نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕پاسخی به امکانِ هویت اسلامی در جهان جدید (۳/۳)

#علیرضاموثق

✍️در این سیاق نقد من نسبت به اسلامِ سنتی و نیز نسبت به اسلامِ روشنفکرانِ دینی، پاسخی خردپسند و موجه می یابد؛ زیرا حریف مدعی نمی شود که مسمای اسلام را حمل می کند و داور تمام باورها و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطف و گفتار و کردارش، قرآن و سنت نبوی ست و یا اسمِ شیرِ بی یال و دم و اشکمی که با استحاله-ی سیستماتیکِ مسمایِ قرآن و سنت نبوی برساخته را اسلام نمی گذارد؛ بلکه «تعریف مؤلفه های مسلمانی را خودآگانه تغییر می دهد و به وجه کارکردی و نیز مضمونیِ برخی عبارات و یا رفتارها که در جهتِ بسطِ تجربیاتِ باطنی و معنوی کارکرد دارد استناد می کند؛ البته به نحو گزینشی و نه پکیجی و نیز بدونِ تحریفِ معناییِ قرآن و سنت نبوی».

◾️یک مسلمان در این سیاق می گوید:‌

«می دانم. تو در خصوصِ تعارض هایِ اسلام با عقلانیت و عدالت و معنویت و اخلاق و عواطف در ظرفِ تاریخیِ ما و یا در خصوصِ مرگ مسمایِ اسلام و شیرِ بی یال و دم و اشکمِ روشنفکران دینی راست می گویی. اخلاق نیز که امری بیرون-دینی است و عقل خودم به حُسنِ وفای به عهد و امثالهم می رسد؛ اما من برای زیست معنوی ام و ایمان-ورزی ام، زبان دیگری بلد نیستم. من در این زبانِ دینی رشد کرده ام و با اذان موذن-زاده دلم می لرزد و دلبستگی های روانشناختی دارم و صرفاً نظر به تماس ها و دلالت هایی این چنینی و گزینشی، خودم را مسلمان می نامم؛ بدون ادعای دیدنِ چهره-ی خدا و روح و معاد و بهشت و جهنم و جهان و کیهان و فقه، چنانکه قرآن و سنت نبوی می دیده اند و یا بدونِ اقدام به تحریفِ معنایی و مضمونیِ قرآن و سنت نبوی».

پایان

۲۳ آبان ۱۳۹۹



🌾@Naqdagin
Forwarded from زیر سقف آسمان
به احترام پژواک صدای مخالف و منتقد، منتشر و معرفی می‌شود: 👇👇👇



📕پاسخی به امکانِ هویت اسلامی در جهان جدید

✍️علیرضا موثق


یادداشتی در سه قسمت:👇👇👇


https://t.me/Naqdagin/30

https://t.me/Naqdagin/31

https://t.me/Naqdagin/32

#مقاله
#اسلام_و_مدرنیته
#هویت



نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe

🌾@Naqdagin
📘خدای نامتشخص؛ حکایت هم‌چنان باقی‌ست (۱/۸)

✍️#علیرضاموثق

پس از انتشار دو جُستار تحت عناوینِ «خدای نامتشخص و زائد بودنِ مفهوم خدا در این سیاق» و نیز «خدای نامتشخص به مثابه‌ی آگاهی متجسم و خدای دموکراتیک»، برخی از مخاطبان محترم، پرسش‌ها و یا نقدهایی را مطرح کرده‌اند. لذا می‌کوشم؛ هم در جهت ایضاحِ مفهومی و روشن‌تر ساختنِ مراد و مدعایم و هم از حیثِ روشن‌تر ساختن و یا تحکیم و تقویتِ دلایلم، در حد وسع، توضیحات و تأملاتم را بیان کنم:

اول) اسپینوزا در خصوصِ عدمِ وجودِ خدای متشخص، به نحوِ استوار و قاطع استدلال کرده‌است و من در خصوصِ خردستیز بودنِ باور به خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلق ادیان، با اسپینوزا هم‌داستانم. منتها شخصاً تاکنون متوجه نشده‌ام، در آرایِ فلسفی و خداشناسانه‌ی اسپینوزایِ حکیم و فرزانه (که درونش صد قیامت نقد هست/کمترین آنکِ شود همسایه مست)، مرزِ «خدا یا طبیعت» با «ماتریالیسم» چیست. مع الوصف، گمان می‌کنم که اگر خداوند وجود داشته باشد، از نوع متشخص و خدای ادیان نیست و نیز صرف‌نظر از وجود داشتنش، تصدیق و باور کردنش موجه و خردپسند نیست؛ زیرا:

الف) خداوند نقیضِ چیزی است که خداوند نیست و به عبارت دیگر، p با نقیض p جمع نمی‌شود و خداوند نمی‌تواند هم خودش باشد و هم غیر خودش. بدین ترتیب، خالق، غیر از مخلوق است و اگر در دایره‌ی هستی، چیزی غیر از خدا وجود دارد، خدا محدود می‌شود به غیر از خودش؛ یعنی به مخلوقات و موجودات.

ب) بی‌گمان در جهان انسانی، شرور گزاف وجود دارد و در ظرفِ فهم بشری ما، خداوند نمی‌تواند قادر و عالم و عادلِ مطلق باشد. اگر گفته شود، شاید طرح خداوند و تعریفش از مقوله‌ی عدالت با آنچه ما انسان‌ها از مقتضیات و مضمونِ این مفهوم درک می‌کنیم متفاوت است؛ آنگاه خواهم گفت که ممکن است عدالت از منظر خداوند اقتضا کند که هیتلر را به بهشت ببرد و گاندی را به جهنم. منتها ما برای تفکر و تقرب به عقلانیت و حقیقت، بیش از گام نهادن در محدوده‌ی مقدورات و بضاعتِ بشریمان تکلیفی نداریم و تا جایی که برای ما قابل تشخیص است، شرور گزاف با قدرت و علم و عدلِ مطلقِ خداوند قابل جمع نیست و لذا از باب اخلاق باور، مکلف هستیم که وجودِ چنین خدایی را تصدیق نکنیم. به بیان دیگر، از ایراد شرور گزاف، برای اثباتِ عدم وجودِ خدایِ ادیان در نفس‌الامر استفاده نمی‌کنم؛ بلکه با توسل به شرور گزاف، باور کردن و تصدیقِ خداوند در چهره‌ی مذکور را ناموجه می‌بینم (البته نمی‌دانم که تاکنون از مسئله‌ی شر در چنین سیاقی استفاده شده‌است یا خیر) و...

دوم) تامس نیگل و برخی دیگر از متفکرین، در نقدِ تبیینِ ماتریالیسم از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، دلایلی اقامه کرده‌اند؛ لکن من برای اثباتِ وجودِ خدای نامتشخص، به نحو ایجابی به دلایلِ ایشان استناد نکرده‌ام و نیز برای توجیهِ مدعایم صرفاً از دلایلی که در نقد ماتریالیسم در حوزه‌ی مدنظر تقریر شده‌است بهره نبرده‌ام؛ بلکه پس از استناد به دلایلی که برای نقض یا تضعیفِ دلایلِ ماتریالیسم در «تبیینِ منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» اقامه شده‌است؛ کوشیده‌ام با دلایلِ دیگری مدعایِ وجودِ خدای نامتشخص را توجیه نمایم و توضیح دهم که:

الف) چرا باور به وجودِ خدای نامتشخص بر خدای متشخص، خصوصاً خدای متشخص و انسانوار و خالق و نیز قادر و عالم و عادلِ مطلقِ ادیان در ترازویِ عقلانیت ارجح است؟

ب) چرا باور به وجود خدای نامتشخص، بر ماتریالیسم ارجح است؟

در نتیجه، به دلایلِ اسپینوزا و امثالِ او به منظورِ نقض و یا تضعیفِ دلایلی که جهتِ اثباتِ وجودِ خدایِ متشخص اقامه شده‌است استناد می‌کنم و به دلایل تامس نیگل و امثال او، برای نقض و یا تضعیفِ «تبیینِ ماتریالیسم از منشاء حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی».


(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
📘خدای نامتشخص؛ حکایت هم‌چنان باقی‌ست (۵/۸)

✍️#علیرضاموثق

یازدهم) در مثال فوق برای تبیینِ آتش گرفتنِ کاغذها به گمانه‌زنی پرداختیم و به دلیلِ عدمِ دسترسی به حاقِ رخدادی که در گذشته اتفاق افتاده و اینک از حوزه‌ی ادراکِ حسیِ ما خارج شده‌است، به معرفتِ ظنی اکتفاء کردیم. حال به همین سیاق، به سراغِ گمانه‌زنی در خصوصِ منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی» می‌رویم. با این تفاوت که حتی اگر فرضِ دخالت آدم‌فضایی‌ها و امثالهم نیز در برساخته‌شدنِ ماده‌ای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون انسان مطرح شود، باز این پرسش باقی می‌ماند که چطور ماده‌ای متفکر و واجدِ حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی چون آدم‌فضایی‌ها از دلِ ماده‌ای ماتریالیستیک و بدون هر گونه ذهن و آگاهیِ مرموز برآمده‌است؟ (قید مرموز بودن را بدین جهت به کار می‌برم تا با ذهن و آگاهیِ بشری و انسانی قیاس نشود و ضرورتاً با تقلیل‌گرایی و ساده‌سازی، انسانوار تداعی نشود).

اشاره شد که ماتریالیسم و ناماتریالیسم، نقیض یکدیگرند و خدای متشخص و خدای نامتشخص نیز چنین وضعیتی دارند. دو مفهومِ متناقض را نمی‌توان با یکدیگر جمع کرد و نیز نمی‌توان هر دو را رفع نمود. همچنین در این میان، چون شقِ سومی متصور نمی‌باشد، می‌توان از نقض یا تضعیفِ ادله‌ی یکی از آن دو مفهومِ متناقض، حسب مورد، اثبات یا تقویتِ دیگری را استنتاج کرد.

با استناد به دلایلِ تامس نیگل (فیلسوفِ شهیرِ ذهن و بی اعتقاد به ادیان تاریخی و الله)، در کتابِ ذهن و کیهان، با زیر‌عنوان «چرا تصورِ ماتریالیستیِ نو‌داروینی از طبیعت، به احتمالِ قریب به یقین باطل است» و نیز با استناد به نقادیِ برخی دیگر از متفکرین، تبیین ماتریالیستیک از منشاء «حیات و ذهن و آگاهی و خودآگاهی»، به قول تامس نیگل، قریب به یقین خطاست و البته نظر به اینکه در چنین مواردی، حصولِ یقین ناممکن است، به بیان دیگر می‌بایست چنین نتیجه گرفت که «ادله‌ی گمانه‌زنیِ ماتریالیسم در این خصوص، بسیار ضعیف و احتمال صدق آن، بسیار بعید است».

به نظرم با این مبنا، ما به لحاظِ معرفتی و عقلی، مجازیم تا نقیضِ ماتریالیسم را به نحوِ ظنی و غیرقطعی و تا اطلاع ثانوی به حوزه‌ی باورهایِ خویش راه دهیم و احتمالِ صدقش را نظر به وضعیتِ ماتریالیسم، بیش از پنجاه درصد بدانیم. منتها از آنجا که قبلاً با دلایلی عقلی، ادله‌ی وجود خدای متشخص به عنوان یکی از دو مدلولِ ناماتریالیسم، نقض و بی‌اعتبار شده است، گزینه‌ی خدای نامتشخص باقی می‌ماند.

ضمناً پیش از این در نوشتاری دیگر اشاره کرده‌ام که مفهوم خدا در سیاقِ خدایِ نامتشخص، بدین جهت که خداوند حقیقتی علاوه بر n موجودِ ممکن و متصور در دایره‌ی هستی نیست؛ زائد و اضافه است و «خداوند» فی الواقع نامی‌ست بر تمامیتِ «من و تو و او و ما و شما و ایشان و آن و آنها»؛ یعنی بر تمامیتِ n هستومندِ ممکن و متصور و موجود در دایره‌ی هستی. در این تلقی و گمانه‌زنی، ذره‌ای در جهان وجود ندارد که از خداوند پُر نباشد. گمان می‌کنم، ماتریالیسم چونان کله‌قندی هرمی شکل می‌نماید که برخلاف ادعای مارکس، بر قاعده استوار نیست؛ بلکه با سرِ خویش راه می‌رود و لازم است تا وارونه گردد و بر پا شود.

پس از این مرحله، اگر استدلال‌های عقلی و بین الاذهانیِ صورت گرفته که ادعایِ اثباتِ قطعی و تحصیلِ یقین ندارد، صحیح و معتبر باشند و اگر توانسته باشم توجیهی خردپسند برای باوری ظنی و غیرقطعی نسبت به خدایِ نامتشخص و متعلَّقِ ایمانی متواضعانه ارائه دهم، از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی نیز به نظرم می‌توان در ساحتِ فردی برای حمایت از ایمان مدد گرفت. البته می‌بایست بسیار مراقبت و احتیاط کرد و به خطرِ سقوط در چاهِ ویلِ خرافات و به مغاک و ورطه‌ای که چونان هیولا دهان گشوده و به انتظار طعمه است، دقت نمود. از معنویتِ سازگار با عقلانیت تا دعوی اطلاع از «خداوند می‌فرماید که...»، سر سوزنی بیش فاصله نیست. مدد گرفتن از تجربیاتِ شخصی و باطنی و معنوی، بدون مراقبتِ لازم توسط عقلانیت و بدون نگاه انتقادی و استدلالی، به سرعت ممکن است به طرحِ ادعایِ تقریرِ ذهنِ خداوند و یا به طرحِ ادعایِ اطلاع از تعدادِ دربان‌هایِ جهنم و تعدادِ بال‌هایِ فرشتگان بیانجامد. این تجربیاتِ ماقبلِ تفسیر، ممکن است صرفاً یک تماس باشد و نه مجرایِ شناخت. آنگاه که برای شناخت و تفسیر و صورتبندیِ مفهومی و گزاره‌ای نسبت به آن تجربه‌هایِ خام و بی‌صورت، به ذهن و زبان پناه می‌بریم نیز به قیاسِ مورچه‌ای که می‌خواهد کوهی را جابجا کند، به حکم استقرای تاریخی، ظاهراً راهی برای رهایی از دچار شدن به رهزنی و اعوجاج وجود ندارد.

(ادامه دارد)



نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
#نقد_فرهنگ

📕ناظر جرم، شریک جرم است

✍️
#دنیس_کلاین (استاد تاریخ و مدیر مطالعات یهودی در دپارتمان تاریخ دانشگاه کین نیوجرسی)

🖋#ترجمه: #عرفان_ثابتی

«مسئولیت غیرمستقیمِ ما در قبال کارهایی که نکرده‌ایم، و به گردن گرفتن پیامدهای کارهایی که هیچ نقشی در آنها نداشته‌ایم، هزینه‌ای است که برای این واقعیت می‌پردازیم که نه در تنهایی بلکه در میان دیگر شهروندان زندگی می‌کنیم.»

هانا آرنت، ۱۹۶۰ (متوفی در چهارم همین ماه: دسامبر)


🌐متن کامل مقاله را در سایت تلگراف بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۱۱ دقیقه

📕گزیده‌ای از مقاله را در نقدآگین بخوانید.


#مقاله



🌾@Naqdagin
📘گفتگو ابزار آزمون ضد خشونت

(قسمت اول: ایده فصل‌الخطابی، اعلام پایان گفتگو است)

✍️ دکتر #احمد_فعال
(۱/۳)

🔸 در مقاله‌ی قبل وقتی حکمرانان را مخاطب درس‌های خود قرار دادم، عده‌ای از دوستان و خوانندگان اظهار کردند که حکمرانان در ایران اساساً قابل گفتگو نیستند و اعتنایی به درس‌ها و استدلال‌های مخالفان خود ندارند.

اما درس‌ها و استدلال‌ها همیشه برای اعتنا کردن بیان نمی‌شوند. چنانچه گفتگوها نیز همیشه برای دستیابی به یک امر مشترک، پیگیری نمی‌شوند. در این قسم از بحث بنا دارم تا با طرح یک بحث دامنه‌دار به جامعه نشان دهم،

چرا و چگونه اعتراض‌های (دی ماه سال ۹۶) به هیچ فرجامی نرسید؟
هرچند دورنمای این اعتراض‌ها به عنوان زمینه‌ها و پتانسیل‌های جدید نمی‌تواند قابل انکار باشد. اما آنچه که در اینجا مورد توجه است، تحلیل مقطعی و علل نافرجامی مقطعی اعتراضات است.

اینکه حرکتی امروز صورت گیرد به امید فردا، خود علامت یک گسست اجتماعی است که نمی‌توان آن را بیرون از عوارض اجتماعی-تاریخی ایران تحلیل کرد.

برای این منظور لازم است از راه جریان‌شناسی و گفتگو با کنش‌گرانی که در حرکت اعتراضی مشارکت داشتند، دلایل نافرجامی آنها را توضیح دهیم.

🔸 در این نوشتار بنا بر این نیست تا موضوعی به نام «گفتگو میان حاکم و محکوم» گشوده شود. کوشش بر این است تا از گفتگو به عنوان یک «روش آزمون» استفاده شود.

شرکت‌کنندگان در گفتگو اگر به استدلال‌ها اعتنا کردند، چه بهتر؛ اما اگر اعتنا نکردند به مثابه ابتلا و آزمایش آنها، بکار گرفته می‌شود.

گفتگو کردن روشی است که اگر یک طرف باید درس بگیرد، ولی از درس گرفتن امتناع می‌کند، واقعیت خود را به مثل آفتاب در معرض قضاوت عمومی قرار می‌دهد. ابتلا یا آزمون، یک روش علمی مبارزه مسالمت‌آمیز است.

🔸 مقاله‌‌ی «درس‌ها به حکمرانان» روشی برای آزمون و ابتلاء حاکمان بود. در این قسم از مباحث به این موضوع می‌پردازم که چگونه می‌توان با کمک یک آزمون دیگر، این بار مخاطب درس‌های خود را «مردم و جامعه» قرار دهیم.

در این آزمون وقتی دلایل خود را درباره «رابطه گفتگو با ماهیت جریان‌های سیاسی» ارائه می‌دهیم، این رابطه دلایل ما را درباره فرجام اعتراضات توضیح می‌دهد.

به این موضوع می‌پردازیم که بنا به تجربه بیش از چند دهه، با ۴ گروه و جریان سیاسی اساساً نمی‌توان گفتگو کرد.

با وجود ‌بی‌فایده بودن هرگونه گفتگو با این جریان‌های سیاسی-فکری، اما آزمون گفتگو با آنها، جهت عمومی ‌اعتراض‌های اخیر را برای ما مکشوف می‌کند؛ حالا این به چه معناست؟

به این معنا که وقتی دانستیم که یک جریان سیاسی قابل گفتگو نیست، نباید عنان اعتراض عمومی‌ را به آنها واگذار کرد. متأسفانه همین ۴ گروه هدایت اعتراضات را بر عهده داشتند.

▪️یک گروه از آنها که شامل «بنیادگرایان مذهبی» بودند، جرقه نخست را با هدف مخالفت با دولت در مشهد زدند، اما وقتی اعتراضات مرزهای دولت را درنوردید و از محدوده مخالفت با دولت فراتر رفت، این گروه از گردونه اعتراض به موضع مقاومت در برابر آن وارد شدند.

▪️اما ۳ جریان دیگر تا آخر باقی ماندند و ماهیت اعتراضات را در غیاب یک «اندیشه راهنما»، و در غیاب نیروهای قابل توجهی از طبقه متوسط، و در غیاب رهبرانی که دارای اندیشه راهنمای آزادی هستند، رقم زدند.

این ۳ جریان سیاسی عبارتند از «سلطنت طلبان»، «دین‌ستیزان» و «هواخواهان مجاهدین خلق».

در این قسمت از بحث ویژگی‌های مشترک این چهار جریان سیاسی و فکری را که مانع از هرگونه گفتگویی هستند، شرح خواهم داد. اما پیشتر لازم است یک مقدمه درباب ماهیت گفتگو ارائه دهم.

شرایط آرمانی گفتگو
💠 هابرماس از یک نوع گفتگو و یا دیالوگ راستین یاد می‌کند. هر نوع گفتگویی از نظر ‌هابرماس «گفتگوی راستین» نیست.
بسیاری از گفتگوها اهدافی مانند، فریب و یا لفاظی را تعقیب می‌کنند.
به علاوه هر گفتگویی به «گفتمان» منجر نمی‌شود.
منظور از گفتمان نزد‌ هابرماس، فضایی از گفتگو است که امکان ارتباط و تفاهم میان طرف‌های گفتگو را ایجاد می‌کند. گفتمان یک نوع توافق اصیل برای رسیدن به یک مشارکت دسته‌‌ ‌جمعی است.

💠 گفتگو هرگاه از روابط قدرت آزاد شد، به گفتمان تبدیل می‌شود. اما آزاد شدن از روابط قدرت بدون آزاد شدن از منافع گویندگان ممکن نیست. منافع گویندگان مانع اساسی گفتگو است. این روایت از انسان که حیوانی منافع‌گراست، و دستیابی به حداکثر کردن منافع تلاش غایی و نهایی هر فرد و هر جامعه و هر دولت است، بدون هیچ گزافی، نقض هر گونه گفتگویی است که حقیقت را هدف قرار می‌دهد. به همین منظور‌هابرماس برای رسیدن به تفاهم از یک وضع آرمانی گفتگو یاد می‌کند.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘گفتگو ابزار آزمون ضد خشونت

(قسمت اول: ایده فصل‌الخطابی، اعلام پایان گفتگو است)

✍️ دکتر #احمد_فعال
(۲/۳)
💠 وضع آرمانی گفتگو وضعی است که در آن فضای گفتمانی به وجود می‌آید.

‌هابرماس سه شرط را جزو شروط اساسی یک وضع آرمانی گفتگو قرار می‌دهد. پیش از آن از سه جهان یاد می‌کند:
۱- جهان عینی: مثل همه اشیائی که بیرون از ما و بیرون از ذهن ما وجود دارند.
۲- جهان درونی: شامل احساسات، عواطف و اندیشه‌های ماست.
۳- جهان هنجاری: جهان هنجاری شامل بایدها و نبایدها و ارزش‌هایی است که درون آن زندگی اخلاقی خود را تنظیم می‌کنیم.‌

هابرماس نظریه خود را درباب وضعیت آرمانی با این سه جهان تنظیم می‌کند. بطوری که وقتی در یک گفتگو از هر یک از این جهان‌ها یاد می‌کنیم، شروط آرمانی سامان کنش ارتباطی را به نحوی تدارک می‌بیند که طرف‌های گفتگو به یک مفاهمه مشترک دست بیابند. این شرایط عبارت اند از:

۱- داشتن صداقت، وقتی که از جهان درونی خود سخن می‌گوییم.
۲- تجربه صدق، وقتی که از جهان عینی سخن می‌گوییم.
۳- درست بودن، وقتی که از هنجارهای خود سخن می‌گوییم.

هابرماس در الگوی آرمانی خود سخنی از «تعهد، پایبندی و علاقه طرفین گفتگو نسبت به حقیقت»، به میان نمی‌آورد. اگر بعضی از نظرها مفهوم حقیقت را امر انتزاعی به حساب می‌آورند، نقد خود را به هابرماس به این عبارت تغییر می دهم که:

هابرماس در الگوی آرمانی خود سخنی از پایبندی و علاقه طرفین گفتگو نسبت به امر درست و نادرستی که مربوط به جهان هنجاری می‌شود، به میان نمی آورد.

مواردی را که‌ هابرماس به عنوان پیش شرط‌های آرمانی گفتگو قرار می‌دهد، فرض‌هایی هستند که حتی در شرایط غیرآرمانی چیزی به (و یا از) باور افراد و طرف‌های گفتگو کم و یا زیاد نمی‌کند.

▪️مثلاً ممکن است کسی در مورد صادق بودن خود تردیدی نداشته باشد، اگرچه فرد صادقی نباشد.

▪️ همچنین کسی درباره درست بودن «باید و نبایدهای» خود تردید ندارد، اگرچه هیچ تحقیقی درباره آنها انجام نداده باشد.

▪️ سرانجام هیچکس نمی‌گوید مشاهدات او در جهان خارج صدق نمی‌کنند.

💢اما پایبندی و تعهد به حقیقت یک آزمون ویژه است که که هم زود در گفتگو آشکار می‌شود، و هم آنکه پیش از گفتگو هر کس می‌تواند دیگری را با معیاری که شرح می‌دهم، در معرض آزمون پایبندی و تعهد قرار دهد.

ممکن است گفته شود، تفاسیر مختلف در باب حقیقت وجود دارد و لذا امر حقیقت خود یک باب مهم اختلاف است. این گفته درست است، اما مراد من این نیست که حقیقت چیست، که در باب آن اختلاف باشد و یا نباشد.

درست و نادرست بودن حقیقت یک امر است و تعهد داشتن و دغدغه حقیقت داشتن، یک امر دیگر است. مراد من تعهد داشتن به حقیقت است، مثل کسی که دوستدار حقیقت است. یا کسی که دغدغه و نگرانی او انجام دادن کار درست است. حالا اگر حقیقت هم یک واژه فلسفی و انتزاعی است، اما می‌توانیم از اصطلاح «درست و نادرست» استفاده کنیم.

بسیاری از ما در طی زندگی کارهای درست/نادرست انجام می‌دهیم. و یا آراء و افکاری را به درست/نادرست می‌پذیریم.

اما نکته مهم این است که تا چه اندازه در فکر و اندیشه کار درست انجام دادن و یا فکر درست انجام دادن هستیم؟

یا مثلا اگر درست نبودند، تا چه اندازه شجاعت داریم نادرستی‌ها را از ذهن و زبان خود پس برانیم، اگرچه بدان‌ها دلبستگی قبلی داشته باشیم؟

👈🏻 این را هم اکیداً اضافه کنم، اینکه فردی خود را بر حق می‌داند و یا یافته‌هایش را برحق می‌شناسد و برای خود و همگروه و همفکران خود نوعی حقانیت قائل است، با آنچه که تعهد و پایبندی به حقیقت یاد می‌کنیم، تفاوت اساسی دارد. تمام نحله‌های فکری دنیا، مذاهب موجود، حتی قبایل بدوی آفریقا خود را بر حق می‌دانند و هیچ تردیدی در یافته‌های خود ندارند. این نوع بر حق شماردن می‌تواند مشمول بسیاری از افرادی باشد که نه تعهدی به‌ حقیقت دارند و نه نگرانی و دغدغه حقیقت دارند. پایبندی آنها به اجرا و عمل به یافته‌های خودشانست.

💢 پایبندی به امر درست، یک آزمون درونیست. البته شاخص‌های بیرونی هم برای صدق آن می‌توان جستجو کرد، چنانچه محور بحث ما از این جا به بعد اشاره به همین شاخص‌های بیرونی است.

صداقت آزمون درونی نیست. زیرا خیلی سخت است کسی به خود بگوید آدم صادقی نیستم، و یا حتی اگر اعتراف کند که صادق نیست، عدم صداقت خود را توجیه نکند. مثلاً به این دلیل صادق نیست که دیگران با او صادق نبوده‌اند. یا به این دلیل که زندگی و زمانه عدم صداقت را از آدم می‌خواهد، در چنین زمانی صداقت علامت نادانی است. با این وجود، صرف نظر از توجیهات، خود را فرد صادقی می‌شناسد.

👈🏻 لکن تعهد و پایبندی به حقیقت و یا امر درست می‌تواند به مثابه یک آزمون درونی مورد استفاده قرار گیرد.


(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📘گفتگو ابزار آزمون ضد خشونت

(قسمت اول: ایده فصل‌الخطابی، اعلام پایان گفتگو است)

✍️ دکتر #احمد_فعال
(۳/۳)
⚖️ یک معیار روشن برای اینکه هر فرد بداند و خود را مورد آزمون قرار دهد که «تعهد و پایبندی به حقیقت» دارد یا خیر؟ بدین ‌ترتیب است که:

هرگاه انسان در خلوت خود قرار می‌گیرد، آیا آماده پذیرفتن حقیقتی برخلاف یافته‌ها و باورهای پیشین خود، هست و یا نیست؟ در برابر حقایقی که برای او روشن نیست، و یا به تازگی به او عرضه می‌شود، موضع مخالف می‌گیرد؟

💢 دور ریختن یافته‌ها و عقاید خود، شجاعتی بس سترگ می‌خواهد، ‌بی‌ جهت نیست که قرآن میگوید «حق را بگویید و لو اینکه علیه نفس خودتان باشد».
کم نیستند آنهایی که با خود هم صادق نیستند. نه تنها دیگران، بلکه خود را هم مدام فریب می‌دهند. برای این منظور باید به شاخص‌های بیرونی تعهد و پایبندی به حقیقت و یا امر درست مراجعه کرد.

با وجود این، حتی آنهایی که با خود صادق نیستند، نمی‌توانند از دام آزمون درونی پایبندی به حقیقت و یا امر درست فرار کنند.

به عنوان مثال، یک دین‌دار متعصب، و یا اغلب افرادی که مذهبی هستند، آیا می‌پذیرند که هرگاه برای آنها استدلال شد که باورهایشان غلط است، آئین خود را ترک ‌گویند؟

آیا این استعداد و پتانسیل ترک کردن باورهای بنیادی را هرگاه اشتباه بودن آن بر انسان آشکار شد، در خود می‌بیند؟
مثال را از باورهای خود نویسنده شروع کردم، که خود را از دام خودفریبی برهانیم. به همین دلیل معتقدم، آزمون پایبندی به حقیقت یا امر درست، از آزمون ‌هابرماس، پیش‌فرض مناسب‌تر و محکم‌تری برای ایجاد یک فضای آرمانی گفتگو ایجاد می‌کند.

با این وجود در گفتگوها به دلیل عدم صداقت و به دلیل وجود انواع منافع و امراض، از جمله میل به چیرگی در فضای گفتمانی، هیچکس آماده نیست تا خود را در معرض آزمون واقعی قرار دهد. اینجاست که باید به شاخص آزمونی که «مستقل از عوامل گفتگو» است، مراجعه کنیم.

💢 مهمترین شاخص بیرونی عدم تعهد و پایبندی به حقیقت، «اتکا به یک مرجع و یا به یک محور بیرونی» است. این مرجع می‌تواند شخص باشد، می‌تواند سازمان باشد، می‌تواند یک قومیت و فرهنگ خاص باشد، می‌تواند دولت و یا یک ایدئولوژی و مرام خاص باشد، و حتی می‌تواند خدا باشد.

📌اجازه بدهید از همین مرجع آخری شروع کنم. توجه شما را به دو جریان فکری اشاعره و معتزله در قرون دوم و سوم هجری جلب می‌کنم. دیدگاه‌های معتزلیان نه تنها در ان ایام، بلکه در این ایام به لحاظ نقد ادبی، از پیشرفت‌های درخور توجهی برخوردار بودند. به طوری که امروز گرایش‌هایی از نومعتزلیان در میان روشن‌اندیشان دینی مشاهده می‌شود.
این دو مشرب فکری وقتی با بعضی از مفاهیم کلامی مانند احکام اخلاقی مواجه می‌شدند،

▫️یکی از آنها که اشاعره بودند، هر حکم اخلاقی را از آن رو درست می‌دانستند که از فرمان خداوند صادر شده است. مثلا اگر خداوند امر به شکنجه هم داده باشد، از نظر اشاعره امر شکنجه کار درست و بر حقی است، تنها به این دلیل که خداوند بدان حکم کرده است. از این نظر درست و نادرست یک حکم شرعی و یا یک حکم اخلاقی، نه در خود آن حکم و نه در پیامدهای آن، بلکه به منشاء صدور آن وابسته است.

▪️ معتزلیان این امر را نمی‌پذیرفتند و آن را خلاف عقل و شرع می‌دانستند. در دیدگاه معتزلیان، صدور احکام ضداخلاقی مانند شکنجه دور از شأن خداوند است. خداوند در ذات خود عادل است و از عدل خلاف عدل صادر نمی‌شود. شکنجه کردن حکم عادلانه‌ای نیست که از خداوند صادر شود. در اینجا وقتی ما با یک حکم اخلاقی مواجه شویم که ببینیم آیا درست است و یا نادرست، حق است و یا ناحق؛

▫️ اشاعره می‌گفتند که باید برویم ببینیم که این حکم از سوی خداوند صادر شده است و یا خیر؟

▪️ اما معتزلیان می‌گفتند، باید ببینیم آن حکم با عقل سازگار است و یا خیر؟ اگر سازگار نبود، حکم خداوند نیست، اگر سازگار بود حکم خداوند است.

اگر بخواهیم یک قدم از معتزلیان فراتر رویم و به آزمون پایبندی به حقیقت نزدیک شویم، باید از یک معتزله سؤال کنیم که اگر ناحق بودن و نادرست بودن خود خداوند به عنوان یک مرجع مطلق، بر او روشن شد، آماده است از کل آراء خود از جمله از دین‌داری دست بردارد؟ یا آنکه مثل همه دین‌داران دیگر زمین و زمان را بهم می‌دوزد تا به یُمن عقل توجیه‌گر، وجود دین و خدا را اثبات کند؟

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📘گفتگو ابزار آزمون ضد خشونت

(قسمت سوم: سلطنت‌طلبان افراطی
)
(۱/۲)
✍️ دکتر #احمد_فعال

یکی از مشارب سیاسی دیگر که در برابر هرگونه استدلال مخالف بی‌اعتناست، طرفداران نظام پادشاهی است. این جریان فصل الخطاب خود را «نظام پادشاهی» و «شاهان و شاهزادگان دوران پهلوی» می‌دانند. نظام پادشاهی نوعی خط قرمز آنها محسوب می‌شود که به هیچ وجه قابل گفتگو نیست.

سلطنت طلبان افراطی اولا) نقد به گذشته‌ی خطوط قرمز خود را نمی‌پذیرند. ثانیا) روشن‌ترین مفاهیم علوم سیاسی و جامعه‌شناسی را در باب نظام پیشین انکار می‌کنند. تمام پژوهش‌های انجام شده توسط علمای علوم سیاسی و جامعه شناسی را که در باب استبداد متمرکز و نظام پاتریمونالیستی (نظام ارباب-رعیتی) انجام شده است، نمی‌پذیرند.

🔳 صرف نظر از آنچه که به دوران پیشین مربوط می‌شود، دو نقد اساسی به نظام سلطنت وجود دارد که شما هرگز پاسخی از طرفداران سلطنت و تئوریسین‌های سلطنت نمی‌یابیند. در این قسم از بحث توجه خوانندگان را به این دو انتقاد جلب می‌کنم:

آن دسته از هموطنانی که در شورش‌های دی ماه، شعارهایی به نفع سلطنت دادند این سوال مهم وجود دارد که:

⁉️ حضور شاهزاده رضا پهلوی در آینده صحنه سیاست ایران، به چه منظوری و با چه هدفی باید صورت بگیرد؟ اساساً شاهزاده رضا پهلوی بیاید که چه شود؟

قطعاً نه رضا پهلوی و نه طرفداران او نمی‌توانند خواستار یک نظام «سلطنتی مطلقه» مانند نظام پیشین باشند. حتماً آنها از یک نظام «سلطنت مشروطه» حمایت می‌کنند، همچنانکه بارها همین حرف را بر زبان آورده‌اند.

تبدیل یک نظام سلطنت مطلقه به نظم سلطنت مشروطه‌خواه به یمن انقلاب، خواه به یمن اصلاحات، امر معقول و منطقی‌ای است. مثل آنچه که در کشورهای اروپایی رخ داد.

💢 می‌دانید که تفاوت این دو سلطنت، در این است که در سلطنت مطلقه، شاه هم حاکم هست و هم انحصار سلطنت را در اختیار دارد. اما در سلطنت مشروطه شاه فقط سلطنت می‌کند و در نظام حکمرانی هیچ ‌کاره است. نظام حکمرانی از راه رأی مردم انتخاب می‌شود.

اما جامعه‌ای که هم اکنون حدود چهار دهه است که دیگر اثری از نظام سلطنت باقی نگذاشته، نظام سلطنت به چه کار این مردم می‌آید؟

⁉️ مسئله مهم و سؤال مهم اینجاست که اگر بناست شاهزاده رضا پهلوی بیاید و فقط و فقط سلطنت کند و به عنوان یک نماد صوری در حیات سیاسی ایران نقش ایفاء کند، و سایر مناصب حکمرانی و دولت‌داری به وسیله نظام انتخاباتی اداره شوند، حضور او به عنوان یک نماد سیاسی و صوری به چه منظور است؟

می‌دانید که هم اکنون بخش بزرگی از مردم انگلیس با نظام سلطنت از این حیث مخالف هستند، که این خانواده سلطنتی اگر بناست فقط هزینه‌های اشرافیتی آنچنانی بر دوش ملت بگذارد و هیچ‌کاره باشد و هیچ مسئولیتی در صحنه حیات اجتماعی نداشته باشد، وجود آن جز یک زائده انگلی و پرهزینه و نمایش تجملات به چه کار می‌آید.

⁉️ رضا پهلوی در نقش یک پادشاه مشروطه جز برقراری یک نظام اشرافی پرهزینه به چه کار مردم ایران می‌آید؟

❗️شاید آن هزینه‌های گزاف و نمایش تجمّل برای مردمی با بضاعت اقتصادی مردم انگلیس، تا اندازه‌ای قابل تحمل باشد. اما برای جامعه ایران با این همه فقر، نابرابری‌ها، و وسوسه تاریخی و سرکوب شده عدالت، چگونه امکان‌پذیر است؟

◼️ اگر رضا پهلوی بخواهد علاوه بر سلطنت نقشی هم در حکمرانی و دولت‌مداری داشته باشد، یعنی بازگشت به همان سلطنت مطلقه، فکر نمی‌کنم حتی سلطنت‌طلبان هم قادر به دفاع از چنین نظامی باشند.

💭 ممکن است ادعا شود که وجود نظام سلطنتی به عنوان یک «نماد وحدت بخش» در جامعه ضروری است.
آیا نماد وحدت خواندن یک پادشاه، بی‌اعتمادی به جامعه‌ای نیست که نمی توانند فرهنگی تولید کنند که مستقل از اراده‌های یک شخص (آن هم با همه‌ی نواقص و ضعف‌های شخصیتی و فکری و مخالفان میلیونی و یا روشنفکران مخالف) وحدت ملی ایجاد کنند؟

⁉️ فکر نمی‌کنم بیشتر از این بتوان به یک ملت و شعور یک ملت توهین کرد و طرفداران سلطنت در ایران به عنوان مردم عامی و عادی اگر آگاه شوند، حاضر باشند توهینی به این بزرگی را بر خود روا کنند.

⁉️رضا پهلوی دارای چه ویژگی‌های معنوی و فرهنگی است که می‌تواند نماد وحدت جامعه ایرانی باشد؟

در یک جامعه قبایلی و عقب مانده ممکن است یک فرد نماد وحدت قومی آن قبیله باشد، اما در یک جامعه بزرگی مانند ایران که در فردای پس از امروز بناست دارای یک جامعه مدنی نیرومند، و لابد دموکراتیک و قانونمند و خالی از فسادهای اداری باشد، اتکا به یک فرد یا یک خانواده آریستوکرات (اشرافیت سالار)، علاوه بر بی‌اعتمادی کامل به چنین جامعه‌ای در شرایط جدید، آیا بازتولید آشکار همان «دیدگاه ولایی» نیست که طرفداران ذوب در ولایت فقیه بدان معتقد هستند؟

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📘گفتگو ابزار آزمون ضد خشونت

(قسمت سوم: سلطنت‌طلبان افراطی
)
(۱/۲)
✍️ دکتر #احمد_فعال

طرفداران نظام سلطنت از «نظام مشروطه سلطنتی» یاد می‌کنند. و بدون اطلاع از وضعیت سرزمینی و تاریخی ایران آن را با بعضی از کشورهای پیشرفته که دارای سلطنت مشروطه و دموکراتیک هستند، مقایسه می‌کنند.

💢 وضعیت سرزمینی ایران از ایام باستان تا امروز به دلیل شرایط و مسائل سرزمینی از جمله:

▪️ مساله کمبود آب 👈🏻 نظریه کاتوزیان و کارل ویتفوگل
▪️ مساله وسعت جغرافیایی 👈🏻نظریه منتسکیو
▪️ مساله ناامنی‌ها از درون و بیرون مرزها 👈🏻 نظریه راهبرد سرزمینی دکتر پیران
▪️ مساله فقدان مناسبات دمکراتیک در روابط منطقه‌ای
▪️ مساله فرّه‌ایزدی که بخشی از عناصر سفت و سخت فرهنگ و آئین ایرانیان است
▪️ مساله بسط ایده فرّه‌ایزدی در اسلام شیعی
▪️ مساله اقتضائات تمرکز قدرت در کانون‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگ 👈🏻 تحقیق از اینجانب

همواره به گونه‌ای بوده که نظام‌های سیاسی یکی پس از دیگری با استقرار یک نظام سلطانی، استبداد متمرکز را در درون خود بازتولید کنند.
حتی زمانی که جمهوری برقرار می‌شود، محتوای آن به نفع نظام مطلقه به تصرف در می‌آید.

⚠️ از این نظر خیلی عجیب است و تکرار یک تراژدی مضحک است که مردم ایران دوباره با دستان خود به نظام سلطنتی بازگردند!

❗️تنها به این امید که این بار شاهزاده‌ی از راه رسیده، به یمن الطاف اربابانه و ملوکانه خود، دست تمرکز و سلطه همه جانبه خود را بر مقدرات سرزمینی بردارند.

❗️به این امید که شاهزاده نه تنها قلباً و فکراً به جامعه مدنی و حقوق شهروندی ایرانیان تمایل پیدا می‌کنند، بلکه با دستان و اندیشه جادویی خود بر اقتضائات سرزمینی بازتولید استبداد متمرکز چیره می‌شوند.

💢 هم مردم ایران و هم شرایط سرزمینی، مایلند تا شاه عادل را به «شاه قادر» بدل کنند. وقتی شاه قدرت یافت دیگر خدا را هم بنده نیست.

‼️خاصه آنکه شاهزاده در راه مانده‌ی ما، بیش از چهار دهه از زندگی خود، حتی یک روز به کار تولیدی اشتغال نداشته و از این هتل مجلل به آن هتل مجلل در نقاط مختلف جهان در سیر و گذار بوده و شب تا صبح در رؤیای بازگشت به شکوه یزدانی آباء و اجدادی بسر می‌برد!

واقعا باید گریست به حال چنین مملکتی که تصور می‌کنند شاهزاده جدید از ۲۵۰۰ سال گذشته پدران خود درس گرفته ،و بدون لحاظ شرایط و اقتضائات سرزمینی و فرهنگ مطلق پرور و متملق در سر ایرانیان، فرّ و شکوه تقدیمی را با دستان مبارک خویش به سینه تاریخ خواهد کوفت!

⁉️ اگر چنین است، چرا از این همه اخلاص و اخلاق پیامبرانه، ارزنی در زندگی او گزارش نشده است؟

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
شریعتی مقلد سورل.pdf
1.9 MB
#بخوانید
#مقاله

📚 نسبت علی شریعتی و جورج سورل

(منتشره در ماهنامه قلم‌یاران)

✍️ دکتر #نظام_بهرامی_کمیل

نکاتی که در اين مقاله ذكر شده، چندی بعد توسط مصطفا ملکیان طی یک سخنرانی بازگو شد و ملكيان علی شریعتی را بیشتر خطیب و سخنران دانست که با احساسات و هیجانات مخاطب کار می‌کرده تا قسمت عقلانی-تحلیلی مغز او، و ایده‌ای منطقی يا نظریه‌ٔ تئوریک جدی‌ای در دست نداشته است؛ نتیجاً چون از خطهٔ خراسان بوده است، نظیر واعظانی چون کافی، حجازی و... بیشتر خوب حرف می زده است تا حرف خوب بزند؛ دکتر نظامِ بهرامی کمیل، در مقاله‌اش، همین نکات را به نحو مبسوط‌تر، مستند‌تر و مدلل‌تر بیان کرده بود.

زمان تقریبی مطالعه: ۳۵ دقیقه

🔗 پادكست را در تلگرام نقدآگین (1️⃣، 2️⃣، 3️⃣)، یا بدون داعش‌شکن در کست‌باکس نقدآگین (1️⃣، 2️⃣، 3️⃣) بشنوید.




🌾@Naqdagin
آیین_زرتشت_و_نوآوری‌های_تاریخ‌ساز_آن_@Naqdagin.pdf
1.9 MB
#بخوانید

📓آیین زرتشت و نوآوری‌های تاریخ‌ساز آن

✍️ #آرمین_لنگرودی (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)


📋فهرست مقاله:
مقدمه
زمان پيدايش
چرايی پیدایش
یکتاپرستی و دوآلیسم
داستان آفرینش
تولد زرتشت
پیامبری، رستاخیر و دیگر اصول دین زرتشت
نقش آتش
سخن پایانی


۲۹ صفحه

#مقاله #نبوت

نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
نقدآگین
آیین_زرتشت_و_نوآوری‌های_تاریخ‌ساز_آن_@Naqdagin.pdf
نئولیبرالیسم_در_ایران_بهرامی_کمیل.pdf
233.2 KB
#بخوانید

📓نئولیبرالیسم در ایران

✍️ دکتر #نظام_بهرامی_کمیل

نسخه نخست مقاله در ماهنامه ایران فردا اسفند ۹۷ و متن کامل آن در خبرگزاری مهر- خرداد ۹۸ منتشر شده است.
@nambavari


معرفی مختصر را در (اینجا) بخوانید.

۱۴ صفحه

#مقاله


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
کدام قرآن؟.pdf
596.4 KB
📓کدام قرآن؟

✍️#ابن_وراق (فوریه ۲۰۰۸)

🖌#ترجمه_اختصاصی: #بابک_ایرانی

”شگفت است که هنوز نقدی بر قرآن در دست نداریم.” ”آرتور جفری - ۱۹۳۷” [۱]

چیزی بنام قرآن که یکتا باشد وجود ندارد. نه کتابی یکتا بنام کتاب مقدس مسلمانان وجود دارد و نه هیچگاه وجود داشته است. دو گواهی بر این فراخواست داریم. یکی از سوی خود مسلمانان است. برای نمونه، بسیاری از مسلمانان سنتی، گزارشگران قرآن، گردآوران حدیث و کتاب‌های زبان و خوانش (قرائت) تایید کرده‌‌اند که بسیاری از آیه‌های الهام شده به محمد گم شده‌اند، بنابرین قرآنی که در دست است کاستی دارد. همچنین قرآن گردآوری شده به دست ابوبکر، عمر، علی یا عثمان دارای خوانش‌های گوناگون هستند، بنابراین [قرآن‌های] گوناگونی وجود دارند. شماری حدیث نیز وجود دارند که می‌گویند ”گم شدن، زدایش، یا فراموش کردن آیه‌هایی به پیامبر الهام شده‌است.” [۲] که آن‌ها در قرآن‌های کنونی وجود ندارند. [شاهد‌های] دیگری نیز در نوشته‌های قرآنی هستند.


#مقاله
#نقد_قرآن #نقد_تاریخی


زمان مطالعه: ۲۵ دقیقه

۱۶ صفحه



🌾@Naqdagin
نقدآگین
بهترین برهان علیه خداوند.pdf
پیرامون_گفتگوی_فدروس_افلاطون_پیشگفتار_مترجم.pdf
1024 KB
#بخوانید
#مقاله #کتاب

📓پیش‌گفتارِ «پیرامون گفتگوی فدروس افلاطون»

✍️ به قلم لتیسیا مووز (به زبان فرانسه)

🖌 پیشگفتار ارزشمند مترجم این اثر به قلم جناب #مسعود_جلالی_فراهانی، با مهر و بزرگواری‌ای که داشتند تقدیم ما شد، و با ویراستاری جناب بهرام بسطامی برای نشر جهت بهره بردن دوستداران فلسفه، و آشنایی اجمالی با این اثر مهیا شد.

فهرست کتاب:
(اين pdf فقط بخش سخن مترجم است)

سخن مترجم

پیش‌درآمد:
۱) موضوع گفتگوی فدروس چیست؟
۲ ) دربارۀ ساختار‌این گفتگو

پارۀ نخست: دربارۀ بخش اول گفتگوی فدروس
۱) خطابۀ لیزیاس
۲) نخستین خطابۀ سقراط
۳) دومین خطابۀ سقراط
۴) خاطره، عشق، فلسفه

پارۀ دوم: دربارۀ بخش دوم گفتگوی فدروس
۱ ) نوشتار، خاطره، دانایی
۲ ) فن سخنوری بمنزلۀ هنر آموزش و هدایت نفس
۳) فلسفه و عقلانیت

سخن پایانی: فلسفه بمنزلۀ میانبری اجتناب‌ناپذیر



✂️ برش‌هایی از پیش‌گفتار مترجم پیرامون این اثر ارزشمند


📓 دانلود «پیشگفتار پیرامون گفتگوی فدروس افلاطون» (اینجا)

تعداد صفحات: ۳۸

زمان تقریبی مطالعه: ۵۳ دقیقه


#اندیشه #فلسفه #ترجمه
#افلاطون



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست

🌾@Naqdagin
نقدآگین
📺 سنجش تاریخ‌نگاری اسلامی (جلسه دوم #مصاحبه #اختصاصی_نقدآگین: قسمت یکم) 🔻پرسش‌‌ها ۱) آیا مسیحیت آغازگاه شکل‌گیری اسلام بوده یا فرقه‌‌ای یهودی؟ آیا تحقیق در دو فرقهٔ علویه و نُصَیریه (در ترکیه و سوریه) که به شهر پترا از لحاظ جغرافیایی نزدیک‌ترند و از لحاظ…
#گزیده‌سخن

📓از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی (۲/۲)

📖 آنچه خواندید بخش دوم از دیباچهٔ مقالهٔ «خدایان، همسران و مادران؛ از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی»، به قلم دکتر #محسن_بنائی، منتشره در سایت تاریخی-پژوهشی کندوکاو بود. مزدک بامدادان در پایان جلسهٔ دوم مصاحبهٔ خود با کانال نقدآگین وعدهٔ انتشار این جستار را داده بود.

🌐 دیباچهٔ مقاله را (اینجا و اینجا)، و متن کامل آن را در سایت کندوکاو (اینجا) بخوانید(با فیلترشکن روشن) و به پادکست این جستار (اینجا) گوش دهید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۹ دقیقه


🗄 پست مرتبط:
📺 سنجش تاریخ‌نگاری اسلامی؛ مصاحبهٔ اختصاصی کانال نقدآگین با دکتر محسن بنائی
جلسهٔ یکم- قسمت یکم: تلگرام| یوتیوب| اینستاگرام
جلسهٔ یکم- قسمت دوم: تلگرام| یوتیوب| اینستاگرام
جلسهٔ دوم- قسمت یکم: تلگرام| یوتیوب| اینستاگرام
جلسهٔ دوم- قسمت دوم: تلگرام| یوتیوب| اینستاگرام


#بازاندیشی #مقاله #اسطوره_شناسی #نقد_اسلام #نقد_شیعه
#محمد_بن_عبدالله #علی #عیسی #فاطمه #مریم #پترا #اناره



🌾@Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – نسبت اسلام‌گرایی و ایران‌ستیزی
امکان امر دینی و امکان فراروی از عقلانیت استدلالی
@Naqdagin
#نقد_روشنفکران

🎧 برشی کوتاه از «امکان امر دینی و امکان فراروی از عقلانیت استدلالی؛ مناقشه‌ای با دکتر #بیژن_عبدالکریمی»

🔻در پادکستی که در آینده در نقدآگین منتشر خواهد شد، یادداشتی از علیرضا موثق که در آن به نقد و بررسی هستهٔ اصلی و محور اساسی و به عبارت دیگر، لبّ لباب آراء دکتر بیژن عبدالکریمی پرداخته‌است، بازخوانی شده‌است.

در این این فایل صوتی، برشی کوتاه از این پادکست را می‌شنویم.

🎙 ر.محمدی

🗄 پست مرتبط:
📓 در ستایش شیطان (تاریخ سیاست مقدس)




🌾@Naqdagin
⚜️ نانِ فیلسوفانه نوشتن
— نشریهٔ پراکسیس برگزار می‌کند

📓نگاهی به کتابِ «مثل فیلسوف نوشتن: آموزش نگارش مقالهٔ فلسفی» و بررسیِ چیستیِ یک «مقالهٔ فلسفی خوب»

🎙همراه با مؤلف اثر: اِی. پی. مارتینیک؛ فیلسوف و استادِ فلسفهٔ در ‌دانشگاه آستین در تگزاس

📆 زمان برگزاری: پنج‌شنبه ۳ آبان ماه، ساعت ۱۹

📌 مکان برگزاری: گوگل‌میت (آنلاین)

🟥 این کنفرانس با همراهیِ انتشارات هرمس برگزار می‌شود.

✔️جهت ثبت‌ نام می‌توانید با آیدی زیر در تلگرام در ارتباط باشید:‏ @praxispress


.


#خبر_نقدآگین #آموزش #آموزشی #نظریه_فلسفی #فلسفه #مقاله_فلسفی #روش_تحقیق #روش_پژوهش #یادداشت_تحلیلی #یادداشت_علمی #روزنامه‌نگاری



🌾 @Naqdagin