بحث یا گفتگو
1. گفتگو همیشه فرصتهایی برای آشنایی و هم افزایی میسازد، اما همیشه یک اما هم وجود دارد.
2. از مجموع تجربه گفتگوهای دانشگاهی و مجازی در گروه هایی با محوریت فلسفه و علم، اینطور دریافته ام که گفتگو از جهتی شبیه به پینگ پنگ بازی کردن است، اگر طرفت خوب بازی کند تو هم بهتر بازی می کنی، اما اگر با فرد یا یک تیم ضعیف طرف باشی که مرتب توپ را به اوت (حاشیه) می اندازند، بعد از مدتی کیفیت بازی تو هم به همان شدت افت می کند.
در میانه بعضی گفتگوها خاطره تماشای بازی فوتبال تیم ملی با برخی تیم های عربی در سالهای گذشته برایم تداعی می شود که هربار بازیکنی از کنارشان می گذشت (اینجا ریپلای یا اظهارنظری با کمترین نسبت خطابی چه در گفتگوی حضوری و چه مجازی) خودشان را روی زمین می انداختند و آه و ناله ... البته نقش و کیفیت حضور داور (در فضای دانشگاهی بخوانید استاد و هم کلاسی ها) هم اینجا مهم است، داوری که به موقع سوت بزند و اجاه بدهد بازی ادامه پیدا کند یا داوری که با یک داوری ضعیف یا یک طرف ماجرا را ببیند و یا بخاطر فشار تماشاچی ها یا بازیگر اصلی این بازی کج دار و مریض و ضعف های درونی خودش ترجیح بدهد یک طرف ماجرا را ببیند یا میانداری کند و بخواهد از خطای موجود بگذرد و حق یکی از طرفین را نادیده بگیرد (که از مصادیق مغالطه ست)
3. اینها را اضافه کنید به وقتی که بازیکنی تاب آوریش کم می شود و خلاف همیشه با یکی از همین بازیکن هایی که مرتب خودش را روی زمین می اندازد، وارد گفتگو می شود، بازیکنی که (انواع مغالطات را بکار می برد، مثلا یک جمله یا برداشتی را که طرف مقابل اصلا منظورش نبوده به دفعات تکرار می کند، بازیکنی که با پرحرفی و کابرد برخی کلمات کلیدی، بدون مسما و فاقد مصداق و بدون داشتن درک درستی از آنها وانمود می کند که می داند از چه حرف می زند، گاهی البته نمی داند که نمی داند. اما گاهی هم با علم به اشتباه خودش، ازناآگاهی جمع استفاده می کند، بلکه کارگر افتاد که غالبا هم می افتد! و به این ترتیب، بازی را (اینجا گفت و گو) تا سطح لفاظی های سطحی پایین می آورد.
4. جمعی هم به مثابه تماشاگرنما برای تماشای بازی (اینجا گفتگو) نیامده اند، آمده اند برای دیدن همین زمین انداختن ها. اینها در طول یک بازی سالم پیدایشان نیست، اما همین که تمارض ها شروع می شود، سر و کله اینها هم با سوت و جیغ و هورا پیدا می شود!
5. گروهی هم عضو این دسته نیستند، یعنی انگیزه شان آب ریختن به آسیاب پرهیاهوی توصیف شده نیست، اما نمی دانند که این بازیگر پرجنب و جوش فعال نما، نمی داند که چه می گوید و همانطور که اشاره شد، حضور پررنگ او را به دانایی تعبیر میکنند.
حالا اینها را اضافه کنید به وقتی که من نه روی مهارت طرف مقابل کنترلی دارم و نه روی داور و نه تماشاچی، اما می خواهم از این ماجرا ذهن سالم به در ببرم، چکار کنم؟
فعلا بهترین گزینه اینست که مهارت خودم را بالا ببرم و بخصوص یاد بگیرم طرف حقیقی بازی یا گفتگو (بازیکن از بازیکن -نما، داور از داور-نما، تماشاچی از تماشاگر-نما) را تشخیص دهم و مستقل از این گروه عمل کنم.
پیشنهاد شما چیست؟
لینک
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#گفتگو
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
1. گفتگو همیشه فرصتهایی برای آشنایی و هم افزایی میسازد، اما همیشه یک اما هم وجود دارد.
2. از مجموع تجربه گفتگوهای دانشگاهی و مجازی در گروه هایی با محوریت فلسفه و علم، اینطور دریافته ام که گفتگو از جهتی شبیه به پینگ پنگ بازی کردن است، اگر طرفت خوب بازی کند تو هم بهتر بازی می کنی، اما اگر با فرد یا یک تیم ضعیف طرف باشی که مرتب توپ را به اوت (حاشیه) می اندازند، بعد از مدتی کیفیت بازی تو هم به همان شدت افت می کند.
در میانه بعضی گفتگوها خاطره تماشای بازی فوتبال تیم ملی با برخی تیم های عربی در سالهای گذشته برایم تداعی می شود که هربار بازیکنی از کنارشان می گذشت (اینجا ریپلای یا اظهارنظری با کمترین نسبت خطابی چه در گفتگوی حضوری و چه مجازی) خودشان را روی زمین می انداختند و آه و ناله ... البته نقش و کیفیت حضور داور (در فضای دانشگاهی بخوانید استاد و هم کلاسی ها) هم اینجا مهم است، داوری که به موقع سوت بزند و اجاه بدهد بازی ادامه پیدا کند یا داوری که با یک داوری ضعیف یا یک طرف ماجرا را ببیند و یا بخاطر فشار تماشاچی ها یا بازیگر اصلی این بازی کج دار و مریض و ضعف های درونی خودش ترجیح بدهد یک طرف ماجرا را ببیند یا میانداری کند و بخواهد از خطای موجود بگذرد و حق یکی از طرفین را نادیده بگیرد (که از مصادیق مغالطه ست)
3. اینها را اضافه کنید به وقتی که بازیکنی تاب آوریش کم می شود و خلاف همیشه با یکی از همین بازیکن هایی که مرتب خودش را روی زمین می اندازد، وارد گفتگو می شود، بازیکنی که (انواع مغالطات را بکار می برد، مثلا یک جمله یا برداشتی را که طرف مقابل اصلا منظورش نبوده به دفعات تکرار می کند، بازیکنی که با پرحرفی و کابرد برخی کلمات کلیدی، بدون مسما و فاقد مصداق و بدون داشتن درک درستی از آنها وانمود می کند که می داند از چه حرف می زند، گاهی البته نمی داند که نمی داند. اما گاهی هم با علم به اشتباه خودش، ازناآگاهی جمع استفاده می کند، بلکه کارگر افتاد که غالبا هم می افتد! و به این ترتیب، بازی را (اینجا گفت و گو) تا سطح لفاظی های سطحی پایین می آورد.
4. جمعی هم به مثابه تماشاگرنما برای تماشای بازی (اینجا گفتگو) نیامده اند، آمده اند برای دیدن همین زمین انداختن ها. اینها در طول یک بازی سالم پیدایشان نیست، اما همین که تمارض ها شروع می شود، سر و کله اینها هم با سوت و جیغ و هورا پیدا می شود!
5. گروهی هم عضو این دسته نیستند، یعنی انگیزه شان آب ریختن به آسیاب پرهیاهوی توصیف شده نیست، اما نمی دانند که این بازیگر پرجنب و جوش فعال نما، نمی داند که چه می گوید و همانطور که اشاره شد، حضور پررنگ او را به دانایی تعبیر میکنند.
حالا اینها را اضافه کنید به وقتی که من نه روی مهارت طرف مقابل کنترلی دارم و نه روی داور و نه تماشاچی، اما می خواهم از این ماجرا ذهن سالم به در ببرم، چکار کنم؟
فعلا بهترین گزینه اینست که مهارت خودم را بالا ببرم و بخصوص یاد بگیرم طرف حقیقی بازی یا گفتگو (بازیکن از بازیکن -نما، داور از داور-نما، تماشاچی از تماشاگر-نما) را تشخیص دهم و مستقل از این گروه عمل کنم.
پیشنهاد شما چیست؟
لینک
#الهام_فخرایی
#یادداشت
#گفتگو
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
Instagram
Instagram
تولد مدرسه
جواد تصميم گرفته سال های ابتدایی خدمتش را در همین منطقه محروم بماند، این روزها دنبال کسی است تا برایش رایزنی کند که مبادا به مرکز استان و شهر منتقل شود.
برای تابستان با تعدادی از همکاران و دوستانش برنامه ریزی کرده اند تا برای بچه های روستاهای محروم آن منطقه یک بازدید از جاذبه های تاریخی و فرهنگی ترتیب بدهند.
مصیب هر روز شخصا غذا می پزد، قابلمه ناهارش را می برد تا با چهار دختربچه کپرنشین که بدون هیچ سرپرستی زندگی می کنند، تقسیم کند.حالا که تعطیلات تابستانی از راه رسیده، مصیب بخشی از حقوقش را به زنی از اهالی همان منطقه داده تا غذای روزانه بچه ها را بپزد.
عابد و سمانه تفریحشان رفتن به یک روستای دورافتاده و درس دادن به بچه ها و رنگ و رونق دادن به کلاس درس (کانکس) آنهاست.
حسین با چشمان گشوده و ذهن باز دنیای دانش آموزانش را جستجو می کند. وقتی درباره آنها حرف می زند و حرف های آن را بازخوانی می کند، شوق را در صدا و چشمانش به وضوح می بینید.
مریم شب یلدا و تعطیلات نوروزش را با بچه ها می گذراند و....
وقتی این روایت ها و تجربه های زیسته را می شنوم و میبینم، به باور من مدرسه در حال متولد شدن است. مدرسه ای که در آن سه گانه آموزگار، دانش آموزان و شوق یادگیری در جریان است. مدرسه ای که جنبه های سخت افزاری آن غایب و جنبه های محتوایی و نرمافزاری آن پویا است.
این طرف تر در شهر نیز وضع بر همین منوال است. آموزگاران زیادی را میشناسم که فنجان های آموختن شان هرگز پر نمی شود، آموزگارانی که معلمی را فرصت می دانند، با همه کاستی ها.
درباره #تولد_مدرسه بیشتر و سرفرصت خواهم نوشت. فقط اینکه به هوش باشیم جای خالی این تجربه های زیسته ناشنیده و نادیده را با شوآف و چهره های دستوری و متن های فرمایشی و نمایشی پر نکنیم و به تکرار بی طراوت تن ندهیم.
#الهام_فخرایی
#تولد_مدرسه
#یادداشت
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
پ. ن شما هم راوی این تجربه های زیسته باشید.
@RadioP4C
جواد تصميم گرفته سال های ابتدایی خدمتش را در همین منطقه محروم بماند، این روزها دنبال کسی است تا برایش رایزنی کند که مبادا به مرکز استان و شهر منتقل شود.
برای تابستان با تعدادی از همکاران و دوستانش برنامه ریزی کرده اند تا برای بچه های روستاهای محروم آن منطقه یک بازدید از جاذبه های تاریخی و فرهنگی ترتیب بدهند.
مصیب هر روز شخصا غذا می پزد، قابلمه ناهارش را می برد تا با چهار دختربچه کپرنشین که بدون هیچ سرپرستی زندگی می کنند، تقسیم کند.حالا که تعطیلات تابستانی از راه رسیده، مصیب بخشی از حقوقش را به زنی از اهالی همان منطقه داده تا غذای روزانه بچه ها را بپزد.
عابد و سمانه تفریحشان رفتن به یک روستای دورافتاده و درس دادن به بچه ها و رنگ و رونق دادن به کلاس درس (کانکس) آنهاست.
حسین با چشمان گشوده و ذهن باز دنیای دانش آموزانش را جستجو می کند. وقتی درباره آنها حرف می زند و حرف های آن را بازخوانی می کند، شوق را در صدا و چشمانش به وضوح می بینید.
مریم شب یلدا و تعطیلات نوروزش را با بچه ها می گذراند و....
وقتی این روایت ها و تجربه های زیسته را می شنوم و میبینم، به باور من مدرسه در حال متولد شدن است. مدرسه ای که در آن سه گانه آموزگار، دانش آموزان و شوق یادگیری در جریان است. مدرسه ای که جنبه های سخت افزاری آن غایب و جنبه های محتوایی و نرمافزاری آن پویا است.
این طرف تر در شهر نیز وضع بر همین منوال است. آموزگاران زیادی را میشناسم که فنجان های آموختن شان هرگز پر نمی شود، آموزگارانی که معلمی را فرصت می دانند، با همه کاستی ها.
درباره #تولد_مدرسه بیشتر و سرفرصت خواهم نوشت. فقط اینکه به هوش باشیم جای خالی این تجربه های زیسته ناشنیده و نادیده را با شوآف و چهره های دستوری و متن های فرمایشی و نمایشی پر نکنیم و به تکرار بی طراوت تن ندهیم.
#الهام_فخرایی
#تولد_مدرسه
#یادداشت
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
پ. ن شما هم راوی این تجربه های زیسته باشید.
@RadioP4C