نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘مبارزهٔ اوکراین علیه روسیه یک نبرد متافیزیکی برای بقاست
(۲/۲)
✍🏻#اسلاوی_ژیژک

🍂 این جنگ فراتر از نشانه‌ای از یک تغییر ژئوپلیتیکی جهانی است. این یک جنگ روح است بر علیه روح، تقابلی میان دو چشم‌انداز و شیوهٔ زیستِ مانعةالجمع که هرکدام تفسیری متفاوت از معنای انسان‌بودن دارند.

🍂 شاید باید به نیچه بازگردیم، که در «اینک انسان» و در واپسین سال‌های قرن نوزدهم، چشم‌اندازی تلخ از قرن بعدی ارائه داد:
«زیرا هنگامی که حقیقت علیه دروغ‌های هزاران‌ساله می‌جنگد، امواج شوک‌آور، زمین‌لرزه‌ها و جابه‌جایی کوه‌ها و دره‌ها رخ خواهد داد، به‌گونه‌ای که جهان هرگز حتی در رؤیاهایش نیز تصور نکرده است. سپس، مفهوم «سیاست» به‌کلی در قلمرو جنگ روحانی جذب خواهد شد. تمامی جهان‌های باعظمت نظم کهن جامعه به هوا پرتاب خواهند شد — چراکه همگی بر پایهٔ دروغ بنا شده‌اند: جنگ‌هایی رخ خواهند داد که مانند آن‌ها هرگز در زمین دیده نشده است».


🍂 پیش از آنکه این عبارات را صرفاً به‌عنوان تأملات تاریک و افسرده‌کننده کنار بگذاریم، باید توجه کنیم که آلن بدیو، هرچند از نیچه‌گرایی فاصله دارد، به نتیجه‌گیری‌های مشابهی درکتابچه‌اش به نام «قرن» می‌رسد.

🍂 بدیو از استعاره‌ای استفاده می‌کند که قرن بیستم را به «بدن زخمی یک هیولا» تشبیه می‌کند؛ مفهومی که از شعر «عصر» (1923) اثر اُسیپ ماندلشتام وام گرفته‌است. هیولای قرن نوزدهم در آسایش نسبی زندگی می‌کرد و با توهم پیشرفت تدریجی اقتصادی و سیاسی، آرام شده‌بود. اما در قرن بیست، این هیولا از پیشرفت تدریجی ملول گشت، و بر آن شد که این‌بار به‌طور مستقیم با تاریخ رویارو شود و وعده‌های قرن نوزده را از طریق اعمالی مبتنی بر اراده‌باوری بی‌رحمانه برآورده سازد.

🍂 همان‌طور که نیچه پیش‌بینی کرده بود، این تغییر منجر به ظهور گونه‌ای جدید از «جنگ‌های روحانی» شد: دو جنگ جهانی بی‌سابقه و ویرانگر، همراه با انقلاب‌هایی خشونت‌بار. بااین‌حال، این دگرگونی‌ها تنها هیولا را کمی مجروح کردند، و نتوانستند «انسان نوینی» که تصورش می‌رفت را به‌وجود بیاورند. بنابراین، پس از این آمیزهٔ منحصربه‌فرد متشکل از امید و سرخوردگی سخت، که معرّف قرن بیست است، چه چیزی در پیش داریم؟ در «ارادهٔ قدرت»، نیچه دربارهٔ قرن بیست‌ویکم نظرورزی می‌کند، و «فروپاشی کامل همهٔ ارزش‌ها» به‌همراه ظهور «برادری‌های ملی‌گرایانهٔ وحشیانه» را پیش‌بینی می‌کند:
هیچ‌کس نباید شگفت‌زده شود وقتی… برادری‌هایی با هدف غارت و بهره‌کشی از غیرمؤمنان… در عرصهٔ آینده ظهور کنند.


🍂 این وضعیت کنونی ماست، و آیرونی در این است که کسانی که خواستار بازگشت به ارزش‌های سنتی هستند، اغلب بی‌رحم‌ترین افراد در «غارت و بهره‌کشی از غیرمؤمنان» به شمار می‌آیند.

🍂 همهٔ ما باید آمادهٔ به‌خطرانداختن جان خود باشیم، اما تمایز اصلی میان روسیه و اروپای غربی در نگرش آن‌ها به مرگ نهفته است. همان‌طور که دیدیم، روسیه ادعا می‌کند که از مرگ هراسی ندارد و به قدرتی الهی باور دارد که مردمش را در زندگی پس از مرگ نجات خواهد داد. در مقابل، اروپای غربی با این آگاهی عمل می‌کند که هیچ تضمین والاتری وجود ندارد — مرگ همان پایان است.

🍂 امید ما بر این امکان متکی است که آمادگی اعلام‌شدهٔ روسیه برای مرگ، صرفاً یک بلوف و بخشی از یک نقاب استراتژیک باشد. اما حتی یک بلوف هم می‌تواند پیامدهای واقعی و خطرناکی داشته‌باشد. تنها خدایی که برای عصر ما مناسب به نظر می‌رسد، خدایی‌ست که به‌طور کامل نسبت به همه بی‌تفاوت باشد — مفهومی که کلاریس لیسپکتور آن را در توصیفی هولناک از چنین خدایی بیان می‌کند:
«آنچه هنوز مرا می‌ترساند این بود که حتی وحشت مجازات‌نشدنی، سخاوتمندانه در مغاک زمان بی‌پایان، در مغاک ارتفاعات بی‌پایان، و در مغاک ژرف خدا، بازجذب می‌شد: در قلب یک بی‌تفاوتی فرومی‌رفت. بی‌تفاوتی‌ای که هیچ شباهتی به بی‌تفاوتی انسانی نداشت».


‌‌#ترجمه: حسین متقی
@philosophyinthetoilet

.


#سیاست #فلسفیدن #اوکراین #روسیه #کانت #نیچه #آلن_بدیو #غرب



🌾 @Naqdagin