نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘برش‌هایی از «محمّد پیامبر نیست»

(تبیین نتایج منطقی دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش)

✍️#اکبر_گنجی
(۱/۵)

در جهان نگری مسلمانان، نظریه نبوت به طور عام و باور به پیامبری محمد به طور خاص بر چند پیش فرض مهم بنا شده است:

پیش فرض اوّل ناظر به نظریه متافیزیکی عالمان مسلمان درباره چیستی خداوند است. مطابق این نظریه، در عالم خدایی متشخص، صاحب ذهن، صاحب علم و واجد اراده وجود دارد، و این خدا به طور مستقیم یا غیرمستقیم با انسانها (و در صدر آنها پیامبران) وارد گفت و گو می شود. بنابراین، وحی قرآنی تجلی زبانی رابطه انسان با آن چنان خدایی است.

پیش فرض دوّم، ناظر به نظریه متافیزیکی عالمان مسلمان درباره ماهیت وحی و مکانیسم تنزیل آن است. البته در این زمینه میان عالمان مسلمان اختلاف نظرهای زیادی وجود داشته است. اما ایشان غالباً‌ در این فرض هم نظر بودند که پیام الهی یا به طور مستقیم، یا از طریق فرشته وحی، یا از ورای نوعی حجاب در عالم هوشیاری و بیداری به گوش جان پیامبر می رسیده است. مطابق این نظریه، اگرچه خداوند می تواند از طریق رؤیاهای مقدّس و شهودات قلبی حقایقی را بر روح آدمیان آشکار کند، اما پدیده وحی (خصوصاً در شکل وحی قرآنی) در عالم بیداری و هوشیاری بر شخص پیامبر اسلام نازل شده است.

پیش فرض سوّم، نظریه فرا-اخلاقی است که رابطه میان دین و اخلاق را روشن می کند. در اینجا البته اختلاف نظر مهمی میان متکلمان اشعری و معتزلی وجود داشت. متکلمان معتزلی اخلاق را مستقل از دین و مقدم بر آن می دانستند، و تصویر دینی از خداوند، پیامبر، و فهم ما از مضمون وحی را تابع اخلاق می شمردند. مطابق این ایده، محال است که خداوند دست به ظلم بگشاید یا احکام ظالمانه صادر کند. و به این اعتبار پیامبر بر حق او هم از انجام کارهای ظالمانه و خلاف اخلاق مبراست. متکلمان اشعری البته اخلاق را تابع فرمان و حکم الهی می دانستند. اما معتقد بودند که خدای عالم اگرچه می تواند کار خلاف اخلاق و عدالت انجام دهد، و اگر چنان کند غباری بر دامن کبریایش نمی نشیند، اما هرگز چنان نمی کند. اما در هر حال، اگر کسی موضع معتزله را اختیار کند، در آن صورت اخلاق (و خصوصاً اصل عدالت) داوری مهم (از جمله) در مقام تشخیص حق و باطل آن دین و حقانیت دعوی پیامبری است که مؤسس آن دین تلقی می شود.

بنابراین، مطابق این پیش فرضها، وحی قرآنی محصول فرض وجود خدایی متشخص است که در عالم بیداری و هوشیاری با پیامبر برحق خود وارد گفت و گویی واقعی شده است، و حاصل آن گفت و گو در متن این کتاب خاص (یعنی قرآن) در اختیار مسلمانان قرار گرفته است.

این مفروضات فقط در میان فیلسوفان و متکلمان مسلمان شایع نبود، بلکه بسیاری ازعارفان مسلمان (اعم از عارفان آفاقی و انفسی) هم برغم تفاوتهای مهمی که با یکدیگر و با دیگران داشته اند، به این پیش فرضها باور داشتند.


🌐متن کامل این مقاله را در تلگراف (اینجا) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۵ دقیقه


📕یادداشت‌ها و جستارهای مرتبط:
▪️محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
▪️ایمان به خدا و رسولی چنین دهشتناک، معقول است؟


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘برش‌هایی از «محمّد پیامبر نیست»

(تبیین نتایج منطقی دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش)

✍️#اکبر_گنجی
(۲/۵)

اما در سالهای اخیر کسانی در جامعه مسلمانان آن پیش فرض های سه گانه را که مبنای نظریه نبوّت و پذیرش پیامبری محمّد بن عبدالله در میان مسلمانان بوده است، به چالش کشیده اند. من مایلم که در اینجا به اختصار به این چالشها اشاره مختصری بکنم و به پیامدهای منطقی این تجدیدنظرهای بنیادی در خصوص باور به نبوّت و تصدیق پیامبری محمّد بپردازم.

این دیدگاه بدیل با نفی پیش فرض اوّل، یعنی نفی خدای متشخص قرآنی که می تواند با انسانها گفت و گوی زبانی و کلامی داشته باشد، آغاز می شود. مطابق این دیدگاه، خداوند موجودی متشخص و انسان وار نیست. یعنی هیچ صفت انسانی ندارد، چراکه این صفات مستلزم تغییر و حرکت اند، و خداوند ورای تغییر و ثابت مطلق است. هر گونه حرکت به معنای خروج از قوّه به فعل و نشانه نقصان است. صفاتی چون سخن گفتن، شنیدن، دیدن، زنده بودن، فاعل بودن، خالق بودن، و غیره، جملگی صفات انسان وارند، و خداوند از این گونه صفات مبرّا و منزه است. مطابق این متافیزیک، ارزشها و هنجارها هم از جمله امور اعتباری اند، بنابراین، زبان، اخلاق و حقوق را باید برساخته های انسانهای اعتبارساز دانست نه خداوند. رابطه خدای غیرمتشخص غیر انسان وار با جهان رابطه ای حقیقی است نه اعتباری. مطابق این دیدگاه، خداوند بی نهایت است. و بی نهایت بودن او مستلزم اتحاد او با جهان است. هیچ موجود مستقل یا جدای از خداوند وجود ندارد. و این همان است که گاه «متافیزیک وصالی» نامیده اند. در متافیزیک وصالی خدا کلّ عالم هستی است نه موجودی متشخص و انسان وار. لازمه شخص بودن تمایز و انفصال از جهان است، و این تلقی به معنای پذیرش متافیزیک فراق است. خداوند را باید بی صورت محض دانست. به این اعتبار در عالم نوعی وحدت وجود آبجکتیو یا آفاقی وجود دارد: در جهان جز او نیست. همه موجودات جهان خود خدا هستند. رابطه او با جهان مانند رابطه دریا و موج های آن، یا رابطه خورشید و پرتوهای نور آن است. بنابراین، وقتی که یهودیان در دل تجربه هولناک هولوکاست می پرسیدند که خدا کجاست؟ جواب آن (مطابق این دیدگاه) روشن و بدیهی است: خدا در غیبت نیست، بلکه حضور مطلق دارد. خدا همان نازی هایی است که در کار کشتن یهودیان بی گناه اند، و خدا همان یهودیانی است که به دست نازی های کشته می شوند.

اما حرکت از «متافیزیک فراق» به «متافیزیک وصال» برخلاف ظاهر آن حرکت از وصال به فراق است. اگر خداوند، مطابق ادعای متافیزیک وصال، موجودی نامتشخص و ناانسان وار باشد ذهنی و به تبع نیّت و معنایی در ذهن ندارد، و اساساً فاقد قابلیت سخن گفتن است، در آن صورت پیامی هم برای ابلاغ ندارد، و به تبع رسولی هم برای پیام رسانی نمی خواهد. متافیزیک وصال به این ترتیب پدیده وحی و نبوّت را ناممکن می کند. اما اگر پیام و پیام رسانی ای در کار نیست، در آن صورت هیچ کس (از جمله محمّد بن عبدالله) نمی تواند ادعای پیامبری کند.

کسانی که امکان رابطه زبانی میان خدا و انسان را ناممکن می دانند، لاجرم باید ادعای تاریخی پیامبران مبنی بر گفت و گوی با خداوند و دریافت پیامهایی از جانب او را به نحو دیگری (غیر از آنچه خود آن پیامبران می فهمیدند و ادعا می کردند) تفسیر کنند. یعنی باید به این پرسش پاسخ دهند که اگر خداوند سخن نمی گوید، و وحی «پیامی» از جانب خداوند نیست، پس چیست؟

مطابق این دیدگاه، وحی مجموعه خوابهایی است که پیامبر (در اینجا محمّد) می دیده است. این خوابها محصول شخصیت و روان خود پیامبر بوده است نه چیزی ورای او و روانش. قائلان به این دیدگاه مدعی اند که هیچ کس یا موجودی از بیرون با محمّد سخن نمی گفت (و اگر هم کسی سخن می گفت، آن کس قطعاً نمی توانست خدا باشد.). در واقع آنچه پیامبران کلام خدا می انگاشتند چیزی نبود جز آنکه لایه ای از وجود خود ایشان با لایه دیگری از وجودشان در عالم خواب و رؤیا سخن می گفته است، یا تصاویری را برساخته و به اشتراک می گذاشته است. وحی نمایش تصاویری در ضمیر پیامبر است که از درون روان خود پیامبر جوشیده است. محمّد خوابهایی دید و بر اساس آن خوابها احساس رسالت کرد.


🌐متن کامل این مقاله را در تلگراف (اینجا) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۵ دقیقه



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘برش‌هایی از «محمّد پیامبر نیست»

(تبیین نتایج منطقی دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش)

✍️#اکبر_گنجی
(۳/۵)

اما درباره پیش فرض سوّم چه می توان گفت؟ قائلان به دیدگاه رقیب غالباً‌ خود را «نومعتزلی» می خوانند، یعنی به تقدم اخلاق بر دین قائل هستند. بنابراین، به اعتقاد ایشان اخلاق (و خصوصاً اصل عدالت) را باید داور و معیاری برای ارزیابی دین و مدعیان دین و نبوّت دانست. تفاوت یک نبی صادق از یک نبی کاذب (به فرض آنکه اساساً‌ نبوّت پدیده ممکنی باشد) این است که تعالیم و رفتار شخصی و اجتماعی نبی صادق از منظر اخلاقی قابل دفاع و قابل اقتداء است. نبی صادق هرگز نه خود دست به ظلم و تعدّی می گشاید و نه دین او فرمان به ظلم و تعدّی می دهد. با این فرض، قائلان به دیدگاه رقیب در واقع نوعی نقد اخلاقی از پدیده نبوّت، خصوصاً‌ نبوّت محمدّ، را پیش می نهند.

به اعتقاد قائلان به دیدگاه رقیب، بررسی منابع تاریخی اسلام در خصوص رفتارها، سخنان، و شخصیت محمّد نشان می دهد که محمّد شخصیتی «اقتدارگرا» بود. به ادعای این افراد البته «اقتدارگرایی» محمّد را نمی توان به «خشونت گرایی» فروکاست. اما مصادیق «اقتدارگرایی» محمّد بخوبی پیوند میان این «اقتدارگرایی» و «خشونت گرایی» را نشان می دهد. از منظر قائلان به دیدگاه رقیب، محمّد برای پیشبرد رسالت دینی و سیاسی خود دست به خشونت عریان می زد، از شکنجه مخالفان و منتقدان ابایی نداشت، دعوت خود را با زور شمشیر تحمیل می کرد، از دیگران تسلیم می طلبید، تمامت خواه بود و می خواست کلّ جهان را به تیغ شمشیر منقاد و خاضع اسلام کند، با مخالفان و منتقدان مدارا نمی کرد، اموال ایشان را غارت می کرد، در جان پیروان و خصوصاً مخالفان رعب می افکند، به جستجوی مخالفان می فرستاد تا سرشان را از بدن جدا کند، دستور ترور هجوکنندگان خود را صادر می کرد، اسیران جنگی را می کشد، به اشغال گری و کشور گشایی دست می زد، برای مشرکان حقّ حیات قائل نبود، به قتل کسانی که از دعوت خارج می شدند فرمان می داد، و غیره. برای مثال، در بسیاری موارد، محمّد خود عامل اصلی حمله به کاروان های تجاری بود (غزوه) و در بسیاری موارد هم منسوبان خود را به این کار می گماشت (سریه). مسلمانان در بسیاری موارد به سرکردگی شخص محمّد به کاروان های تجاری قریش و غیرقریش حمله می کردند، اموال ایشان را به غارت می بردند و خودشان را (اعم از زن و مرد) به غنیمت و اسیری می گرفتند. این غارتگری ها چیزی جز راهزنی نبود. [۱۷] مطابق این دیدگاه رقیب، این رفتارها بخوبی از شخصیت «اقتدارگرای» محمّد خبر می داد.

بنابراین، انتساب این رفتارهای ناعادلانه به محمّد- با فرض الهیات اخلاقی معتزله- لاجرم در اعتبار اخلاقی محمّد به عنوان یک پیامبر تردیدهای جدّی ایجاد می کند. چگونه یک انسان شریف و اخلاقی می تواند فردی را که دست به اعمال ظالمانه و قساوت آمیز می زند پیامبری برحق و در خور پیروی بداند؟ مدافعان دیدگاه بدیل ممکن است که در پاسخ به چند شیوه متوسل شوند:

یک شیوه آن است که ادعا کنند رفتارهای خشونت آمیز محمّد در روزگار خود او- برخلاف روزگار مدرن- از جنس خشونت ناعادلانه بشمار نمی رفته است. بنابراین، آن دسته از رفتارهای او که امروزه مصداق ظلم و قساوت است در روزگار خود او چنان شأنی نداشته است. اما این داوری تاریخی درست به نظر نمی رسد. برای مثال، مطابق نقل قرآن، خداوند ابراهیم را پیشوای مردم قرار می دهد، و او از خداوند می خواهد که کار امامت را به فرزندان اوهم واگذارد. اما خدا در پاسخ می گوید که پیشوایی دینی به ستمگران نمی رسد: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين»(بقره، ۱۲۴). امام فخری رازی از بزرگان الهیات اشعری در تفسیر این آیه می نویسد: « مراد از «امامت» در اینجا همان «نبوت» است» [۱۸]. از سوی دیگر، معتزله هم در مقام نفی حاکم ستمگر و غیر عادل و ضرورت عزل او به این آیه قرآن استناد می جستند. یعنی هر دو گروه متعزله و اشاعره رهبری (امامت و نبوت) یک فرد ستمگر را مذموم و مردود می شمردند. و به نظر می رسد که مردمان روزگار محمّد هم دزدی، راهزنی، دروغگویی، قتل انسانهای بیگناه، به اسیری گرفتن کاروانیانی که به کار تجارت می پرداختند، کشتن اسیران جنگی، و غیره را قساوت آمیز و ظالمانه می دانستند. اما حتّی اگر هم نمی دانستند، انکار ایشان از قباحت آن اعمال نمی کاست، مگر آنکه در مقام داوری اخلاقی درباره این رفتارها موضعی یکسره نسبیت گرایانه اتخاذ کنیم.


🌐متن کامل این مقاله را در تلگراف (اینجا) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۵ دقیقه



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘برش‌هایی از «محمّد پیامبر نیست»

(تبیین نتایج منطقی دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش)

✍️#اکبر_گنجی
(۴/۵)

شیوه دیگر آن است که بگویند محمّد خود مؤسس و بنیانگذار اخلاق و حقوق بود، و بنابراین، او خود حق و باطل را تعریف می کرد. به بیان دیگر، رفتارهای محمّد مشمول داوری اخلاقی نمی شود، بلکه صرف آنکه کاری از او سرزده است، آن کار را از منظر اخلاقی شایسته و عادلانه می کند. بنابراین، عدل محک رفتارهای محمّد نیست، رفتارهای محمّد محک عدل است. این موضع (خواه درست و خواه نادرست) عدول از الهیات اخلاقی معتزله است. روشن نیست که چرا در مقام داوری رفتارهای پیامبر باید اشعری مسلک شویم، و در مقام داوری درباره رفتارهای دیگران معتزلی وار عمل کنیم.[۱۹] دلیل این تمایز چیست؟ مگر نه آنکه پیامبر هم بشری مثل سایرین بود و تنها تفاوت او در آن بود که وحی الهی را دریافت می کرد و به انسانها ابلاغ می نمود. چرا یکباره این انسان برگزیده شأنی فرا-اخلاقی می یابد، و رفتارهایش از شمول داوری های اخلاقی خارج می شود، و به جای آنکه مانند دیگران (از جمله خداوند) ملزم به رعایت ارزشهای اخلاقی باشد، خود واضع اخلاق ويژه خود می شود؟ چه تفاوتی میان او و دیگر انسانهاست که به او چنان منزلت ویژه ای می بخشد؟ آیا صرف «مؤسس» بودن می تواند این منزلت فرا-الوهی را توجیه کند؟

اما در اینجا یک مشکل عملی مهم هم وجود دارد: اساساً چگونه می توان میان یک فرد مؤسس و یک فرد غیر مؤسس تمایز نهاد؟ آیا صرف ادعای او مبنی بر مؤسس بودن کفایت می کند یا پس از آنکه او بر مبنای باورش اعمال قدرت و اقتدار کرد و در تثبیت قدرتش پیروز شد می توان او را مؤسس و لذا فرا-اخلاق دانست؟ آیا اگر فرد مدعی در تثبیت قدرت شکست بخورد شأن مؤسس بودن و لذا فرا-اخلاق بودن را از دست می دهد؟ آیت الله خمینی با طرح نظریه ولایت مطلقه فقیه برای خود شأن مؤسس قائل بود، و اقتدارگرایی و خشونت های خود را در مقام تأسیس و رهبری نظام جمهوری اسلامی بر همان مبنا توجیه می کرد. وی از جمله به صراحت ادعا می کرد که ولی فقیه به جز مقامات معنوی پیامبر، تمام اختیارات دیگر پیامبر را واجد است. چرا او نمی توانست یا نمی بایست از رفتارهای «اقتدارگرایانه» پیامبر اسلام در مقام تأسیس یک نظام حکومتی دین محور پیروی کند و پا جای پای او بگذارد؟. اگر محمّد اسوه حسنه و الگوی انسانهاست، چرا این بخش از شخصیت و رفتار او در خور پیروی نیست؟ اگر این رفتارها اخلاقاً‌ شایسته و عادلانه است، چرا مسلمانان را باید از پیروی از این رفتارهای اخلاقی و عادلانه نهی کرد؟

ممکن است در پاسخ بگویند که حتّی در دولت مدرن هم این فقط دولت است که حقّ انحصاری اعمال خشونت مشروع و اقتدار را دارد و نه هیچ یک از شهروندان. اما حتَی در اینجا هم فرض بر آن است که اعمال خشونت و اقتدار دولت عادلانه و از حیث اخلاقی قابل دفاع است (برای مثال، شرّی ضروری برای صیانت از حقوق اساسی شهروندان در مقابل متجاوزان و تعدی گران است.) بر این قیاس، پیامبر هم در مقام تأسیس جامعه اسلامی و برای صیانت از حیات و بقای این جامعه نوپا حق اعمال خشونت مشروع و اقتدار را داشته است. اما اگر این طور است، در آن صورت هر جا که جامعه اسلامی خود را در خطر حیاتی بیابد، می تواند به شخصیت اقتدارگرا و خشونت طلب پیامبر تأسی کند. بنابراین، اگر قائلان این دیدگاه معتقدند که پیروان حقّ ندارد در این موضوع خاص از الگوی پیامبر اسلام پیروی کنند، باید فرض کنیم که از منظر ایشان اقتدارگرایی و خشونت گرایی پیامبر اسلام ناعادلانه و نامشروع بوده است، و مهمتر از همه تحت هیچ شرایطی نمی توان آن را از منظر اخلاقی موّجه دانست.

بنابراین، اقتدارگرایی پیامبر اسلام به همراه این فرض که مسلمانان هرگز نباید از این وجه پیامبر پیروی کنند، حکایت از آن می کند که محمّد در کار تأسیس و تحکیم پایه های قدرت خود از انجام کارهای ناعادلانه و غیراخلاقی ابایی نداشته است. حال اگر این مدعا را در کنار موضع این «نومعتزلیان» در خصوص نقش اخلاق و عدالت در مقام داوری شخصیت یک نبی صادق بگذاریم، لاجرم به این نتیجه می رسیم که محمّد صلاحیت اخلاقی احراز شأن پیامبری را هم نداشته است.

بر همه اینها بیفزاییم که، مطابق این دیدگاه، شخصیت اقتدارگرای محمّد خوابهای اقتدارگرایانه هم می دید که محصولش قرآن است. قرآن هم به تبع شخصیت پیامبر گفتمانی اقتدارگرایانه و سلطانی دارد. قرآن در واقع شکنجه نامه ای رعب افکن و خشونت پراکن است که محمّد از طریق اشغالگری و غارتگری بر دیگران تحمیل کرد. خوف نامه ای که سرشار از فرمان و تهدید شکنجه است تا آنجا که حتّی نام آخرین سوره آن (سوره توبه) هم شکنجه است. [۲۰].


🌐متن کامل این مقاله را در تلگراف (اینجا) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۵ دقیقه



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘برش‌هایی از «محمّد پیامبر نیست»

(تبیین نتایج منطقی دیدگاه دکتر عبدالکریم سروش)

✍️#اکبر_گنجی
(۵/۵)

حاصل آنکه، این استدلال های سه گانه (یعنی متافیزیک وصالی، تلقی وحی به مثابه خواب، و ادعای اقتدارگرایی پیامبر) در کنار هم (خواسته یا ناخواسته) به یک نتیجه واحد می انجامد: محمّد را نمی توان بواقع پیامبر دانست.
به زبان دیگر، دیدگاه رقیب به سه استدلال محمد را پیامبر نمی‌داند:

اوّل- استدلال براساس متافیزیک وصال:

۱. بر مبنای متافیزیک وصال، خداوند موجودی نامتشخص و نا‌انسان‌وار است و اسناد حالات ذهنی به او نادرست است.

۲. اگر خداوند موجود نا‌متشخص و نا‌انسان‌وار است، پیامی برای ابلاغ ندارد، و وحی و نبوت ناممکن است

۳. بنابراین، هیچ‌کس از جمله محمد پیامبر نیست.

دوّم- استدلال براساس تلقی وحی به مثابه خواب:

۱. وحی مجموعه خوابهایی است که محمد می‌دیده است که در آن او با لایه‌ دیگری از وجود خود مواجه می‌شده است.

۲. در خواب‌ تمام افراد، فرد با لایه‌ای دیگر از وجودش مواجه می‌شود و میان محمد و دیگران از حیث خالی یا پر بودن از خدا تفاوتی نیست، همه‌ افراد از خدا پر هستند.

۳. بنابراین، میان وحی به محمد و خواب‌های افراد عادی از حیث مواجهه با خداوند (که شرط لازم پیامبری است) تفاوتی وجود ندارد.

۴. افراد عادی پیامبر نیستند.

۵. بنابراین، محمد واقعا پیامبر نیست.

سوّم- استدلال براساس ادعای اقتدارگرایی پیامبر:

۱. براساس نظریه اعتزالیه، اگر کسی واقعا پیامبر باشد، او هرگز دست به ظلم و تعدّی نمی گشاید.

۲. محمد دست به ظلم و تعدی گشوده است.

۳. بنابراین، محمد واقعا پیامبر نیست.

بنابراین، پذیرش هریک از این سه دیدگاه - متافیزیک وصال، وحی به مثابه خواب، ادعای اقتدارگرایی پیامبر با فرض اعتزالیه - کافی است تا ما را به این نتیجه برساند که محمد واقعا پیامبر نیست. در این صورت باید فرض کنیم که یا قائلین به این سه دیدگاه از نتایج منطقی نظرشان بی‌خبرند ، یا از نتیجه منطقی نظریات‌شان باخبرند، و می پذیرند که محمد بواقع پیامبر نیست.


🌐متن کامل این مقاله را در تلگراف (اینجا) بخوانید.

زمان تقریبی مطالعه: ۲۵ دقیقه


📕یادداشت‌ها و جستارهای مرتبط:
▪️محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
▪️ایمان به خدا و رسولی چنین دهشتناک، معقول است؟
▪️«معضل جمع اسلام با عقلانیت و عدالت» و «چالش‌های بی پایان دکتر سروش»

📻 مدیای مرتبط:
▪️نامه‌ی علیرضاموثق به دکتر عبدالکریم سروش
▪️گزیده‌ای از سخنان جنجالی دکتر سروش: «الله ارباب شکنجه‌گر بخشنده و مهربان؛ محمد قاتل غارتگر عادل و مهربان»
▪️از اسلام ماست که بر ماست
🖥آیا داعش ظهور اسلام نیست؟


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
#اینستا_ببینید سکوتی خفت‌بار برای دلار (نسل‌کشی مسلمانان توسط چین کمونیست و مدعیان اسلام) اسرائیل و چین؛ به نظر شما چگونه می‌توان با یکی پیمان ۲۵ ساله بست، و برای یکی زمان برای محوسازی‌ (آن هم با موشک) تعیین کرد؟ به یکی اجازه‌ی حضور اقتصادی بی‌‌محابا داد،…
#اینستا_ببینید
مستند کودتای خزنده
(۲/۲)

...آری! تقصیر ملت در عدم ایمان کامل به امامِ زمان موهوم و نماینده‌ی مادام‌العمر و معصومش بود؛ همان نماینده‌ای که نه خودش و نه فرزندانش، در هیچ جنگی جلودار سپاه نبودند، و حتی کنار مردم نیز نبودند؛ بلکه در امن‌ترین مکان‌ها و با بهترین واکسن‌ها و امکانات و مصونیت‌ها روزگار می‌گذراندند؛ و در عین حال شعار مغزشویانه‌ و فاشیستیِ قزّاق‌های آدم‌خوارِ سلطنت صفوی «خونی که در رگ ما (ملت) است، هدیه به رهبر ما (سلطان) است» را در مغز بسیجیان فرو می‌کردند.

#مستند #مستند_جنگ #جنگ_قدرت_یا_دفاع_مقدس؟#مدیریت_کرونا_تکرار_جنایات_فرماندهی_جنگ
#محسن_رضایی #علی_خامنه‌ای #محسن_رفیقدوست #کودتای_خزنده
#احمد_متوسلیان #حسینعلی_منتظری #اکبر_گنجی


📸تماشا در اینستاگرام نقدآگین (اینجا)

🌾@Naqdagin
📘خشونت در بایبل عبری
خشونت در ادیان و راه‌های گذار از آن

✍🏻#اکبر_گنجی

🌐 مطالعۀ متن کامل در مشاهدۀ فوری
زمان مطالعه: ۲۵ دقیقه
🔖 ۴۹۸۶ واژه


🗄پست‌ مرتبط
📕دستانِ هنوز خونین خدای ادیانِ ابراهیمی

#نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📘خشونت در بایبل عبری
خشونت در ادیان و راه‌های گذار از آن (۱)

✍🏻#اکبر_گنجی

🍂 این مقاله در دو بخش عرضه می‌شود. در بخش اول گزارشی از خشونت‌های بایبل عبری ارائه می‌شود. در بخش دوم نشان می‌دهیم که یهودیان و مسیحیان به چه روش‌هایی این خشونت‌ها را کنار گذاشتند و مسلمان‌ها هم می‌توانند به همان روش ها- یا روش‌هایی دیگر- این نوع خشونت‌ها را کنار بگذارند.

🍂 طرح مسئله: واژه معنایی جز "کاربرد" ندارد (ویتگنشتاین). واژه دین حداقل سه کاربرد متفاوت دارد که مشخص می‌شوند با:

- متن مقدس (تورات، انجیل، قرآن، و...).
- فهم و تفسیر مؤمنان در طول تاریخ از متن مقدس خود.
- رفتار و تاریخی که مؤمنان براساس فهم و تفسیرشان از متن مقدس آفریده‌اند.

🍂 وقتی مؤمنان متن مقدس خود را می‌خوانند و تفسیر می‌کنند، "یهودیت‌ها"، "مسیحیت ها" و "اسلام‌ها" زاده می‌شوند. هریک از اینها نیز سه طیف بسیار وسیع "دین سنت‌گرا"، "دین بنیادگرا" و "دین تجددگرا" را ساخته و اختراع کرده‌اند.

🍂 در سطح رفتاری و تاریخ سازی نیز باید توجه کرد که هیچ دینی تمامی هویت فرد را تشکیل نمی‌دهد. هویت افراد و گروه‌ها از منابع مختلف تشکیل می‌شود. به همین دلیل وقتی به تاریخ یهودیان، مسیحیان و مسلمانان نگریسته می‌شود، باید نشان داد که دقیقاً کدام رفتارهای آنان "معلول انحصاری" فهم آنان از متن مقدس شان شان بوده و کدام رفتارشان "برخلاف" فرامین متن مقدس شان صورت گرفته است.

🍂 در سطح اول، یعنی متن مقدس، تبلیغات وسیعی به راه انداخته‌اند که قرآن مانیفست خشونت و جنگ است. گویی تورات و انجیل پیراسته از آنهاست. از این منظر می‌توان این سه متن را با یکدیگر به طور تطبیقی مقایسه کرد.

🍂 یهودیت و مسیحیت و اسلام متعلق به سنت ادیان ابراهیمی هستند. قرآن در آیات بسیاری خود را ادامه این سنت به شمار آورده و خود را تصدیق کننده تورات و انجیل معرفی کرده است. فهم و تفسیر قرآن، بدون فهم و تفسیر تورات و انجیل، و روابط محمد و پیروانش با یهودیان و مسیحیان جزیرة العرب، بسیار دشوار است.

🍂 محمدبن عبدالله بسیاری از داستان ها، احکام و فرامین تورات و انجیل را با اندکی اصلاح وارد قرآن کرده است. اصلاحات او داستان‌ها را عقلایی تر کرده و از خشونت‌های فرامین و احکام کاسته است. اما در هر صورت، قرآن نیز متنی متعلق به دنیای ماقبل مدرن بوده و در سیاقی (context) که زاده شده، باید مورد داوری قرار گیرد.

🍂 این مقاله در دو بخش عرضه می‌شود. در بخش اول گزارشی از خشونت‌های کتاب مقدس (Bible) ارائه می‌شود. در بخش دوم نشان می‌دهیم که یهودیان و مسیحیان به چه روش‌هایی این خشونت‌ها را کنار گذاشتند و مسلمان‌ها هم می‌توانند به همان روش ها- یا روش‌هایی دیگر- این نوع خشونت‌ها را کنار بگذارند.
خشونت‌های بایبل عبری

🍂 وقتی از خشونت‌های متون مقدس دینی سخن گفته می‌شود، منظور رویدادها و فرامین و مجازات‌هایی است که انسان‌های دوران مدرن، براساس اخلاق و حقوق بشر کنونی آنها را خشونت به شمار می‌آورند، در حالی که آن رویدادها و فرامین و مجازات‌ها در زمان خود عرف همگانی بوده‌اند. به عنوان مثال، برده‌داری تا قرن نوزدهم تداوم داشته است. زنان با موج اول و دوم و سوم جنبش‌های فمینیستی به بسیاری از حقوق مردان دست یافتند. بدین ترتیب نمی‌توان از تورات و انجیل و قرآن انتظار داشت که مردسالار نباشند و نگاه زنانه به عالم و آدم داشته باشند، یا فاقد رویدادها و فرامینی که در دوران مدرن خشونت به شمار می‌روند، نباشند.

🍂 ابتدأ به شواهد دوازده گانه زیر از کتاب مقدس بنگرید:
شاهد اول- قتل عام همه‌ی مردم مدیان
شاهد دوم- مرتد شدن یهودیان و مجازات آنها
شاهد سوم- شکست عوج پادشاه
شاهد چهارم- قوم خاص خدا
شاهد پنجم- قوانین جنگ
شاهد ششم- خداوند خطاب به سموئیل
شاهد هفتم- تسخیر و خرابی شهر عای
شاهد هشتم- نگاه داشتن آفتاب برای کشتار بیشتر
شاهد نهم- مجازات اورشلیم
شاهد دهم- قتل عام هفتاد و پنج هزار ایرانی
شاهد یازدهم- قتل عام ۴۵۰ پیامبر بت پرست در یک روز
شاهد دوازدهم- برده داری
شاهد سیزدهم: برخی از مجازات‌های کیفری بایبل عبری
۱- مجازات سنگسار:
برای ۱) قربانی کردن کودک ۲) جادوگری ۳) کفرگویی ۴) کار کردن در روز شنبه ۵) بت پرستی و تبلیغ آن ۶) پسر لجوج و سركش ۷) زنا ۸) صاحب گاو قاتل
۲- مجازات سوزاندن
۳- قصاص
۴- حجاب و مجازات زنان عشوه گر
۵- همجنس‌ گرایی
۶- مجازات مرگ برای جرائم زیر:
زدن پدر و مادر
آدم ربایی
لعنت کردن پدر و مادر
تمرد از حکم کاهن و قاضی

🌐 مطالعۀ متن کامل در مشاهدۀ فوری
زمان مطالعه: ۲۵ دقیقه
🔖 ۴۹۸۶ واژه


#نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📘یهودیان و مسیحیان چگونه از خشونت‌های بایبل گذر کردند؟
خشونت در ادیان و راه‌های گذار از آن (۲)

✍🏻#اکبر_گنجی

🌐 مطالعۀ متن کامل در مشاهدۀ فوری
زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه
🔖 ۴۰۶۶ واژه


#نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
📘یهودیان و مسیحیان چگونه از خشونت‌های بایبل گذر کردند؟
خشونت در ادیان و راه‌های گذار از آن (۲)

✍🏻#اکبر_گنجی

🍂 در بخش اول این مقاله گزارشی از خشونت‌های کتاب مقدس (Bible) ارائه شد. اینک در بخش دوم و پایانی، نشان می‌دهیم که یهودیان و مسیحیان به چه روش‌هایی این خشونت‌ها را کنار گذاشتند و مسلمان‌ها هم می‌توانند به همان روش ها- یا روش‌هایی دیگر- این نوع خشونت‌ها را کنار بگذارند.

🍂 یهودیت و مسیحیت و اسلام همانی نیستند که موسی، عیسی و محمد آوردند. این سه دین در طول تاریخ توسط پیروانشان برساخته شده‌اند و نمی‌توانند نسخه برابر اصل باشند. به هر مکان/کشوری که وارد شده اند، رنگ و بوی فرهنگ آن مردم را به خود گرفته‌اند. به تعبیر دیگر، رشد معرفتی و تکنولوژیک بشریت، موجب تغییر فهم و تفسیر مؤمنان از متن مقدسشان شده است.

🍂 فرایند مدرنیزاسیون، در تعاملی دو سویه با دین، هم یهودیت و مسیحت را تغییر داد، هم- به تعبیر ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری– از آن تأثیر پذیرفت.

🍂 یکی از مدعیات ناپذیرفتنی این است که جهان ماقبل مدرن، جهان تک منبعی دین بود. هیچ عرصه بیرون دینی وجود نداشت. صدق و کذب مدعای تماماً دینی بودن دوران ماقبل مدرن موضوع این نوشتار نیست. اما با آغاز عصر جدید، رقیبان جدی از راه رسیدند و عرصه‌های مستقل از دین تشکیل شد و ادیان از قلمروهای گوناگون عقب نشستند.

🍂 جامعه شناسانی چون کارل مارکس، ماکس وبر و امیل دورکهایم، دوران مدرن را دوران فرایند گسترده تفکیک (differentiation) به شمار آورده‌اند. طی فرایند تفکیک، دین از سیاست، اقتصاد، فرهنگ (که خود زاده تفکیک است) و حتی “سنت” (که اختراع مدرنیته و تفکیک قدیم و جدید است) متمایز می‌شود. سازمان دین، از دیگر سازمان‌ها جدا می‌شود.

🍂 در این دوران، ایده‌هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی، پلورالیسم، رواداری، فمینیسم، سکولاریسم، و…برساخته شد، و سپس گسترش و مشروعیت یافت. دین هم خود را با این ایده‌ها و نهادهایی که از نظر بشر جدید اخلاقاً موجه اند، روبرو دیده و مؤمنان مجبور به بازخوانی متن مقدس خود شده‌اند. در چنین سیاقی خوانش‌های جدید از متون مقدس دینی شکل گرفت:

یکم- نقد تاریخی تورات و انجیل
دوم- تعارض علم و دین
سوم- متون مقدس دینی کتاب تاریخ نیستند
چهارم- باطن گرایی عرفانی در برابر ظاهر گرایی شریعتمدار
پنجم- متون مقدس دینی کتاب حقوقی نیستند

🌐 مطالعۀ متن کامل در مشاهدۀ فوری
زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه
🔖 ۴۰۶۶ واژه


#نقد_ادیان #روشنفکری_دینی


🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue