نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘روشنفکری پرسه‌زن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال
— درباره‌ی #داریوش_مهرجویی

✍🏻 #البرز_زاهدی



🌾 @Naqdagin | @faramooshnameh
📘روشنفکری پرسه‌زن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال
— درباره‌ی داریوش مهرجویی
(۱/۲)
✍🏻 #البرز_زاهدی

🍂 دکتر سید جواد طباطبایی در یکی از یادداشت‌هایش در واپسین روزهای حیات خویش، از نسلی گفت که «بدن‌هایشان درون جهان نو پرورش یافته بود و ذهن‌هایشان سودای جهان کهنه داشت»؛ داریوش مهرجویی از این نسل بود، با روحی بی‌تاب و پرسش‌گر، با طبعی غرق‌شده در صحرای تخیل و بازیگوشی و کلبی‌مسلکی پنهان‌مانده در جدیت دغدغه‌هایش.

🍂 مهرجویی برای من، نمادی از روشنفکری پرسه‌زن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال بود و در عین حال، بی‌قراری و اضطرابی اگزیستنس، مانع از این می‌شد که بتواند بیرون از تاریخی که بر او و اطرافش می‌گذرد واکنشی نشان دهد.

🍂 من مهرجوییِ پیش از انقلاب را هرگز دوست نداشته‌ام. بدبینانه اگر بگویم، او را اشراف‌زاده‌ای می‌دانم بی‌التفات به تاریخ و واقعیتِ اطراف خویش، که با وجود مهاجرت به آمریکا، ذهنیتی اروپایی را از دل دهۀ پرالتهاب شصت، به ایران آورده‌است.

🍂 از گاو تا پُستچی، از آقای هالو تا دایره مینا، مهرجویی در تقلای اصالتی بومی فیلم می‌سازد و جهانی که در آن زیست می‌کند را خالی از اصالت و واقعیت می‌داند. در «دایرۀ مینا» البته پایش به زمین می‌رسد و به مردمانی نزدیک می‌شود از طبقه محروم و «پرولتاریا»ی استثمارشده که «خونشان را در شیشه می‌کنند». جلوه شخصیت‌های دیگر فیلم که از طبقه متوسط و گره‌خورده به زیست‌جهان مدرن ایرانی هستند، در قالبی یک‌دست و ساده‌شده، نمایانگر دوز وکلک، خشونت و معناباختگی، بی‌اخلاقی و سودجویی است.

🍂 او در «گاو» نگران مشهدی‌حسن و گاو شدن انسان‌ها زیر سلطه سرمایه‌داری و مناسبات شهری است. نگران این که مبادا زیست شهری و مدرن، مشهدی‌حسن را با هویتش که خویشاوندِ خیش و گاوآهن و گاو است، بیگانه کند. آن‌چه در اروپایی که ۵ قرن پیش، این دوره تاریخی را پشت سر گذاشته و در فضای پساجنگ جهانی در اروپا و سلطه پوزیتیوسم، دغدغۀ روشنفکران شده را بی‌هیج تعمق و تفکر (به‌مثابه از آن خود کردن معنای تجربه زیسته)، او و دیگرانی چون او، به سان یک شابلون، بر قوارۀ جامعه ایران می‌بندند.

🍂 او نگران استثمار «پستچی» و فتح ذهن و پیام اوست. نگران از میان رفتن پیغامِ پر رمز و رازِ جهان کهن به مهاجران شهرهاست. ذره‌بین‌-به‌دست، حاشیه‌های شهر و جهان نو را می‌پاید و «مستضعفانی که خونشان در شیشه شده» را در دایرۀ مینا بر پرده می‌برد، اما من اینجا مکثی دارم و می‌خواهم یک مهرجویی دیگر را از درون مهرجویی پیشین بیرون بکشم.

🍂 مهرجویی اول را اگر مهرجویی آلوده به ایده‌های «غلامحسین ساعدی» بدانیم،‌ در تمامی همین آثار نیز، لحظه‌هایی ناب از نگاه شوخ و شنگ او به زندگی و زمانه و انسان یافت می‌شود. طنزی ناب و «آری‌گویانه» به زندگی در مواجهۀ «آقای هالو» با آدم‌های فضای شهری و در سوء تفاهمات میان شخصیت‌ها پنهان است، که عمیقا مدرن و در آثار سینماگران ایرانی، کم‌یاب است. عنصر سوء تفاهم و ناکارآمدی زبان، به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مسائل زیست شهری، یکی از دغدغه‌های همیشگی هنرمندان جهان معاصر است.

🍂 آن چیز دیگر که از ابتدا تا تجربه «اجاره‌نشین‌ها» (که آخرین تجربه مهرجویی ساعدی‌زده است) در آثار مهرجویی به‌چشم می‌خورد، جلوه‌هایی از «ایرانیت» جاری در زیست جمعی ماست. نوعی رندی، بازیگوشی، شیرینی و پذیرش زندگی، که به گمان من، این ویژگی با همسایگان عرب و مسلمان ما کنتراستی معنادار دارد. سفره‌های پهن‌شده و مملو از غذاهای ایرانی و لحظه نشستن همۀ آدم‌های جهان فیلم‌هایش پای یک سفره، که با تنوع غذایی گسترده این تمدن، آذین شده‌است، در بسیاری از آثار مهرجویی نمایان است.

🍂 اما محبوب‌ترین «مهرجویی» من، مهرجویی «میهمان مامان» است و علاقۀ من به این نمود و جهان، نه از سر تایید آن خوش‌باشیِ نهایی پایان فیلم است، که گویی انعکاسِ متافیزیک روشنفکری خسته و وادادۀ دهه هشتاد است که پیِ صلح با این‌همه رنج و فقر و عذاب برآمده است. این هم‌دلی و همراستایی، درواقع همراه شدن با جهانی‌ست از آدم‌هایی واقعی، در شهری واقعی با تاریخی واقعی و سنتی که دستِ غیر، آن را از ریخت نینداخته است. «میهمان مامان» نمایش سویه‌ای از جهان مهرجویی است که در تمامی آثار قبلی، جسته‌گریخته مجالِ بروز آن را در استعلایی‌ترین دغدغه‌های خویش، گاه‌گاه فراهم کرده بود. روایت ما در یک «اکنون» و چیستی ما برابر ثانیه‌ها و دقایق حیات روزمره‌مان، نتیجه‌اش واقعی‌ترین تصویر از انسان ایرانی است که معاصر فیلم‌ساز در ابتدای دهۀ هشتاد است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘روشنفکری پرسه‌زن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال
— درباره‌ی داریوش مهرجویی
(۲/۲)
✍🏻 #البرز_زاهدی

🍂 ایرانی‌ترین تصویر و مادی‌ترین تصویر از هستی تاریخی یک «ملت» و قابل‌ جمع‌ترین سینمای آن، در همین ضیافت ملی، در «میهمان مامان» بروز می‌یابد. دوران فقر و تنگ‌دستی‌ست و برای اندوه و غم، مجال بسیار است. ایرانیان این بار، نه در تضادی افزون‌شونده، بلکه در وحدتی که از طریق ایثار و تکیه‌ به داشته‌های جمعیِ لبریز از حیات و سرزندگی‌شان برمی‌آید، دور یکدیگر جمع شده‌اند تا فکری به حال میهمانی سرزده بکنند؛ چراکه بنا به سنتی دیرین، میهمان‌نوازی از عهد هرودوت تا امروز، در قالب یک آیین، بخشی از هویت ما را شکل بخشیده‌است.

🍂 همه‌ی اعضای این خانه، دوست‌داشتنی‌اند. آن‌چه تک‌تک این آدم‌ها را که وقتی از دور نگاه کنیم، ممکن است از هم‌خانگی با ایشان، دچار خشم و سرخوردگی شویم، زیبا و خواستنی می‌کند، یک چیز است و آن چیز مهم، یک «آری‌گویی» بزرگ به زندگی است. ما بخشی از خویشیم و این خویشتن جمعی، در رنگ‌ها، مزه‌ها، خنده‌ها و آوازهای ماست که تحقق می‌یابد. این مادیت ماست که به ما زیبایی‌ بخشیده و حافظ ما در طول تاریخی بوده که در آن مدام، در معرض هجوم زمخت و زشت، خشن و خونین عصبیت‌های قبیله‌ای و ایلیاتی بوده‌ایم.

🍂 ترشی‌های خوشمزه آن پیرزن، بشکن‌ و شانه‌ تکان دادن «مرد کلبی‌مسلک» خانه و آن سفره که او برای همکارانش پهن می‌کند و محتوای آن، حذف به قرینۀ تجربی زیستی ما در دورانی شده که ایرانیت ما، تداوم ِبودن ما را ممکن کرده‌است.

🍂 «میهمان مامان» سفره‌ای را پهن می‌کند که عشق، در اوج فقر و اعتیاد، ترانه، در هجوم سکوت، و صداهای خراشنده،‌ همسایگی در اوج بیگانگیِ تحمیل‌شده و تضادهای تحریک‌شده، ما را از نیازهای دائمی زندگی سیراب نگه می‌دارد.

🍂 مهرجویی «میهمان مامان» دوست‌داشتنی‌ترین مهرجویی تمام سال‌های فیلمسازی‌اش است. این تصویر و این خانه، هرگز همسایه و میهمان و عضوی ندارد که برای پول، برای هر چیز لعنتی دیگری، کاردی تیز بر رگ‌های گلوی همسایه و میهمان و عضوی دیگر از خانۀ باصفا و سنتی و تاریخی‌مان بگذارد. در روزی که «مامان» نگران جیب خالی «بابا» است، در روز اشک‌ها و دردهای اهل خانه، آن‌چه سکانس نهایی فیلم را رقم می‌زند، آن داشتۀ مشترکی است که در دل زندگی روزمره و جمعی‌مان، همیشه منجی ما بوده است: سنت «آری‌گویی به زندگی» ایرانی در سخت‌ترین گذرگاه‌های تاریخ.


#نقد_فیلم #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
📘هلی‌کوپترهای خاورمیانه

✍🏻 #البرز_زاهدی

✂️ برشی از متن

🍂 عدنان خیرالله، برادر زن و پسردایی صدام حسین‌ مجید التکریتی بود و همراه و هم‌پیمانش در حزب عرب‌های سوسیالیست (بعث) عراق. او در کودتای علیه البکر که پدرزنش هم می‌شد، با صدام همکاری کرد و برخلاف ضلع سوم مثلث کودتا (که صدام همان شب، خود با گلوله خلاصش کرد) جایگاهی رفیع در حزب داشت.

🍂 او از دو سال قبل ریاست جمهوری صدام، وزیر جنگ و مغز متفکر نظامی عراق بو‌د. وی از طراحان بمباران شیمیایی بود که پسرعمۀ دیگرش، علی شیمیایی معروف، طی آن، چند ده‌هزار نفر از کردهای سردشت را به اتهام "ایرانی بودن" قتل عام کرد.

✂️ برشی از متن

🍂 او اکنون نیز در غزه خیابانی به نام خود دارد. بعثی‌ها هر عراقی متمدن و میهن‌دوست را که او را قاتل می‌دانست، وطن‌فروش می‌خواندند و بعنوان معلمان ماله‌کشان شیعۀ آخرزمانی همسایه، در داخل و خارج برایش پروپاگاندا کردند.

🔻ادامه و متن کامل...


🌾 @Naqdagin
📘هلی‌کوپترهای خاورمیانه

✍🏻 #البرز_زاهدی

🍂 عدنان خیرالله، برادر زن و پسردایی صدام حسین‌ مجید التکریتی بود و همراه و هم‌پیمانش در حزب عرب‌های سوسیالیست (بعث) عراق. او در کودتای علیه البکر که پدرزنش هم می‌شد، با صدام همکاری کرد و برخلاف ضلع سوم مثلث کودتا (که صدام همان شب، خود با گلوله خلاصش کرد) جایگاهی رفیع در حزب داشت.

🍂 او از دو سال قبل ریاست جمهوری صدام، وزیر جنگ و مغز متفکر نظامی عراق بو‌د. وی از طراحان بمباران شیمیایی بود که پسرعمۀ دیگرش، علی شیمیایی معروف، طی آن، چند ده‌هزار نفر از کردهای سردشت را به اتهام "ایرانی بودن" قتل عام کرد.

🍂 با این حال، او با جنگ تازه علیه کویت مخالف بود و محبوبیتش باعث شده بود که همگان از او، بعنوان جانشین رفیق‌کبیر (کمراد اعظم) یاد کنند. بعد از آن که صدام، پسرش (عدی) را به‌خاطر خفه‌کردن تفریحی و قتل یکی از محافظان پدر دستگیر کرد، او با توصیۀ خواهرش او را آزاد کرد و تحمل صدام نیز تمام شد.

🍂 ابتدا چند هفته ناپدید شد. سپس رسانه‌ها تصویری از بگوبخند او، خواهرش که همسر صدام بود و خود صدام را در حال کمپ‌کردن منتشر کردند و بعد هم در سخنرانی‌ها کنار صدام دیده‌شد. در جایگاه وزیر دفاع، سان دید و فردایش در ماموریتی برای سرکوب کردها به‌سوی سرخیل رفت، اما هلی‌کوپتر دچار "سانحه" شد. بقایای جنازه‌اش به‌سختی پیدا شد؛ چرا که کابین هلی‌کوپترش آتش گرفته‌بود. هوای بد، طوفان شن و قطع‌شدن ارتباط، علت حادثه اعلام شد.

🍂 صدام عزای عمومی اعلام کرد، او را «ستارۀ آسمان عرب» خواند و دستور ساخت تندیسش را هم صادر کرد. البته او در میان اعراب، خاصه جماعت عشیره‌ای، تحت تاثیر عصبیت قبیله‌ای، بسیار محبوب ماند. قهرمان فاو، هر چه بود، کلی مجوسِ کرد و فارس کشته‌بود.

🍂 او اکنون نیز در غزه خیابانی به نام خود دارد. بعثی‌ها هر عراقی متمدن و میهن‌دوست را که او را قاتل می‌دانست، وطن‌فروش می‌خواندند و بعنوان معلمان ماله‌کشان شیعۀ آخرزمانی همسایه، در داخل و خارج برایش پروپاگاندا کردند.

🍂 هلیکوپتر یکی از باارزش‌ترین ابزارهای جمهوری‌های سیاه خاورمیانه‌ای است و پا به پای پروپاگاندا و مزدوران، به بقای دروغ و شرارت کمک می‌کند. گاه با کارکرد و گاه با نقص در کارکرد خود...


#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin