Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«…آن کتاب ننگین! با آن اسم شرمآور!… »
احمد کسروی در چنین روزی برابر با ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران «به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» توسط افراد گروه «فدائیان اسلام» ترور شد.
قتل او، اولین مورد بارز از حذف یک دگراندیش به مقصود ایجاد ترس و وحشت در منتقدان شیعه، پس از تشکیل دولت مدرن ایرانیست.
او کتابی نوشته بود با عنوان «شیعیگری» و خشم روحانیت شیعه را برانگیخته بود.
روحالله خمینی جوان در واکنش به محتوای کتاب «شیعیگری» کسروی و با تمسخر نثر آن در «کشفالاسرار» نوشته بود:
«آن کتاب ننگین، با آن اسم شرمآور که گویی با لغت جن نوشته شده، و آمیغها، اخشیجها و صدها کلمات وحشی دور از فهم را به رخ مردم کشیده و زردشت مجوس مشرک آتشپرست را… مرد پاک خداپرست خوانده…»
#ترور #ایدئولوژی #احمد_کسروی #گفتگو_توانا #نقد_دین
@Dialogue1402
احمد کسروی در چنین روزی برابر با ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران «به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» توسط افراد گروه «فدائیان اسلام» ترور شد.
قتل او، اولین مورد بارز از حذف یک دگراندیش به مقصود ایجاد ترس و وحشت در منتقدان شیعه، پس از تشکیل دولت مدرن ایرانیست.
او کتابی نوشته بود با عنوان «شیعیگری» و خشم روحانیت شیعه را برانگیخته بود.
روحالله خمینی جوان در واکنش به محتوای کتاب «شیعیگری» کسروی و با تمسخر نثر آن در «کشفالاسرار» نوشته بود:
«آن کتاب ننگین، با آن اسم شرمآور که گویی با لغت جن نوشته شده، و آمیغها، اخشیجها و صدها کلمات وحشی دور از فهم را به رخ مردم کشیده و زردشت مجوس مشرک آتشپرست را… مرد پاک خداپرست خوانده…»
#ترور #ایدئولوژی #احمد_کسروی #گفتگو_توانا #نقد_دین
@Dialogue1402
❤15🕊1
Forwarded from گفتوشنود
آرامش دوستدار؛ درخشش عقلانیت در سایه سنگین دینخویی
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آرامش دوستدار در ۲ خرداد ۱۳۱۰ خورشیدی دیده به جهان گشود؛ فیلسوفی که تمام عمر خویش را وقف واکاوی این پرسش کرد که چرا در فرهنگ ما، چراغ تفکر مستقل همواره زیر سایه سنگین جزماندیشی به خاموشی گراییده است. او که تحصیلات آکادمیک خود را در رشته فلسفه در آلمان به پایان رساند، در دوران تدریس در دانشگاه تهران و پس از آن در دوران تبعید خودخواسته، به یکی از رادیکالترین منتقدان ساختار ذهنیت ایرانی بدل شد. دوستدار بیش از آنکه یک محققِ کلاسیک باشد، یک «متفکر عاصی» بود که با زبانی صریح و به دور از مصلحتاندیشیهای مرسوم روشنفکری، جراحی عمیقی بر پیکره فرهنگ ما انجام داد. او خود را در برابر سنتی میدید که نه تنها پرسشگری را تشویق نمیکند، بلکه به ماهیت آن مشکوک است و آن را با «مرجعیت قدسی» جایگزین میکند.
در سپهر اندیشه ایران، او حکم همان «تکدرخت عاصی» در کویر جزماندیشی را دارد. او در مسیر فکری خود، از دلبستگیهای اولیه عبور کرد و به چنان صراحتی در نقد «فرهنگ دینی» رسید که شاید در تاریخ معاصر ما بینظیر باشد.
دوستدار، مسئله اصلی را در تضاد بنیادین میان «دین» و «تفکر» میجست و معتقد بود که فرهنگ دینی، از اساس سد راه اندیشیدن است. او برای تبیین این پدیده، واژهی دقیق و تکاندهنده «دینخویی» را استفاده کرد؛ مفهومی که نه صرفا به معنای باور قلبی فرد به خدا، بلکه به معنای سیطره یک ساختار فکری است که «پرسشگری» را برنمیتابد. او در آثار خود، به زیبایی مرز میان «پرسش» و «استخبار» را ترسیم میکند و میگوید: «درست آنجایی که پرسش میبایستی نشان دهد که پرسش است... مرجع پا به میان مینهد تا استخبار را جانشین پرسیدن نماید.» به بیان او، آنچه در فرهنگ دینی رخ میدهد، پرسش برآمده از حیرت وجودی نیست، بلکه «استخبار» یا کسب خبر از مرجعی قدسی است که راه را بر هرگونه «تفکر خودبنیاد» میبندد.
این فیلسوف، با تیزبینی نیچهایاش، استبداد تاریخی فرهنگ ایرانی را ریشهدار در همین «امتناع تفکر» میدانست. از نظر دوستدار، دینخویی به گونهای است که «مومن» به دلیل اتکای بیچونوچرا به مرجع، توانایی استقلال رای را از دست میدهد و در نتیجه، اندیشه در نطفه خفه میشود. او البته به ندرت قائل به استثناهایی مانند زکریای رازی بود، اما تاکید داشت که این استثنائات، هرگز به «حکم عمومی» تبدیل نشدند و نتوانستند آن سد عظیم تاریخی را بشکنند.
برای دوستدار، رهایی از این «درخششهای تیره»، نه با اصلاحات سطحی، که تنها از طریق «جرئت اندیشیدن» و بیرون آمدن از زیر سایه مرجعیت دینخو ممکن بود. او معتقد بود که دینخویی، «امتناع تفکر» است؛ یعنی وضعیتی که در آن ذهن، در چارچوبهای از پیش تعیینشده زندانی میشود و قدرت نقادی خود را از دست میدهد. شاید بتوان گفت پیام مرکزی زندگیِ فکری او، فراخوان بیوقفه به «انسان» است تا از دایره امن مرجعیت بیرون بیاید و بار سنگین خردورزی مستقل را بر دوش گیرد.
بیشتر در مورد آرامش دوستدار بخوانید:
https://tavaana.org/about_aramesh_dustdar/
#دین_خویی #نقد_دین #آرامش_دوستدار #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان
علی دشتی را میتوان از جمله روشنفکرانی دانست که تلاش کرد میان ادبیات، سیاست و اندیشه انتقادی پلی ایجاد کند. او در دورهای پرتنش از تاریخ معاصر ایران، با نوشتن مقالات، کتابها و فعالیتهای سیاسی، درباره سنت، مذهب، آزادی اندیشه و تحولات اجتماعی سخن گفت؛ موضوعاتی که همچنان در جامعه ایران محل بحثاند.
نوشتار «علی دشتی» نگاهی به زندگی و مسیر فکری او دارد و نشان میدهد چگونه تجربههای سیاسی و اجتماعی زمانهاش، بر آثار و دیدگاههایش تاثیر گذاشت. این متن همچنین به نقش دشتی در فضای روشنفکری ایران و واکنشهایی که نوشتههای او برانگیختند میپردازد.
یکی از محورهای مهم این مطلب، تاکید بر اهمیت پرسشگری و نگاه انتقادی در جامعه است؛ اینکه اندیشه، بدون امکان نقد و گفتوگوی آزاد، دچار رکود میشود و جامعه نیز فرصت بازاندیشی و تحول را از دست میدهد.
این نوشتار فرصتی است برای آشنایی بیشتر با زندگی و افکار یکی از چهرههای تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران و تامل درباره نسبت میان آزادی اندیشه، نقد سنت و مسئولیت روشنفکران در جامعه.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #نقد_دین #۲۳سال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روح دیرآمده تمرد و عصیان
علی دشتی را میتوان از جمله روشنفکرانی دانست که تلاش کرد میان ادبیات، سیاست و اندیشه انتقادی پلی ایجاد کند. او در دورهای پرتنش از تاریخ معاصر ایران، با نوشتن مقالات، کتابها و فعالیتهای سیاسی، درباره سنت، مذهب، آزادی اندیشه و تحولات اجتماعی سخن گفت؛ موضوعاتی که همچنان در جامعه ایران محل بحثاند.
نوشتار «علی دشتی» نگاهی به زندگی و مسیر فکری او دارد و نشان میدهد چگونه تجربههای سیاسی و اجتماعی زمانهاش، بر آثار و دیدگاههایش تاثیر گذاشت. این متن همچنین به نقش دشتی در فضای روشنفکری ایران و واکنشهایی که نوشتههای او برانگیختند میپردازد.
یکی از محورهای مهم این مطلب، تاکید بر اهمیت پرسشگری و نگاه انتقادی در جامعه است؛ اینکه اندیشه، بدون امکان نقد و گفتوگوی آزاد، دچار رکود میشود و جامعه نیز فرصت بازاندیشی و تحول را از دست میدهد.
این نوشتار فرصتی است برای آشنایی بیشتر با زندگی و افکار یکی از چهرههای تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران و تامل درباره نسبت میان آزادی اندیشه، نقد سنت و مسئولیت روشنفکران در جامعه.
متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #نقد_دین #۲۳سال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤8👍8🥰2
Forwarded from گفتوشنود
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍30👌3❤1
Forwarded from گفتوشنود
روشنگری سکولار
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👌3
Forwarded from گفتوشنود
شما «نورچشمیهای خدا» نیستید!
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤16👍11👌1
Forwarded from گفتوشنود
از دل سنت دینی، در برابر تعصب
نقد تعصب دینی همیشه از بیرون دین برنخاسته است. گاه تیزترین پرسشها و تردیدها دقیقا از جایی سر برآوردهاند که سنت، تقدس و اقتدار دینی در آن ریشه دارد؛ از زبان دیندارانی که با متن دینی زیستهاند اما آن را ملک طلق جزماندیشان نمیدانند.
این پرونده گفتوشنود روایت پنج چهره است: چهار چهره از ایران و حوزههای علمیه شیعی و یک چهره از جهان اسلام با داستانی مشابه. نعمتالله صالحی نجفآبادی، علیاکبر حکمیزاده، حیدرعلی قلمداران، ابوالفضل برقعی و نصر حامد ابوزید، هر یک از جایگاهی متفاوت و با تهور در برابر جمود، خرافه، غلو، تکفیر و اقتدار مذهبی ایستادند. هر یک نیز بهایی برای افکار و گفتارشان پرداختند؛ به حاشیه رانده شدند، با تکفیر و طرد روبرو شدند، هدف خشونت و ترور قرار گرفتند یا به تبعید مجبور شدند. در نگاه خشکاندیش و بسته نهادهای دینی، چنین صداهایی تهدید و برهمزننده دستگاه سنتی به نظر میآید و تحمل نمیشود.
این پنج روایت یادآور میشود که سنت دینی یکدست و خاموش نیست. در دل همان سنت نیز کسانی بودهاند که ایمان را با اطاعت بیچونوچرا یکی نگرفتهاند. کسانی که اهمیتشان نه در درستی باور و اعتقادشان بلکه در تلاشی است که برای زدودن تعصب از چهره دین، ایستادگی علیه قرائت رسمی و تمامیتخواه و دعوت باورمندان به پرسشگری به جای خشونتورزی کردهاند.
تجربه زندگی بشر نشان میدهد که دین از جوامع رخت برنمیبندد. پس آنچه باید مهار شود، قرائتهای خشونتآمیز و نفرتپراکن از ادیان و باورهاست. از اینرو است که «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» باورمندان را دعوت به دیدن تفاوتها و پرسیدن میکند.
کتابچه «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-2/
#سنت #نقد_دین #روشنگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقد تعصب دینی همیشه از بیرون دین برنخاسته است. گاه تیزترین پرسشها و تردیدها دقیقا از جایی سر برآوردهاند که سنت، تقدس و اقتدار دینی در آن ریشه دارد؛ از زبان دیندارانی که با متن دینی زیستهاند اما آن را ملک طلق جزماندیشان نمیدانند.
این پرونده گفتوشنود روایت پنج چهره است: چهار چهره از ایران و حوزههای علمیه شیعی و یک چهره از جهان اسلام با داستانی مشابه. نعمتالله صالحی نجفآبادی، علیاکبر حکمیزاده، حیدرعلی قلمداران، ابوالفضل برقعی و نصر حامد ابوزید، هر یک از جایگاهی متفاوت و با تهور در برابر جمود، خرافه، غلو، تکفیر و اقتدار مذهبی ایستادند. هر یک نیز بهایی برای افکار و گفتارشان پرداختند؛ به حاشیه رانده شدند، با تکفیر و طرد روبرو شدند، هدف خشونت و ترور قرار گرفتند یا به تبعید مجبور شدند. در نگاه خشکاندیش و بسته نهادهای دینی، چنین صداهایی تهدید و برهمزننده دستگاه سنتی به نظر میآید و تحمل نمیشود.
این پنج روایت یادآور میشود که سنت دینی یکدست و خاموش نیست. در دل همان سنت نیز کسانی بودهاند که ایمان را با اطاعت بیچونوچرا یکی نگرفتهاند. کسانی که اهمیتشان نه در درستی باور و اعتقادشان بلکه در تلاشی است که برای زدودن تعصب از چهره دین، ایستادگی علیه قرائت رسمی و تمامیتخواه و دعوت باورمندان به پرسشگری به جای خشونتورزی کردهاند.
تجربه زندگی بشر نشان میدهد که دین از جوامع رخت برنمیبندد. پس آنچه باید مهار شود، قرائتهای خشونتآمیز و نفرتپراکن از ادیان و باورهاست. از اینرو است که «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» باورمندان را دعوت به دیدن تفاوتها و پرسیدن میکند.
کتابچه «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-2/
#سنت #نقد_دین #روشنگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌8❤5
Forwarded from گفتوشنود
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی از زندان قم: بیش از ۱۰۰ روز است از حقوق اولیه محرومم
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
در متن این پیام آمده است:
«به نام خداوند دادگر
بیش از صد روز است به صورت وحشیانه بازداشت شدهام و در زندان از حقوق اولیهی خود محرومم.
حتی نمیتوانم ملاقاتی داشته باشم یا تماس بگیرم.
من بر آنچه گفتهام یا نوشتهام استوارم و بلکه از کمکاری خود وجداندرد دارم.
من با دیکتاتوری به نام دین مبارزه کردهام
و به راه خود ادامه میدهم و هزینهی آن برایم اهمیتی ندارد.
از آنجا که تماس محدود تلفنی که به من اجازه دادهاند عزتمندانه نیست (کمتر از یک دقیقه و گاهی همراه با بیاحترامی)، دیگر از آن هم استفاده نخواهم کرد.
خدا را شاکرم که به من توان مقاومت در راهی که حق میانگارم داده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
۱۴۰۵/۰۴/۱۱
زندان ساحلی قم»
#عبدالرحیم_سلیمانی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
در متن این پیام آمده است:
«به نام خداوند دادگر
بیش از صد روز است به صورت وحشیانه بازداشت شدهام و در زندان از حقوق اولیهی خود محرومم.
حتی نمیتوانم ملاقاتی داشته باشم یا تماس بگیرم.
من بر آنچه گفتهام یا نوشتهام استوارم و بلکه از کمکاری خود وجداندرد دارم.
من با دیکتاتوری به نام دین مبارزه کردهام
و به راه خود ادامه میدهم و هزینهی آن برایم اهمیتی ندارد.
از آنجا که تماس محدود تلفنی که به من اجازه دادهاند عزتمندانه نیست (کمتر از یک دقیقه و گاهی همراه با بیاحترامی)، دیگر از آن هم استفاده نخواهم کرد.
خدا را شاکرم که به من توان مقاومت در راهی که حق میانگارم داده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
۱۴۰۵/۰۴/۱۱
زندان ساحلی قم»
#عبدالرحیم_سلیمانی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊22💔9❤6👍2
Forwarded from گفتوشنود
استیون واینبرگ (۱۹۳۳–۲۰۲۱) فیزیکدان برجسته آمریکایی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۹ بود. او در دانشگاه تگزاس، آستین، به عنوان استاد فیزیک و اخترفیزیک فعالیت داشت و تحقیقات او در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و کیهانشناسی فیزیکی منجر به دریافت جوایز معتبر جهانی شد، از جمله مدال ملی علوم (۱۹۹۱) و مدال بنجامین فرانکلین (۲۰۰۴). واینبرگ یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان قرن بیستم به شمار میرفت و عضو انجمنهای علمی بزرگی مانند آکادمی ملی علوم آمریکا و انجمن سلطنتی بریتانیا بود.
واینبرگ علاوه بر فعالیتهای علمی، به دلیل دیدگاههای خداناباورانهاش نیز شناخته میشود. او علم را به عنوان عنصری مهم در تضعیف باورهای دینی میدانست و از نقدهای جدی علیه دین و اعتقاد به خدای توحیدی صحبت میکرد. به باور او، دین میتواند به جامعه صدمات جدی وارد کند و باید با دید انتقادی به آن نگریست.
#واینبرگ #نقد_دین #خداناباور #گفتگو_توانا
@dialogue1402
واینبرگ علاوه بر فعالیتهای علمی، به دلیل دیدگاههای خداناباورانهاش نیز شناخته میشود. او علم را به عنوان عنصری مهم در تضعیف باورهای دینی میدانست و از نقدهای جدی علیه دین و اعتقاد به خدای توحیدی صحبت میکرد. به باور او، دین میتواند به جامعه صدمات جدی وارد کند و باید با دید انتقادی به آن نگریست.
#واینبرگ #نقد_دین #خداناباور #گفتگو_توانا
@dialogue1402
👍15❤3😍1
Forwarded from گفتوشنود
فردریش نیچه:
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
💯11👍5❤3👌2
Forwarded from گفتوشنود
پدیدارشناسی دین نشان میدهد که بخش مهمی از بقا و گسترش باورهای دینی، فراتر از استدلالهای عقلانی، بر پایه تجربیات احساسی و سازوکارهای روانی بنا شده است. یکی از ابزارهای کلیدی در این میان، استفاده از «وهم» و «تلقین احوال روحانی» است که نقش مهمی در جذب، حفظ و تعمیق وفاداری پیروان ایفا میکند.
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍4👌2
Forwarded from گفتوشنود
چرا هنوز در بند داستانهای دینی هستیم؟
پرسش هراری
یووال نوح هراری مثالی مشهور دارد: اگر به یک میمون بگویید «این موز را به من بده، بعد از مرگت باغی بیپایان از موز خواهی داشت»، او حتی لحظهای به این وعده اعتنا نمیکند. چون تنها آنچه پیش رویش است را میفهمد. اما انسان موجودی استثنایی است؛ ما توانایی بینظیری در باور به داستانهای جمعی داریم. همین ویژگی باعث شده است که در طول تاریخ، به روایتهایی دل ببندیم که اغلب واقعیتی بیرونی ندارند، اما زندگی ما را شکل دادهاند.
دین از برجستهترین این روایتهاست. پرسشهای بزرگ انسان از منشأ جهان و معنای رنج گرفته تا سرنوشت پس از مرگ همواره ذهن بشر را مشغول کردهاند. دینها برای این پرسشها پاسخهایی ساده، روشن و داستانوار عرضه کردهاند. همین سادگی، آرامش میآورد، امید میبخشد و زندگی را معنادار میسازد. دین همچنین توانسته است میلیونها نفر را متحد کند، به جوامع هویت ببخشد و بنیانهای اخلاقی و قانونی را تقویت کند.
اما روی دیگر سکه را نباید نادیده گرفت. زمانی که این داستانها به «حقیقت مطلق» بدل میشوند، راه پرسشگری بسته میشود. تاریخ مملو از نمونههایی است که ایمان بیچونوچرا به روایتهای مقدس، سرچشمهی جنگهای خونین، تعصب کور، نفرت از دیگری و مقاومت در برابر علم و آزادی بوده است. قدرت داستان، اگر بیمهار شود، میتواند از معنا و همبستگی، به ابزار سرکوب و خشونت تبدیل گردد.
امروز پرسش هراری همچنان بهجا است: چرا هنوز در بند این داستانها ماندهایم؟ آیا وعدهی بهشتی در دوردست، ما را از ساختن جهانی بهتر و انسانیتر در همینجا و همین امروز باز نمیدارد؟ فراموش نکنیم که حکومتهای توتالیتر مذهبی نیز از همین روایتها برای تحکیم قدرت خود بهره میبرند؛ با وعدهی پاداش اخروی و تهدید مجازات الهی، اطاعت میخواهند و اعتراض را گناه مینامند.
شاید زمان آن رسیده باشد که ارزش «موزی که در دست داریم» را دریابیم: توانایی اندیشیدن، عشق ورزیدن و ساختن آیندهای واقعی. آیندهای که به جای دل بستن به داستانهای دینی، بر شجاعت رویارویی با حقیقت استوار باشد.
#تفکر_نقاد #هراری #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پرسش هراری
یووال نوح هراری مثالی مشهور دارد: اگر به یک میمون بگویید «این موز را به من بده، بعد از مرگت باغی بیپایان از موز خواهی داشت»، او حتی لحظهای به این وعده اعتنا نمیکند. چون تنها آنچه پیش رویش است را میفهمد. اما انسان موجودی استثنایی است؛ ما توانایی بینظیری در باور به داستانهای جمعی داریم. همین ویژگی باعث شده است که در طول تاریخ، به روایتهایی دل ببندیم که اغلب واقعیتی بیرونی ندارند، اما زندگی ما را شکل دادهاند.
دین از برجستهترین این روایتهاست. پرسشهای بزرگ انسان از منشأ جهان و معنای رنج گرفته تا سرنوشت پس از مرگ همواره ذهن بشر را مشغول کردهاند. دینها برای این پرسشها پاسخهایی ساده، روشن و داستانوار عرضه کردهاند. همین سادگی، آرامش میآورد، امید میبخشد و زندگی را معنادار میسازد. دین همچنین توانسته است میلیونها نفر را متحد کند، به جوامع هویت ببخشد و بنیانهای اخلاقی و قانونی را تقویت کند.
اما روی دیگر سکه را نباید نادیده گرفت. زمانی که این داستانها به «حقیقت مطلق» بدل میشوند، راه پرسشگری بسته میشود. تاریخ مملو از نمونههایی است که ایمان بیچونوچرا به روایتهای مقدس، سرچشمهی جنگهای خونین، تعصب کور، نفرت از دیگری و مقاومت در برابر علم و آزادی بوده است. قدرت داستان، اگر بیمهار شود، میتواند از معنا و همبستگی، به ابزار سرکوب و خشونت تبدیل گردد.
امروز پرسش هراری همچنان بهجا است: چرا هنوز در بند این داستانها ماندهایم؟ آیا وعدهی بهشتی در دوردست، ما را از ساختن جهانی بهتر و انسانیتر در همینجا و همین امروز باز نمیدارد؟ فراموش نکنیم که حکومتهای توتالیتر مذهبی نیز از همین روایتها برای تحکیم قدرت خود بهره میبرند؛ با وعدهی پاداش اخروی و تهدید مجازات الهی، اطاعت میخواهند و اعتراض را گناه مینامند.
شاید زمان آن رسیده باشد که ارزش «موزی که در دست داریم» را دریابیم: توانایی اندیشیدن، عشق ورزیدن و ساختن آیندهای واقعی. آیندهای که به جای دل بستن به داستانهای دینی، بر شجاعت رویارویی با حقیقت استوار باشد.
#تفکر_نقاد #هراری #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤18👌6👍1
Forwarded from گفتوشنود
تقاطع یا تعارض؟
آیا حکومت دینی و دموکراسی قابل جمعاند؟
تلاش برای آشتی دادن «حکومت دینی» با «دموکراسی» یکی از پرچالشترین مباحث اندیشه سیاسی معاصر است. در نگاه نخست، این دو مفهوم بر دو مبنای کاملا متفاوت و حتی متضاد بنا شدهاند که بهسختی میتوان آنها را در کنار هم نشاند.
▪️شهروند برابر در برابر مومن پیرو
بنیاد دموکراسی مدرن بر مفهوم «قرارداد اجتماعی» میان انسانهایی آزاد و برابر استوار است. در این ساختار، دولتـملت با هدف تامین منافع همگانی، امنیت و رفاه زمینی شکل میگیرد و مشروعیت خود را از آرای «شهروندان» میگیرد؛ شهروندانی که صرفنظر از عقاید شخصی، در حقوق و تکالیف سیاسی کاملا برابرند.
در نقطه مقابل، مبنای حکومت دینی بر محور «مومن» و اراده الهی میچرخد. در این سیستم، جامعه بر اساس احکام قدسی مدیریت میشود و میان مومن و غیرمومن، یا حتی میان قرائتهای مختلف از دین، تفاوتهای حقوقی و ساختاری وجود دارد. هدف نهایی در چنین نظامی، رستگاری اخلاقی و معنوی انسانها برای سرای آخرت است، نه صرفاً رضایت اینجهانی شهروندان.
▪️چالش مشروعیت و قانونگذاری
این اختلاف بنیادین، شکافی عمیق در ساختار قانونگذاری ایجاد میکند:
در دموکراسی: منبع مشروعیت قدرت و قانون، اراده جمعی مردم است و قوانین قابل بازنگری و تغییرند.
در حکومت دینی: منبع مشروعیت، شریعت و متون مقدس است که چون از بالا دیکته میشوند، تغییرناپذیر یا محدود به تفسیر نهادهای خاص دینیاند.
وقتی قدرت سیاسی در انحصار متولیان دین قرار گیرد و نظام حقوقی بر پایه تفاسیر خاصی از مذهب بنا شود، بهطور طبیعی جایگاه «شهروند» به حاشیه میرود و حقوق برابر افراد مخدوش میشود.
آیا میتوان پذیرفت نظامی که مشروعیت خود را از آسمان میگیرد، به حاکمیت مطلق زمینی ملت تن دهد؟
یا اینکه اصرار بر تلفیق این دو، ناگزیر به زوال یکی به نفع دیگری (معمولا تضعیف دموکراسی) می انجامد؟
مرز میان آزادیهای مدرن و اقتدارگرایی دینی کجاست؟
#حکومت_ایدئولوژیک #نقد_دین #دموکراسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا حکومت دینی و دموکراسی قابل جمعاند؟
تلاش برای آشتی دادن «حکومت دینی» با «دموکراسی» یکی از پرچالشترین مباحث اندیشه سیاسی معاصر است. در نگاه نخست، این دو مفهوم بر دو مبنای کاملا متفاوت و حتی متضاد بنا شدهاند که بهسختی میتوان آنها را در کنار هم نشاند.
▪️شهروند برابر در برابر مومن پیرو
بنیاد دموکراسی مدرن بر مفهوم «قرارداد اجتماعی» میان انسانهایی آزاد و برابر استوار است. در این ساختار، دولتـملت با هدف تامین منافع همگانی، امنیت و رفاه زمینی شکل میگیرد و مشروعیت خود را از آرای «شهروندان» میگیرد؛ شهروندانی که صرفنظر از عقاید شخصی، در حقوق و تکالیف سیاسی کاملا برابرند.
در نقطه مقابل، مبنای حکومت دینی بر محور «مومن» و اراده الهی میچرخد. در این سیستم، جامعه بر اساس احکام قدسی مدیریت میشود و میان مومن و غیرمومن، یا حتی میان قرائتهای مختلف از دین، تفاوتهای حقوقی و ساختاری وجود دارد. هدف نهایی در چنین نظامی، رستگاری اخلاقی و معنوی انسانها برای سرای آخرت است، نه صرفاً رضایت اینجهانی شهروندان.
▪️چالش مشروعیت و قانونگذاری
این اختلاف بنیادین، شکافی عمیق در ساختار قانونگذاری ایجاد میکند:
در دموکراسی: منبع مشروعیت قدرت و قانون، اراده جمعی مردم است و قوانین قابل بازنگری و تغییرند.
در حکومت دینی: منبع مشروعیت، شریعت و متون مقدس است که چون از بالا دیکته میشوند، تغییرناپذیر یا محدود به تفسیر نهادهای خاص دینیاند.
وقتی قدرت سیاسی در انحصار متولیان دین قرار گیرد و نظام حقوقی بر پایه تفاسیر خاصی از مذهب بنا شود، بهطور طبیعی جایگاه «شهروند» به حاشیه میرود و حقوق برابر افراد مخدوش میشود.
آیا میتوان پذیرفت نظامی که مشروعیت خود را از آسمان میگیرد، به حاکمیت مطلق زمینی ملت تن دهد؟
یا اینکه اصرار بر تلفیق این دو، ناگزیر به زوال یکی به نفع دیگری (معمولا تضعیف دموکراسی) می انجامد؟
مرز میان آزادیهای مدرن و اقتدارگرایی دینی کجاست؟
#حکومت_ایدئولوژیک #نقد_دین #دموکراسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10👌1
Forwarded from گفتوشنود
دینخویی
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14👍8👌1💯1
Forwarded from گفتوشنود
تسلیمه نسرین (Taslima Nasrin)، متولد ۱۹۶۲ در بنگلادش، پزشک، نویسنده، شاعر و فعال حقوق بشر است. او پس از سالها کار بالینی و مشاهده آسیبهای ناشی از خشونت علیه زنان، طبابت را رها کرد و به قلمزدن در دفاع از حقوق زنان، سکولاریسم و آزادی بیان روی آورد.
نوشتهها و رمانهای صریح او، از جمله رمان معروف «شرم» (Lajja) در نقد بنیادگرایی مذهبی و تبعیض علیه اقلیتها موجب خشم افراطگرایان و صدور فتوا علیه او شد. این فشارها نسرین را از سال ۱۹۹۴ مجبور به زندگی در تبعید اجباری (عمدتاً در اروپا و هند) کرد.
او خود را انسانگرایی سکولار میداند و باور دارد نقد ادیان و سنتهای مردسالار، شرط لازم برای تحقق برابری جنسیتی است. نسرین جوایز بینالمللی معتبری چون جایزه ساخاروف برای آزادی اندیشه (۱۹۹۴)، جایزه PEN سوئد (۱۹۹۴) و جایزه سیمون دوبووار (۲۰۰۸) را به پاس شجاعت در دفاع از حقوق بشر دریافت کرده است.
درباره او بیشتر در وبسایت توانا بخوانید
https://tavaana.org/taslima_nasrin/
#تسلیمه_نسرین #انسانگرایی #اومانیسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نوشتهها و رمانهای صریح او، از جمله رمان معروف «شرم» (Lajja) در نقد بنیادگرایی مذهبی و تبعیض علیه اقلیتها موجب خشم افراطگرایان و صدور فتوا علیه او شد. این فشارها نسرین را از سال ۱۹۹۴ مجبور به زندگی در تبعید اجباری (عمدتاً در اروپا و هند) کرد.
او خود را انسانگرایی سکولار میداند و باور دارد نقد ادیان و سنتهای مردسالار، شرط لازم برای تحقق برابری جنسیتی است. نسرین جوایز بینالمللی معتبری چون جایزه ساخاروف برای آزادی اندیشه (۱۹۹۴)، جایزه PEN سوئد (۱۹۹۴) و جایزه سیمون دوبووار (۲۰۰۸) را به پاس شجاعت در دفاع از حقوق بشر دریافت کرده است.
درباره او بیشتر در وبسایت توانا بخوانید
https://tavaana.org/taslima_nasrin/
#تسلیمه_نسرین #انسانگرایی #اومانیسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊11❤6💯2
Forwarded from گفتوشنود
فریدریش نیچه
آفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهب
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.
محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.
او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.
نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.
او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.
اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.
#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آفرینش ارزشهای زمینی و رهایی از بند مذهب
فریدریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰)، فیلسوف و منتقد بزرگ آلمانی، از پیشگامان بنیادین تفکر مدرن است که با نقد ساختارهای سنتی، زنگ خطر را برای فروپاشی نظامهای ارزشی کهنه به صدا درآورد. او با نگاهی رادیکال به تاریخ فرهنگ غرب، بر این باور بود که اخلاقیات و باورهای مسلط، حیات زمینی انسان را به بند کشیده و مانع شکوفایی واقعی پتانسیلهای بشری شدهاند.
محور اصلی اندیشه نیچه، نقد ارزشهای سنتی و نظامهای مذهبی و اخلاقی پیشین بود. او استدلال میکرد که بسیاری از این ارزشها بر پایه انکار زندگی واقعی، ترس از واقعیت و ترویج ضعف شکل گرفتهاند؛ از اینرو، برای رهایی انسان، نیازمند یک «باز ارزشگذاری فراگیر» در تمام ارکان تفکر بشری هستیم.
او در کانون فلسفه خود، مفهوم «ابرانسان» (Übermensch) را طرح کرد. از دیدگاه نیچه، ابرانسان نماد انسانی است که از بحران نیهیلیزم (پوچگرایی) عبور کرده، بر ترسهای درونیاش غلبه نموده و با تکیه بر اراده معطوف به قدرت، معنا و ارزشهای اصیل را در همین جهان زمینی خلق میکند.
نیچه بر توانایی اراده فردی پافشاری میکرد و معتقد بود که انسان نباید برای معنا بخشیدن به زندگیاش به آسمانها یا احکام از پیشتعیینشده تکیه کند. او دعوت میکرد که انسانها با شجاعت از محدودیتهای مذهبی و اخلاقی سنتی عبور کنند و مسئولیت کامل آفرینش ارزشهای خود را بر عهده بگیرند.
او هرگونه جزماندیشی، انفعال و تسلیم در برابر سرنوشت را رد میکرد. در نگاه نیچه، زندگی اصیل مستلزم پذیرش رنجها و تضادهای هستی و تبدیل آنها به نیرویی برای رشد و تعالی فردی است؛ رویکردی که انسان را از یک دنبالهروی کورکورانه، به آفرینندهای خودآگاه تبدیل میکند.
اندیشه نیچه هرچند دارای پیچیدگی، اما دعوت پرشوری است به بیداری اراده و آزادی از بندهاست. او به ما میآموزد که با عبور از بندهای کهنه، جهان را نه بر اساس توهمات مابعدالطبیعی، بلکه با اتکا به خلاقیت، توانمندی و اصالت درون خود از نو معنا ببخشیم.
#نیچه #فلسفه #اخلاق #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11👌5
Forwarded from گفتوشنود
میشل فوکو
نقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»
میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند.
فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.
▪️نظریه قدرت و مقاومت
پذیرش در ساحت تفاوت رادیکال
از دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:
▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریت
فوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.
▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درون
فوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.
▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودن
در اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.
▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.
#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقد قدرت و گشودگی به سوی «بودن متفاوت»
میشل فوکو (۱۹۲۶–۱۹۸۴)، فیلسوف، تاریخدان و نظریهپرداز بزرگ فرانسوی، یکی از متفکران اثرگذار در تحلیل ساختارهای قدرت، دانش و نهادهای مدرن است. او با بررسی تاریخچه دیوانگی، زندانها، جنسیت و پزشکی، نشان داد که چگونه «حقیقت» و «قدرت» در هم تنیدهاند و نهادهای اجتماعی چگونه تلاش میکنند انسانها را به قالبهای ازپیش تعیین شده درآورند.
فوکو اگرچه به طور مستقیم درباره «رواداری» ننوشت، اما فلسفه او بستر رادیکالی برای پذیرش شیوههای گوناگون زیستن و مقاومت در برابر یکسانسازی فراهم میکند.
▪️نظریه قدرت و مقاومت
پذیرش در ساحت تفاوت رادیکال
از دیدگاه فوکو، پذیرش دیگری تنها یک اخلاق فردی نیست، بلکه رهایی از چنگال گفتمانهایی است که تفاوت را سرکوب میکنند. او مفاهیم کلیدی زیر را برای این رهایی و پذیرش مطرح میکند:
▪️نقد هنجارسازی (Normalization) و پذیرش غیریت
فوکو معتقد است قدرت مدرن از طریقِ برساختن هنجارهای صلب (تعریف اینکه چه کسی «طبیعی» یا «درست» است و چه کسی «منحرف» یا «دیگر» است) عمل میکند. پذیرش در نگاه فوکو یعنی پس زدن این استانداردهای تحمیلی. یعنی به رسمیت شناختن حقوق انسانها برای زیستن بر اساس الگوهایی که خود برمیگزینند، بدون آنکه زیرِ بارِ سرکوب نهادهای قدرت بروند.
▪️مراقبت از خود (Care of the Self) و آزادی درون
فوکو در آثار متاخر خود بر ایده «مراقبت از خود» تاکید میکند. از نظر او، پیش از آنکه بخواهیم دیگری را کنترل یا اصلاح کنیم، باید رابطه آزادیبخشی با خودمان برقرار کنیم. پذیرش دیگران زمانی ممکن میشود که ما از تلاش برای به خدمت درآوردن یا اصلاح آنها دست برداریم و اجازه دهیم هر کس زیباییِ ابداع خویش را تجربه کند.
▪️مقاومت به مثابه حق متفاوت بودن
در اندیشه فوکو، مقاومت همزاد قدرت است. پذیرش دیگری به معنای احترام به نقطههای مقاومت خرد و محلی است، یعنی همان صداها و سبکهای زندگی که در حاشیه قرار گرفتهاند اما از تسلیم شدن در برابر گفتمانهای مسلط سر باز میزنند. رواداری در اینجا یعنی گشودگی در برابر اشکال جدید «بودن» که سیستم حاکم آنها را به رسمیت نمیشناسد.
▪️پذیرش در اندیشه فوکو، به معنای گسستن از زنجیرهای دانش سرکوبگر و پذیرش «تکثر زیستجهانها» است. او ما را دعوت میکند تا بپذیریم حقیقت یک امر واحد آسمانی نیست، بلکه در دل تکثر مقاومتها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. جامعه روادار از منظر فوکو، جامعهای است که در آن قدرتهای مستقر به چالش کشیده میشوند تا هیچکس نتواند سبک زندگی، اندیشه و هویت دیگری را به نام «حقیقت مطلق» حذف یا انکار کند.
#میشل_فوکو #نقد_قدرت #تکثر #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7❤1👌1🕊1
Forwarded from گفتوشنود
علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان
▪️فراز و فرود اندیشه
علی دشتی چهرهای برجسته در تاریخ معاصر ایران است که نامش با آزادی بیان، روزنامهنگاری و نقد دین گره خورده است. او که به واسطه کتاب جنجالی «بیست و سه سال» شناخته میشود، مسیر فکری پرفراز و نشیبی را طی کرد. از جوانی در محیط مذهبی کربلا تا رسیدن به جایگاه یک منتقد ساختارشکن، زندگی او بازتابی از تحولات فکری و سیاسی جامعه ایران است که در طول دههها تغییرات بنیادینی را تجربه کرد.
▪️نطق تمرد
چرخش مواضع سیاسی
در سال ۱۳۲۳، دشتی در مجلس شورای ملی با انتقاد شدید از احمد کسروی، او را به «روح تمرد و عصیان» علیه مذهب رسمی کشور متهم کرد. با این حال، سالها بعد، او کتاب «بیست و سه سال» را نوشت که به نقد اسلام پرداخت. این تضاد آشکار نشان میدهد که دشتی با تغییر فضای سیاسی کشور، از مدافع سرسخت سنتهای مذهبی به منتقدی جسور تبدیل شد که دیگر حاضر به سکوت نبود.
▪️تولد و خاستگاههای مذهبی
علی دشتی در سال ۱۲۷۶ شمسی در کربلا، مرکز مذهبی شیعیان، در خانوادهای با پیشینه دینی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او در حوزههای علمیه، سنگبنای جهانبینی او را شکل داد. اگرچه او بعدها از این فضا فاصله گرفت. تسلط او بر زبانهای عربی و فارسی و پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک، بستر لازم را برای فعالیتهای پژوهشی و نگارش آثار ادبی در دوران بلوغ فکریاش فراهم کرد.
▪️روزنامهنگاری و حبسیه نویسی
دشتی فعالیتهای مطبوعاتیاش را با انتشار روزنامه «شفق سرخ» آغاز کرد و بستری برای نویسندگان مطرح فراهم نمود. کتاب «ایام محبس» او، نه تنها یکی از نخستین نمونههای «حبسیه» در ایران مدرن است، بلکه به وضوح نشاندهنده دفاع اولیه او از اسلام به عنوان منجی بشریت است. این اثر در کنار فعالیتهای ژورنالیستیاش، نشان میدهد که او چگونه در آغاز راه، دیدگاهی متفاوت نسبت به مذهب داشت.
▪️پژوهش ادبی و بازخوانی میراث
بخش قابلتوجهی از کارنامه دشتی را پژوهشهای ادبی تشکیل میدهد. آثار او درباره حافظ، سعدی، خیام، صائب و ناصرخسرو، گواهی بر تلاش او برای رهاسازی ادبیات کلاسیک از کلیشههای رایج است. به عقیده سعیدی سیرجانی، دشتی موفق شد با رویکردهایی نو، این شاعران بزرگ را دوباره به نسل جوان بشناساند و به میراث کهن پارسی، جانی تازه در دنیای مدرن ببخشد.
▪️گذار از باور تا نقد رادیکال
تحول فکری دشتی از یک مدافع مذهب به منتقد اسلامگرایی، حرکتی تدریجی بود. با وجود مواضع دفاعیاش از تشیع پس از تبعید رضاشاه، او به مرور متوجه مخاطرات اسلام رادیکال شد. این درک عمیق از خطرات ایدئولوژیهای افراطی، او را به سمت نقد مبانی دینی سوق داد، تغییری که در نهایت منجر به خلق آثاری شد که پایههای فکری او را به چالش کشید و وی را به نماد تفکر انتقادی تبدیل کرد.
▪️«بیست و سه سال»؛ اثر جنجالی
شناختهشدهترین و بحثبرانگیزترین اثر علی دشتی، کتاب «بیست و سه سال» است که به نقد شخصیت پیامبر اسلام و آموزههای دینی پرداخته است. این کتاب که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ممنوع شد، همچنان موضوع بحثهای داغ میان روشنفکران، دینپژوهان و آزادیخواهان است. این اثر نقطه اوج جدایی دشتی از باورهای مذهبی گذشتهاش و تعهد او به مسیر روشنفکری انتقادی و پرسشگری در حوزههای مقدس محسوب میشود.
▪️میراث دشتی؛ تداوم پرسشگری
زندگی علی دشتی گواهی بر این است که یک ذهن جستوجوگر، همواره در حال تغییر و تکامل است. او که خود قربانی تنگنظریها بود، با میراثی از پژوهشهای ادبی و نقدهای دینی بر جای ماند. مسیر دشتی، از تدافع تا نقد صریح، نشانگر اهمیتی است که او برای آزادی اندیشه قائل بود، حقی که او در نهایت با پرداخت هزینههای گزینش، آن را در آثارش به تصویر کشید.
نسخه کامل نوشتار «علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #۲۳-سال #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
روح دیرآمده تمرد و عصیان
▪️فراز و فرود اندیشه
علی دشتی چهرهای برجسته در تاریخ معاصر ایران است که نامش با آزادی بیان، روزنامهنگاری و نقد دین گره خورده است. او که به واسطه کتاب جنجالی «بیست و سه سال» شناخته میشود، مسیر فکری پرفراز و نشیبی را طی کرد. از جوانی در محیط مذهبی کربلا تا رسیدن به جایگاه یک منتقد ساختارشکن، زندگی او بازتابی از تحولات فکری و سیاسی جامعه ایران است که در طول دههها تغییرات بنیادینی را تجربه کرد.
▪️نطق تمرد
چرخش مواضع سیاسی
در سال ۱۳۲۳، دشتی در مجلس شورای ملی با انتقاد شدید از احمد کسروی، او را به «روح تمرد و عصیان» علیه مذهب رسمی کشور متهم کرد. با این حال، سالها بعد، او کتاب «بیست و سه سال» را نوشت که به نقد اسلام پرداخت. این تضاد آشکار نشان میدهد که دشتی با تغییر فضای سیاسی کشور، از مدافع سرسخت سنتهای مذهبی به منتقدی جسور تبدیل شد که دیگر حاضر به سکوت نبود.
▪️تولد و خاستگاههای مذهبی
علی دشتی در سال ۱۲۷۶ شمسی در کربلا، مرکز مذهبی شیعیان، در خانوادهای با پیشینه دینی به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی او در حوزههای علمیه، سنگبنای جهانبینی او را شکل داد. اگرچه او بعدها از این فضا فاصله گرفت. تسلط او بر زبانهای عربی و فارسی و پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک، بستر لازم را برای فعالیتهای پژوهشی و نگارش آثار ادبی در دوران بلوغ فکریاش فراهم کرد.
▪️روزنامهنگاری و حبسیه نویسی
دشتی فعالیتهای مطبوعاتیاش را با انتشار روزنامه «شفق سرخ» آغاز کرد و بستری برای نویسندگان مطرح فراهم نمود. کتاب «ایام محبس» او، نه تنها یکی از نخستین نمونههای «حبسیه» در ایران مدرن است، بلکه به وضوح نشاندهنده دفاع اولیه او از اسلام به عنوان منجی بشریت است. این اثر در کنار فعالیتهای ژورنالیستیاش، نشان میدهد که او چگونه در آغاز راه، دیدگاهی متفاوت نسبت به مذهب داشت.
▪️پژوهش ادبی و بازخوانی میراث
بخش قابلتوجهی از کارنامه دشتی را پژوهشهای ادبی تشکیل میدهد. آثار او درباره حافظ، سعدی، خیام، صائب و ناصرخسرو، گواهی بر تلاش او برای رهاسازی ادبیات کلاسیک از کلیشههای رایج است. به عقیده سعیدی سیرجانی، دشتی موفق شد با رویکردهایی نو، این شاعران بزرگ را دوباره به نسل جوان بشناساند و به میراث کهن پارسی، جانی تازه در دنیای مدرن ببخشد.
▪️گذار از باور تا نقد رادیکال
تحول فکری دشتی از یک مدافع مذهب به منتقد اسلامگرایی، حرکتی تدریجی بود. با وجود مواضع دفاعیاش از تشیع پس از تبعید رضاشاه، او به مرور متوجه مخاطرات اسلام رادیکال شد. این درک عمیق از خطرات ایدئولوژیهای افراطی، او را به سمت نقد مبانی دینی سوق داد، تغییری که در نهایت منجر به خلق آثاری شد که پایههای فکری او را به چالش کشید و وی را به نماد تفکر انتقادی تبدیل کرد.
▪️«بیست و سه سال»؛ اثر جنجالی
شناختهشدهترین و بحثبرانگیزترین اثر علی دشتی، کتاب «بیست و سه سال» است که به نقد شخصیت پیامبر اسلام و آموزههای دینی پرداخته است. این کتاب که پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ممنوع شد، همچنان موضوع بحثهای داغ میان روشنفکران، دینپژوهان و آزادیخواهان است. این اثر نقطه اوج جدایی دشتی از باورهای مذهبی گذشتهاش و تعهد او به مسیر روشنفکری انتقادی و پرسشگری در حوزههای مقدس محسوب میشود.
▪️میراث دشتی؛ تداوم پرسشگری
زندگی علی دشتی گواهی بر این است که یک ذهن جستوجوگر، همواره در حال تغییر و تکامل است. او که خود قربانی تنگنظریها بود، با میراثی از پژوهشهای ادبی و نقدهای دینی بر جای ماند. مسیر دشتی، از تدافع تا نقد صریح، نشانگر اهمیتی است که او برای آزادی اندیشه قائل بود، حقی که او در نهایت با پرداخت هزینههای گزینش، آن را در آثارش به تصویر کشید.
نسخه کامل نوشتار «علی دشتی
روح دیرآمده تمرد و عصیان»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/ali-dashti/
#علی_دشتی #۲۳-سال #نقد_دین #آزاداندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤15👌1
Forwarded from گفتوشنود
تکروایتی رسمی در برابر روایتهای موازی مردم
چه بر سر جامعهای میآید که فقط یک تفسیر از حقیقت مجاز است؟
جورج اورول در رمان «۱۹۸۴» مفهوم «کنترل گذشته» را تصویر کرد: حزب حاکم داستان، هر روز اسناد تاریخی را بازنویسی میکند تا روایت رسمی همیشه با وضعیت لحظه همخوان بماند. اورول این ایده را نه از خیال محض، بلکه از مشاهده نظامهای توتالیتر زمان خودش گرفته بود. جایی که کنترل بر تفسیر گذشته، ابزار کنترل بر حال بود.
هانا آرنت، فیلسوف آلمانی-آمریکایی، در مقاله «حقیقت و سیاست» (۱۹۶۷) تمایزی روشن را تبیین کرد: حقایق واقعی (Factual Truth) مثل اینکه رویدادی در چه تاریخی رخ داده، برخلاف حقایق عقلی، همیشه میتوانستند «بهگونهای دیگر» باشند، و همین ویژگی آنها را در برابر قدرت سیاسی آسیبپذیر میکند.
آرنت هشدار داد وقتی یک نهاد قدرت، انحصار روایت رویدادها را در دست میگیرد، آنچه از بین میرود نه یک نظر، بلکه زمینه مشترکی است که همه شهروندان فارغ از عقیدهشان، بر سر «چه اتفاقی افتاد» میتوانستند توافق کنند.
پژوهش تیمور کوران، اقتصاددان آمریکایی-ترکتبار، درباره «کژنمایی ترجیحات» نشان داد در جوامعی که فقط یک روایت رسمی مجاز است، مردم روایت خصوصی خود را لزوما کنار نمیگذارند، بلکه در فضای خصوصی نگه میدارند، شکافی که میان گفتمان رسمی و گفتوگوی واقعی خانهها و محافل خصوصی شکل میگیرد و میتواند سالها بدون آنکه در آمار یا رسانه رسمی دیده شود، تداوم یابد.
نمونه مستندی از این پدیده، فروپاشی بلوک شرق در سال ۱۹۸۹ است. پژوهشگرانی مثل تیموتی گارتوناش که آن رویدادها را از نزدیک روایت کردهاند، نشان دادند که در کشورهایی مثل آلمان شرقی، نظرسنجیهای رسمی تا هفتهها پیش از فروپاشی، حمایت گسترده از نظام را نشان میدادند. تصویری که با آنچه در گفتوگوهای خصوصی مردم جریان داشت، فاصله زیادی داشت.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد به دست میآید، این است که تکروایتی رسمی، لزوما روایتهای موازی را از میان نمیبرد. آنها را از دید عمومی پنهان میکند، تا زمانی که شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته، بهگونهای غیرقابلپیشبینی، آشکار شود.
#تکثر #حقیقت #نقد_قدرت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چه بر سر جامعهای میآید که فقط یک تفسیر از حقیقت مجاز است؟
جورج اورول در رمان «۱۹۸۴» مفهوم «کنترل گذشته» را تصویر کرد: حزب حاکم داستان، هر روز اسناد تاریخی را بازنویسی میکند تا روایت رسمی همیشه با وضعیت لحظه همخوان بماند. اورول این ایده را نه از خیال محض، بلکه از مشاهده نظامهای توتالیتر زمان خودش گرفته بود. جایی که کنترل بر تفسیر گذشته، ابزار کنترل بر حال بود.
هانا آرنت، فیلسوف آلمانی-آمریکایی، در مقاله «حقیقت و سیاست» (۱۹۶۷) تمایزی روشن را تبیین کرد: حقایق واقعی (Factual Truth) مثل اینکه رویدادی در چه تاریخی رخ داده، برخلاف حقایق عقلی، همیشه میتوانستند «بهگونهای دیگر» باشند، و همین ویژگی آنها را در برابر قدرت سیاسی آسیبپذیر میکند.
آرنت هشدار داد وقتی یک نهاد قدرت، انحصار روایت رویدادها را در دست میگیرد، آنچه از بین میرود نه یک نظر، بلکه زمینه مشترکی است که همه شهروندان فارغ از عقیدهشان، بر سر «چه اتفاقی افتاد» میتوانستند توافق کنند.
پژوهش تیمور کوران، اقتصاددان آمریکایی-ترکتبار، درباره «کژنمایی ترجیحات» نشان داد در جوامعی که فقط یک روایت رسمی مجاز است، مردم روایت خصوصی خود را لزوما کنار نمیگذارند، بلکه در فضای خصوصی نگه میدارند، شکافی که میان گفتمان رسمی و گفتوگوی واقعی خانهها و محافل خصوصی شکل میگیرد و میتواند سالها بدون آنکه در آمار یا رسانه رسمی دیده شود، تداوم یابد.
نمونه مستندی از این پدیده، فروپاشی بلوک شرق در سال ۱۹۸۹ است. پژوهشگرانی مثل تیموتی گارتوناش که آن رویدادها را از نزدیک روایت کردهاند، نشان دادند که در کشورهایی مثل آلمان شرقی، نظرسنجیهای رسمی تا هفتهها پیش از فروپاشی، حمایت گسترده از نظام را نشان میدادند. تصویری که با آنچه در گفتوگوهای خصوصی مردم جریان داشت، فاصله زیادی داشت.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد به دست میآید، این است که تکروایتی رسمی، لزوما روایتهای موازی را از میان نمیبرد. آنها را از دید عمومی پنهان میکند، تا زمانی که شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته، بهگونهای غیرقابلپیشبینی، آشکار شود.
#تکثر #حقیقت #نقد_قدرت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍3👌1
Forwarded from گفتوشنود
نصر حامد ابوزید
قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن
مردی که با قرآن مثل یک متن رفتار کرد
اگر یک متن ادبی مقدس شمرده شود، آیا دیگر نمیتوان آن را نقد کرد؟
نصر حامد ابوزید پاسخ داد: نه.
همین یک جمله، زندگیاش را از قاهره به تبعیدی در هلند کشاند و او را در چشم برخی، «مرتد» و در چشم برخی دیگر، کلیدی برای فروپاشی یک ایدئولوژی دینی-سیاسی ساخت.
ابوزید، قرآنپژوه مصری، معتقد بود متون دینی محصولات فرهنگیاند و باید در بستر تاریخی خود خوانده شوند. این ایده در دانشگاههای غربی چیز تازهای نبود، اما در مصر، همان کشور با سابقه طولانی علوم دینی، توهین به مقدسات تعبیر شد.
او در روستایی نزدیک طنطا به دنیا آمد، ابتدا تکنسین بیسیم بود، سپس با رتبه ممتاز لیسانس ادبیات عربی گرفت و دکترای مطالعات اسلامی را در ۱۹۸۱ از دانشگاه قاهره اخذ کرد. آثار مهمش «مفهوم النص» و «نقد الخطاب الدینی» نام دارند.
▪️پرونده ارتداد
در دهه ۹۰ او را به الحاد متهم کردند. دادگاهی مصری حکم به جدایی اجباری او از همسرش، ابتهال یونس، داد؛ به این استدلال که زنی مسلمان نمیتواند همسر مردی «غیرمسلمان» باشد. این حکم آن دو را ناچار به مهاجرت به هلند کرد.
مهدی خلجی روایت میکند یکی از محرکان اصلی تکفیر او، عبدالصبور شاهین، سهامدار یک موسسه مالی اسلامی بود که ابوزید فسادش را نقد کرده بود. اتهام دینی، پوششی برای انتقام شخصی و مالی بود، نه دغدغهای واقعی برای دین.
ابوزید در آخرین مرحله فکریاش نتیجه گرفت قرآن اساسا «متن» نبوده، بلکه گفتارهای شفاهی پیامبر اسلام بوده که بعدها نوشته شده است. این دیدگاه، بنیاد مفهوم «ناسخ و منسوخ» را زیر سوال میبرد و قرآن را از جایگاه مرجع قانونگذاری خارج میکند.
ابوزید در ۲۰۱۰ در سفری به اندونزی درگذشت، بیآنکه هرگز اجازه تدریس در مصر را بازیابد. محمدجواد اکبرین آثار او را «کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی» میداند؛ میراثی که هنوز در محافل روشنفکری مورد بحث است.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«نصر حامد ابوزید: قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن»
https://dialog.tavaana.org/nasr-abu-zayd/
#نقد_دین #آزاداندیشی #نصر_حامد_ابوزید #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن
مردی که با قرآن مثل یک متن رفتار کرد
اگر یک متن ادبی مقدس شمرده شود، آیا دیگر نمیتوان آن را نقد کرد؟
نصر حامد ابوزید پاسخ داد: نه.
همین یک جمله، زندگیاش را از قاهره به تبعیدی در هلند کشاند و او را در چشم برخی، «مرتد» و در چشم برخی دیگر، کلیدی برای فروپاشی یک ایدئولوژی دینی-سیاسی ساخت.
ابوزید، قرآنپژوه مصری، معتقد بود متون دینی محصولات فرهنگیاند و باید در بستر تاریخی خود خوانده شوند. این ایده در دانشگاههای غربی چیز تازهای نبود، اما در مصر، همان کشور با سابقه طولانی علوم دینی، توهین به مقدسات تعبیر شد.
او در روستایی نزدیک طنطا به دنیا آمد، ابتدا تکنسین بیسیم بود، سپس با رتبه ممتاز لیسانس ادبیات عربی گرفت و دکترای مطالعات اسلامی را در ۱۹۸۱ از دانشگاه قاهره اخذ کرد. آثار مهمش «مفهوم النص» و «نقد الخطاب الدینی» نام دارند.
▪️پرونده ارتداد
در دهه ۹۰ او را به الحاد متهم کردند. دادگاهی مصری حکم به جدایی اجباری او از همسرش، ابتهال یونس، داد؛ به این استدلال که زنی مسلمان نمیتواند همسر مردی «غیرمسلمان» باشد. این حکم آن دو را ناچار به مهاجرت به هلند کرد.
مهدی خلجی روایت میکند یکی از محرکان اصلی تکفیر او، عبدالصبور شاهین، سهامدار یک موسسه مالی اسلامی بود که ابوزید فسادش را نقد کرده بود. اتهام دینی، پوششی برای انتقام شخصی و مالی بود، نه دغدغهای واقعی برای دین.
ابوزید در آخرین مرحله فکریاش نتیجه گرفت قرآن اساسا «متن» نبوده، بلکه گفتارهای شفاهی پیامبر اسلام بوده که بعدها نوشته شده است. این دیدگاه، بنیاد مفهوم «ناسخ و منسوخ» را زیر سوال میبرد و قرآن را از جایگاه مرجع قانونگذاری خارج میکند.
ابوزید در ۲۰۱۰ در سفری به اندونزی درگذشت، بیآنکه هرگز اجازه تدریس در مصر را بازیابد. محمدجواد اکبرین آثار او را «کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی» میداند؛ میراثی که هنوز در محافل روشنفکری مورد بحث است.
متن کامل این نوشتار را در وبسایت گفتوشنود بخوانید
«نصر حامد ابوزید: قرآنپژوهی با رویکردهای مدرن»
https://dialog.tavaana.org/nasr-abu-zayd/
#نقد_دین #آزاداندیشی #نصر_حامد_ابوزید #ارتداد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌4👍3