آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند روز پیش جمهوری اسلامی هموطنی به نام پدرام مدنی را اعدام کرد. دکتر حسن باقرینیا، استاد اخراج‌شده دانشگاه، در این خصوص در این ویدیو می‌گوید:

پدرام مدنی را نیز کشتند؛ یک قتل حکومتی دیگر. نه نخستین است و نه، به‌احتمال زیاد، آخرین. تا زمانی که ما در سکوت زندگی می‌کنیم، تا وقتی که به مرگ انسان‌ها عادت می‌کنیم، ماشین کشتار جمهوری اسلامی متوقف نخواهد شد.

نامش را «اعدام» گذاشته‌اند، اما پشت این واژه، حقیقتی تلخ نهفته است: ترس‌افکنی، حذف، و مرگ. از همان ابتدای انقلاب، زمانی که خلخالی با صدور احکام چنددقیقه‌ای، انسان‌ها را روانه جوخه‌های اعدام می‌کرد، تا گورهای دسته‌جمعی دهه ۶۰، تا قتل نوید افکاری، مجیدرضا رهنورد، محمد حسینی، محسن شکاری و بسیاری دیگر... اکنون نیز نوبت به پدرام مدنی رسیده است.

یک چیز هیچ‌گاه تغییر نکرده است: نظامی که با مرگ حکومت می‌کند. در جمهوری اسلامی، اعدام نه یک مجازات، بلکه ابزاری‌ست برای ایجاد وحشت؛ ابزاری برای آن‌که بگوید: «اگر اطاعت نکنی، نوبت تو هم خواهد رسید.»

اما ما... ما باید در برابر مرگ، از زندگی دفاع کنیم. در برابر سکوت، اعتراض کنیم. در برابر تناب، واژه بیاوریم.

ما می‌گوییم: نه به اعدام. نه به حکومت مرگ. نه به سکوت.

پدرام مدنی تنها یک نام نیست؛ او یک نماد است. همانند نوید، و همانند هزاران بی‌نام‌ونشان دیگر که در تاریکی تاریخ حذف شدند. اگر پدرام را کشتند، ما باید کاری کنیم که دست‌کم نامش بماند و یادش در دل‌ها زنده بماند.


#پدرام_مدنی #نه_به_اعدام #حسن_باقری_نیا #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔366
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسن باقرینیا، استاد اخراج‌شده دانشگاه، در پیامی صوتی، از اعتصاب کامیونداران حمایت کرد:

«از رنج تا روایت،
از روایت تا مقاومت،
از مقاومت تا امید،
از امید تا آزادی...

گاهی وقت‌ها یه ملت خسته، نه با فریاد، نه با خشونت، بلکه با یه نرفتن، با یه حرکت نکردن، می‌خواد دنیا رو تکون بده.

از اول خرداد ۱۴۰۴، کامیون‌ران‌های این سرزمین، سوییچ‌هاشون رو گذاشتن زمین؛ نه از خستگی، بلکه از خِفَت.

می‌دونیم چرا اعتصاب کردن:
چون دیگه زورشون به جاده نمی‌رسه.
قطعه گرونه.
بیمه کامیون و بیمه بازنشستگیشون گرون شده.
سهمیه سوختشون آب رفته.
اوارد جاده‌ای بیشتر شده و کارفرمایی نیست که به حق و حقوقشون احترام بذاره.

ولی خب، حکومتی که از اتحاد می‌ترسه، به‌جای گوش دادن، شروع کرده به بازداشت کردن.

بیاین اسم ببریم؛
نه برای ترسوندن، برای ثبت کردن:
برهان احمدی،
زانکو رستمی،
کاوه مرادیان،
رزگار مرادی،
صدیق محمدی،
شهاب دارابی،
علیرضا غفوری...

و این فقط یه لیسته.

تا امروز، بیش از ۲۰ نفر از کامیون‌ران‌ها یا شهروندای حامیشون، تو شهرهای مختلف بازداشت شدن.

اینا کی‌ان؟
شورشین؟ خرابکار؟
نه، هم‌وطن.
اینا آدمای معمولین.

ولی همین آدمای معمولی، وقتی متحد می‌شن، می‌تونن تاریخو عوض کنن.

اینا مردمن؛
کسایی که دیگه بار نمی‌زنن،
چون دیگه طاقت بار ظلم رو ندارن.

ایستادن،
تو جاده،
تو پایانه،
تو خونه‌هاشون،
تو ویدیوهاشون،
با سکوت،
با نگاه،
با فرمون‌های خاموش.

ما می‌دونیم که این بازداشت‌ها، این تهدیدا، این سرکوب‌ها،
نمی‌تونه جلو یه موج خسته اما متحد رو بگیره.

و ما، صدای اوناییم که الان صدا ندارن.
صدای اون کامیون‌رانایی که گفتن:
«تا حقمون رو ندین، جاده نمی‌ریم.»

این صدا، تقدیم به کامیون‌رانایی که رنجشون رو به روایت تبدیل کردن،
روایتشون رو به مقاومت.
و ما داریم یاد می‌گیریم که
از دل همین مقاومت، امید سبز می‌شه
و از دل همین امید، یه روزی آزادی می‌رسه.»

#اعتصاب_کامیونداران #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
41👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انکار و فرافکنی؛ زبان مشترک همه‌ی مستبدها!

دکتر باقرینیا: استبداد، مستبد را پیش از جامعه نابود می‌کند

در اظهاراتی صریح و انتقادی، دکتر حسن باقرینیا با اشاره به سخنان اخیر رهبر جمهوری اسلامی در جلسه با استانداران، از «مهندسی واقعیت» در رأس حاکمیت انتقاد کرد. رهبر جمهوری اسلامی گفته بود که «خوشبختانه فرصت‌ها در کشور زیاد است» و «فضای عمومی کشور مسئله خاصی ندارد»؛ اما دکتر باقرینیا این سخنان را نشانه‌ای از بی‌اطلاعی حاکم از وضعیت واقعی جامعه دانست.

او با اشاره به بحران‌های گسترده، از جمله قطعی برق، اعتصاب کامیون‌داران، ورشکستگی منابع آبی، تورم افسارگسیخته، فقر عمومی، زباله‌گردی و کودکان کار، تأکید کرد که اوضاع کشور به هیچ‌وجه عادی نیست و انکار این واقعیت، حاصل جدا شدن حاکم از تجربه زیسته مردم است.

به گفته دکتر باقرینیا، فردی که دهه‌ها در رأس قدرت بوده، کم‌کم باور می‌کند که هرچه می‌گوید، حقیقت است و مسئولیت‌ناپذیری را با فرافکنی و دشمن‌تراشی پنهان می‌کند. او افزود: «آقای خامنه‌ای نه در صف نان ایستاده، نه قبض برق دیده، نه با حقوق کارمندی زندگی کرده. اطلاعاتش حاصل گزارش‌های سانسور‌شده‌ و چاپلوسی اطرافیان است.»

دکتر باقرینیا این وضعیت را حاصل «مهندسی واقعیت» نامید؛ جایی که حاکم و رسانه‌های وابسته، تصویری خیالی از جامعه می‌سازند تا هم خود و هم مردم را به باور آن وادارند. او هشدار داد که استبداد پیش از آنکه جامعه را نابود کند، خود مستبد را از توان تشخیص واقعیت محروم می‌سازد.

این استاد دانشگاه اخراج‌شده، دلایل فرافکنی و انکار را در افراد مستبد به شرح زیر فهرست کرد:
نیاز روانی به حفظ توهم کنترل و شکست‌ناپذیری
جدایی کامل از تجربه زیسته مردم
محاصره شدن در دایره‌ای از چاپلوسان و سانسورها
ناتوانی سیاسی و روانی در پذیرش مسئولیت
تأثیر مخرب استبداد بر ادراک و قضاوت فرد


وی در پایان گفت: «در جهانی که دروغ‌ها به واقعیت تبدیل می‌شوند، گفتن حقیقت، خود یک عمل انقلابی است.»

#استبداد #استبداد_دینی #حسن_باقری_نیا #قدرت #پاسخگویی #مسئولیت_پذیری #یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
17👍5💯1
یک سال پس از بازداشت؛ روایتی از خرداد
✍️حسن باقرینیا

حسن باقرینیا، استاد دانشگاه اخراج شده، یک سال پس از بازداشت خود، مطلبی به شرح زیر منتشر کرد:

«امروز سیزدهم خرداد ۱۴۰۴ است.
دقیقاً یک سال از آن روز می‌گذرد.
روزی که پا به دادگاه گذاشتم، برای پیگیری یک شکایت ساده. اما دادگاه، دیگر دادگاه نبود. دام بود. نقشه‌ای از پیش کشیده شده.

در همان ساختمان عدالت، بازداشتم کردند. ناگهانی، بی‌مقدمه.
و همان لحظه، نیروهای اطلاعات سپاه به خانه‌ام ریختند.
خانه‌ای که قرار بود مأمن باشد، پناهگاه کودکانم، شد صحنه‌ی هجوم و وحشت.

فرزندانم آن روز تنها بودند. در آستانه امتحانات پایان‌ترم.
با چشم‌های وحشت‌زده، صدای فریادها، ضربه‌های در، قدم‌های چکمه‌پوش.
و چیزی درونشان شکست.
شوک آن روز، هنوز در تاریکی شب‌هایشان نفس می‌کشد.

وسایل شخصی‌ام را با خود بردند: گوشی، لپ‌تاپ، نوشته‌ها، حافظه‌ها.
و من؟
بی‌خبر، بی‌صدا، به زندان وکیل‌آباد مشهد منتقل شدم.
چهل‌و‌هشت ساعت گذشت تا خانواده‌ام فقط بفهمند زنده‌ام.

اما امروز که یک سال گذشته، یک جمله را بلند و روشن تکرار می‌کنم:

پشیمان نیستم.

از هیچ‌چیز. نه از گفتن، نه از نوشتن، نه از ایستادن.

برای این ایستادن، بهای سنگینی گذاشتند:
۱۰ سال و ۹ ماه زندان.
قطع حقوق. حذف بیمه. فشارهای بی‌پایان.
اما باورم را نمی‌توانستند بگیرند.
آنچه درون من بود، با هیچ حکمی نمی‌مُرد.

پس از سرکوب خونین مردم در خیزش مهسا، با خودم عهد بستم:
که تنها نمانند.
که نترسم.
که کوتاه نیایم.

این سال، سال آسانی نبود.
اما سالی بود که آموختم چطور در تاریکی، شمع شوم.
چطور در درد، معنا پیدا کنم.
چطور در میان زخم، هنوز با امید حرف بزنم.

امروز هنوز ایستاده‌ام.
نه از سر لجاجت، که از سر تعهد.
نه برای قهرمان بودن، که برای انسان ماندن.

این روایت من است؛ نه از رنج، که از ایستادگی.
نه برای شکایت، که برای روایت.
برای این‌که تاریخ بداند،
در سیزدهم خرداد ۱۴۰۳، کسی را بازداشت کردند،
اما نتوانستند صدایش را خاموش کنند.»


ـ دکتر باقرینیا در طی چند سال گذشته، در ویدئوهای خود کلاس درسش را به وسعت ایران گسترش داد و موضوعاتی در درونمایه فلسفی، روان‌شناسی و تحلیل اجتماعی بیان کرد که بسیار آموزنده بوده‌اند.


#حسن_باقری_نیا #ایستادگی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
35💔6👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشروعیت بر باد رفته:
روایتی از فروپاشی هژمونی در جمهوری اسلامی

دکتر حسن باقرینیا در ویدئویی با اشاره به تغییرات اجتماعی و سیاسی اخیر در ایران اظهار داشت: اگر یک نظام سیاسی از دل مردم افتاده باشد، نمی‌توان آن را با زور حفظ کرد. وی افزود: صبح‌ها که برای ورزش به پارک ملت می‌رود، شاهد حضور زنانی است که بدون حجاب اجباری و با خیال راحت ورزش می‌کنند؛ چیزی که تا چند سال پیش حتی تصور آن دشوار بود. به گفته او، با وجود حضور محدود نیروهای امنیتی، دیگر کسی توجهی به آن‌ها نمی‌کند.

باقرینیا این تغییرات را صرفاً در حوزه حجاب ندانست، بلکه آن را نشانه ریزشی عمیق‌تر و تدریجی دانست؛ فروپاشی آنچه روزی اقتدار و مشروعیت نام داشت. وی این وضعیت را در علوم سیاسی «بحران هژمونی» توصیف کرد؛ زمانی که حکومت دیگر نمی‌تواند با رضایت عمومی حکمرانی کند و تنها ابزارش تهدید و اجبار است.

او با اشاره به رسانه ملی عنوان کرد که صداوسیما دیگر مرجع اطلاع‌رسانی مردم نیست و طنزها و شوخی‌هایی که درباره آن ساخته می‌شود، بیشتر از اخبارش دیده می‌شوند. در حوزه دین نیز افزود: روحانیت رسمی حتی برای بخشی از مذهبی‌ها نیز مرجعیت خود را از دست داده‌ است، چرا که به جای دغدغه مردم، نگران موی زنان است. او تأکید کرد که این گسست در رابطه عاطفی مردم با دین رسمی به وضوح قابل مشاهده است.

باقرینیا وضعیت قوه قضائیه را نیز مورد انتقاد قرار داد و گفت: دستگاه عدالت که باید پناه مظلومان باشد، اکنون برای بسیاری به ابزار ارعاب بدل شده‌ است. به باور او، مردم دیگر به قانون، قاضی و نهادهای قضایی اعتماد ندارند.

وی به تغییر سبک زندگی نسل جوان نیز اشاره کرد و افزود: جوانان دنیای خود را دارند و حکومت دیگر قادر نیست آن‌ها را به الگوهای رسمی بازگرداند.

او در پایان گفت: در سالگرد درگذشت فردی که نامش با ساختار رسمی گره خورده، دیگر خیابان‌ها رنگ عزا ندارد، رسانه‌ها حس خاصی منتقل نمی‌کنند و مردم به جای سوگواری، به سفر و فرار از روزمرگی فکر می‌کنند. به باور او، این بی‌تفاوتی نه از نفرت بلکه از بی‌ربط شدن ناشی می‌شود.

باقرینیا اعتصاب کامیون‌داران را نشانه‌ای دیگر از این بحران دانست و گفت: مردمی که ستون‌های اقتصاد هستند، دیگر تحمل بی‌عدالتی، گرانی و بی‌احترامی را ندارند. به گفته او، این اعتصاب هشداری است به نظامی که تصور می‌کرد مردم همواره مطیع و ساکت‌اند؛ اما حالا، فروپاشی هژمونی و از دست رفتن مشروعیت در ذهن‌ها و دل‌ها نمایان شده است.

#مشروعیت #حسن_باقری_نیا #اعتصابات_کامیونداران #خمینی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💯22👍1210
امید فتحی، شهروند معترض ساکن مشهد، بار دیگر بازداشت شد

طبق گزارش منتشر شده در رسانه‌های اجتماعی، روز سه شنبه ۱۳ خردادماه، امید فتحی، شهروند ساکن مشهد توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
بازداشت آقای فتحی، بدون ارائه حکم با خشونت و نیز تفتیش منزل انجام شده و به او فرصتی حتی برای پوشیدن لباس مناسب نداده‌اند.
این فعال سیاسی به واسطه فعالیت‌های خود سابقه برخوردهای امنیتی را داشته است.
آقای فتحی همواره نظرات خود را با صراحت در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌کرد.

دکتر حسن باقرینیا، به واسطه آشنایی با آقای فتحی، متنی به شرح زیر درباره او نوشته است:

خشمِ شریف یک نجار؛
یادداشتی برای امید فتحی

حسن باقرینیا

امید فتحی انسانی شریف، شجاع و عمیقاً مسئولیت‌پذیر است. او نه سیاست‌مدار است و نه روشنفکری حرفه‌ای؛ او نجار است، با دستانی پینه‌بسته و قلبی سرشار از صداقت. شاید تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد، اما آن‌چه از او انسانی متمایز می‌سازد، نه مدرک و عنوان، بلکه منش اخلاقی، تعهد به حقیقت و حساسیت او نسبت به رنج دیگران است.

من بارها با او هم‌نشینی و گفت‌وگو داشته‌ام؛ با شهروندی فروتن، بی‌ادعا، صریح، و در عین‌حال جسور در برابر دروغ و قدرت مواجه شده‌ام. امید به تاریخ معاصر ایران علاقه‌مند است و آن را با جدیت می‌خواند؛ اما آنچه در او بیشتر از دانش به چشم می‌آید، درک عمیق او از رنج مردم، و اشتیاقش برای ایستادن در کنار فرودستان است.

امید فتحی با زبانی گزنده و بی‌پرده درباره ساختارهای سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، و به‌ویژه شخص علی خامنه‌ای سخن می‌گوید. اما این تندی زبان را نباید با نفرت یا انتقام‌جویی اشتباه گرفت. آنچه در او می‌جوشد، خشم اخلاقی است—خشمی برخاسته از وجدان، نه خودخواهی. او خشمگین است، چون مسئولیت‌پذیر است؛ چون نمی‌تواند در برابر دروغ، فساد، سرکوب، تبعیض و بی‌عدالتی بی‌تفاوت بماند.

خشم اخلاقی، برخلاف خشم‌های شخصی و واکنشی، از جنس والاتری است: نه هیجانی کور است، نه واکنشی لحظه‌ای. بلکه ریشه در دغدغه‌ای عمیق برای خیر عمومی دارد. این خشم، حاصل تجربه‌ زیسته‌، آگاهی، و حساسیت نسبت به کرامت انسان است. امید فتحی به‌درستی دریافته که در برابر ظلم، بی‌خشم بودن، نوعی بی‌اخلاقی‌ست.

او روز سیزدهم خردادماه، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد؛ نه برای آن‌که خطری واقعی باشد، بلکه برای آن‌که صدایش بلند است و زبانش خاموش‌ناپذیر. این نخستین‌بار نیست که به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش طعم زندان را می‌چشد، و بعید است آخرین بار باشد. اما امید، به‌رغم سرکوب و تهدید، همچنان ایستاده است—در صف عدالت‌خواهان، در کنار مردم، و با خشم اخلاقی‌ای که هم شرافتش را می‌سازد و هم هزینه‌اش را بالا می‌برد.

ما، که صدای او را شنیده‌ایم و صداقت و شجاعتش را می‌شناسیم، امروز مسئولیم. سکوت در برابر بازداشت او، تنها به تداوم سرکوب یاری می‌رساند. ظلم به امید را باید فریاد بزنیم؛ نه فقط به‌خاطر خودش، بلکه به‌خاطر آن بخش شریف و آگاه از جامعه‌ که نمی‌خواهد در برابر ظلم بی‌صدا بماند. صدای امید باشیم.

#مشهد #امید_فتحی #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
29💯3💔3
از ردیابی بی‌حجاب‌ها تا ناتوانی در نجات یک زن؛
در شهری با هزار دوربین هیچکس نجاتش نداد!

حسن باقرینیا

ده روز چشم‌انتظاری، اضطراب، و بی‌خبری؛ و در نهایت، تلخ‌ترین پایان ممکن: الهه حسین‌نژاد به قتل رسید. دختری که ناپدید شد، خبری از او نشد، و حالا دیگر تنها نامی‌ست روی یک گزارش رسمی، و جسمی بی‌جان که جامعه‌ای را در شوک فرو برد.

اما این فقط روایت یک قتل نیست؛ این روایت یک بی‌عدالتی ساختاری است. روایتی از سرزمینی که در آن، نه جان انسان، که بقای قدرت ارزشمندتر شمرده می‌شود.

در جمهوری اسلامی، وظیفه‌ی بنیادین حکومت ــ یعنی حفاظت از امنیت جانی، روانی و اجتماعی مردم ــ به حاشیه رانده شده. جای آن را دغدغه‌های ایدئولوژیک، سیاسی و سرکوب‌گرانه گرفته‌اند. وقتی دختری گم می‌شود، خانواده‌اش دست‌به‌دامان پلیس می‌شوند، اما نیروهایی که با تمام سرعت می‌توانند خانه‌ی یک زن را به خاطر پوشش یا پست اینستاگرامی‌اش تفتیش کنند، در قبال ناپدید شدن او، ساکت، کند، و بی‌اثرند.

الهه حسین‌نژاد قربانی خشونت شد؛ اما خشونتی گسترده‌تر و نهادینه‌تر، در پسِ این قتل ایستاده است: خشونت ساختاری حاکمیتی که مردم را نه شهروند، بلکه ابزار و تهدید می‌بیند. خشونتی که نیروهایش به جای پیگیری سرنوشت یک دختر مفقود، مشغول تعقیب دانشجویان، معلمان، نویسندگان و فعالان مدنی هستند. مشغول سازماندهی نیروهای آتش به اختیار و ثبت چهره‌ی زنان برای صدور احکام قضایی. آری؛ پلیس برای روسری وقت دارد، برای جان زن نه!

الهه، فقط یک اسم نیست. او نماد هزاران زنی‌ست که در این سرزمین، میان بی‌تفاوتی حکومت و خشونت جامعه، گم می‌شوند، کشته می‌شوند، و فراموش می‌شوند.

ما این روایت را فراموش نخواهیم کرد.
و نخواهیم پذیرفت که «حفظ نظام»، بهانه‌ی مرگ فرزندان‌مان شود.

#الهه_حسین_نژاد #ناامنی_اجتماعی #خشونت_علیه_زنان #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
32💔13💯3
غیرت، اگر نقد نشود، باز هم می‌کُشد؛
تأملی در خشونت‌های مبتنی بر غیرت و مسئولیت نظام حاکم

حسن باقرینیا

هانیه بهبودی، ورزشکار جوان و موفق، دیگر در میان ما نیست. مرگ او، اگرچه یک فاجعه شخصی به‌نظر می‌رسد، اما ریشه در ساختاری دارد که خشونت علیه زنان را نه‌تنها ممکن، که مشروع، مقدس و حتی «ضروری» جلوه می‌دهد. این ساختار، فقط خانواده سنتی یا فرهنگ محلی نیست؛ بلکه نظام سیاسی-ایدئولوژیکی است که در رأس آن، جمهوری اسلامی با همه ابزارهای مذهبی، حقوقی و رسانه‌ای‌اش ایستاده است.

🔸وقتی منبر به میدان آموزش خشونت تبدیل می‌شود

در ایرانِ امروز، منبرها، تریبون‌های نماز جمعه، و رسانه‌های رسمی بارها و بارها بر لزوم کنترل زنان تأکید می‌کنند. روحانیونی که با زبان «مردانگی» و «غیرت»، محدودسازی زنان را توصیه می‌کنند، سهم بزرگی در مشروع‌سازی خشونت دارند. در این منبرها، زنان نه به‌عنوان شهروند، بلکه به‌عنوان ناموس مردان تعریف می‌شوند و دفاع از آن‌ها، نه وظیفه دولت، که وظیفه مرد خانه است؛ حتی اگر با «مشت آهنین» باشد.

این فرهنگ، به‌صورت مکرر بازتولید می‌شود؛ نه در حاشیه جامعه، بلکه در قلب رسمی‌ترین نهادهای ایدئولوژیک نظام.

🔸قانون، مدافع مردان؛ قاضی زنان

قوانین جمهوری اسلامی، نه‌تنها حافظ جان زنان نیستند، بلکه در مواردی خاص، به قتل آنان «تخفیف» می‌دهند. مردی که همسر یا دختر خود را بکشد، با مجازات کمتری مواجه می‌شود. قوانین مربوط به «قصاص»، «ولایت پدر» و «اختیارات شوهر» در خروج زن از خانه، همگی بر این ایده استوارند که زن ملک مرد است، نه انسان مستقل.

در چنین ساختاری، اگر مردی دست به خشونت بزند، قانون نه بازدارنده است و نه پناه. قانون در ایران، بخشی از مسأله است، نه راه‌حل.

🔸رهبری که از حجاب می‌گوید، اما از خون نمی‌گوید

رهبر جمهوری اسلامی، بارها و بارها با لحنی تند درباره «لزوم رعایت حجاب» سخن گفته، و بی‌حجابی را به «بی‌حیایی» و «فساد اجتماعی» پیوند زده است. اما همان رهبری، هیچ‌گاه درباره خشونت خانگی، قتل‌های ناموسی، یا زنان قربانی سکوت را نشکسته است. این سکوت، بی‌طرفی نیست؛ مشارکت در جنایت است.

وقتی رأس نظام، حجاب را مسئله اصلی جامعه می‌داند و حضور اجتماعی زنان را با دقت و حساسیت رصد می‌کند، اما نسبت به جان آنان بی‌تفاوت است، چه پیامی به جامعه مخابره می‌شود؟ اینکه «زن»، نه انسان، بلکه ابزار کنترلی برای ساختار قدرت است؛ و کنترل او، مسئولیت هر مردی.

🔸روان‌شناسی غیرت یا ناتوانی نظام در تولید امنیت عاطفی

غیرت، از منظر روان‌شناسی، اغلب واکنشی‌ست به اضطراب، ترس از دست‌دادن کنترل و بحران عزت‌نفس. اما در جامعه‌ای که این اضطراب با آموزه‌های رسمی دینی و فرهنگی تقویت می‌شود، «غیرت» از سطح احساس فردی به یک ارزش اجتماعی ارتقا می‌یابد. مرد نگران، در این فضا، احساس می‌کند وظیفه‌ای مقدس بر دوش دارد؛ وظیفه‌ای که به او مشروعیت می‌دهد برای نظارت، سرکوب و حذف.

و نظام، با سیاست‌هایش، با قوانینش، و با تربیت فرهنگی‌اش، این مشروعیت را هر روز تولید و توزیع می‌کند.

🔸هانیه، نه یک استثنا؛ بلکه یک نشانه

هانیه، یکی از هزاران زنی‌ست که در سکوت قانونی، در سایه تفسیرهای مذهبی، و در بستر فرهنگی مبتنی بر تملک مردانه جان باخته‌اند. قتل او، هشدار یک‌باره نیست؛ پژواک صدای بلند ساختاری‌ست که خشونت را آموزش می‌دهد، غیرت را تقدیس می‌کند، و زنان را به سکوت و حذف می‌راند.


🔸راه رهایی: نقد صریح و بازسازی فرهنگی

اگر به‌راستی خواهان تغییر هستیم، باید با شجاعت:

مفهوم غیرت را از جایگاه قدسی‌اش پایین بکشیم،

نظام حقوقی را به‌نفع برابری و عدالت بازنویسی کنیم،

سکوت مسئولان را افشا کرده و از آنان پاسخ بخواهیم،

و زنان را نه به‌عنوان «ناموس»، بلکه به‌عنوان انسان‌های کامل و دارای حق بشناسیم.

تا آن زمان، باید به‌روشنی گفت:

غیرت، اگر نقد نشود، باز هم می‌کُشد.
و تا نظام سیاسی قرون وسطایی جمهوری اسلامی حاکم باشد، این درد هرگز دوا نمی‌شود.
#هانیه_بهبودی #خشونت_علیه_زنان
#حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
33👌7🕊1
چرا رهبر جمهوری اسلامی در برابر قتل‌های ناموسی مسئول است؟

✍️ حسن باقرینیا

در سه دهه گذشته، آقای خامنه‌ای در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی، به کرات درباره «حجاب»، «عفاف»، «نقش زنان در خانواده» و «تهاجم فرهنگی» سخن گفته است. اما در تمام این سال‌ها، در هیچ‌یک از سخنرانی‌های رسمیِ منتشرشده، حتی یک‌بار هم به پدیده فاجعه‌بار «قتل‌های ناموسی» اشاره‌ای نشده است.

این سکوت، تنها یک غفلت ساده نیست. در یک نظام ایدئولوژیک، سکوت در برابر خشونت، به معنای مشروعیت‌بخشی به آن است.

🔸تأکید بر کنترل زن، غفلت از خشونت علیه او

ایشان در دیدار با مداحان اهل بیت (۱۴۰۲/۱۱/۳) بی‌حجابی را «حرام شرعی» دانست و در سخنرانی‌های متعدد دیگر (از جمله در حرم روح الله خمینی، ۱۴۰۲/۳/۱۴) بی‌حجابی را «نقشه دشمن برای فروپاشی خانواده ایرانی» توصیف کرد. اما در مقابل، حتی زمانی که موارد علنی از قتل دختران و زنان جوان به دست پدر، برادر یا همسرانشان جامعه را به لرزه درمی‌آورد، واکنشی از جانب ایشان دیده نشد.

این عدم توازن، خود نوعی جهت‌گیری است: تأکید مداوم بر کنترل رفتار زن، اما بی‌توجهی به خشونتی که در پوشش «غیرت» به او تحمیل می‌شود.

🔸قانون، منبر، و قدرت: مثلثی علیه زن

در نظام جمهوری اسلامی، قوانین متعددی به طور مستقیم یا غیرمستقیم از قتل‌های ناموسی پشتیبانی می‌کنند. ماده ۳۰۱ قانون مجازات اسلامی، پدر را از مجازات قصاص بابت قتل فرزند معاف می‌دارد. همچنین، فقدان قانون حمایتی از زنان در برابر خشونت خانگی، باعث شده تا بسیاری از زنانی که در خطر خشونت هستند، پناهی نداشته باشند.

در این میان، منبرهای رسمی نیز با ستایش مفاهیمی همچون «غیرت مردانه»، این خشونت‌ها را تئوریزه و توجیه می‌کنند. وقتی سخنرانان مذهبی، غیرت را «دفاع از شرف» می‌نامند و حجاب را «دژ اخلاق» معرفی می‌کنند، فضا برای پذیرش اجتماعی خشونت خانگی مهیا می‌شود.

در هیچ‌کدام از این سال‌ها، خامنه‌ای نه به نقد این منابر پرداخت، نه به اصلاح این قوانین توصیه کرد، و نه از زنانی که قربانی خشونت شدند، یاد کرد. در یک کلمه: بی‌اعتنا ماند.

🔸مسئولیت رهبری در یک نظام متمرکز

در جمهوری اسلامی، اختیارات رهبری بی‌نظیر است. اصل ۱۱۰ قانون اساسی، سیاست‌گذاری کلان نظام را در اختیار ولی فقیه گذاشته است. با چنین سطحی از قدرت، رهبر جمهوری اسلامی نمی‌تواند نسبت به نهادهایی که خشونت را بازتولید می‌کنند، بی‌تفاوت باشد. اگر برای موضوع بی‌حجابی سیاست‌گذاری می‌شود، چرا برای پیشگیری از خشونت خانگی نمی‌شود؟

سکوت رهبری، به‌ویژه وقتی با تأکیدات مکرر بر کنترل زنان همراه می‌شود، پیام روشنی دارد: حفظ اقتدار مرد در خانواده، حتی به قیمت جان زن، در اولویت است.

🔸نامی که نیست، خونی که هست

هیچ‌یک از قربانیان قتل‌های ناموسی، در فهرست دغدغه‌های رسمی رهبری جایی نداشتند. اما نام آن‌ها در حافظه جمعی ما باقی خواهد ماند. هر زنی که به دلیل خواستن حق انتخاب، آزادی، یا تنها «خود بودن» کشته شد، بخشی از فهرست بلندبالای سکوت‌های نظام است.

سکوتی که نه‌فقط تماشاگر خشونت است، که زمینه‌ساز و شریک آن است.

کارتون از ساناز باقری

#قتل_ناموسی #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍31🕊64
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر باقرینیا، در واکنش به قتل حکومتی مجاهد کورکور می‌گوید:
«با اذان صبح امروز، مجاهد کورکور را اعدام کردند. اذان صبح، بار دیگر ناقوس مرگ شد، مانند بسیاری از سحرهای این سرزمین که به‌جای آغاز یک روز تازه، به پایان یک زندگی گره خورد.

جمهوری اسلامی او را کشت، نه فقط برای انتقام، نه فقط برای نمایش قدرت، بلکه برای آن‌که بگوید تنها روایتِ اوست که باید غالب باشد؛ فقط اوست که تعیین می‌کند چه کسی قاتل است، چه کسی بی‌گناه است، چه کسی باید زنده بماند و چه کسی باید بمیرد.

و حالا ما مانده‌ایم و این غم سنگین، این خشم، این حسِ استیصالِ ناشی از بی‌عدالتی.
مانده‌ایم با این پرسش: حالا با این‌همه درد چه باید کرد؟ با این بغضی که در گلومان گیر کرده، چه کنیم؟ با این خشم، با این درماندگی چه کنیم؟

اول باید بپذیریم که این احساس‌ها طبیعی‌اند؛ نه نشانه ضعف‌اند، نه نشانه شکست.
ما انسان‌ایم، و این غم اگر فقط در دل بماند، می‌تواند خفه‌مان کند. اما اگر اجازه دهیم ما را به حرکت وادارد، اگر آن را به کنش تبدیل کنیم، آن‌گاه می‌تواند منشأ یک کار بزرگ باشد.

آری، غم‌مان را می‌توانیم به یک کنش بزرگ بدل کنیم: به روایت، به مستندسازی، به حفظ حافظه جمعی.
خشم‌مان را می‌توانیم به فریادهای جمعی، به هم‌دلی، به اعتراض، و به پیوندهایی تبدیل کنیم که قدرت می‌آفرینند.
حتی آن لحظه‌های استیصال نیز می‌توانند جرقه‌ای برای حرکت باشند، اگر بفهمیم که تنها نیستیم.

ما زیادیم. بی‌شماریم. ما می‌توانیم همدیگر را بلند کنیم، می‌توانیم با هم، از دل همین تاریکی، راه بسازیم.

جمهوری اسلامی می‌خواهد بزرگ و شکست‌ناپذیر جلوه کند.
اما واقعیت این است که از همین صداهای کوچک، از همین یادآوری‌ها، از همین غم‌های ما می‌ترسد.

و این یعنی هنوز امید هست.

غم ما بزرگ است، اما ما می‌توانیم بزرگ‌تر باشیم؛
فقط کافی‌ست به هم وصل شویم، به هم تکیه کنیم و ادامه دهیم.»

#مجاهد_کورکور #نه_به_اعدام #حسن_باقری_نیا #یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
👍256💔2