📕خدای شمشير: زخمهای الله بر بشریت
(۱/۲)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
این یادداشت کوتاه در مقام تذکار به خویش (ما جوامع مسلمان) و مربوط به مناقشهٔ تاریخی میان اسرائیلیان و فلسطینیان، یا دعوای اسراییل با جهان اسلام است. این نوشته را از منظر تاریخ میباید خواند. برای همین تلاش میکنم وارد مقولههای سیاسی و الاهیاتی مسئله نشوم و صرفا از منظر تاریخ به آن نگاه کنم. نگاهی که به فراسوی مسئلهی یهود میرود. یعنی اسلام تنها با یهود مشکل ندارد. اسلام با همه مشکل دارد؛ یعنی نوع نگاه یا به اصطلاح "جهانبینی اسلام" به مردمان و فرهنگهای دیگر در اینجا مورد پرسش است.
اسلام از آغاز خود درگیر امر سیاست بود؛ یعنی تفاوت است میان «موعظه» و «شعار سیاسی». شعار سیاسی ناظر است به امر «کسب قدرت»؛ چون منظور دیگری از شعار سیاسی در تاریخ اسلام فهم نمیشود. اسلام این دو (موعظه و شعار سیاسی) را در هم آمیخت. از این زاویه اسلام با دو دین پیشین خویش بسیار متفاوت است. این سخن خمینی مستند به تاریخ اسلام است که گفت «دیانت ما عین سیاست ماست، و سیاست ما عین دیانت ما».
بنابراین، برای شناخت اسلام، تاریخ، یک عنصر اساسی است. صرف خواندن "کتاب" و "روایات" برای شناخت اسلام کافی نیست. واژگان "غزوه"، "ملحد، مشرک"، "کافر"، "جهاد" و "فتح و ظفر" مفهوم و بار سیاسی دارند. این واژگان را میتوان بیرون از متن "کتاب" نیز خواند و تفسیر کرد.
پرسش اساسی این است: چرا اسلام که وظیفهاش تبلیغ سخن خداست نیازمند شمشیر است؟
بحث مکرر بودن این وظیفه که توسط ادیان پیشین انجام شده بودند به کنار! یعنی کار تبلیغ سخن خدا توسط دین یهود و سپس دین مسیح شده بودند؛ نیازی به تکرار نبود و سخنی تازه و رهاییبخش در اسلام نسبت به آنان وجود نداشت.
آن پرسش من بر این پایه استوار است که معتقدم این دو (تبلیغ و اعمال زور) ناقض یکدیگرند:
دین یهود یک خاصیت مهم دارد. و آن درونگرایی این دین است. یعنی یهودیان هیچ سعیای در تبلیغ دینِ خود نمیکنند. دین یهود با قومیت یهود در هم آمیخته است. و بر اثر زاد و ولد به نسل بعدی منتقل میشود؛ آن هم از سوی مادر. یعنی اگر کسی مادرش یهودی باشد او هم یهودی است. پدر یهودی فرزند یهودی تولید نمیکند. به همین خاطر دین یهود تبلیغ برای غیر یهود نکرد و جهاد هم نکرد!
مفهوم "فتح" و "ظفر" در این دین معنا ندارند. به همین خاطر ذاتش صلحآمیز است. آنان در تاریخ اگر دست به قبضهی شمشیر بردهاند صرفا در مقام دفاع بوده است.
مسیحیت، اما، دین تبلیغ و موعظه بوده است؛ نه زور. اگر دست به قبضه شمشیر برده است به خاطر انحراف از آموزههای مسیح بوده است که توسط کلیسا (به عنوان یک ماشین سیاسی و اقتصادی) انجام شده است. مسئلهٔ "جهاد" در مسیحیت ریشه در پیام مسیح ندارد. یک زائده است که تقریبا از قرن ۹ میلادی پذیرفته شد. مسیحیت در اروپا بیشتر با تبلیغ رشد کرد ولی در آغاز سدههای میانه زور و ارعاب هم بدان افزوده شد و دینهای غیر مسیحی اروپایی را از میان برداشت. در سدهی ۱۱ میلادی کلیسا در مقام "دولت" و جانشین "روم" جا افتاده بود و پایههای خویش را تثبیت کرده بود. مفهوم "قلمرو" جای "روح" را گرفت. یعنی "سرزمین مسیحی" معنا پیدا کرد و جایگزین روح مسیحی (مؤمنان) شد. و ماموریت کلیسا صرفا گرویدن نامسیحیان به دین مبین نبود. متغیرهای سیاسی و اقتصادی هم به آن مسئله افزوده شدند. "ارتش مسیحی" معنا پیدا کرد و در مقام جهاد برای مسیح و به نام مسیح جنگید. یعنی اعمالی را کلیسا مرتکب شد که ربطی به مسیح و آموزههای وی نداشتند.
در مورد اسلام، گرچه نمیتوان به آسانی ادعا کرد که اسلام از مسیحیتِ سیاسی الگوبرداری کرده است؛ اما شباهتهای بسیاری میان این دو دین از جهت سازمانی وجود دارد. در هنگام ظهور اسلام دستگاه سیاسی عظیمی وجود داشت به نام امپراتوری روم شرقی. نخستینبار در تاریخِ غرب پادشاه یا امپراتوری بوده است که خود را مُبلِغ مسیح و مدافع مسیح معرفی میکرد.
تجربهٔ سیاسی-دینی ایران هم وجود داشت که نمیتوانست بیتاثیر بوده باشد. ایرانیان حتا در عهد ساسانی هم (که تعصب دینی در آن بسیار رایج بود و در امر کشورداری هم نقش داشت و در سرکوب معترضانی مثل مزدکیان، سلاح موثر دولت بود) شمشیر برنداشتند و کشورگشایی برای دین زرتشت نکردند! گرویدن به زرتشت و آیین او بیشتر (جای بحث البته باز است) ناشی از موعظه و تبلیغ بوده است تا ارعاب و توسل به زور.
به همین خاطر اگر تاریخ را نگاه کنیم میبینیم ادیانی که متوسل به شمشیر نشدند در تاریخ به حاشیه رانده شدند؛ مانند دین یهود و آیین زرتشت. و ادیانی که تبلیغ را با زور و ارعاب همراه کردند (یعنی اسلام و مسیحیت) جهانگیر شدند.
تجاوزات مسیحیت به بشریت، تاریخ روشنی دارد؛ دربارهاش تحقیق و پژوهش شده است و...
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
این یادداشت کوتاه در مقام تذکار به خویش (ما جوامع مسلمان) و مربوط به مناقشهٔ تاریخی میان اسرائیلیان و فلسطینیان، یا دعوای اسراییل با جهان اسلام است. این نوشته را از منظر تاریخ میباید خواند. برای همین تلاش میکنم وارد مقولههای سیاسی و الاهیاتی مسئله نشوم و صرفا از منظر تاریخ به آن نگاه کنم. نگاهی که به فراسوی مسئلهی یهود میرود. یعنی اسلام تنها با یهود مشکل ندارد. اسلام با همه مشکل دارد؛ یعنی نوع نگاه یا به اصطلاح "جهانبینی اسلام" به مردمان و فرهنگهای دیگر در اینجا مورد پرسش است.
اسلام از آغاز خود درگیر امر سیاست بود؛ یعنی تفاوت است میان «موعظه» و «شعار سیاسی». شعار سیاسی ناظر است به امر «کسب قدرت»؛ چون منظور دیگری از شعار سیاسی در تاریخ اسلام فهم نمیشود. اسلام این دو (موعظه و شعار سیاسی) را در هم آمیخت. از این زاویه اسلام با دو دین پیشین خویش بسیار متفاوت است. این سخن خمینی مستند به تاریخ اسلام است که گفت «دیانت ما عین سیاست ماست، و سیاست ما عین دیانت ما».
بنابراین، برای شناخت اسلام، تاریخ، یک عنصر اساسی است. صرف خواندن "کتاب" و "روایات" برای شناخت اسلام کافی نیست. واژگان "غزوه"، "ملحد، مشرک"، "کافر"، "جهاد" و "فتح و ظفر" مفهوم و بار سیاسی دارند. این واژگان را میتوان بیرون از متن "کتاب" نیز خواند و تفسیر کرد.
پرسش اساسی این است: چرا اسلام که وظیفهاش تبلیغ سخن خداست نیازمند شمشیر است؟
بحث مکرر بودن این وظیفه که توسط ادیان پیشین انجام شده بودند به کنار! یعنی کار تبلیغ سخن خدا توسط دین یهود و سپس دین مسیح شده بودند؛ نیازی به تکرار نبود و سخنی تازه و رهاییبخش در اسلام نسبت به آنان وجود نداشت.
آن پرسش من بر این پایه استوار است که معتقدم این دو (تبلیغ و اعمال زور) ناقض یکدیگرند:
دین یهود یک خاصیت مهم دارد. و آن درونگرایی این دین است. یعنی یهودیان هیچ سعیای در تبلیغ دینِ خود نمیکنند. دین یهود با قومیت یهود در هم آمیخته است. و بر اثر زاد و ولد به نسل بعدی منتقل میشود؛ آن هم از سوی مادر. یعنی اگر کسی مادرش یهودی باشد او هم یهودی است. پدر یهودی فرزند یهودی تولید نمیکند. به همین خاطر دین یهود تبلیغ برای غیر یهود نکرد و جهاد هم نکرد!
مفهوم "فتح" و "ظفر" در این دین معنا ندارند. به همین خاطر ذاتش صلحآمیز است. آنان در تاریخ اگر دست به قبضهی شمشیر بردهاند صرفا در مقام دفاع بوده است.
مسیحیت، اما، دین تبلیغ و موعظه بوده است؛ نه زور. اگر دست به قبضه شمشیر برده است به خاطر انحراف از آموزههای مسیح بوده است که توسط کلیسا (به عنوان یک ماشین سیاسی و اقتصادی) انجام شده است. مسئلهٔ "جهاد" در مسیحیت ریشه در پیام مسیح ندارد. یک زائده است که تقریبا از قرن ۹ میلادی پذیرفته شد. مسیحیت در اروپا بیشتر با تبلیغ رشد کرد ولی در آغاز سدههای میانه زور و ارعاب هم بدان افزوده شد و دینهای غیر مسیحی اروپایی را از میان برداشت. در سدهی ۱۱ میلادی کلیسا در مقام "دولت" و جانشین "روم" جا افتاده بود و پایههای خویش را تثبیت کرده بود. مفهوم "قلمرو" جای "روح" را گرفت. یعنی "سرزمین مسیحی" معنا پیدا کرد و جایگزین روح مسیحی (مؤمنان) شد. و ماموریت کلیسا صرفا گرویدن نامسیحیان به دین مبین نبود. متغیرهای سیاسی و اقتصادی هم به آن مسئله افزوده شدند. "ارتش مسیحی" معنا پیدا کرد و در مقام جهاد برای مسیح و به نام مسیح جنگید. یعنی اعمالی را کلیسا مرتکب شد که ربطی به مسیح و آموزههای وی نداشتند.
در مورد اسلام، گرچه نمیتوان به آسانی ادعا کرد که اسلام از مسیحیتِ سیاسی الگوبرداری کرده است؛ اما شباهتهای بسیاری میان این دو دین از جهت سازمانی وجود دارد. در هنگام ظهور اسلام دستگاه سیاسی عظیمی وجود داشت به نام امپراتوری روم شرقی. نخستینبار در تاریخِ غرب پادشاه یا امپراتوری بوده است که خود را مُبلِغ مسیح و مدافع مسیح معرفی میکرد.
تجربهٔ سیاسی-دینی ایران هم وجود داشت که نمیتوانست بیتاثیر بوده باشد. ایرانیان حتا در عهد ساسانی هم (که تعصب دینی در آن بسیار رایج بود و در امر کشورداری هم نقش داشت و در سرکوب معترضانی مثل مزدکیان، سلاح موثر دولت بود) شمشیر برنداشتند و کشورگشایی برای دین زرتشت نکردند! گرویدن به زرتشت و آیین او بیشتر (جای بحث البته باز است) ناشی از موعظه و تبلیغ بوده است تا ارعاب و توسل به زور.
به همین خاطر اگر تاریخ را نگاه کنیم میبینیم ادیانی که متوسل به شمشیر نشدند در تاریخ به حاشیه رانده شدند؛ مانند دین یهود و آیین زرتشت. و ادیانی که تبلیغ را با زور و ارعاب همراه کردند (یعنی اسلام و مسیحیت) جهانگیر شدند.
تجاوزات مسیحیت به بشریت، تاریخ روشنی دارد؛ دربارهاش تحقیق و پژوهش شده است و...
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕خدای شمشير: زخمهای الله بر بشریت
(تصویری از کلیسای "ایا صوفیه" در ترکیه که به مسجد بدل شده است و در متن به آن اشاره خواهد شد؛ برای مطالعهٔ بيشتر در يورونيوز بخوانيد)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
#نقد_اسلام
#اسلام_و_ایران #مسجدالاقصی #اسرائیل_فلسطين #نقد_تاریخی_اسلام…
(تصویری از کلیسای "ایا صوفیه" در ترکیه که به مسجد بدل شده است و در متن به آن اشاره خواهد شد؛ برای مطالعهٔ بيشتر در يورونيوز بخوانيد)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
#نقد_اسلام
#اسلام_و_ایران #مسجدالاقصی #اسرائیل_فلسطين #نقد_تاریخی_اسلام…
📕خداي شمشير: زخمهای الله بر بشریت
(۲/۲)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
... این ادعا مستند و مکتوب است؛ اما دربارهٔ اسلام (با وجود آن ماهیت مشترک) چنین تحقیق و پژوهشی به آن وسعتِ مسیحیت صورت نگرفته است؛ دلیلش فکر میکنم سکولاریزه نشدن دنیای اسلام، یا اگر دقیقتر بنویسم، سکولاریزه نشدن قلمرو اسلامی میباید باشد.
سکولاریزه شدن دنیای مسیحی این امکان نقد مسیحیت را فراهم کرده است؛ گرچه کلیسا را خوش نمیآید؛ اما چنین چیزی در اسلام هنوز صورت نگرفته است.
مناسب است که ما به اجمال و اختصار، شواهدی از تجاوزات تاریخی اسلام به بشریت را برشماریم؛ به این امید که درِ بحث باز شود و ما را به سمت خردگرایی و گیتیگرایی در فهم اسلام هدایت کند.
📍من سه مثالِ روشن در این متن کوتاه میآورم؛ به این امید که خواننده دربارهشان تامل کند.
۱) ساختن مسجد "قدس" بر روی ویرانههای "معبد بزرگ یهودیان" در اورشلیم؛ معبدی که رومیان آن را ویران کردند و یهودیان را به اسارت بردند و اینک محل مناقشه تاریخی میان یهودیان و مسلمانان است. این مسئله به فراسوی دعوای فلسطینیان و اسراییلیان میرود. از هنگام جنگ دوم اعراب و اسراییل در ۱۹۶۷ که شرق اورشلیم از قلمرو اردن خارج شد و به دست اسراییل افتاد، مسجد قدس تبدیل به کانون بحران شده است و به مسئلهٔ بحران فلسطین نیز افزوده شده است. بحرانی که در همین درگیری اخیر در دو روز گذشته منجر به مرگ نزدیک به ۱۰۰ نفر شده است که شاید اصلا از منظر فرهنگی ربطی به "مسجد" نداشتهاند؛ اما "مسجد" محرک این درگیری بوده است.
آن "مسجد" بر یک زمین غصبی بنا شده است؛ این را باید گفت. نماز خواندن بر زمین غصبی حرام است؛ اما مسلمانان این اصل دینی اسلامی را رعایت نمیکنند و این مصداق تجاوز است. آن خوی تجاوزگری اسلامی تا به امروز برای بشریت هزینه داشته است؛ این را باید گفت.
به چه دلیل مسلمانان بر سر ویرانههای معبد یهودیان مسجدشان را بنا کردهاند؟ و اصلا چرا باید محمد هم به مانند مسیح به آسمان عروج کند؟! محمد که شهید نشد.
محمد اگر به مرگ طبیعی مرده باشد، قطعا میباید در مدینه دفن شده باشد؛ جنازهٔ وی با اورشلیم چه کار دارد؟ چرا محمد از مدینه یا مکه به آسمان نرفت؟! حتما باید در یک داستانسازی آشکارا ساختگی (بنگرید به مسجدالاقصی و قرآن: ۱، ۲، ۳ و افسانهٔ تحریفناپذیری قرآن) از اورشلیم میرفت تا خاری بشود در چشم یهودیان و مسیحیان؟! این مصداق تجاوز است؛ این را باید گفت.
۲) مثال دوم، کلیسای "ایا صوفیه" است که مسلمانان آن را غصب کردهاند و تبدیل به مسجد کردهاند؛ گویی قحط جا بوده است!
این دو مثال را آوردم (از میان انبوهی از مصادیق تاریخی) تا نشان بدهم با ادیانی که ابراهیمیاند و مورد احترام مسلمانان هستند این گونه رفتار شده است؛ حساب دیگران روشن است! یعنی انتظار بهتری نمیتوان داشت.
۳) مثال سوم، تصوّر رفتاری که با زرتشتیان، بوداییان و هندوها شده است از این هم غمبارتر است. مسلمانانِ حاکم بر هند، معابد بزرگ هندو را به عمد ویران کردند و درست بر جای آنها مسجد ساختند (اینجا را بنگرید). امروز که هندوها استقلال کشورشان را بهدست گرفتهاند و آزادند و غلام و کنیز مسلمانان نیستند، میخواهند معبد مهمّشان را از نو بسازند؛ یعنی ناچارند آن مسجد را ویران کنند، و این دولت سکولار هند است که تا کنون مانع شده است؛ زیرا کشور ممکن است به کام جنگ بزرگ داخلی و سپس جنگ با جهان اسلام فرو برود! آنان به سختی تندروهای هندو را مهار میکنند و از آن مسجدِ نامبارکِ بناشده بر زمینی غصبی (و گرفته شده با تجاوز خونین نظامی) دفاع میکنند؛ یعنی دولتِ سکولارِ هند ناچار است از آن مسجد دفاع کند.
🔻داستان زرتشتیان در سرزمین خودشان بسیار غمبار است. آنان را امروز به نام "مسلمانان ایرانی/شیعی" میشناسیم؛ یعنی سلب هویت در معنای مطلق کلمه! همهٔ معابد زرتشتیان از میان رفتهاند، و اگر امروز در ایران برخی نقطهها وجود دارند تا زرتشتیان عبادت کنند در زیر پرچم "رافت اسلامی" انجام میشود که نمیدانم معنایش چیست؟!
اگر سخن بر سر مظلومیت اسلام است، بدانید که اسلام هیچگاه مظلوم نبوده و نیست! اسلام به تاریخ ظلم کرده و هیچ چیز نویی به بشریت نداده است که به درد دنیا و آخرتش بخورد؛ این را هم باید گفت.
🔹من معتقدم اگر مسلمانان دست از این تقدس بازیهایشان بردارند و بپذیرند که آن مسجد قدس جابجا شود و به مکان دیگری منتقل شود تا یهودیانِ تندرو (که کم از تندروهای مسلمان ندارند) معبدشان را از نو بسازند، بخش عمدهای از دعوای اسراییل و مسلمانان حل میشود؛
🔹اگر معبد هندوها بازسازی بشود جامعهٔ هند هم به آرامش میرسد؛
🔹اگر دولت اسلامگرای ترکیه تولیت کلیسای ایا صوفیه را به مسیحیان ارتودوکس بازگرداند روابطش با یونان توسعه خواهد یافت؛
اما پیشفرض همهٔ این آرزوها ظهور سکولاریسم در دنیای اسلام است.
🌾@Naqdagin
(۲/۲)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
... این ادعا مستند و مکتوب است؛ اما دربارهٔ اسلام (با وجود آن ماهیت مشترک) چنین تحقیق و پژوهشی به آن وسعتِ مسیحیت صورت نگرفته است؛ دلیلش فکر میکنم سکولاریزه نشدن دنیای اسلام، یا اگر دقیقتر بنویسم، سکولاریزه نشدن قلمرو اسلامی میباید باشد.
سکولاریزه شدن دنیای مسیحی این امکان نقد مسیحیت را فراهم کرده است؛ گرچه کلیسا را خوش نمیآید؛ اما چنین چیزی در اسلام هنوز صورت نگرفته است.
مناسب است که ما به اجمال و اختصار، شواهدی از تجاوزات تاریخی اسلام به بشریت را برشماریم؛ به این امید که درِ بحث باز شود و ما را به سمت خردگرایی و گیتیگرایی در فهم اسلام هدایت کند.
📍من سه مثالِ روشن در این متن کوتاه میآورم؛ به این امید که خواننده دربارهشان تامل کند.
۱) ساختن مسجد "قدس" بر روی ویرانههای "معبد بزرگ یهودیان" در اورشلیم؛ معبدی که رومیان آن را ویران کردند و یهودیان را به اسارت بردند و اینک محل مناقشه تاریخی میان یهودیان و مسلمانان است. این مسئله به فراسوی دعوای فلسطینیان و اسراییلیان میرود. از هنگام جنگ دوم اعراب و اسراییل در ۱۹۶۷ که شرق اورشلیم از قلمرو اردن خارج شد و به دست اسراییل افتاد، مسجد قدس تبدیل به کانون بحران شده است و به مسئلهٔ بحران فلسطین نیز افزوده شده است. بحرانی که در همین درگیری اخیر در دو روز گذشته منجر به مرگ نزدیک به ۱۰۰ نفر شده است که شاید اصلا از منظر فرهنگی ربطی به "مسجد" نداشتهاند؛ اما "مسجد" محرک این درگیری بوده است.
آن "مسجد" بر یک زمین غصبی بنا شده است؛ این را باید گفت. نماز خواندن بر زمین غصبی حرام است؛ اما مسلمانان این اصل دینی اسلامی را رعایت نمیکنند و این مصداق تجاوز است. آن خوی تجاوزگری اسلامی تا به امروز برای بشریت هزینه داشته است؛ این را باید گفت.
به چه دلیل مسلمانان بر سر ویرانههای معبد یهودیان مسجدشان را بنا کردهاند؟ و اصلا چرا باید محمد هم به مانند مسیح به آسمان عروج کند؟! محمد که شهید نشد.
محمد اگر به مرگ طبیعی مرده باشد، قطعا میباید در مدینه دفن شده باشد؛ جنازهٔ وی با اورشلیم چه کار دارد؟ چرا محمد از مدینه یا مکه به آسمان نرفت؟! حتما باید در یک داستانسازی آشکارا ساختگی (بنگرید به مسجدالاقصی و قرآن: ۱، ۲، ۳ و افسانهٔ تحریفناپذیری قرآن) از اورشلیم میرفت تا خاری بشود در چشم یهودیان و مسیحیان؟! این مصداق تجاوز است؛ این را باید گفت.
۲) مثال دوم، کلیسای "ایا صوفیه" است که مسلمانان آن را غصب کردهاند و تبدیل به مسجد کردهاند؛ گویی قحط جا بوده است!
این دو مثال را آوردم (از میان انبوهی از مصادیق تاریخی) تا نشان بدهم با ادیانی که ابراهیمیاند و مورد احترام مسلمانان هستند این گونه رفتار شده است؛ حساب دیگران روشن است! یعنی انتظار بهتری نمیتوان داشت.
۳) مثال سوم، تصوّر رفتاری که با زرتشتیان، بوداییان و هندوها شده است از این هم غمبارتر است. مسلمانانِ حاکم بر هند، معابد بزرگ هندو را به عمد ویران کردند و درست بر جای آنها مسجد ساختند (اینجا را بنگرید). امروز که هندوها استقلال کشورشان را بهدست گرفتهاند و آزادند و غلام و کنیز مسلمانان نیستند، میخواهند معبد مهمّشان را از نو بسازند؛ یعنی ناچارند آن مسجد را ویران کنند، و این دولت سکولار هند است که تا کنون مانع شده است؛ زیرا کشور ممکن است به کام جنگ بزرگ داخلی و سپس جنگ با جهان اسلام فرو برود! آنان به سختی تندروهای هندو را مهار میکنند و از آن مسجدِ نامبارکِ بناشده بر زمینی غصبی (و گرفته شده با تجاوز خونین نظامی) دفاع میکنند؛ یعنی دولتِ سکولارِ هند ناچار است از آن مسجد دفاع کند.
🔻داستان زرتشتیان در سرزمین خودشان بسیار غمبار است. آنان را امروز به نام "مسلمانان ایرانی/شیعی" میشناسیم؛ یعنی سلب هویت در معنای مطلق کلمه! همهٔ معابد زرتشتیان از میان رفتهاند، و اگر امروز در ایران برخی نقطهها وجود دارند تا زرتشتیان عبادت کنند در زیر پرچم "رافت اسلامی" انجام میشود که نمیدانم معنایش چیست؟!
اگر سخن بر سر مظلومیت اسلام است، بدانید که اسلام هیچگاه مظلوم نبوده و نیست! اسلام به تاریخ ظلم کرده و هیچ چیز نویی به بشریت نداده است که به درد دنیا و آخرتش بخورد؛ این را هم باید گفت.
🔹من معتقدم اگر مسلمانان دست از این تقدس بازیهایشان بردارند و بپذیرند که آن مسجد قدس جابجا شود و به مکان دیگری منتقل شود تا یهودیانِ تندرو (که کم از تندروهای مسلمان ندارند) معبدشان را از نو بسازند، بخش عمدهای از دعوای اسراییل و مسلمانان حل میشود؛
🔹اگر معبد هندوها بازسازی بشود جامعهٔ هند هم به آرامش میرسد؛
🔹اگر دولت اسلامگرای ترکیه تولیت کلیسای ایا صوفیه را به مسیحیان ارتودوکس بازگرداند روابطش با یونان توسعه خواهد یافت؛
اما پیشفرض همهٔ این آرزوها ظهور سکولاریسم در دنیای اسلام است.
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕خدای شمشير: زخمهای الله بر بشریت
(تصویری از کلیسای "ایا صوفیه" در ترکیه که به مسجد بدل شده است و در متن به آن اشاره خواهد شد؛ برای مطالعهٔ بيشتر در يورونيوز بخوانيد)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
#نقد_اسلام
#اسلام_و_ایران #مسجدالاقصی #اسرائیل_فلسطين #نقد_تاریخی_اسلام…
(تصویری از کلیسای "ایا صوفیه" در ترکیه که به مسجد بدل شده است و در متن به آن اشاره خواهد شد؛ برای مطالعهٔ بيشتر در يورونيوز بخوانيد)
✍️#شهرام_ارشدنژاد (مترجم)
#نقد_اسلام
#اسلام_و_ایران #مسجدالاقصی #اسرائیل_فلسطين #نقد_تاریخی_اسلام…
کدام قرآن؟.pdf
596.4 KB
📓کدام قرآن؟
✍️#ابن_وراق (فوریه ۲۰۰۸)
🖌#ترجمه_اختصاصی: #بابک_ایرانی
”شگفت است که هنوز نقدی بر قرآن در دست نداریم.” ”آرتور جفری - ۱۹۳۷” [۱]
چیزی بنام قرآن که یکتا باشد وجود ندارد. نه کتابی یکتا بنام کتاب مقدس مسلمانان وجود دارد و نه هیچگاه وجود داشته است. دو گواهی بر این فراخواست داریم. یکی از سوی خود مسلمانان است. برای نمونه، بسیاری از مسلمانان سنتی، گزارشگران قرآن، گردآوران حدیث و کتابهای زبان و خوانش (قرائت) تایید کردهاند که بسیاری از آیههای الهام شده به محمد گم شدهاند، بنابرین قرآنی که در دست است کاستی دارد. همچنین قرآن گردآوری شده به دست ابوبکر، عمر، علی یا عثمان دارای خوانشهای گوناگون هستند، بنابراین [قرآنهای] گوناگونی وجود دارند. شماری حدیث نیز وجود دارند که میگویند ”گم شدن، زدایش، یا فراموش کردن آیههایی به پیامبر الهام شدهاست.” [۲] که آنها در قرآنهای کنونی وجود ندارند. [شاهدهای] دیگری نیز در نوشتههای قرآنی هستند.
#مقاله
#نقد_قرآن #نقد_تاریخی
⏰ زمان مطالعه: ۲۵ دقیقه
۱۶ صفحه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#ابن_وراق (فوریه ۲۰۰۸)
🖌#ترجمه_اختصاصی: #بابک_ایرانی
”شگفت است که هنوز نقدی بر قرآن در دست نداریم.” ”آرتور جفری - ۱۹۳۷” [۱]
چیزی بنام قرآن که یکتا باشد وجود ندارد. نه کتابی یکتا بنام کتاب مقدس مسلمانان وجود دارد و نه هیچگاه وجود داشته است. دو گواهی بر این فراخواست داریم. یکی از سوی خود مسلمانان است. برای نمونه، بسیاری از مسلمانان سنتی، گزارشگران قرآن، گردآوران حدیث و کتابهای زبان و خوانش (قرائت) تایید کردهاند که بسیاری از آیههای الهام شده به محمد گم شدهاند، بنابرین قرآنی که در دست است کاستی دارد. همچنین قرآن گردآوری شده به دست ابوبکر، عمر، علی یا عثمان دارای خوانشهای گوناگون هستند، بنابراین [قرآنهای] گوناگونی وجود دارند. شماری حدیث نیز وجود دارند که میگویند ”گم شدن، زدایش، یا فراموش کردن آیههایی به پیامبر الهام شدهاست.” [۲] که آنها در قرآنهای کنونی وجود ندارند. [شاهدهای] دیگری نیز در نوشتههای قرآنی هستند.
#مقاله
#نقد_قرآن #نقد_تاریخی
⏰ زمان مطالعه: ۲۵ دقیقه
۱۶ صفحه
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔍 اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۱/۳)
هیچ پدیدهای خلقالساعه بوجود نمیآید، خواه یک ایدۀ سیاسی باشد، خواه یک دین باشد و خواه رادیو یا موشک قارهپیما باشد. بدون شناخت از گذشتۀ یک پدیده، نمیتوان فهمید که چرا این یا آن پدیده چنین است و چنین باید باشد.[۱]
بسیاری از خوانندگان ایرانی که هیچگاه خود را با موضوع برایش (Evolution) درگیر نکردهاند هنوز بر این پنداشت هستند که «ازهیچ میتواند چیزی بوجود آید». بهترین نمونۀ این پنداشتِ غیرعلمی، باور به برآمدِ ناگهانی اسلام است: زیرا مسلمانان بر این پنداشت هستند که الله ناگهان بر آن شد که مردی بیسواد در شبه جزیرۀ عربستان را از طریق وحی یا رویا با کتابی به نام قرآن مجهز کند تا دینی بوجود بیاورد به نام اسلام و پیروان این دین توانستند در مدتی بسیار کوتاه امپراتوری خود را بگسترانند. طبعاً کسی که چنین «میاندیشد»، در واقع نمیاندیشد. از سوی دیگر، بسیاری از خوانندگان ایرانی بر این پنداشت هستند [پنداشتی که انگیزههای سیاسی آن را تولید کردهاند] که «یک عده مسیحی متعصب» در گروه اناره گرد آمدهاند تا ریشه اسلام را بسوزانند![۲]
برای این که خواننده دریابد که پژوهشکدۀ اناره محصول توطئه تعدادی «مسیحی متعصب» به رهبری کارل-هاینتس اولیگ نیست، بر آن شدم تا به گذشتۀ اندیشۀ تاریخی-انتقادی در این حوزۀ علوم انسانی بپردازم. شاید کمکی باشد تا بتوانیم بفهمیم چگونه گذشته به اشکالِ گوناگون و با ظرایف مرئی و نامرئی در «حال» عرضاندام میکند.
پیشینۀ زمانی گروه اِناره چندان طولانی نیست ولی گنجنیۀ علمیای که پشت سر دارد بیش از یک سده را در بر میگیرد. پژوهشکدۀ اناره که به مکتب زاربروکن یا رویزیونیستها نیز شهرت دارد، عملاً با انتشار کتاب «خوانش سُریانی-آرامی قرآن» نوشتۀ کریستوف لوکزنبرگ در سال ۲۰۰۰ آغاز به شکلگیری کرد و سرانجام به عنوان یک نهاد [انجمن] رسمی در سال ۲۰۰۷ به ثبت رسید. بنابراین همانگونه که آشکار است این گروه هم اکنون در حال گذراندن دورۀ «خُردسالی»اش است و حتا هنوز به مرحلۀ بلوغ خود نرسیده است.
ولی پژوهشکدۀ اناره پیامدِ چه روند اندیشگری است؟
بسیاری از خوانندگان فکر میکنند که گروه اناره نخستین گروه یا کسانی هستند که به نقد تاریخی -انتقادی پرداختند و تاریخنگاری اسلامی و قرآن را مورد نقد قرار دادهاند.
خاستگاه متدلوژی تاریخی-انتقادی به عصرِ روشنگری باز میگردد که دانشمندان روشنگر اروپا به نقد آرای کلیسا در همۀ زمینهها به ویژه علوم طبیعی پرداختند. از مهمترین چهرههای روشنگر علیه کلیسای کاتولیک، آیزاک نیوتن بود.
شیوۀ تاریخی-انتقادی در برخورد با منابع اسلامی از سدۀ ۱۹ آغاز گردید. در اینجا تلاش میکنم به تعدادی از این پژوهشگران بپردازم که توانستند طی بیش از یک سده راه را برای پژوهشکدۀ اناره هموار کنند. شاید لازم باشد که خواننده به تاریخ هستیِ این پژوهشگران توجه بیشتری مبذول دارد.
آبراهام گایگر (Abraham Geiger) (۱۸۱۰-۱۸۷۴) کتابی نوشت به نام «محمد چه چیزهایی از یهودیت برگرفته است؟» (شهر بُن، ۱۸۳۳). در واقع این پایاننامۀ دکترای او در دانشگاه بود. به عبارتی از نظر گایگر، اسلام یک دین نوین نبود بلکه شدیداً متأثر از یهودیت بوده است. او برای اثبات نظراتش در این کتاب به اندازۀ کافی نمونه ذکر کرده است.
تئودور نولکدکه (Theodor Nöldeke) (۱۸۳۶-۱۹۳۰). از مهمترین آثار این پژوهشگر، «تاریخ قرآن» (گوتینگن ۱۸۶۰) که یک کتاب پژوهشی استاندارد به شمار میرود. این کتاب از سه بخش است «دربارۀ منشأ قرآن»، «گردآوری قرآن» و بخش سوم «تاریخ متن قرآن».
کارل فولرز (Karl Vollers) (۱۸۳۵-۱۹۰۹). فولرز با کتابش «زبان شفاهی و زبان نوشتاری در عربستان کهن» (استراسبورگ ۱۹۰۶) طی یک تحلیل دقیق زبانشناختی نشان داد که قرآن در اصل یک لهجۀ عربی غربی (از مکه و مدینه) نگارش شده و تازه بعدها در نیمۀ دوم سدۀ دوم هجری توسط زبانشناسان عربی مورد بازبینی قرار گرفته است.
یاکوب بارت (Jacob Barth) (۱۸۵۱-۱۹۱۴). او نیز به قرآن و زبان قرآن میپردازد و بر این نظر است که قرآن یک زبان مخلوط است و عربی ناب نیست. او این نظر را در مقالهای با نام «مطالعاتی دربارۀ نقد و تأویل قران» در نشریۀ تخصصی «اسلام»، شماره ۶، سال ۱۹۱۶ منتشر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۱/۳)
هیچ پدیدهای خلقالساعه بوجود نمیآید، خواه یک ایدۀ سیاسی باشد، خواه یک دین باشد و خواه رادیو یا موشک قارهپیما باشد. بدون شناخت از گذشتۀ یک پدیده، نمیتوان فهمید که چرا این یا آن پدیده چنین است و چنین باید باشد.[۱]
بسیاری از خوانندگان ایرانی که هیچگاه خود را با موضوع برایش (Evolution) درگیر نکردهاند هنوز بر این پنداشت هستند که «ازهیچ میتواند چیزی بوجود آید». بهترین نمونۀ این پنداشتِ غیرعلمی، باور به برآمدِ ناگهانی اسلام است: زیرا مسلمانان بر این پنداشت هستند که الله ناگهان بر آن شد که مردی بیسواد در شبه جزیرۀ عربستان را از طریق وحی یا رویا با کتابی به نام قرآن مجهز کند تا دینی بوجود بیاورد به نام اسلام و پیروان این دین توانستند در مدتی بسیار کوتاه امپراتوری خود را بگسترانند. طبعاً کسی که چنین «میاندیشد»، در واقع نمیاندیشد. از سوی دیگر، بسیاری از خوانندگان ایرانی بر این پنداشت هستند [پنداشتی که انگیزههای سیاسی آن را تولید کردهاند] که «یک عده مسیحی متعصب» در گروه اناره گرد آمدهاند تا ریشه اسلام را بسوزانند![۲]
برای این که خواننده دریابد که پژوهشکدۀ اناره محصول توطئه تعدادی «مسیحی متعصب» به رهبری کارل-هاینتس اولیگ نیست، بر آن شدم تا به گذشتۀ اندیشۀ تاریخی-انتقادی در این حوزۀ علوم انسانی بپردازم. شاید کمکی باشد تا بتوانیم بفهمیم چگونه گذشته به اشکالِ گوناگون و با ظرایف مرئی و نامرئی در «حال» عرضاندام میکند.
پیشینۀ زمانی گروه اِناره چندان طولانی نیست ولی گنجنیۀ علمیای که پشت سر دارد بیش از یک سده را در بر میگیرد. پژوهشکدۀ اناره که به مکتب زاربروکن یا رویزیونیستها نیز شهرت دارد، عملاً با انتشار کتاب «خوانش سُریانی-آرامی قرآن» نوشتۀ کریستوف لوکزنبرگ در سال ۲۰۰۰ آغاز به شکلگیری کرد و سرانجام به عنوان یک نهاد [انجمن] رسمی در سال ۲۰۰۷ به ثبت رسید. بنابراین همانگونه که آشکار است این گروه هم اکنون در حال گذراندن دورۀ «خُردسالی»اش است و حتا هنوز به مرحلۀ بلوغ خود نرسیده است.
ولی پژوهشکدۀ اناره پیامدِ چه روند اندیشگری است؟
بسیاری از خوانندگان فکر میکنند که گروه اناره نخستین گروه یا کسانی هستند که به نقد تاریخی -انتقادی پرداختند و تاریخنگاری اسلامی و قرآن را مورد نقد قرار دادهاند.
خاستگاه متدلوژی تاریخی-انتقادی به عصرِ روشنگری باز میگردد که دانشمندان روشنگر اروپا به نقد آرای کلیسا در همۀ زمینهها به ویژه علوم طبیعی پرداختند. از مهمترین چهرههای روشنگر علیه کلیسای کاتولیک، آیزاک نیوتن بود.
شیوۀ تاریخی-انتقادی در برخورد با منابع اسلامی از سدۀ ۱۹ آغاز گردید. در اینجا تلاش میکنم به تعدادی از این پژوهشگران بپردازم که توانستند طی بیش از یک سده راه را برای پژوهشکدۀ اناره هموار کنند. شاید لازم باشد که خواننده به تاریخ هستیِ این پژوهشگران توجه بیشتری مبذول دارد.
آبراهام گایگر (Abraham Geiger) (۱۸۱۰-۱۸۷۴) کتابی نوشت به نام «محمد چه چیزهایی از یهودیت برگرفته است؟» (شهر بُن، ۱۸۳۳). در واقع این پایاننامۀ دکترای او در دانشگاه بود. به عبارتی از نظر گایگر، اسلام یک دین نوین نبود بلکه شدیداً متأثر از یهودیت بوده است. او برای اثبات نظراتش در این کتاب به اندازۀ کافی نمونه ذکر کرده است.
تئودور نولکدکه (Theodor Nöldeke) (۱۸۳۶-۱۹۳۰). از مهمترین آثار این پژوهشگر، «تاریخ قرآن» (گوتینگن ۱۸۶۰) که یک کتاب پژوهشی استاندارد به شمار میرود. این کتاب از سه بخش است «دربارۀ منشأ قرآن»، «گردآوری قرآن» و بخش سوم «تاریخ متن قرآن».
کارل فولرز (Karl Vollers) (۱۸۳۵-۱۹۰۹). فولرز با کتابش «زبان شفاهی و زبان نوشتاری در عربستان کهن» (استراسبورگ ۱۹۰۶) طی یک تحلیل دقیق زبانشناختی نشان داد که قرآن در اصل یک لهجۀ عربی غربی (از مکه و مدینه) نگارش شده و تازه بعدها در نیمۀ دوم سدۀ دوم هجری توسط زبانشناسان عربی مورد بازبینی قرار گرفته است.
یاکوب بارت (Jacob Barth) (۱۸۵۱-۱۹۱۴). او نیز به قرآن و زبان قرآن میپردازد و بر این نظر است که قرآن یک زبان مخلوط است و عربی ناب نیست. او این نظر را در مقالهای با نام «مطالعاتی دربارۀ نقد و تأویل قران» در نشریۀ تخصصی «اسلام»، شماره ۶، سال ۱۹۱۶ منتشر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
🔍 اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۲/۳)
ایگناز گلدزیهر (Ignaz Goldziher)(۱۸۵۰-۱۹۲۱). گلدزیهر را میتوان به عنوان نمایندۀ بلافصل جریان تاریخی-انتقادی معرفی کرد. نخستین کار او پرداختن به خوانشهای گوناگون قرآن در میان مسلمانان بود که در کتاب «گرایشات تفسیر قرآن در اسلام» بازتاب یافته است. از سوی دیگر، او نخستین کسی بود که اعلام کرد «روایات اسلامی را نباید به عنوان منابع تاریخی» ارزیابی کرد بلکه این روایات اساساً بیانگر تاریخ نجات یا تاریخ رستگاری هستند. او رسالات گوناگونی مانند «اسلام و ایرانیت» و یا «تأثیر بودیسم بر اسلام» نیز نوشته است.
زیگموند فرنکل (Siegmund Fraenkel) (۱۸۵۵-۱۹۰۹). فرنکل شاگرد نولدکه بود و یک لیست از وامواژههای قرآن از آرامی را عرضه کرده است که سرانجام آن را در یک کتاب به نام «واژههای بیگانۀ آرامی در زبان عربی» (لایدن ۱۸۸۶) بیرون داد. فرنکل در این کتاب نشان داد که «زبان مبین قرآن» که مسلمانان ادعا میکنند «عربی ناب» است، اساساً ناب نیست و متأثر از بسیاری از زبانها بویژه «آرامی» است.
آلفونس مینگانا (Alphons Mingana)(۱۸۸۱-۱۹۳۷). مینگانا به دلیل تسلطش بر زبان سُریانی [سریانی شرقی] توانست از این زاویه به متون قرآن بپردازد و آن را در مقالهای به نام «تأثیر سُریانی بر سبکِ قرآن» (۱۹۲۷منچستر) ارایه دهد. به هر رو، او با نشان دادن نمونههایی اثبات کرد که زبان سُریانی یکی از گرهگاههای زبان قرآن است و بدون این زبان، رازگشایی از زبان قرآن ناممکن است.
هاینریش اشپایر (Heinrich Speyer)(۱۸۹۷-۱۹۳۵). او در «داستانهای انجیلی در قرآن» (برسلاو ۱۹۳۱) توانست نشان بدهد که بخشهایی از انجیل نه فقط از انجیل ترازمند [رسمی] بلکه انجیلهای آپوکریفا [تباهینامهها] یهودی و مسیحی در قرآن بازنویسی شده است. او از طریق زبانشناسی نشان داد که مفاهیم انجیلی چگونه وارد قران شدهاند.
آرتور جفری (Arthur Jeffery)(۱۸۹۳-۱۹۵۹). او توانست با اتکا به پژوهشگران پیشین خود و همچنین مطالعات جدید، سرانجام کتاب «واژههای بیگانه در قرآن» (بارودا ۱۹۳۸) را تدوین کند. او توانست ۳۰۰ واژه که حدود ۵۰ فقرۀ آنها نامهای خاصاند از قرآن بیرون بکشد.
همواره میان مسلمانان این بحث وجود داشت که آیا قرآن «قدیم» است یا «حادث». نمایندگان نظریۀ حادث بودن قرآن «معتزله» بودند. آنانکه که به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند استدلال میکردند که قرآن پیش از تشکیل جهان بوده و نمیتواند «ناخالص» باشد. طبری نیز که بزرگترین تفسیر قرآن را عرضه کرده نیز به «قدیم» بودن قرآن باور داشت. البته در سدۀ ۱۵ میلادی جلالالدین سیوطی (۱۴۴۵-۱۵۰۵ م.) که شافعی مذهب بود توانست بیش از ۱۰۰ واژۀ غیرعربی از قرآن استخراج کند. ولی این حرکت او به آنجا منجر نشد که مسلمانان زاویۀ دید خود را تغییر دهند. در مجموع نظریۀ «قدیم» بودن قرآن، خود را میان مسلمانان جا انداخت و هنوز بسیاری از مسلمانان میپندارند که زبان قرآن، زبان ناب عربی است.
شوربختانه پس از جنگ جهانی دوم و بالا رفتن اهمیت نفت در جهان و تبدیل کشورهای اسلامی به عرضهکنندۀ اصلی انرژیِ جهانی و در همین راستا به دلیل مصلحتهای اقتصادی و سیاسی، نگرش تاریخی-انتقادی در اسلامپژوهی که بخشی از تدریس در دانشگاهها بود برای سالیان طولانی از دانشگاههای اروپا و آمریکای شمالی پاکسازی شدند و جای آن را تدریس تاریخ سنتی اسلام که میراثِ ابن اسحاق، ابن هشام و طبری است قرار گرفت. به سخن دیگر، اسلامشناسی رسمی که در واقع همان اسلامشناسی سنتی مسلمانان باشد عملاً تمامی دانشگاهها را اشغال کرد و به یک «صنعت» درآمدزایی برای استادان و استادیاران نسل جدیدِ پس از جنگ جهانی دوم تبدیل گردید. هزاران استاد و استادیار از قَبَل اسلامشناسی سنتی که چترِ مالیاش را بالای همۀ دانشگاههای جهان باز کرده بود زندگی «علمی» خود را آغاز کردند: حالا دیگر هر گونه نگاه انتقادی به اسلام و تاریخ آن «گناه» شمرده میشد.
با این وجود، بودند پژوهشگرانی که علیرغم این محدودیتهای مالی و آموزشی به کار خود پرداختند. از میان آنها میتوان گونتر لولینگ (Günter Lüling) (۱۹۲۸-۲۰۱۴) را نام برد. او بر این نظر بود که قرآن بر دو بخش است، یک بخش اصلی یا اولیه و یک بخش که بعدها بدان اضافه شد. او این نظر را در کتابش به نام «دربارۀ قرآن اصلی، تلاشهایی برای بازسازی سرودههای مسیحی پیشااسلامی در قرآن» (اِرلانگن ۱۹۷۴) منتشر کرد. البته دانشگاههای آلمان همه او را طرد کردند، هر گونه شغلی در آموزش اسلامشناسی برای او ممنوع شد و سرانجام در فقر و فلاکت از جهان رفت.[۳]
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۲/۳)
ایگناز گلدزیهر (Ignaz Goldziher)(۱۸۵۰-۱۹۲۱). گلدزیهر را میتوان به عنوان نمایندۀ بلافصل جریان تاریخی-انتقادی معرفی کرد. نخستین کار او پرداختن به خوانشهای گوناگون قرآن در میان مسلمانان بود که در کتاب «گرایشات تفسیر قرآن در اسلام» بازتاب یافته است. از سوی دیگر، او نخستین کسی بود که اعلام کرد «روایات اسلامی را نباید به عنوان منابع تاریخی» ارزیابی کرد بلکه این روایات اساساً بیانگر تاریخ نجات یا تاریخ رستگاری هستند. او رسالات گوناگونی مانند «اسلام و ایرانیت» و یا «تأثیر بودیسم بر اسلام» نیز نوشته است.
زیگموند فرنکل (Siegmund Fraenkel) (۱۸۵۵-۱۹۰۹). فرنکل شاگرد نولدکه بود و یک لیست از وامواژههای قرآن از آرامی را عرضه کرده است که سرانجام آن را در یک کتاب به نام «واژههای بیگانۀ آرامی در زبان عربی» (لایدن ۱۸۸۶) بیرون داد. فرنکل در این کتاب نشان داد که «زبان مبین قرآن» که مسلمانان ادعا میکنند «عربی ناب» است، اساساً ناب نیست و متأثر از بسیاری از زبانها بویژه «آرامی» است.
آلفونس مینگانا (Alphons Mingana)(۱۸۸۱-۱۹۳۷). مینگانا به دلیل تسلطش بر زبان سُریانی [سریانی شرقی] توانست از این زاویه به متون قرآن بپردازد و آن را در مقالهای به نام «تأثیر سُریانی بر سبکِ قرآن» (۱۹۲۷منچستر) ارایه دهد. به هر رو، او با نشان دادن نمونههایی اثبات کرد که زبان سُریانی یکی از گرهگاههای زبان قرآن است و بدون این زبان، رازگشایی از زبان قرآن ناممکن است.
هاینریش اشپایر (Heinrich Speyer)(۱۸۹۷-۱۹۳۵). او در «داستانهای انجیلی در قرآن» (برسلاو ۱۹۳۱) توانست نشان بدهد که بخشهایی از انجیل نه فقط از انجیل ترازمند [رسمی] بلکه انجیلهای آپوکریفا [تباهینامهها] یهودی و مسیحی در قرآن بازنویسی شده است. او از طریق زبانشناسی نشان داد که مفاهیم انجیلی چگونه وارد قران شدهاند.
آرتور جفری (Arthur Jeffery)(۱۸۹۳-۱۹۵۹). او توانست با اتکا به پژوهشگران پیشین خود و همچنین مطالعات جدید، سرانجام کتاب «واژههای بیگانه در قرآن» (بارودا ۱۹۳۸) را تدوین کند. او توانست ۳۰۰ واژه که حدود ۵۰ فقرۀ آنها نامهای خاصاند از قرآن بیرون بکشد.
همواره میان مسلمانان این بحث وجود داشت که آیا قرآن «قدیم» است یا «حادث». نمایندگان نظریۀ حادث بودن قرآن «معتزله» بودند. آنانکه که به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند استدلال میکردند که قرآن پیش از تشکیل جهان بوده و نمیتواند «ناخالص» باشد. طبری نیز که بزرگترین تفسیر قرآن را عرضه کرده نیز به «قدیم» بودن قرآن باور داشت. البته در سدۀ ۱۵ میلادی جلالالدین سیوطی (۱۴۴۵-۱۵۰۵ م.) که شافعی مذهب بود توانست بیش از ۱۰۰ واژۀ غیرعربی از قرآن استخراج کند. ولی این حرکت او به آنجا منجر نشد که مسلمانان زاویۀ دید خود را تغییر دهند. در مجموع نظریۀ «قدیم» بودن قرآن، خود را میان مسلمانان جا انداخت و هنوز بسیاری از مسلمانان میپندارند که زبان قرآن، زبان ناب عربی است.
شوربختانه پس از جنگ جهانی دوم و بالا رفتن اهمیت نفت در جهان و تبدیل کشورهای اسلامی به عرضهکنندۀ اصلی انرژیِ جهانی و در همین راستا به دلیل مصلحتهای اقتصادی و سیاسی، نگرش تاریخی-انتقادی در اسلامپژوهی که بخشی از تدریس در دانشگاهها بود برای سالیان طولانی از دانشگاههای اروپا و آمریکای شمالی پاکسازی شدند و جای آن را تدریس تاریخ سنتی اسلام که میراثِ ابن اسحاق، ابن هشام و طبری است قرار گرفت. به سخن دیگر، اسلامشناسی رسمی که در واقع همان اسلامشناسی سنتی مسلمانان باشد عملاً تمامی دانشگاهها را اشغال کرد و به یک «صنعت» درآمدزایی برای استادان و استادیاران نسل جدیدِ پس از جنگ جهانی دوم تبدیل گردید. هزاران استاد و استادیار از قَبَل اسلامشناسی سنتی که چترِ مالیاش را بالای همۀ دانشگاههای جهان باز کرده بود زندگی «علمی» خود را آغاز کردند: حالا دیگر هر گونه نگاه انتقادی به اسلام و تاریخ آن «گناه» شمرده میشد.
با این وجود، بودند پژوهشگرانی که علیرغم این محدودیتهای مالی و آموزشی به کار خود پرداختند. از میان آنها میتوان گونتر لولینگ (Günter Lüling) (۱۹۲۸-۲۰۱۴) را نام برد. او بر این نظر بود که قرآن بر دو بخش است، یک بخش اصلی یا اولیه و یک بخش که بعدها بدان اضافه شد. او این نظر را در کتابش به نام «دربارۀ قرآن اصلی، تلاشهایی برای بازسازی سرودههای مسیحی پیشااسلامی در قرآن» (اِرلانگن ۱۹۷۴) منتشر کرد. البته دانشگاههای آلمان همه او را طرد کردند، هر گونه شغلی در آموزش اسلامشناسی برای او ممنوع شد و سرانجام در فقر و فلاکت از جهان رفت.[۳]
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
🔍 اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۳/۳)
ولی از آنجا که نمیتوان برای همیشه جلوی پیشرفت علم را گرفت، پژوهشگران دیگری با درک تاریخی-انتقادی سر برآوردند، مانند جان ونزبرو (John Wansbrough) (۱۹۲۸-۲۰۰۲) و یا پاتریشا کرون (Patricia Crone) (۱۹۴۵-۲۰۱۵). ونزبرو دو کتابِ بسیار مهم نوشته است: مطالعات قرآنی و محیط فرقهای. این دو کتاب هم قرآن و هم احادیث و سیرهها را از «آسمان» به زمین میآورد و بنحوی بسیار هوشمندانه روند رشد این دو حوزه را در مسیر تاریخی نشان میدهد. پاتریشا کرون به همراه همکارش مایکل کوک کتابی نوشته به نام «هاجریسم: مطالعاتی دربارۀ شکلگیری اسلام» که خاستگاه اسلام را در مکۀ عربستان نمیداند. صرفنظر از این که تا چه اندازه آرای کرون و کوک درست یا نادرست بودهاند آنها توانستند زوایای نوینی برای پژوهشهای بعدی بگشایند.
این نوشتۀ کوتاه نشان میدهد که گروه اناره پیامد و نتیجۀ بیش از یک سد سال پژوهشهای تاریخی-انتقادی از تاریخ اسلام است که در اروپا رایج بوده است. گسست اساسی در متدلوژی تاریخی-انتقادی پس از جنگ جهانی دوم توأم با رشد اهمیت کشورهای اسلامی تولیدکنندۀ نفت رخ داد. تحولات جهانی پس از سال ۱۹۹۱ و سرانجام رشد اسلامگرایی در ایران شیعه و بعدها جریانات سنی [داعش] باعث شد که سرانجام فشارهای روی جریانات فکری تاریخی-انتقادی در اروپا کمتر و به آنها اجازه نفسکشیدن داده شود. شکلگیری گروه اناره از یک سو محصول بیش از سد سال پیشینۀ کار پژوهشی و از سوی دیگر کمتر شدن فشارهای سیاسی بر این پژوهشگران مستقل در دورۀ اخیر میباشد.
البته گفتنی است که گروه اِناره برای نخستین بار سنگِ بنایی را برای اسلامپژوهی گذاشت که با کارهای انفرادی و پراکندۀ پژوهشگران گذشته متفاوت است. این نهادِ علمی تحتِ تأثیر علوم طبیعی و بهویژه فناوریهای نوین به این نکته پی برده که در اسلامشناسی نیز باید به طور میانرشتهای (Interdisziplinär) کار کرد. به همین دلیل این گروه توانسته یک مجموعه از پژوهشگران از رشتههای گوناگون، مانند عربشناسان، ایرانشناسان، سکهشناسان، نسخهخوانان، کارشناسان زبانهای کهن مانند آرامی، سُریانی، عبری کهن و ... را در زیر یک چتر گِرد هم آورد تا بتوانند نتایج پژوهشهای خود را با نتایجی دیگر رشتهها مطابقت و بر ترازوی آزمون قرار دهند.
بنابراین همانگونه که گفته شد پژوهشکدۀ اناره هنوز دروۀ «خردسالی» خود را تجربه میکند ولی در همین مدت کوتاه توانسته اسلامپژوهی را از یک رشتۀ منزوی و درخود به یک مجموعۀ میانرشتهای گسترده تبدیل نماید. این که خود این گروه تا چه زمانی میتواند به زندگی خود ادامه دهد کسی نمیداند ولی دستاوردِ آن که تبدیل اسلامپژوهی به یک مجموعۀ میانرشتهای است باقی خواهد ماند.
———————————————
[۱] این مقاله در ادامه سلسله گفتگوییهایی است که همکاران، محسن بنایی و آرمین لنگرودی در تلویزیون اینترنتی «مانی» انجام دادهاند (اینجا تا اینجا).
[۲] چندی پیش در تلویزیون اینترنتی «میهن» مسئول آن، سعید بهبهانی، در مصاحبه با اسماعیل وفا یغمایی اشارهای به گروه اناره میکند و میگوید که در شهر کلن دو نفر «تودهای» به نامهای «مهدی فروغ» و «بیتالله بینیا(ز)، چنین ایدههایی را رواج میدهند و بینیا(ز) در همین رابطه به اسرائیل رفته و پس از بازگشتش برای خود نام «کوروش» را انتخاب کرده است. به هر رو، از نظر این آقایان دو تودهای که از اسرائیل پول میگیرند ایدههای اناره را برای ایرانیان گسترش میدهند. آشکارا نه بهبهانی و نه یغمایی تاکنون کتاب و یا مقالهای از من دیده یا خواندهاند. زیرا دست کم متوجه میشد که نام من نه کوروش بلکه داریوش است.(لینک این شاهکار بسیار روشنگرانه-افشاگرانه)
[۳] آخرین قربانی این «اسلام شناسی رسمی» پروفسور سون کالیش در دانشگاه مونستر بود. او مسئول اسلامشناسی در این دانشگاه بود ولی به دلیل نگاه تاریخی-انتقادیاش از سوی فدراسیون مسلمانان آلمان مورد شکایت قرار گرفت و دادگاه حکم اخراج کالیش از پروفسوری را صادر کرد و او را به بخش دیگری که البته مرتبۀ پایینتری است انتقال دادند.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
✍️ #ب_بینیاز (داریوش)
(۳/۳)
ولی از آنجا که نمیتوان برای همیشه جلوی پیشرفت علم را گرفت، پژوهشگران دیگری با درک تاریخی-انتقادی سر برآوردند، مانند جان ونزبرو (John Wansbrough) (۱۹۲۸-۲۰۰۲) و یا پاتریشا کرون (Patricia Crone) (۱۹۴۵-۲۰۱۵). ونزبرو دو کتابِ بسیار مهم نوشته است: مطالعات قرآنی و محیط فرقهای. این دو کتاب هم قرآن و هم احادیث و سیرهها را از «آسمان» به زمین میآورد و بنحوی بسیار هوشمندانه روند رشد این دو حوزه را در مسیر تاریخی نشان میدهد. پاتریشا کرون به همراه همکارش مایکل کوک کتابی نوشته به نام «هاجریسم: مطالعاتی دربارۀ شکلگیری اسلام» که خاستگاه اسلام را در مکۀ عربستان نمیداند. صرفنظر از این که تا چه اندازه آرای کرون و کوک درست یا نادرست بودهاند آنها توانستند زوایای نوینی برای پژوهشهای بعدی بگشایند.
این نوشتۀ کوتاه نشان میدهد که گروه اناره پیامد و نتیجۀ بیش از یک سد سال پژوهشهای تاریخی-انتقادی از تاریخ اسلام است که در اروپا رایج بوده است. گسست اساسی در متدلوژی تاریخی-انتقادی پس از جنگ جهانی دوم توأم با رشد اهمیت کشورهای اسلامی تولیدکنندۀ نفت رخ داد. تحولات جهانی پس از سال ۱۹۹۱ و سرانجام رشد اسلامگرایی در ایران شیعه و بعدها جریانات سنی [داعش] باعث شد که سرانجام فشارهای روی جریانات فکری تاریخی-انتقادی در اروپا کمتر و به آنها اجازه نفسکشیدن داده شود. شکلگیری گروه اناره از یک سو محصول بیش از سد سال پیشینۀ کار پژوهشی و از سوی دیگر کمتر شدن فشارهای سیاسی بر این پژوهشگران مستقل در دورۀ اخیر میباشد.
البته گفتنی است که گروه اِناره برای نخستین بار سنگِ بنایی را برای اسلامپژوهی گذاشت که با کارهای انفرادی و پراکندۀ پژوهشگران گذشته متفاوت است. این نهادِ علمی تحتِ تأثیر علوم طبیعی و بهویژه فناوریهای نوین به این نکته پی برده که در اسلامشناسی نیز باید به طور میانرشتهای (Interdisziplinär) کار کرد. به همین دلیل این گروه توانسته یک مجموعه از پژوهشگران از رشتههای گوناگون، مانند عربشناسان، ایرانشناسان، سکهشناسان، نسخهخوانان، کارشناسان زبانهای کهن مانند آرامی، سُریانی، عبری کهن و ... را در زیر یک چتر گِرد هم آورد تا بتوانند نتایج پژوهشهای خود را با نتایجی دیگر رشتهها مطابقت و بر ترازوی آزمون قرار دهند.
بنابراین همانگونه که گفته شد پژوهشکدۀ اناره هنوز دروۀ «خردسالی» خود را تجربه میکند ولی در همین مدت کوتاه توانسته اسلامپژوهی را از یک رشتۀ منزوی و درخود به یک مجموعۀ میانرشتهای گسترده تبدیل نماید. این که خود این گروه تا چه زمانی میتواند به زندگی خود ادامه دهد کسی نمیداند ولی دستاوردِ آن که تبدیل اسلامپژوهی به یک مجموعۀ میانرشتهای است باقی خواهد ماند.
———————————————
[۱] این مقاله در ادامه سلسله گفتگوییهایی است که همکاران، محسن بنایی و آرمین لنگرودی در تلویزیون اینترنتی «مانی» انجام دادهاند (اینجا تا اینجا).
[۲] چندی پیش در تلویزیون اینترنتی «میهن» مسئول آن، سعید بهبهانی، در مصاحبه با اسماعیل وفا یغمایی اشارهای به گروه اناره میکند و میگوید که در شهر کلن دو نفر «تودهای» به نامهای «مهدی فروغ» و «بیتالله بینیا(ز)، چنین ایدههایی را رواج میدهند و بینیا(ز) در همین رابطه به اسرائیل رفته و پس از بازگشتش برای خود نام «کوروش» را انتخاب کرده است. به هر رو، از نظر این آقایان دو تودهای که از اسرائیل پول میگیرند ایدههای اناره را برای ایرانیان گسترش میدهند. آشکارا نه بهبهانی و نه یغمایی تاکنون کتاب و یا مقالهای از من دیده یا خواندهاند. زیرا دست کم متوجه میشد که نام من نه کوروش بلکه داریوش است.(لینک این شاهکار بسیار روشنگرانه-افشاگرانه)
[۳] آخرین قربانی این «اسلام شناسی رسمی» پروفسور سون کالیش در دانشگاه مونستر بود. او مسئول اسلامشناسی در این دانشگاه بود ولی به دلیل نگاه تاریخی-انتقادیاش از سوی فدراسیون مسلمانان آلمان مورد شکایت قرار گرفت و دادگاه حکم اخراج کالیش از پروفسوری را صادر کرد و او را به بخش دیگری که البته مرتبۀ پایینتری است انتقال دادند.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
🔍 حفرهٔ سیاهِ چهلساله
👥 #گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون یادداشت زیر، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۱/۳)
✍️ آیا ما تاکنون از خود پرسیدهایم که چرا هیچ یافته و مدرک باستانشناختی از محمد، ابوبکر، عمر، عثمان و علی نداریم؟ تنها چیزی که وجود این افراد را «تأیید» میکند، قصههای اسلامی هستند. چرا در طی این چهل سال یعنی از سال ۶۲۱ تا ۶۶۱ میلادی هیچ نشان باستانشناختی از محمد و خلفای راشدین در دست نداریم؟
اگر مسلمانان در این دورهی چهل ساله به یک اقلیت سرکوبشده تعلق میداشتند، میتوانستیم گمان کنیم که سرکوبکنندگان تمامی آثار این اقلیت دینی را نابود کرده باشند، ولی آنها خود صاحبان قدرت بودند و قادر بودند که از میراث دینی و فرهنگی خود محافظت کنند. خوب توجه داشته باشیم که موضوع بر سر چهار دهه است، نه یک هفته یا چند ماه!
حال ممکن است گفته شود که بسیاری از دینپژوهان و اسلامشناسان غربی نیز وجود تاریخی محمد را تأیید کردهاند، آیا «همهی» این پژوهشگران در خطا بودهاند؟ پاسخ مثبت است، آری همه در خطا بودهاند.
هر پژوهشگری که قصهها را بدون مدارک باستانشناختی یا منابع هم زمان دیگر بپذیرد، از مسیر علمی خود خارج شده است و پژوهشهای او فاقد اعتبار و استواری هستند.
سدههای متوالی انسانها بر این باور بودند که زمین نه یک کره بلکه پهنهی سینیمانند است؛ یا تا همین چند دههی گذشته هنوز نمیدانستیم که عمر زمین بیش از ۴.۵ میلیارد سال است، ابتدا تصورمان این بود که عمر زمین چیزی حدود شش هزار سال است (تصور انجیلی) و در زمان مرگ داروین حداکثر عمر زمین به ۲۰ میلیون سال تخمین زده شد. علم بر خلاف دین، از این که خود را نفی کند شرمنده نمیشود، این در گوهر علم نهفته است.
یا تا سال ۱۰۲۰ میلادی نظریهی نور یونانیان بر علم نور و هندسه حاکم بود. طبق این نظریه، نور از چشم انسان خارج میشود و به اشیا برخورد میکند و ما از این طریق قادر به دیدن اشیاء میشویم. سرانجام ابن هیثم (۹۶۵ تا ۱۰۴۰ میلادی) این دگم را شکست و با نگارش هفت جلد کتاب دربارهی علم نور، مسیر این شاخهی علمی را دگرگون ساخت. از این رو، صرف تأیید قصههای اسلامی توسط اسلامپژوهان غربی یا شرقی به خودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
🔹🔹🔹
❓پرسش اول: چرا عدم گزارش روشن و مشخص و عدم وجود اسنادی نظیر سکه، سنگنبشته و ... از پنج شخصیت اسلام (محمد، ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، یک مسألهٔ طبیعی و رایج در جهان نیست و ما گزارشهای مشخصی از شخصیتهای مشابه در آن زمان و یا زمانهایی عقبتر و سکهها و اسنادی از شخصیتهای مشابه داشتهایم؟
✅ پاسخ: مسلمانان صدر اسلام نه متعلق به یک اقلیت سرکوب شده، بلکه خود صاحب قدرت بودند و می توانستند از میراث خود محافظت کنند. بنابراین نبود اسناد تاریخی و باستانشناختی از دو قرن اول اسلام نحوهٔ شکلگیری این دین را در هالهای از ابهام قرار داده است. با نگاهی به تاریخ گذشته می توان به جنبشهای دینی اشاره کرد که دوام چندانی نداشتهاند، اما با این حال از خود اثر و نشانهای آزمونپذیر به جا گذاشتهاند.
به عنوان مثال حدود ۶۰۰ سال قبل از اسلام در بین یهودیان جنبشی به اسم «جنبش زیکاریا (خنجر داران)» وجود داشت و با این که این جنبش یک حرکت بسیار کوچک بود و دوام زیادی هم نداشت (حدود ۶۶ تا ۷۴ میلادی) اما هم اکنون سکههایی از این جنبش در دسترس است. [نقش سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام - با حضور محسن بنایی (مزدک بامدادان) و آرمین لنگرودی]
@inarah_channel
(ادامه دارد)
#اناره
#گفتگو
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
👥 #گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون یادداشت زیر، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۱/۳)
✍️ آیا ما تاکنون از خود پرسیدهایم که چرا هیچ یافته و مدرک باستانشناختی از محمد، ابوبکر، عمر، عثمان و علی نداریم؟ تنها چیزی که وجود این افراد را «تأیید» میکند، قصههای اسلامی هستند. چرا در طی این چهل سال یعنی از سال ۶۲۱ تا ۶۶۱ میلادی هیچ نشان باستانشناختی از محمد و خلفای راشدین در دست نداریم؟
اگر مسلمانان در این دورهی چهل ساله به یک اقلیت سرکوبشده تعلق میداشتند، میتوانستیم گمان کنیم که سرکوبکنندگان تمامی آثار این اقلیت دینی را نابود کرده باشند، ولی آنها خود صاحبان قدرت بودند و قادر بودند که از میراث دینی و فرهنگی خود محافظت کنند. خوب توجه داشته باشیم که موضوع بر سر چهار دهه است، نه یک هفته یا چند ماه!
حال ممکن است گفته شود که بسیاری از دینپژوهان و اسلامشناسان غربی نیز وجود تاریخی محمد را تأیید کردهاند، آیا «همهی» این پژوهشگران در خطا بودهاند؟ پاسخ مثبت است، آری همه در خطا بودهاند.
هر پژوهشگری که قصهها را بدون مدارک باستانشناختی یا منابع هم زمان دیگر بپذیرد، از مسیر علمی خود خارج شده است و پژوهشهای او فاقد اعتبار و استواری هستند.
سدههای متوالی انسانها بر این باور بودند که زمین نه یک کره بلکه پهنهی سینیمانند است؛ یا تا همین چند دههی گذشته هنوز نمیدانستیم که عمر زمین بیش از ۴.۵ میلیارد سال است، ابتدا تصورمان این بود که عمر زمین چیزی حدود شش هزار سال است (تصور انجیلی) و در زمان مرگ داروین حداکثر عمر زمین به ۲۰ میلیون سال تخمین زده شد. علم بر خلاف دین، از این که خود را نفی کند شرمنده نمیشود، این در گوهر علم نهفته است.
یا تا سال ۱۰۲۰ میلادی نظریهی نور یونانیان بر علم نور و هندسه حاکم بود. طبق این نظریه، نور از چشم انسان خارج میشود و به اشیا برخورد میکند و ما از این طریق قادر به دیدن اشیاء میشویم. سرانجام ابن هیثم (۹۶۵ تا ۱۰۴۰ میلادی) این دگم را شکست و با نگارش هفت جلد کتاب دربارهی علم نور، مسیر این شاخهی علمی را دگرگون ساخت. از این رو، صرف تأیید قصههای اسلامی توسط اسلامپژوهان غربی یا شرقی به خودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد.
🔹🔹🔹
❓پرسش اول: چرا عدم گزارش روشن و مشخص و عدم وجود اسنادی نظیر سکه، سنگنبشته و ... از پنج شخصیت اسلام (محمد، ابوبکر، عمر، عثمان و علی)، یک مسألهٔ طبیعی و رایج در جهان نیست و ما گزارشهای مشخصی از شخصیتهای مشابه در آن زمان و یا زمانهایی عقبتر و سکهها و اسنادی از شخصیتهای مشابه داشتهایم؟
✅ پاسخ: مسلمانان صدر اسلام نه متعلق به یک اقلیت سرکوب شده، بلکه خود صاحب قدرت بودند و می توانستند از میراث خود محافظت کنند. بنابراین نبود اسناد تاریخی و باستانشناختی از دو قرن اول اسلام نحوهٔ شکلگیری این دین را در هالهای از ابهام قرار داده است. با نگاهی به تاریخ گذشته می توان به جنبشهای دینی اشاره کرد که دوام چندانی نداشتهاند، اما با این حال از خود اثر و نشانهای آزمونپذیر به جا گذاشتهاند.
به عنوان مثال حدود ۶۰۰ سال قبل از اسلام در بین یهودیان جنبشی به اسم «جنبش زیکاریا (خنجر داران)» وجود داشت و با این که این جنبش یک حرکت بسیار کوچک بود و دوام زیادی هم نداشت (حدود ۶۶ تا ۷۴ میلادی) اما هم اکنون سکههایی از این جنبش در دسترس است. [نقش سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام - با حضور محسن بنایی (مزدک بامدادان) و آرمین لنگرودی]
@inarah_channel
(ادامه دارد)
#اناره
#گفتگو
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
🔍 حفرهٔ سیاهِ چهلساله
👥 گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون این یادداشت آغازين، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۲/۳)
❓پرسش دوم: در صورتی که شخصیتهای شیعی مثلاً حسن، #حسین_بن_علی و سجاد و ... وجود تاریخی داشته باشند، آیا اقوال و گزارشهایشان نمیتواند یک شاهد حداقلی برای وجود تاریخی محمد به حساب بیاید؟
✅ پاسخ: باید بگویم ما از دو قرن اول اسلام هیچ سند تاریخی در دست نداریم تا نشان دهد اسلام چگونه شکل گرفتهاست؛ بنابراین هرآنچه میدانیم بر اساس روایات شفاهی (تاریخ شفاهی) است که در زمان عباسیان (حدود ۲۰۰ سال بعد از تاریخ فرضی مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی) به نگارش درآمدهاند [منابع شیعی، تاریخی بسیار متاخرتر دارند]. این نبود اسناد معتبر تاریخی شامل شخصیتهای حسن، حسین، سجاد، محمد باقر و جعفر صادق نیز میشود.
[در این زمینه می توان به کتاب «آغاز ستایش علی و جهان بینی عباسیان» از ریموند دکوین مراجعه کرد. همچنین به مصاحبۀ «پنج تن آل عبا و زمینههای اسطورهای آنها - با حضور دکتر محسن بنایی (مزدک بامدادان) و آرمین لنگرودی»]
❓پرسش سوم: در مواجهه با مثلاً قبر محمد و علی و سه خلیفه، آیا امکانی نیست که به واقعیتسنجی دست زد و از همانها به حداقلهایی در حد وجود تاریخیشان رسید؟ یعنی قبر در پژوهشهای تاریخی، هیچ درجهای از اعتبار را ندارد؟
✅ پاسخ: اول اینکه این مقبرهها تنها منسوب شدهاند؛ مانند قبر محمد و یا قبر علی و حتی مقبره مسیح در اورشلیم. همچنین باید گفت که مقابر در پژوهشهای تاریخی از اهمیت پایینی برخوردارند. مثلاً هیچ کسی با اطمینان کامل نمیتواند بگوید که در قبرهای منسوب به محمد و علی و ... واقعاً چه کسی دفن شدهاست؟ و آیا اصلا کسی دفن شدهاست؟!
❓پرسش چهارم: یک نکته هم که برخی حتی منتقدان مسیحی بر محققان ناباور به تاریخیت محمد و خلفا طرح کردهاند این است که گزارشات تاریخی از محمد، فاجعههای اخلاقی قابل توجهی را از او ذکر میکنند و لذا این امر، با این که ما با شخصیتی افسانهای و ساختگی برای ساخت يك دين نو مواجه باشیم، چندان نمیخواند؛ چرا که برای دینسازی و پیامبرسازی، مؤلفان، چنین امور قبیحی را نمیتوانند به پیامبر و صحابی و شاگردان درجهٔ یکش نسبت دهند؛ نتیجتا این امور قبیح را شاهدی بر تاریخی بودن حداقلی این شخصیتها میگیرند.
✅ پاسخ: در باب انتصاب امور غیر اخلاقی به محمد تذکر چند نکته لازم و ضروریست:
اول اینکه، هر آنچه که در قرآن و سنت مطرح شده است، خاصّ منطقه جغرافیاییست که اسلام در آن شکل گرفته است و بسیاری از اموری که نزد ما (انسانهای قرن بیست و یکم) غیراخلاقی محسوب میشود، برای اعراب آن روزگار، نه تنها غیراخلاقی نبوده، بلکه اخلاقی نیز محسوب میشده است؛ بعنوان مثال، جنگها، کشتارها و خونریزیهایی که در سیره نقل شده است، بر اساس الگوهای تورات و جنگهای موسی نوشته شدهاست (هر چند از بسیاری از جنگهایی که کتاب مقدس از آن ها خبر داده نیز هیچ شاهد تاریخی و باستانشناسی پیدا نشده است).
دوم اینکه، گاه در قرآن «رسول» یا «نبیِ» ناشناسی به «دروغگو بودن و مجنون بودن» و ... متهم میشود، اما ما هیچ دلیلی نداریم که منظور محمد پیامبر اسلام بوده باشد.
@inarah_channel
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
👥 گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون این یادداشت آغازين، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۲/۳)
❓پرسش دوم: در صورتی که شخصیتهای شیعی مثلاً حسن، #حسین_بن_علی و سجاد و ... وجود تاریخی داشته باشند، آیا اقوال و گزارشهایشان نمیتواند یک شاهد حداقلی برای وجود تاریخی محمد به حساب بیاید؟
✅ پاسخ: باید بگویم ما از دو قرن اول اسلام هیچ سند تاریخی در دست نداریم تا نشان دهد اسلام چگونه شکل گرفتهاست؛ بنابراین هرآنچه میدانیم بر اساس روایات شفاهی (تاریخ شفاهی) است که در زمان عباسیان (حدود ۲۰۰ سال بعد از تاریخ فرضی مرگ محمد در سال ۶۳۲ میلادی) به نگارش درآمدهاند [منابع شیعی، تاریخی بسیار متاخرتر دارند]. این نبود اسناد معتبر تاریخی شامل شخصیتهای حسن، حسین، سجاد، محمد باقر و جعفر صادق نیز میشود.
[در این زمینه می توان به کتاب «آغاز ستایش علی و جهان بینی عباسیان» از ریموند دکوین مراجعه کرد. همچنین به مصاحبۀ «پنج تن آل عبا و زمینههای اسطورهای آنها - با حضور دکتر محسن بنایی (مزدک بامدادان) و آرمین لنگرودی»]
❓پرسش سوم: در مواجهه با مثلاً قبر محمد و علی و سه خلیفه، آیا امکانی نیست که به واقعیتسنجی دست زد و از همانها به حداقلهایی در حد وجود تاریخیشان رسید؟ یعنی قبر در پژوهشهای تاریخی، هیچ درجهای از اعتبار را ندارد؟
✅ پاسخ: اول اینکه این مقبرهها تنها منسوب شدهاند؛ مانند قبر محمد و یا قبر علی و حتی مقبره مسیح در اورشلیم. همچنین باید گفت که مقابر در پژوهشهای تاریخی از اهمیت پایینی برخوردارند. مثلاً هیچ کسی با اطمینان کامل نمیتواند بگوید که در قبرهای منسوب به محمد و علی و ... واقعاً چه کسی دفن شدهاست؟ و آیا اصلا کسی دفن شدهاست؟!
❓پرسش چهارم: یک نکته هم که برخی حتی منتقدان مسیحی بر محققان ناباور به تاریخیت محمد و خلفا طرح کردهاند این است که گزارشات تاریخی از محمد، فاجعههای اخلاقی قابل توجهی را از او ذکر میکنند و لذا این امر، با این که ما با شخصیتی افسانهای و ساختگی برای ساخت يك دين نو مواجه باشیم، چندان نمیخواند؛ چرا که برای دینسازی و پیامبرسازی، مؤلفان، چنین امور قبیحی را نمیتوانند به پیامبر و صحابی و شاگردان درجهٔ یکش نسبت دهند؛ نتیجتا این امور قبیح را شاهدی بر تاریخی بودن حداقلی این شخصیتها میگیرند.
✅ پاسخ: در باب انتصاب امور غیر اخلاقی به محمد تذکر چند نکته لازم و ضروریست:
اول اینکه، هر آنچه که در قرآن و سنت مطرح شده است، خاصّ منطقه جغرافیاییست که اسلام در آن شکل گرفته است و بسیاری از اموری که نزد ما (انسانهای قرن بیست و یکم) غیراخلاقی محسوب میشود، برای اعراب آن روزگار، نه تنها غیراخلاقی نبوده، بلکه اخلاقی نیز محسوب میشده است؛ بعنوان مثال، جنگها، کشتارها و خونریزیهایی که در سیره نقل شده است، بر اساس الگوهای تورات و جنگهای موسی نوشته شدهاست (هر چند از بسیاری از جنگهایی که کتاب مقدس از آن ها خبر داده نیز هیچ شاهد تاریخی و باستانشناسی پیدا نشده است).
دوم اینکه، گاه در قرآن «رسول» یا «نبیِ» ناشناسی به «دروغگو بودن و مجنون بودن» و ... متهم میشود، اما ما هیچ دلیلی نداریم که منظور محمد پیامبر اسلام بوده باشد.
@inarah_channel
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
🔍 حفرهٔ سیاهِ چهلساله
👥 گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون این یادداشت آغازين، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۳/۳)
❓پرسش پنجم: چرا هیچ نوع گزارشی از این که محمد وجود نداشته، کعبه جایی دیگر بوده و توسط فلان حکومت جابجا شده، خلفا وجود نداشتهاند و ... در ميان مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان و...ساكن يا همسايه با امپراتوري اسلامی که به هر حال دید خوشبینانهای به دین جدید نداشتند و ناظران مستقلتری بودند، و خود مسلمانان خارج از دستگاه نویسندگان کارمند خلافت عباسی و ... نمیبینیم؟
✅ پاسخ: اول اینکه، در زمانی اسلام مورد نقد قرار گرفت که شخصیتهای عرفانی مانند «محمد» و «علی» به چهرههای تاریخی تبدیل شده بودند (یعنی حدوداً دویست سال بعد از زمان حیات ادعایی آنها) و غالباً هم، منتقدان برای نقد اسلام از منابع تاریخی خود مسلمانان بهره میگرفتند [این موضوع در مسیحیت نیز وجود دارد چرا که منتقدان اولیه مذهب مسیح حدوداً دو قرن بعد از حیات ادعایی مسیح به نقد مسیحیت پرداختند].
علاوه بر این، در تاریخ نمونههای فراوانی وجود دارد که هیچکس منکر وجود تاریخی آنها نشده بود، اما امروزه همهٔ محققان و پژوهشگران تاریخ متفق القولاند که آن ها چهره های اساطیری و افسانهای هستند؛ مانند اوزیریس، ایزیس و یا هوروس و ... در اساطیر مصری.
امروزه هزاران سند، کتیبه، مجسمه و تصویر و ... از این چهرهها در تاریخ مصر پیدا شدهاست، اما هیچ محققی با این وجود قائل نیست که این شخصیتها واقعی هستند.
اما در رابطه با مکان #کعبه، باید بگویم از همان ابتدا بین جریانات مختلف دینی بر سر این موضوع اختلافاتی وجود داشت؛ از جمله «قرمطیان» و «فاطمیان» با مکان فعلی مکه مخالفت می کردند، اما این جنبشها راه به جایی نبردند، چرا که عباسیان با تشکیل «دیوان زنادقه» و «بیت الحکمه» توانستند مخالفان خود را سرکوب کنند.
❓پرسش ششم: بسیاری از دینپژوهان و اسلامشناسان غربی نیز وجود تاریخی محمد را تأیید کردهاند؛ آیا «همهٔ» این پژوهشگران در خطا بودهاند؟
✅ پاسخ: پاسخ مثبت است، آری همه در خطا بودهاند. هر پژوهشگری که قصهها را بدون مدارک باستانشناختی یا منابع هم زمان دیگر بپذیرد، از مسیر علمی خود خارج شدهاست و پژوهشهای او فاقد اعتبار و استواری هستند.
«سدههای متوالی انسانها بر این باور بودند که زمین نه یک کره بلکه پهنهی سینیمانند است؛ یا تا همین چند دههی گذشته هنوز نمیدانستیم که عمر زمین بیش از ۴.۵ میلیارد سال است، ابتدا تصورمان این بود که عمر زمین چیزی حدود شش هزار سال است (تصور انجیلی) و در زمان مرگ داروین حداکثر عمر زمین به ۲۰ میلیون سال تخمین زده شد. علم بر خلاف دین، از این که خود را نفی کند شرمنده نمیشود، این در گوهر علم نهفته است. یا تا سال ۱۰۲۰ میلادی نظریهی نور یونانیان بر علم نور و هندسه حاکم بود. طبق این نظریه، نور از چشم انسان خارج میشود و به اشیا برخورد میکند و ما از این طریق قادر به دیدن اشیاء میشویم. سرانجام ابن هیثم (۹۶۵ تا ۱۰۴۰ میلادی) این دگم را شکست و با نگارش هفت جلد کتاب دربارهی علم نور، مسیر این شاخهی علمی را دگرگون ساخت. از این رو، صرف تأیید قصههای اسلامی توسط اسلامپژوهان غربی یا شرقی به خودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد».
❓پرسش هفتم: بسیاری از محققان و دینشناسان معتقدند که سیرهها و روایات اسلامی بر بسترهای تاریخی شکل گرفتهاند. آیا وجود شخصیتها و یا مکانهای تاریخی در این نوشتهها می تواند نشان دهد خود «محمد» نیز وجود خارجی داشتهاست؟
✅ پاسخ: به هیچ عنوان! سیرهها «تاریخ رستگاری» هستند و شخصیت محمد بر اساس الگوهای پیامبران عهد عتیق خلق شده است. شاید از خود بپرسید با پذیرش این شباهتها با تفاوتهای زیادی که بین افسانههای عهدین و کتب سیره وجود دارد، چه کنیم؟ در پاسخ باید گفت همهٔ ادیان در طول زمان عوامل اقتباس شده را به رنگ خاص خود درآوردهاند؛ چرا که فقط در این حال است که دین مشخصی میتواند هویت یابد؛ اسلام نیز این الگوها را به رنگ خاص عربی-اسلامی خود درآورده است.
بنابراین وجود چند مکان تاریخی و یا اشخاص تاریخی به خودی خود از افسانه بودن (تاریخ رستگاری بودن) این متون نمیکاهد. به عنوان مثال در داستان «مرد عنکبوتی» یا ... نیز ممکن است با مکانها یا شخصیتهای واقعی روبرو شویم، اما هیچکدام از آن ها به شخصیت محوری داستان (مرد عنکبوتی) هویت واقعی نمیدهند.
@inarah_channel
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
👥 گفتگو و پاسخ به برخی پرسشها از سوی مخاطب ارجمند و پژوهشگر نقدآگین، جناب «هِر دِنکِر» پیرامون این یادداشت آغازين، به قلمِ نویسنده و پژوهشگر نزدیک به گروه اسلامپژوهی اِناره جناب آقای #ب_بینیاز
(۳/۳)
❓پرسش پنجم: چرا هیچ نوع گزارشی از این که محمد وجود نداشته، کعبه جایی دیگر بوده و توسط فلان حکومت جابجا شده، خلفا وجود نداشتهاند و ... در ميان مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان و...ساكن يا همسايه با امپراتوري اسلامی که به هر حال دید خوشبینانهای به دین جدید نداشتند و ناظران مستقلتری بودند، و خود مسلمانان خارج از دستگاه نویسندگان کارمند خلافت عباسی و ... نمیبینیم؟
✅ پاسخ: اول اینکه، در زمانی اسلام مورد نقد قرار گرفت که شخصیتهای عرفانی مانند «محمد» و «علی» به چهرههای تاریخی تبدیل شده بودند (یعنی حدوداً دویست سال بعد از زمان حیات ادعایی آنها) و غالباً هم، منتقدان برای نقد اسلام از منابع تاریخی خود مسلمانان بهره میگرفتند [این موضوع در مسیحیت نیز وجود دارد چرا که منتقدان اولیه مذهب مسیح حدوداً دو قرن بعد از حیات ادعایی مسیح به نقد مسیحیت پرداختند].
علاوه بر این، در تاریخ نمونههای فراوانی وجود دارد که هیچکس منکر وجود تاریخی آنها نشده بود، اما امروزه همهٔ محققان و پژوهشگران تاریخ متفق القولاند که آن ها چهره های اساطیری و افسانهای هستند؛ مانند اوزیریس، ایزیس و یا هوروس و ... در اساطیر مصری.
امروزه هزاران سند، کتیبه، مجسمه و تصویر و ... از این چهرهها در تاریخ مصر پیدا شدهاست، اما هیچ محققی با این وجود قائل نیست که این شخصیتها واقعی هستند.
اما در رابطه با مکان #کعبه، باید بگویم از همان ابتدا بین جریانات مختلف دینی بر سر این موضوع اختلافاتی وجود داشت؛ از جمله «قرمطیان» و «فاطمیان» با مکان فعلی مکه مخالفت می کردند، اما این جنبشها راه به جایی نبردند، چرا که عباسیان با تشکیل «دیوان زنادقه» و «بیت الحکمه» توانستند مخالفان خود را سرکوب کنند.
❓پرسش ششم: بسیاری از دینپژوهان و اسلامشناسان غربی نیز وجود تاریخی محمد را تأیید کردهاند؛ آیا «همهٔ» این پژوهشگران در خطا بودهاند؟
✅ پاسخ: پاسخ مثبت است، آری همه در خطا بودهاند. هر پژوهشگری که قصهها را بدون مدارک باستانشناختی یا منابع هم زمان دیگر بپذیرد، از مسیر علمی خود خارج شدهاست و پژوهشهای او فاقد اعتبار و استواری هستند.
«سدههای متوالی انسانها بر این باور بودند که زمین نه یک کره بلکه پهنهی سینیمانند است؛ یا تا همین چند دههی گذشته هنوز نمیدانستیم که عمر زمین بیش از ۴.۵ میلیارد سال است، ابتدا تصورمان این بود که عمر زمین چیزی حدود شش هزار سال است (تصور انجیلی) و در زمان مرگ داروین حداکثر عمر زمین به ۲۰ میلیون سال تخمین زده شد. علم بر خلاف دین، از این که خود را نفی کند شرمنده نمیشود، این در گوهر علم نهفته است. یا تا سال ۱۰۲۰ میلادی نظریهی نور یونانیان بر علم نور و هندسه حاکم بود. طبق این نظریه، نور از چشم انسان خارج میشود و به اشیا برخورد میکند و ما از این طریق قادر به دیدن اشیاء میشویم. سرانجام ابن هیثم (۹۶۵ تا ۱۰۴۰ میلادی) این دگم را شکست و با نگارش هفت جلد کتاب دربارهی علم نور، مسیر این شاخهی علمی را دگرگون ساخت. از این رو، صرف تأیید قصههای اسلامی توسط اسلامپژوهان غربی یا شرقی به خودی خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد».
❓پرسش هفتم: بسیاری از محققان و دینشناسان معتقدند که سیرهها و روایات اسلامی بر بسترهای تاریخی شکل گرفتهاند. آیا وجود شخصیتها و یا مکانهای تاریخی در این نوشتهها می تواند نشان دهد خود «محمد» نیز وجود خارجی داشتهاست؟
✅ پاسخ: به هیچ عنوان! سیرهها «تاریخ رستگاری» هستند و شخصیت محمد بر اساس الگوهای پیامبران عهد عتیق خلق شده است. شاید از خود بپرسید با پذیرش این شباهتها با تفاوتهای زیادی که بین افسانههای عهدین و کتب سیره وجود دارد، چه کنیم؟ در پاسخ باید گفت همهٔ ادیان در طول زمان عوامل اقتباس شده را به رنگ خاص خود درآوردهاند؛ چرا که فقط در این حال است که دین مشخصی میتواند هویت یابد؛ اسلام نیز این الگوها را به رنگ خاص عربی-اسلامی خود درآورده است.
بنابراین وجود چند مکان تاریخی و یا اشخاص تاریخی به خودی خود از افسانه بودن (تاریخ رستگاری بودن) این متون نمیکاهد. به عنوان مثال در داستان «مرد عنکبوتی» یا ... نیز ممکن است با مکانها یا شخصیتهای واقعی روبرو شویم، اما هیچکدام از آن ها به شخصیت محوری داستان (مرد عنکبوتی) هویت واقعی نمیدهند.
@inarah_channel
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📽 یوتیوب
📻 پادكست
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🗄پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
📘«اسلامپژوهی نوین و پژوهشکدۀ اِناره» ✍️ب. بینیاز (داریوش)
🎙مصاحبه و سخنرانی پژوهشگران و نویسندگان نزدیک به انستیتوی اسلامپژوهی اناره: دکتر مزدک بامدادن و آرمین لنگرودی (۱۷ فایل صوتی: اینجا تا اینجا)
👥 دیالوگی پیرامون…
نقدآگین
@Naqdagin – نقد تاریخ اسلام| دکتر محسن بنایی
سنجش تاریخنگاری اسلامی - دکتر محسن بنائی
@Naqdagin
🎧 سنجش تاریخنگاری اسلامی
مصاحبهٔ #اختصاصی_نقدآگین با دکتر محسن بنائی
(جلسه دوم: قسمت یکم)
دکتر محسن بنائی در پیشگفتار خود بر این مصاحبه، نکاتی شنیدنی از تفاوت مشی علمی و مشی دینی میگوید؛ اینکه محقق پرسشها را ارزشمندتر و پایاتر از پاسخها میداند، و از پرسش دیگران برای تصحیح و تعمیق بیشتر تحقیقاتش بیشترین بهره را میبرد؛ و اینکه اگر فرصت بیابد تا کتابی پیرامون پرسشهای خود پیرامون تاریخ اسلام بنویسد، صفحاتش چندین برابر کتاب «مغاک تیره تاریخ» میشود.
در این قسمت دکتر بنائی به چهار پرسش پاسخ میدهد. ادامهٔ توضیحات (اینجا).
🔗 این جلسه را در یوتیوب| تلگرام| اینستاگرام ببینید یا در کستباکس بشنوید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
مصاحبهٔ #اختصاصی_نقدآگین با دکتر محسن بنائی
(جلسه دوم: قسمت یکم)
دکتر محسن بنائی در پیشگفتار خود بر این مصاحبه، نکاتی شنیدنی از تفاوت مشی علمی و مشی دینی میگوید؛ اینکه محقق پرسشها را ارزشمندتر و پایاتر از پاسخها میداند، و از پرسش دیگران برای تصحیح و تعمیق بیشتر تحقیقاتش بیشترین بهره را میبرد؛ و اینکه اگر فرصت بیابد تا کتابی پیرامون پرسشهای خود پیرامون تاریخ اسلام بنویسد، صفحاتش چندین برابر کتاب «مغاک تیره تاریخ» میشود.
در این قسمت دکتر بنائی به چهار پرسش پاسخ میدهد. ادامهٔ توضیحات (اینجا).
🔗 این جلسه را در یوتیوب| تلگرام| اینستاگرام ببینید یا در کستباکس بشنوید.
🗄 پست مرتبط:
📻 سنجش تاریخنگاری اسلامی؛ جلسهٔ یکم (اسلامپژوهی مدرن و نقد تاریخ اسلام)
📺 محمد هرگز قرآن را برای مسلمانان تفسیر نکرد
🗄 پروندهای پیرامون اسلامپژوهی مدرن (کتابها، مستندها، یادداشتها و...)
📓خوانش سریانی-آرامی قرآن (رازگشایی زبان قرآن)
.
#بازنگری #نقد_تاریخی #تاریخ_اسلام #اناره
#مزدک_بامدادان #ایمان_سلیمانی #آرمین_لنگرودی #گلدزیهر #اشكان
➖➖➖
🌾@Naqdagin