🍂 دوست عزیزی دیشب توییتی از کاربری برای من فرستاد که ویدئویی از صحنه انفجار موشکی در بیروت را بارگزاری کرده بود. انفجار بسیار وحشتناکی بود.
🔻پرسش آن کاربر بسیار ساده بود:
این پرسش بهظاهر ساده به نظر میرسد، اما در عین حال پاسخ به آن بسیار سخت است.
🍂 هوخوگروتیوس، فیلسوف، سیاستمدار و نمایشنامهنویس قرن هفدهمیِ هلندی، معتقد بود که «جنگ، جدال نیست، بلکه موقعیتیست برای چالشی زورمندانه»، این تعریف جامعترین تعریف از جنگ در طول تاریخ است؛ جامعتر از تعریف سیسرو که «جنگ چالشی با استفاده از زور» است.
🍂 در پسِ تمامِ این لفاظیها و تعریفها اما، واقعیتی بسیار سهمگین نهفته است: جنگ باعث کشتار، ویرانی و آوارگی است. این واقعیت سهمگین، لزوم پرهیز از جنگ را به ما یادآور میشود، اما واقعیتی دیگری نیز در پس این گزاره وجود دارد: در اغلب جنگها خیر و شری وجود ندارد؛ طرفین جنگ به دنبال منافع خود هستند.
🍂 داستان مدرنشدن انسان اروپایی، دقیقا از نقطهای آغاز میشود که او پس از قرنها جستجو برای درد و رنج در جهت پالوده شدن خود، به جهان قبل از مسیحیت رجوع میکند. به دوران روم باستان که خود متاثر از یونان باستان بود. دورانی که تراژدیها اوج نبوغ بشری بودند و روایتگر تقابل شخصیتهایی خاکستری که آنها نیز، در عین آن که منافع خود را دنبال میکردند، در کشاکش با ارادۀ خدایانی بودند که با قوانین خود، نظم را برای بشر به ارمغان آوردهبودند.
🍂 پس از رنسانس و رجعت انسان به پاگانیسم، شکسپیر سنت تراژدینویسی را پس از قرنها احیا کرد. در آثار شکسپیر هم همان اسلوب تراژدیهای سوفوکل و آیستخولوس جاری بودند: شخصیتهای خاکستری که به دنبال منافع خود هستند و در جدال با نیرویی که بر آن احاطه نداشتند. آن نیرو در آثار شکسپیر، همان خدایانِ تراژدیهای باستانی بودند، اما در عصر تکخدایی، نامش واقعیت بود. واقعیت نیرویی بود که شخصیتها، یارای فرار از آن و یا احاطه بر آن را نداشتند. فجایع تراژیک حاصلِ هامارتیایِ (واژهی هامارتیا از بوطیقای (پوئتیکا) ارستو و نگرهی تراژدی در آن میآید؛ خطا یا اشتباهی که به نابودی قهرمان تراژیک میانجامد) شوریدن بر نظم و قانون منبعث از واقعیات بودند. مهمترین درس تراژدی برای ابناء بشر و بهخصوص سیاستمداران، وقوف به ناتوانی انسان از فرار از واقعیت و یا احاطه بر آن است.
🍂 اینگونه، سیاستورزی مدرن و تراژدی در هم تنیده شدند. سیاستمداران مدرن باید دارای ذهنی تراژیک باشند. ذهن تراژیک بیمی آیندهنگرانه دارد و سعی در پرهیز از هامارتیایِ منجر به فاجعهای تراژیک میکند. او در کنار مطالعه، رنج را نیز درک کردهاست. آن که ذهنی تراژیک دارد، سعی میکند اهداف و راهبردهایش منطبق بر واقعیات و تواناییهایش باشد؛ به رویاپردازیهای احمقانه نمیپردازد و سرانجام درک میکند که باید بهدنبال منافع مردمان سرزمین خودش بوده و از دلبستگیهای غیرسرزمینی پرهیز کند.
🍂 سیاستمدار تراژدیاندیش همواره بهدنبال راهی غیر از جنگ برای حل تضاد منافع است؛ او سعی در تحصیل قدرت دارد، اما تمایلی به استفاده از قدرت در راستای جنگافروزی ندارد چرا که او از سرانجام جنگ آگاه است: جنگ شاید پیشرویهایی را به دنبال داشتهباشد، اما عواقبی ویرانگر را در پی دارد.
🍂 این روزها که تصاویر جنگ در بیروت، این عروس هزارداماد خاورمیانه را میبینم، دائما به تراژدی میاندیشم؛ به لزوم تراژیک اندیشیدن.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @pagardmnv
🔻پرسش آن کاربر بسیار ساده بود:
فارغ از سوگیری سیاسی، اگر از نزدیک با چنین صحنهای مواجه شوید، واکنش شما چه خواهد بود؟
این پرسش بهظاهر ساده به نظر میرسد، اما در عین حال پاسخ به آن بسیار سخت است.
🍂 هوخوگروتیوس، فیلسوف، سیاستمدار و نمایشنامهنویس قرن هفدهمیِ هلندی، معتقد بود که «جنگ، جدال نیست، بلکه موقعیتیست برای چالشی زورمندانه»، این تعریف جامعترین تعریف از جنگ در طول تاریخ است؛ جامعتر از تعریف سیسرو که «جنگ چالشی با استفاده از زور» است.
🍂 در پسِ تمامِ این لفاظیها و تعریفها اما، واقعیتی بسیار سهمگین نهفته است: جنگ باعث کشتار، ویرانی و آوارگی است. این واقعیت سهمگین، لزوم پرهیز از جنگ را به ما یادآور میشود، اما واقعیتی دیگری نیز در پس این گزاره وجود دارد: در اغلب جنگها خیر و شری وجود ندارد؛ طرفین جنگ به دنبال منافع خود هستند.
🍂 داستان مدرنشدن انسان اروپایی، دقیقا از نقطهای آغاز میشود که او پس از قرنها جستجو برای درد و رنج در جهت پالوده شدن خود، به جهان قبل از مسیحیت رجوع میکند. به دوران روم باستان که خود متاثر از یونان باستان بود. دورانی که تراژدیها اوج نبوغ بشری بودند و روایتگر تقابل شخصیتهایی خاکستری که آنها نیز، در عین آن که منافع خود را دنبال میکردند، در کشاکش با ارادۀ خدایانی بودند که با قوانین خود، نظم را برای بشر به ارمغان آوردهبودند.
🍂 پس از رنسانس و رجعت انسان به پاگانیسم، شکسپیر سنت تراژدینویسی را پس از قرنها احیا کرد. در آثار شکسپیر هم همان اسلوب تراژدیهای سوفوکل و آیستخولوس جاری بودند: شخصیتهای خاکستری که به دنبال منافع خود هستند و در جدال با نیرویی که بر آن احاطه نداشتند. آن نیرو در آثار شکسپیر، همان خدایانِ تراژدیهای باستانی بودند، اما در عصر تکخدایی، نامش واقعیت بود. واقعیت نیرویی بود که شخصیتها، یارای فرار از آن و یا احاطه بر آن را نداشتند. فجایع تراژیک حاصلِ هامارتیایِ (واژهی هامارتیا از بوطیقای (پوئتیکا) ارستو و نگرهی تراژدی در آن میآید؛ خطا یا اشتباهی که به نابودی قهرمان تراژیک میانجامد) شوریدن بر نظم و قانون منبعث از واقعیات بودند. مهمترین درس تراژدی برای ابناء بشر و بهخصوص سیاستمداران، وقوف به ناتوانی انسان از فرار از واقعیت و یا احاطه بر آن است.
🍂 اینگونه، سیاستورزی مدرن و تراژدی در هم تنیده شدند. سیاستمداران مدرن باید دارای ذهنی تراژیک باشند. ذهن تراژیک بیمی آیندهنگرانه دارد و سعی در پرهیز از هامارتیایِ منجر به فاجعهای تراژیک میکند. او در کنار مطالعه، رنج را نیز درک کردهاست. آن که ذهنی تراژیک دارد، سعی میکند اهداف و راهبردهایش منطبق بر واقعیات و تواناییهایش باشد؛ به رویاپردازیهای احمقانه نمیپردازد و سرانجام درک میکند که باید بهدنبال منافع مردمان سرزمین خودش بوده و از دلبستگیهای غیرسرزمینی پرهیز کند.
🍂 سیاستمدار تراژدیاندیش همواره بهدنبال راهی غیر از جنگ برای حل تضاد منافع است؛ او سعی در تحصیل قدرت دارد، اما تمایلی به استفاده از قدرت در راستای جنگافروزی ندارد چرا که او از سرانجام جنگ آگاه است: جنگ شاید پیشرویهایی را به دنبال داشتهباشد، اما عواقبی ویرانگر را در پی دارد.
🍂 این روزها که تصاویر جنگ در بیروت، این عروس هزارداماد خاورمیانه را میبینم، دائما به تراژدی میاندیشم؛ به لزوم تراژیک اندیشیدن.
.
#سیاست#جنگ #اسرائیل #لبنان #ایران #یونان #روم #تراژدی #تراژیک
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @pagardmnv