Telegram
نقدآگین
📘وقتی 'شاهنامه' قانون اساسی میشود! (۳/۳)
— واکاویِ چالشهای یک فراخوانِ ناسیونالیستی به ارتش
۳. اهمیت رهبرِ مقتدرِ کاریزماتیک و نفی "توده":
▪️اسطورهی پادشاه-قهرمان: در ادبیات حماسی و اساطیری ایران باستان (مانند شاهنامه)، "شاهانِ مهرآیین" اغلب چهرههایی قدرتمند و الهی هستند که به تنهایی سرنوشت ملت را رقم میزنند. این روایتها، بر نقش تعیینکننده فرد در مقابل جمع تأکید دارند. در مواجهه با بحرانهای کنونی، این باور تقویت میشود که تنها یک "مرد ایرانساز" یا "فرمانروای وارسته و شایسته" (که از دل "رخدادهای شگفت و دهشتناک" زاده میشود) میتواند کشور را نجات دهد.
▪️بیاعتمادی به دموکراسی و توده: این دیدگاه به طور طبیعی به بیاعتمادی عمیق به "تودهها" و "رأی نادانان" منجر میشود. چرا که دموکراسی، قدرت را به دست همین "توده" میدهد که از نظر این جریان، "فرمانروای وارسته" را نمیشناسد و "پیمانشکنان" را یاری میرساند. این نفی، راه را برای اقتدارگراییِ نوین به نام "نجات ملی" هموار میکند.
۴. جهانبینی "بیرحمانه" و توجیه خشونت:
▪️توسیدید و هابز: ارجاع به هرودوت، توسیدید، هابز و "عهد عتیق" به جای فیلسوفان روشنگری، نشاندهنده یک جهانبینی واقعگرایانه و بدبینانه به روابط بینالملل و سیاست است. در این جهانبینی، جایی برای "تودهنوازیهای دلچسب" و "صلح ابدی" نمیماند و خشونت و زور، ابزارهای مشروع و حتی ضروری برای بقا و پیشبرد اهداف ملی تلقی میشوند. این میتواند به توجیه استفاده از زور برای تغییر داخلی نیز منجر شود.
🔺جمعبندی
ملیگرایی باستانگرایانه، در مواجهه با بحرانهای عمیق کنونی، به دلیل ایدهآلسازی گذشته، رد افراطی "بیگانه" (چه دینی و چه سیاسی-فلسفی)، و تکیه بر اسطورهی رهبران مقتدر، به این درک از مسئله و راهحل خاص میرسد. این دیدگاه، با وجود اینکه ممکن است نیت خیرخواهانه برای نجات کشور داشته باشد، اما با سادهسازی پیچیدگیهای تاریخی و مدرن، به سمت راهحلهای ناممکن و محال و رادیکال و اقتدارگرا سوق پیدا میکند که خود اگر یک در میلیون تحقق پیدا کنند، میتواند منجر به ایجاد بحرانهای جدید و حتی خطرناکتر (مانند جنگ داخلی و انزوای سیاسی) شود. این دیدگاه، در نهایت، یک واکنشِ هویتیِ عمیق به بحرانهای موجود است که از دریچهی گذشتهای آرمانی به دنبال ساختن آیندهای متفاوت است.
🌾 @Naqdagin
— واکاویِ چالشهای یک فراخوانِ ناسیونالیستی به ارتش
۳. اهمیت رهبرِ مقتدرِ کاریزماتیک و نفی "توده":
▪️اسطورهی پادشاه-قهرمان: در ادبیات حماسی و اساطیری ایران باستان (مانند شاهنامه)، "شاهانِ مهرآیین" اغلب چهرههایی قدرتمند و الهی هستند که به تنهایی سرنوشت ملت را رقم میزنند. این روایتها، بر نقش تعیینکننده فرد در مقابل جمع تأکید دارند. در مواجهه با بحرانهای کنونی، این باور تقویت میشود که تنها یک "مرد ایرانساز" یا "فرمانروای وارسته و شایسته" (که از دل "رخدادهای شگفت و دهشتناک" زاده میشود) میتواند کشور را نجات دهد.
▪️بیاعتمادی به دموکراسی و توده: این دیدگاه به طور طبیعی به بیاعتمادی عمیق به "تودهها" و "رأی نادانان" منجر میشود. چرا که دموکراسی، قدرت را به دست همین "توده" میدهد که از نظر این جریان، "فرمانروای وارسته" را نمیشناسد و "پیمانشکنان" را یاری میرساند. این نفی، راه را برای اقتدارگراییِ نوین به نام "نجات ملی" هموار میکند.
۴. جهانبینی "بیرحمانه" و توجیه خشونت:
▪️توسیدید و هابز: ارجاع به هرودوت، توسیدید، هابز و "عهد عتیق" به جای فیلسوفان روشنگری، نشاندهنده یک جهانبینی واقعگرایانه و بدبینانه به روابط بینالملل و سیاست است. در این جهانبینی، جایی برای "تودهنوازیهای دلچسب" و "صلح ابدی" نمیماند و خشونت و زور، ابزارهای مشروع و حتی ضروری برای بقا و پیشبرد اهداف ملی تلقی میشوند. این میتواند به توجیه استفاده از زور برای تغییر داخلی نیز منجر شود.
🔺جمعبندی
ملیگرایی باستانگرایانه، در مواجهه با بحرانهای عمیق کنونی، به دلیل ایدهآلسازی گذشته، رد افراطی "بیگانه" (چه دینی و چه سیاسی-فلسفی)، و تکیه بر اسطورهی رهبران مقتدر، به این درک از مسئله و راهحل خاص میرسد. این دیدگاه، با وجود اینکه ممکن است نیت خیرخواهانه برای نجات کشور داشته باشد، اما با سادهسازی پیچیدگیهای تاریخی و مدرن، به سمت راهحلهای ناممکن و محال و رادیکال و اقتدارگرا سوق پیدا میکند که خود اگر یک در میلیون تحقق پیدا کنند، میتواند منجر به ایجاد بحرانهای جدید و حتی خطرناکتر (مانند جنگ داخلی و انزوای سیاسی) شود. این دیدگاه، در نهایت، یک واکنشِ هویتیِ عمیق به بحرانهای موجود است که از دریچهی گذشتهای آرمانی به دنبال ساختن آیندهای متفاوت است.
.➖➖➖
#ایران #باستانگرایی #سیاست #اسطوره_و_سیاست
🌾 @Naqdagin