غنوشی؛ مردی که نمیخواهد «خمینی» باشد
پس از ۲۲ سال پناهندگی سیاسی در تبعید توسط دولت تونس و پس از سقوط دولت دیکتاتوری بن علی در ۲۰۱۱، راشد غنوشی در آستانه بازگشت به کشورش (۳۱ ژانویه ۲۰۱۱) گفت که «من خمینی نیستم». او با این سخن کوتاه ولی گویا خط فاصلی بین حکومت مطلوب خود در تونس و حکومتی که آیتالله خمینی در ایران پایهگذاری کرد، کشید.
این سخن آن هم از زبان یکی از برجستهترین رهبران اسلامگرای جهان در آن هنگام بازتاب فراوانی داشت، به ویژه اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و طی چند بار سفرش به ایران بر کسی پوشیده نبود که راشد غنوشی از ستایشگران آیتالله خمینی است. آیتالله خمینی نماد بارز «اسلام سیاسی» در قرن بیستم بود که با پیوند زدن سیاست و دیانت انقلابی را رقم زد که توانست بنیاد حکومت اسلامی [نام کتاب آیتالله خمینی] مورد نظرش را بنا نهد.
حال که انقلاب در تونس بنعلی را از قدرت به زیر کشیده و غنوشی عازم کشورش بود تا در بنیاد نهادن نظام جدید کشورش شریک باشد، گفتن اینکه من خمینی نیستم، آیا فاصله گرفتن او از اسلام سیاسی باید معنا میشد؟ آیا غنوشی به پیشینه فکری خود پشت کرده بود؟ آیا او دیگر به دنیال تأسیس حکومت اسلامی نبود؟
در پاسخ به این پرسش برخی بر این باور بودند که این سخن غنوشی جز فریبی برای افکار عمومی نبود تا در آستانه بازگشتش به تونس (مانند بازگشت آیتالله خمینی از فرانسه به ایران) از حجم نگرانیها بکاهد و تصور نشود که او در صدد بنیاد نهادن نظامی ایدئولوژیک از نوع جمهوری اسلامی ایران در تونس است.
غنوشی و انقلاب اسلامی
با تحولات جهان عرب (به اصطلاح بهار عربی) که از تونس آغاز و تا بحرین وزیدن گرفت، جمهوری اسلامی در مدعای بیپایه خود که «این تحولات نه بهار عربی بلکه بیداری اسلامیِ ملهَم از انقلاب اسلامی» است، ناگزیر چشم از این سخن غنوشی فرو بست که گفت من خمینی نیستم. چنین سخنی هرگز در محافل سیاسی ایران بررسی نشد که چرا غنوشی دیگر خود را دنبالهرو آیتالله خمینی نمیداند اگر تحولات عرب ملهم از انقلاب اسلامی است؟
ولی آنجا که نیاز به بهره بردن از نام غنوشی بود، سید هادی خسروشاهی کتابی را از مجموعه مقالات و سخنرانیهای غنوشی منتشر کرد و عنوان آن را «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» نام نهاد که در پانزدهمین سال جمهوری اسلامی (۱۳۷۲) منتشر شد.
غنوشی و پذیرش اسلام #سکولار
بر خلاف کسانی که آن سخن غنوشی را حمل بر دروغ و فریب میدانستند، بودند کسانی که رگههایی از تغییر را در اندیشه سیاسی غنوشی مشاهده میکردند و سخن او را نه فریب بلکه نمادی از تجدید نظر او در اسلام سیاسی میدانستند.
اگر آیتالله #خمینی ۱۵ سال از تبعید خود را در نجف و تنها چهار ماه پایانی آن را در دهکدهای کوچک (نوفل لوشاتو) در حاشیه پاریس اقامت گزیده بود، غنوشی بیشترین سالها از ۲۲ سال #تبعید خود را در بریتانیا سپری کرده بود. این تماس نزدیک با جهان غرب، تأثیرات خود را بر غنوشی ۷۱ ساله به هنگام بازگشت به تونس گذاشته بود.
با مراجعت به تونس و به رغم پافشاری بسیاری، غنوشی نه نامزد ریاست جمهوری شد و نه حزبش نامزدی برای ریاست جمهوری معرفی کرد. بر خلاف آیتالله خمینی که اصلاً باوری به فعالیت حزبی نداشت، غنوشی اهتمام اصلی خود را بازسازی حزبش اعلام کرد.
راه مسالمتآمیزی که غنوشی و حزبش برای تعامل با دیگر جریانات سیاسی تونس پیشه کرد، در سال ۲۰۱۲ جایزه ارزشمند «چَتم هاوس برای آزادی اندیشه» و در سال ۲۰۱۴ جایزه «ابن رشد برای اندیشه آزاد» را برایش همراه آورد.
مسیر تحول #آزاداندیشی #غنوشی و حزبش که هرگز متوسل به سلاح نشدند تا آنجا ادامه یافت که در تازهترین نماد تغییرات ژرفی که در او و حزبش پدیدار شده، غنوشی در آخرین گردهمایی حزب مواضعی را اتخاذ کرد که شگفتانگیزتر از آن سخنش شد که گفته بود من خمینی نیستم.
منبع: رادیو فردا
@Tavaana_TavaanaTech
پس از ۲۲ سال پناهندگی سیاسی در تبعید توسط دولت تونس و پس از سقوط دولت دیکتاتوری بن علی در ۲۰۱۱، راشد غنوشی در آستانه بازگشت به کشورش (۳۱ ژانویه ۲۰۱۱) گفت که «من خمینی نیستم». او با این سخن کوتاه ولی گویا خط فاصلی بین حکومت مطلوب خود در تونس و حکومتی که آیتالله خمینی در ایران پایهگذاری کرد، کشید.
این سخن آن هم از زبان یکی از برجستهترین رهبران اسلامگرای جهان در آن هنگام بازتاب فراوانی داشت، به ویژه اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی و طی چند بار سفرش به ایران بر کسی پوشیده نبود که راشد غنوشی از ستایشگران آیتالله خمینی است. آیتالله خمینی نماد بارز «اسلام سیاسی» در قرن بیستم بود که با پیوند زدن سیاست و دیانت انقلابی را رقم زد که توانست بنیاد حکومت اسلامی [نام کتاب آیتالله خمینی] مورد نظرش را بنا نهد.
حال که انقلاب در تونس بنعلی را از قدرت به زیر کشیده و غنوشی عازم کشورش بود تا در بنیاد نهادن نظام جدید کشورش شریک باشد، گفتن اینکه من خمینی نیستم، آیا فاصله گرفتن او از اسلام سیاسی باید معنا میشد؟ آیا غنوشی به پیشینه فکری خود پشت کرده بود؟ آیا او دیگر به دنیال تأسیس حکومت اسلامی نبود؟
در پاسخ به این پرسش برخی بر این باور بودند که این سخن غنوشی جز فریبی برای افکار عمومی نبود تا در آستانه بازگشتش به تونس (مانند بازگشت آیتالله خمینی از فرانسه به ایران) از حجم نگرانیها بکاهد و تصور نشود که او در صدد بنیاد نهادن نظامی ایدئولوژیک از نوع جمهوری اسلامی ایران در تونس است.
غنوشی و انقلاب اسلامی
با تحولات جهان عرب (به اصطلاح بهار عربی) که از تونس آغاز و تا بحرین وزیدن گرفت، جمهوری اسلامی در مدعای بیپایه خود که «این تحولات نه بهار عربی بلکه بیداری اسلامیِ ملهَم از انقلاب اسلامی» است، ناگزیر چشم از این سخن غنوشی فرو بست که گفت من خمینی نیستم. چنین سخنی هرگز در محافل سیاسی ایران بررسی نشد که چرا غنوشی دیگر خود را دنبالهرو آیتالله خمینی نمیداند اگر تحولات عرب ملهم از انقلاب اسلامی است؟
ولی آنجا که نیاز به بهره بردن از نام غنوشی بود، سید هادی خسروشاهی کتابی را از مجموعه مقالات و سخنرانیهای غنوشی منتشر کرد و عنوان آن را «حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام» نام نهاد که در پانزدهمین سال جمهوری اسلامی (۱۳۷۲) منتشر شد.
غنوشی و پذیرش اسلام #سکولار
بر خلاف کسانی که آن سخن غنوشی را حمل بر دروغ و فریب میدانستند، بودند کسانی که رگههایی از تغییر را در اندیشه سیاسی غنوشی مشاهده میکردند و سخن او را نه فریب بلکه نمادی از تجدید نظر او در اسلام سیاسی میدانستند.
اگر آیتالله #خمینی ۱۵ سال از تبعید خود را در نجف و تنها چهار ماه پایانی آن را در دهکدهای کوچک (نوفل لوشاتو) در حاشیه پاریس اقامت گزیده بود، غنوشی بیشترین سالها از ۲۲ سال #تبعید خود را در بریتانیا سپری کرده بود. این تماس نزدیک با جهان غرب، تأثیرات خود را بر غنوشی ۷۱ ساله به هنگام بازگشت به تونس گذاشته بود.
با مراجعت به تونس و به رغم پافشاری بسیاری، غنوشی نه نامزد ریاست جمهوری شد و نه حزبش نامزدی برای ریاست جمهوری معرفی کرد. بر خلاف آیتالله خمینی که اصلاً باوری به فعالیت حزبی نداشت، غنوشی اهتمام اصلی خود را بازسازی حزبش اعلام کرد.
راه مسالمتآمیزی که غنوشی و حزبش برای تعامل با دیگر جریانات سیاسی تونس پیشه کرد، در سال ۲۰۱۲ جایزه ارزشمند «چَتم هاوس برای آزادی اندیشه» و در سال ۲۰۱۴ جایزه «ابن رشد برای اندیشه آزاد» را برایش همراه آورد.
مسیر تحول #آزاداندیشی #غنوشی و حزبش که هرگز متوسل به سلاح نشدند تا آنجا ادامه یافت که در تازهترین نماد تغییرات ژرفی که در او و حزبش پدیدار شده، غنوشی در آخرین گردهمایی حزب مواضعی را اتخاذ کرد که شگفتانگیزتر از آن سخنش شد که گفته بود من خمینی نیستم.
منبع: رادیو فردا
@Tavaana_TavaanaTech
حکم اعدام محمد علی طاهری ابلاغ شد.
مانا نیستانی
goo.gl/aN35bw
مانا نیستانی با انتشار این کارتون در کانال تلگرام خود چنین نوشت:
"وکیل محمدعلی طاهری موسس عرفان حلقه اعلام کرد که حکم اعدام موکلش صادر شده است.
من با مجازات اعدام به طور کلی مخالفم و دلایل خودم را هم دارم، اما اعدام افراد به جرم اعتقاد و تبلیغ یک عقیده دوچندان محکوم و غیر منطقی است. به نظر من افراد باید حق داشته باشند تا معتقد به هر شکلی از متافیزیک و معنویات باشند تا جایی که اعتقادات و تعالیم شان پا روی حقوق و آزادی های فردی زن و مرد و کودک و دگراندیشان و سایر افراد جامعه و ناباوران نگذارد، ایضا ایجاد نفرت و خشونت و تبعیض بین باورمند و ناباور هم نکند. با توجه به شرط فوق، یک مسیحی، مسلمان، صوفی، بهایی، یهودی، بودایی و ... باید آزادی عقیده و بیان و عبادت داشته باشد تا من کارتونیست هم بتوانم با خیال راحت سربه سر هرکدامشان بگذارم و بی منطقی ها و سوتی هایشان را به سخره بگیرم. اما وقتی داعیان طرفداری از یک یک عقیده ، طرفداران عقیده و باور دیگری را سرکوب و محکوم به "مرگ" می کنند تا مبادا برای دکان دونبشی که باز کرده اند رقیبی پیدا بشود، الویت من می شود دفاع از حق زیستن و باورمندی گروه مظلوم، ولو به اعتقادی سست. اگر آقای طاهری ـ بر فرض ـ حق کسی را خورده، کلاهبرداری کرده یا با ترویج دروغ کسی را سرکیسه کرده باید بشیوه ای عادلانه محاکمه، به موارد رسیدگی و بابت جرمی واقعی ـ نه پرونده سازی ـ محکوم و تنبیه شود که مسلما آن تنبیه هم اعدام نخواهد بود وگرنه با صدور چنین احکام بی پایه و بگیر و ببند طرفداران یک عقیده، آن مسلک در جایگاه "مظلوم" قرار خواهد گرفت و اولویت هر آزاداندیشی طبیعتا رفع ظلم خواهد شد. در چنین فضایی ناخودآگاه نقد تفکر آن مسلک می رود در حاشیه یا حتی به کل کنار گذاشته می شود چرا که هر نقد یا شوخی انگار مساوی با همراهی با سرکوبگر یا لگد زدن به گروه زندانی و اعدامی خواهد بود. در واقع مسلک مظلوم به لطف دشمنان افراطیش در طولانی مدت سپر دفاعی پیدا کرده نقد و شوخی با آن "تابو"ی نه فقط باورمندان آن مسلک، که حتی آزاداندیشانی خواهد شد که وظیفه شان تابوشکنی و روشنگری است. این فضا، به ضرر اندیشمندی فرهنگ بشری است."
@mananey
جدایی دین از دولت، آزادی مذهبی و پلورالیسم
http://bit.ly/1iqBkxe
دین و آزادیهای مذهبی
http://bit.ly/2euo8tZ
سیاست و دین
http://bit.ly/2eGYv5x
رواداری یا تلورانس یکی از پروژههای تواناست. از طریق سایت زیر میتوانید به منابع جامعی که آموزشکده تهیه کرده است دسترسی پیدا کنید:
bit.ly/1RtZYec
اطلاعات بیشتر دربارهی مدارای مذهبی :
http://bit.ly/1ZppjIC
حقوق اقلیتها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
http://bit.ly/1QUEeV6
@Tavaana_TavaanaTech
مانا نیستانی
goo.gl/aN35bw
مانا نیستانی با انتشار این کارتون در کانال تلگرام خود چنین نوشت:
"وکیل محمدعلی طاهری موسس عرفان حلقه اعلام کرد که حکم اعدام موکلش صادر شده است.
من با مجازات اعدام به طور کلی مخالفم و دلایل خودم را هم دارم، اما اعدام افراد به جرم اعتقاد و تبلیغ یک عقیده دوچندان محکوم و غیر منطقی است. به نظر من افراد باید حق داشته باشند تا معتقد به هر شکلی از متافیزیک و معنویات باشند تا جایی که اعتقادات و تعالیم شان پا روی حقوق و آزادی های فردی زن و مرد و کودک و دگراندیشان و سایر افراد جامعه و ناباوران نگذارد، ایضا ایجاد نفرت و خشونت و تبعیض بین باورمند و ناباور هم نکند. با توجه به شرط فوق، یک مسیحی، مسلمان، صوفی، بهایی، یهودی، بودایی و ... باید آزادی عقیده و بیان و عبادت داشته باشد تا من کارتونیست هم بتوانم با خیال راحت سربه سر هرکدامشان بگذارم و بی منطقی ها و سوتی هایشان را به سخره بگیرم. اما وقتی داعیان طرفداری از یک یک عقیده ، طرفداران عقیده و باور دیگری را سرکوب و محکوم به "مرگ" می کنند تا مبادا برای دکان دونبشی که باز کرده اند رقیبی پیدا بشود، الویت من می شود دفاع از حق زیستن و باورمندی گروه مظلوم، ولو به اعتقادی سست. اگر آقای طاهری ـ بر فرض ـ حق کسی را خورده، کلاهبرداری کرده یا با ترویج دروغ کسی را سرکیسه کرده باید بشیوه ای عادلانه محاکمه، به موارد رسیدگی و بابت جرمی واقعی ـ نه پرونده سازی ـ محکوم و تنبیه شود که مسلما آن تنبیه هم اعدام نخواهد بود وگرنه با صدور چنین احکام بی پایه و بگیر و ببند طرفداران یک عقیده، آن مسلک در جایگاه "مظلوم" قرار خواهد گرفت و اولویت هر آزاداندیشی طبیعتا رفع ظلم خواهد شد. در چنین فضایی ناخودآگاه نقد تفکر آن مسلک می رود در حاشیه یا حتی به کل کنار گذاشته می شود چرا که هر نقد یا شوخی انگار مساوی با همراهی با سرکوبگر یا لگد زدن به گروه زندانی و اعدامی خواهد بود. در واقع مسلک مظلوم به لطف دشمنان افراطیش در طولانی مدت سپر دفاعی پیدا کرده نقد و شوخی با آن "تابو"ی نه فقط باورمندان آن مسلک، که حتی آزاداندیشانی خواهد شد که وظیفه شان تابوشکنی و روشنگری است. این فضا، به ضرر اندیشمندی فرهنگ بشری است."
@mananey
جدایی دین از دولت، آزادی مذهبی و پلورالیسم
http://bit.ly/1iqBkxe
دین و آزادیهای مذهبی
http://bit.ly/2euo8tZ
سیاست و دین
http://bit.ly/2eGYv5x
رواداری یا تلورانس یکی از پروژههای تواناست. از طریق سایت زیر میتوانید به منابع جامعی که آموزشکده تهیه کرده است دسترسی پیدا کنید:
bit.ly/1RtZYec
اطلاعات بیشتر دربارهی مدارای مذهبی :
http://bit.ly/1ZppjIC
حقوق اقلیتها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
http://bit.ly/1QUEeV6
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. حکم اعدام محمد علی طاهری ابلاغ شد. مانا نیستانی وکیل محمدعلی طاهری موسس عرفان حلقه اعلام کرد که حکم اعدام موکلش صادر شده است. مانا نیستانی در کانال تلگرام خود نوشت: "من با مجازات اعدام به طور کلی مخالفم و دلایل خودم را هم دارم، اما اعدام افراد به جرم اعتقاد…
Forwarded from گفتوشنود
بر مزار او کسی دعا نخواند. چون پیش از آنکه به قتل برسد، در یک برنامهی تلویزیونی گفته بود که مایل است بر سنگ قبرش فقط سه کلمه بنویسند: «یک زن»، «یک مادر»، و «یک مادر بزرگ»! او همین را برای معرفی خود کافی میدانست و به هیچ خدایی باور نداشت.
شاید برای ما باورپذیر نباشد که خوانش سطرهایی از انجیل، به عنوان برنامهی صبحگاهی در مدارس، در ایالات متحدهی آمریکا در دههی شصت میلادی اجباری بوده است. مادلین موری اوهِیْر (Madalyn Murray O’Hair) که خود را بیاعتقاد به مسیحیت، و ناباور به وجود خداوند معرفی میکرد، تصمیم گرفت به این نوع اجبار اعتراض کند. اولینبار در مجادلهای با معلم جوان مدرسهای در بالتیمور که فرزندش را به آنجا میفرستاد، توضیح داد که اجبار برنامههای دینی به دانشآموزان، خلاف قانون اساسیست؛ وقتی معلم در پاسخ گفت که اگر حق با شماست، پس چرا اولیاء مدرسه را تحت تعقیب قانونی قرار نمیدهید، مادلین کار خود را دلیرانه شروع کرد.
در میان پیامهای تهدیدآمیز، حتی تهدید به قتل، نگاههای عصبانی همسایگان و فشارهایی که برخی از اعضای خانوادهی خود او بر او میآوردند، تسلیم نشد. او به درستی میگفت که اولین قانون از متمم قانون اساسی ایالات متحده، آزادی ادیان را تضمین میکند و این آزادی شامل بر عدم باور به ادیان هم هست. مادلین تاکید داشت که اگر دین و دولت از هم جدا هستند، مدارس دولتی حق ندارند از محل بودجهی عمومی، برای برگزاری اجباری نوعی نیایش دینی هزینه کنند و یا برای آن برنامهریزی نمایند...
#خداناباوران #خداناباوری #ناباورمندان #رواداری #آزادی_ادیان #آزاداندیشی
@dialogue1402
https://www.ddinstagram.com/p/C1iNwVrRSp7/?igsh=MTlocDRoOW91Yjhreg==
شاید برای ما باورپذیر نباشد که خوانش سطرهایی از انجیل، به عنوان برنامهی صبحگاهی در مدارس، در ایالات متحدهی آمریکا در دههی شصت میلادی اجباری بوده است. مادلین موری اوهِیْر (Madalyn Murray O’Hair) که خود را بیاعتقاد به مسیحیت، و ناباور به وجود خداوند معرفی میکرد، تصمیم گرفت به این نوع اجبار اعتراض کند. اولینبار در مجادلهای با معلم جوان مدرسهای در بالتیمور که فرزندش را به آنجا میفرستاد، توضیح داد که اجبار برنامههای دینی به دانشآموزان، خلاف قانون اساسیست؛ وقتی معلم در پاسخ گفت که اگر حق با شماست، پس چرا اولیاء مدرسه را تحت تعقیب قانونی قرار نمیدهید، مادلین کار خود را دلیرانه شروع کرد.
در میان پیامهای تهدیدآمیز، حتی تهدید به قتل، نگاههای عصبانی همسایگان و فشارهایی که برخی از اعضای خانوادهی خود او بر او میآوردند، تسلیم نشد. او به درستی میگفت که اولین قانون از متمم قانون اساسی ایالات متحده، آزادی ادیان را تضمین میکند و این آزادی شامل بر عدم باور به ادیان هم هست. مادلین تاکید داشت که اگر دین و دولت از هم جدا هستند، مدارس دولتی حق ندارند از محل بودجهی عمومی، برای برگزاری اجباری نوعی نیایش دینی هزینه کنند و یا برای آن برنامهریزی نمایند...
#خداناباوران #خداناباوری #ناباورمندان #رواداری #آزادی_ادیان #آزاداندیشی
@dialogue1402
https://www.ddinstagram.com/p/C1iNwVrRSp7/?igsh=MTlocDRoOW91Yjhreg==
Forwarded from گفتوشنود
این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم بزرگداشت یکی از تاثیرگذارترین شاعران معاصر ایران جلوگیری میکند. شاملو از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی بود. او کمی پس از انقلاب اسلامی در مقام سردبیر در سرمقاله اولین شماره "کتاب جمعه" نوشته بود: «روزهای سیاهی در پیش است.» به بهانه سالگرد درگذشت شاملو و ممانعت امنیتی از برگزاری مراسم در این روز این مقاله را دوباره میخوانیم.
اول دفتر : روزهای سیاهی در پیش است.
روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمیتواند داشت، از هماکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینهئی از نفی دموکراسی، نفی ملّیت، و نفی دستاوردهای مدنّیت و فرهنگ و هنر میجوید.
اینچنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتکِ سنگین خویش درهم خواهد کوفت. امّا نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بیگمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلقزده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن میشمارند. پس نخستین هدفِ نظامی که هماکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهٔ متفکران و آزاداندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ایستادهایم. بادنماها نالهکنان به حرکت درآمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. میتوان به دخمههای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بیامان بگذرد. امّا رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمیکند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجرههای خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفنپوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمدهاند. بگذار لطمهئی که بر اینان وارد میآید نشانهئی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلقهای ساکن این محدودهٔ جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.
احمد شاملو
کتاب جمعه شماره یک سال اول پنجشنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۵۸
#جمهوری_اسلامی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اول دفتر : روزهای سیاهی در پیش است.
روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادباری که، گرچه منطقاً عمری دراز نمیتواند داشت، از هماکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینهئی از نفی دموکراسی، نفی ملّیت، و نفی دستاوردهای مدنّیت و فرهنگ و هنر میجوید.
اینچنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتکِ سنگین خویش درهم خواهد کوفت. امّا نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بیگمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلقزده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن میشمارند. پس نخستین هدفِ نظامی که هماکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همهٔ متفکران و آزاداندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ایستادهایم. بادنماها نالهکنان به حرکت درآمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. میتوان به دخمههای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بیامان بگذرد. امّا رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمیکند. هر فریادی آگاه کننده است، پس از حنجرههای خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفنپوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمدهاند. بگذار لطمهئی که بر اینان وارد میآید نشانهئی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلقهای ساکن این محدودهٔ جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.
احمد شاملو
کتاب جمعه شماره یک سال اول پنجشنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۵۸
#جمهوری_اسلامی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍24❤5
Forwarded from گفتوشنود
جولیو پومپونیو لتا
معمار آکادمی، پیشگام اومانیسم روم
و مدافع استقلال فکر
جولیو پومپونیو لتا (۱۴۲۸–۱۴۹۸)، مربی و انسانگرای برجسته ایتالیایی، از چهرههای کلیدی رنسانس در رم بود که با تاسیس آکادمی روم، فضایی نو برای احیای اندیشههای کلاسیک و تفکر آزادمنشانه فراهم کرد. او با رویکردی ساختارشکنانه، سنتهای آموزشی خشک و تعصبات زمانه را به چالش کشید و بازگشت به خرد و ادبیات باستان را راهی برای شکوفایی انسان دانست.
محور اصلی اندیشه پومپونیو لتا، اصالتِ خردِ فردی و رهایی از بندهای استبداد مذهبی و جزماندیشی بود. او بر این باور بود که انسان برای شناخت جهان و جایگاه خویش، نیازی به واسطههای جزماندیش ندارد و باید با تکیه بر عقل خود، آزادیِ اندیشه را تجربه کند.
لتا در آکادمی خود محیطی ایجاد کرد که در آن اندیشمندان و جوانان میتوانستند بدون ترس از سانسورهای نهادهای دینی، به بحث و تبادل نظر درباره فلسفه، هنر و علوم پرداختند. او نگاه سنتی و بسته به دین را که مانع رشد آگاهی بشری بود، نقد میکرد و بر این عقیده بود که دانش حقیقی، ابزاری برای رهایی روح و خرد از تاریکی جهل است.
او اهمیت ویژهای برای مطالعهی آزادانه متون یونانی و رومی قائل بود و نشان داد که ارزشهای انسانی، مستقل از فرامینِ تعصبآمیز و تحمیلیِ کلیسا قابل تعریف و تحقق هستند. از نظر او، آموزش و فرهنگسازی تنها راه برای بازگرداندن کرامت از دسترفته به انسانِ دربندِ خرافات است.
پومپونیو لتا در زندگی شخصی نیز با بیاعتنایی به قدرتهای حاکم و تشریفات مذهبی زمانه، استقلال فکری خود را حفظ کرد و به عنوان یک معلمِ آزادیخواه شناخته شد. او زندگی خود را وقفِ آموزشِ نسلی کرد که میخواستند با تکیه بر خردِ زمینی و تجربی، جهان پیرامون خود را از نو بسازند.
اندیشه پومپونیو لتا دعوتی است به ایستادگی در برابر سلطه فکری و جستجوی حقیقت از مسیر عقل. او به ما میآموزد که انسانِ آزاد کسی است که با شجاعت، بندهای تحمیلیِ جهل و تعصب را بگسلَد و با چراغِ خرد، مسیرِ خودآگاهی و رهایی را هموار کند.
#اومانیسم #انسانگرایی #آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار آکادمی، پیشگام اومانیسم روم
و مدافع استقلال فکر
جولیو پومپونیو لتا (۱۴۲۸–۱۴۹۸)، مربی و انسانگرای برجسته ایتالیایی، از چهرههای کلیدی رنسانس در رم بود که با تاسیس آکادمی روم، فضایی نو برای احیای اندیشههای کلاسیک و تفکر آزادمنشانه فراهم کرد. او با رویکردی ساختارشکنانه، سنتهای آموزشی خشک و تعصبات زمانه را به چالش کشید و بازگشت به خرد و ادبیات باستان را راهی برای شکوفایی انسان دانست.
محور اصلی اندیشه پومپونیو لتا، اصالتِ خردِ فردی و رهایی از بندهای استبداد مذهبی و جزماندیشی بود. او بر این باور بود که انسان برای شناخت جهان و جایگاه خویش، نیازی به واسطههای جزماندیش ندارد و باید با تکیه بر عقل خود، آزادیِ اندیشه را تجربه کند.
لتا در آکادمی خود محیطی ایجاد کرد که در آن اندیشمندان و جوانان میتوانستند بدون ترس از سانسورهای نهادهای دینی، به بحث و تبادل نظر درباره فلسفه، هنر و علوم پرداختند. او نگاه سنتی و بسته به دین را که مانع رشد آگاهی بشری بود، نقد میکرد و بر این عقیده بود که دانش حقیقی، ابزاری برای رهایی روح و خرد از تاریکی جهل است.
او اهمیت ویژهای برای مطالعهی آزادانه متون یونانی و رومی قائل بود و نشان داد که ارزشهای انسانی، مستقل از فرامینِ تعصبآمیز و تحمیلیِ کلیسا قابل تعریف و تحقق هستند. از نظر او، آموزش و فرهنگسازی تنها راه برای بازگرداندن کرامت از دسترفته به انسانِ دربندِ خرافات است.
پومپونیو لتا در زندگی شخصی نیز با بیاعتنایی به قدرتهای حاکم و تشریفات مذهبی زمانه، استقلال فکری خود را حفظ کرد و به عنوان یک معلمِ آزادیخواه شناخته شد. او زندگی خود را وقفِ آموزشِ نسلی کرد که میخواستند با تکیه بر خردِ زمینی و تجربی، جهان پیرامون خود را از نو بسازند.
اندیشه پومپونیو لتا دعوتی است به ایستادگی در برابر سلطه فکری و جستجوی حقیقت از مسیر عقل. او به ما میآموزد که انسانِ آزاد کسی است که با شجاعت، بندهای تحمیلیِ جهل و تعصب را بگسلَد و با چراغِ خرد، مسیرِ خودآگاهی و رهایی را هموار کند.
#اومانیسم #انسانگرایی #آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤5👌1
Forwarded from گفتوشنود
رواداری به مثابه ایمنیزیستی جامعه
چرا جامعهای که تحمل تنوع را ندارد، در برابر بحرانها شکنندهتر است؟
وقتی به سیستم ایمنی بدن انسان نگاه میکنیم، پیچیدگی شگفتانگیزی را میبینیم که بقا را نه در یکدستی، بلکه در تکثر و حضور سلولهای متنوع معنا میکند. هرچه این شبکه متنوعتر باشد، توانایی شناسایی تهدیدها و ویروسهای ناشناخته بالاتر میرود.
جامعه نیز در مقیاسی بزرگتر، از همین قانون زیستی پیروی میکند. هنگامی که ساختار یک جمع، هرگونه تفاوت، صدای ناهمساز و اندیشهی متفاوتی را پس بزند و به دنبال یکدستی اجباری باشد، در واقع سیستم دفاعی خود را فلج کرده است.
جامعهای که تنوع را برنمیتابد، مانند ارگانیسمی است که سلولهای خودی را بیگانه پندارند و به نابودی آنها برخیزد. این فرآیند فرسایشی، سیستم را در برابر بحرانهای پیشبینینشده بهشدت آسیبپذیر و شکننده میکند. در چنین بستری، انعطافپذیری اجتماعی رنگ میبازد و ساختارها به جای انطباق با واقعیتهای متغیر، دچار خشکمغزی میشوند.
هر تکانهی بیرونی، از بحرانهای اقتصادی گرفته تا چالشهای فرهنگی، میتواند پوستهی نازک این همگونی مصنوعی را بشکند و کل سیستم را به آستانه فروپاشی برساند.
تاریخ بارها نشان داده است که انعطاف و پویایی، زاییده برخورد اندیشهها و سبکهای زیست گوناگون است. حذف تنوع، هزینههای پنهان سنگینی بر دوش جوامع میگذارد که معمولا خود را در قالب از دست رفتن خلاقیت، فرار نخبگان فکری و انجماد اجتماعی نشان میدهند.
وقتی مسیرهای یادگیری و مواجهه با حقیقت به یک جریان واحد و بیرقابت محدود میشود، توانایی جامعه برای بازآفرینی و حل مسئله تحلیل میرود. در نهایت، شکنندگی حاصل از عدم رواداری، نه یک تصادف، بلکه پیامد طبیعی سیستمی است که زیستن در میان طیف وسیعی از رنگها و صداها را برنمیتابد و به تقابل با ماهیت تکثرگرای حیات برمیخیزد.
#رواداری #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا جامعهای که تحمل تنوع را ندارد، در برابر بحرانها شکنندهتر است؟
وقتی به سیستم ایمنی بدن انسان نگاه میکنیم، پیچیدگی شگفتانگیزی را میبینیم که بقا را نه در یکدستی، بلکه در تکثر و حضور سلولهای متنوع معنا میکند. هرچه این شبکه متنوعتر باشد، توانایی شناسایی تهدیدها و ویروسهای ناشناخته بالاتر میرود.
جامعه نیز در مقیاسی بزرگتر، از همین قانون زیستی پیروی میکند. هنگامی که ساختار یک جمع، هرگونه تفاوت، صدای ناهمساز و اندیشهی متفاوتی را پس بزند و به دنبال یکدستی اجباری باشد، در واقع سیستم دفاعی خود را فلج کرده است.
جامعهای که تنوع را برنمیتابد، مانند ارگانیسمی است که سلولهای خودی را بیگانه پندارند و به نابودی آنها برخیزد. این فرآیند فرسایشی، سیستم را در برابر بحرانهای پیشبینینشده بهشدت آسیبپذیر و شکننده میکند. در چنین بستری، انعطافپذیری اجتماعی رنگ میبازد و ساختارها به جای انطباق با واقعیتهای متغیر، دچار خشکمغزی میشوند.
هر تکانهی بیرونی، از بحرانهای اقتصادی گرفته تا چالشهای فرهنگی، میتواند پوستهی نازک این همگونی مصنوعی را بشکند و کل سیستم را به آستانه فروپاشی برساند.
تاریخ بارها نشان داده است که انعطاف و پویایی، زاییده برخورد اندیشهها و سبکهای زیست گوناگون است. حذف تنوع، هزینههای پنهان سنگینی بر دوش جوامع میگذارد که معمولا خود را در قالب از دست رفتن خلاقیت، فرار نخبگان فکری و انجماد اجتماعی نشان میدهند.
وقتی مسیرهای یادگیری و مواجهه با حقیقت به یک جریان واحد و بیرقابت محدود میشود، توانایی جامعه برای بازآفرینی و حل مسئله تحلیل میرود. در نهایت، شکنندگی حاصل از عدم رواداری، نه یک تصادف، بلکه پیامد طبیعی سیستمی است که زیستن در میان طیف وسیعی از رنگها و صداها را برنمیتابد و به تقابل با ماهیت تکثرگرای حیات برمیخیزد.
#رواداری #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6👌1
Forwarded from گفتوشنود
گفتوگو به جای مناظره
هدف از حرف زدن پیروزی نیست، بلکه «فهم مشترک» است
در مناظره، کلمات حکم سلاح را دارند و هدف نهایی، فتح موضع طرف مقابل و نشاندن او بر سکوی شکست است. در این میدان، هر استدلال برای چوب زدن به دیوار استدلال دیگری چیده میشود و پیروزی زمانی رخ میدهد که صدای رقیب خاموش شود یا به عقبنشینی تن دهد.
اما این ساختار ستیزهجو پیش از آنکه واقعیتی را روشن کند، آن را در دود غلیظ لجبازیهای لفظی پنهان میسازد. در چنین فضایی، شنیدن نه ابزاری برای درک کردن، بلکه فرصتی برای یافتن نقاط ضعف و ضربهزدن به موقع است.
در نقطه مقابل، گفتوگو از منطق دیگری پیروی میکند. در گفتوگو، انسانها نه برای غلبه بر یکدیگر، بلکه برای پر کردن فاصله میان جهانهای ذهنیشان روبهروی هم مینشینند.
اینجا کلمات ابزار تسخیر نیستند، بلکه پلهایی برای عبور از مرز تنهایی فکریاند. هدف از حرف زدن، رسیدن به نقطهای است که هیچکدام پیش از ورود به آنجا را نداشتند. فضایی از معنای مشترک که از برخورد آرام و بیکینه زاویهدیدها متولد میشود.
وقتی غایت گفتگو پیروزی نباشد، نیاز به دفاع سرسختانه از سنگر عقاید هم رنگ میبازد. افراد اجازه میدهند تردیدها و ابهامهایشان دیده شود و به جای اصرار بر مطلق بودن خویش، تکهای از پازل حقیقت را در دست دیگری جستجو میکنند.
مرگ مناظره و تولد گفتوگو، آغاز بازگشت انسانیت به متن ارتباطات است، جایی که تفاوت آرا نه بهانهای برای جنگ، بلکه دعوتی است برای دیدن جهان از پنجرهای تازه، بدون آنکه کسی بازنده از میدان بیرون برود.
#مناظره #جدل #رواداری #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
هدف از حرف زدن پیروزی نیست، بلکه «فهم مشترک» است
در مناظره، کلمات حکم سلاح را دارند و هدف نهایی، فتح موضع طرف مقابل و نشاندن او بر سکوی شکست است. در این میدان، هر استدلال برای چوب زدن به دیوار استدلال دیگری چیده میشود و پیروزی زمانی رخ میدهد که صدای رقیب خاموش شود یا به عقبنشینی تن دهد.
اما این ساختار ستیزهجو پیش از آنکه واقعیتی را روشن کند، آن را در دود غلیظ لجبازیهای لفظی پنهان میسازد. در چنین فضایی، شنیدن نه ابزاری برای درک کردن، بلکه فرصتی برای یافتن نقاط ضعف و ضربهزدن به موقع است.
در نقطه مقابل، گفتوگو از منطق دیگری پیروی میکند. در گفتوگو، انسانها نه برای غلبه بر یکدیگر، بلکه برای پر کردن فاصله میان جهانهای ذهنیشان روبهروی هم مینشینند.
اینجا کلمات ابزار تسخیر نیستند، بلکه پلهایی برای عبور از مرز تنهایی فکریاند. هدف از حرف زدن، رسیدن به نقطهای است که هیچکدام پیش از ورود به آنجا را نداشتند. فضایی از معنای مشترک که از برخورد آرام و بیکینه زاویهدیدها متولد میشود.
وقتی غایت گفتگو پیروزی نباشد، نیاز به دفاع سرسختانه از سنگر عقاید هم رنگ میبازد. افراد اجازه میدهند تردیدها و ابهامهایشان دیده شود و به جای اصرار بر مطلق بودن خویش، تکهای از پازل حقیقت را در دست دیگری جستجو میکنند.
مرگ مناظره و تولد گفتوگو، آغاز بازگشت انسانیت به متن ارتباطات است، جایی که تفاوت آرا نه بهانهای برای جنگ، بلکه دعوتی است برای دیدن جهان از پنجرهای تازه، بدون آنکه کسی بازنده از میدان بیرون برود.
#مناظره #جدل #رواداری #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊6💯4
Forwarded from گفتوشنود
خودآیینی فکری در عصر الگوریتمها
چگونه در میان حجم انبوه جهتدهیها، خودمختار بمانیم؟
انسان امروز در هزارتوئی از جریانهای نامرئی دستوپا میزند که در آنها، ماشینها و الگوریتمها پیش از آنکه خود فرد اراده کند، مسیر خواستن، پسندیدن و اندیشیدن را ترسیم کردهاند.
این مهار نامحسوس در بستر جوامعی که زیر سایه یک ساختار ایدئولوژیک مذهبی تمامعیار زیست میکنند، ابعادی بهمراتب پیچیدهتر و فرسایندهتر به خود میگیرد. در چنین ساختاری، ماشین کنترل اجتماعی از روز اول تولد، مسئولیت مهندسی میل، تعریف ارزشها و جهتدهی به جریان آگاهی را انحصاری کرده است.
رسانهها، تریبونها و نهادهای رسمی، روزانه خوراک فکری ازپیشجویدهای را به خورد جان جمعی میدهند که هدف نهاییاش، تولید انسانهایی همشکل و تابع است.
در دل این میدان فشار، مرز میان خواست درونی و بازتاب اراده قدرت حاکم بهتدریج رنگ میبازد. الگوریتمهای دیجیتال در بیرون و سیستمهای عقیدتی ایدئولوژیک در درون، دستبهدست هم میدهند تا فضایی برای نفس کشیدن تردید باقی نگذارند. پرسشگری به جرمی پنهان تبدیل میشود و تفکر انتقادی زیر وزن بارهای سنگین باورهای رسمی، سر خم میکند.
خودآیینی فکری در چنین منظومهای، بیش از آنکه یک انتخاب ساده باشد، تقلاییست مداوم برای حفظ مرزهای باریک «منِ مستقل» در برابر هجوم بیرحم ماشینهای کلانپیکر جهتدهی، ماشینی که تلاش میکند حتی خلوتترین زاویههای ذهن را نیز با فرمولهای مذهبی و سیاسی خود تسخیر کند.
با این همه، انسان در این تقابل، تابآورتر از آن است که به تمامی در قالبهای دیکتهشده ذوب شود. هرچند نظارت حداکثری، دامنه انتخاب را تنگ میکند، اما هر تردید آرام در ذهن، هر نگاه مورب به شعارهای رسمی و هر وقفه کوتاه پیش از پذیرش باورهای تحمیلی، نشانهای از حیات سرسختانه خودآیینی است.
خودآیینی فکری در این اقلیم، نه یک پیروزی پرهیاهو، که عادتی برای پسگرفتن حقِ مالکیت بر تن و اندیشه است، تلاشی برای اینکه در میان هیاهوی مداوم آیینها و الگوریتمها، صدای درون خویش گم نشود.
#خودآیینی #آزاداندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه در میان حجم انبوه جهتدهیها، خودمختار بمانیم؟
انسان امروز در هزارتوئی از جریانهای نامرئی دستوپا میزند که در آنها، ماشینها و الگوریتمها پیش از آنکه خود فرد اراده کند، مسیر خواستن، پسندیدن و اندیشیدن را ترسیم کردهاند.
این مهار نامحسوس در بستر جوامعی که زیر سایه یک ساختار ایدئولوژیک مذهبی تمامعیار زیست میکنند، ابعادی بهمراتب پیچیدهتر و فرسایندهتر به خود میگیرد. در چنین ساختاری، ماشین کنترل اجتماعی از روز اول تولد، مسئولیت مهندسی میل، تعریف ارزشها و جهتدهی به جریان آگاهی را انحصاری کرده است.
رسانهها، تریبونها و نهادهای رسمی، روزانه خوراک فکری ازپیشجویدهای را به خورد جان جمعی میدهند که هدف نهاییاش، تولید انسانهایی همشکل و تابع است.
در دل این میدان فشار، مرز میان خواست درونی و بازتاب اراده قدرت حاکم بهتدریج رنگ میبازد. الگوریتمهای دیجیتال در بیرون و سیستمهای عقیدتی ایدئولوژیک در درون، دستبهدست هم میدهند تا فضایی برای نفس کشیدن تردید باقی نگذارند. پرسشگری به جرمی پنهان تبدیل میشود و تفکر انتقادی زیر وزن بارهای سنگین باورهای رسمی، سر خم میکند.
خودآیینی فکری در چنین منظومهای، بیش از آنکه یک انتخاب ساده باشد، تقلاییست مداوم برای حفظ مرزهای باریک «منِ مستقل» در برابر هجوم بیرحم ماشینهای کلانپیکر جهتدهی، ماشینی که تلاش میکند حتی خلوتترین زاویههای ذهن را نیز با فرمولهای مذهبی و سیاسی خود تسخیر کند.
با این همه، انسان در این تقابل، تابآورتر از آن است که به تمامی در قالبهای دیکتهشده ذوب شود. هرچند نظارت حداکثری، دامنه انتخاب را تنگ میکند، اما هر تردید آرام در ذهن، هر نگاه مورب به شعارهای رسمی و هر وقفه کوتاه پیش از پذیرش باورهای تحمیلی، نشانهای از حیات سرسختانه خودآیینی است.
خودآیینی فکری در این اقلیم، نه یک پیروزی پرهیاهو، که عادتی برای پسگرفتن حقِ مالکیت بر تن و اندیشه است، تلاشی برای اینکه در میان هیاهوی مداوم آیینها و الگوریتمها، صدای درون خویش گم نشود.
#خودآیینی #آزاداندیشی #تفکر_انتقادی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍5❤1👌1
Forwarded from گفتوشنود
مرزهای ظریف میان مدارا و بیتفاوتی
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟
در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود.
بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.
در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد.
#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه رواداری واقعی را از «من چه کار دارم»های مخرب تشخیص دهیم؟
در ساختاری که همه ارکان قدرت و رسانه رسمی بر اساس یک ایدئولوژی مذهبیِ مطلقگرا چرخیده و بر همگونی جامعه اصرار دارند، مرز میان فضیلت مدارا و انفعال ناشی از بیتفاوتی، به باریکی یک تار مو میشود. در این جغرافیا، سالهاست که کلمه «تحمل» بار معنایی خاصی به خود گرفته است. گاه از سوی قدرت به عنوان فرمانی برای سکوت معنا شده و گاه در میان افراد جامعه، به سنگری پنهان برای فرار از هزینههای اجتماعی تبدیل گشته است. در این میان، تشخیص رواداری اصیل از جمله رخوتآور «من چه کار دارم»، به یکی از پیچیدهترین پرسشهای زیست جمعی بدل میشود.
بیتفاوتی، فرزند ناخواسته خستگی از تنش و ترس از هزینههای ابراز عقیده است. وقتی دایره نظارت ایدئولوژیک بر تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی سایه میگستراند، بسیاری برای حفظ آرامش شکننده روزمره خود، به پوستهای از بیاعتمادی پناه میبرند. در این حالت، «من چه کار دارم» نه یک انتخاب آگاهانه بر پایه احترام به تفاوت دیگری، بلکه مکانیسمی دفاعی در برابر فرسایشِ مدام است. واکنشی از روی استیصال که در آن، رنج پیرامونی یا تجاوز به حریم دیگری نادیده گرفته میشود، مشروط بر آنکه ترکش حوادث به خلوت فرد نرسد. این بیتفاوتی فراگیر، ساختار همبستگی اجتماعی را از درون تهی میکند و جامعه را به جزایری جداافتاده بدل میسازد که هیچکس نسبت به سرنوشت دیگری حس مسئولیتی ندارد.
در نقطه مقابل، رواداری ریشهدار، کنشی است آگاهانه و سرشار از حضور. رواداری به معنای بستن چشم بر واقعیت یا فرار از مواجهه نیست، بلکه توانایی در آغوش کشیدن حق زیست دیگری است، حتی زمانی که آن سبک زندگی یا اندیشه، فرسنگها با باورهای حاکم یا حتی با عقاید شخصی خود فرد فاصله دارد. رواداری نیازمند شجاعت فکری است، حرکتی فعالانه برای به رسمیت شناختن کثرت، بدون آنکه فرد به دام تایید مطلق بیفتد یا به ورطه انفعال و مسئولیتزدایی سقوط کند. در جامعهای که زیر فشار یکصدایی ایدئولوژیک دستوپا میزند، مرز باریک میان این دو، در نهایت با میزان حضور کرامت انسانی سنجیده میشود، جایی که سکوت نه از سر ترس و فرار، بلکه از جایگاه احترام به آزادی دیگری معنا مییابد.
#رواداری #بی_تفاوتی #تکثر #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👌3💔2
Forwarded from گفتوشنود
رنه دکارت
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت
رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایهگذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانستههای سنتی مبتنی بر مرجعیتهای پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.
محور اصلی اندیشه دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه باورهای پیشین و آموختههای جزماندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایهای محکم استوار ساخت.
او در اوج این شکاکیت، به گزاره مشهور خود یعنی «میاندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه پدیدهها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشندهای است که شک میکند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگبنای تفکر مدرن تثبیت شد.
دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزماندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره میشود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.
او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنتها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی میکرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که میتواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیدهترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.
اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما میآموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.
#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اصالت اندیشه و استقلال خرد فردی در مسیر شناخت
رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰)، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی، از پایهگذاران فلسفه مدرن است که با انقلابی فکری، خرد انسانی را به عنوان کانون شناخت جهان مطرح کرد. او با رویکردی شجاعانه، تمامی باورها و دانستههای سنتی مبتنی بر مرجعیتهای پیشین را زیر سوال برد تا به یقینی استوار و انکارناپذیر دست یابد.
محور اصلی اندیشه دکارت، «شک دستوری» بود. او استدلال کرد که برای رسیدن به حقیقت راستین، باید ابتدا همه باورهای پیشین و آموختههای جزماندیشانه را به حالت تعلیق درآورد و از نو بنای معرفت را بر پایهای محکم استوار ساخت.
او در اوج این شکاکیت، به گزاره مشهور خود یعنی «میاندیشم، پس هستم» (Cogito, ergo sum) رسید. دکارت نشان داد که حتی اگر در همه پدیدهها و درستی حواس شک کنیم، خود عمل شک کردن و اندیشیدن، گواهی روشن بر وجود اندیشندهای است که شک میکند؛ به این ترتیب، استقلال خرد فردی به عنوان سنگبنای تفکر مدرن تثبیت شد.
دکارت با تفکیک میان «ماده» و «ذهن»، راه را برای پیشرفت علم تجربی و رهایی تحقیقات علمی از تسلط نهادهای جزماندیش هموار کرد. او معتقد بود جهان ماده بر اساس قوانین مکانیکی و قابل فهم اداره میشود و عقل انسان ابزاری توانا برای کشف این قوانین است، بدون آنکه نیازی به اتکا به خرافات یا توهمات ماورایی داشته باشد.
او هرگونه تسلیم کورکورانه در برابر سنتها و پذیرش آرا بدون دلیل را نفی میکرد. در نگاه دکارت، خرد انسانی همچون چراغی روشن است که میتواند با روشی منظم و استدلالی، پیچیدهترین مسائل را حل کند و انسان را از تاریکی جهل و تعصب نجات دهد.
اندیشه دکارت دعوتی است به خودآگاهی فکری و اعتماد به قدرت عقل فردی. او به ما میآموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید شهامت زیر سوال بردن باورهای کهنه را داشت و با تکیه بر استدلال منطقی، مسیر شناخت و آزادی اندیشه را هموار کرد.
#دکارت #شکاکیت #انسانگرایی #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8❤1👌1
جداسازی اندیشه از هویت
چرا نقد اندیشه، حمله به هویت تعبیر میشود؟
در فضای فکری برخی از ما، مرز میان باور و وجود به شدت مخدوش است و اندیشه انسانها نه به عنوان ابزاری سیال برای شناخت جهان، بلکه به مثابه پوستهای دفاعی و چسبیده به هویت فردی شناخته میشود.
در این ساختار سنتی و ریشهدار، وقتی ایدهای به چالش کشیده میشود یا زیر تیغ نقد میرود، صاحب آن ایده بلافاصله احساس میکند که کل وجود، اصالت و شرافتش هدف هجوم قرار گرفته است.
ذهن جمعی عادت کرده است عقاید را با ریشههای خونی و حیثیتی گره بزند و به جای برخورد با استدلال، به دفاع از سنگر شخص بلند شود.
این همانی میان فکر و هویت، ریشه در جوامعی دارد که در آنها استقلال فردی و تفکر انتقادی به رسمیت شناخته نشده است. وقتی فرد در بستری رشد میکند که اعتبارش نه بر پایه انتخابهای آگاهانه، بلکه بر اساس وابستگی به مجموعهای از باورهای از پیش تعیین شده سنجیده میشود، نقد آن باور به معنای خلع سلاح کردن و فروپاشی شخصیتی اوست.
در چنین فضایی، اندیشه لباس حریم خصوصی میپوشد و هر پرسشی پیرامون اعتبار یک گزاره، به خصومت شخصی تعبیر میشود. گفتگو جای خود را به میدان جنگ میدهد و افراد به جای تحلیل گزارهها، سنگر میگیرند تا از آبرو و اعتبار فردی خود دفاع کنند.
نتیجه این در هم تنیدگی، فلج شدن جریان زنده اندیشه و شکلگیری فرهنگ سکوت یا تملق است. کسی جرات نمیکند خطایی را در ساختار یک تفکر نمایان کند، زیرا هزینه اجتماعی این جراتورزی، ترور شخصیت و طرد شدن از دایره امن گروه است.
از اینروی تا زمانی که نتوان میان آنچه انسان میاندیشد و آنچه انسان هست فاصلهای امن ایجاد کرد، هر نقد علمی یا اجتماعی به خصومتی شخصی تبدیل میشود.
بقای این فرهنگ بسته در گرو همین عدم تفکیک است؛ فضایی که در آن اندیشهها مصون از پرسش میمانند، چون حاملان آنها اجازه نمیدهند کسی به حریم هویتشان نزدیک شود.
#تفکر_انتقادی #آزاداندیشی #باور #هویت #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چرا نقد اندیشه، حمله به هویت تعبیر میشود؟
در فضای فکری برخی از ما، مرز میان باور و وجود به شدت مخدوش است و اندیشه انسانها نه به عنوان ابزاری سیال برای شناخت جهان، بلکه به مثابه پوستهای دفاعی و چسبیده به هویت فردی شناخته میشود.
در این ساختار سنتی و ریشهدار، وقتی ایدهای به چالش کشیده میشود یا زیر تیغ نقد میرود، صاحب آن ایده بلافاصله احساس میکند که کل وجود، اصالت و شرافتش هدف هجوم قرار گرفته است.
ذهن جمعی عادت کرده است عقاید را با ریشههای خونی و حیثیتی گره بزند و به جای برخورد با استدلال، به دفاع از سنگر شخص بلند شود.
این همانی میان فکر و هویت، ریشه در جوامعی دارد که در آنها استقلال فردی و تفکر انتقادی به رسمیت شناخته نشده است. وقتی فرد در بستری رشد میکند که اعتبارش نه بر پایه انتخابهای آگاهانه، بلکه بر اساس وابستگی به مجموعهای از باورهای از پیش تعیین شده سنجیده میشود، نقد آن باور به معنای خلع سلاح کردن و فروپاشی شخصیتی اوست.
در چنین فضایی، اندیشه لباس حریم خصوصی میپوشد و هر پرسشی پیرامون اعتبار یک گزاره، به خصومت شخصی تعبیر میشود. گفتگو جای خود را به میدان جنگ میدهد و افراد به جای تحلیل گزارهها، سنگر میگیرند تا از آبرو و اعتبار فردی خود دفاع کنند.
نتیجه این در هم تنیدگی، فلج شدن جریان زنده اندیشه و شکلگیری فرهنگ سکوت یا تملق است. کسی جرات نمیکند خطایی را در ساختار یک تفکر نمایان کند، زیرا هزینه اجتماعی این جراتورزی، ترور شخصیت و طرد شدن از دایره امن گروه است.
از اینروی تا زمانی که نتوان میان آنچه انسان میاندیشد و آنچه انسان هست فاصلهای امن ایجاد کرد، هر نقد علمی یا اجتماعی به خصومتی شخصی تبدیل میشود.
بقای این فرهنگ بسته در گرو همین عدم تفکیک است؛ فضایی که در آن اندیشهها مصون از پرسش میمانند، چون حاملان آنها اجازه نمیدهند کسی به حریم هویتشان نزدیک شود.
#تفکر_انتقادی #آزاداندیشی #باور #هویت #گفتگو_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👌3
Forwarded from گفتوشنود
آزاداندیشی و پرسشگری
چرا هیچ باوری نباید آنقدر مقدس باشد که از تیغ پرسش در امان بماند؟
تاریخ اندیشه گواهی میدهد که هر زمان باوری به مرزهای تقدس رسید و از دایره پرسشگری بیرون رفت، روند بالندگی و پویایی آن متوقف شد.
ذهن انسان به واسطه نیاز به امنیت، همواره تلاش میکند برای پرسشهای بنیادین خود پاسخهایی ابدی دست و پا کند و زمانی که این پاسخها در قالب آیینها، سنتها یا اصول ثابت تثبیت میشوند، به تدریج لباسی از مصونیت به تن میکنند.
اینجاست که هر تردید یا پرسش کاوشگرانهای نه به عنوان تلاشی برای شناخت، بلکه به مثابه جرمی بزرگ و حرمتشکنی تلقی میشود.
اما آزاداندیشی ریشه در این حقیقت دارد که هیچ گزارهای، هر اندازه هم که ریشهدار یا قدرتمند باشد، نباید از تیغ پرسش در امان بماند. تقدس بخشیدن به باورها، در واقع پناه بردن به توهم پایان شناخت است. وقتی پرسشگری ممنوع میشود، ذهن انسان از حرکت باز میایستد و به جای تولید معنا، به تکرار مکررات و حفظ شکلهای فرسوده مشغول میگردد.
باورهایی که از ترس فروپاشی اجازه بازبینی ندارند، در درون خود میپوسند و تنها با اتکا به ابزارهای بازدارنده و قدرت حذف سر پا میمانند.
آزاداندیشی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دیوار سنگین تقدس فرو بریزد و تمامی ساختارهای ذهنی و اجتماعی زیر ذرهبین تردید و تحلیل قرار گیرند.
ارزش یک باور نه در مصونیت ساختگی آن از نقد، بلکه در تواناییاش برای پاسخگویی به پرسشهای عمیق و چالشبرانگیز زمانه است.
سیستمی که تابِ شنیدن سوالات بنیادین را ندارد، در واقع ضعف درونی خود را پشت نقابی از تابوهای مقدس پنهان کرده است، پناهگاهی شکننده که دیر یا زود در برابر توفان آگاهی و پرسشگری ریشهای فرو خواهد ریخت.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا هیچ باوری نباید آنقدر مقدس باشد که از تیغ پرسش در امان بماند؟
تاریخ اندیشه گواهی میدهد که هر زمان باوری به مرزهای تقدس رسید و از دایره پرسشگری بیرون رفت، روند بالندگی و پویایی آن متوقف شد.
ذهن انسان به واسطه نیاز به امنیت، همواره تلاش میکند برای پرسشهای بنیادین خود پاسخهایی ابدی دست و پا کند و زمانی که این پاسخها در قالب آیینها، سنتها یا اصول ثابت تثبیت میشوند، به تدریج لباسی از مصونیت به تن میکنند.
اینجاست که هر تردید یا پرسش کاوشگرانهای نه به عنوان تلاشی برای شناخت، بلکه به مثابه جرمی بزرگ و حرمتشکنی تلقی میشود.
اما آزاداندیشی ریشه در این حقیقت دارد که هیچ گزارهای، هر اندازه هم که ریشهدار یا قدرتمند باشد، نباید از تیغ پرسش در امان بماند. تقدس بخشیدن به باورها، در واقع پناه بردن به توهم پایان شناخت است. وقتی پرسشگری ممنوع میشود، ذهن انسان از حرکت باز میایستد و به جای تولید معنا، به تکرار مکررات و حفظ شکلهای فرسوده مشغول میگردد.
باورهایی که از ترس فروپاشی اجازه بازبینی ندارند، در درون خود میپوسند و تنها با اتکا به ابزارهای بازدارنده و قدرت حذف سر پا میمانند.
آزاداندیشی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دیوار سنگین تقدس فرو بریزد و تمامی ساختارهای ذهنی و اجتماعی زیر ذرهبین تردید و تحلیل قرار گیرند.
ارزش یک باور نه در مصونیت ساختگی آن از نقد، بلکه در تواناییاش برای پاسخگویی به پرسشهای عمیق و چالشبرانگیز زمانه است.
سیستمی که تابِ شنیدن سوالات بنیادین را ندارد، در واقع ضعف درونی خود را پشت نقابی از تابوهای مقدس پنهان کرده است، پناهگاهی شکننده که دیر یا زود در برابر توفان آگاهی و پرسشگری ریشهای فرو خواهد ریخت.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌10❤4💯1
Forwarded from گفتوشنود
جزایر کوچک آزادی
بازآفرینی فضاهای امن گفتگو
در جوامعی که زیر سایه سنگین یک حاکمیت ایدئولوژیک و تمامیتخواه اداره میشوند، گفتگو نه یک ابزار ارتباطی، بلکه خطری امنیتی تلقی میشود که بنیادهای یکصدایی را به چالش میکشد.
در چنین ساختاری که تمام تریبونها و رسانههای رسمی در انحصار بازتولید روایتهای حکومتی است، فضاهای عمومی و رسمی به شکلی مدیریت میشوند که در آنها ابراز هر عقیده متفاوتی هزینهای سنگین به همراه دارد.
سوال این است:
چگونه بسترهایی بسازیم که در آنها کسی از ابراز عقیده خود نترسد؟
قدرت حاکم از پویایی کلام آزاد هراس دارد، چرا که میداند برخورد آزادانه افکار، طلسم مطلقگرایی را میشکند. در این میان، جامعهای که تشنه شنیده شدن و فهم مشترک است، ناچار میشود برای نفس کشیدن و سخن گفتن، مرزهای دیگری را جستجو کند.
وقتی فضای رسمی به حصارهای امنیتی و نظارتهای فراگیر آغشته میشود، جامعه به ناچار به سوی بازآفرینی فضاهای غیررسمی و خلوتهای امن درونگروهی روی میآورد.
خانهها، جمعهای دوستانه پنهان، محفلهای کوچک کتابخوانی و لایههای پنهان شبکههای اجتماعی، به سنگرهای تازهای برای گفتوگو تبدیل میشوند.
در این جزایر کوچک، افراد یاد میگیرند بدون ترس از قضاوتهای ساختار قدرت، نقابها را کنار بگذارند، تردیدهای خود را به زبان بیاورند و تجربه زیسته واقعیشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
این فضاها در ظاهر کوچک و شکننده به نظر میرسند، اما کارکردی حیاتی در حفظ سلامت روان جمعی و بازسازی پیوندهای انسانی ایفا میکنند.
ساختن این پناهگاههای کوچک فکری، پاسخی غريزی از سوی بدنه جامعه در برابر منطق حذف و یکدستی است. هر چند این حلقههای گفتگو نمیتوانند بلافاصله ساختارهای کلان سیاسی را دگرگون کنند، اما تمرینی مداوم برای زنده نگه داشتن تفکر انتقادی و هنرِ گوش دادن به شمار میروند.
جامعه در این فضاهای خلوت و دور از چشم نهادهای نظارتی، تمرین آزادی میکند؛ تمرینی برای بازپسگیری کلماتی که سالها مصادره شده بودند و ساختن زبان مشترکی که حاکمیت تمامیتخواه همواره از شکلگیری آن بیمناک بوده است.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بازآفرینی فضاهای امن گفتگو
در جوامعی که زیر سایه سنگین یک حاکمیت ایدئولوژیک و تمامیتخواه اداره میشوند، گفتگو نه یک ابزار ارتباطی، بلکه خطری امنیتی تلقی میشود که بنیادهای یکصدایی را به چالش میکشد.
در چنین ساختاری که تمام تریبونها و رسانههای رسمی در انحصار بازتولید روایتهای حکومتی است، فضاهای عمومی و رسمی به شکلی مدیریت میشوند که در آنها ابراز هر عقیده متفاوتی هزینهای سنگین به همراه دارد.
سوال این است:
چگونه بسترهایی بسازیم که در آنها کسی از ابراز عقیده خود نترسد؟
قدرت حاکم از پویایی کلام آزاد هراس دارد، چرا که میداند برخورد آزادانه افکار، طلسم مطلقگرایی را میشکند. در این میان، جامعهای که تشنه شنیده شدن و فهم مشترک است، ناچار میشود برای نفس کشیدن و سخن گفتن، مرزهای دیگری را جستجو کند.
وقتی فضای رسمی به حصارهای امنیتی و نظارتهای فراگیر آغشته میشود، جامعه به ناچار به سوی بازآفرینی فضاهای غیررسمی و خلوتهای امن درونگروهی روی میآورد.
خانهها، جمعهای دوستانه پنهان، محفلهای کوچک کتابخوانی و لایههای پنهان شبکههای اجتماعی، به سنگرهای تازهای برای گفتوگو تبدیل میشوند.
در این جزایر کوچک، افراد یاد میگیرند بدون ترس از قضاوتهای ساختار قدرت، نقابها را کنار بگذارند، تردیدهای خود را به زبان بیاورند و تجربه زیسته واقعیشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
این فضاها در ظاهر کوچک و شکننده به نظر میرسند، اما کارکردی حیاتی در حفظ سلامت روان جمعی و بازسازی پیوندهای انسانی ایفا میکنند.
ساختن این پناهگاههای کوچک فکری، پاسخی غريزی از سوی بدنه جامعه در برابر منطق حذف و یکدستی است. هر چند این حلقههای گفتگو نمیتوانند بلافاصله ساختارهای کلان سیاسی را دگرگون کنند، اما تمرینی مداوم برای زنده نگه داشتن تفکر انتقادی و هنرِ گوش دادن به شمار میروند.
جامعه در این فضاهای خلوت و دور از چشم نهادهای نظارتی، تمرین آزادی میکند؛ تمرینی برای بازپسگیری کلماتی که سالها مصادره شده بودند و ساختن زبان مشترکی که حاکمیت تمامیتخواه همواره از شکلگیری آن بیمناک بوده است.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊12👌2❤1
Forwarded from گفتوشنود
علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان
▪️فراز و فرود اندیشه
علی دشتی چهرهای برجسته در تاریخ معاصر ایران است که نامش با آزادی بیان، روزنامهنگاری و نقد دین گره خورده است. او که به واسطه کتاب جنجالی «بیست و سه سال» شناخته میشود، مسیر فکری پرفراز و نشیبی را طی کرد. از جوانی در محیط مذهبی کربلا تا رسیدن به جایگاه یک منتقد ساختارشکن، زندگی او بازتابی از تحولات فکری و سیاسی جامعه ایران است که در طول دههها تغییرات بنیادینی را تجربه کرد.
▪️نطق تمرد
چرخش مواضع سیاسی
در سال ۱۳۲۳، دشتی در مجلس شورای ملی با انتقاد شدید از احمد کسروی، او را به «روح تمرد و عصیان» علیه مذهب رسمی کشور متهم کرد. با این حال، سالها بعد، او کتاب «بیست و سه سال» را نوشت که به نقد اسلام پرداخت. این تضاد آشکار نشان میدهد که دشتی با تغییر فضای سیاسی کشور، از مدافع سرسخت سنتهای مذهبی به منتقدی جسور تبدیل شد که دیگر حاضر به سکوت نبود.
▪️تولد و خاستگاههای مذهبی
علی دشتی در سال ۱۲۷۶ شمسی در کربلا، مرکز مذهبی شیعیان، در خانوادهای با پیشینه دینی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او در حوزههای علمیه، سنگبنای جهانبینی او را شکل داد. اگرچه او بعدها از این فضا فاصله گرفت. تسلط او بر زبانهای عربی و فارسی و پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک، بستر لازم را برای فعالیتهای پژوهشی و نگارش آثار ادبی در دوران بلوغ فکریاش فراهم کرد.
▪️روزنامهنگاری و حبسیه نویسی
دشتی فعالیتهای مطبوعاتیاش را با انتشار روزنامه «شفق سرخ» آغاز کرد و بستری برای نویسندگان مطرح فراهم نمود. کتاب «ایام محبس» او، نه تنها یکی از نخستین نمونههای «حبسیه» در ایران مدرن است، بلکه به وضوح نشاندهنده دفاع اولیه او از اسلام به عنوان منجی بشریت است. این اثر در کنار فعالیتهای ژورنالیستیاش، نشان میدهد که او چگونه در آغاز راه، دیدگاهی متفاوت نسبت به مذهب داشت.
▪️پژوهش ادبی و بازخوانی میراث
بخش قابلتوجهی از کارنامه دشتی را پژوهشهای ادبی تشکیل میدهد. آثار او درباره حافظ، سعدی، خیام، صائب و ناصرخسرو، گواهی بر تلاش او برای رهاسازی ادبیات کلاسیک از کلیشههای رایج است. به عقیده سعیدی سیرجانی، دشتی موفق شد با رویکردهایی نو، این شاعران بزرگ را دوباره به نسل جوان بشناساند و به میراث کهن پارسی، جانی تازه در دنیای مدرن ببخشد.
▪️گذار از باور تا نقد رادیکال
تحول فکری دشتی از یک مدافع مذهب به منتقد اسلامگرایی، حرکتی تدریجی بود. با وجود مواضع دفاعیاش از تشیع پس از تبعید رضاشاه، او به مرور متوجه مخاطرات اسلام رادیکال شد. این درک عمیق از خطرات ایدئولوژیهای افراطی، او را به سمت نقد مبانی دینی سوق داد، تغییری که در نهایت منجر به خلق آثاری شد که پایههای فکری او را به چالش کشید و وی را به نماد تفکر انتقادی تبدیل کرد.
▪️«بیست و سه سال»؛ اثر جنجالی
شناختهشدهترین و بحثبرانگیزترین اثر علی دشتی، کتاب «بیست و سه سال» است که به نقد شخصیت پیامبر اسلام و آموزههای دینی پرداخته است. این کتاب که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ممنوع شد، همچنان موضوع بحثهای داغ میان روشنفکران، دینپژوهان و آزادیخواهان است. این اثر نقطه اوج جدایی دشتی از باورهای مذهبی گذشتهاش و تعهد او به مسیر روشنفکری انتقادی و پرسشگری در حوزههای مقدس محسوب میشود.
▪️میراث دشتی؛ تداوم پرسشگری
زندگی علی دشتی گواهی بر این است که یک ذهن جستوجوگر، همواره در حال تغییر و تکامل است. او که خود قربانی تنگنظریها بود، با میراثی از پژوهشهای ادبی و نقدهای دینی بر جای ماند. مسیر دشتی، از تدافع تا نقد صریح، نشانگر اهمیتی است که او برای آزادی اندیشه قائل بود، حقی که او در نهایت با پرداخت هزینههای گزینش، آن را در آثارش به تصویر کشید.
نسخه کامل نوشتار «علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #۲۳-سال #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روح دیرآمده تمرد و عصیان
▪️فراز و فرود اندیشه
علی دشتی چهرهای برجسته در تاریخ معاصر ایران است که نامش با آزادی بیان، روزنامهنگاری و نقد دین گره خورده است. او که به واسطه کتاب جنجالی «بیست و سه سال» شناخته میشود، مسیر فکری پرفراز و نشیبی را طی کرد. از جوانی در محیط مذهبی کربلا تا رسیدن به جایگاه یک منتقد ساختارشکن، زندگی او بازتابی از تحولات فکری و سیاسی جامعه ایران است که در طول دههها تغییرات بنیادینی را تجربه کرد.
▪️نطق تمرد
چرخش مواضع سیاسی
در سال ۱۳۲۳، دشتی در مجلس شورای ملی با انتقاد شدید از احمد کسروی، او را به «روح تمرد و عصیان» علیه مذهب رسمی کشور متهم کرد. با این حال، سالها بعد، او کتاب «بیست و سه سال» را نوشت که به نقد اسلام پرداخت. این تضاد آشکار نشان میدهد که دشتی با تغییر فضای سیاسی کشور، از مدافع سرسخت سنتهای مذهبی به منتقدی جسور تبدیل شد که دیگر حاضر به سکوت نبود.
▪️تولد و خاستگاههای مذهبی
علی دشتی در سال ۱۲۷۶ شمسی در کربلا، مرکز مذهبی شیعیان، در خانوادهای با پیشینه دینی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او در حوزههای علمیه، سنگبنای جهانبینی او را شکل داد. اگرچه او بعدها از این فضا فاصله گرفت. تسلط او بر زبانهای عربی و فارسی و پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک، بستر لازم را برای فعالیتهای پژوهشی و نگارش آثار ادبی در دوران بلوغ فکریاش فراهم کرد.
▪️روزنامهنگاری و حبسیه نویسی
دشتی فعالیتهای مطبوعاتیاش را با انتشار روزنامه «شفق سرخ» آغاز کرد و بستری برای نویسندگان مطرح فراهم نمود. کتاب «ایام محبس» او، نه تنها یکی از نخستین نمونههای «حبسیه» در ایران مدرن است، بلکه به وضوح نشاندهنده دفاع اولیه او از اسلام به عنوان منجی بشریت است. این اثر در کنار فعالیتهای ژورنالیستیاش، نشان میدهد که او چگونه در آغاز راه، دیدگاهی متفاوت نسبت به مذهب داشت.
▪️پژوهش ادبی و بازخوانی میراث
بخش قابلتوجهی از کارنامه دشتی را پژوهشهای ادبی تشکیل میدهد. آثار او درباره حافظ، سعدی، خیام، صائب و ناصرخسرو، گواهی بر تلاش او برای رهاسازی ادبیات کلاسیک از کلیشههای رایج است. به عقیده سعیدی سیرجانی، دشتی موفق شد با رویکردهایی نو، این شاعران بزرگ را دوباره به نسل جوان بشناساند و به میراث کهن پارسی، جانی تازه در دنیای مدرن ببخشد.
▪️گذار از باور تا نقد رادیکال
تحول فکری دشتی از یک مدافع مذهب به منتقد اسلامگرایی، حرکتی تدریجی بود. با وجود مواضع دفاعیاش از تشیع پس از تبعید رضاشاه، او به مرور متوجه مخاطرات اسلام رادیکال شد. این درک عمیق از خطرات ایدئولوژیهای افراطی، او را به سمت نقد مبانی دینی سوق داد، تغییری که در نهایت منجر به خلق آثاری شد که پایههای فکری او را به چالش کشید و وی را به نماد تفکر انتقادی تبدیل کرد.
▪️«بیست و سه سال»؛ اثر جنجالی
شناختهشدهترین و بحثبرانگیزترین اثر علی دشتی، کتاب «بیست و سه سال» است که به نقد شخصیت پیامبر اسلام و آموزههای دینی پرداخته است. این کتاب که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ممنوع شد، همچنان موضوع بحثهای داغ میان روشنفکران، دینپژوهان و آزادیخواهان است. این اثر نقطه اوج جدایی دشتی از باورهای مذهبی گذشتهاش و تعهد او به مسیر روشنفکری انتقادی و پرسشگری در حوزههای مقدس محسوب میشود.
▪️میراث دشتی؛ تداوم پرسشگری
زندگی علی دشتی گواهی بر این است که یک ذهن جستوجوگر، همواره در حال تغییر و تکامل است. او که خود قربانی تنگنظریها بود، با میراثی از پژوهشهای ادبی و نقدهای دینی بر جای ماند. مسیر دشتی، از تدافع تا نقد صریح، نشانگر اهمیتی است که او برای آزادی اندیشه قائل بود، حقی که او در نهایت با پرداخت هزینههای گزینش، آن را در آثارش به تصویر کشید.
نسخه کامل نوشتار «علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #۲۳-سال #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤15👌1
Forwarded from گفتوشنود
سانسور درونیشده
وقتی خودمان، پیش از هر نهاد بیرونی، فکر خود را محدود میکنیم
میشل فوکو در «مراقبت و تنبیه» (۱۹۷۵) از استعاره «پانوپتیکون» (طرح معماری زندان سراسربین طرحی از جرمی بنتام) بهره گرفت، زندانی حلقوی که در آن هیچ زندانی نمیداند در هر لحظه زیر نظر است یا نه، اما همین احتمال دیدهشدن کافی است تا رفتارش را خودش تنظیم کند.
فوکو این سازوکار را فراتر از معماری زندان بسط داد: در جامعهای که نظارت بالقوه و پراکنده است، افراد بهتدریج ناظر درونی خودشان میشوند و نیازی به سرکوب مستقیم باقی نمیماند.
الیزابت نوئل-نویمان، پژوهشگر آلمانی ارتباطات، در نظریه «مارپیچ سکوت» (۱۹۷۴) دادههای تجربی متفاوتی ارائه داد: افراد پیش از بیان یک عقیده، ناخودآگاه فضای اطراف را میسنجند و اگر احساس کنند دیدگاهشان در اقلیت است یا با هنجار غالب همخوانی ندارد، ترجیح میدهند سکوت کنند.
این سکوتهای تکرارشونده، خودشان به بخشی از فضای غالب بدل میشوند و اقلیت واقعی را حتی خاموشتر میکنند، چرخهای که نویمان آن را مستقل از سرکوب مستقیم دولتی میدانست.
تیمور کوران، اقتصاددان و نظریهپرداز آمریکایی ترکتبار، مفهوم «کژنمایی ترجیحات» (Preference Falsification) را در کتاب «دروغهای خصوصی، حقایق همگانی» (۱۹۹۵) صورتبندی کرد: انسانها در نظامهای پرهزینه برای مخالفت، عقیده واقعی خود را پنهان و نسخهای پذیرفتهشده از آن را ابراز میکنند.
کوران نشان داد این وضعیت میتواند سالها پایدار بماند، تا لحظهای که یک رویداد کوچک، آستانه سکوت جمعی را میشکند و تغییری ناگهانی و غیرقابلپیشبینی رقم میزند، پدیدهای که او آن را در تحلیل فروپاشی نظامهای سیاسی بهکار برد.
آنچه این سه چارچوب فکری به ما نشان میدهند، آن است که سانسور همیشه از بیرون تحمیل نمیشود، بلکه گاهی خروجی محاسبهای است که هر فرد، آگاهانه یا ناخودآگاه، درباره هزینه «گفتن» انجام میدهد.
#سانسور #آزاداندیشی #آزادی_عقیده #آزادی_بیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
وقتی خودمان، پیش از هر نهاد بیرونی، فکر خود را محدود میکنیم
میشل فوکو در «مراقبت و تنبیه» (۱۹۷۵) از استعاره «پانوپتیکون» (طرح معماری زندان سراسربین طرحی از جرمی بنتام) بهره گرفت، زندانی حلقوی که در آن هیچ زندانی نمیداند در هر لحظه زیر نظر است یا نه، اما همین احتمال دیدهشدن کافی است تا رفتارش را خودش تنظیم کند.
فوکو این سازوکار را فراتر از معماری زندان بسط داد: در جامعهای که نظارت بالقوه و پراکنده است، افراد بهتدریج ناظر درونی خودشان میشوند و نیازی به سرکوب مستقیم باقی نمیماند.
الیزابت نوئل-نویمان، پژوهشگر آلمانی ارتباطات، در نظریه «مارپیچ سکوت» (۱۹۷۴) دادههای تجربی متفاوتی ارائه داد: افراد پیش از بیان یک عقیده، ناخودآگاه فضای اطراف را میسنجند و اگر احساس کنند دیدگاهشان در اقلیت است یا با هنجار غالب همخوانی ندارد، ترجیح میدهند سکوت کنند.
این سکوتهای تکرارشونده، خودشان به بخشی از فضای غالب بدل میشوند و اقلیت واقعی را حتی خاموشتر میکنند، چرخهای که نویمان آن را مستقل از سرکوب مستقیم دولتی میدانست.
تیمور کوران، اقتصاددان و نظریهپرداز آمریکایی ترکتبار، مفهوم «کژنمایی ترجیحات» (Preference Falsification) را در کتاب «دروغهای خصوصی، حقایق همگانی» (۱۹۹۵) صورتبندی کرد: انسانها در نظامهای پرهزینه برای مخالفت، عقیده واقعی خود را پنهان و نسخهای پذیرفتهشده از آن را ابراز میکنند.
کوران نشان داد این وضعیت میتواند سالها پایدار بماند، تا لحظهای که یک رویداد کوچک، آستانه سکوت جمعی را میشکند و تغییری ناگهانی و غیرقابلپیشبینی رقم میزند، پدیدهای که او آن را در تحلیل فروپاشی نظامهای سیاسی بهکار برد.
آنچه این سه چارچوب فکری به ما نشان میدهند، آن است که سانسور همیشه از بیرون تحمیل نمیشود، بلکه گاهی خروجی محاسبهای است که هر فرد، آگاهانه یا ناخودآگاه، درباره هزینه «گفتن» انجام میدهد.
#سانسور #آزاداندیشی #آزادی_عقیده #آزادی_بیان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌8
Forwarded from گفتوشنود
نصر حامد ابوزید
قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن
مردی که با قرآن مثل یک متن رفتار کرد
اگر یک متن ادبی مقدس شمرده شود، آیا دیگر نمیتوان آن را نقد کرد؟
نصر حامد ابوزید پاسخ داد: نه.
همین یک جمله، زندگیاش را از قاهره به تبعیدی در هلند کشاند و او را در چشم برخی، «مرتد» و در چشم برخی دیگر، کلیدی برای فروپاشی یک ایدئولوژی دینی-سیاسی ساخت.
ابوزید، قرآنپژوه مصری، معتقد بود متون دینی محصولات فرهنگیاند و باید در بستر تاریخی خود خوانده شوند. این ایده در دانشگاههای غربی چیز تازهای نبود، اما در مصر، همان کشور با سابقه طولانی علوم دینی، توهین به مقدسات تعبیر شد.
او در روستایی نزدیک طنطا به دنیا آمد، ابتدا تکنسین بیسیم بود، سپس با رتبه ممتاز لیسانس ادبیات عربی گرفت و دکترای مطالعات اسلامی را در ۱۹۸۱ از دانشگاه قاهره اخذ کرد. آثار مهمش «مفهوم النص» و «نقد الخطاب الدینی» نام دارند.
▪️پرونده ارتداد
در دهه ۹۰ او را به الحاد متهم کردند. دادگاهی مصری حکم به جدایی اجباری او از همسرش، ابتهال یونس، داد؛ به این استدلال که زنی مسلمان نمیتواند همسر مردی «غیرمسلمان» باشد. این حکم آن دو را ناچار به مهاجرت به هلند کرد.
مهدی خلجی روایت میکند یکی از محرکان اصلی تکفیر او، عبدالصبور شاهین، سهامدار یک موسسه مالی اسلامی بود که ابوزید فسادش را نقد کرده بود. اتهام دینی، پوششی برای انتقام شخصی و مالی بود، نه دغدغهای واقعی برای دین.
ابوزید در آخرین مرحله فکریاش نتیجه گرفت قرآن اساسا «متن» نبوده، بلکه گفتارهای شفاهی پیامبر اسلام بوده که بعدها نوشته شده است. این دیدگاه، بنیاد مفهوم «ناسخ و منسوخ» را زیر سوال میبرد و قرآن را از جایگاه مرجع قانونگذاری خارج میکند.
ابوزید در ۲۰۱۰ در سفری به اندونزی درگذشت، بیآنکه هرگز اجازه تدریس در مصر را بازیابد. محمدجواد اکبرین آثار او را «کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی» میداند؛ میراثی که هنوز در محافل روشنفکری مورد بحث است.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«نصر حامد ابوزید: قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن»
https://dialog.tavaana.org/nasr-abu-zayd/
#نقد_دین #آزاداندیشی #نصر_حامد_ابوزید #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن
مردی که با قرآن مثل یک متن رفتار کرد
اگر یک متن ادبی مقدس شمرده شود، آیا دیگر نمیتوان آن را نقد کرد؟
نصر حامد ابوزید پاسخ داد: نه.
همین یک جمله، زندگیاش را از قاهره به تبعیدی در هلند کشاند و او را در چشم برخی، «مرتد» و در چشم برخی دیگر، کلیدی برای فروپاشی یک ایدئولوژی دینی-سیاسی ساخت.
ابوزید، قرآنپژوه مصری، معتقد بود متون دینی محصولات فرهنگیاند و باید در بستر تاریخی خود خوانده شوند. این ایده در دانشگاههای غربی چیز تازهای نبود، اما در مصر، همان کشور با سابقه طولانی علوم دینی، توهین به مقدسات تعبیر شد.
او در روستایی نزدیک طنطا به دنیا آمد، ابتدا تکنسین بیسیم بود، سپس با رتبه ممتاز لیسانس ادبیات عربی گرفت و دکترای مطالعات اسلامی را در ۱۹۸۱ از دانشگاه قاهره اخذ کرد. آثار مهمش «مفهوم النص» و «نقد الخطاب الدینی» نام دارند.
▪️پرونده ارتداد
در دهه ۹۰ او را به الحاد متهم کردند. دادگاهی مصری حکم به جدایی اجباری او از همسرش، ابتهال یونس، داد؛ به این استدلال که زنی مسلمان نمیتواند همسر مردی «غیرمسلمان» باشد. این حکم آن دو را ناچار به مهاجرت به هلند کرد.
مهدی خلجی روایت میکند یکی از محرکان اصلی تکفیر او، عبدالصبور شاهین، سهامدار یک موسسه مالی اسلامی بود که ابوزید فسادش را نقد کرده بود. اتهام دینی، پوششی برای انتقام شخصی و مالی بود، نه دغدغهای واقعی برای دین.
ابوزید در آخرین مرحله فکریاش نتیجه گرفت قرآن اساسا «متن» نبوده، بلکه گفتارهای شفاهی پیامبر اسلام بوده که بعدها نوشته شده است. این دیدگاه، بنیاد مفهوم «ناسخ و منسوخ» را زیر سوال میبرد و قرآن را از جایگاه مرجع قانونگذاری خارج میکند.
ابوزید در ۲۰۱۰ در سفری به اندونزی درگذشت، بیآنکه هرگز اجازه تدریس در مصر را بازیابد. محمدجواد اکبرین آثار او را «کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی» میداند؛ میراثی که هنوز در محافل روشنفکری مورد بحث است.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«نصر حامد ابوزید: قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن»
https://dialog.tavaana.org/nasr-abu-zayd/
#نقد_دین #آزاداندیشی #نصر_حامد_ابوزید #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌4👍3
Forwarded from گفتوشنود
آزاداندیشی و آموزش
چرا نظامهای آموزشی ایدئولوژیک، پرسشگری را میکشند؟
پائولو فریره، مربی و نظریهپرداز برزیلی، در کتاب «آموزش ستمدیدگان» (۱۹۶۸) مفهوم «آموزش بانکی» را مطرح کرد: نظامی که در آن معلم اطلاعات را همچون سپرده در ذهن خالی دانشآموز «واریز» میکند و دانشآموز فقط دریافتکننده منفعل است. فریره استدلال کرد این مدل، نهفقط روشی آموزشی، بلکه شکلی از رابطه قدرت است که پرسیدن را به رفتاری نامطلوب بدل میکند، چون هر پرسش، اقتدار منبع دانش را به چالش میکشد.
هانا آرنت در مقاله «بحران در آموزش» (۱۹۵۸) هشدار داد وقتی نظام آموزشی بهجای آشنا کردن کودک با جهان واقعی و پیچیده، او را صرفا برای پذیرش یک ایدئولوژی از پیش تعیینشده آماده میکند، در واقع کودک را از توانایی «فکر کردن» -نه فقط «دانستن»- محروم میکند. تواناییای که آرنت آن را شرط لازم برای مسئولیتپذیری اخلاقی فرد بزرگسال میدانست.
پژوهش روانشناس آموزشی کارول دوک، دانشگاه استنفورد، در کتاب «ذهنیت» (۲۰۰۶) نشان داد دانشآموزانی که در محیطی پرورش مییابند که اشتباهکردن را مجازات میکند، تدریجا «ذهنیت ثابت» پیدا میکنند و از ریسک پرسیدن یا امتحانکردن ایدههای تازه پرهیز میکنند، برخلاف کودکانی که در محیط با «ذهنیت رشد» بزرگ شده و خطا را بخشی طبیعی از یادگیری تجربه کردهاند.
نمونه مستندی از این پویایی، تحلیل تاریخی نظامهای آموزشی آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی است. مورخانی مانند لیزا پاین در پژوهشهای خود نشان دادهاند که در هر دو نظام، برنامه درسی تاریخ و علوم اجتماعی بهشدت گزینشی بازنویسی شد و معلمانی که در چارچوب روایت رسمی پرسش مطرح میکردند، با تنبیه شغلی روبهرو میشدند، ساختاری که در دهههای بعد، شماری از تحلیلگران آن را یکی از عوامل مؤثر در تداوم بلندمدت اقتدار ایدئولوژیک در آن جوامع دانستند.
شاید بتوان گفت آنچه از میان این پژوهشها بیرون میآید، تصویری از پرسشگری است نه بهعنوان مهارتی جانبی در کنار محتوای درسی، بلکه بهعنوان تواناییای که یا در کلاس درس رشد میکند، یا همانجا خاموش میشود.
#آموزش_ایدئولوژیک #آزاداندیشی #پرسشگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چرا نظامهای آموزشی ایدئولوژیک، پرسشگری را میکشند؟
پائولو فریره، مربی و نظریهپرداز برزیلی، در کتاب «آموزش ستمدیدگان» (۱۹۶۸) مفهوم «آموزش بانکی» را مطرح کرد: نظامی که در آن معلم اطلاعات را همچون سپرده در ذهن خالی دانشآموز «واریز» میکند و دانشآموز فقط دریافتکننده منفعل است. فریره استدلال کرد این مدل، نهفقط روشی آموزشی، بلکه شکلی از رابطه قدرت است که پرسیدن را به رفتاری نامطلوب بدل میکند، چون هر پرسش، اقتدار منبع دانش را به چالش میکشد.
هانا آرنت در مقاله «بحران در آموزش» (۱۹۵۸) هشدار داد وقتی نظام آموزشی بهجای آشنا کردن کودک با جهان واقعی و پیچیده، او را صرفا برای پذیرش یک ایدئولوژی از پیش تعیینشده آماده میکند، در واقع کودک را از توانایی «فکر کردن» -نه فقط «دانستن»- محروم میکند. تواناییای که آرنت آن را شرط لازم برای مسئولیتپذیری اخلاقی فرد بزرگسال میدانست.
پژوهش روانشناس آموزشی کارول دوک، دانشگاه استنفورد، در کتاب «ذهنیت» (۲۰۰۶) نشان داد دانشآموزانی که در محیطی پرورش مییابند که اشتباهکردن را مجازات میکند، تدریجا «ذهنیت ثابت» پیدا میکنند و از ریسک پرسیدن یا امتحانکردن ایدههای تازه پرهیز میکنند، برخلاف کودکانی که در محیط با «ذهنیت رشد» بزرگ شده و خطا را بخشی طبیعی از یادگیری تجربه کردهاند.
نمونه مستندی از این پویایی، تحلیل تاریخی نظامهای آموزشی آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی است. مورخانی مانند لیزا پاین در پژوهشهای خود نشان دادهاند که در هر دو نظام، برنامه درسی تاریخ و علوم اجتماعی بهشدت گزینشی بازنویسی شد و معلمانی که در چارچوب روایت رسمی پرسش مطرح میکردند، با تنبیه شغلی روبهرو میشدند، ساختاری که در دهههای بعد، شماری از تحلیلگران آن را یکی از عوامل مؤثر در تداوم بلندمدت اقتدار ایدئولوژیک در آن جوامع دانستند.
شاید بتوان گفت آنچه از میان این پژوهشها بیرون میآید، تصویری از پرسشگری است نه بهعنوان مهارتی جانبی در کنار محتوای درسی، بلکه بهعنوان تواناییای که یا در کلاس درس رشد میکند، یا همانجا خاموش میشود.
#آموزش_ایدئولوژیک #آزاداندیشی #پرسشگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4👍1👌1