تولد مدرسه
جواد تصميم گرفته سال های ابتدایی خدمتش را در همین منطقه محروم بماند، این روزها دنبال کسی است تا برایش رایزنی کند که مبادا به مرکز استان و شهر منتقل شود.
برای تابستان با تعدادی از همکاران و دوستانش برنامه ریزی کرده اند تا برای بچه های روستاهای محروم آن منطقه یک بازدید از جاذبه های تاریخی و فرهنگی ترتیب بدهند.
مصیب هر روز شخصا غذا می پزد، قابلمه ناهارش را می برد تا با چهار دختربچه کپرنشین که بدون هیچ سرپرستی زندگی می کنند، تقسیم کند.حالا که تعطیلات تابستانی از راه رسیده، مصیب بخشی از حقوقش را به زنی از اهالی همان منطقه داده تا غذای روزانه بچه ها را بپزد.
عابد و سمانه تفریحشان رفتن به یک روستای دورافتاده و درس دادن به بچه ها و رنگ و رونق دادن به کلاس درس (کانکس) آنهاست.
حسین با چشمان گشوده و ذهن باز دنیای دانش آموزانش را جستجو می کند. وقتی درباره آنها حرف می زند و حرف های آن را بازخوانی می کند، شوق را در صدا و چشمانش به وضوح می بینید.
مریم شب یلدا و تعطیلات نوروزش را با بچه ها می گذراند و....
وقتی این روایت ها و تجربه های زیسته را می شنوم و میبینم، به باور من مدرسه در حال متولد شدن است. مدرسه ای که در آن سه گانه آموزگار، دانش آموزان و شوق یادگیری در جریان است. مدرسه ای که جنبه های سخت افزاری آن غایب و جنبه های محتوایی و نرمافزاری آن پویا است.
این طرف تر در شهر نیز وضع بر همین منوال است. آموزگاران زیادی را میشناسم که فنجان های آموختن شان هرگز پر نمی شود، آموزگارانی که معلمی را فرصت می دانند، با همه کاستی ها.
درباره #تولد_مدرسه بیشتر و سرفرصت خواهم نوشت. فقط اینکه به هوش باشیم جای خالی این تجربه های زیسته ناشنیده و نادیده را با شوآف و چهره های دستوری و متن های فرمایشی و نمایشی پر نکنیم و به تکرار بی طراوت تن ندهیم.
#الهام_فخرایی
#تولد_مدرسه
#یادداشت
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
پ. ن شما هم راوی این تجربه های زیسته باشید.
@RadioP4C
جواد تصميم گرفته سال های ابتدایی خدمتش را در همین منطقه محروم بماند، این روزها دنبال کسی است تا برایش رایزنی کند که مبادا به مرکز استان و شهر منتقل شود.
برای تابستان با تعدادی از همکاران و دوستانش برنامه ریزی کرده اند تا برای بچه های روستاهای محروم آن منطقه یک بازدید از جاذبه های تاریخی و فرهنگی ترتیب بدهند.
مصیب هر روز شخصا غذا می پزد، قابلمه ناهارش را می برد تا با چهار دختربچه کپرنشین که بدون هیچ سرپرستی زندگی می کنند، تقسیم کند.حالا که تعطیلات تابستانی از راه رسیده، مصیب بخشی از حقوقش را به زنی از اهالی همان منطقه داده تا غذای روزانه بچه ها را بپزد.
عابد و سمانه تفریحشان رفتن به یک روستای دورافتاده و درس دادن به بچه ها و رنگ و رونق دادن به کلاس درس (کانکس) آنهاست.
حسین با چشمان گشوده و ذهن باز دنیای دانش آموزانش را جستجو می کند. وقتی درباره آنها حرف می زند و حرف های آن را بازخوانی می کند، شوق را در صدا و چشمانش به وضوح می بینید.
مریم شب یلدا و تعطیلات نوروزش را با بچه ها می گذراند و....
وقتی این روایت ها و تجربه های زیسته را می شنوم و میبینم، به باور من مدرسه در حال متولد شدن است. مدرسه ای که در آن سه گانه آموزگار، دانش آموزان و شوق یادگیری در جریان است. مدرسه ای که جنبه های سخت افزاری آن غایب و جنبه های محتوایی و نرمافزاری آن پویا است.
این طرف تر در شهر نیز وضع بر همین منوال است. آموزگاران زیادی را میشناسم که فنجان های آموختن شان هرگز پر نمی شود، آموزگارانی که معلمی را فرصت می دانند، با همه کاستی ها.
درباره #تولد_مدرسه بیشتر و سرفرصت خواهم نوشت. فقط اینکه به هوش باشیم جای خالی این تجربه های زیسته ناشنیده و نادیده را با شوآف و چهره های دستوری و متن های فرمایشی و نمایشی پر نکنیم و به تکرار بی طراوت تن ندهیم.
#الهام_فخرایی
#تولد_مدرسه
#یادداشت
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
پ. ن شما هم راوی این تجربه های زیسته باشید.
@RadioP4C