اصلاحیهی مهم و یک سؤال تأملبرانگیز و عجیب
*مطلب منتشره در صفحهی خصوصی اینستاگرام همسر مرحوم #داریوش_مهرجویی، دربارهی تهدید شدن توسّط یک ناشناس در ویلایشان، مربوط است به نهم بهمن ۱۴۰۱!*
بنده بعد از اطّلاع از ماجرای قتل و قبل انتشار توییت، مطلب صفحهی مرحومه محمدیفر را در صفحهی توییتر #روزنامه_اینترنتی_فراز خواندم و البتّه متوجّه نشدم که زمان انتشار، ۲۹ ژانویه است.
و یک سؤال؛
چطور و چرا دقیقاً در شب قتل، توییت هشت ماه و نیم قبل مرحومه محمدیفر، آن هم سه ساعت قبل از توییت بنده -که در آن خبر این قتل منتشر شد- بازنشر پیدا کرده است؟!
نکتهی عجیبتر این است که دختر مرحوم مهرجویی، حدوداً ساعت ۲۳، به ویلای پدری و جسد ایشان و همسرش میرسد و با ۱۱۰ تماس میگیرد؛
یعنی کاملاً اتّفاقی، دقیقاً در شب قتل، زمانی که طبق توضیح پزشکی قانونی، فاجعه یا هنوز اتّفاق نیفتاده یا در حال وقوع بوده، چطور یک رسانه باید نیازی ببیند که خبری را که متعلّق است به هشت ماه و نیم قبل، به نحوی بازنشر دهد که گویی همین دیروز رخ داده و دیگران را به اشتباهی معنادار بیندازد؟!
به طور دقیقتر، باید مشخّص شود که چطور حدوداً حین انجام یا پیش از زمان انجام جنایت، حدوداً دو ساعت قبل از تماس دختر مرحوم با نیروی انتظامی، این صفحهی توییتری این روزنامهی اینترنتی، بر خود واجب میداند تا مطلبی نه چندان مهم در یک صفحهی خصوصی را بازنشر داده، باعث سوء برداشت دیگران شده و زمان قتل را متّصل به این مطلب -که میتواند دوقطبیهای قومی و نژادی را تقویّت کند- وانمود میکند؟!
احسان رستگار
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
*مطلب منتشره در صفحهی خصوصی اینستاگرام همسر مرحوم #داریوش_مهرجویی، دربارهی تهدید شدن توسّط یک ناشناس در ویلایشان، مربوط است به نهم بهمن ۱۴۰۱!*
بنده بعد از اطّلاع از ماجرای قتل و قبل انتشار توییت، مطلب صفحهی مرحومه محمدیفر را در صفحهی توییتر #روزنامه_اینترنتی_فراز خواندم و البتّه متوجّه نشدم که زمان انتشار، ۲۹ ژانویه است.
و یک سؤال؛
چطور و چرا دقیقاً در شب قتل، توییت هشت ماه و نیم قبل مرحومه محمدیفر، آن هم سه ساعت قبل از توییت بنده -که در آن خبر این قتل منتشر شد- بازنشر پیدا کرده است؟!
نکتهی عجیبتر این است که دختر مرحوم مهرجویی، حدوداً ساعت ۲۳، به ویلای پدری و جسد ایشان و همسرش میرسد و با ۱۱۰ تماس میگیرد؛
یعنی کاملاً اتّفاقی، دقیقاً در شب قتل، زمانی که طبق توضیح پزشکی قانونی، فاجعه یا هنوز اتّفاق نیفتاده یا در حال وقوع بوده، چطور یک رسانه باید نیازی ببیند که خبری را که متعلّق است به هشت ماه و نیم قبل، به نحوی بازنشر دهد که گویی همین دیروز رخ داده و دیگران را به اشتباهی معنادار بیندازد؟!
به طور دقیقتر، باید مشخّص شود که چطور حدوداً حین انجام یا پیش از زمان انجام جنایت، حدوداً دو ساعت قبل از تماس دختر مرحوم با نیروی انتظامی، این صفحهی توییتری این روزنامهی اینترنتی، بر خود واجب میداند تا مطلبی نه چندان مهم در یک صفحهی خصوصی را بازنشر داده، باعث سوء برداشت دیگران شده و زمان قتل را متّصل به این مطلب -که میتواند دوقطبیهای قومی و نژادی را تقویّت کند- وانمود میکند؟!
احسان رستگار
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
«اصلاحیهای مهم و یک سؤال تأملبرانگیز» که احسان رستگاری (روزنامهنگار) نشر کرده، بعد توییت بالا: در پست بعد
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘اندیشمندِ هنرمند
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 #داریوش_مهرجویی را باید یک اندیشمندِ هنرمند دید و شناخت. بدون تعارف، بدون تملّق، مهرجویی اندیشمند بود، متفکّر بود، معرفتاندیش و معرفتگرا بود، روشنفکر راستین بود. لقبِ «فیلسوفِ سینما»، سزای اوست.
🍂 به معنای دقیق کلمه، میاندیشید و فکر میکرد، عقلش را در شناخت به کار میگرفت و از معرفتِ فلسفی و علمی بهره میبُرد. به تعبیر کانتی جرأت اندیشیدن داشت. و این اندیشیدن، نگاه و نگرشِ سیّال او را به جهان، انسان، طبیعت، اجتماع، دین و خدا، شکل داد.
🍂 دلمشغولیهای فلسفی و فکری بسیار داشت؛ در باب زندگی و معنا، مرگ و نیستی. پُر بود از دغدغههای وجودی و اگزیستانسیال. در هنرش نیز اندیشمند بود. در هنر سینمایی او، نه فقط احساسِ آفرینشگر و قوّهٔ خلّاق، که عقلِ نظرورز نیز فعّال و دخیل بود. از افکارش و نگاهش، تا دلمشغولیهای فکری و دغدغههای وجودیاش در سینمایش جاری و ساری بود. او در این وادی وامدار بسیاری هم بود: از رازی و هدایت و شایگان و سروش، تا کییرکگور و یونگ و نیچه و حتّی هیدگر و ویتگنشتاین.
🍂 «هامون» شاهکار درخشانِ مهرجویی است، این را بسیاری از مخاطبان سینما بر رویش توافق دارند. این اثر، فلسفیترین فیلم سینمای مهرجویی و از فلسفیترین آثار در سینمای ایران است.
🍂 «هامون» فقط در قدّ و قامتِ هنری و فکریِ مهرجویی بود؛ فقط از ذهن و ضمیر او برمیآمد، فقط از دست او ساخته بود. کسی جز او نمیتوانست «هامون» را بسازد. از این حیث، اصیلترین اثر مهرجویی است که آن را از خودش وام گرفته است. هرچند بسیاری از آثار مهرجویی،مثل «گاو» و «آقای هالو» و «لیلا» و «سنتوری»، روایتگر «انسان در بحران و آشفتگی» است و از «اضطرار انسان» میگوید، امّا «هامون» از این نظر ویژه است که به قول خود مهرجویی «حدیث نفس» است (هرچند از بوف کور نام برده) و البته، یک انتخاب بسیار اساسی دارد: روشنفکری از طبقهٔ متوسّط.
🍂 «هامون» از این لحاظ هم متمایز است و اوج فلسفهورزی و نظرورزی مهرجویی است که از کیرکگور تا یونگ را در خود دارد و از دغدغههای او، از فلسفی تا اقتصادی، حکایت میکند. این اثر یک شاهکار است در سینمای ما، هم در وجه فلسفی و هم از حیث اجتماعی. نظرورزی مهرجویی را در آثاری که ظاهر سرگرمکننده و کمیک داشته باشند، میتوان دید مثل «اجارهنشینها» که صبغهٔ اجتماعی و وجودی دارد.
🍂 مهرجویی دستی در قلم هم داشت. «برزخ ژوری» به گمان آخرین داستان مهرجویی باشد، یک رمان فلسفی است. نظرورزی عمیق او را میتوان در این اثر دید: از معرفت و شناخت تا احساس و عاطفه، از الحاد تا ایمان، از کفریّات تا معنویّات. داستان پُر ارجاعیست که از مولوی و بوعلی تا راسل و ویتگنشتاین روایت میکند. گاهی عارف است و گاهی کافر، گاهی خوش است و گاهی ناخوش. او دستی در ترجمه هم داشت. خدمتِ فرهنگی مهرجویی، نه فقط در سینما که در داستان و ترجمه هم بود. هرچند هیچکدام به اندازهٔ خدمت سینمایی او نبودند.
🍂 البته که مهرجویی عصمت نداشت، هنر او هم مقدّس نبود. امّا نمیتوان جایگاه هنری او را انکار کرد، نمیتوان اندیشهٔ او را کتمان کرد. او نه تاریکفکری مثل چریکهای چپ رادیکال بود، و نه کاسبِ سرمایهسالار. میتوان کارنامهاش را نقد کرد، بیآنکه دشمنی کرد.
🍂 انکارپذیر نیست که سینمای مهرجویی در آخرین سالهایش رمق و اعتبار گذشته را نداشت، چندان هم تماشایی نبود مثل گذشته. دیگر خبری از «هامون» و «اجارهنشینها» و «مهمان مامان» و «سنتوری» نبود. اما حتی در آخرین آثارش هم نشانی از اندیشیدن را میتوان دید. او همیشه و هماره مرد اندیشه بود. هیچ بعید و بدیع نیست که چنین روشنفکر و اندیشمندی طعمهٔ ترور و قتل #حکومت_اسلامی شده باشد؛ عجیب نیست که قتلهای زنجیرهای احیا شده باشد. یادش گرامی.
#نقد_روشنفکران #نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 #داریوش_مهرجویی را باید یک اندیشمندِ هنرمند دید و شناخت. بدون تعارف، بدون تملّق، مهرجویی اندیشمند بود، متفکّر بود، معرفتاندیش و معرفتگرا بود، روشنفکر راستین بود. لقبِ «فیلسوفِ سینما»، سزای اوست.
🍂 به معنای دقیق کلمه، میاندیشید و فکر میکرد، عقلش را در شناخت به کار میگرفت و از معرفتِ فلسفی و علمی بهره میبُرد. به تعبیر کانتی جرأت اندیشیدن داشت. و این اندیشیدن، نگاه و نگرشِ سیّال او را به جهان، انسان، طبیعت، اجتماع، دین و خدا، شکل داد.
🍂 دلمشغولیهای فلسفی و فکری بسیار داشت؛ در باب زندگی و معنا، مرگ و نیستی. پُر بود از دغدغههای وجودی و اگزیستانسیال. در هنرش نیز اندیشمند بود. در هنر سینمایی او، نه فقط احساسِ آفرینشگر و قوّهٔ خلّاق، که عقلِ نظرورز نیز فعّال و دخیل بود. از افکارش و نگاهش، تا دلمشغولیهای فکری و دغدغههای وجودیاش در سینمایش جاری و ساری بود. او در این وادی وامدار بسیاری هم بود: از رازی و هدایت و شایگان و سروش، تا کییرکگور و یونگ و نیچه و حتّی هیدگر و ویتگنشتاین.
🍂 «هامون» شاهکار درخشانِ مهرجویی است، این را بسیاری از مخاطبان سینما بر رویش توافق دارند. این اثر، فلسفیترین فیلم سینمای مهرجویی و از فلسفیترین آثار در سینمای ایران است.
🍂 «هامون» فقط در قدّ و قامتِ هنری و فکریِ مهرجویی بود؛ فقط از ذهن و ضمیر او برمیآمد، فقط از دست او ساخته بود. کسی جز او نمیتوانست «هامون» را بسازد. از این حیث، اصیلترین اثر مهرجویی است که آن را از خودش وام گرفته است. هرچند بسیاری از آثار مهرجویی،مثل «گاو» و «آقای هالو» و «لیلا» و «سنتوری»، روایتگر «انسان در بحران و آشفتگی» است و از «اضطرار انسان» میگوید، امّا «هامون» از این نظر ویژه است که به قول خود مهرجویی «حدیث نفس» است (هرچند از بوف کور نام برده) و البته، یک انتخاب بسیار اساسی دارد: روشنفکری از طبقهٔ متوسّط.
🍂 «هامون» از این لحاظ هم متمایز است و اوج فلسفهورزی و نظرورزی مهرجویی است که از کیرکگور تا یونگ را در خود دارد و از دغدغههای او، از فلسفی تا اقتصادی، حکایت میکند. این اثر یک شاهکار است در سینمای ما، هم در وجه فلسفی و هم از حیث اجتماعی. نظرورزی مهرجویی را در آثاری که ظاهر سرگرمکننده و کمیک داشته باشند، میتوان دید مثل «اجارهنشینها» که صبغهٔ اجتماعی و وجودی دارد.
🍂 مهرجویی دستی در قلم هم داشت. «برزخ ژوری» به گمان آخرین داستان مهرجویی باشد، یک رمان فلسفی است. نظرورزی عمیق او را میتوان در این اثر دید: از معرفت و شناخت تا احساس و عاطفه، از الحاد تا ایمان، از کفریّات تا معنویّات. داستان پُر ارجاعیست که از مولوی و بوعلی تا راسل و ویتگنشتاین روایت میکند. گاهی عارف است و گاهی کافر، گاهی خوش است و گاهی ناخوش. او دستی در ترجمه هم داشت. خدمتِ فرهنگی مهرجویی، نه فقط در سینما که در داستان و ترجمه هم بود. هرچند هیچکدام به اندازهٔ خدمت سینمایی او نبودند.
🍂 البته که مهرجویی عصمت نداشت، هنر او هم مقدّس نبود. امّا نمیتوان جایگاه هنری او را انکار کرد، نمیتوان اندیشهٔ او را کتمان کرد. او نه تاریکفکری مثل چریکهای چپ رادیکال بود، و نه کاسبِ سرمایهسالار. میتوان کارنامهاش را نقد کرد، بیآنکه دشمنی کرد.
🍂 انکارپذیر نیست که سینمای مهرجویی در آخرین سالهایش رمق و اعتبار گذشته را نداشت، چندان هم تماشایی نبود مثل گذشته. دیگر خبری از «هامون» و «اجارهنشینها» و «مهمان مامان» و «سنتوری» نبود. اما حتی در آخرین آثارش هم نشانی از اندیشیدن را میتوان دید. او همیشه و هماره مرد اندیشه بود. هیچ بعید و بدیع نیست که چنین روشنفکر و اندیشمندی طعمهٔ ترور و قتل #حکومت_اسلامی شده باشد؛ عجیب نیست که قتلهای زنجیرهای احیا شده باشد. یادش گرامی.
#نقد_روشنفکران #نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
Telegram
نقدآگین
خودت را بشناس
@Naqdagin
🎧 خودت را بشناس
— با نگاهی به فیلم «هامون» و «گاوِ» #داریوش_مهرجویی
🎙#مهدی_خلجی
#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی #نقد_فیلم #احمد_فردید #علی_شریعتی #بیژن_عبدالکریمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— با نگاهی به فیلم «هامون» و «گاوِ» #داریوش_مهرجویی
🎙#مهدی_خلجی
#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی #نقد_فیلم #احمد_فردید #علی_شریعتی #بیژن_عبدالکریمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘روشنفکری پرسهزن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال
— دربارهی #داریوش_مهرجویی
✍🏻 #البرز_زاهدی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @faramooshnameh
— دربارهی #داریوش_مهرجویی
✍🏻 #البرز_زاهدی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @faramooshnameh
📘روایتِ سینمایی از «اضطرار انسان»
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 آثارِ داریوش مهرجویی، روایتِ سینمایی از «اضطرار انسان» و «انسان در اضطرار» است؛ یعنی نوعی حکایت از زیستِ انسانی در بحران و آشفتگی، در استیصال و درماندگی. خود مهرجویی اذعان داشت که «مضمونِ انسان در بحران» همیشه برایش جذاب بوده است (کارنامهٔ چهلساله: گفتوگوی مانی حقیقی با داریوش مهرجویی/مانی حقیقی). وی در آثارش، این اضطرار را به اَشکال مختلف و متفاوت، در تیپها و چهرههای گوناگون، به نمایش گذاشت؛ گاهی این انسان مضطرّ، یک روستایی مثل مشحسن است، گاهی یک نویسنده و روشنفکر مثل هامون، گاهی زنی اصیل و فکور و اشرافی مثل مریم بانو، گاهی یک دانشجوی عارفمسلکِ صوفیصفت مثل پری، گاهی یک زن مُدرن و مستقل است مثل سارا، گاهی یک زن عاشق و ابراهیممنش است مثل لیلا، و گاهی هم هنرمند و نوازندهای است مثل علی سنتوری، و گاه یک ساختار و ساختمان، تماماً با تمام اعضا و ساکنانش، در اضطرار است مثل «اجارهنشینها».
🍂 گاهی این اضطرار، از بحرانِ عاطفی برمیآید، گاهی از بحرانِ اجتماعی-سیاسی. گاه این اضطرار با تم کمدی و طنز بیان میشود، گاهی خشک و جدی، گاهی آرام و شیرین، و گاهی هم سخت و تلخ؛ اما در هر حال، روایتِ اضطرار است؛ اینجاست که مرحوم مهرجویی به سراغ فلسفههای گوناگون میرود، اینکه هر شخصیتی در بحران، نوعی فلسفه را دنبال میکند.
🍂 در اضطرار، دغدغههای وجودی و درونی بروز مینماید. یکی از این دغدغهها، که در آثار مهرجویی ظاهر شده، دلمشغولیهای دینی و معنوی است. انسانِ در اضطرار، همچنان که از مناسبات اجتماعی خود و از نهادها و سازمانها میپرسد، از مناسبات و باورهای دینی خود هم میپرسد. از رابطۀ خود با خدا، از معنای زندگی، معنای رنج، مفهوم ایمان، و چون این. این است که آثار مهرجویی، پرسشگر است؛ پرسشگر پرسشهای سخت و اساسیِ بشر: ما از کجا آمده ایم؟ کجا هستیم؟ به کجا میرویم؟ در چه دنیایی زیست میکنیم؟ خدا چیست؟ زندگی چیست؟ مرگ چیست؟ معنای زندگی چیست؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 آثارِ داریوش مهرجویی، روایتِ سینمایی از «اضطرار انسان» و «انسان در اضطرار» است؛ یعنی نوعی حکایت از زیستِ انسانی در بحران و آشفتگی، در استیصال و درماندگی. خود مهرجویی اذعان داشت که «مضمونِ انسان در بحران» همیشه برایش جذاب بوده است (کارنامهٔ چهلساله: گفتوگوی مانی حقیقی با داریوش مهرجویی/مانی حقیقی). وی در آثارش، این اضطرار را به اَشکال مختلف و متفاوت، در تیپها و چهرههای گوناگون، به نمایش گذاشت؛ گاهی این انسان مضطرّ، یک روستایی مثل مشحسن است، گاهی یک نویسنده و روشنفکر مثل هامون، گاهی زنی اصیل و فکور و اشرافی مثل مریم بانو، گاهی یک دانشجوی عارفمسلکِ صوفیصفت مثل پری، گاهی یک زن مُدرن و مستقل است مثل سارا، گاهی یک زن عاشق و ابراهیممنش است مثل لیلا، و گاهی هم هنرمند و نوازندهای است مثل علی سنتوری، و گاه یک ساختار و ساختمان، تماماً با تمام اعضا و ساکنانش، در اضطرار است مثل «اجارهنشینها».
🍂 گاهی این اضطرار، از بحرانِ عاطفی برمیآید، گاهی از بحرانِ اجتماعی-سیاسی. گاه این اضطرار با تم کمدی و طنز بیان میشود، گاهی خشک و جدی، گاهی آرام و شیرین، و گاهی هم سخت و تلخ؛ اما در هر حال، روایتِ اضطرار است؛ اینجاست که مرحوم مهرجویی به سراغ فلسفههای گوناگون میرود، اینکه هر شخصیتی در بحران، نوعی فلسفه را دنبال میکند.
🍂 در اضطرار، دغدغههای وجودی و درونی بروز مینماید. یکی از این دغدغهها، که در آثار مهرجویی ظاهر شده، دلمشغولیهای دینی و معنوی است. انسانِ در اضطرار، همچنان که از مناسبات اجتماعی خود و از نهادها و سازمانها میپرسد، از مناسبات و باورهای دینی خود هم میپرسد. از رابطۀ خود با خدا، از معنای زندگی، معنای رنج، مفهوم ایمان، و چون این. این است که آثار مهرجویی، پرسشگر است؛ پرسشگر پرسشهای سخت و اساسیِ بشر: ما از کجا آمده ایم؟ کجا هستیم؟ به کجا میرویم؟ در چه دنیایی زیست میکنیم؟ خدا چیست؟ زندگی چیست؟ مرگ چیست؟ معنای زندگی چیست؟
.
#نقد_فیلم#مهرجویی #سینما #داریوش_مهرجویی
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @shahrvand_sabz