نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘"اخلاق" نبودنِ «اخلاق‌ِ دینی»

✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

این آخوند سنی، "زیرِ یه‌خم" امامیه را گرفت و بر زمین‌اش کوفت! مسئله هم فقط خامنه‌ای نبود که تلویحاً بدتر از یزیدش خواند، این زمین‌خوردن و شکستن، تا بیخِ سیستانی‌ِ امامیه را هم جِر می‌دهد! فقط هم سیستانی و حوزه‌های علمیه نبود، این جِر خوردگی دامن نواندیشان دینی را هم می‌گیرد. این‌ها دیگر چرا؟!

یادمان از بیانیه‌های حق و پُرخشم و نفرین نواندیشان دینی هست که درباره فاجعه غزه نثار دولت‌یهود کردند، اما در ماجرای دی‌ ۱۴۰۴ ایران، اگر خونشوری نکردند، که به تلویح و لطایف کردند، نفرین که هیچ، آه چندانی هم از ایشان برنیامد؛ و در حال فاجعه‌‌ی ما حادتر از مالِ غزه بود! چرا؟

اگر دولت‌یهود با ملتی هوادارِ جدی و اکثری حماس و جهاداسلامی می‌جنگید که بسیاری از اصطلاحاً مردم عادی‌‌اش نیز مسلح و فعالانه از پیش، در جنگ با اسرائیل بودند و در طول جنگ نیز دوشادوش رزمندگان حماس، با ارتش اسرائیل عملیات جنگی نامنظم می‌کردند، در ایران حکومت‌اسلامی مردم غیرمسلح معترض را به گلوله بست، با قمه و چاقویش کشت، چشم‌ها را با ساچمه کور کرد.
وانگهی اگر اسرائیل، هفتادهزار اهل غزه را طی در یک‌ونیم سال کشت، حکومت‌اسلامی در ایران جمعا در ۲۴ ساعت، بسته به اختلاف تخمین‌ها، بین پنج تا سی‌هزار و شاید بیشتر را کشت؛ همه شمارش‌های مستند بسرعت رو به افزایش‌اند؛ کشتگان را نیز به مصادره اموال و فروختنِ جسدها بین نیم تا دومیلیارد تومان به خانواده‌ها چاپید!

داستایفسکی که یک پایش اساسی در مسیحیت ارتودکس روسی بود، یکبار نوشت: "اگر خدا نباشد، هرکاری مجاز است"؛ این سخن بر سر زبان‌ها افتاد. یکی سخن او را چنین وارونه کرد و گفت اگر خدا باشد، هرکاری مجاز است! من این تقلیب را چنین تعدیل می‌کنم که در حضور خدا، هر تبهکاری را می‌توان بالقوه مجاز نمود، طوری که نه‌تنها منافاتی با الهیات نیابد بلکه بر آن مهر تایید هم بزنَد. مگر فقها رساله‌ها ننوشتند که چطور می‌شود ربا خورد و مرتکب معصیت نشد؟!

سیستانی که در ماجرای غزه خروشید، بر کشتار ایرانیان سکوت کرد؛ سکوتِ تاییدآمیز او از سر غفلت نبود، مبتنی بر الهیات او بود، والا او که ترسی از جمهوری‌اسلامی نداشت. سوای این، پروای حیثیتِ خودش را که داشت، تا برای آن هم که شده ولو به نرمی کشتار ایرانیان معترض را تقبیح بکند. اما حتی چنین هم نکرد! زیرا منطبق بر الهیاتش معتقد است که معترضانِ غیرمسلح به حکومت‌اسلامی، بهرحال مصداق "باغی" بوده و مهدور‌الدم‌اند. این‌که ایرانیانِ معترض به حکومت‌اسلامیِ فاسد و مفسد و ستمگر مهدورالدم‌اند ولی مسلمانان غزه که با دولت‌یهود می‌جنگند - هرچند اُمویِ ناصبی - محفوظ‌الدم‌‌اند، رونمایی از تنشِ خلاف‌آمدهای "اخلاق‌دینی" می‌کند، که بام‌اش دو هوا ندارد، چندین و چند هوا دارد، تا مصلحت فرقه‌ چه باشد!

در تحلیل نهایی، "اخلاق‌دینی" اصلاً "اخلاق" نیست، بلکه در مقولات اجتماعی، هنجارِ‌سیاسی در میدانِ قدرت‌فرقه‌ای است. همین اعوجاجِ هنجاری را پیشتر طی قرن هفدهم، در تنش‌های خونین‌شده کاتولیک و پروتستانت دیده و آزموده بودیم که مراجعِ هریک باشدت هرچه تمام‌تر دست‌اندرکار جنایات عظیمی بودند که برای‌شان "توجیه‌الهیاتی" داشتند.

"اخلاق‌دینی" در مقولات فردی نیز "اخلاق" نیست، بلکه هنجار‌ِفرهنگ است که در بافتار او نیز الیافِ "قدرت" تنیده‌ی نهفته است، از مردسالاری تا مرجعیت‌مداری‌ها.

کج‌فهمیِ راستگرایِ صیانت‌گرِ فرهنگ‌سنتی روسِ داستایفسکی، از آبشخور پایبندی دینی‌اش می‌نوشید که خداوند را استوانه اخلاق دانست. همین هم بود که از سکولارها متنفر بود، آنقدر که یکبار به دفتر کارِ تورگنیف رفت، تنها برای فحاشی و فضاحت، و دیگر هیچ! این را غالباً به‌پایِ پریشانیِ روانی‌اش می‌نهند، اما پریشانی‌ِ او ریشه فکری هم داشت. این ریشه در آن پایِ هذیانی‌اش بود که در علاقه‌اش به نهاد فاسد و مفسد مسیحیتِ ارتودوکس روسی مستقر بود، نهادی که امروز نیز از ارکانِ فسادِ عنان‌گسیخته‌ی گانگسترسالاریِ روسیه‌ی پوتین است.

تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ احدی گمانِ فساد بر روحانیتِ امامیه نمی‌بُرد. اگر آخوندِ فاسدی دیده می‌شد، همگانِ دیندار و اکثریتِ بی‌دین، حمل بر فسادِ موردی می‌کردند. اما امروز اگر آخوندِ اهل‌ِصَلاحی دیده شود، حمل بر صَلاحِ موردی کنند!

روحانیت امامیه در ایران، این‌چنین خودکشیِ تاریخی کرد! این خودکشی‌تاریخی است که من سال‌هاست "پایان پروژه صفویه"اش خوانده‌ام؛ الا این‌که این جِر خوردگی، در صفویه متوقف نشده و بسا تا قادسیه هم پیش برود.

@sahebolhavashi

📕درباره مواضع سیاسیِ رقت‌انگیزِ عبدالکریم سروش
📺 «نجاستِ مسجعِ» حاج فرجِ دغل
همدستیِ تمام‌عیارِ «قصاب دانشگاه» با قصابانِ فاشیسم دینی

.


#نقد_شیعه #آخوندیسم #نواندیشی #نقد_ادیان #فلسفیدن #دین_و_اخلاق



🌾 @Naqdagin
🎧 قتل‌عامِ ایرانیان توسط حکومت ولایت‌فقیه در دی‌ماه ۱۴۰۴

«باید بدانیم که سیاه‌ترین روز تاریخ ایران رقم خورد، و این سیاه‌ترین روز رو ما به این سادگی، تا ده‌ها سالِ آینده هم نمی‌توانیم از حافظه‌ی مردم پاک کنیم، مگر اینکه آمریکا حمله کند و چنان درب و داغون کند که این‌ جنایاتِ ما گم شود؛ وگرنه اگر اوضاع چنان وخیم نشود، این دو روز به‌عنوان سیاه‌ترین روز تاریخ ایران باقی خواهد ماند؛ به‌خاطر اینکه افراد بسیار بی‌گناه، جوانانی که نمی‌توانید بگویید که چون دو تا شعار داده، مستحق کشتنه!

من تعجب می‌کنم، من امروز دیروز شنیدم و از دیروز ذهنم درگیره؛ بلاخره تو فامیل ما بسیجی و پاسدار هست. نقل کرد یکی از این‌ها که درون این‌هاست و بهشون نزدیکه که، «آره اینا همچنان دارن می‌گن خوب کاری کردیم که کشتیم و باید می‌کشتیم و حقشونه که قتل‌عام بشن». من می‌گم این بسیجی بیچاره را به کجا رسوندیم؟ چه ساختیم ما؟».


🔸#علی_شکوری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در فایل صوتی منتشرشده در کانال تلگرامی جمهوریت گفت سرکوب اعتراضات سراسری دی‌ماه بر پایه پروژه «کشته‌سازی از نیروهای خودی» از سوی حکومت انجام شد.

🔸او گفت اعتراضات در حدود ۴۰۰ شهر جریان داشت و اصلاح‌طلبان، اصولگرایان و نهادهای امنیتی انتظار چنین پاسخی به فراخوان رضا پهلوی را نداشتند.

🔸شکوری‌راد کشتار دی را سیاه‌ترین روز تاریخ ایران دانست و گفت میانگین سنی کشته‌شدگان ۱۵ تا ۲۵ سال بوده است.

🔸او با زیر سوال بردن عملکرد نهادهای امنیتی گفت با وجود اشراف اطلاعاتی، هیچ پاسخگویی، استعفا یا بازخواستی انجام نشده است.

🔸شکوری‌راد از اظهارات پزشکیان انتقاد کرد و گفت حاکمیت خود را پاسخگویی نمی‌داند. او روایت رسمی درباره نقش موساد و تیم‌های عملیاتی را رد کرد و افزود نهادهای امنیتی با تزریق خشونت، سرکوب را توجیه می‌کنند.

🔸به گفته او، مقاله‌ای در نشریه دانشگاه امام حسین نیز کشته‌سازی از نیروهای خودی را به‌عنوان روش سرکوب ذکر کرده است.

🔸شکوری‌راد به پرونده روح‌الله عجمیان اشاره کرد و گفت هدف، مرعوب‌سازی جامعه بود. او همچنین گفت نیروهای بسیج معترضان پناه‌گرفته در یک کوچه بن‌بست را به رگبار بستند.

🔻علی شکوری‌راد:
۱- کشته‌سازی از نیروهای خودی
پروژه امنیتی‌هاست برای سرکوب.
یعنی باید بسیجی و انتظامی
کشته بشه تا سرکوب بکنه.


۲- یه عده پناه بردن
تو کوچه بن‌بست، بسیجی رفته
اونا رو به رگبار بسته و کشته.
...بسیجی بوده! جانی بالفطره نبوده!!


۳- ببینید اینا [امنیتی‌ها]
روح‌الله عجمیان رو گفتن برو
لباس بسیج بپوش، بیا داخل
جمعیت بشو.


کی اولین ضربه رو زد؟
کیا اونجا بودن حاضر و آماده
فیلمبرداری کردن و ظرف ۲۴ ساعت
ریختن تمام اونایی که اونجا بودن
و گرفتن و کیا بودن که اون
پزشک رادیولوژیستی که اونجا
بود رو متهم کردن، می‌خواستن
یک اعدامی پزشک متخصص
داشته باشن تا جامعه رو مرعوب
کنن و این کارو کردند.


📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟
🪓 معماران خون

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 حکم داریم که تیر جنگی شلیک کنیم!
📕 سلاخی با بسم‌الله
📺 جلسه‌ی درسِ آدم‌کش‌های ولایی
— ولی‌فقیه یا رهبرِ گروه‌های تروریست
📺 چمران: هیچ معترضی کشته نشده؛ همه‌شان محارب بودند!
📺 اعتراف سفیر سلطنتِ‌فقیه در فرانسه به کشتار گسترده

.


#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی



🌾 @Naqdagin
📘پایانِ اعتبارِ بَزَک؛ چرا نسخه نواندیشی دیگر درمانگر نیست؟
— نه، جناب آقای محقق‌داماد!

✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

نخست آن‌که عفو بفرمایید که "آیت‌الله" خطابتان نکردم، خود را هم "دکتر" خطاب نمی‌کنم، چون قصدی برای جلوه‌فروشی یا "ارعاب" ندارم؛ ما را سخن حق و وزین بسنده است. اما بعد:

دو تعبیر مبهم به‌کار بردید: یکی "ارتقای‌ اخلاق‌‌اسلامی"ست که من نمی‌دانم "اخلاق‌اسلامی" چیست تا ارتقایش چه باشد؛ دوم "تربیت نسلِ بی‌خشونت".

اخلاق، اخلاق است؛ اسلامی و کافری ندارد. آنچه اسلامی و‌کافری و مهندسی و رانندگی و ورزشی دارد، "اخلاق" (Morality) نیست، هنجار (Ethics) یا الگوی‌ رفتار (Code of Conduct) است. "ارتقایِ‌اخلاق" هم ترکیبِ مُهملی است مثل ارتقایِ هنر، یا ارتقایِ فلسفه، یا ارتقای اسطوره.


البته متوجهم که شما ارباب عمائم در "خطابیات" بار آمده‌اید، ولی ماها که بارآمدگانِ علوم‌تجربی هستیم، نوعاً شامّه تیزی برای لفّاظی‌های تهی داریم که "خطابیات"، اعم از منبری و غیر آن، پُر از آنهاست. بنابراین اغماض بفرمایید که در ارزیابی یادداشت‌تان "مو را از ماست می‌کشم"؛ خلافِ اهلِ خطابیات، ما اهلِ علوم‌تجربی و علوم‌انسانی الفتی با حرف‌های شکمی نداریم. 

در قضیه "تربیت نسل بی‌خشونت"، انصاف بدهید که این‌کار از هرکه برآید، از شما اسلامیان‌ برنیاید. نیم‌نگاهی به مایه‌تاریخیِ دین‌تان کفایت بر یک‌ کتابخانه تطویل کند؛ بهتر آنست که اگر داعیه‌دارِ عدم‌خشونت هستید، آن را از ایستارِ اسلامی و بدنه‌ی سوره‌های مدنیِ قرآن طرح نفرمایید. می‌توانید به صدر مسیحیت، یا آموزه‌های گوتاما بودا، یا خودی‌تر به "اسرارالتوحید" ابوسعید و لطایف از منتسبات به ابوالحسن‌خرقانی و امثال این‌ها واگذارش کنید، والا اسلام‌نبویِ قرآنی که در خشونت بالید و با‌ خشونت پیش‌رفت و بر خشونت مستقر شد، ابداً مرجع مناسبی برای تبلیغِ خشونت‌پرهیزی نیست.

وارد خطابیاتی چون "نفی خشونت‌مقدس" نمی‌شوم که اگر واقعاً این‌ نفی را بکنید، رقم بطلان بر سیره پیامبر و
علی‌ابن‌ابی‌طالب‌ کشیده باشید که این دومی را در زمانه خودش "قَتّال‌العَرَب" لقب دادند، از بس که آدم کُشت! اجازه بدهید از این بگذرم و به قصه "کج‌اندیشی‌دینی" که ادعا فرمودید بپردازم:

جناب آقای محقق داماد، نمی‌شود در این یک‌ونیم‌هزاره همه کُبارِ اهل‌ شریعت و سیره و کلام و تفسیرِ اسلام "کج‌" فهمیده باشند و‌ تنها شما درست فهم کرده باشید! این‌نمی‌شود! هرگز نمی‌شود! در همچو وضعیتِ حیرت‌افکنی، قطعا عکسِ ادعای شما درست است. یعنی آنچه "کج‌اندیشیِ دینی"اش می‌خوانید، همان اصلِ "راست‌کیشی"، و آنچه راست‌اندیشی‌اش از اسلام گمان کرده‌اید، مصداقِ کج‌اندیشی است!

منتها شما در این وارونه جلوه‌دادنِ اسلام تنها نیستید که هیچ، اولین فرد نیز نیستید. ما حدود صدوپنجاه سال است که شاهد افتتاح "آرایشگاهِ اسلام" در جهان شده‌ایم. این آرایشگاه، نخست از جهان عرب یا ایران‌ برنخاست، از شبه‌قاره هند برخاست که معروف‌تر از همه اقبال لاهوری بود، والا مشاطه‌گران بسیاری در شبه‌قاره برای اسلام بودند که بیخ‌شان شاید به "داراشکوه" و "مجمع‌البحرین‌"اش برسد، که فعلاً کاری به او ندارم که قصد و غرضش تقریب مسلمان‌ها و هندوها بود که برادرِ اسلام‌پناه و شریعتمدارش کُشت!

"آرایشگاه‌های نوپدیدِ اسلام"، برای صورتِ مدرن‌پسند دادن به این دین افتتاح شدند. منتها امواج مُدهای زمانه مدرن متأسفانه سخت مُتلَوّن بوده است تا آرایشگاه‌های اسلام را در زحمت انداخت. مثلا علی‌شریعتی در آرایشگاهش، اسلام را مارکسیستی آراست، آنگاه که رونق بازار مارکسیسم در اوج بود. دکتر سروش، اسلام را عرفانی می‌آرایند که با ذوقِ New-age Spirituality غرب هم موافق می‌افتد و بویناکی تاراننده را از اسلامِ اهل‌شریعت پنهان می‌سازد تا شامه عاقله‌ها منزجر نشوند. شما هم مدتی است که در آرایشگاه‌تان اسلام را بزکِ خشونت‌پرهیزی می‌کنید که منطبق بر تازه‌ترین مد و پسند زمانه حاضر است. نکته اینجاست که‌ گویی خودِ واقعیِ این اسلامِ بیچاره را هیچکس نمی‌خواهد، تا دارندگانش به‌ناگزیر آرایش‌کرده‌‌اش را پشت‌ ویترین‌ می‌گذارند، بلکه اقبالی به او شود! چهره باید زیاده زشت‌ و زننده باشد تا بازارگردانانِ او جز به بَزَک‌هایِ غلیظ از دکانش بیرون نیاورند!

اما در آخر، سخن از "پرورش اخلاق قبل از دینداری" زدید. عزیزا، از خود نپرسیدی که اگر اخلاق را بشود پیش از دینداری آموخت، پس چه نیازی به دین هست؟! و اگر خودِ دینداری نتواند "اخلاق" بیاموزد، پس او چه آموزَد؟ خم‌ و راست شدنشِ نماز را، یا بر سر و سینه کوفتن خونِ حسین را، یا از بام تا شام روزه داشتن را؟! که چه بشود؟! البته ملتفت هستید که "دل‌خوش شدن"، پاسخ موجهی نیست؛ حتی اگر واقعیت باشد، گفتن‌اش خلاف خطابیاتِ جلب‌کننده است، پس ناگفتنش اولی‌تر است.

در جامعه‌ای که سخت ناامن‌اش کرده‌اید، سلامت و در امان باشید.
📘آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!
(۱/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌‌الحواشی

🔻تام باراک سفیر آمریکا در ترکیه درباره‌ی صلح در خاورمیانه گفت:
این یک سوال بزرگ غیر قابل حل است

ابراهیم نتوانست این کار را انجام دهد، اسماعیل و اسحاق نتوانستند آن را انجام دهند، موسی نتوانست آن را انجام دهد، عیسی نمی توانست آن را انجام دهد، هفت جـنگ صلـیبی نتوانست آن را انجام دهد.
بنابراین فکر کردن به اینکه قرار است این کار را تا دو سال دیگر انجام دهید، احتمالاً واقع بینانه نیست.


"علم‌سیاست" علمِ سطح است، و "سیاست" سطحِ ماجرایِ انسانی است. در ژرفای این سطح، الباقیِ علوم‌انسانی مستقرند، چنان‌که به‌لحاظ موضوعی در ژرفای آن سطح، همه موضوعات مربوط به انسان مستقرند. آن "سطح"‌ای که موضوعِ علم‌سیاست است، بحثِ "قدرت" است.

جدال برسر قدرت، متضمن و پژواک‌دهنده باقی فهم‌های انسانی از حق‌وباطل، شوق‌و‌الفت است. این فهم‌ها خود منسوجاتی تافته از الیاف درهم‌پیچیده و متکثر "فرهنگ"اند.
اگر بدنه کلی علوم‌انسانی را بتوان به "علمِ‌فیزیک" مانند کرد، متشکل از آستروفیزیک تا شیمی و مکانیک و استاتیک، بحث "فرهنگ"، مبحث دشواریابِ فیزیک‌کوانتومی است.

تام باراک سیاست‌مرد است. از او انتظار فهم‌ژرفاییِ مقولات تمدنی نمی‌رود. "سیاست"، علمی کاربردی است. همه علوم کاربردی سطحی‌ترینِ علم‌هایند، زیرا بی‌درنگ معطوف به "کُنش‌"اند، آنان بی‌درنگ معطوف به "معرفت" نیستند.
مثلاً مهندسیِ مکانیک یک علم کاربردی است، اما مکانیکِ نسبیتی یا کوانتومی علومی معطوف به فهم‌اند؛ کاربردشان بعدها ممکن است معلوم بشود یا نشود. مال مکانیک نسبیتی زود معلوم شد، وقتی که خواستیم از کره‌زمین فراتر برویم؛ امروز هم در فناوری‌ GPS استفاده‌اش می‌کنیم. در مقابل، کاربرد فیزیک‌کوانتومی از بامداد پلانک‌ و بور، تا همین‌ دیروز که بحث کامپیوترهای کوانتومی طرح شد و امروز که فناوریِ ایجادِ رانش به مدد موتورهای کوانتومی گهگاه طرح می‌شود، مطرح نبود. آنچه مطرح بود، فهمِ پدیدارها به یاری فیزیک کوانتومی بود، فهمی که مثلا آینشتاین تا آخر عمر از آن تن‌زد.

این مثال‌ها از فیزیک را برای تقریب به ذهن این نکته آوردم که چرا از امثال سیاست‌مردانِ فاضلی چون تام‌باراک نمی‌توان انتظار فهم ژرفایی مقولات انسانی را داشت. سیاست‌مردان، دورترین آدم‌ها از ساحت تعمق در مقولاتِ "فرهنگ‌" و تمدن‌اند.

این‌ها همه مقدمه بود برای نشان‌دادن آن‌که "انتظارِ صلحِ" آقای باراک از ابراهیم تا عیسی‌مسیح، چقدر پرت‌ از مرحله حقیقت است! البته احتجاج "خطابی" که به‌کار بردند درخشان بود و نشانه جودت ذهن ممتاز ایشان است. اما کاروبارِ "درسطحِ" ناظر بر سیاست که داشته و دارند، جواز ژرفاپیمایی‌های بیشتر در مقولات‌انسانی را به ایشان نمی‌دهد، به کارشان هم‌ نمی‌آید.

تام‌باراک که پرورده فرهنگِ یهودی‌/مسیحی است، ملهم از سویه‌ی "مسیحیِ" بسترِ فرهنگش، نگاه صلح‌خواهی و صلح‌جویی به کلان‌جریان‌های دینی دارد. برای ادراک ژرفای نادرستیِ این نگاه آرمانیِ مسیحی، باید پای درسِ از نیچه‌ به‌این‌سویِ دین‌شناسی فرهنگی نشست. [بگذارید فروتنانه و با پوزش(!) بگویم که اکثریت قاطع اندیشمندان و دین‌پژوهان ما بکلی پرت از این مرحله‌ "نیچه‌ تا امروزِ" دین‌شناسی‌اند!]

برخلاف مسیحیتی که از سرچشمه گنوزیس‌اش به‌ژرفا باردارِ گریز از این‌جهان به امید ملکوتِ پدری شد، یهودیت از بدایت‌، هویت‌ قبیله‌ای بیش نبود، تا در نهایت‌اش صورتِ یک "دینِ" این‌جهانیِ بی‌معاد را یافت. تاریخ یهود نیز درست از همین‌روی تاریخِ "ستیزه با دیگران" بوده‌است، از اهالی بومی سرزمین کنعان (Philistines) تا ستیز ایشان با بابلیان و رومیان و مسیحیان، و کوتاه‌سخن "هر دیگرانی".

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!
(۲/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌‌الحواشی

اگر بدویت‌ تاریخیِ یهود، آنان را قبیله‌گرا (در معنای دقیقِ پیوندهای خونی) نمود، اسلام پدیده متاخری بود که تجربه هردوی یهودیت و مسیحیت را داشت. اسلام در سیر دایره‌وارش، از دگرسو به قبیله‌گراییِ یهودیت رسید، منتها در سطحی بالاتر: قبیله در معنایِ استعاری، و نه تحت‌اللفظیِ افاده‌کننده‌ی پیوند خونی (چنان‌که در میان یهود هست).

از این‌نظر مسیحیت را می‌توان یک "میان‌پرده"ی ملکوتی (محوِ "آن‌جهان") در تاریخ تطور ادیان ابراهیمی دانست، که هر دو سویش (یعنی یهودیت و اسلام) مستقر بر استوانه "قبیله"‌اند که در یهودیت قبیله‌ی خونی و در اسلام قبیله‌ی استعاریِ هم‌کیشی است.

ستیزه‌جوییِ جنگ‌طلب و خونریز یهودیت و اسلام، درست از اینروست. این درحالیست که مسیحیت برای دگردیسی به‌سویِ جنگ‌‌جویی و خونریزی، بسی‌بیش از هزارسال زمان‌ نیاز داشت!

توجه بکنید وقتی که امپراطوریِ روم مسیحی شد و در راستایِ سرشتِ بسط‌سیاسیِ از آغازش، به مسیحی کردن اقوام بومی اروپا همت گماشت تا آنان را خود درج‌نماید، این‌کار را عمدتاً با تبلیغ و تبشیر و رشوه‌دادن به سران قبایل‌ و دلجویی‌نمودن از ایشان کرد، نه به شمشیر و خونریزی.

پدیده "امپراطوری" بنابه‌سرشت متکی به شمشیر است، اما مسیحیتی که در جانِ امپراطوری روم خزید، شمشیر امپراطوری را غلاف کرد، آنقدر که شاخه غربی آن، در عرض قدری بیش از صدسال پس از مسیحی‌شدن "فروریخت"! شاخه شرقی تا هزارسال بعدتر ماند، اما از سرنوشت شاخه غربی‌اش عبرت گرفت تا نگذارد "مسیحیت" شمشیرش را غلاف کند، و نگذاشت، تا ماند!

اسلام درحالی که نگاهِ حسرتباری به "وارستگیِ" مسیحیت از این‌جهان دارد (هرجا در قرآن سخن از عیسی و مریم و ذکریا می‌رود، لحن‌ویژه درشتناکش، "عاطفی و نرم و پرمحبت" می‌شود!!!)، "خیال" فروهشت و به "واقعیت" پرداخت: تصاحب قدرت با خون و شمشیر!

اسلام چندان "بشارت" نداد، "ایمان" نخواست، به‌جایش تهدید کرد و "تسلیم" خواست، و برایش،تجاوز کرد و کُشت و اسیر و برده‌ گرفت؛ ندرتاً هم برای زهرچشم‌گرفتن، قتل‌عام هم کرد (بنی‌قریظه در زمان پیامبر، و ابن‌قتیبه اموی در صفحات خراسان، محض نمونه!) و به خواری و خفت فروکوفت (...و هم صاغرون!).

بی‌جهت نیست که تاریخ‌اسلام از پس از هجرت تا امروز، بدین‌درجه خون‌آلود است. سرشتِ آغازین نهضت‌ها در جان بسط‌تاریخیِ پسین‌شان خزیده و مستقر می‌شود. پس بدنه اصلی و شریعتمدارِ اسلام بعدها نیز روایحِ گنوستیکی را که منادیِ "وارستگی از این‌جهان" بودند [همان به‌ غلطِ مصطلح: "عرفان‌اسلامی") از خود راند، مُهر تکفیر و تفسیق برایشان کوفت و حتی در قتل و هدم ایشان کوشید: از حلاج و عین‌القضات تا آقا‌محمدعلی بهبهانی عصر قجر که آخوندِ "صوفی‌کش" لقب‌گرفت و راست یا دروغ معروف است که قربه‌الی‌الله خودش سَر می‌بُرید! آشنا نیست؟!

این همه طول دادم تا توجه‌ها را پرتی خطابیاتِ ممتاز تام‌باراکِ سیاست‌مرد جلب کنم که در قیاسِ خطا با مسیحیت، القای این گمانِ غلط می‌کرد که ادیان ابراهیمی کوشندگان برای "صلح" بودند!!!! این سخن در حق یهودیت و اسلام همان‌قدر غلط است که اسکندر تا تموچین‌چنگیز را کوشنده صلح بدانیم!!

@sahebolhavashi

.


#نقد_اسلام #حکومت_اسلامی #نقد_ادیان



🌾@Naqdagin
📘ایران در گذار از اسطوره به تاریخ‌جهانی

✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 پس از انحلال اتحادشوروی و فروپاشی بلوک‌شرق در اوایل دهه ۹۰ میلادی، سپهرِ سیاست‌بین‌الملل وارد مرحله نویی شد که ذهن‌ها در او سردرگم شدند. سخن از جهانِ تک‌قطبی‌ زده شد، هانتینگتون "جنگ‌تمدن‌ها" را نوشت، فوکویاما "پایان‌تاریخ" را منتشر کرد. نولیبرالیسم دورِ "گلوبالیسم" را برداشت و بزودی در اوایل قرن بیست‌ویکم دچار سکته‌ی رکود اقتصادی شد که جهانگیر گشت، هیولای آتشخوار چین وارد میدان گردید. توماس پیکتی هشدار "سرمایه در قرن بیست‌ویکم" را منتشر کرد.

🍂 در همین اثنی "بهارعربی" برخاست و نشست و در این نشست‌وخاست، "اخوان‌المسلمینِ" صدساله سوخت! این سوختن با کنگره مفتضحِ استانبول که در آن راشدالغنوشی اعلان کناره‌گیری نمود، و نیز افتضاحی که محمدمرسی در مصر به‌بار آورد و ساقط شد، و عقب‌نشینی اردوغان از سیاست‌های ایدئولوژیک خودنمایی نمود.

🍂 جمهوری‌اسلامی خامنه‌ای با زمین‌گیر کردن "دولت‌اصلاحات" عمده‌ترین بختِ نظام برای مشروعیت و مقبولیت ملی را آتش زد و با گذشتن از افتضاح سال ۱۳۸۸ نظام را در سراشیب سقوط قرار داد، تا سُرخوردن به‌سوی زوال آغاز شد. وقایع ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱، و دی‌۱۴۰۴ تشنجات مرگ نظام در این سراشیب اضمحلال بودند.

🍂 پس از "دولت‌اصلاحات" یک برون‌شد عظیم از افسونِ "حکومت‌عدل‌اسلامی" چون آتشی در بیشه اندیشه‌های ایرانیان درگرفت که آتش او دامن "اسلام را هم گرفت! اما خامنه‌ای هنوز در خیال "فتح‌الفتوح" بود که هفتم‌اکتبر حماس را جواز داد. پاسخ اسرائیل فقط حماس را نروبید، تدارکات منطقه‌ای چنددهه‌ای جمهموری‌اسلامی را هم در کوبید و مهم‌تر از همه حزب‌الله را روی ویلچر نشاند. در دل شب، آمریکا "چکش نیمه‌شب"اش را کوفت و بیش از هزارمیلیارد دلار سرمایه‌گزاری چندین دهه‌ای نظام برای "بمب‌اتمی" را دود کرد و به هوا فرستاد.

🍂 اینک ما و جمهوری‌اسلامی اینجا ایستاده‌ایم: نظامی درهم‌شکسته و علیل، مردمی تشنه‌به خون‌ او، و آرایش نظامی ایالات‌متحده در آشکارِ دریاهای جنوب و پنهانِ بیشتر اطراف شمالی و غربی ایران تا عمق دریای سرخ؛ و مذاکراتی مسخره که دهه‌ها ادامه داشته است به هرزه‌گردی و بی‌فرجامی.

🍂 خوش‌خیالیِ قرین بلاهت می‌خواهد تا کسی گمان‌ کند که "اتفاق‌بزرگی" در پیش نیست. این "اتفاق‌بزرگ" در سپهر ذهنیات ایرانیان افتاده است که شروع‌اش به سال ۸۸ برمی‌گردد. آن دودهه افسون‌زدایی که دکتر کاشی افاده می‌کند، اشاره به همین "اتفاق‌بزرگ" ذهنیتی دارد. آن "اتفاق‌بزرگ" در عینیتِ سیاست نیز در راه است و ما در آستانه‌ی بسیار نزدیک یک چرخشگاه بزرگ در تاریخ ایران هستیم. نظم‌نوینِ در حال تکوینِ جهانی، سیب رسیده‌ی ایران را خواهد چید.

🍂 این "توطئه" نیست، این همسوییِ حاصل‌آمده از تجربه افسون‌زدایی ایرانیان است با تحولات کلان جهانی، تا ایران را از چنگ تاریخ‌ اسطوره‌ی عاشورایی ستانده و به تاریخ جهان بازگرداند.

@sahebolhavashi

.


#حکومت_اسلامی #سیاست



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز! (+)

🔸در دومین قسمت از سری ویدیوهای #مافیای_انیران نوبت به #علی_جوانمردی می‌رسد؛ کسی که به صورت واضح و بدون تعارف از تجزیه ایران دفاع می‌کند و تلاش دارد با سو استفاده از مقام و مسئولیتش به اهداف شخصی و قبیله‌ای خود برسد و در این راستا یک دیکتاتوری در صدای آمریکا راه‌اندازی کرده است.

🔗 امضای پتیشن درباره‌ی صدای آمریکا و علی جوانمردی

.


#اپوزیشنقد #نقد_رسانه



🌾 @Naqdagin
🎧 تاریخچه‌ای برای روزه

🎙#علی_نیک‌زاد | اپیزود ۱۵

🔸روزه‌داری میان همهٔ ادیان ایراهیمی و غیرابراهیمی مشترک است، اما اشکال روزه‌داری بسیار متفاوت هستند. در این قسمت تلاش کردم این تفاوت‌ها را در سه دین ابراهیمی تشریح کنم. برای این کار به مجموعه‌ای از سوالات پاسخ دادم:

در یهودیت، مسیحیت و اسلام چند روز روزهٔ واجب وجود دارد؟

این روزه‌های واجب در خود کتاب‌های مقدس آمده‌اند یا بعدا شکل گرفته‌اند؟

روزه‌های واجب متوالی هستند یا پراکنده؟

روزه‌دار در طول روز می‌تواند آب بنوشد؟ خوردن چند وعدهٔ غذایی در زمان روزه مجاز است؟

ایام روزه در کدام ادیان میان فصول مختلف سال چرخش می‌کند؟

@adam_podcast

📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
— تحلیل تاریخیِ فرآیندِ تبدیل روزۀ یک‌روزه به سه، و سی‌روز
📺 تبارشناسی روزه‌: از اسلام تا ادیان باستان
📕روزه از کجا آمده‌است؟
📻 بازخوانی آیات روزه
📻 بستۀ روزه
📕روزه در ترازوی قرآن: ۳ روز یا یک ماه؟
📺 مقالاتِ علمی و روزۀ رمضان
📺 فَستینگ (نه روزه‌داریِ اسلامی) با سلامتی ما چه می‌کند؟
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟
🔻پادکست عدم
📻 افلاطون و ارسطو دربارۀ دین
📻 پیش از قرآن چه کسانی قائل به تحریف بایبل عبری و اناجیل بودند؟
📻 گفتگویی یونانی میان اصلاحگر دینی، ملحد و متحجر
📻 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
📻 چه شد که اروپایی‌ها ابن‌سینا خواندند؟
🔥آتش جهنم ما را تا ابد می‌سوزاند یا درجا نابود می‌کند؟
📻 پرمثئوس؛ خالق آدم یونانی
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
📕ملکۀ سبا، قرآن و فلسفۀ یونان
📻 سقراط؛ شهید راه حقیقت یا آتن‌ستیزی با موهای بلند؟
📻 زمین تخت است یا کروی؟
📻 ایوب بی‌دفاع در برابر مسالۀ شر
📻 اسحاق و ایفیگنیا
.


#نقد_ادیان #نقد_اسلام #روزه


🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاست‌های مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری

🍂 یکی از خیره‌کننده‌ترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان به‌ویژه در داخل کشور - برای مداخله‌ی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخله‌ی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.

🍂 بحث‌برانگیز خواندنِ چنین فراخوان‌هایی، حق مطلب را ادا نمی‌کند. این درخواست‌ها با تار و پود تمام احساسات «ملی‌گرایانه‌ای» که ایرانیان با آن‌ها بزرگ شده‌اند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شده‌اند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز درباره‌ی آن بحث می‌کنند. روزنامه‌ی اصلاح‌طلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.

🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
چنین دیدگاه‌هایی را نباید غیرمیهن‌پرستانه یا محصول هیجان‌زدگی دانست، بلکه آن‌ها نتیجه‌ی تجربه [زیسته] هستند.

این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخله‌ی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانه‌ای از وضعیتِ زمانه‌ی حاضر است.

🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمک‌های خارجی یا ارائه کمک‌های نظامی به دیگران آن‌جا که آرمان‌های انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمام‌عیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمک‌های خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشه‌ناپذیر نیز مفهومی است که به‌صورت گزینشی به کار گرفته می‌شود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.

در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخله‌ی بین‌المللی در تجربه‌ی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایج‌تر از آن است که مردم تصور می‌کنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمی‌رسید.

🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمان‌های خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقی‌زاده، مشروطه‌خواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاش‌های پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان می‌کرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
«انگلستان به ما قول و وعده‌ای جدی داد که نه خود و نه روسیه، در امور پرشیا (ایران) مداخله نخواهند کرد، و اکنون چنین به نظر می‌رسد که او آن وعده را فراموش کرده یا قصد نادیده گرفتنش را دارد. ما با اعتماد به تضمین‌های انگلستان... به تلاش برای احقاق حقوقمان ادامه دادیم... اما اکنون آن‌ها ساکن نشسته‌اند و هیچ کاری انجام نمی‌دهند، نه برای یاری رساندن به آرمان آزادیِ ایران، و نه برای بازداشتن روس‌ها از هجوم به آن.»


🍂 تقی‌زاده در واقع طنین‌اندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانه‌تری بود که پیش از او مرشد فکری‌اش، جمال‌الدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطه‌خواهی دفاع می‌کرد. اسدآبادی در مقاله‌ای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاه‌مدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
«عصر وحشت؟ — بله، فرا رسیده است. کشورم ویران گشته؛ پرشیا از پای درآمده است... می‌گویم که هیچ قانونی وجود ندارد. یک حکومت پدرسالار بدون قانون مکتوب، قابل تحمل است؛ اما نبودِ قانون و نبودِ حکومت، و وجودِ تنها یک استبدادِ ظالم، غارتگر، بی‌پرنسیپ و بی‌خواب، قابل تحمل نیست؛ با این حال، این سرنوشتِ محتوم ماست


🍂 او با طعنه‌ای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شده‌اند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحت‌الحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینه‌ی دوم این بود که مردم می‌دیدند غرب از همان استبدادی حمایت می‌کند که آن‌ها را سرکوب کرده است:
«ایرانیان می‌گویند: "چه فایده، اگر آن ملت‌های قدرتمند به شاه در غارت و قتل کمک می‌کنند...


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاست‌های مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری

چه فایده‌ای دارد که ما شورش کنیم؟ اگر انگلستان طرفدارِ چوب و فلک، بردگی و ترور بدون محاکمه باشد، ما نابود خواهیم شد."»


🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفه‌ای اخلاقی برای کمک داشت. او می‌پرسید:
«چه چیزی باعث شد ایرانیان باور کنند که انگلستان قصد کمک به آن‌ها را دارد؟ آیا وزرای شما شاه را برای صدور فرمانی مبنی بر تضمین امنیت جانی و مالی اتباعش تحت فشار قرار ندادند؟ ... اما بعد از آن چه شد؟ من بازداشت و تبعید شدم و دوستانم شکنجه گشتند... اما حتی یک کلمه هم از سوی بریتانیا در اعتراض شنیده نشد!»


🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمان‌هایی که علناً از آن‌ها دم می‌زدند.

🔺اینکه چنین دیدگاه‌هایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده می‌شوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگین‌تر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقی‌زاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک می‌کردند.

🔺هر دوی آن‌ها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیه‌گران آن‌ها) در پیش گرفته‌اند، خشمگین می‌شدند؛ روشی که در آن همزمان می‌کوشند رفتار خود را عادی‌سازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاخ‌تر می‌کند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتل‌عام نیز بگریزد.

🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بی‌پرنسیپ و بی‌خواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخله‌ی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمام‌عیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» می‌پندارند، رضایت داده‌اند. این یک تراژدی منحصر‌به‌فرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بی‌تفاوتی و ناامیدی کشانده است.

https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay

@bardiafrh

📺 با چه دولتی روبه‌رو هستيم؟
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه

.


#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
🍂 این را به‌عنوان "ادای شهادت" می‌نویسم:
شبی که خبر کشته‌شدن علی خامنه‌ای منتشر شد. اخبار ساعت دوازده شب را شنیدم و رفتم بخوابم. دقایقی از درازکشیدنم در تختخواب نگذشته بود که همهمه‌ غریبی فضای شهر را گرفت؛ از دورِ دور تا نزدیکی‌ها. صدای شادی و غریو سوت‌های مردم از پنجره خانه‌ها می‌آمد، عظیم و متراکم! گوشه پنجره اتاق خواب را گشودم، قیامتِ شادی در فضای برپا بود! فهمیدم خبری شده است، اما حتی از دوردست فکرم هم نگذشت که خبر چه می‌تواند باشد. دویدم تلویزیون ماهواره‌ای را روشن کردم، و علت را دانستم! (پایانِ ادایِ شهادتِ عینی)

┄┄┅┅┅┅┅┅┅┅┅❅❁❅┅┅┅┅┅┅┅┅┅┄┄

📘از مرگ
علی‌خامنه‌ای تا مرگ علی‌لاریجانی
(۱/۲)
✍🏻 #علی_‌صاحب‌الحواشی

🍂 دو ماه پیش چه‌کسی امروزها را باور می‌کرد؟! کوهی از تدارکات عظیم و حیرت‌افکنِ تسلیحاتی، اطلاعاتی، امنیتی، فناوریِ موشک و ماهواره‌، و قفل‌کردنِ جولانِ فکرها با ممیزی‌ نوشته‌ها و دوختن دهان‌ها و گزینش‌ها و پارازیت‌افکنی به امواجِ ماهواره‌‌ها و مسدود‌کردنِ «انقلاب ارتباطات» با فناوری‌های پیشرفته دیجیتال، و  تهدید و ارعاب‌ها، و بیدادگاه‌ها و زندان‌ها و اعدام‌ها... که اینک همگی چون پشتهٔ انبوهِ پنبه‌ی متراکم، بر ارتعاشِ مکررِ تارِ حلّاجِ زمانه پخش‌‌وپلایِ هر گوشه‌‌ای و پَرّان در هوا گشتند، آن‌هم در میانهٔ هلهله‌ی شادمانِ عزادارِ مردمی بر هزاران کشتگانِ عزیز در آن دو روزِ شومِ ولایی، ملتی فروکوفته و تحقیرشده و به فلاکت‌کشانده و زخمیِ خیانتِ شنیع و وقیح به وجدان‌های ایمانی...!

«حکومت‌اسلامی» در دی‌ماه گذشته چندین هزاران مردم بی‌دفاعِ بی‌سلاحِ بی‌تصور از ارادهٔ شیطانیِ پیش‌رو را به سردی و بی‌رحمی‌تمام در خیابان و کوچه و مدرسه و بیمارستان و خانه‌ها کشت، به خیال آن‌که لشکرِ بازگشته از دورنایِ تاریخِ حسین‌ابن‌علی است که در پوستینِ یزیدیان می‌‌افتد، به خیالِ انتقامی خیالین! خیال اندر خیال، عامل به جنایت در میدانِ واقعیت!

و درحال حتی از دوردستِ تخیلِ آن هرزه مسلمان‌های بنیادگرا هم نمی‌گذشت که چندهفته‌ بعد، چنین درمانده و وامانده، به داسِ قهرِ آنانی که دهه‌ها بر ایشان رجزِ مرگ خوانده بودند، درو خواهند شد، بی‌دریغ و بی‌افسوس! تا نه زمین بر ایشان بگریَد و نه آسمان دریغی بر پِریشیِ زمین‌گیرشان رانَد. شهرهای موشکی، تدارکات عظیمِ اتمی در تمنایِ آن بمب‌عزیز، کارخانه‌های معظم تسلیحاتی، پادگان‌ها، مراکز فرماندهی، و آن «بیتِ» شیطانی که ارادتمندانْ مَهبِطِ الهی و مهدوی‌اش می‌انگاشتند، همگی در انفجارِ بمب‌های سنگرشکن و موشک‌های هوشمندِ کسانی که دهه‌ها درخیالِ سوختن‌شان بودند، بدل به پشته‌های خاک و تلِ آوار و غبارِ پراکنده شدند! نه نصرت‌الهی به فریاد آنان آمد و نه «مهدیِ» خیالین‌‌ به یاری‌شان‌!! اینک شیاطین آتشخوار فریاد به آسمان برمی‌آورند که ای «مهدیِ» فاطمهٔ ریحانه، که جهان را به‌خون و آتش کِشانی، کجایی؟! کجایی؟!!

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘هندسه‌ی قائمی که انگار مُعوَج است!

✍️#علی_‌صاحب‌الحواشی

سخنان آقای دکتر سروش برایم غیرمنتظره نبود ولی دردناک بود. یک وقت هست که نگاه ایشان را به ساحت سیاسی "واقع‌گرا" بدانیم، وقت دیگر آن می‌شود که سخنان‌شان را هنجاری بگیریم. من با حالت دوم در اینجا کار ندارم. بحث مقولات هنجاری در میدان سیاست را فراوان طرح کرده‌ام، چه در مباحث ناظر به "چپ‌ و راستِ" سیاسی، و چه در نقد حکومت‌ اسلامی و توسعاً حکومت دینی.

سخنم آن است که اگر فرمایشات ایشان را طرح‌شده بر میدانِ سیاستِ واقع‌گرا بگیریم، ناگزیریم نادرست‌اش بدانیم. زیرا در تاریخ جهان نمونه‌های کثیری از ملت‌های منکوب‌شده توسط حکومتِ "خودی" وجود دارد که مردمش چشم امید به مداخله "خارجی" دوختند و حتی به استقبال نظامیان مهاجم رفتند تا بلکه از یوغ درماندگی که حکومتِ خودی برایشان نهاده بود رها شوند.

وقتی "واقعه‌ای" در سپهرانسانی بارها تکرارشده باشد، چاره‌ نداریم که آن را سویه‌ای از "واقعیتِ بشری" بدانیم. حال در رویارویی با همین‌ واقعیت در عرصه‌ی "خود" اگر از تعابیر درشتی چون "خائن" و "اسرائیلی" استفاده شود، پیداست که گوینده در میدان سیاستِ واقع‌گرا سخن نمی‌گوید، بلکه ایستاده بر ساحت هنجار خطابه می‌خوانند.

خطابه‌ی هنجاری خواندن عیب که نیست هیچ، حق غیرقابل سلبِ تک‌تک انسان‌هاست، که البته جمهوری‌اسلامی در کنار بسیاری دیگر از حقوق ملت‌ایران آن را نیز از ما ستانده است؛ از خود دکتر سروش هم ستاند تا ناگزیر از مهاجرت شدند.

در فراغتِ "آزادیِ" بلادکفر نشستن و محکومانِ شلاق خورده و شرحه‌شرحه شده و ضایع‌گشته و مقتول و مجروح و دربند گشته‌ی حکومت‌اسلامی را که امید رهایی ولو از حمله خارجی دارند را "خائن" و "اسرائيلی" خواندن، البته سهل است! اما این سهولت اگر برازنده هر عوامی باشد، برازنده دکتر سروش نیست که از ستمِ بالفعل و تهدیدِ جورهایِ بس بیشترِ بالقوه‌ی اسلامیانِ حاکم، بر خود و اهل خانواده محترم‌شان مهاجرت را برگزیدند.

سارتر حرف خوبی دارد. می‌گوید کردار ما به‌تلویح، حکم توصیه به همان کردار در شرایط مشابه به "همه دیگران" است. فرقی نمی‌کند این را سارتر گفته باشد یا فقیر گمنامی. این سخن حق است! هر کنشِ ما، به شرط شباهت موقعیت و وضعیت، لاجرم واحد وجه‌ تجویزیِ تلویحی است.

حال باید از دکتر سروشِ مهاجرت کرده از جورِ اسلامیان پرسید که آیا ایشان نیز تجویزِ مهاجرت به ده‌ها میلیون ایرانی می‌کنند که به سرزمین‌هایی که در او "آزادی" هست بکوچند، تا ضمناً تاسی به تجویزِ مهاجرتِ قرآن به "مستضعفینَ فی‌الارض"، نیز کرده باشند؟!

ده‌ها میلیون ایرانی منکوب‌شده‌ی حکومت اسلامی چه بختی و امکانی چون ایشان دارند تا به کشورهای دیگر کوچند تا از فلاکت و بی‌رسمی و منکوبیِ حکومت‌اسلامی رهایی یابند؟! و اگر این توصیه نه‌ معقول و نه ممکن است، چگونه می‌توان آنانی از ایشان که چشم امید به خارجی بسته‌اند تا مایه آزادی‌شان بشود، را "خائن" و "اسرائیلی" بخوانیم؟!!! آیا نمی‌شد آنان را نرم‌تر از این نواخت؟!

معرفت‌به‌نفس، فره‌ایست. اگر عوام این فره نداشته باشند، بسا که شایان سرزنش نباشند، اما در حق فرهمندان نه چنین است!

به‌سخنِ زنده‌یاد رضا بابایی "ما در تاریک‌ترین و ظلمانی‌ترین روزهای قرون وسطایی اسلام و تشیع زاده شدیم، زیستیم و مُردیم... آیندگان بزرگیِ اندوه و رنجِ ما را درک نخواهند کرد." دریغ و درد که آیندگان به‌کنار، گویی که حتی امروزیانِ فرهمند ما نیز "ما را درک نمی‌کنند"؛ هم آنان که خود زخم‌خوردگانی چون مایند ولی در رقم خیانت و دِنائت بر ما راندن، هیچ پروا ندارند. بگذریم که از اسلامیتِ دکتر سروش بس بعید است که متمسک به "ملی‌گرایی" شوند که بهرحال مقوله‌ی مدرنی است و قاعدتاً ایشان نباید چندان در بند آن باشند.

هر طور که می‌خواهم هندسه‌ی قائم این سخنان دکتر سروش را بر زمینِ خِرَد و انصاف استوار دارم، واژگون می‌شود!

@sahebolhavashi



🌾 @Naqdagin
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۱/۲)
✍️#علی_‌صاحب‌الحواشی

دانشجوی پزشکی بودم، پدری عاطفی و به‌غایت اهل خیر و بس متدینی داشتم که چند روز پیش سالگرد درگذشتش بود. خبری به خانه ما رسید که چندین کوچه بالاتر، مادری بیوه و تنگدست در تیمار تنها فرزند در شُرُف مرگش است.

همراه پدر به زیارت ایشان رفتیم. آپارتمانی بسیار محقر بود با مادری تکیده و افسرده با دختری چهارده یا پانزده‌ساله مبتلا به سارکوم در پشت قفسه‌سینه که توده سرطانی به زیر پوست برجستگی بزرگی ایجاد کرده بود.

پدر از احوال دختر پرسید. امید به زندگی داشت و گفت نذر کرده است اگر خوب بشود پای پیاده به زیارت امام‌رضا برود. برای من که هنوز در سال‌های آغازین پزشکی بودم معلوم بود که مطلقاً امیدی به دوامِ بیمار نیست. مادر از یاری همسایگان ممنون بود که اقسام حمایت‌ها و یاری‌ها کرده بودند. یادم نیست ما چه تحفه‌ای بُردیم، شاید کیسه‌ای برنج. مادرِ دخترک، برای تحمل این درد و مشقت، کتاب "خواجه تاجدارِ" ذبیح‌الله منصوری را می‌خواند و با آن سرگرم می‌شد.

بیرون که آمدیم حالم پریشان بود. پدر و من نویسنده "خواجه‌تاجدار" را می‌شناختیم، داستان‌گوی قهاری بود که قصه‌های خیالی‌اش را به عنوان "تاریخ" می‌فروخت؛ بسیار هم موفق و پرخواننده بود. پدر گفت ذبیح‌الله منصوری به‌قدرِ آن دلخوشی که به این مادرِ نگون‌بخت در این رنج عظیم کرده است "مأجور خواهد بود".

هندسه‌های ایمانی "معنا" و "امید" می‌آفرینند. "امید"اش را آن دخترک بیمار داشت تا بهبود یابد و نذرش ادا کند ولی چند هفته بعد از آن دیدار درگذشت. پدر هم در نقشی که قصه آقای منصوری برای کاهش دردِ مادری تیره‌بخت داشت، در کلان‌انتظامِ الهیِ هستی "اجری" را برای او محفوظ می‌دانست.

بسیار بعید است که در کل ادیانِ اجتماعی، مفروضی به یاوگیِ "عدل الهی" باشد. اما همین یاوه، آن‌قدر مهم و محوری است که به کودکی در سراشیب مرگ، امید زنده‌ماندن می‌دهد و ناظری چون پدر را نیز متقاعد به چشمِ نگرانِ الهی بر بسیطِ خرد و کلانِ هستی می‌کرد.

"مایکروکوسموسِ" (microcosmos) زندگیِ آدم‌ها، آکنده از رنج‌ها و نامرادی‌ها و تلخی‌های خرد و کلان است، آن‌قدر آکنده که دیگر چندان توجهی در ناظران برنمی‌انگیزد. سهم بزرگی از این کم‌توجهی، از سازوکار دفاعِ روانی ماست تا از ثبات روان خود در قبال "همدلی" ساختاری که داریم، صیانت شود. از بدایت تا نهایت این صیانت دامنه فراخی است که یک‌سرش درهم‌ریختگی عاطفی رومانتیکِ تیره‌ای می‌شود و سر دیگرش پوست‌کلفتیِ سرد و کرختی می‌گردد.

دیروز من پاسخی به سخنان دکتر سروش دادم که ما چند ده میلیون ایرانی به تنگ آمده از جور اسلامیان را "مزدور"، "خائن"، و "اسرائیلی" خواندند. در اندیشه شدم که این کرختی ایشان به رنج‌های فوق‌ حدِ طاقت ما در چنگالِ هم‌‌دینانشان از چه روست؟ آدمی دانا و اهل‌معرفت، چرا چنین کرخت و سرد بر رنج‌های ما شفقت که نمی‌آورند هیچ، عتاب شنیع هم می‌کنند؟! ایشان را نمی‌توان "قسی‌القلب" چون هم‌کیش‌شان، مثلاً محسنی اژه‌ای، دانست. من از قماش این دومی‌ها جز جانورصفتی انتظاری ندارم؛ اما از دکتر سروش نه!

به این چالش، پاسخم جز "گم‌شدن از انسان" در هوایِ غیرتِ "هویت‌دینی" نیست. پیشتر‌ها به‌تفاریق و گاه مبسوط درباره بی‌ربطیِ مطلقِ "اخلاق" به "دینداری" نوشته بودم. اگرم از دینداری امثال محسنی اژه‌ای چشمی جز حیوانیت نتوانم داشت، از دینداریِ دکتر سروش که لاجرم آغشته به عرفان و ذوقِ ادبیِ فربه است، چه چاره جز حیرت توانم داشت؟!

از "گم‌شدن از انسان" و بی‌ربطیِ اخلاق به دینداری گفتم؛ می‌خواهم اضافه کنم که تنها این نیست که دینداری، کنشِ اخلاقی نمی‌فزاید، این هم هست که گاه فرد متدین را بر بی‌اخلاقی جسور هم می‌کند! محسنی اژه‌ای که خود از دست‌اندکاران جنایت عظیم دی‌ماه بود، یحتمل نزد خداوند برای خویش جهت آن سیاهکاری‌ها "عُلُوّ درجات" هم می‌انگارد! این را متلک نگیرید! رنجیده‌تر و تلخ‌تر از آنم که هوای مطایبه‌ام باشد.

نمی‌دانم دکتر سروش که ما را زیر ضرب تهمت و شلاقِ عتاب گرفتند، بر آن جنایتِ مطلقاً بی‌سابقه تا قرن‌های این‌آب‌وخاک، در دی‌ماه گذشته آیا خروشیدند یا که نه؟ آیا قاتلان آن قتل‌عام، همان "خودی‌ها"ی ایشان بودند که ما را نصیحت نمودند تا بجای خودی‌ها نظر بر اغیار نکنیم؟!

اگر داعش "خودیِ" ولو اهل سنتِ عراق و شام بود، اجامر و اوباشِ ولایت‌فقیه هم خودیِ مایند! نه داعش خودی آنان بود و نه اینان "خودی" مایند. آن‌ها و اینان "آشنای" آنان و ما بودند و هستند، و در حال اغیار بهرحال بیگانگانند نه آشنا.
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!


(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘انسانی، تماماً انسانی...
(۲/۲)
✍️#علی_‌صاحب‌الحواشی

منتها از سخنان دکتر سروش پیداست که اصحاب ولایت‌فقیه را، به‌رغم همه‌چیز، "خودیِ"‌های خویش می‌دانند. پس بعید هم نیست که نظر بر گرایش ویژه‌ سیاسی آن مقتولان و مجروحان، اگر نه در زبان که در دل، آن قتل‌عام را مصداقِ "یُحسِنونَ صُنعا" گرفته باشند!
البته مطمئن از حالِ دلِ دکتر سروش نیستم، اتهام هم نمی‌زنم، اما اگر بدانم چنان حسی داشته‌اند، تعجب نخواهم کرد. اعتراف می‌کنم که "خودی" خواندنِ دکتر سروش این اجامر و اوباشِ جمهوری‌اسلامی را، برمن سخت گران آمد؛ "خودیِ" ایشان بودن به‌کنار، هیهات هیهات که این‌جماعت "خودیِ" ما مقتولان و مجروحان و دربندان و چپاول‌شدگانِ آنان باشند!

چه می‌خواهم بگویم؟ می‌خواهم از پیامدهای "گم‌شدن از انسان"، و کرختی‌ ناگزیرِ عاطفیِ آن بگویم که چه می‌تواند با آدمی بکند! تنزه‌طلبی هم نمی‌کنم، بلکه معتقدم همیشه باید یادمان باشد که بالقوگیِ جنایت‌کاری در همه‌مان هست، کم یا بیش. اگر این بادبادکِ شوم را نخ بدهیم، خواه به دین یا ایدئولوژی یا به سیاست، هریکی در مظانِ دیو شدنیم!

تکلیف دین و ایدئولوژی روشن است؛ درباره‌اش بسیار نوشته‌ام و دیگران بس بیشتر و ژرف‌تر و جامع‌تر از من نیز نوشته‌اند. می‌خواهم خطرِ "سیاست" را بگویم که برکنار ایستاده است، با زبان حالِ "من از این قماش نیستم!" دروغ می‌گوید! هرچند در توانِ حیوان‌نمودنِ ما کم از آن دو دیگر است، ولی می‌تواند این‌کاره باشد، گاهی بدجوری!

سیاست، عرصه‌ی "اراده‌ معطوف به قدرت" است. این اراده می‌تواند حیوان‌مان کند. ذوق و هیجانِ قدرت، کارمایه آتشینِ میدان سیاست است. آن ذوق و هیجان، آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند؛ فقط هم آنچنان‌ها نیستند، مردم متعارف را هم می‌تواند آنچنان کند.

تنها آنچنان‌هایی چون موسولینی و هیتلر نبودند که آنچنان‌تر شدند. آن صدها هزارانی که در تصویر بالا می‌بینید و عربده برای موسولینی می‌کشیدند، آدم‌های معمولی بودند، دیو نبودند، الا آن‌که در ذوق و هیجانِ "قدرتِ" ملی‌ افراطی و خیالِ آرمانِ بازتاسیس "امپراطوری روم باستان"، دیوان شدند و دیوی چون موسولینی را بدل به اژدهای آتشخوار کردند. مگر خامنه‌ای چه بود جز میان‌مایه مردی که اژدهای آتشخوار شد؟

اما وقتی موسولینی مردم ایتالیا را فروکوفت و به فلاکت‌شان کشید و رویاهای قدرت و سطوتِ باستان‌گرایی‌شان هم بر باد رفت، تازه فهمیدند چه فریبی خورده بودند. این بود که با او و معشوقه‌اش آن کردند که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید. من فیلم مستندِ این واقعه را دیده‌ام، علاقمندان به تاریخ از شما هم دیده‌اند.

مردم گرد آمده بر آن دو جسد، آن‌قدر بر صورت جنازه موسولینی لگد کوفتند تا چهره‌اش در جمجمه فرو رفت و دیگر قابل شناسایی نبود! بر جنازه‌اش ادرار هم کردند! همان مردمی که چندسال پیشتر برایش هلهله می‌کردند، با دسته‌های گل و غریو شادی به استقبال ستون‌های زرهی ایالات‌متحده و بریتانیا شتافتند که از جنوب ایتالیا وارد خاک کشور شده و با همکاری و هم‌رزمیِ میلیشیای ایتالیایی به سوی میلان در شمال پیش‌روی کردند. همین میلیشیای ایتالیایی بود که موسولینی و معشوقه‌اش را کشتند و جسد این دو را واژگون آویختند تا کردند آنچه کردند را. ایتالیایی‌ها به یاری "بیگانگان"، با "خودیِ" خویش به‌قول دکتر سروش چنین کردند! ده‌ها مثال دیگر هم از این قسم می‌توان آورد تا بدانیم و بدانند که رفتار سیاسی انسان چنین تواند کرد.

نه موسولینی و خمینی و خامنه‌ای "بارگه داد" بودند نه آنچه بر ایشان رفت از نفرت و ملعنت ملی، "ستم" بود. خطابیات دکتر سروش‌ها هم همه نقش بر آب‌اند. ما انسان‌ها چنینیم و انسان چنین کند. گاندیِ کافر هم بود، خمینی و ابوبکرالبغدادی چهارصد آتشه مسلمان هم بودند. خطابیات به پولی نیرزد، انسان چنین است!
فَاَلهَمَها فجورَها و تقوی‌ها...
[پلشتی و پاکدامنی را در او نهادیم]
(سوره شمس، آیه ۸)


@sahebolhavashi



🌾@Naqdagin
📘دین‌گریزی در جامعه امروز ایران
— نقدی بر نوشتار آقای رحمان‌لیوانی
(۱/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🔻متن آقای رحمان لیوانی در سایت زیتون درباره "خطای معرفتیِ دین‌ستیزان" چندین نکته درخورِ درنگ و تأمل دارد:

۱) نخست آن است که ما در ایران امروز آن‌قدر که با پدیده "خروج از دین" مواجهیم، شاهد "دین‌ستیزی" نیستیم. این دو مقوله یکی نیستند: دین‌ستیزی، کنشی عمدتاً فکری/تبلیغی است ولی خروج از دین و بی‌اعتنایی بدان، واکنشی عاطفی/وجدانی است.

به‌نظر می‌رسد نویسنده محترم مقاله در اعراض فراگیرِ مردم ایران از دین، بیشتر به ستیز‌فکری با دین محوریت می‌دهند و رویگردانی عاطفی از دین را چندان مهم نمی‌دانند؛ درحالی‌که اصلِ مطلب درست برعکس است!

مردم اهلِ الهیات و فلسفه‌اولی نیستند تا در آن میادین، "دین‌ستیزی" یا "دین‌یاری" کنند. رویکرد مردم به دین، همیشه "عاطفی/الفتی" و "هویتی" بوده است. هیچ‌ دینداری در هیچ‌جای جهان متکی به اقناع‌ عقلانی نبوده و نیست، بلکه از سر "پسند و گرائیدن" بوده و هست.

آنچه در ایرانِ چند دهه‌ی اخیر واقع‌شد و درحال بسط و ژرفایابی است، "رویگردانی از دین" به‌جهت ناپسند شدن و محکوم‌گشتنِ وجدانی دینداری در میدان عاطفه‌ی عامه‌ی ایرانیان است، نه خدشه‌های معقول به صحت و اعتبار تاریخی یا الهیاتیِ دین.

۲) نویسنده با تلقیِ به‌زعم‌ من خطایِ ذکرشده در بالا، وارد مرحله دوم بحث‌شان می‌شوند تا به شیوه‌‌ی "نواندیشیِ‌دینی"، علیه این‌همانیِ "اسلامِ‌فقیهان" با "اسلام" احتجاج بکنند. این رویکردِ تنزیهی‌ کلامیِ ایشان از دین، ضمن آن‌که به "دین‌گریزیِ" شایع‌شده در ایران امروز بی‌ربط است، از یک واقعیتِ در تاریخ پسا‌انقلاب ایران نیز غافل می‌ماند.

اگر خاطر شریف نویسنده محترم باشد، طی اواخرِ دهه‌ی ۱۳۶۰ تا اواخر دهه‌ی ۱۳۸۰، جامعه ایران در روگردانی‌اش از "اسلام‌فقیهانِ" حاکم، رو به‌سوی "اسلام‌عرفانی" و "اسلام‌نواندیشانه"ی امثال دکتر سروش و دکتر مجتهدشبستری و دکتر کدیورها نمود. در آن زمان مآثر عرفانی ما، خاصه مولانا، بسیار مورد عنایت جوانان درس‌خوانده واقع شد و هم‌زمان گفتارهای به‌ویژه سروش و محمد مجتهد شبستری طرف اقبال فزاینده ایشان گردید. اما این موجِ بزرگ نپایید. این نپائیدن باید مورد توجه نویسنده قرار بگیرد که چرا چنان شد.

این "شدن"، آن نبود که مردم متوجه‌ گشتند آنچه به "عرفان‌اسلامی" شهره شدست، ربط وثیقی به قرآن ندارد، بلکه امواج گریز از اسلام چنان نیرو گرفت که دامن "عرفان‌اسلامی" را نیز گرفت. توفندگیِ این "گریز" آنقدر بود و هست که من به جهت تلمیحات و ارجاعاتِ زیاد قرآنی که در نوشته‌هایم به‌کار می‌گیرم، آماج خرده‌گیری‌های بسیاری شده‌ام، هنوز هم می‌شوم؛ در حالی که خوانندگان من "عامه‌مردم" و حتی درس‌خواندگان متعارف نیستند بلکه قشر درس‌خوانده اهل اندیشه‌اند. وضعیت در میان عامه‌مردم بسیار تیزتر از میان اهل‌اندیشه است!

۳) در نظر به (۲) باقی سخنان آقای لیوانی مصداقِ به راه بادیه رفتن می‌شود، زیرا "وجدان‌عمومیِ" عملاً حاصل آمده، تلاش‌های نواندیشان دینی را در حکم "بزک‌کردن دین" تلقی می‌کند!
در این‌میان اَعلامِ نواندیشی دینی با سکوت در قبال "قتل‌عام" دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط حکومت‌فقیهان، و نیز حمایت‌تامِ ایشان از نظام اسلامی در دو جنگ اخیر - ولو با حربه "ملی‌گرایی" - لطمه‌ی حیثیتی بزرگتری نیز خوردند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘دین‌گریزی در جامعه امروز ایران
— نقدی بر نوشتار آقای رحمان‌لیوانی
(۲/۲)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

۴) این‌که نویسنده محترم "دین‌ فقیهانه‌ی غیرحکومتی" را در کنار اقسام موجه‌تر مسلمانیِ معناگرا و نواندیشانه می‌نهند، تنها با عطف توجه به برجسته‌ترین قطب این نحله، یعنی علی‌سیستانی، هرچه بیشتر ناموجه می‌گردد.

جامعه ایران شاهد بود که آقای سیستانی در قبال "قتل‌عام" دی‌ماه گذشته، و کشتارهای ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ حکومت‌اسلامی، حتی "آهی" نیز برنیاوردند، در حالی‌که در قبال بس کوچک‌تر از این‌ها درحقِ شیعیان عراق و پاکستان بیانیه‌های غرا می‌دادند!


کمتر از سیستانی‌ها نیز چنین کرده‌اند. انگار مردم معترض ایران برای اين حضرات پیشاپیش "مهدورالدم" دانسته شده‌اند! پس چه جای بر اریکه اعتبار نشاندنِ "اسلام‌فقیهانه غیرحکومتی" تواند بود؟!

در واقع آنچه بقول آقای لیوانی "یکسره به‌خطا می‌رود" داوری غالب ایرانیان در حق این نحله نیست، بلکه متاسفانه داوریِ خودِ نویسنده محترم است.

۵) در آخر سخن هابرماس درباره نقش معنابخشِ دین، البته کاملا مطابق با واقع است. اما چیزی که هست آن است که سخن ایشان انطباقی با شرایط عمومیِ وجدانِ ایرانیان امروز ندارد.
هابرماس که "مدرنیته" را به درستی "پروژه‌ی ناتمام" می‌داند، در وضعیتِ "بینابینیِ" مدرنیته/پیشامدرنیته‌ای که در بسیط جهان حاکم است، واقعیتِ معنابخشیِ دین را به زیر نور متمرکز می‌کشد. وضعیت ایران امروز که در بحرانِ ژرف ایمانی/فکری است، بکلی دگرست!

این "دگربودگی" در منظر "دموگرافیگِ" امروزِ ایران حتی حادتر هم شده است. اگر نسل نویسنده محترم هنوز علقه ایمانی عمده‌ یا کمابیشی به "اسلام" دارند، نگاهی به نسل‌های متولد بعد از ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ بیندازند تا ببینند تا چه‌مایه ژرفی معنابخشیِ دین نزد آنان "بی‌معنا" شده است!

این "بی‌معناشدگی" از مجرای استدلالاتِ الهیاتی و فلسفی حاصل نیامد، بلکه از امری حاصل شد که (به‌حق یا به ناحق) بُرد و توانی بس‌بیشتر از آن‌گونه احتجاجات دارد.

بگذریم از آن‌که تمسک به نظریه "بازی‌های زبانیِ" ویتگنشتاین و هرمنوتیک گادامری در اعتباربخشی به گفتمان‌های الهیاتی تا چه‌مایه مناقشه‌برانگیز است.

پایان‌سخن آن‌که گرایش‌های اجتماعی در بیرون از "اِن‌قُلت"های فلسفی صورت‌بسته و تحقق می‌یابند. جامعه عرصه‌ی تفلسف نبوده و نیست و نخواهد بود، او را دینامیکی دیگرست!



🌾 @Naqdagin
Forwarded from نقدآگین
آخوندیسم؛ شانزدهم
@Naqdagin
🎧 #آخوندیسم: ریشه‌های مداخلات صنف آخوند در جامعهٔ انسانی؛ جلسهٔ شانزدهم

🎤 #محمد_رضوانی

🔻#علی و فاطمه و هیچ‌کس، در هیچ‌کجا به غدیر برای حق حکومت خود استناد نمی‌کنند. بلکه علی یک‌جا فقط از ارجح بودن خودش از نظر شخصی خودش می‌گوید.

🔻نقد تفسيرهای بدون روش شیعه از آیه اکمال دین (۳ مائده)، از جمله #طباطبایی که به تحریف‌پذیری قرآن و کاذب بودن سخن دیگر قرآن که خدا آن را حفاظت می‌کند، می‌انجامد؛ و نوعی تفسیر فرقه‌گرایانه است و عقاید خود را می‌خواهد به زور به قرآن حقنه کند، و از انواع تناقضاتی که چنین کاری ایجاد می‌کند، باکی ندارد.

.


#نقد_شیعه #غدیر



🌾@Naqdagin
🔶 پست‌هایی درباره‌ی بررسیِ وجود تاریخی #علی و معاویه، غلو و ریشه‌های آن، سندیت نهج‌البلاغه و مقایسه‌ی آن با قرآن و نقد بخش‌هایی از آن، نگاه علی به زنان، عصمت‌تراشی برای علی، فرآیند ساخته‌شدنِ تشیع و مولفان آن

🔻وجود تاریخی علی/محمد/معاویه؟
📺 بازخوانیِ سیمایِ علی‌‌بن‌‌عبدمناف
📻 آیا محمد همان علی است؟
📺 علی‌ بن‌ ابی‌طالب(عبدمناف) یا ایاس بن قبیصه الطائی؟
📓 آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
📻 علی: تاریخی یا برساخته؟ (یک - دو)
📺 معاویه، فرمانروایی ایرانی؟!
📺 نسبت محمدِ سیره‌ها و تاریخ
📓پروژۀ محمدسازى

🔻علی‌سازیِ جریان غلو
📻
دینِ علی؛ گذرگاهِ عرفانِ باستان به عرفان اسلامی (پرفسور امیرمعزی)
📻 جنبه‌های باطنی اسلام شیعی
📺 پیرامون نسبت شیعه و اهل غلو
📺 نور ازلی علی یا انسان-خداییِ تشیع
📺 خدایان، همسران و مادران (از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی)
📕بررسیِ خطبۀ همام
📕خطبۀ نورانیة؛ شیعه یا اهل غلو؟
📕خطبۀ بیان
📕عنقا شکار کس نشود دام باز چین! (در نقد غلوگری جوادی آملی)

🔻شیعه = شرک
📺 مخزن واقعیِ قرآن: الله یا جبرئیل؟ نه، علی «همه‌چیز‌»الله!
📺 خداوندگار شیعه: علی!
📺 نقشِ الوهیِ بی‌بی
📺 صد تن خاک از کجا؟؟؟
📕‍ساختار مشرکانۀ تشیع‌ها
📺 اگر علی خلق نمی‌شد؟!
📺 یک فیلِ سفیدِ خری(!) که حرام‌زاده(!) بود، از علی پیروی نکرد

🔻نهج‌البلاغه در ترازو
📺 نهج‌البلاغه پیروز تحدی قرآن!
📕نهج‌البلاغه در آینۀ قرآن
📕نهج‌البلاغه و علی؟
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟

🔻نقد الهیاتِ نهج‌البلاغه (۲ قسمت)
📕«همه دروغ می‌گویند!»
📕دروغ‌های مومنانۀ علی: شرک در توحید

🔻علی و امامت در آینۀ نقد و تاریخ
📓
سَردَمدارانِ نامدار
📺
آیت‌الله حیدری: امامت جایی در قرآن ندارد و جزء اصول دین نیست
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردم‌فریبی و اهداف سیاسی-فرقه‌ای
📺 غیرشیعه حیوان‌ و شیعه (نه محب) شبه‌انسان است
📺 ابوبکر و امام علی ع زمان ما چه کسانی‌اند؟
📺 ایران چگونه به‌تدریج شیعه شد؟
📺 نقشِ فعالِ علی در رهبریِ تعرض به ایران
📕ماهیت یا وضعیت واقعی امامت
📕مدعی نبوت/امامت را چگونه بسنجیم؟
📕علی بن عبدمناف، ایرانیان و زنان
📕پروژۀ ایدئولوژیکِ جابجاییِ «علی» با «رستم»
📕تشیع: مذهب‌تراشیِ سیاسیِ ایرانیان
📕«یک نگاه» کافی‌ست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!

🔻سندیت‌سنجی
📺 سندیتِ دعای کمیل
📕سندیت زیارت جامعۀ کبیره
📕
دعای عرفه و حسين؟
📺 افسانۀ پهلویِ فاطمه
📺 آیا فاطمه فرزندی بنام محسن داشته؟
📺 فاطمه؛ شخصیت تاریخی یا خیالی؟
📕شیخ مفید: شهادتِ زهرا و ۷ امامِ دیگر دروغ است!
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 سندیتِ اصول کافی؟
📺 دربارۀ نقشِ شیخ محمدباقر مجلسی
📺 کمیل و مجلسی
📺 اعتبارِ کتبِ رجالی شیعه؟
📺 لعنیات زیارت عاشورا
📺 هیچ‌کس در دانشگاه حدیث را نمی‌پذیرد
📕کلینی و اصول کافی؟

.


#نقد_شیعه



🌾 @Naqdagin
📘صد کار کنی که می غلام است آن را...!
(۱/۲)
✍️#علی_صاحب‌الحواشی

ویدیویی از شهید زهرا حداد عادل؛ همسر رهبر انقلاب

▪️تصویری تازه منتشر شده از زهرا حداد عادل، همسر آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای که در حمله آمریکا به شهادت رسیدند.

@Jaleb


همگی رفتار گله‌ای را در برخی جانوران دیده‌ایم. مثلا وقتی گنجشکی از درختی پَر می‌کشد، ناگهان انبوهی گنجشک درپی‌او از آن درخت پَر می‌کشند. یا وقتی گله گوزن‌ها به رودی می‌رسند، کافیست یک به آب بزند و باقی گله درپی‌اش روان می‌شوند.

در حق کلیشه‌های فکری و کُنشی ما آدم‌ها نیز شاهد چنین الگویی هستیم. مثلاً یادم هست که در دبستان یکبار یکی از دانش‌آموزان، "یویو" به مدرسه آورد و بعد از آن تا مدتی یویو‌ آوردن و بازی با آن چون تبی در مدرسه در گرفت.

بار دیگری شاهد بودم که یکی از دانش‌آموزان گفت که در خانه ته‌ کوچه‌ی بن‌بستِ مجاور مدرسه، "جادوگران" زندگی می‌کنند! این سخن چنان در دبستان ما چون وسواسی مرضی بالاگرفت که اولیای مدرسه سر صف اول یک‌روزی ناگزیر شدند که همسایه ساکن آن خانه را حاضر کرده و به دانش‌آموزان معرفی نمودند تا آن تبِ‌وسواسی خوابید!

این قضیه تنها مختص کودکان نیست. نمودهای آن را در قضیه اقسام "مد"‌شدن‌ها، از پوشاک گرفته و مدلِ موی سر هم می‌بینیم. مثلاً سال‌ها پیش از انقلاب، یکبار گوگوش برای اولین‌بار موی سرش را "پسرانه" کوتاه کرد و بعد از آن، "مدل موی گوگوشی" چون تبی در میان دختران و زنان‌جوان درگرفت!

در عرصه‌های فکری نیز این دست فراگیری‌ها را می‌بینیم. از دهه ۱۹۷۰ تا اواخر دهه ۱۹۹۰ مشرب "پست‌مدرن" در غرب چون تبی درمیان اصحاب علوم‌انسانی درگرفت که ده‌سالی بعد در ایران هم میان علاقمندان به مباحث انسانی رایج شد. حتی می‌توان رگه‌هایی از این الگو را در رواج مثلاً ضدیت با مسیحیت در عصر روشنگری، یا رواج وجوهی از رومانتیسیسم در قرن‌نوزدهم اروپا شاهد بود.

نظریه‌فرگشتی داروین بود که ما را متوجه امکان ریشه‌یابیِ بسیاری از وجوه کنشی‌مان در سپهر جانوران نمود. تا پیش از داروین، ما کمترین سنخیتی بین خودِ انسانی‌مان و جانوران نمی‌دیدیم. از این نظر مقطع داروین را به‌حق باید چرخشگاهی دانست هم‌ارز "انقلاب‌کوپرنیکی" در جهان‌شناسی، و انقلاب کانتی در معرفت‌شناسی و انقلاب نسبیتی و کوانتومی در فیزیک، که بشریت را به میدان بکلی نویی از "فهم" جابجا کرد.

این سخنان خانم حدادعادل را که شنیدم، یاد کلیشه‌های "فرهنگ" افتادم که در عین تهی‌بودگیِ محتوایی، چون تبی در میان اهالیِ فرهنگ رواج می‌یابد و گاهی نهادینه آن فرهنگ هم می‌شود
.

بگذارید مثالی از تاریخ فرهنگ مسیحی بزنم:
تا قرن چهارم میلادی، "کاتولیسیسم" ابداً با رهبانیت آشنایی نداشت. یعنی ترک‌دنیا به‌معنای سخت‌گرفتن به‌خود تا حد خودآزاری، در خوردن و پوشیدن و ازدواج‌کردن و کسب‌معیشت و راحت، در کاتولیسیسم وجود نداشت.

این شیوه را سنت پاکومیوس (Pachomius) در صومعه "چینوبوسکیون" در مصرعلیا بنیان نهاد تا او را سرمنشاء "سنت‌رهبانی" در مسیحیت می‌دانند.

این سنت بعدها علاوه بر کاتولیسیسم به دیگر شاخه‌های مسیحیت نیز بسط یافت، اعم از مسیحیت‌شرقی سریانی تا اقسام مسیحیت‌های ارتودکس. همین هم هست که گفته می‌شود "سنت‌رهبانیِ" مسیحیت، ریشه آفریقایی (مصری) دارد.

سرانجام مارتین لوتر رقم رد و طرد بر این سنت کشید تا هیچ مسیحیت پروتستانتی قائل به رهبانیت نباشد.


قرآن هم متوجه بدعت‌بودنِ سنت‌رهبانی در مسیحیت بود که گفت "وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ" [عزلت‌گزینی که خودبرآوردند از برای خرسندی خدا، و ما برایشان ننوشته بودیم!]

در قرن سیزدهم میلادی نیز سنت‌فرانسیسِ آسیزی، از دلِ بدعتِ رهبانیِ کاتولیک، گامی فراتر نهاد و شیوه "فقر" را برآورد که بانی نحله "فرانسیسکنِ" کاتولیک شد که راهبانش "پَلاس" پوشند و کمربندِ رَدایشان "طناب" است و از همه‌گونه "نالازم" می‌پرهیزند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘صد کار کنی که می غلام است آن را...!
(۲/۲)
✍️#علی_صاحب‌الحواشی

چنان‌که پیشترها بحث کرده‌بودم، دینداری ربطی به "اخلاق" در معنای حقیقی و جامع‌اش ندارد؛ یعنی "سلوک‌اخلاقی" اصالتی از خود دارد که بر فراز دینداری‌هاست.

"دین"‌ها جهت موجه‌نمایی، ناگزیرند تا خود را بدان منتسب دارند، نه که "اخلاق" را دین بنیان‌نهاده باشد. این "نه که" آن مغلطه‌ایست که اصحاب ادیان برای تَبَرُج کنند تا "بنیان اخلاق" را استوار به خود اعلام نمایند؛ دروغی محض، اگر نگویم بی‌شرمانه!

🔻در برابرِ "اخلاق"، که دین‌ها تلاش برای "از آن‌ِ خود‌ کردنش" کنند، آن‌ها "هنجار" (ethics) دارند که باز هم ربطی به "اخلاق" ندارد، بلکه شباهتی صوری بدان دارد.

مثلاً حجاب‌ خانم حدادعادل نه گواه "پارسایی" ایشان، که هنجاری از مسلمانیِ اوست.


🔻"پارسایی" در معنای کفِّ‌نفس یا خویشتنداری، تعلق به "اخلاق" دارد، نه به دین.

شاهدش آن‌که افلاطون پانصدسال پیش از مسیحیت و و هزارودویست‌سال پیش از اسلام بحث‌اش را در رساله "شارمیدس" کرده‌بود، و جابجا در بسیاری دیگر از رسائلش سخن از آن را به‌میان آورده بود.

اپیکوریان و رواقیونِ عصر یونانی‌مآبی نیز بر آن متمرکز بودند، آن‌قدر که رواقیون را سرچشمه مباحث اخلاقی پارسایانه مسیحیتِ چندقرن‌بعدیِ آنان می‌دانند.

حتی سنتِ "رهبانیت" مسیحی، نیز متاثر از "کلبیونِ" یونانی‌مآب بود که "دیوژن" از میان ایشان شُهره است. او آن‌قدر از "نالازم‌های" زندگی پرهیز داشت که خمره‌‌ی بزرگی را خانه‌ی خویش کرده بود؛ حافظ هم اشارتی به او دارد:
جز فَلاطونِ خُم‌نشینِ شراب
سِرِّ حکمت به ما که گوید باز

گویند اسکندرمقدونی که دوستدار حکمت‌ هم بود (شاگردی ارسطو کرده بود) خواست تا "دیوژن" را ببیند و سوار بر اسب نزد او آمد که در خمره‌اش نشسته بود، او را گفت:
"از من چیزی بخواه!"

گفت:
"از جلوی آفتاب کنار رو تا بر من بتابد، سردم است!"


🔺می‌بینید که "پارسایی" در معنای خویشتنداری - که سلوکی "اخلاقی" است - چه بیخِ درازی ورایِ مسیحیت و اسلام دارد! تقدم تاریخی و فراتریِ مفهومی "اخلاق" نسبت به "دین"ها، نیز چنین است. نباید فریب مغلطه‌های موجه‌نمایی این و آن دین را خورد!

اما برگردم به "کلیشه‌ها"ی دینی که چون پریدنِ دسته‌جمعی گنجشکان از درخت، در میادین فرهنگ‌دینی رواجِ وسواسی می‌یابند.

خانم حدادعادل می‌گویند
کاری‌نکرده‌اند که شایسته عرضه به درگاه الهی باشد.


🔺این‌قبیل شکسته‌نفسی‌های کلیشه‌ای "وسواسی" را آن ناخودآگاهی که لازمه‌ی غوطه‌خوری در زیست‌جهان‌های فرهنگ است، تقریرنموده و بر زبان مومنان جاری می‌کند تا ولو نزد خود "تبرجی" کنند که
"ما چقدر خوبیم!".

خانم حدادعادل عادل چه می‌خواستند بکنند؟! نماز که عمری خواندند، و شعائر دین که برپا داشتند، پرهیزهای هنجاری دین که مراعات کردند؛ جهاد را هم که دین‌شان بر طایفه نسوان حرام‌ کرده است.

❗️اما این مومنِ بی‌خویشتنِ غرقه در خیالِ صَلاحِ دینداری، صدها کار هم کرده بود که "مِی‌ غلام است آن را!" از چشم بستن بر قتل و غارت‌ها که خاندان سببی و نسبی ایشان بر بسیط ایران کردند و جان و‌مال و نوامیس مردم پامال نمودند، و قطعا ایشان رضایت تامّ به همگی داشته‌اند تا در میزان عدل‌الهی به جهت آن رضایت تامه، شریک در همه آن سیاهکاری‌ها باشند!

❗️آن‌وقت در این کلیپ چنین "تبرجی" رو به هم‌مسلکانِ خویش کنند، انگار که مریم‌عذرا یا رابعه‌عدویه است!!!

🔺اگر هستی را خدایی باشد، تنها یک‌خون از صدهزارانی که ایشان رضایت‌تام به ریختن‌اش داشته‌‌اند، برای ملعنت‌شان کافیست! الباقی انبوهِ کهکشان‌آسای حق‌الناس پامال‌کرده‌ی رضایت‌داده‌شان، به کنار!

📌 کاشکی به‌جای این کوه‌های اوزارِ سهمگین، اهل فسق‌ و فجور و هرزگی بودندی! تهی‌بودگی، بل پوچیِ اخلاقیِ دینداری را باید در مرآت این زندگی‌های سوخته و بربادِ خیال رفته دید!

گر مِی نخوری طعنه مَزن مستان را
بنیاد مکَن تو حیله و دستان را
تو غَرّه بدان مشو که مِی می‌نخوری
صد کار کنی که مِی غلام است آن را...!


.


#حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin