔ حکومت آخوندی و استبداد دینی در قرن بیست و یکم تعجب کرد.
🍂 باری! آخوند طباطبایی، نه تنها با باور به وجود امام زمان مشکلی عقلی و فلسفی نداشت، بلکه تعبدی ملخ میخورد و میلیاردها نامسلمان را حیوان میدید و حتی در دایرهٔ قبیلهٔ مسلمانان، سنی مذهبها را که اکثریت هستند، در شب اول قبر مستحق شکنجه میانگاشت. به نظرم دکتر داوری اردکانی، اگر در این مدت، در کنار نسبت «پوپر» با فلسفه و تفکر، به نسبت «طباطبایی» و نیز «خرافات مندرج در اسلام و فرقهٔ شیعیان دوازده امامی» با فلسفه و تفکر میاندیشید، بسی مفیدتر بود.
❓چرا تفکر به ذات و ماهیت هستی، مهمتر و اصیلتر از تفکر به موارد جزئی و مصداقی و انضمامی چون نسبت تفکر با تصدیقِ وجود امام زمان است؟ چرا آن یکی تفکر اصیل است و این یکی، تفکر ایدئولوژیک؟ چرا دکتر داوری اردکانی بسط ارادهٔ قدرت و استیلا در مدرنیسم را میبیند، اما بسط ارادهٔ قدرت و استیلا را در اسلام (قرآن و سنت نبوی) و یا در مذهب شیعهٔ دوازده امامی نمیبیند؟ چرا نمیبیند که چطور «ژن خوب الهی» از آسمان به زمین آمد و در اتمسفر فرهنگِ شیعیان دوازده امامی منتشر و معلق شد تا نهایتاً نایب امام زمان برای تصاحبِ انحصاریِ قدرت سیاسی در اواخر قرن بیستم، از مجرای تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه آن را به ارث برد؟ چرا نسبت نهاد روحانیت با ارادهٔ قدرت و استیلا را نمیبیند؟ چرا نسبت پوپر با تفکر و فلسفه، «بیش از نسبت طباطبایی با تفکر و فلسفه» و یا «بیش از نسبت خامنهای با حکمت و فرزانگی» و یا «بیش از نسبت تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه با عقلانیت و عدالت»، دغدغه و مسئلهٔ دکتر داوری اردکانی بودهاست؟ آیا ارادهٔ قدرت و قدرت سیاسی، باعث نشده تا دکتر داوری اردکانی یا اموری را نبیند و یا اگر میبیند، نگوید و یا اگر میبیند و میگوید، چنان بگوید که کمابیش تنها خودش و خدا بفهمند که چه میگوید؟ آیا کارکردهایِ روانشناختیِ خرافات در هراس از «عقلانیتِ انتقادی و استدلالی» و بیرغبتی نسبت به آن و مآلاً در پوپرستیزی، نقش و سهمی ندارد؟ و قس علی هذا.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق
2️⃣ من تصدیق میکنم که ممکن است یک انسان خرافاتی، دهها کتاب فلسفی بنویسد و یا بتواند آراء دهها فیلسوف برجسته در تاریخ تفکر را تدریس کند و یا گزارهها و سخنان بسیار متفکرانه و تفکر برانگیزی در آثارش یافت شود. همچنین اینک وارد تعیین مراد از لفظ «فیلسوف» و «متفکر» و «روشنفکر» و «دین» نمیشوم و مفروض میگیرم که دین به معنای ادیان تاریخی و یا در شکل خاص، اسلام را میشود با مفهوم فیلسوف و یا متفکر و یا روشنفکر جمع کرد، لکن به نحو جزئی و مصداقی و انضمامی، هر چه فکر میکنم، میبینم در این زمانه و زمینهٔ تاریخی، آشِ «خرافاتی بودن» در مورد باور به وجود امام زمان برای یک ذهنِ غیرعامی، آنقدر شور میشود که دیگر قابل هضم نیست و لذا به نظر میرسد تمهیدی تئوریک و لحاظ کردنِ مؤلفهای لازم است تا حداقل به نحو طیفی و سیاقمند و در قرن بیست و یکم، کسی که به خرافهای چون زنده بودنِ ۱۲۰۰ سالهٔ یک انسان باور دارد، ولو اگر فلسفه بداند و تدریس کند و یا کتب فلسفی بنویسد و سخنان فلسفی بگوید، باز متصف به وصفِ فیلسوف و متفکر و روشنفکر و یا با تخفیف، متصف به این اوصاف با قید «اصیل و برجسته» نشود.
🍂 من گمان میکنم نقصی در زبان و فرهنگ ما وجود دارد که محمدحسین طباطبایی «علامه» و یا علی خامنهای «فرزانه» نامیده میشوند و در نهایت، کار به آنجا میرسد که موجودی چون احمدی نژاد، ملقب به فیلسوف میشود و با هگل مقایسه میگردد و یا علی خامنهای مصباح یزدیِ عامی و بیسواد و نامتفکر و فاشیست و خرافاتی را با هگل مقایسه میکند (البته این وضعیت در حال تغییراتِ وسیع و اساسیست، ولی آثار گذشته در حال، قابل کتمان نیست).
🍂 گویا عنصر فساد و آشفتگی و فقر، بیش از آن که از حوزهٔ اقتصاد و سیاست به حوزهٔ فرهنگ و زبان منتقل شود، وضعیتی معکوس دارد. وقتی در کتب درسیِ مدارس و دانشگاههای یک کشور، قریب به نیم قرن، آخوندی چون طباطبایی، علامه و فیلسوف لقب میگیرد و خرافاتی چون وجود امام زمان ترویج میگردد، اما عموم اساتید و معلمان و دانشگاهیان در طی این مدت، از جمله دکتر داوری اردکانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چالشی اساسی برای این قبیل مدعیات ایجاد نمیکنند، نباید از ورشکستگی و بحران اقتصادی و یا از سیطرهٔ حکومت آخوندی و استبداد دینی در قرن بیست و یکم تعجب کرد.
🍂 باری! آخوند طباطبایی، نه تنها با باور به وجود امام زمان مشکلی عقلی و فلسفی نداشت، بلکه تعبدی ملخ میخورد و میلیاردها نامسلمان را حیوان میدید و حتی در دایرهٔ قبیلهٔ مسلمانان، سنی مذهبها را که اکثریت هستند، در شب اول قبر مستحق شکنجه میانگاشت. به نظرم دکتر داوری اردکانی، اگر در این مدت، در کنار نسبت «پوپر» با فلسفه و تفکر، به نسبت «طباطبایی» و نیز «خرافات مندرج در اسلام و فرقهٔ شیعیان دوازده امامی» با فلسفه و تفکر میاندیشید، بسی مفیدتر بود.
❓چرا تفکر به ذات و ماهیت هستی، مهمتر و اصیلتر از تفکر به موارد جزئی و مصداقی و انضمامی چون نسبت تفکر با تصدیقِ وجود امام زمان است؟ چرا آن یکی تفکر اصیل است و این یکی، تفکر ایدئولوژیک؟ چرا دکتر داوری اردکانی بسط ارادهٔ قدرت و استیلا در مدرنیسم را میبیند، اما بسط ارادهٔ قدرت و استیلا را در اسلام (قرآن و سنت نبوی) و یا در مذهب شیعهٔ دوازده امامی نمیبیند؟ چرا نمیبیند که چطور «ژن خوب الهی» از آسمان به زمین آمد و در اتمسفر فرهنگِ شیعیان دوازده امامی منتشر و معلق شد تا نهایتاً نایب امام زمان برای تصاحبِ انحصاریِ قدرت سیاسی در اواخر قرن بیستم، از مجرای تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه آن را به ارث برد؟ چرا نسبت نهاد روحانیت با ارادهٔ قدرت و استیلا را نمیبیند؟ چرا نسبت پوپر با تفکر و فلسفه، «بیش از نسبت طباطبایی با تفکر و فلسفه» و یا «بیش از نسبت خامنهای با حکمت و فرزانگی» و یا «بیش از نسبت تئوری ولایت مطلقهٔ فقیه با عقلانیت و عدالت»، دغدغه و مسئلهٔ دکتر داوری اردکانی بودهاست؟ آیا ارادهٔ قدرت و قدرت سیاسی، باعث نشده تا دکتر داوری اردکانی یا اموری را نبیند و یا اگر میبیند، نگوید و یا اگر میبیند و میگوید، چنان بگوید که کمابیش تنها خودش و خدا بفهمند که چه میگوید؟ آیا کارکردهایِ روانشناختیِ خرافات در هراس از «عقلانیتِ انتقادی و استدلالی» و بیرغبتی نسبت به آن و مآلاً در پوپرستیزی، نقش و سهمی ندارد؟ و قس علی هذا.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#ببینید
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری…
هگل زمانهات را بشناس!
مصاحبهگر در گفتوگو با احمدینژاد او را هگل زمانه و فلسفهشناس معرفی میکند، و احمدینژاد هم در قالب یک مدرس فلسفه میرود!
#ابتذال_متحرک
📕در ادامه (احمدی نژاد دچار اختلالات حاد شده و نیازمند بستری است) یادداشت #اکبرجباری…