This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیامی به جوانها
— سردباد* باشید!
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 ... قدم اول این است که جوانان متوجه شوند، هیچکاری برای توقف فاجعه نمیتوانند انجام دهند، البته آنها میتوانند اعتراض کنند، اما سیستم کارِ خودش را خواهد کرد.
🍂 ما در عصری هستیم که حقیقت مخفی نیست، بلکه همهجا آشکار مطرح میشود. فرقی نمیکند چه رسانهای استفاده میکنید؛ آنها دربارۀ فاجعۀ زیستبومی، جنگ و مردن فلسطینیها در غره و... صحبت میکنند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد، که البته این به این معنی نیست که دست روی دست بگذاریم؛ ما میتوانیم؛ البته این نکتهای فلسفیست: [...]
*سردباد: باد پایینرو، خشک و بسیار سردیست که در دریای آدریاتیک، کرواسی، ایتالیا، یونان و ترکیه میوزد. این باد از سوی شمال خاوری و در زمستان میوزد. سردباد بر فراز فلات بالکان پدید میآید و از یک دیوارهٔ پرشیب با ارتفاع یک کیلومتر به سوی پایین فرو-میوزد. سردباد (باد بوریا) میتواند به سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد، اما شدیدترین بادهای آن با سرعت ۳۰۴ کیلومتر در طول ماههای زمستان ثبت شدهاند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @philosophyinthetoilet
— سردباد* باشید!
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 ... قدم اول این است که جوانان متوجه شوند، هیچکاری برای توقف فاجعه نمیتوانند انجام دهند، البته آنها میتوانند اعتراض کنند، اما سیستم کارِ خودش را خواهد کرد.
🍂 ما در عصری هستیم که حقیقت مخفی نیست، بلکه همهجا آشکار مطرح میشود. فرقی نمیکند چه رسانهای استفاده میکنید؛ آنها دربارۀ فاجعۀ زیستبومی، جنگ و مردن فلسطینیها در غره و... صحبت میکنند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد، که البته این به این معنی نیست که دست روی دست بگذاریم؛ ما میتوانیم؛ البته این نکتهای فلسفیست: [...]
*سردباد: باد پایینرو، خشک و بسیار سردیست که در دریای آدریاتیک، کرواسی، ایتالیا، یونان و ترکیه میوزد. این باد از سوی شمال خاوری و در زمستان میوزد. سردباد بر فراز فلات بالکان پدید میآید و از یک دیوارهٔ پرشیب با ارتفاع یک کیلومتر به سوی پایین فرو-میوزد. سردباد (باد بوریا) میتواند به سرعت ۲۲۰ کیلومتر در ساعت برسد، اما شدیدترین بادهای آن با سرعت ۳۰۴ کیلومتر در طول ماههای زمستان ثبت شدهاند.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @philosophyinthetoilet
📘وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
— #اسلاوی_ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🖌 #ترجمه: اردلان لقائی
🍂 وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست سمیناری با موضوع «نژاد و محدودیتهای قانون در آمریکا» برگزار کند، اما چند جلسه بعد از شروع سمینار، با رأیگیری آن نوجوانان، خودِ او به اتهام نژادپرستی از دوره اخراج شد. اسلاوی ژیژک در این مقاله، با آوردن چند مثال دیگر از این قبیل، میپرسد: چطور جنبش ووک به اینجا رسید؟
***
🍂 اسلاوی ژیژک| برخی ادعا میکنند که وُوک ۱ رو به افول است، اما در حقیقت، بهتدریج در حال عادیشدن است، حتی افرادی که در باطن به آن شک دارند، از آن پیروی میکنند و بیشترِ دانشگاهیان، شرکتها و نهادهای دولتی، آن را به کار میگیرند. ازاینرو، وُوک همراه با آنچه در مقابلش قرار میگیرد، یعنی شرمآوربودنِ «پوپولیسم جدید و بنیادگرایی دینی»، بیشازپیش سزاوار نقد ماست.
🍂 برای بررسی این مسئله، با اسکاتلند شروع میکنیم، جایی که دولت نیکولا استورجن، آرمانهای وُوکیسم و الجیبیتی را (تقریباً) در اولویت قرار داد. پس از آنکه قانونگذاران اسکاتلندی، طرحی را تصویب کردند که بهموجب آن، افراد میتوانستند جنسیت خود را به لحاظ قانونی، راحتتر تغییر دهند و ۱۶ تا ۱۷ سالهها نیز مشمول نظام جدید هویتیابی جنسی شدند، دولت اسکاتلند، در دسامبر ۲۰۲۲، آن روز را «روز تاریخیِ برابری» نامید. اساساً فرد آنچه را که احساس میکند هویت جنسیاش است را اعلام میکند و این هویت، همانطور که میخواهد ثبت میشود، اما مشکلی قابل پیشبینی پدید آمد: آیلا برایسون، فردی که بهلحاظ بیولوژیکی «مرد» محسوب میشد و به تجاوز محکوم شدهبود، به زندان زنان در شهر استیرلینگ فرستاده شد!
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #اسلاوی_ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار»
🖌 #ترجمه: اردلان لقائی
🍂 وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست سمیناری با موضوع «نژاد و محدودیتهای قانون در آمریکا» برگزار کند، اما چند جلسه بعد از شروع سمینار، با رأیگیری آن نوجوانان، خودِ او به اتهام نژادپرستی از دوره اخراج شد. اسلاوی ژیژک در این مقاله، با آوردن چند مثال دیگر از این قبیل، میپرسد: چطور جنبش ووک به اینجا رسید؟
***
🍂 اسلاوی ژیژک| برخی ادعا میکنند که وُوک ۱ رو به افول است، اما در حقیقت، بهتدریج در حال عادیشدن است، حتی افرادی که در باطن به آن شک دارند، از آن پیروی میکنند و بیشترِ دانشگاهیان، شرکتها و نهادهای دولتی، آن را به کار میگیرند. ازاینرو، وُوک همراه با آنچه در مقابلش قرار میگیرد، یعنی شرمآوربودنِ «پوپولیسم جدید و بنیادگرایی دینی»، بیشازپیش سزاوار نقد ماست.
🍂 برای بررسی این مسئله، با اسکاتلند شروع میکنیم، جایی که دولت نیکولا استورجن، آرمانهای وُوکیسم و الجیبیتی را (تقریباً) در اولویت قرار داد. پس از آنکه قانونگذاران اسکاتلندی، طرحی را تصویب کردند که بهموجب آن، افراد میتوانستند جنسیت خود را به لحاظ قانونی، راحتتر تغییر دهند و ۱۶ تا ۱۷ سالهها نیز مشمول نظام جدید هویتیابی جنسی شدند، دولت اسکاتلند، در دسامبر ۲۰۲۲، آن روز را «روز تاریخیِ برابری» نامید. اساساً فرد آنچه را که احساس میکند هویت جنسیاش است را اعلام میکند و این هویت، همانطور که میخواهد ثبت میشود، اما مشکلی قابل پیشبینی پدید آمد: آیلا برایسون، فردی که بهلحاظ بیولوژیکی «مرد» محسوب میشد و به تجاوز محکوم شدهبود، به زندان زنان در شهر استیرلینگ فرستاده شد!
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۲۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
— اسلاوی ژیژک: جنبش ووک همچون نوعی «جزماندیشی سکولار» وینسنت لوید، استاد سیاهپوست مشهوری است که سالها دربارۀ نژادپرستی و ستمهایی که بر سیاهپوستان رفته تحقیق کرده و نوشته است. سال ۲۰۲۲، یک انجمن فرهنگی از او درخواست کرد تا با ۱۲ نوجوان ۱۷ سالۀ سیاهپوست…
Telegram
نقدآگین
📺 کنسلکالچر و مشکلاتش (تعمق)
— ووک و چپِ نو در نقش کشیشهای تکهتکهساز
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 شاید بپرسید چه ارتباطیست میان ووکیسم و گفتمان غالبِ بخشی از چپ ایرانی با سوگیریهای ایرانستیزانه؟ و چرا باید به این امر بپردازیم و از نقدهای جدی وارد بر آن، حتی از سوی برخی متفکران چپ، مطلع باشیم؟ از آنجا که ما بهاقتضای انحطاط تاریخیمان، کمتر با تفکر خودانگیخته و ریشهمند در بستر تاریخی ایران طرفیم و بیشتر بر سبیلِ ترجمه و تقلید گام برمیداریم، وضعیت مشابهی توسط بخشی از چپهای ایرانی، از فعالین گمنام تا چهرههای مشهور، در حال رقم خوردن است. وضعیتی که در آن، بجای دعوت به وفاق و اتحاد حول امر مشترکِ تاریخی-فرهنگی و تبعا جمعیتساز (و نتیجتا تحولآفرین با کمترین هزینۀ زمان و عمر) و قدرتساز، یعنی «ایران» (بهمثابه خانۀ مشترکِ اجدادی و بستر امکان تحققِ منافع مشترک و ایدههای مشترک و مستقلِ هر فرد ساکن این سرزمین) و مطالبۀ «حکومت قانون، احیای دولتی ملی و دموکراتیک بر محورِ حقوق بشر/شهروندی فرد فردِ ایرانیان»، اصل را گفتمانهای جمعگرای چپ با محوریتِ «قومگراییِ ستیزهجو» قرار دادهاند که در آن، مسالۀ اصلی، نه کنار زدن «اسلامگرایی-بنیادگرایی» که در حال رقمزدنِ فلاکت همهجانبه و سرکوبِ ابتداییترین حقوق آحاد ایرانیان است (از جمله حقِ داشتنِ دولتی فراگیر و ملی و لائیک و ملتزم به حقوق بشر)، بلکه دمیدنِ هر روزه بر حس «سرفکندگندگی و شرمساری و حس گناه» از نفسِ ایرانی زادهشدن / بودن، با کوبیدن و تخریبِ ایران و ایرانی و زبان فارسی و هر امرِ مشترک است: از زبان تا پرچم تا تاریخ و اساطیر و شاعران بزرگ و اهل فکرِ آن.
🍂 ایرانیان و ایراندوستان، با قومی خیالی و خودساخته بهنام «فارس» بازتعریف میشوند، و بهمثابه «قومی ستمگر و اشغالگر»، با تاریخی «سراسر دروغ و جعل و فریب» تبلیغ میشوند، درحالیکه اقوام ایرانی، هر یک، «ملت/ تمدنی جدا» و با تاریخی حتی چند هزار ساله از «تحت ستم بودگیِ هدفمند» جا زده میشوند، و هر کس، به فرهنگ ایران یا زبان فارسی، کمترین خدمتی کردهباشد و کمترین تعلقی به تاریخ و نمادهای ایران (امر مشترک) داشتهباشد، با انواع روشها و با انواع بهانهها، بهمثابه فردی فاشیست/ایدئولوژیک/ سرشار از رذائل/ وابسته به حکومتِ آخوندی و... نشان دادهمیشود که باید شرمسار و رسوا و مطرودش ساخت.
🍂 در چنین فضاسازی سمگستری بود که جنبش تاریخی و ملیِ ایرانیان (مهسا) که سرشار از اتحاد و همدلی خیرهکننده و فداکاریِ ایرانیان برای همدیگر، بهمثابه شهروندانِ همسرنوشتِ یک کشورِ تاریخی بود، بدل به جنگِ ۷۲ ملت و حرکتی عقیمشده و از-هم-گسیخته شد. هر قومی، «ملتی جداگانه» و «تحت ستمِ ویژه» (توسط قومِ جعلیِ «فارس») دانستهشد که باید پرچم جداگانهای حمل کند و پرچم ایران، به پرچم «نظام سیاسیِ پادشاهی»، آن هم منحصر به «خاندانِ پهلوی»، تقلیل یافت (که باید با تقویت «حسِ شرمساری» یا «ممنوعیتهای بیرونی» در تجمعات، حذف شود تا مثلا جلوی بازگشتِ سلطنت و سلطنتطلبان گرفتهشود)؛ یعنی پرچم به چیزی در حد یک «نقاشی کودکانه» که میتوان و ضروریست نفی و طردش کرد و هر چند مدت یک بار، تغییرش داد، بدل شد (نگاهی مشترک با خمینی و امتیهای متنفر، یا در بهترین حالت بیحس و بیتفاوت، به موضوعِ ایران و نمادها و تاریخش). «پادشاهی» هم در نظر این نگاهِ عمیقا ایدئولوژیک و متاثر از انگارههای مارکسیستی (که عمدتا از «ایدئولوژی» بشکلی خطا، بعنوان «فحش و ناسزا» استفاده میکند، نه بهمثابه یک وجه «توصیفی»؛ چراکه ضرورتا و قبل از تبیین، «بار ارزشی منفی» ندارد و برای مثال میدانیم، «لیبرالیسم» هم یک ایدئولوژیست و کسی که از منظر یک لیبرال، نگاه چپگرا یا قومگرا یا ناسیونال سوسیالیسم را نقد میکند، ایدئولوژی خاصی را، بهدرست یا غلط، دارای ارجحیت نسبی دانسته)، با یک تاریخِ «سراسر ظالمانه و ظلمانی و استبدادی و خونین» درک و توصیف میشود، نه اینکه پادشاهی نیز مثل «خانواده» و «روحانیت»، یک نهادِ غالب در تاریخِ جهان، تا همین چند وقت اخیر، دیدهشود، که نقاط مثبت و منفی خود را (مثل هر نهاد تاریخی دیگری) داشته، و اگر تماما و در وجه غالب، قابل تقلیل به «سرکوبگری و سلطه و خونریزیِ کور» بود، چنین بقای بلندمدتی نمییافت و چنین کارآمدیای نشان نمیداد. فقط مقایسهای گذرا میان حکومت کمونیستی شوروی (از مراکز رواجِ چنین انگارههای ایدئولوژیکی از تاریخ) و حکومت جمهوری پادشاهیستیزِ اسلامی، با حکومتهای سابقشان، در آمارِ کمی و کیفیِ کشتار و شکنجه و سرکوبی که رقم زدند، برای فهم ناروایی چنین داوریای دربارۀ نهادهای تاریخی بسنده است؛ بدون آنکه بخواهیم، حکم به برتری و یا ضرورتِ پادشاهی در هر شکلش (بلکه امکان احیایش)، بر هر شکلِ جمهوری بدهیم.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
#ایران #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ووک و چپِ نو در نقش کشیشهای تکهتکهساز
🎙#اسلاوی_ژیژک
🍂 شاید بپرسید چه ارتباطیست میان ووکیسم و گفتمان غالبِ بخشی از چپ ایرانی با سوگیریهای ایرانستیزانه؟ و چرا باید به این امر بپردازیم و از نقدهای جدی وارد بر آن، حتی از سوی برخی متفکران چپ، مطلع باشیم؟ از آنجا که ما بهاقتضای انحطاط تاریخیمان، کمتر با تفکر خودانگیخته و ریشهمند در بستر تاریخی ایران طرفیم و بیشتر بر سبیلِ ترجمه و تقلید گام برمیداریم، وضعیت مشابهی توسط بخشی از چپهای ایرانی، از فعالین گمنام تا چهرههای مشهور، در حال رقم خوردن است. وضعیتی که در آن، بجای دعوت به وفاق و اتحاد حول امر مشترکِ تاریخی-فرهنگی و تبعا جمعیتساز (و نتیجتا تحولآفرین با کمترین هزینۀ زمان و عمر) و قدرتساز، یعنی «ایران» (بهمثابه خانۀ مشترکِ اجدادی و بستر امکان تحققِ منافع مشترک و ایدههای مشترک و مستقلِ هر فرد ساکن این سرزمین) و مطالبۀ «حکومت قانون، احیای دولتی ملی و دموکراتیک بر محورِ حقوق بشر/شهروندی فرد فردِ ایرانیان»، اصل را گفتمانهای جمعگرای چپ با محوریتِ «قومگراییِ ستیزهجو» قرار دادهاند که در آن، مسالۀ اصلی، نه کنار زدن «اسلامگرایی-بنیادگرایی» که در حال رقمزدنِ فلاکت همهجانبه و سرکوبِ ابتداییترین حقوق آحاد ایرانیان است (از جمله حقِ داشتنِ دولتی فراگیر و ملی و لائیک و ملتزم به حقوق بشر)، بلکه دمیدنِ هر روزه بر حس «سرفکندگندگی و شرمساری و حس گناه» از نفسِ ایرانی زادهشدن / بودن، با کوبیدن و تخریبِ ایران و ایرانی و زبان فارسی و هر امرِ مشترک است: از زبان تا پرچم تا تاریخ و اساطیر و شاعران بزرگ و اهل فکرِ آن.
🍂 ایرانیان و ایراندوستان، با قومی خیالی و خودساخته بهنام «فارس» بازتعریف میشوند، و بهمثابه «قومی ستمگر و اشغالگر»، با تاریخی «سراسر دروغ و جعل و فریب» تبلیغ میشوند، درحالیکه اقوام ایرانی، هر یک، «ملت/ تمدنی جدا» و با تاریخی حتی چند هزار ساله از «تحت ستم بودگیِ هدفمند» جا زده میشوند، و هر کس، به فرهنگ ایران یا زبان فارسی، کمترین خدمتی کردهباشد و کمترین تعلقی به تاریخ و نمادهای ایران (امر مشترک) داشتهباشد، با انواع روشها و با انواع بهانهها، بهمثابه فردی فاشیست/ایدئولوژیک/ سرشار از رذائل/ وابسته به حکومتِ آخوندی و... نشان دادهمیشود که باید شرمسار و رسوا و مطرودش ساخت.
🍂 در چنین فضاسازی سمگستری بود که جنبش تاریخی و ملیِ ایرانیان (مهسا) که سرشار از اتحاد و همدلی خیرهکننده و فداکاریِ ایرانیان برای همدیگر، بهمثابه شهروندانِ همسرنوشتِ یک کشورِ تاریخی بود، بدل به جنگِ ۷۲ ملت و حرکتی عقیمشده و از-هم-گسیخته شد. هر قومی، «ملتی جداگانه» و «تحت ستمِ ویژه» (توسط قومِ جعلیِ «فارس») دانستهشد که باید پرچم جداگانهای حمل کند و پرچم ایران، به پرچم «نظام سیاسیِ پادشاهی»، آن هم منحصر به «خاندانِ پهلوی»، تقلیل یافت (که باید با تقویت «حسِ شرمساری» یا «ممنوعیتهای بیرونی» در تجمعات، حذف شود تا مثلا جلوی بازگشتِ سلطنت و سلطنتطلبان گرفتهشود)؛ یعنی پرچم به چیزی در حد یک «نقاشی کودکانه» که میتوان و ضروریست نفی و طردش کرد و هر چند مدت یک بار، تغییرش داد، بدل شد (نگاهی مشترک با خمینی و امتیهای متنفر، یا در بهترین حالت بیحس و بیتفاوت، به موضوعِ ایران و نمادها و تاریخش). «پادشاهی» هم در نظر این نگاهِ عمیقا ایدئولوژیک و متاثر از انگارههای مارکسیستی (که عمدتا از «ایدئولوژی» بشکلی خطا، بعنوان «فحش و ناسزا» استفاده میکند، نه بهمثابه یک وجه «توصیفی»؛ چراکه ضرورتا و قبل از تبیین، «بار ارزشی منفی» ندارد و برای مثال میدانیم، «لیبرالیسم» هم یک ایدئولوژیست و کسی که از منظر یک لیبرال، نگاه چپگرا یا قومگرا یا ناسیونال سوسیالیسم را نقد میکند، ایدئولوژی خاصی را، بهدرست یا غلط، دارای ارجحیت نسبی دانسته)، با یک تاریخِ «سراسر ظالمانه و ظلمانی و استبدادی و خونین» درک و توصیف میشود، نه اینکه پادشاهی نیز مثل «خانواده» و «روحانیت»، یک نهادِ غالب در تاریخِ جهان، تا همین چند وقت اخیر، دیدهشود، که نقاط مثبت و منفی خود را (مثل هر نهاد تاریخی دیگری) داشته، و اگر تماما و در وجه غالب، قابل تقلیل به «سرکوبگری و سلطه و خونریزیِ کور» بود، چنین بقای بلندمدتی نمییافت و چنین کارآمدیای نشان نمیداد. فقط مقایسهای گذرا میان حکومت کمونیستی شوروی (از مراکز رواجِ چنین انگارههای ایدئولوژیکی از تاریخ) و حکومت جمهوری پادشاهیستیزِ اسلامی، با حکومتهای سابقشان، در آمارِ کمی و کیفیِ کشتار و شکنجه و سرکوبی که رقم زدند، برای فهم ناروایی چنین داوریای دربارۀ نهادهای تاریخی بسنده است؛ بدون آنکه بخواهیم، حکم به برتری و یا ضرورتِ پادشاهی در هر شکلش (بلکه امکان احیایش)، بر هر شکلِ جمهوری بدهیم.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
#ایران #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 آقای فاضلی، تو وقتی از دانشگاه اخراج شدی، تازه برای امثال من داشتی محبوب میشدی. تازه داشتم فکر میکردم که فکرت کمکم روشن میشود و میتوانی درست فکر کردن و شهامتش را بیابی. تا قبل از اخراج از دانشگاه تو برای من مانند همان مداحی بودی که با یک من ریش و پشم و تسبیح شده بود هیئت علمی.
🍂 اخراج از دانشگاه آغاز تولد تو بود، اما باز انتخابات شد و نسیم قدرت وزیدن گرفت و تو و بسیاری مانند تو، دوباره هوایی شدید. دوباره برگشتی به دامن همان بازجوهای دهۀ شصت. دوباره همپیاله با کسانی شدی که جنایاتِ دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ را خلق کردند.
🍂 انگار ذات لایتغیری داری که هیچ جوره عوض نمیشود. در طول سالها ارتباط با سیاستمداران اصلاحطلب، انواع رانت را استفاده بردی و گویا طعم خوشِ رانت از زیر زبانت خارج نمیشود.
🍂 قصد نصیحت و موعظه ندارم. این را هم برای تو و امثال تو نمینویسم. برای کسانی مینویسم که هنوز جان آزادهای دارند. هنوز سر سوزن عقل و عشقی به میهن دارند. هنوز قلبشان برای ایران میتپد.
🍂 اگر میخواهید یک روشنفکر راستین باشید، فاصلۀ خود را از قدرت حفظ کنید. این گمان باطل که با نزدیک شدن به قدرت، میتوانید تاثیرگذار باشید، یک دروغ است. خودتان را به این دروغ عادت ندهید.
🔻شاید درستترین حرف را در این خصوص #اسلاوی_ژیژک زدهباشد که میگفت:
✍🏻 دکتر #اکبر_جباری
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 اخراج از دانشگاه آغاز تولد تو بود، اما باز انتخابات شد و نسیم قدرت وزیدن گرفت و تو و بسیاری مانند تو، دوباره هوایی شدید. دوباره برگشتی به دامن همان بازجوهای دهۀ شصت. دوباره همپیاله با کسانی شدی که جنایاتِ دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ را خلق کردند.
🍂 انگار ذات لایتغیری داری که هیچ جوره عوض نمیشود. در طول سالها ارتباط با سیاستمداران اصلاحطلب، انواع رانت را استفاده بردی و گویا طعم خوشِ رانت از زیر زبانت خارج نمیشود.
🍂 قصد نصیحت و موعظه ندارم. این را هم برای تو و امثال تو نمینویسم. برای کسانی مینویسم که هنوز جان آزادهای دارند. هنوز سر سوزن عقل و عشقی به میهن دارند. هنوز قلبشان برای ایران میتپد.
🍂 اگر میخواهید یک روشنفکر راستین باشید، فاصلۀ خود را از قدرت حفظ کنید. این گمان باطل که با نزدیک شدن به قدرت، میتوانید تاثیرگذار باشید، یک دروغ است. خودتان را به این دروغ عادت ندهید.
🔻شاید درستترین حرف را در این خصوص #اسلاوی_ژیژک زدهباشد که میگفت:
«خطر نه بیکنشی، که فعالنمایی است؛ یعنی اصرار به فعالیت و مشارکت. مردم همواره مداخله میکنند و تلاش دارند کاری بکنند. کاری که واقعا سخت است، گام به عقب نهادن و پس نشستن است. قدرتمندان معمولا حتی مداخلۀ انتقادی را به سکوت ترجیح میدهند و تلاش میکنند ما را درگیر دیالوگ کنند تا مطمئن شوند، بیکنشی یا انفعال نامیمونمان شکسته شدهاست. در مقابل این وضعیت درونانفعالی، نخستین قدم انتقادی راستین، پسنشستن و رویگردانی از مشارکت است. این گام اغازین، راه را برای کنش راستین میگشاید. کنشی که بهشکلی موثر، مختصات همهچیز را تغییر میدهد».
✍🏻 دکتر #اکبر_جباری
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در بابِ اسلام (۱)
🔸بخشی از گفتگوی نور حریری با #اسلاوی_ژیژک دربارهٔ رابطهٔ شرق و غرب، اسلام، مدرنیته، و...
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸بخشی از گفتگوی نور حریری با #اسلاوی_ژیژک دربارهٔ رابطهٔ شرق و غرب، اسلام، مدرنیته، و...
@philosophyinthetoilet
.
#ترجمه #نقد_اسلام
#روشنفکری_دینی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 در بابِ اسلام (۲)
🔸بخشی از گفتگوی نور حریری با #اسلاوی_ژیژک دربارهٔ رابطهٔ شرق و غرب، اسلام، مدرنیته، و...
@philosophyinthetoilet
🔗 قسمت اول (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸بخشی از گفتگوی نور حریری با #اسلاوی_ژیژک دربارهٔ رابطهٔ شرق و غرب، اسلام، مدرنیته، و...
@philosophyinthetoilet
🔗 قسمت اول (اینجا)
.
#ترجمه #نقد_اسلام
#روشنفکری_دینی #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماتریالیسم و الهیات - قسمت اول
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتیست پیرامون #روانکاویِ فرهنگ و جوامع، و بطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در قسمت اول با برجستهساختن همزمانی عجیب دو پدیده شروع میکند: ظهور بنیادگرایی دینی بههمراه #ماتریالیسم تقلیلگرا و مبتذلی که داوکینز و دنت و... نمایندهٔ آن است و دین را بهطور کلی پدیدهای غیراخلاقی و ابلهانه به حساب میآورد.
🔸او سپس سراغ سخنان جنجالی پاپ بندیکت شانزدهم دربارهٔ خشونت اسلام در سال ۲۰۰۶ میرود و راجع به رابطهٔ مسیحیت و اسلام با عقلانیت نظرورزیهایی تحریکبرانگیز انجام میدهد که حول این مسائل است:
❓منظور پاپ از عقلانیتی که از آن سخن میگوید و بر این باور است که پیوندی ذاتی با خدای یهودی-مسیحی دارد، چیست؟ آیا اسلام واقعاً چنانکه پاپ فکر میکند دینی غیرعقلانیست؟ منطق اسلام و مسیحیت چه تفاوتی دارد؟ نقش کلیدی الهیات مسیحی در پیدایش علم مدرن چه بوده؟ و...
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾@Naqdagin
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتیست پیرامون #روانکاویِ فرهنگ و جوامع، و بطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در قسمت اول با برجستهساختن همزمانی عجیب دو پدیده شروع میکند: ظهور بنیادگرایی دینی بههمراه #ماتریالیسم تقلیلگرا و مبتذلی که داوکینز و دنت و... نمایندهٔ آن است و دین را بهطور کلی پدیدهای غیراخلاقی و ابلهانه به حساب میآورد.
🔸او سپس سراغ سخنان جنجالی پاپ بندیکت شانزدهم دربارهٔ خشونت اسلام در سال ۲۰۰۶ میرود و راجع به رابطهٔ مسیحیت و اسلام با عقلانیت نظرورزیهایی تحریکبرانگیز انجام میدهد که حول این مسائل است:
❓منظور پاپ از عقلانیتی که از آن سخن میگوید و بر این باور است که پیوندی ذاتی با خدای یهودی-مسیحی دارد، چیست؟ آیا اسلام واقعاً چنانکه پاپ فکر میکند دینی غیرعقلانیست؟ منطق اسلام و مسیحیت چه تفاوتی دارد؟ نقش کلیدی الهیات مسیحی در پیدایش علم مدرن چه بوده؟ و...
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_اسلام#دینشناسی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماتریالیسم و الهیات - قسمت دوم
— ژیژک و یهودیت یا خداناباوری یهودی
🔸#اسلاوی_ژیژک پس از مقایسهٔ سخنان #محمود_احمدینژاد با دیدگاه پاپ، یک فرض تحریکبرانگیز مطرح میکند:
❓اگر این مسیحیت باشد که بهاندازهٔ کافی عقلانی نیست، چه؟ آیا منطق متفاوت اسلام یعنی استثناءناپذیری، باعث نمیشود که اسلام براستی دین عقلانیت باشد، حتی اگر بحث از عقلانیتی از جنس فیزیک کوانتوم باشد؟!
🔸ژیژک منطق بنیادی #مسیحیت را با الهیدان محبوبش چسترتون توضیح میدهد، منطقی که مبتنیست بر «قانون کلی عقلانی و استثنای غیرعقلانی بنیادگذارش».
🔸سپس به کتاب ایوب ارجاع میدهد و نشان میدهد که چگونه با خدای ایوب میتوان از محدودیتهایی که این منطق دارد گذر کرد:
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— ژیژک و یهودیت یا خداناباوری یهودی
🔸#اسلاوی_ژیژک پس از مقایسهٔ سخنان #محمود_احمدینژاد با دیدگاه پاپ، یک فرض تحریکبرانگیز مطرح میکند:
❓اگر این مسیحیت باشد که بهاندازهٔ کافی عقلانی نیست، چه؟ آیا منطق متفاوت اسلام یعنی استثناءناپذیری، باعث نمیشود که اسلام براستی دین عقلانیت باشد، حتی اگر بحث از عقلانیتی از جنس فیزیک کوانتوم باشد؟!
🔸ژیژک منطق بنیادی #مسیحیت را با الهیدان محبوبش چسترتون توضیح میدهد، منطقی که مبتنیست بر «قانون کلی عقلانی و استثنای غیرعقلانی بنیادگذارش».
🔸سپس به کتاب ایوب ارجاع میدهد و نشان میدهد که چگونه با خدای ایوب میتوان از محدودیتهایی که این منطق دارد گذر کرد:
ایوب برخلاف ۳ دوست توجیهگری که به عیادت او آمده بودند و میکوشیدند تسلیاش بدهند، مطلقاً بر بیمعنایی مصیبتش تأکید دارد و چنانکه در گفتوگوی پایانی کتاب میبینیم، خدا نیز موافقتش را با ایوب اعلام میکند و بهتعبیری، خود خدا نیز لحظهای کفر میگوید و خداناباور میشود.
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_اسلام#نقد_مسیحیت #ایوب #بایبل #ماتریالیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماتریالیسم و الهیات - قسمت سوم
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتی است پیرامون #روانکاوی فرهنگ و جوامع، و بهطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در این قسمت به پیوند علم مدرن با خدایی میپردازد که بنا به تعبیر چسترتون، در گفتوگوی پایانی خدا با ایوب، از چیزهایی که خودش آفریده دچار حیرت شدهاست و همهجا یک استثناء میبیند.
🔸علم مدرن بهگفتهٔ ژیژک منطقی زنانه دارد و فیزیک کوانتوم مثالی بارز به دست میدهد از یک الگو برای اندیشیدن به واقعیتی که ناتمام است. او میکوشد این نکته را با مفهوم لکانی «نه-همه» روشنتر کند و برای نشاندادنِ تفاوت منطق زنانه و مردانه، مثالی از تفاوت دریدا و دلوز میآورد، و همچنین مثالهایی از هایدگر، آدورنو و هورکهایمر، آگامبن، پاپ ژان پل دوم، و...
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾@Naqdagin
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتی است پیرامون #روانکاوی فرهنگ و جوامع، و بهطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در این قسمت به پیوند علم مدرن با خدایی میپردازد که بنا به تعبیر چسترتون، در گفتوگوی پایانی خدا با ایوب، از چیزهایی که خودش آفریده دچار حیرت شدهاست و همهجا یک استثناء میبیند.
🔸علم مدرن بهگفتهٔ ژیژک منطقی زنانه دارد و فیزیک کوانتوم مثالی بارز به دست میدهد از یک الگو برای اندیشیدن به واقعیتی که ناتمام است. او میکوشد این نکته را با مفهوم لکانی «نه-همه» روشنتر کند و برای نشاندادنِ تفاوت منطق زنانه و مردانه، مثالی از تفاوت دریدا و دلوز میآورد، و همچنین مثالهایی از هایدگر، آدورنو و هورکهایمر، آگامبن، پاپ ژان پل دوم، و...
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#نقد_یهودیت #لکان #لاکان #یهودیت #ایوب #بایبل #علم_مدرن #ماتریالیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماتریالیسم و الهیات - قسمت چهارم
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتی است پیرامون #روانکاوی فرهنگ و جوامع، و بهطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در پایان بحث خود به ابتدا بازمیگردد و از ماتریالیسم راستین پرسوجو میکند: آموزهٔ ماتریالیستی یهودیت، همچنان که پیشتر دربارهٔ مسیحیت دیدیم، «مرگ ایدهٔ خدا» بهمثابهٔ «ضمانتکنندهٔ غایی معنا»ست؛ از همین روست که مسیح را باید بهمثابهٔ تکرار ایوب فهم کرد.
🔸این بحث با مقایسهٔ ساختار کتاب ایوب با ساختار رؤیای معروف فروید، یعنی «رؤیای تزریق ایرما» و اشاره به سطح صفر ایدئولوژی پایان مییابد، همان سطحی که تنها با مقاومت در برابر آن است که میتوان از عهدهٔ دشواری اندیشیدن به هستیشناسی گشوده و ناتمامی برآمد که پیش روی ماست.
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾@Naqdagin
▪️بخشی از #درسگفتارِ #اسلاوی_ژیژک در دانشگاه EGS که تأملاتی است پیرامون #روانکاوی فرهنگ و جوامع، و بهطور خاص دربارهٔ مضامین بنیادی #مسیحیت و #اسلام و #یهودیت، و ماهیت حقیقی مسئلهٔ آنها در متون مقدس این ادیان.
🔸ژیژک در پایان بحث خود به ابتدا بازمیگردد و از ماتریالیسم راستین پرسوجو میکند: آموزهٔ ماتریالیستی یهودیت، همچنان که پیشتر دربارهٔ مسیحیت دیدیم، «مرگ ایدهٔ خدا» بهمثابهٔ «ضمانتکنندهٔ غایی معنا»ست؛ از همین روست که مسیح را باید بهمثابهٔ تکرار ایوب فهم کرد.
🔸این بحث با مقایسهٔ ساختار کتاب ایوب با ساختار رؤیای معروف فروید، یعنی «رؤیای تزریق ایرما» و اشاره به سطح صفر ایدئولوژی پایان مییابد، همان سطحی که تنها با مقاومت در برابر آن است که میتوان از عهدهٔ دشواری اندیشیدن به هستیشناسی گشوده و ناتمامی برآمد که پیش روی ماست.
#ترجمه
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#نقد_مسیحیت #یهودیت #ایوب #بایبل #فروید #ماتریالیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خودسازی قبل از کنشِ اجتماعی-سیاسی؟
— نقدِ #اسلاوی_ژیژک بر جردن پیترسون
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقدِ #اسلاوی_ژیژک بر جردن پیترسون
.
#نقد_روشنفکران #جردن_پیترسون
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چه چیزی را در سوریه متوجه نشدیم؟
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🍂 سقوط غیرمنتظرهٔ رژیم بشار اسد در سوریه، توسط گروه هیئت تحریر الشام به رهبری ابو محمد الجولانی، حتی برای نیروهای مخالف نیز غافلگیرکننده بود. این تحول پیشبینیناپذیر، زمینهٔ مساعدی را برای شکلگیری نظریههای توطئه فراهم کرده است.
🍂 اسرائیل، ترکیه، روسیه و ایالات متحده چه نقشی در این باژگونی ناگهانی ایفا کردند؟ آیا روسیه صرفاً به این دلیل از مداخله برای حمایت از اسد خودداری کرد که توانایی مدیریت یک عملیات نظامی دیگر خارج از تئاتر اوکراین را نداشت، یا این تصمیم نتیجهٔ توافقی پشت پرده بود؟
🍂 آیا ایالات متحده بار دیگر در دام حمایت از اسلامگرایان علیه روسیه گرفتار شد و درسهای تجربهٔ حمایت از مجاهدین در افغانستان در دههٔ ۱۹۸۰ را نادیده گرفت؟ اسرائیل چه کرد؟ اسرائیل قطعاً از پرتشدن توجه جهانی از غزه و کرانهٔ باختری استفاده کرده و حتی در حال تصاحب اراضی جدید در جنوب سوریه برای خود است.
🍂 مانند اکثر مفسران، من نیز پاسخی قطعی به این پرسشها ندارم، به همین دلیل ترجیح میدهم بر تصویر بزرگتر تمرکز کنم. یکی از ویژگیهای عمومی این ماجرا، مشابه آنچه پس از خروج آمریکا از افغانستان و همچنین در انقلاب ۱۹۷۹ ایران رخ داد، این است که هیچ نبرد بزرگ و تعیینکنندهای اتفاق نیفتاد. رژیم بهسادگی مانند خانهای پوشالی فروپاشید. پیروزی نصیب آن دستهای شد که واقعاً آمادهٔ جنگیدن و مردن برای آرمان خود بودند.
🍂 این واقعیت که رژیم بهطور عام مورد نفرت بود، بهتنهایی آنچه رخ داد را توضیح نمیدهد. چرا مقاومت سکولار در برابر اسد از میان رفت و تنها بنیادگرایان مسلمان بودند که توانستند فرصت را غنیمت بشمرند؟ همین پرسش را میتوان دربارهٔ افغانستان نیز مطرح کرد.
🍂 چرا هزاران نفر حاضر بودند جان خود را به خطر بیندازند تا با هواپیما از کابل فرار کنند اما با طالبان مبارزه نکنند؟ نیروهای مسلح رژیم پیشین افغانستان تسلیحات بهتری داشتند، اما اساساً به آن نبرد متعهد نبودند.
🍂 مجموعهای مشابه از این فاکتها، میشل فوکوی فیلسوف را هنگامی که در سال ۱۹۷۹ (دو بار) به ایران سفر کرد، مجذوب خود کرد. آنچه او را تحت تأثیر قرار داد، بیتفاوتی انقلابیون نسبت به بقای خودشان بود. پاتریک گامز توضیح میدهد که آنها به شکلی از «حقیقتگویی پارتیزانی و زورآزمایانه» متعهد بودند.
@philosophyinthetoilet
🌐مطالعۀ ادامۀ متن
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۷۱۱ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🍂 سقوط غیرمنتظرهٔ رژیم بشار اسد در سوریه، توسط گروه هیئت تحریر الشام به رهبری ابو محمد الجولانی، حتی برای نیروهای مخالف نیز غافلگیرکننده بود. این تحول پیشبینیناپذیر، زمینهٔ مساعدی را برای شکلگیری نظریههای توطئه فراهم کرده است.
🍂 اسرائیل، ترکیه، روسیه و ایالات متحده چه نقشی در این باژگونی ناگهانی ایفا کردند؟ آیا روسیه صرفاً به این دلیل از مداخله برای حمایت از اسد خودداری کرد که توانایی مدیریت یک عملیات نظامی دیگر خارج از تئاتر اوکراین را نداشت، یا این تصمیم نتیجهٔ توافقی پشت پرده بود؟
🍂 آیا ایالات متحده بار دیگر در دام حمایت از اسلامگرایان علیه روسیه گرفتار شد و درسهای تجربهٔ حمایت از مجاهدین در افغانستان در دههٔ ۱۹۸۰ را نادیده گرفت؟ اسرائیل چه کرد؟ اسرائیل قطعاً از پرتشدن توجه جهانی از غزه و کرانهٔ باختری استفاده کرده و حتی در حال تصاحب اراضی جدید در جنوب سوریه برای خود است.
🍂 مانند اکثر مفسران، من نیز پاسخی قطعی به این پرسشها ندارم، به همین دلیل ترجیح میدهم بر تصویر بزرگتر تمرکز کنم. یکی از ویژگیهای عمومی این ماجرا، مشابه آنچه پس از خروج آمریکا از افغانستان و همچنین در انقلاب ۱۹۷۹ ایران رخ داد، این است که هیچ نبرد بزرگ و تعیینکنندهای اتفاق نیفتاد. رژیم بهسادگی مانند خانهای پوشالی فروپاشید. پیروزی نصیب آن دستهای شد که واقعاً آمادهٔ جنگیدن و مردن برای آرمان خود بودند.
🍂 این واقعیت که رژیم بهطور عام مورد نفرت بود، بهتنهایی آنچه رخ داد را توضیح نمیدهد. چرا مقاومت سکولار در برابر اسد از میان رفت و تنها بنیادگرایان مسلمان بودند که توانستند فرصت را غنیمت بشمرند؟ همین پرسش را میتوان دربارهٔ افغانستان نیز مطرح کرد.
🍂 چرا هزاران نفر حاضر بودند جان خود را به خطر بیندازند تا با هواپیما از کابل فرار کنند اما با طالبان مبارزه نکنند؟ نیروهای مسلح رژیم پیشین افغانستان تسلیحات بهتری داشتند، اما اساساً به آن نبرد متعهد نبودند.
🍂 مجموعهای مشابه از این فاکتها، میشل فوکوی فیلسوف را هنگامی که در سال ۱۹۷۹ (دو بار) به ایران سفر کرد، مجذوب خود کرد. آنچه او را تحت تأثیر قرار داد، بیتفاوتی انقلابیون نسبت به بقای خودشان بود. پاتریک گامز توضیح میدهد که آنها به شکلی از «حقیقتگویی پارتیزانی و زورآزمایانه» متعهد بودند.
@philosophyinthetoilet
🌐مطالعۀ ادامۀ متن
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۷۱۱ واژه
.
#سیاست #خاورمیانه #سوریه#بشار_اسد #فوکو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چه چیزی را در سوریه متوجه نشدیم؟
نویسنده: اسلاوی ژیژک مترجم: حسین متقی منبع: Project Syndicate آنها بهدنبال «تغییری از طریق مبارزه و آزمون سخت بودند، برخلاف اَشکال صلحآمیز، خنثیکننده و بههنجارسازندهٔ قدرت مدرن غربی. … نکتهٔ اساسی برای درک این مسئله، مفهوم حقیقتی است که در حال کار است……
Telegram
نقدآگین
📘مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🔻برای درک نگرانیهای اخیر دربارهٔ احتمال شدتیافتن جنگ روسیه علیه اوکراین به یک درگیری هستهای، باید به ریشههای آن بازگردیم، به جایی که پایههای این بحران شکل گرفت. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه و معاون کنونی شورای امنیت این کشور، در اوایل سال ۲۰۲۳ شرطبندیای که پشتوانهٔ تجاوز روسیه است را اینگونه بیان کرده بود:
🔻اظهارات مدودف بر یک اصل بنیادین استوار است: حاکمیت کاملِ یک کشور به آمادگی شهروندانش نسبت به مردن برای آن بستگی دارد. از این منظر، جوامع غربیای که اسیر مصرفگرایی و لذتجویی شدهاند، این اصل را رها کردهاند. در مقابل، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تأکید کرده که حاکمیت حقیقی نیازمند چنین تعهدی است:
پوتین ادامه داد:
🔺از نظر پوتین، اوکراین در دستهٔ دوم قرار میگیرد — شبهموجودیتی مبتنی بر یک ملت ناموجود که شایستهٔ حاکمیت نیست.
🍂 این دیدگاه یک تناظر فلسفی غیرمنتظره را پیش میکشد. سخنان پوتین و مدودف دارای پژواکی است از «پدیدارشناسی روح» هگل، بهویژه «دیالکتیک ارباب و بنده». در چارچوب هگل، هنگامی که دو خودآگاهی به یک نبرد مبتنی بر «مرگ یا زندگی» مشغول میشوند، اگر هر دو آماده باشند که همهچیز را به خطر بیندازند، هیچکس پیروز نخواهد شد — یکی میمیرد، و آنی که زنده میماند فاقد بازشناسی است.
تاریخ و فرهنگ انسانی بر یک مصالحهٔ آغازین متکی هستند: یک طرف «چشم میپوشد» و بنده میشود. مدودف فرض میکند که «غرب فاسد و لذتپرست» چشمپوشی خواهد کرد. با این حال، همانطور که جنگ سرد به ما آموخت، در یک رویارویی هستهای هیچ طرف پیروزی وجود ندارد — هر دو طرف نابود خواهد شد.
🍂 بنابراین، درگیری جاری میان روسیه و غرب ابعاد فلسفی عمیقی دارد. آنتون آلیخانوف، فرماندار منطقهٔ برونمرزی کالینینگراد روسیه، اخیراً ادعا کرده است که ایمانوئل کانت، که در این منطقه زندگی میکرده، با جنگ در اوکراین «ارتباط مستقیم» دارد.
🍂 آلیخانوف کانت را به خاطر «بیخدایی و فقدان ارزشهای عالی» مسئول ایجاد شرایط جامعه-فرهنگشناختیای دانسته که به جنگ جهانی اول و درگیری کنونی منجر شدهاست:
🍂 آلیخانوف کانت را «خالق روحانی غرب مدرن» توصیف کردهاست و او را مسئول ایدههایی مانند «آزادی، حاکمیت قانون، لیبرالیسم و اتحادیهٔ اروپا» دانسته است. اگر اوکراین در دفاع از این ارزشها در برابر روسیه مقاومت میکند، پس فلسفهٔ کانت بهطور غیرمستقیم پشتوانهٔ مقاومت اوکراینیهاست. چنین اظهاراتی، هرچند عجیب بهنظر برسند، اهمیت متافیزیکی این جنگ را برجسته میسازند.
🍂 پاتریارک کیریل، رهبر کلیسای ارتدکس روسیه، نیز از بیانیههای روحانی مشابهی استفاده کرده و نگرانیها دربارهٔ یک آخرالزمان هستهای را بیمورد دانسته است. کیریل در یک نمایش شوکهکننده، دانشمندان روس را بهخاطر توسعهٔ «سلاحهای شگفتانگیز» ستود و ادعا کرد که نگرانی دربارهٔ چنان موضوعاتی «برای سلامت روحانی خوب نیست»:
🍂 کلمهٔ «روح» در اینجا باید بدون هیچگونه آیرونیای به کار گرفته شود: جنگ جاری صرفاً نبردی برای کنترل سرزمینی یا قدرت اقتصادی نیست. این جنگ حتی فراتر از تلاشی برای محوکردن یک ملت است، هرچند بُعد آشکاری از نسلکشی دارد — نه در معنای تحتاللفظی کشتن تمامی اعضای یک ملت، بلکه در معنای محرومکردن بازماندگان از هویت قومی خود و ادغام آنها بهعنوان روس.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🔻برای درک نگرانیهای اخیر دربارهٔ احتمال شدتیافتن جنگ روسیه علیه اوکراین به یک درگیری هستهای، باید به ریشههای آن بازگردیم، به جایی که پایههای این بحران شکل گرفت. دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه و معاون کنونی شورای امنیت این کشور، در اوایل سال ۲۰۲۳ شرطبندیای که پشتوانهٔ تجاوز روسیه است را اینگونه بیان کرده بود:
«من معتقدم که ناتو حتی در این سناریو (احتمال استفادهٔ روسیه از تسلیحات هستهای علیه اوکراین) بهطور مستقیم در این درگیری مداخله نخواهد کرد.» مدودف افزوده بود: «دموگوگها [اشاره به رهبران غربی] در آنسوی اقیانوس و در اروپا، نمیخواهند در یک آخرالزمان هستهای بمیرند».
🔻اظهارات مدودف بر یک اصل بنیادین استوار است: حاکمیت کاملِ یک کشور به آمادگی شهروندانش نسبت به مردن برای آن بستگی دارد. از این منظر، جوامع غربیای که اسیر مصرفگرایی و لذتجویی شدهاند، این اصل را رها کردهاند. در مقابل، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، تأکید کرده که حاکمیت حقیقی نیازمند چنین تعهدی است:
«برای ادعای هر نوع رهبریای — حتی صحبت از رهبری جهانی نیست، بلکه رهبری در هر زمینهای — هر کشور، هر مردم، هر گروه قومی، باید از حاکمیت خود مطمئن شود و مراقبت کند.»
پوتین ادامه داد:
«زیرا حالت میانیای وجود ندارد؛ یا یک کشور حاکمیت دارد، یا مستعمره است، فارغ از آنکه این مستعمرهها به چه نامی خوانده شوند».
🔺از نظر پوتین، اوکراین در دستهٔ دوم قرار میگیرد — شبهموجودیتی مبتنی بر یک ملت ناموجود که شایستهٔ حاکمیت نیست.
🍂 این دیدگاه یک تناظر فلسفی غیرمنتظره را پیش میکشد. سخنان پوتین و مدودف دارای پژواکی است از «پدیدارشناسی روح» هگل، بهویژه «دیالکتیک ارباب و بنده». در چارچوب هگل، هنگامی که دو خودآگاهی به یک نبرد مبتنی بر «مرگ یا زندگی» مشغول میشوند، اگر هر دو آماده باشند که همهچیز را به خطر بیندازند، هیچکس پیروز نخواهد شد — یکی میمیرد، و آنی که زنده میماند فاقد بازشناسی است.
تاریخ و فرهنگ انسانی بر یک مصالحهٔ آغازین متکی هستند: یک طرف «چشم میپوشد» و بنده میشود. مدودف فرض میکند که «غرب فاسد و لذتپرست» چشمپوشی خواهد کرد. با این حال، همانطور که جنگ سرد به ما آموخت، در یک رویارویی هستهای هیچ طرف پیروزی وجود ندارد — هر دو طرف نابود خواهد شد.
🍂 بنابراین، درگیری جاری میان روسیه و غرب ابعاد فلسفی عمیقی دارد. آنتون آلیخانوف، فرماندار منطقهٔ برونمرزی کالینینگراد روسیه، اخیراً ادعا کرده است که ایمانوئل کانت، که در این منطقه زندگی میکرده، با جنگ در اوکراین «ارتباط مستقیم» دارد.
🍂 آلیخانوف کانت را به خاطر «بیخدایی و فقدان ارزشهای عالی» مسئول ایجاد شرایط جامعه-فرهنگشناختیای دانسته که به جنگ جهانی اول و درگیری کنونی منجر شدهاست:
«امروز، در سال ۲۰۲۴، ما به خود این جسارت را میدهیم که اعلام کنیم نهتنها جنگ جهانی اول با آثار کانت آغاز شد، بلکه درگیری کنونی در اوکراین نیز چنین است.
اینجا در کالینینگراد، ما جرأت آن را داریم که پیشنهاد دهیم — هرچند در واقع تقریباً مطمئنیم — که دقیقاً در کتابهای «نقد عقل محض» و «بنیاد مابعدالطبیعهٔ اخلاق» کانت… مبانی اخلاقی و ارزشی مناقشهٔ کنونی بنا نهاده شدهاست».
🍂 آلیخانوف کانت را «خالق روحانی غرب مدرن» توصیف کردهاست و او را مسئول ایدههایی مانند «آزادی، حاکمیت قانون، لیبرالیسم و اتحادیهٔ اروپا» دانسته است. اگر اوکراین در دفاع از این ارزشها در برابر روسیه مقاومت میکند، پس فلسفهٔ کانت بهطور غیرمستقیم پشتوانهٔ مقاومت اوکراینیهاست. چنین اظهاراتی، هرچند عجیب بهنظر برسند، اهمیت متافیزیکی این جنگ را برجسته میسازند.
🍂 پاتریارک کیریل، رهبر کلیسای ارتدکس روسیه، نیز از بیانیههای روحانی مشابهی استفاده کرده و نگرانیها دربارهٔ یک آخرالزمان هستهای را بیمورد دانسته است. کیریل در یک نمایش شوکهکننده، دانشمندان روس را بهخاطر توسعهٔ «سلاحهای شگفتانگیز» ستود و ادعا کرد که نگرانی دربارهٔ چنان موضوعاتی «برای سلامت روحانی خوب نیست»:
«ما در انتظار بازگشت عیسی مسیح هستیم که با جلالی بزرگ خواهد آمد، شرارت را نابود خواهد کرد و بر تمامی ملتها داوری خواهد نمود».
🍂 کلمهٔ «روح» در اینجا باید بدون هیچگونه آیرونیای به کار گرفته شود: جنگ جاری صرفاً نبردی برای کنترل سرزمینی یا قدرت اقتصادی نیست. این جنگ حتی فراتر از تلاشی برای محوکردن یک ملت است، هرچند بُعد آشکاری از نسلکشی دارد — نه در معنای تحتاللفظی کشتن تمامی اعضای یک ملت، بلکه در معنای محرومکردن بازماندگان از هویت قومی خود و ادغام آنها بهعنوان روس.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 این جنگ فراتر از نشانهای از یک تغییر ژئوپلیتیکی جهانی است. این یک جنگ روح است بر علیه روح، تقابلی میان دو چشمانداز و شیوهٔ زیستِ مانعةالجمع که هرکدام تفسیری متفاوت از معنای انسانبودن دارند.
🍂 شاید باید به نیچه بازگردیم، که در «اینک انسان» و در واپسین سالهای قرن نوزدهم، چشماندازی تلخ از قرن بعدی ارائه داد:
🍂 پیش از آنکه این عبارات را صرفاً بهعنوان تأملات تاریک و افسردهکننده کنار بگذاریم، باید توجه کنیم که آلن بدیو، هرچند از نیچهگرایی فاصله دارد، به نتیجهگیریهای مشابهی درکتابچهاش به نام «قرن» میرسد.
🍂 بدیو از استعارهای استفاده میکند که قرن بیستم را به «بدن زخمی یک هیولا» تشبیه میکند؛ مفهومی که از شعر «عصر» (1923) اثر اُسیپ ماندلشتام وام گرفتهاست. هیولای قرن نوزدهم در آسایش نسبی زندگی میکرد و با توهم پیشرفت تدریجی اقتصادی و سیاسی، آرام شدهبود. اما در قرن بیست، این هیولا از پیشرفت تدریجی ملول گشت، و بر آن شد که اینبار بهطور مستقیم با تاریخ رویارو شود و وعدههای قرن نوزده را از طریق اعمالی مبتنی بر ارادهباوری بیرحمانه برآورده سازد.
🍂 همانطور که نیچه پیشبینی کرده بود، این تغییر منجر به ظهور گونهای جدید از «جنگهای روحانی» شد: دو جنگ جهانی بیسابقه و ویرانگر، همراه با انقلابهایی خشونتبار. بااینحال، این دگرگونیها تنها هیولا را کمی مجروح کردند، و نتوانستند «انسان نوینی» که تصورش میرفت را بهوجود بیاورند. بنابراین، پس از این آمیزهٔ منحصربهفرد متشکل از امید و سرخوردگی سخت، که معرّف قرن بیست است، چه چیزی در پیش داریم؟ در «ارادهٔ قدرت»، نیچه دربارهٔ قرن بیستویکم نظرورزی میکند، و «فروپاشی کامل همهٔ ارزشها» بههمراه ظهور «برادریهای ملیگرایانهٔ وحشیانه» را پیشبینی میکند:
🍂 این وضعیت کنونی ماست، و آیرونی در این است که کسانی که خواستار بازگشت به ارزشهای سنتی هستند، اغلب بیرحمترین افراد در «غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان» به شمار میآیند.
🍂 همهٔ ما باید آمادهٔ بهخطرانداختن جان خود باشیم، اما تمایز اصلی میان روسیه و اروپای غربی در نگرش آنها به مرگ نهفته است. همانطور که دیدیم، روسیه ادعا میکند که از مرگ هراسی ندارد و به قدرتی الهی باور دارد که مردمش را در زندگی پس از مرگ نجات خواهد داد. در مقابل، اروپای غربی با این آگاهی عمل میکند که هیچ تضمین والاتری وجود ندارد — مرگ همان پایان است.
🍂 امید ما بر این امکان متکی است که آمادگی اعلامشدهٔ روسیه برای مرگ، صرفاً یک بلوف و بخشی از یک نقاب استراتژیک باشد. اما حتی یک بلوف هم میتواند پیامدهای واقعی و خطرناکی داشتهباشد. تنها خدایی که برای عصر ما مناسب به نظر میرسد، خداییست که بهطور کامل نسبت به همه بیتفاوت باشد — مفهومی که کلاریس لیسپکتور آن را در توصیفی هولناک از چنین خدایی بیان میکند:
#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 این جنگ فراتر از نشانهای از یک تغییر ژئوپلیتیکی جهانی است. این یک جنگ روح است بر علیه روح، تقابلی میان دو چشمانداز و شیوهٔ زیستِ مانعةالجمع که هرکدام تفسیری متفاوت از معنای انسانبودن دارند.
🍂 شاید باید به نیچه بازگردیم، که در «اینک انسان» و در واپسین سالهای قرن نوزدهم، چشماندازی تلخ از قرن بعدی ارائه داد:
«زیرا هنگامی که حقیقت علیه دروغهای هزارانساله میجنگد، امواج شوکآور، زمینلرزهها و جابهجایی کوهها و درهها رخ خواهد داد، بهگونهای که جهان هرگز حتی در رؤیاهایش نیز تصور نکرده است. سپس، مفهوم «سیاست» بهکلی در قلمرو جنگ روحانی جذب خواهد شد. تمامی جهانهای باعظمت نظم کهن جامعه به هوا پرتاب خواهند شد — چراکه همگی بر پایهٔ دروغ بنا شدهاند: جنگهایی رخ خواهند داد که مانند آنها هرگز در زمین دیده نشده است».
🍂 پیش از آنکه این عبارات را صرفاً بهعنوان تأملات تاریک و افسردهکننده کنار بگذاریم، باید توجه کنیم که آلن بدیو، هرچند از نیچهگرایی فاصله دارد، به نتیجهگیریهای مشابهی درکتابچهاش به نام «قرن» میرسد.
🍂 بدیو از استعارهای استفاده میکند که قرن بیستم را به «بدن زخمی یک هیولا» تشبیه میکند؛ مفهومی که از شعر «عصر» (1923) اثر اُسیپ ماندلشتام وام گرفتهاست. هیولای قرن نوزدهم در آسایش نسبی زندگی میکرد و با توهم پیشرفت تدریجی اقتصادی و سیاسی، آرام شدهبود. اما در قرن بیست، این هیولا از پیشرفت تدریجی ملول گشت، و بر آن شد که اینبار بهطور مستقیم با تاریخ رویارو شود و وعدههای قرن نوزده را از طریق اعمالی مبتنی بر ارادهباوری بیرحمانه برآورده سازد.
🍂 همانطور که نیچه پیشبینی کرده بود، این تغییر منجر به ظهور گونهای جدید از «جنگهای روحانی» شد: دو جنگ جهانی بیسابقه و ویرانگر، همراه با انقلابهایی خشونتبار. بااینحال، این دگرگونیها تنها هیولا را کمی مجروح کردند، و نتوانستند «انسان نوینی» که تصورش میرفت را بهوجود بیاورند. بنابراین، پس از این آمیزهٔ منحصربهفرد متشکل از امید و سرخوردگی سخت، که معرّف قرن بیست است، چه چیزی در پیش داریم؟ در «ارادهٔ قدرت»، نیچه دربارهٔ قرن بیستویکم نظرورزی میکند، و «فروپاشی کامل همهٔ ارزشها» بههمراه ظهور «برادریهای ملیگرایانهٔ وحشیانه» را پیشبینی میکند:
هیچکس نباید شگفتزده شود وقتی… برادریهایی با هدف غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان… در عرصهٔ آینده ظهور کنند.
🍂 این وضعیت کنونی ماست، و آیرونی در این است که کسانی که خواستار بازگشت به ارزشهای سنتی هستند، اغلب بیرحمترین افراد در «غارت و بهرهکشی از غیرمؤمنان» به شمار میآیند.
🍂 همهٔ ما باید آمادهٔ بهخطرانداختن جان خود باشیم، اما تمایز اصلی میان روسیه و اروپای غربی در نگرش آنها به مرگ نهفته است. همانطور که دیدیم، روسیه ادعا میکند که از مرگ هراسی ندارد و به قدرتی الهی باور دارد که مردمش را در زندگی پس از مرگ نجات خواهد داد. در مقابل، اروپای غربی با این آگاهی عمل میکند که هیچ تضمین والاتری وجود ندارد — مرگ همان پایان است.
🍂 امید ما بر این امکان متکی است که آمادگی اعلامشدهٔ روسیه برای مرگ، صرفاً یک بلوف و بخشی از یک نقاب استراتژیک باشد. اما حتی یک بلوف هم میتواند پیامدهای واقعی و خطرناکی داشتهباشد. تنها خدایی که برای عصر ما مناسب به نظر میرسد، خداییست که بهطور کامل نسبت به همه بیتفاوت باشد — مفهومی که کلاریس لیسپکتور آن را در توصیفی هولناک از چنین خدایی بیان میکند:
«آنچه هنوز مرا میترساند این بود که حتی وحشت مجازاتنشدنی، سخاوتمندانه در مغاک زمان بیپایان، در مغاک ارتفاعات بیپایان، و در مغاک ژرف خدا، بازجذب میشد: در قلب یک بیتفاوتی فرومیرفت. بیتفاوتیای که هیچ شباهتی به بیتفاوتی انسانی نداشت».
#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
.
#سیاست #فلسفیدن#اوکراین #روسیه #کانت #نیچه #آلن_بدیو #غرب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘منحرفهای بنیادگرا
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 تفسیرِ رایج از جنگِ روسیه و اوکراین این است که «جنگِ فرهنگها» است، درگیریای میانِ لیبرالیسمِ غربی و اقتدارگراییِ سنتیِ روسیه. اما این دیدگاه بهشدت گمراهکننده است. ولادیمیر پوتین بههیچوجه یک سنتگرا نیست، بلکه صرفاً آخرین فرد است در سلسلهای از مدرنیزهکنندگانِ قاتلی که از ایوانِ مخوف و پترِ کبیر تا کاترینِ کبیر و استالین امتداد دارد.
🍂 زمانی که در اواخرِ دههٔ ۱۹۲۰ از استالین خواسته شد تا بلشویسم را تعریف کند، او آن را بهمثابهٔ ترکیبی از تعهدِ روسی به یک آرمان و عملگراییِ آمریکایی توصیف کرد. استالین پس از رسیدن به قدرت تلاش کرد تا دستاوردهایِ هِنری فورد (یکی از صنعتیسازانِ آمریکایی) را در سراسرِ اتحادِ جماهیرِ شوروی تقلید کند. بدین جهت نیز اقداماتی انجام داد که بهطورِ بیرحمانهای تمامیِ نشانههایِ سنتِ روسی را محو میکرد، اقداماتی که از جملهٔ مهمترینشان «جمعیسازیِ خشونتآمیزِ کشاورزی» بود.[1]
🍂 استالین یکی از بزرگترین ستایشگرانِ پترِ کبیر نیز بود، کسی که برایِ روسیه پایتختی جدید (سنپترزبورگ) در کنارِ دریایِ بالتیک ساخت تا ارتباطِ مستقیمی با اروپایِ غربی برقرار کند. اصلاحاتِ پتر با مقاومت از سویِ بهاصطلاح کهنباوران مواجه شد، یعنی مسیحیانِ ارتدوکسِ شرقی که آیینها و شیوههایِ مذهبیشان به پیش از اصلاحاتی برمیگشت که پاتریارک نیکون از مسکو بینِ سالهایِ ۱۶۵۲ تا ۱۶۶۶ انجام داد. بسیاری از آن کهنباوران در نهایت مرگ را به سازش بر سرِ ایمانشان ترجیح دادند. در طولِ قرنِ هفده تا نوزده، هزاران نفر با خودسوزی جانشان را از دست دادند.
🍂 اوضاع در روسیه تنها با انقلابِ اکتبر واقعاً تغییر کرد؛ و حتی در آن زمان نیز، نخستین دولتِ شوروی شاملِ چندین شخصیتِ برجسته با پیشینهای از کهنباوری بود. بلشویکها بهدرستی این فرقهگرایان را نمایندگانِ یک اعتراضِ اجتماعی دیدند که مدتها بود علیهِ رژیمِ تزاری ادامه داشت. کهنباوران همواره به اتحادِ کلیسا و دولت (که در واقع بهمعنایِ تبعیتِ کلیسا از دولت بود) بیاعتماد و بر این باور بودهاند که جماعتِ دینی بایستی بهصورتِ یک سازماندهیِ خودجوش از میانِ مردمِ عادی باقی بماند.
🍂 پس عجیب نیست که آزار و اذیتِ مذهبیها در حکومتِ استالین شدت میگیرد، و انقیادِ کلیسایِ ارتدوکس توسطِ دولت همچنان تا به امروز ادامه دارد. پوتین در واقع کلیسا را برایِ اهدافِ سیاسیِ خودش بسیج کرده است.
🍂 بهگفتهٔ پاتریارک کیریل از مسکو، روسها نباید از جنگِ هستهای بترسند، زیرا مسیحیان باید از پایانِ دنیا استقبال کنند. او در اواخرِ سالِ گذشته گفت:
بنابراین، آنچه بهعنوانِ یک حرکتِ واکنشی به نظر میرسد — بازگشت به ارتدوکسیِ کهن — ممکن است در واقع بیانِ منحرفانهای باشد از ردِّ سلطه و استثمار که تحتِ پوششِ «مدرنسازی» در جهانِ مادی واقع میشود.
🍂 مثالِ بسیار متفاوت اما آموزنده از چنین مقاومتی، کانودوس است: جامعهای خارج از حوزهٔ قانون در اعماقِ مناطقِ دورافتادهٔ برزیل در ایالتِ باهیا در قرنِ نوزده که بهرهبریِ پیامبرِ آخرالزمانی آنتونیو کانسلهئرو به پناهگاهی برایِ روسپیها، گدایان، دزدان، طردشدگان و فقرا تبدیل شده بود. بهگفتهٔ ادواردو ماتارازو سوپلیسی از حزبِ کارگران برزیل:
🍂 کانسلهئرو آثارِ توماس مور را خوانده بود و تجربیاتِ او مشابه با تجربیاتِ سوسیالیستهایِ آرمانشهریای مثلِ شارل فوریه و رابرت اووِن بود. کانودوس توسطِ ارتش برزیل با خاک یکسان شد و کانسلهئرو در سال ۱۸۹۷ گردن زده شد.» (او پیشتر بهخاطرِ بیماری فوت کرده بود.)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 تفسیرِ رایج از جنگِ روسیه و اوکراین این است که «جنگِ فرهنگها» است، درگیریای میانِ لیبرالیسمِ غربی و اقتدارگراییِ سنتیِ روسیه. اما این دیدگاه بهشدت گمراهکننده است. ولادیمیر پوتین بههیچوجه یک سنتگرا نیست، بلکه صرفاً آخرین فرد است در سلسلهای از مدرنیزهکنندگانِ قاتلی که از ایوانِ مخوف و پترِ کبیر تا کاترینِ کبیر و استالین امتداد دارد.
🍂 زمانی که در اواخرِ دههٔ ۱۹۲۰ از استالین خواسته شد تا بلشویسم را تعریف کند، او آن را بهمثابهٔ ترکیبی از تعهدِ روسی به یک آرمان و عملگراییِ آمریکایی توصیف کرد. استالین پس از رسیدن به قدرت تلاش کرد تا دستاوردهایِ هِنری فورد (یکی از صنعتیسازانِ آمریکایی) را در سراسرِ اتحادِ جماهیرِ شوروی تقلید کند. بدین جهت نیز اقداماتی انجام داد که بهطورِ بیرحمانهای تمامیِ نشانههایِ سنتِ روسی را محو میکرد، اقداماتی که از جملهٔ مهمترینشان «جمعیسازیِ خشونتآمیزِ کشاورزی» بود.[1]
🍂 استالین یکی از بزرگترین ستایشگرانِ پترِ کبیر نیز بود، کسی که برایِ روسیه پایتختی جدید (سنپترزبورگ) در کنارِ دریایِ بالتیک ساخت تا ارتباطِ مستقیمی با اروپایِ غربی برقرار کند. اصلاحاتِ پتر با مقاومت از سویِ بهاصطلاح کهنباوران مواجه شد، یعنی مسیحیانِ ارتدوکسِ شرقی که آیینها و شیوههایِ مذهبیشان به پیش از اصلاحاتی برمیگشت که پاتریارک نیکون از مسکو بینِ سالهایِ ۱۶۵۲ تا ۱۶۶۶ انجام داد. بسیاری از آن کهنباوران در نهایت مرگ را به سازش بر سرِ ایمانشان ترجیح دادند. در طولِ قرنِ هفده تا نوزده، هزاران نفر با خودسوزی جانشان را از دست دادند.
🍂 اوضاع در روسیه تنها با انقلابِ اکتبر واقعاً تغییر کرد؛ و حتی در آن زمان نیز، نخستین دولتِ شوروی شاملِ چندین شخصیتِ برجسته با پیشینهای از کهنباوری بود. بلشویکها بهدرستی این فرقهگرایان را نمایندگانِ یک اعتراضِ اجتماعی دیدند که مدتها بود علیهِ رژیمِ تزاری ادامه داشت. کهنباوران همواره به اتحادِ کلیسا و دولت (که در واقع بهمعنایِ تبعیتِ کلیسا از دولت بود) بیاعتماد و بر این باور بودهاند که جماعتِ دینی بایستی بهصورتِ یک سازماندهیِ خودجوش از میانِ مردمِ عادی باقی بماند.
🍂 پس عجیب نیست که آزار و اذیتِ مذهبیها در حکومتِ استالین شدت میگیرد، و انقیادِ کلیسایِ ارتدوکس توسطِ دولت همچنان تا به امروز ادامه دارد. پوتین در واقع کلیسا را برایِ اهدافِ سیاسیِ خودش بسیج کرده است.
🍂 بهگفتهٔ پاتریارک کیریل از مسکو، روسها نباید از جنگِ هستهای بترسند، زیرا مسیحیان باید از پایانِ دنیا استقبال کنند. او در اواخرِ سالِ گذشته گفت:
«ما در انتظارِ بازگشتِ عیسی مسیح هستیم که با جلالی بزرگ خواهد آمد، شرارت را نابود خواهد کرد و بر تمامیِ ملتها داوری خواهد نمود.»[2]
بنابراین، آنچه بهعنوانِ یک حرکتِ واکنشی به نظر میرسد — بازگشت به ارتدوکسیِ کهن — ممکن است در واقع بیانِ منحرفانهای باشد از ردِّ سلطه و استثمار که تحتِ پوششِ «مدرنسازی» در جهانِ مادی واقع میشود.
🍂 مثالِ بسیار متفاوت اما آموزنده از چنین مقاومتی، کانودوس است: جامعهای خارج از حوزهٔ قانون در اعماقِ مناطقِ دورافتادهٔ برزیل در ایالتِ باهیا در قرنِ نوزده که بهرهبریِ پیامبرِ آخرالزمانی آنتونیو کانسلهئرو به پناهگاهی برایِ روسپیها، گدایان، دزدان، طردشدگان و فقرا تبدیل شده بود. بهگفتهٔ ادواردو ماتارازو سوپلیسی از حزبِ کارگران برزیل:
«این جامعه «یک مفهومِ مشترک، تعاونی و همبسته از کار» را توسعه داد… نوعی قدرتِ اجتماعی-عرفانی، مذهبی، کمککننده، و جمعی، که از «انجمنهایِ برابریخواهانهٔ کمونیسمِ مسیحیِ اولیه» الهام گرفته بود، جایی که در آن هیچ گرسنهای وجود نداشت. «همگی با هم کار میکردند. هیچکس چیزی نداشت. همه بر رویِ خاک کار میکردند، همه زحمت میکشیدند. برداشت میکردند… این مالِ توست… این مالِ توست. هیچکس بیشتر یا کمتر نداشت».
🍂 کانسلهئرو آثارِ توماس مور را خوانده بود و تجربیاتِ او مشابه با تجربیاتِ سوسیالیستهایِ آرمانشهریای مثلِ شارل فوریه و رابرت اووِن بود. کانودوس توسطِ ارتش برزیل با خاک یکسان شد و کانسلهئرو در سال ۱۸۹۷ گردن زده شد.» (او پیشتر بهخاطرِ بیماری فوت کرده بود.)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘منحرفهای بنیادگرا
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 کانودوس جایی بود برایِ پناهگرفتن از پول، مالکیت، مالیات، و ازدواج، و نه بهدلیلِ تنشهایِ درونیاش، بلکه بهدستِ نیروهایِ مسلحِ دولتِ «پیشرفته» و سکولارِ برزیل فروپاشید و نابود شد. کانودوس جایی بود که قربانیانِ پیشرفتِ تاریخی در آن فضایی برایِ خود یافته بودند. در واقع آرمانشهر برایِ لحظهای کوتاه وجود داشت، و این برایِ مدرنیزهکنندگان قابلِ تحمل نبود وگرنه چگونه میتوان کشتارِ همهٔ ساکنانِ کانودوس، از جمله زنان و کودکان، را توضیح داد؟ نفسِ یاد و خاطرهٔ آزادی بایستی محو میشد.
🍂 استدلالِ بدیهیای که در مخالفت با دفاع از کانودوس مطرح میشود این است که با پروژههایِ بنیادگرایِ مذهبیای همچو دولتِ اسلامی تفاوتی ندارد. اما یک تمایزِ روشن میانِ این دو وجود دارد: کانودوس آشکارا پذیرایِ دیگری بود، اما دولتِ اسلامی — مانندِ تمامِ بنیادگرایانِ دینی — چنین عمل نمیکند.
🍂 اگر «بنیادگرایانِ» امروزی صادقانه بر این باورند که راهشان را بهسویِ حقیقت یافتهاند، چرا این اندازه از سمتِ غیرمؤمنان احساسِ خطر میکنند؟ هرچه نباشد، وقتی یک بودایی با لذتپرستانِ غربی روبهرو میشود، نه تحریک میشود و نه نیاز دارد آنها را محکوم کند؛ او فقط سرش را بهنشانهٔ تأسف از جستوجویِ خودویرانگرانهٔ آنها برایِ خوشبختی تکان میدهد.
🍂 اما شبهبنیادگرایان به زندگیِ گناهآلودِ غیرمؤمنان وسواس دارند، چرا که این گناهان بازتابی از وسوسههایِ خودشان است. برخلافِ کسانی که حقیقتاً ایمان دارند، شبهبنیادگرایان بهجایِ اینکه دلشان به حالِ کسانی که امیالِ خود را ارضاء میکنند بسوزد، به آنها حسادت میورزند.
🍂 آنجا که راهبانِ تبتی تبت را «مرکزِ جهان و قلبِ تمدن» میدانند،[3] تمدنِ اروپایی بهطورِ قطع خارج از مرکز قرار گرفته است. اما آرزویِ مرکزیِ ما این است که نوعی حکمتِ نهایی و آگالمایِ[4] پنهانی یا گنجِ روحانی که بسیار پیشتر از دست دادهایم را دوباره بازیابیم. استعمار هیچگاه صرفاً دربارهٔ تحمیلِ ارزشهایِ غربی بر دیگران نبوده است؛ بلکه جستوجویی برایِ بازیابیِ خلوصِ روحانیِ ازدسترفته نیز بوده است. این داستانی بهقدمتِ خودِ تمدنِ غربی است: برایِ یونانیانِ باستان، مصر انبارِ اسطورهایِ حکمتِ باستانی بوده است.
🍂 در جوامعِ خودِ ما، تفاوتِ میانِ بنیادگرایانِ اصیل و بنیادگرایانِ منحرف این است که گروهِ اول (مانندِ آمیشهایِ آمریکایی) با همسایگانِ خود کنار میآیند، چرا که آنها نگرانِ دنیایِ خودشان هستند و نه آنچه که دیگران انجام میدهند. اما بنیادگرایانِ منحرف، برعکس، از احساساتِ دوسویهٔ خود رنج میبرند و بهطورِ همزمان هم از گناهکاران وحشت دارند و هم به آنها حسادت میورزند — ترکیبی ناپاک که آنها را بهسویِ اعمالِ خشونتآمیز سوق میدهد، چه بمبگذاریهایِ تروریستی باشد و چه حملاتِ بیرحمانه.
🍂 رژیمِ پوتین هیچ اشتراکی با یک روحانیتِ اصیلِ روسی که مدرنسازیِ اروپایی را ردّ میکند، ندارد. اوراسیایِ خیالیِ پوتین صرفاً واژهای است برایِ مشروعیتبخشیدن به پروژهٔ مدرنیزاسیونِ نامشروعاش. به همین دلیل است که ما نباید روسیه را کشوری عمیقاً محافظهکار و سنتی بدانیم که الی الابد از مدرنیّت جدا افتاده است. هرچه نباشد، روحانیتِ روسیای که در کهنباوران تجسم یافته است، قدرتِ دولتیِ اقتدارگرا را ردّ میکند. برایِ شکستدادنِ منحرفهایی که اکنون در کرملین حکمرانی میکنند، این روحانیت باید دوباره بیدار شود.
توضیحات
[1] این عبارت به سیاستی اشاره دارد که در آن، مزارع و زمینهایِ خصوصیِ کشاورزان در اتحادِ جماهیرِ شوروی با زور مصادره شد و به مزارعِ اشتراکی یا دولتی تبدیل شد. این اقدام با هدفِ افزایشِ تولیدِ کشاورزی و تأمینِ موادِ غذایی برایِ صنعتیسازیِ کشور انجام شد، اما اجرایِ این سیاست با خشونت و سرکوبِ شدید همراه بود. کشاورزانِ بسیاری که با این سیاست مخالفت کردند، به کارِ اجباری فرستاده شدند، کشته شدند یا از گرسنگی جان باختند. یکی از نتایجِ این سیاست، قحطیِ بزرگِ اوکراین (هولودومور) در سالهایِ ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ بود که میلیونها نفر در اثرِ آن جان باختند. (مترجم)
[2] لینک
[3] Orville Schell, Virtual Tibet: Searching for Shangri-La from the Himalayas to Hollywood (New York: Henry Holt, 2000).
[4] آگالما واژهای یونانی است که بهمعنایِ «گنج» یا «هدیهٔ مقدس» است و در فلسفه و اساطیرِ یونانی به چیزی ارزشمند و پنهان اشاره دارد که معمولاً نمادِ حقیقت یا حکمتِ روحانی است. آگالما در تفکرِ ارسطو بهمعنایِ یک شیءِ مقدس یا گنجینهٔ معنوی است که بهشکلی نمادین به روحِ انسان تعلق دارد، اما ژیژک در معنایِ «ابژهٔ a» بدان اشاره دارد.
🖊#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک
🍂 کانودوس جایی بود برایِ پناهگرفتن از پول، مالکیت، مالیات، و ازدواج، و نه بهدلیلِ تنشهایِ درونیاش، بلکه بهدستِ نیروهایِ مسلحِ دولتِ «پیشرفته» و سکولارِ برزیل فروپاشید و نابود شد. کانودوس جایی بود که قربانیانِ پیشرفتِ تاریخی در آن فضایی برایِ خود یافته بودند. در واقع آرمانشهر برایِ لحظهای کوتاه وجود داشت، و این برایِ مدرنیزهکنندگان قابلِ تحمل نبود وگرنه چگونه میتوان کشتارِ همهٔ ساکنانِ کانودوس، از جمله زنان و کودکان، را توضیح داد؟ نفسِ یاد و خاطرهٔ آزادی بایستی محو میشد.
🍂 استدلالِ بدیهیای که در مخالفت با دفاع از کانودوس مطرح میشود این است که با پروژههایِ بنیادگرایِ مذهبیای همچو دولتِ اسلامی تفاوتی ندارد. اما یک تمایزِ روشن میانِ این دو وجود دارد: کانودوس آشکارا پذیرایِ دیگری بود، اما دولتِ اسلامی — مانندِ تمامِ بنیادگرایانِ دینی — چنین عمل نمیکند.
🍂 اگر «بنیادگرایانِ» امروزی صادقانه بر این باورند که راهشان را بهسویِ حقیقت یافتهاند، چرا این اندازه از سمتِ غیرمؤمنان احساسِ خطر میکنند؟ هرچه نباشد، وقتی یک بودایی با لذتپرستانِ غربی روبهرو میشود، نه تحریک میشود و نه نیاز دارد آنها را محکوم کند؛ او فقط سرش را بهنشانهٔ تأسف از جستوجویِ خودویرانگرانهٔ آنها برایِ خوشبختی تکان میدهد.
🍂 اما شبهبنیادگرایان به زندگیِ گناهآلودِ غیرمؤمنان وسواس دارند، چرا که این گناهان بازتابی از وسوسههایِ خودشان است. برخلافِ کسانی که حقیقتاً ایمان دارند، شبهبنیادگرایان بهجایِ اینکه دلشان به حالِ کسانی که امیالِ خود را ارضاء میکنند بسوزد، به آنها حسادت میورزند.
🍂 آنجا که راهبانِ تبتی تبت را «مرکزِ جهان و قلبِ تمدن» میدانند،[3] تمدنِ اروپایی بهطورِ قطع خارج از مرکز قرار گرفته است. اما آرزویِ مرکزیِ ما این است که نوعی حکمتِ نهایی و آگالمایِ[4] پنهانی یا گنجِ روحانی که بسیار پیشتر از دست دادهایم را دوباره بازیابیم. استعمار هیچگاه صرفاً دربارهٔ تحمیلِ ارزشهایِ غربی بر دیگران نبوده است؛ بلکه جستوجویی برایِ بازیابیِ خلوصِ روحانیِ ازدسترفته نیز بوده است. این داستانی بهقدمتِ خودِ تمدنِ غربی است: برایِ یونانیانِ باستان، مصر انبارِ اسطورهایِ حکمتِ باستانی بوده است.
🍂 در جوامعِ خودِ ما، تفاوتِ میانِ بنیادگرایانِ اصیل و بنیادگرایانِ منحرف این است که گروهِ اول (مانندِ آمیشهایِ آمریکایی) با همسایگانِ خود کنار میآیند، چرا که آنها نگرانِ دنیایِ خودشان هستند و نه آنچه که دیگران انجام میدهند. اما بنیادگرایانِ منحرف، برعکس، از احساساتِ دوسویهٔ خود رنج میبرند و بهطورِ همزمان هم از گناهکاران وحشت دارند و هم به آنها حسادت میورزند — ترکیبی ناپاک که آنها را بهسویِ اعمالِ خشونتآمیز سوق میدهد، چه بمبگذاریهایِ تروریستی باشد و چه حملاتِ بیرحمانه.
🍂 رژیمِ پوتین هیچ اشتراکی با یک روحانیتِ اصیلِ روسی که مدرنسازیِ اروپایی را ردّ میکند، ندارد. اوراسیایِ خیالیِ پوتین صرفاً واژهای است برایِ مشروعیتبخشیدن به پروژهٔ مدرنیزاسیونِ نامشروعاش. به همین دلیل است که ما نباید روسیه را کشوری عمیقاً محافظهکار و سنتی بدانیم که الی الابد از مدرنیّت جدا افتاده است. هرچه نباشد، روحانیتِ روسیای که در کهنباوران تجسم یافته است، قدرتِ دولتیِ اقتدارگرا را ردّ میکند. برایِ شکستدادنِ منحرفهایی که اکنون در کرملین حکمرانی میکنند، این روحانیت باید دوباره بیدار شود.
توضیحات
[1] این عبارت به سیاستی اشاره دارد که در آن، مزارع و زمینهایِ خصوصیِ کشاورزان در اتحادِ جماهیرِ شوروی با زور مصادره شد و به مزارعِ اشتراکی یا دولتی تبدیل شد. این اقدام با هدفِ افزایشِ تولیدِ کشاورزی و تأمینِ موادِ غذایی برایِ صنعتیسازیِ کشور انجام شد، اما اجرایِ این سیاست با خشونت و سرکوبِ شدید همراه بود. کشاورزانِ بسیاری که با این سیاست مخالفت کردند، به کارِ اجباری فرستاده شدند، کشته شدند یا از گرسنگی جان باختند. یکی از نتایجِ این سیاست، قحطیِ بزرگِ اوکراین (هولودومور) در سالهایِ ۱۹۳۲ و ۱۹۳۳ بود که میلیونها نفر در اثرِ آن جان باختند. (مترجم)
[2] لینک
[3] Orville Schell, Virtual Tibet: Searching for Shangri-La from the Himalayas to Hollywood (New York: Henry Holt, 2000).
[4] آگالما واژهای یونانی است که بهمعنایِ «گنج» یا «هدیهٔ مقدس» است و در فلسفه و اساطیرِ یونانی به چیزی ارزشمند و پنهان اشاره دارد که معمولاً نمادِ حقیقت یا حکمتِ روحانی است. آگالما در تفکرِ ارسطو بهمعنایِ یک شیءِ مقدس یا گنجینهٔ معنوی است که بهشکلی نمادین به روحِ انسان تعلق دارد، اما ژیژک در معنایِ «ابژهٔ a» بدان اشاره دارد.
🖊#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
.
#سیاست #نقد_چپ #روسیه #بنیادگرایی #سنتگرایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘ایلان ماسک زندگی جنسی من را نابود کرد!
❓ایمپلنت مغزیِ نورالینک ماسک، برای سیاست و تجربهٔ فردی چه معنایی دارد؟
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
💬 ماسک فرض میگیرد که افکار ما در ذهنمان مستقل از بیان آنها در زبان وجود دارند، بهنحوی که اگر من مغزم را مستقیماً به مغز یک فرد دیگر متصل کنم، او مستقیماً تمام غنا و ظرافت افکار من را تجربه خواهد کرد، بدون اینکه از طریق ناشیگری و سادهسازی زبان تحریف شود. اما اگر زبان با تمام خامیها و سادهسازیهایش، تولیدکنندهٔ گنجینهٔ نایاب افکار ما باشد، چه؟ محتوای حقیقی یک فکر به خود تنها از طریق بیان زبانی آن فعلیت میدهد — قبل از این بیان، آن فکر چیزی نیست جز یک قصد درونی مبهم. من فقط زمانی میفهمم چه چیزی میخواستم بگویم که واقعاً آن را گفته باشم. ما با کلمات فکر میکنیم: حتی هنگامی که در حال دیدن و تجربهٔ رخدادها و فرآیندها هستیم، درک ما از آنها پیشاپیش از طریق شبکهٔ نمادینمان ساختاربندی شدهاست.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
🔖 ۱۶۴۶ واژه
@philosophyinthetoilet
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓ایمپلنت مغزیِ نورالینک ماسک، برای سیاست و تجربهٔ فردی چه معنایی دارد؟
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
💬 ماسک فرض میگیرد که افکار ما در ذهنمان مستقل از بیان آنها در زبان وجود دارند، بهنحوی که اگر من مغزم را مستقیماً به مغز یک فرد دیگر متصل کنم، او مستقیماً تمام غنا و ظرافت افکار من را تجربه خواهد کرد، بدون اینکه از طریق ناشیگری و سادهسازی زبان تحریف شود. اما اگر زبان با تمام خامیها و سادهسازیهایش، تولیدکنندهٔ گنجینهٔ نایاب افکار ما باشد، چه؟ محتوای حقیقی یک فکر به خود تنها از طریق بیان زبانی آن فعلیت میدهد — قبل از این بیان، آن فکر چیزی نیست جز یک قصد درونی مبهم. من فقط زمانی میفهمم چه چیزی میخواستم بگویم که واقعاً آن را گفته باشم. ما با کلمات فکر میکنیم: حتی هنگامی که در حال دیدن و تجربهٔ رخدادها و فرآیندها هستیم، درک ما از آنها پیشاپیش از طریق شبکهٔ نمادینمان ساختاربندی شدهاست.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
🔖 ۱۶۴۶ واژه
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #تکنولوژی #ایلان_ماسک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«هیچ پاکسازی قومیای بدون شعر، یا چیزی شبیه به شعر، نظیر متون مقدس، نمیتواند رخ دهد».
🎙برشهایی از گفتوگوی #اسلاوی_ژیژک و جک مایلز در کتابخانهٔ عمومی لسآنجلس، آوریل ۲۰۱۲
◾️#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet
.
#فلسفیدن #زیستروان #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چگونه به آن نقطهٔ منحصربهفرد رسیدیم، نقطهای که به نظر من، مسیحیت را به استثنایی در میان ادیان تبدیل میکند؟
🎙#اسلاوی_ژیژک
🔸همهچیز از «کتاب ایوب» آغاز شد. همانطور که میدانیم، اوضاع ایوب بهشدت خراب میشود. او همهچیزش را از دست میدهد: خانهاش، خانوادهاش، داراییهایش، و الخ. سه دوست ایوب به دیدنش میآیند و هرکدام میکوشند مصائب او را توجیه کنند اما عظمت ایوب در این است که معنای عمیقتری که دوستانش میگویند را قبول نمیکند. و هنگامی که در پایان کتاب ایوب، خدا خودش ظاهر میشود، حق را به ایوب میدهد و میگوید هرچه که دوستانِ الهیدان ایوب گفتند، نادرست است. و هر آنچه که ایوب میگفت، درست است: در فجایع هیچ معنایی وجود ندارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#اسلاوی_ژیژک
🔸همهچیز از «کتاب ایوب» آغاز شد. همانطور که میدانیم، اوضاع ایوب بهشدت خراب میشود. او همهچیزش را از دست میدهد: خانهاش، خانوادهاش، داراییهایش، و الخ. سه دوست ایوب به دیدنش میآیند و هرکدام میکوشند مصائب او را توجیه کنند اما عظمت ایوب در این است که معنای عمیقتری که دوستانش میگویند را قبول نمیکند. و هنگامی که در پایان کتاب ایوب، خدا خودش ظاهر میشود، حق را به ایوب میدهد و میگوید هرچه که دوستانِ الهیدان ایوب گفتند، نادرست است. و هر آنچه که ایوب میگفت، درست است: در فجایع هیچ معنایی وجود ندارد.
✍🏻 ترجمهٔ #حسین_متقی
@philosophyinthetoilet
🎦 بخشی از فیلم «راهنمای ایدئولوژی برای منحرفان»
📺 پیترسون: «عیسی خداست!»
📕فریاد بر خدای پدر یا نوزاد سخنگو؟
📕دو ایوب، دو سنت، دو سرنوشت
📺 ماتریالیسم و الهیات (یکم | دوم | سوم | چهارم)
📺 در بابِ اسلام (یکم | دوم)
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 اسلاوی ژیژک
— بنبست بلاهت ۳۶
🎙 #مجید_محمدی
🔻این ویدیو نقدی بر فیلسوف مارکسیست، #اسلاوی_ژیژک است. سخنران او را یکی از احمقانهترین مارکسیستهای عصر حاضر میداند و معتقد است که محبوبیت ژیژک، نشاندهندهٔ زوال مارکسیسم و مخاطبان آن است.
🔻نکات اصلی نقد:
* ژیژک به عنوان یک "فیلسوف-شاعر": سخنران معتقد است که ژیژک بین بیانیههای شاعرانه و ادعاهای فلسفی در نوسان است، اما عبارات شاعرانهاش نامطبوع و استدلالهای فلسفیاش احمقانه است. او باور دارد که نقش فیلسوف (کشف واقعیت) و شاعر (زیستن در تخیل) اساساً ناسازگارند.
🔻نقد اظهارات ژیژک: سخنران چندین نقلقول از ژیژک را تحلیل و نقد میکند:
* دربارهٔ ترامپ و تعرفهها: ادعای ژیژک که "تعرفهها آشکارا ارگاسم ترامپ هستند"، بیمعنی تلقی میشود.
* دربارهٔ آزادی: ژیژک میگوید ما احساس آزادی میکنیم چون فاقد زبانی برای بیان اسارتمان هستیم. سخنران این جمله را "احمقانهترین چیز" میداند.
* دربارهٔ انساندوستی: ژیژک به دلیل تشویق به عمل بدون تفکر مورد انتقاد قرار میگیرد.
* دربارهٔ بشریت: نقلقول ژیژک که "۹۹ درصد مردم احمقهای خستهکنندهای هستند" نشاندهندهٔ تحقیر نخبگان چپگرا نسبت به تودهٔ مردم تلقی میشود.
* دربارهٔ خوشبختی: دیدگاه ژیژک که دیدن "مردم احمق شاد" افسردهکننده است، به رویکرد ضد شادمانی در سیستمهای کمونیستی و اسلامی مرتبط دانسته میشود.
* دربارهٔ واقعیت: سخنران به تأثیرات هگلی در فلسفهٔ ژیژک اشاره میکند و آن را از واقعیت جدا میداند.
* نقد بر ایدههای ژیژک در زمینههای مختلف: ویدیو به نقد دیدگاههای ژیژک دربارهٔ محیطزیست (القای احساس گناه)، چندفرهنگیگرایی (یک دروغ بزرگ)، دشمنان (عدم درک واقعیت)، و سوسیالیسم (دروغهای تاریخی) میپردازد.
🔺سخنران در پایان نتیجه میگیرد که ما در دنیای تاریکی زندگی میکنیم که چنین افرادی در آن فیلسوف محسوب میشوند و جهتگیری جامعه را زیر سؤال میبرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بنبست بلاهت ۳۶
🎙 #مجید_محمدی
🔻این ویدیو نقدی بر فیلسوف مارکسیست، #اسلاوی_ژیژک است. سخنران او را یکی از احمقانهترین مارکسیستهای عصر حاضر میداند و معتقد است که محبوبیت ژیژک، نشاندهندهٔ زوال مارکسیسم و مخاطبان آن است.
🔻نکات اصلی نقد:
* ژیژک به عنوان یک "فیلسوف-شاعر": سخنران معتقد است که ژیژک بین بیانیههای شاعرانه و ادعاهای فلسفی در نوسان است، اما عبارات شاعرانهاش نامطبوع و استدلالهای فلسفیاش احمقانه است. او باور دارد که نقش فیلسوف (کشف واقعیت) و شاعر (زیستن در تخیل) اساساً ناسازگارند.
🔻نقد اظهارات ژیژک: سخنران چندین نقلقول از ژیژک را تحلیل و نقد میکند:
* دربارهٔ ترامپ و تعرفهها: ادعای ژیژک که "تعرفهها آشکارا ارگاسم ترامپ هستند"، بیمعنی تلقی میشود.
* دربارهٔ آزادی: ژیژک میگوید ما احساس آزادی میکنیم چون فاقد زبانی برای بیان اسارتمان هستیم. سخنران این جمله را "احمقانهترین چیز" میداند.
* دربارهٔ انساندوستی: ژیژک به دلیل تشویق به عمل بدون تفکر مورد انتقاد قرار میگیرد.
* دربارهٔ بشریت: نقلقول ژیژک که "۹۹ درصد مردم احمقهای خستهکنندهای هستند" نشاندهندهٔ تحقیر نخبگان چپگرا نسبت به تودهٔ مردم تلقی میشود.
* دربارهٔ خوشبختی: دیدگاه ژیژک که دیدن "مردم احمق شاد" افسردهکننده است، به رویکرد ضد شادمانی در سیستمهای کمونیستی و اسلامی مرتبط دانسته میشود.
* دربارهٔ واقعیت: سخنران به تأثیرات هگلی در فلسفهٔ ژیژک اشاره میکند و آن را از واقعیت جدا میداند.
* نقد بر ایدههای ژیژک در زمینههای مختلف: ویدیو به نقد دیدگاههای ژیژک دربارهٔ محیطزیست (القای احساس گناه)، چندفرهنگیگرایی (یک دروغ بزرگ)، دشمنان (عدم درک واقعیت)، و سوسیالیسم (دروغهای تاریخی) میپردازد.
🔺سخنران در پایان نتیجه میگیرد که ما در دنیای تاریکی زندگی میکنیم که چنین افرادی در آن فیلسوف محسوب میشوند و جهتگیری جامعه را زیر سؤال میبرد.
🔻ژیژک
📺 خمینی: خادم صنعت چوبههای دار و امام انسانزدایی از زندانیان عقیدتی-سیاسی (انقلابیون سابق)
📺 ماتریالیسم و الهیات (یکم | دوم | سوم | چهارم)
📺 در بابِ اسلام (یکم | دوم)
📺 راهنمای ایدئولوژی برای منحرفان
📺 پاکسازی قومی و کتاب مقدس
📺 خودسازی قبل از کنشِ اجتماعی-سیاسی؟
📺 کنسلکالچر و مشکلاتش
📺 پیامی به جوانها
📺 خدا نیست؛ حال، همهچیز مجاز است یا ممنوع؟
📕ایلان ماسک زندگی جنسی من را نابود کرد!
📕منحرفهای بنیادگرا
📕مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
📕چه چیزی را در سوریه متوجه نشدیم؟
📕وُوک ما را بيدار میکند تا به خوابيدن ادامه دهيم!
📕اهمیت دیدنِ «هر شش پا»
📓خداناباوری مسیحی: چگونه یک ماتریالیست واقعی باشیم
📕 دربارۀ داستایفسکی، آزادی و خشونت مذهبی
📕از مردم ایران بیاموزیم
.
#نقد_چپ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin