نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.2K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📙رُمان به‌مثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپاره‌ی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی

✍🏻 #مازیار_اخوت

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه


#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @baruwiki
📙رُمان به‌مثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپاره‌ی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی

✍🏻 #مازیار_اخوت

🍂 چهارپاره‌ی مادران و دختران را اول‌بار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانه‌ای‌ست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمین‌های این مرز و بومِ ترسان و پنهان‌کار. در حاشیه‌های کتاب چیزهایی نوشتم که اگر شد بعداً جمع‌وجور شود در قالب مطلبی جمع‌وجور. که نشد و گذشت تا امسال که خبر شدیم در سایت «مهشید امیرشاهی»، هم فایلِ خواندنی و هم فایلِ صوتیِ آن با صدا و اجرای نویسنده بارگزاری شده است.

🍂 ۱۱ سال از بار اول گذشته بود و انگیزه‌ای دیگر یافته بودم برای خواندن و این بار شنیدنِ این کتابِ چهار بخش. بار اول چند سالی از توفانِ سال ۸۸ گذشته بود و این بار توفانِ دیگری به‌پا شده بود قوی‌تر و عمیق‌تر. این بار شعارِ «زن زندگی آزادی» وزیدن گرفته بود و در تلاطمِ عملی شدن. طلب و تلاطم بازنایستاد و نایستاده است هنوز هم. پس چه زمانی بهتر از این زمان برای خواندن/شنیدنِ دوباره‌ی «مادران و دختران»؟

🍂 طی چند هفته تمام رمان را با صدا/ اجرای نویسنده شنیدم که این بار مزه‌ای دیگر داشت. قبلاً تسلطِ عجیبِ نویسنده بر زبان فارسی و ظرایفِ آن شگفت‌زده‌ام کرده بود و حالا تسلطِ او بر بازی کردنِ نقش‌هایی که خود آفریده بود.

الف- مرور کلی رمان
🍂 بستر تاریخیِ «مادران و دختران» دوره‌ای‌ست از اواخر قاجاریه و در تلاطمِ «انقلاب»ِ مشروطه تا چند سالی پس از «انقلاب»ِ ۵۷. اما رمان به رغمِ مستندنگاریِ دقیق و واقع‌گراییِ نویسنده، قرار نیست بازسازیِ رویدادهای تاریخی و جابه‌جایی اتفاق‌های «مهم» باشد. نویسنده شرح وقایع عمومی را گذاشته است به‌عهده‌ی کتاب‌های تاریخی. آنچه او می‌خواهد بسازد و می‌سازد، زندگی در آن بستر تاریخی‌ست. نوعی نگاه به تاریخ از منظر شخصی و زندگی روزمره. نوعی تاریخِ خُرد.

🍂 آنچه او به قلم می‌آورد و از آن متن می‌سازد، ناگفته‌های کتاب‌های تاریخی‌ست: زندگیِ روزمره و حیاتِ عادیِ آدم‌های عادی در یک بستر تاریخی. «عادی» بودن و «روزمرگی»ای که اهمیتی کم‌تر از «رویدادهای تاریخی» ندارد؛ حتا شاید بتواند تحولات را دقیق‌تر و عمیق‌تر نشان دهد. و هم از این‌روست که این کتاب یک پایَش در ادبیات است و یک پا در انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی.

🍂 از متنِ این کتاب و سایر داستانهای نویسنده پیداست که او به بازنماییِ مستندگونه‌ی «واقعیت» و به عبارتی قصه ساختن از رویدادها و تجربه‌های اتفاق افتاده باور دارد و ما چه به این دیدگاه باور داشته باشیم و چه نه، بهترست که به اثر و بازآفرینی‌ِ او از همین منظر نگاه کنیم و در همان راه قدم برداریم.

🍂نگاه و طرز بیان نویسنده از همان آغاز رُمان به ما نشان می‌دهد او قرارست از طریق جزءنگاریِ ظرایف و سویه‌های کم‌تر پیدای «واقعیت»، خواننده را در فضای رمان قرار دهد:
«تصویر پاره پاره‌ی منزه‌السلطنه پولک پولک بر دیوار آینه‌کاری تالار افتاده بود و بدن چاقش روی صندلی راحت آونگ‌وار تکان می‌خورد و دست پُر زیورش بی‌حواس، پُرز گُل‌های روکش مخملی صندلی را به خواب و عکس خواب آن نوازش می‌کرد».

🔺و این دریچه‌ی مناسبی ست برای وارد شدن به دنیای «مادران»ِ نسل اولِ این رمان: «منزه‌السلطنه» و «منورالدوله»؛ مادرانی متکی به قدرتِ برآمده از حاکمیت سیاسی، که هر کدام خود حاکمِ یک خانه و خانواده است. نوباوگانِ «صاحب خط»ِ فرنگ‌دیده‌ی دیروز و حاکمانِ در سایه‌ی امروز که به رغم تفاوت‌های خُلقی و شخصیتی‌شان، در یک نقش مشترک و مشابه‌اند: حفظ ستون‌های نهادِ خانواده و راهبری‌اش در راه‌های از پیش‌تعیین‌شده. مادرانِ دیگر در سایه‌ی این دو زن است که به تدریج پدیدار می‌شوند...

✂️ برشی از متن رمان
«حالا آخوند داروغگی می‌کند! عوض کلاه پاپاخی شیر و خورشیددار، یک لگن عمامه! عوض سبیل چخماقی، دو قبضه ریش! عوض قبای قرمز، عبای سیاه! عوض خنجر کمری، شال سبز! تفو بر این چرخ گردون، واقعاً تفو! …»


🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @baruwiki