نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📓خداناباوری مسیحی: چگونه یک ماتریالیست واقعی باشیم

✍🏻کتاب جدید #اسلاوی_ژیژک

🍂 اگر می‌خواهیم ملحدی واقعی باشیم، ناچاریم از ساختار مذهب شروع کنیم و آن را از درون تضعیف کنیم.

🍂 اسلاوی ژیژک مدت‌ها مفسر و منتقد الهیات مسیحی بوده‌است. دل‌مشغولی او به مفهوم «رخداد» بدیو، در کنار اندیشۀ عهد جدید پولسی، منجر به چرخش اساسیِ الهیاتی در تفکر او شده‌است. این کتاب با تکیه بر سنت‌ها و موضوعات گسترده‌ای مانند تفکر بودایی، ماتریالیسم دیالکتیکی، سوبژکتیویته سیاسی، فیزیک کوانتومی، هوش مصنوعی و چت‌بات‌ها، ایدۀ ژیژک از زندگی مذهبی را برای اولین‌بار بیان می‌کند.

🍂 «آتئیسم مسیحی» بینشی منحصر به فرد از پروژۀ الهیات ژیژک و اولین کاوش کتابی در مورد تفکر دینی اوست. به قول خودش «برای تبدیل شدن به یک ماتریالیست دیالکتیکی واقعی، باید تجربۀ مسیحیت را طی کرد». مفهوم مد نظر او از «تجربه»، نوعی مکاشفۀ معنوی نیست، بلکه منطق تفکر مادی‌گرایانه است. این تأیید الهیات مسیحی و در عین حال ساختارشکنی آن، یک حرکت آشنای ژیژکی‌ست، اما برای او اهمیت عمیق سیاسی، فلسفی و در نهایت شخصی دارد. این کتاب گسترده‌ترین برخورد ژیژک با الهیات تا به امروز است.
📘اهمیت دیدنِ «هر شش پا» (+)
— قسمت یکم - #ترجمه بخشی از مقدمه

🍂 ... وقتِ آن است که برویم سراغ اینترسکشنالیتیِ روابطِ ادیان. یک جوکِ نه‌چندان مبتذل وجود دارد که نکته‌اش روشن است.

🍂 جوک با یک زن و معشوقش بر روی تخت شروع می‌شود. ناگهان آن‌ها صدای شوهر را می‌شنفند که بی‌وقت به خانه برگشته و درحالی‌که سیاه‌مست است، از پله‌ها بالا می‌آید. معشوق دچار وحشت می‌شود، اما زن او را آرام می‌کند و می‌گوید: «شوهرم خیلی مسته. آنقدر که اصلاً نمی‌فهمه یکی دیگه هم توی تخته. برای همین، تکون نخور و جایی که هستی بمون!».

🍂 و طبق پیش‌بینی زن، شوهر تلوتلوخوران می‌آید و می‌افتد روی تخت. ساعتی بعد، شوهر چشمانش را باز می‌کند و به زنش می‌گوید: «عزیزم انقدر مستم که نمی‌تونم چیزی که می‌بینم رو بشمارم؟ انگار پایین تختمون شش تا پا هست!». زن با صدایی آرام می‌گوید: «ناراحتی نداره؛ بلند شو برو دم در و از جلو یک نگاه دقیق بکن!». شوهر اين کار را می‌کند و با تعجب می‌گوید: «راست میگی؛ فقط چهار تا پا هست! حالا میتونم با خیال راحت بگیرم بخوابم!...»

🍂 اگرچه این جوک، مبتذل به نظر می‌رسد، ولی به‌هرجهت، ساختار صوری‌اش همانندِ جوک معروف ژاک لاکان است: من سه برادر دارم: پال، رابرت و خودم. شوهر وقتی خیلی مست است، خودش را هم در مجموعه جا می‌دهد. خودش را در شمار یکی از برادرانش قرار می‌دهد؛ اما وقتی مستی‌اش انقدری پریده است که بتواند یک نگاه نیمه‌هوشیارانۀ کوتاه بیندازد، می‌فهمد که تنها دو برادر دارد (یعنی خودش را از مجموعه بیرون می‌گذارد).

🍂 ما بنا به قاعده انتظار داریم، فردی که از بیرون از فاصله‌ای امن نظارت می‌کند، کل وضعیت را به‌طور واضح ببیند، اما فردی که در موقعیتی غوطه‌ور است، نسبت به بُعد کليدی آن (نسبت به افقی که آن را محدود می‌کند) کور باشد؛ هرچند که در جوک ما، این موقعيتِ بیرونی‌ست که مارا کور می‌کند؛ حال آنکه حقیقت، زمانی دیده می‌شود که در آن گیر افتاده‌ايم (از قضاء همین در موردِ روانکاوی و مارکسیسم نیز صدق می‌کند).

🍂 دقيق‌تر اینکه، مرد صرفاً خودش را بیرون نمی‌گذارد: بیرون‌گذاردن او (ایستادنش کنار در، بیرون از تخت)، منجر به گنجانشی اشتباه می‌شود و سبب می‌شود او پاهای معشوق را با پاهای خودش اشتباه بگیرد -او پاهای معشوق را در تخت، به‌عنوان پای خودش می‌شمارد؛ بنابراین، با خرسندی به تخت بازمی‌گردد و درسی که می‌گیرد نیز بسیار بی‌رحمانه است: او خیانتِ زنش با مردی دیگر را به‌مثابه عمل خود می‌پذیرد...

🍂 وجه کناییِ داستان البته این است که عمل احمقانۀ شوهر، یعنی بیرون‌گذاشتن خودش از مجموعه، در حالتی اتفاق می‌افتد که مستی از سرش پریده‌است: یک نسخۀ غیرمنتظره از «مستی و راستی».

🍂 حقیقتِ لیبیدوییِ چنین موقعیت‌هایی این است که حتی هنگامی که در تخت، فقط زوجِ مشغول به سکس حضور دارند. شش پا وجود دارد (دو پای اضافی، مصداق حضور یک عاملیتِ سوم است) -نقش لکانیِ «به‌علاوۀ آن» همواره در کار است.

🍂 اینجا بایستی از آن «سه‌شاخ محال» نیز یادی بکنیم (که همچنین معروف است به «چنگال غیرممکن» یا «چنگال شیطان»)؛ از آن طرح که ابر محال را ترسیم کرده‌است (شکلِ فهم‌ناپذیر) که یک جور توهم بصری است: به نظر می‌رسد در یک طرف، سه عدد شاخۀ استوانه‌ای وجود دارد که به‌طرز مرموزی در طرف دیگر به دو عدد شاخۀ مستطیلی تغییر شکل يافته است.

🍂 در مورد مثالِ ما، شوهرِ مست، وقتی که در تخت است (قسمتِ آبی) و به پایین تخت نگاه می‌کند، سه جفت پا می‌بیند، اما وقتی که از تخت قدم بیرون می‌گذارد (به‌سوی قسمتِ سبز) و به پایین تخت نگاه می‌کند، دو جفت پا می‌بیند.

🍂 حال که به اینجا رسیده‌ایم. بد نیست تا انتهای مبتذل این مسیر را طی کنیم و یک صحنۀ غاییِ مشابه را تصور کنیم با مریم «عذرا» و شوهرش یوسف: یوسف در حال عیش‌ونوش است و مریم در تخت‌شان با (شخصی که کنش می‌ورزد به‌مثابه) روح‌القدس، مشغول تفریح است. یوسف زود به خانه برمی‌گردد و می‌خزد درون تخت. وقتی کمی بعدتر هوشیار می‌شود، در پایینِ تخت، شش پا می‌بیند و سپس مثل جوک ما، تا آخر - از کنار در به پایین تخت که نگاه می‌کند، تنها دو جفت پا می‌بیند و پاهای روح‌القدس را به‌اشتباه پاهای خود می‌پندارد...

✍🏻#اسلاوی_ژیژک، کتاب «خداناباوری مسیحی: چگونه یک ماتریالیست واقعی باشیم؟»، ص ۱۴-۱۶


#گزیده‌کتاب #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin| @philosophyinthetoilet