🔴 تداوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدو سی و سوم در ۵۹ زندان مختلف
حکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آنها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم میخورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتیهای قیام دی ماه در شیراز، به نامهای مجتبی دهبندی و کیانوش حمزهای، را به اعدام محکوم کردهاند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.
حکومت مستبد حاکم میخواهد با این اعدامها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آنها پروندهسازی جدید شدهاست. از سوی دیگر با باز کردن پروندههای گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبسهای طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان میکند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی از کارزار «نه به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت میکنند قدردانی میکنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف میخواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدامهای افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بیدریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام نمایند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.
هفته صدوسیوسوم
سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
حکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آنها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم میخورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتیهای قیام دی ماه در شیراز، به نامهای مجتبی دهبندی و کیانوش حمزهای، را به اعدام محکوم کردهاند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.
حکومت مستبد حاکم میخواهد با این اعدامها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آنها پروندهسازی جدید شدهاست. از سوی دیگر با باز کردن پروندههای گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبسهای طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان میکند.
ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی از کارزار «نه به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت میکنند قدردانی میکنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف میخواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدامهای افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بیدریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام نمایند.
اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرمآباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.
هفته صدوسیوسوم
سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
🕊9💔5
بیانیه زرتشت احمدیراغب و مسعود فرهیخته از زندان کرج
ایران را نه رهبر غایب، که همبستگی مردم نجات خواهند داد
مردم شریف، مبارز و جانبهلبرسیده ایران،
در شرایطی با شما سخن میگوییم که حکومت نه پاسخی برای بحرانهای عمیق کشور دارد و نه ارادهای برای شنیدن صدای مردمی که زیر فشار فقر، گرانی، تورم، بیکاری و کمبودهای روزافزون زندگی میکنند. هر روز سفرههای مردم کوچکتر و نگرانی از فردا بیشتر میشود، در حالی که منابع و توان کشور همچنان در خدمت سیاستهایی قرار میگیرد که نتیجه آن چیزی جز افزایش ناامنی، فقر و خطر ویرانی بیشتر ایران نیست.
جمهوری اسلامی پس از سالها حکومت بر پایه تقدسسازی و اطاعت، اکنون میکوشد با «رهبرتراشی» و ساختن اقتداری که حتی از دید مردم غایب است، همان ساختار را حفظ کند. حکومتی که زمانی جامعه را در انتظار «امام غایب» نگاه میداشت، امروز میخواهد مردم فرمانبری از «رهبر غایب» را نیز بپذیرند؛ رهبری که درباره او سخن میگویند و به نام او حکم و فرمان صادر میکنند، اما مردم امکان مشاهده و ارزیابی مستقیم حضور و نقش او را ندارند.
همزمان، سپردن مسئولیتها به فرماندهان تندرو و ادامه سیاستهای جنگطلبانه، ایران را با خطرهای تازهای روبهرو کرده است. مردمی که سالها هزینه سیاستهای جمهوری اسلامی را با جان، آزادی، امنیت و معیشت خود پرداختهاند، نباید بار دیگر قربانی جنگی شوند که در تصمیمگیری درباره آن هیچ نقشی ندارند.
انتخاب فرماندهان تازه و آرایش جدید ساختار قدرت را میتوان آخرین تلاشهای حکومتی دانست که برای حفظ خود، بیش از گذشته به دستگاه نظامی و امنیتی متکی شده است. اما در پس نمایش «وفاق» و انسجام، شکافها و آشفتگیهایی وجود دارد که دیگر نمیتوان آنها را پنهان کرد. آن محور قدرتی که سالها جناحها و نهادهای مختلف حکومت را حول خود نگه میداشت، دیگر وجود ندارد و هیچ رهبرتراشی تازهای نمیتواند آن ساختار پیشین را به سادگی بازسازی کند.
در مقابل، وظیفه ما مردم ایران نیز سنگین است؛ هم در برابر جانهای عزیزی که جمهوری اسلامی از ما گرفت و هم در برابر سرزمینی که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مسئولیتپذیری ماست.
راه نجات ایران نه در جنگ و ویرانی بیشتر است و نه در انتظار برای اینکه بخشی از همین ساختار قدرت کشور را نجات دهد. ما باید به نیروی خودمان متکی شویم.
اختلاف عقیده، گرایش سیاسی، قومیت، مذهب، زبان و شیوه زندگی نباید ما را از یک حقیقت مشترک دور کند: ایران متعلق به همه ماست و آینده آن نیز باید با اراده آزاد همه مردم ساخته شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد، همدلی و مسئولیت مشترک نیاز داریم؛ اتحادی نه حول یک فرد یا منجی تازه، بلکه حول ایران، آزادی و حق مردم برای تعیین سرنوشت خود.
نباید اجازه دهیم جمهوری اسلامی برای بقای خود، آنچه از ایران باقی مانده است به میدان جنگ، فقر و ویرانی بیشتر تبدیل کند.
به جای رهبرتراشی، به مردم اعتماد کنیم.
به جای جنگ، از ایران دفاع کنیم.
و به جای انتظار برای منجی، به نیروی جمعی خود متکی شویم.
نجات ایران مسئولیت مشترک ماست.
زرتشت احمدیراغب
مسعود فرهیخته
زندان کرج
#مسعود_فرهیخته #زرتشت_احمدی_راغب #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
ایران را نه رهبر غایب، که همبستگی مردم نجات خواهند داد
مردم شریف، مبارز و جانبهلبرسیده ایران،
در شرایطی با شما سخن میگوییم که حکومت نه پاسخی برای بحرانهای عمیق کشور دارد و نه ارادهای برای شنیدن صدای مردمی که زیر فشار فقر، گرانی، تورم، بیکاری و کمبودهای روزافزون زندگی میکنند. هر روز سفرههای مردم کوچکتر و نگرانی از فردا بیشتر میشود، در حالی که منابع و توان کشور همچنان در خدمت سیاستهایی قرار میگیرد که نتیجه آن چیزی جز افزایش ناامنی، فقر و خطر ویرانی بیشتر ایران نیست.
جمهوری اسلامی پس از سالها حکومت بر پایه تقدسسازی و اطاعت، اکنون میکوشد با «رهبرتراشی» و ساختن اقتداری که حتی از دید مردم غایب است، همان ساختار را حفظ کند. حکومتی که زمانی جامعه را در انتظار «امام غایب» نگاه میداشت، امروز میخواهد مردم فرمانبری از «رهبر غایب» را نیز بپذیرند؛ رهبری که درباره او سخن میگویند و به نام او حکم و فرمان صادر میکنند، اما مردم امکان مشاهده و ارزیابی مستقیم حضور و نقش او را ندارند.
همزمان، سپردن مسئولیتها به فرماندهان تندرو و ادامه سیاستهای جنگطلبانه، ایران را با خطرهای تازهای روبهرو کرده است. مردمی که سالها هزینه سیاستهای جمهوری اسلامی را با جان، آزادی، امنیت و معیشت خود پرداختهاند، نباید بار دیگر قربانی جنگی شوند که در تصمیمگیری درباره آن هیچ نقشی ندارند.
انتخاب فرماندهان تازه و آرایش جدید ساختار قدرت را میتوان آخرین تلاشهای حکومتی دانست که برای حفظ خود، بیش از گذشته به دستگاه نظامی و امنیتی متکی شده است. اما در پس نمایش «وفاق» و انسجام، شکافها و آشفتگیهایی وجود دارد که دیگر نمیتوان آنها را پنهان کرد. آن محور قدرتی که سالها جناحها و نهادهای مختلف حکومت را حول خود نگه میداشت، دیگر وجود ندارد و هیچ رهبرتراشی تازهای نمیتواند آن ساختار پیشین را به سادگی بازسازی کند.
در مقابل، وظیفه ما مردم ایران نیز سنگین است؛ هم در برابر جانهای عزیزی که جمهوری اسلامی از ما گرفت و هم در برابر سرزمینی که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مسئولیتپذیری ماست.
راه نجات ایران نه در جنگ و ویرانی بیشتر است و نه در انتظار برای اینکه بخشی از همین ساختار قدرت کشور را نجات دهد. ما باید به نیروی خودمان متکی شویم.
اختلاف عقیده، گرایش سیاسی، قومیت، مذهب، زبان و شیوه زندگی نباید ما را از یک حقیقت مشترک دور کند: ایران متعلق به همه ماست و آینده آن نیز باید با اراده آزاد همه مردم ساخته شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد، همدلی و مسئولیت مشترک نیاز داریم؛ اتحادی نه حول یک فرد یا منجی تازه، بلکه حول ایران، آزادی و حق مردم برای تعیین سرنوشت خود.
نباید اجازه دهیم جمهوری اسلامی برای بقای خود، آنچه از ایران باقی مانده است به میدان جنگ، فقر و ویرانی بیشتر تبدیل کند.
به جای رهبرتراشی، به مردم اعتماد کنیم.
به جای جنگ، از ایران دفاع کنیم.
و به جای انتظار برای منجی، به نیروی جمعی خود متکی شویم.
نجات ایران مسئولیت مشترک ماست.
زرتشت احمدیراغب
مسعود فرهیخته
زندان کرج
#مسعود_فرهیخته #زرتشت_احمدی_راغب #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
👍25❤8🕊4👌1
طاهر حاجیقربانی از زندان اوین: اعدام بازداشتشدگان اعتراضات، اعدام «اسرای یک جنگ نابرابر» است
طاهر حاجیقربانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، با انتشار بیانیهای در مردادماه ۱۴۰۵، کشتار معترضان از سوی حکومت را بهمنزله «اعلان جنگ با ملت» توصیف کرده و با طرح این دیدگاه که بازداشتشدگان چنین اعتراضاتی را میتوان «اسرای یک جنگ نابرابر» دانست، اعدام آنان را اقدامی «وحشیانه و غیرانسانی» خوانده است.
حاجیقربانی در این بیانیه نوشته است هنگامی که یک حکومت «به بهانه اعتراضات» دست به کشتار جمعی مردم خود میزند، در عمل با ملت وارد جنگ شده است و در چنین شرایطی، به باور او، واکنش مردم در برابر سرکوب را باید در چارچوب دفاع از خود در برابر حکومتی دید که با شهروندانش همچون دشمن برخورد میکند.
او با اشاره به کشتهشدن شماری از نیروهای سرکوبگر حکومت در جریان اعتراضات، نوشته است که گاه تعدادی از این نیروها نیز «به طرز مشکوک» کشته میشوند. حاجیقربانی سپس شرایط موجود را «جنگی نابرابر» توصیف کرده که در یک سوی آن حکومت با امکانات گسترده نظامی و امنیتی قرار دارد و در سوی دیگر مردمی هستند که شماری از آنان در جریان اعتراضات بازداشت میشوند.
این زندانی سیاسی در ادامه استدلال کرده است که افراد بازداشتشده از سوی حکومت را، در چنین وضعیتی، میتوان «اسرای جنگی» تلقی کرد؛ هرچند به تصریح خود او، این افراد الزاماً «جنگجو» نبودهاند. او دلیل این تعبیر را رفتار حکومتی دانسته که به گفته وی، با مردم «همچون دشمن» و با استفاده از سرکوب سنگین نظامی برخورد میکند.
حاجیقربانی با طرح پرسشی درباره اعدام این بازداشتشدگان نوشته است: «امروز کدام حقوق بشر و حتی دینی اجازه اعدام اسرای جنگی را داده و یا میدهد؟» او در ادامه پرسیده است که آیا اعدام افرادی که در چنین شرایطی به اسارت حکومت درآمدهاند، «یک عمل شیطانی و وحشیانه و غیرانسانی» نیست؟
این زندانی سیاسی در پایان بیانیه خود، با ابراز امیدواری نسبت به افزایش آگاهی در «شعور جمعی بشریت»، خواستار توقف مجازات اعدام نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان شده است.
طاهر حاجیقربانی بیانیه خود را با تأکید دوباره بر مخالفت با مجازات مرگ و با هشتگهای «ننگ بر حکومتهای بزدل» و «نه به اعدام» به پایان رسانده است.
طاهر حاجیقربانی
زندان اوین
مرداد ۱۴۰۵
#طاهر_حاجی_قربانی #بیانیه #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
طاهر حاجیقربانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، با انتشار بیانیهای در مردادماه ۱۴۰۵، کشتار معترضان از سوی حکومت را بهمنزله «اعلان جنگ با ملت» توصیف کرده و با طرح این دیدگاه که بازداشتشدگان چنین اعتراضاتی را میتوان «اسرای یک جنگ نابرابر» دانست، اعدام آنان را اقدامی «وحشیانه و غیرانسانی» خوانده است.
حاجیقربانی در این بیانیه نوشته است هنگامی که یک حکومت «به بهانه اعتراضات» دست به کشتار جمعی مردم خود میزند، در عمل با ملت وارد جنگ شده است و در چنین شرایطی، به باور او، واکنش مردم در برابر سرکوب را باید در چارچوب دفاع از خود در برابر حکومتی دید که با شهروندانش همچون دشمن برخورد میکند.
او با اشاره به کشتهشدن شماری از نیروهای سرکوبگر حکومت در جریان اعتراضات، نوشته است که گاه تعدادی از این نیروها نیز «به طرز مشکوک» کشته میشوند. حاجیقربانی سپس شرایط موجود را «جنگی نابرابر» توصیف کرده که در یک سوی آن حکومت با امکانات گسترده نظامی و امنیتی قرار دارد و در سوی دیگر مردمی هستند که شماری از آنان در جریان اعتراضات بازداشت میشوند.
این زندانی سیاسی در ادامه استدلال کرده است که افراد بازداشتشده از سوی حکومت را، در چنین وضعیتی، میتوان «اسرای جنگی» تلقی کرد؛ هرچند به تصریح خود او، این افراد الزاماً «جنگجو» نبودهاند. او دلیل این تعبیر را رفتار حکومتی دانسته که به گفته وی، با مردم «همچون دشمن» و با استفاده از سرکوب سنگین نظامی برخورد میکند.
حاجیقربانی با طرح پرسشی درباره اعدام این بازداشتشدگان نوشته است: «امروز کدام حقوق بشر و حتی دینی اجازه اعدام اسرای جنگی را داده و یا میدهد؟» او در ادامه پرسیده است که آیا اعدام افرادی که در چنین شرایطی به اسارت حکومت درآمدهاند، «یک عمل شیطانی و وحشیانه و غیرانسانی» نیست؟
این زندانی سیاسی در پایان بیانیه خود، با ابراز امیدواری نسبت به افزایش آگاهی در «شعور جمعی بشریت»، خواستار توقف مجازات اعدام نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان شده است.
طاهر حاجیقربانی بیانیه خود را با تأکید دوباره بر مخالفت با مجازات مرگ و با هشتگهای «ننگ بر حکومتهای بزدل» و «نه به اعدام» به پایان رسانده است.
طاهر حاجیقربانی
زندان اوین
مرداد ۱۴۰۵
#طاهر_حاجی_قربانی #بیانیه #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔22❤2🕊2
کوکب بداغی پگاه: مرا از مرزی منع کردهاید که هیچوقت مقصدم نبود
کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
به بهانهی ممنوع الخروج بودنم توسط قوهی قضاییه
«به نام نامی ایران
سالها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاسهای کوچک مدرسه آغاز میشود.
امروز اما نام من در فهرست ممنوعالخروجهاست نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر میشود از خانهای که تمام عمر برای آبادانیاش کوشیدهای گریخت؟
درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت
مرا از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.
کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»
ـ ممنوعالخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقضآمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را بهعنوان مجازات و ابزار فشار به کار میگیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان میراند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوعالخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.
#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
به بهانهی ممنوع الخروج بودنم توسط قوهی قضاییه
«به نام نامی ایران
سالها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاسهای کوچک مدرسه آغاز میشود.
امروز اما نام من در فهرست ممنوعالخروجهاست نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر میشود از خانهای که تمام عمر برای آبادانیاش کوشیدهای گریخت؟
درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت
مرا از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.
کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»
ـ ممنوعالخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقضآمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را بهعنوان مجازات و ابزار فشار به کار میگیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان میراند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوعالخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.
#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
👍12💔5❤3🕊2