عالیه مطلبزاده، روزنامهنگار، عکاس، فعال حقوق زنان و زندانی سیاسی سابق، در یادداشتی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، از ابتلایش به بیماری سرطان خبر داد، او در این یادداشت احضارهای پیاپی و تحت فشار بودن مداوم از طرف بازجویان و استرس و اضطراب را مانع از رسیدگی به موقع به وضعیت سلامتیاش عنوان کرد.
متن یادداشت خانم مطلبزاده به شرح زیر است:
دکتر سرش را تکان میدهد و با صدای آرام و ملایمی میپرسد:
«چرا زودتر نیومدی ماموگرافی؟»
این سوال ذهنم را به سوی گذشته میکشاند. پله به پله به عقب میروم و در تاریکی خاطرات غرق میشوم. «چرا زودتر نیامدم؟» این پرسش در ذهنم طنینانداز میشود و به یاد تلفنها و احضارهای این یک و نیم سال پس از آزادی میافتم. روزهای پر از فشار و استرسی که هر بار مانند طوفانی همه زندگی را در هم میپیچیدند.
بعد از زندان، هر بار که اطرافیانم به مراجعه به پزشک و انجام معاینات ضروری تأکید میکردند، به خودم میگفتم: «وقتی این ماجرا تمام شود، میروم.» اما ماجراها هیچگاه به پایان نمیرسیدند.
سالهاست که اخبار روز به روز بدتر میشوند و ما در چنگال خبرهای سرکوب، اعدامها، زندانها، و احتمال جنگ گرفتار هستیم. در میان این همه بحران، پرداختن به خود به راحتی فراموش میشود و تا زمانی که درد نیاید، حس نیاز به پزشک هم احساس نمی شود.
سپس، یک روز مثل همین امروز، ناگهان با توموری که در وجودت لانه کرده و آرام آرام بزرگتر و خطرناکتر میشود، مواجه میشوی. تودهای پنهان که دیگر حتی آشکار شدنش هم حیرتی در تو برنمیانگیزد.
شاید در بروز این درد تازه، تبار تو یا موروثی بودن بیماری اندکی حضور داشته باشد، اما سهم اصلی از آنِ احضارکنندههای درد و بیماری است. آن همه تحمیلِ اضطراب، فشار و زندان بر جانِ زنِ ایرانیِ معترض که تنها خواهانِ زندگی است، چنان که حق اوست.
همه تلخی ها و رنج ِ مدامِ سالها را پس میزنی و میکوشی زندگی را که در نبودنت تکه تکه شده، رفو کنی. میکوشی خودت را باز بیابی… اما هر بار احضارکنندگان به بهانهای دوباره به زندگیات هجوم میآورند و هر آنچه را که رشتهای، پنبه میکنند.
و حتی حال که در دور مداوم آزمایشها، مشاورهها و معاینه ها میچرخی و میچرخی، رهایت نمیکنند.
کسانی که ایران را به پرتگاه فقر و جنگ کشاندهاند، نگرانند که نکند تو امنیت کشور را به خطر بیندازی!
و طنین زنگ تلفن با شمارههای ناشناس مدام در گوشات تکرار می شود و پژواک صدای پزشک، که با آن میآمیزد:
«سعی کن از شرایط غم، اضطراب و استرسها دور باشی!»
و من که حتی حسابهای بانکیام برای حفظ امنیت کشور مسدود شده است، سعی میکنم آرام بمانم.
هر روز اخبار را میخوانم و صدای پای جنگ را که نزدیک و نزدیکتر میشود، میشنوم و سعی میکنم آرام بمانم.
هزینههای سرسامآور سونوگرافی، ام آر آی، آزمایشگاه، ارقام جراحی و … را میبینم و باز سعی میکنم آرام بمانم.
در میان انبوه زنان بیمار که برگههای آزمایش در دست، بیرمق و خسته از پلهها بالا و پایین میروند، یاد زندانیان و دوستان در بندم دوباره زنده میشود. جایی که خبر از هیچ آزمایش یا معاینهای نیست و تا بیماری در مرحله نهایی عود نکند، هیچ مبتلایی از آن باخبر نمیشود. و سعی میکنم آرام بمانم!
هر چند که مدتها است باورم به «انسان» که معجزه اش میپنداشتم، همچون قبل نیست اما همچنان پا سفت میکنم تا آرام بمانم به خاطر مبارزهای که این بار ماهیتی دیگرگونه دارد؛ مبارزهای از جنس ماندن و بودن.
بودن در رویای روشن فردای آزاد و آباد وطن. بودنی آن قدر قوی که با هیچ اضطرابی نتوانند زیباترین رویای جانت را از تو بگیرند.
این مبارزه نه تنها برای بقاء، بلکه برای زندگی کردن است؛ برای داشتن حق انتخاب، برای داشتن صدایی که شنیده شود، صدای رسای زن، زندگی، آزادی …و برای ساختن آیندهای که شایستهاش هستیم.
عالیه مطلبزاده
آبان ۱۴۰۳
- آن طور که مطلع شدهایم، ایشان فردا تحت عمل جراحی قرار خواهند گرفت و پس از آن دوره شیمیدرمانی آغاز خواهد شد
امیدواریم روند درمان به خوبی پیش برود و خانم مطلبزاده سلامت خود را بازیابد.
#عالیه_مطلب_زاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
متن یادداشت خانم مطلبزاده به شرح زیر است:
دکتر سرش را تکان میدهد و با صدای آرام و ملایمی میپرسد:
«چرا زودتر نیومدی ماموگرافی؟»
این سوال ذهنم را به سوی گذشته میکشاند. پله به پله به عقب میروم و در تاریکی خاطرات غرق میشوم. «چرا زودتر نیامدم؟» این پرسش در ذهنم طنینانداز میشود و به یاد تلفنها و احضارهای این یک و نیم سال پس از آزادی میافتم. روزهای پر از فشار و استرسی که هر بار مانند طوفانی همه زندگی را در هم میپیچیدند.
بعد از زندان، هر بار که اطرافیانم به مراجعه به پزشک و انجام معاینات ضروری تأکید میکردند، به خودم میگفتم: «وقتی این ماجرا تمام شود، میروم.» اما ماجراها هیچگاه به پایان نمیرسیدند.
سالهاست که اخبار روز به روز بدتر میشوند و ما در چنگال خبرهای سرکوب، اعدامها، زندانها، و احتمال جنگ گرفتار هستیم. در میان این همه بحران، پرداختن به خود به راحتی فراموش میشود و تا زمانی که درد نیاید، حس نیاز به پزشک هم احساس نمی شود.
سپس، یک روز مثل همین امروز، ناگهان با توموری که در وجودت لانه کرده و آرام آرام بزرگتر و خطرناکتر میشود، مواجه میشوی. تودهای پنهان که دیگر حتی آشکار شدنش هم حیرتی در تو برنمیانگیزد.
شاید در بروز این درد تازه، تبار تو یا موروثی بودن بیماری اندکی حضور داشته باشد، اما سهم اصلی از آنِ احضارکنندههای درد و بیماری است. آن همه تحمیلِ اضطراب، فشار و زندان بر جانِ زنِ ایرانیِ معترض که تنها خواهانِ زندگی است، چنان که حق اوست.
همه تلخی ها و رنج ِ مدامِ سالها را پس میزنی و میکوشی زندگی را که در نبودنت تکه تکه شده، رفو کنی. میکوشی خودت را باز بیابی… اما هر بار احضارکنندگان به بهانهای دوباره به زندگیات هجوم میآورند و هر آنچه را که رشتهای، پنبه میکنند.
و حتی حال که در دور مداوم آزمایشها، مشاورهها و معاینه ها میچرخی و میچرخی، رهایت نمیکنند.
کسانی که ایران را به پرتگاه فقر و جنگ کشاندهاند، نگرانند که نکند تو امنیت کشور را به خطر بیندازی!
و طنین زنگ تلفن با شمارههای ناشناس مدام در گوشات تکرار می شود و پژواک صدای پزشک، که با آن میآمیزد:
«سعی کن از شرایط غم، اضطراب و استرسها دور باشی!»
و من که حتی حسابهای بانکیام برای حفظ امنیت کشور مسدود شده است، سعی میکنم آرام بمانم.
هر روز اخبار را میخوانم و صدای پای جنگ را که نزدیک و نزدیکتر میشود، میشنوم و سعی میکنم آرام بمانم.
هزینههای سرسامآور سونوگرافی، ام آر آی، آزمایشگاه، ارقام جراحی و … را میبینم و باز سعی میکنم آرام بمانم.
در میان انبوه زنان بیمار که برگههای آزمایش در دست، بیرمق و خسته از پلهها بالا و پایین میروند، یاد زندانیان و دوستان در بندم دوباره زنده میشود. جایی که خبر از هیچ آزمایش یا معاینهای نیست و تا بیماری در مرحله نهایی عود نکند، هیچ مبتلایی از آن باخبر نمیشود. و سعی میکنم آرام بمانم!
هر چند که مدتها است باورم به «انسان» که معجزه اش میپنداشتم، همچون قبل نیست اما همچنان پا سفت میکنم تا آرام بمانم به خاطر مبارزهای که این بار ماهیتی دیگرگونه دارد؛ مبارزهای از جنس ماندن و بودن.
بودن در رویای روشن فردای آزاد و آباد وطن. بودنی آن قدر قوی که با هیچ اضطرابی نتوانند زیباترین رویای جانت را از تو بگیرند.
این مبارزه نه تنها برای بقاء، بلکه برای زندگی کردن است؛ برای داشتن حق انتخاب، برای داشتن صدایی که شنیده شود، صدای رسای زن، زندگی، آزادی …و برای ساختن آیندهای که شایستهاش هستیم.
عالیه مطلبزاده
آبان ۱۴۰۳
- آن طور که مطلع شدهایم، ایشان فردا تحت عمل جراحی قرار خواهند گرفت و پس از آن دوره شیمیدرمانی آغاز خواهد شد
امیدواریم روند درمان به خوبی پیش برود و خانم مطلبزاده سلامت خود را بازیابد.
#عالیه_مطلب_زاده #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔34👍11❤3🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۲ آبان دومین سالگرد جانباختن جاویدنام نیما نوری همزمان با مراسم چهلم حدیث نجفی است.
نیما نوری، ۱۷ساله بود و تکفرزند خانواده. ۱۲ آبان ۱۴۰۱ با اصابت گلوله ماموران به سینه و رانش در خرمدشت کرج کشته شد.
نیما برای حضور در مراسم چهلم حدیث نجفی به خیابان رفته بود.
جاویدنام علی سیدی، جوانی ۲۵ سالهای بود که چهارم آبان ماه در شهر پرند در چهلم مهسا امینی توسط ماموران حکومتی به قتل رسید.
این ویدیو را پوریا افضلی با تصاویری از مادر نیما و مادر علی درست کرده است.
#نیما_نوری #علی_سیدی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نیما نوری، ۱۷ساله بود و تکفرزند خانواده. ۱۲ آبان ۱۴۰۱ با اصابت گلوله ماموران به سینه و رانش در خرمدشت کرج کشته شد.
نیما برای حضور در مراسم چهلم حدیث نجفی به خیابان رفته بود.
جاویدنام علی سیدی، جوانی ۲۵ سالهای بود که چهارم آبان ماه در شهر پرند در چهلم مهسا امینی توسط ماموران حکومتی به قتل رسید.
این ویدیو را پوریا افضلی با تصاویری از مادر نیما و مادر علی درست کرده است.
#نیما_نوری #علی_سیدی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔36👍5🕊1
علیه فراموشی؛
۱۲ آبان ۱۴۰۱، سوزاندن روسریها و حضور پر شور مردم در چهلم غزاله چلابی
۱۲ آبان ۱۴۰۱، یکی از روزهای پر هیجان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ بود، چهلم غزاله چلاوی در آمل و چهلم سایر جانباختگان به خصوص حدیث نجفی هم بود.
مردم با اتحاد و همبستگی حضوری پر شور داشتند.
مردمی که هنوز زخمهایشان تازه است و مترصد فرصتی برای حضور مجدد در خیابان هستند.
#علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #غزاله_چلابی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۱۲ آبان ۱۴۰۱، سوزاندن روسریها و حضور پر شور مردم در چهلم غزاله چلابی
۱۲ آبان ۱۴۰۱، یکی از روزهای پر هیجان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ بود، چهلم غزاله چلاوی در آمل و چهلم سایر جانباختگان به خصوص حدیث نجفی هم بود.
مردم با اتحاد و همبستگی حضوری پر شور داشتند.
مردمی که هنوز زخمهایشان تازه است و مترصد فرصتی برای حضور مجدد در خیابان هستند.
#علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #غزاله_چلابی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍45❤5🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی؛
تبریز هم در روز ۱۲ ابان، روز پرشوری داشت. مردم غیور تبریز، جانانه در برابر سرکوبگران مقاومت و ایستادگی کرده و آنها را فراری داده بودند.
#تبریژ #علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
تبریز هم در روز ۱۲ ابان، روز پرشوری داشت. مردم غیور تبریز، جانانه در برابر سرکوبگران مقاومت و ایستادگی کرده و آنها را فراری داده بودند.
#تبریژ #علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤41👍3🕊1
علیه فراموشی؛
۱۲ آبان ۱۴۰۱
روزی که شعر کرج تا مرز سقوط رفت، اتوبان بسته شد، حکومت مجبور شد با هلیکوپتر نیرو جا به جا کند!
مردم حضوری پر شور داشتند. چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست بود. سیل جمعیت به سوی بهشت سکینه روان بود.
چند ون پلیس و ماشین و کیوسک سرکوبگران به آتش کشیده شده بود.
#علیه_فراموشی #حدیث_نجفی #پارسا_رضادوست #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۱۲ آبان ۱۴۰۱
روزی که شعر کرج تا مرز سقوط رفت، اتوبان بسته شد، حکومت مجبور شد با هلیکوپتر نیرو جا به جا کند!
مردم حضوری پر شور داشتند. چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست بود. سیل جمعیت به سوی بهشت سکینه روان بود.
چند ون پلیس و ماشین و کیوسک سرکوبگران به آتش کشیده شده بود.
#علیه_فراموشی #حدیث_نجفی #پارسا_رضادوست #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍44❤6💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه_فراموشی؛
سرودخوانی زیبای دانشجویان
دانشگاه فرهنگ و هنر تهران
۱۱ آبان ۱۴۰۱
- در سال ۱۴۰۱ شاهد سرودخوانی های زیبا و با شکوه و حماسی دانشجویان بودیم. دانشجویانی که موتور محرکه جنبش مردمی بودند و البته بهای سنگینی هم پرداختند. جمهوری اسلامی سنگینترین سرکوبها را علیه دانشگاهیان اعمال کرد.
ولی دانشآموزان انقلابی وارد دانشگاه میشوند و نسل نیکا و سارینا خون جدیدی در رگهای دانشگاه تزریق خواهند کرد... این ماهیت سیال حرکتهای دانشجویی و فضای دانشگاه است که آن را زنده نگاه میدارد.
#مهسا_امینی #انقلاب_۱۴۰۱ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سرودخوانی زیبای دانشجویان
دانشگاه فرهنگ و هنر تهران
۱۱ آبان ۱۴۰۱
- در سال ۱۴۰۱ شاهد سرودخوانی های زیبا و با شکوه و حماسی دانشجویان بودیم. دانشجویانی که موتور محرکه جنبش مردمی بودند و البته بهای سنگینی هم پرداختند. جمهوری اسلامی سنگینترین سرکوبها را علیه دانشگاهیان اعمال کرد.
ولی دانشآموزان انقلابی وارد دانشگاه میشوند و نسل نیکا و سارینا خون جدیدی در رگهای دانشگاه تزریق خواهند کرد... این ماهیت سیال حرکتهای دانشجویی و فضای دانشگاه است که آن را زنده نگاه میدارد.
#مهسا_امینی #انقلاب_۱۴۰۱ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32👍4🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی؛
این زن غیور، نامش مینا یعقوبی بود، در مراسم هفتم مهرشاد شهیدی به سمت عکس خامنهای نشانه گیری میکند.
او یک مادر است. مینا را بازداشت و شکنجه کردند. چند ماه بعد با چشم کبود آزاد شد و حالا از ایران خارج شده است.
در ایران زنان غیور و با شهامت در مبارزات مردمی علیه حکومت ستمگر پیشرو بودهاند و شهامت آنها الهامبخش بوده است.
#اراک #مینا_یعقوبی #علیه_فراموشی #مهرشاد_شهیدی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این زن غیور، نامش مینا یعقوبی بود، در مراسم هفتم مهرشاد شهیدی به سمت عکس خامنهای نشانه گیری میکند.
او یک مادر است. مینا را بازداشت و شکنجه کردند. چند ماه بعد با چشم کبود آزاد شد و حالا از ایران خارج شده است.
در ایران زنان غیور و با شهامت در مبارزات مردمی علیه حکومت ستمگر پیشرو بودهاند و شهامت آنها الهامبخش بوده است.
#اراک #مینا_یعقوبی #علیه_فراموشی #مهرشاد_شهیدی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔41👍2🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژینا مدرسگرجی، روزنامهنگار و فعال حقوق زنان اهل سنندج، در اینستاگرامش اعلام کرد که باید ۱۲ آبان ماه ۱۴۰۳ برای اجرای حکم ۱۶ ماه حبس خود را به زندان سنندج معرفی کند.
#ژینا_مدرس_گرجی در اعتراضات به قتل حکومتی مهسا امینی، بازداشت شده و با قید وثیقه آزاد شده بود. او ابتدا به حکمی سنگین مواجه شد، در تجدید نظر از برخی اتهامات تبرئه شد و حکم او کاهش یافت.
رویا حشمتی، فعال مدنی که روایت او از شلاق خوردنش به خاطر بیحجابی خبرساز شده بود، ضمن انتشار این ویدیو درباره آشنایی و دوستیاش با ژینا مدرس گرجی نوشت:
«یادم به سمت غروب تابستانی پر میکشد که پشت میزی در کافه نشسته بودم، شیرزاد حسن پشت ستونی که حایل ما بود در حال سخنرانی بود و زنی زیبا آن سوی میز به من لبخند زد. بعد از سخنرانی آن زن زیبا نزدیک آمد و اینطور خودش را معرفی کرد: «سلام! من ژینا مدرسگرجی هستم و روزنامهنگارم. اگه مایل باشی دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم» شماره تماسش را روی برگهی کوچکی یادداشت کرد و به دستم داد، و از آن روز حضورش برکت زندگیام شد؛ منی که دانشجویی خجالتی بودم با دیوارهای بلند قلعهای که دور خودم کشیده بودم.
رفیقم شد و رفاقت را با او مشق کردم. کتابفروشی دنج و آغوش گرم و چشمهای مطمئنش مامن روزهای سرگردانیام شد.
جنبش زن، زندگی، آزادی آمد و جان ما را در خود به بر کشید. از همان روزهای ابتدای جنبش تهدیدش کردند که اگر کوچکترین مطلبی راجع به قتل ژینا بنویسد دیگر روی آفتاب را نخواهد دید، و در تاریکی شبی که از ژیرا به خانه برمیگشت وسط راه او را ربودند.
ژینا در انفرادی برای اعتراف اجباری تحت فشار بود که شبانه به خانهام ریختند. در چنگ زمانی که انگار خیال تمام شدن نداشت، با خودم میگفت «ژینا هم الان تو انفرادیه. اگه ژینا تونسته از پسش بربیاد، من هم میتونم.» و قلبم آرام میگرفت.
صبح یک روز بهاری با بهت پیامش را خواندم که «رویا رای دادگاه صادر شده. ۲۱ سال حبس. عصر میای با هم از شهر بزنیم بیرون؟».
این سیمای اوست؛ زنی که صبح درِ کتابفروشیاش را باز کرد، پشت میزش نشست و به او گفتند قرار است ده سال آینده زندگیات را پشت دیوارهای زندان و در تبعید بگذرانی.
فردا باید تو را هم راهی زندان کنیم ژینا گیان. آن در بزرگ آهنی پشت سرت بسته میشود و ما با دلتنگیات به خانه برمیگردیم و برگشتنت به ژیرا را انتظار میکشیم.
از تو ممنونم خانم ژینا مدرسگرجی. تا همیشه از تو ممنونم که آن روز قدم پیش گذاشتی که برکت روزهای زندگیام شوی.»
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
#ژینا_مدرس_گرجی در اعتراضات به قتل حکومتی مهسا امینی، بازداشت شده و با قید وثیقه آزاد شده بود. او ابتدا به حکمی سنگین مواجه شد، در تجدید نظر از برخی اتهامات تبرئه شد و حکم او کاهش یافت.
رویا حشمتی، فعال مدنی که روایت او از شلاق خوردنش به خاطر بیحجابی خبرساز شده بود، ضمن انتشار این ویدیو درباره آشنایی و دوستیاش با ژینا مدرس گرجی نوشت:
«یادم به سمت غروب تابستانی پر میکشد که پشت میزی در کافه نشسته بودم، شیرزاد حسن پشت ستونی که حایل ما بود در حال سخنرانی بود و زنی زیبا آن سوی میز به من لبخند زد. بعد از سخنرانی آن زن زیبا نزدیک آمد و اینطور خودش را معرفی کرد: «سلام! من ژینا مدرسگرجی هستم و روزنامهنگارم. اگه مایل باشی دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم» شماره تماسش را روی برگهی کوچکی یادداشت کرد و به دستم داد، و از آن روز حضورش برکت زندگیام شد؛ منی که دانشجویی خجالتی بودم با دیوارهای بلند قلعهای که دور خودم کشیده بودم.
رفیقم شد و رفاقت را با او مشق کردم. کتابفروشی دنج و آغوش گرم و چشمهای مطمئنش مامن روزهای سرگردانیام شد.
جنبش زن، زندگی، آزادی آمد و جان ما را در خود به بر کشید. از همان روزهای ابتدای جنبش تهدیدش کردند که اگر کوچکترین مطلبی راجع به قتل ژینا بنویسد دیگر روی آفتاب را نخواهد دید، و در تاریکی شبی که از ژیرا به خانه برمیگشت وسط راه او را ربودند.
ژینا در انفرادی برای اعتراف اجباری تحت فشار بود که شبانه به خانهام ریختند. در چنگ زمانی که انگار خیال تمام شدن نداشت، با خودم میگفت «ژینا هم الان تو انفرادیه. اگه ژینا تونسته از پسش بربیاد، من هم میتونم.» و قلبم آرام میگرفت.
صبح یک روز بهاری با بهت پیامش را خواندم که «رویا رای دادگاه صادر شده. ۲۱ سال حبس. عصر میای با هم از شهر بزنیم بیرون؟».
این سیمای اوست؛ زنی که صبح درِ کتابفروشیاش را باز کرد، پشت میزش نشست و به او گفتند قرار است ده سال آینده زندگیات را پشت دیوارهای زندان و در تبعید بگذرانی.
فردا باید تو را هم راهی زندان کنیم ژینا گیان. آن در بزرگ آهنی پشت سرت بسته میشود و ما با دلتنگیات به خانه برمیگردیم و برگشتنت به ژیرا را انتظار میکشیم.
از تو ممنونم خانم ژینا مدرسگرجی. تا همیشه از تو ممنونم که آن روز قدم پیش گذاشتی که برکت روزهای زندگیام شوی.»
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍23🕊5💔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز دومین سالگرد جانباختن جاویدنام نیما نوری ست. مهناز قدیانی، مادرش این ویدیو را منتشر کرده است. لحظاتی از زندگی و آخرین لحظههای زندگی نیما پس از مجروح شدن، ضجههای مادر بر سر مزار و صدای دلتنگ پدر...
- نیما نوری تنها ۱۸ سال داشت و تکفرزند خانوداهشان بود.
۱۲ آبان ۱۴۰۱ با شلیک ماموران به سینه و رانش در خرمدشت کرج کشته شد.
نیما برای حضور در مراسم چهلم حدیث نجفی به خیابان رفته بود. پیشتر در پیامی به صفحه ۱۵۰۰ تصویر نوشته بود:
"حاضرم جونمو تو این راه بذارم."
نیما نوری، ۱۸ ساله و اهل کرج، برای شرکت در مراسم چهلم جاویدنام حدیث نجفی و پارسا رضادوست عازم بهشت سکینه بود که در میانه راه قربانی خشونت نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شد.
به گفته یک منبع آگاه: «نیما در راه کمالشهر به سمت بهشت سکینه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و ابتدا به درمانگاه وصال در کرج منتقل شده،
در درمانگاه وصال گفته بودند خونریزی دارد و کار ما نیست باید به بیمارستان برده شود. به آمبولانس زنگ زده بودند و بعد به بیمارستان شهید مدنی بردند. حدود ساعت ۴-۵ بعداز ظهر بود که خانوادهاش از این با خبر شدند. نخست به آنها گفتند تیر جنگی به ران پایاش برخورد کرده و در اتاق عمل است، به همین دلیل اجازه ورود به بیمارستان را نمیدادند و بعد از چند ساعت حدود ساعت ۱۲ شب گفتند که فوت کرده و مشخص شد گلوله به پهلو و ران پایاش شلیک شده است.»
نیما، متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۳ بود. او تنها فرزند خانواده بود و هیچ خواهری و برادری نداشت.
نیما، دیپلم داشت و قرار بود برای پایان خدمت درخواست بدهد.
ماموران پیکر او را گروگان گرفته بودند و مدتها تحویل خانواده نمیدادند. روی سنگ مزار نیما نوشته شده: تو راه آزادی کشته شدم، قول بده به جای منم آزاده زندگی کنی.
پدر و مادر نیما در چهلم فرزندشان، با فریادزدن نام او، کبوترانی را رها کردند.
https://tavaana.org/nimanouri/
#نیما_نوری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری #اعتراضات_سراسری #کرج #مهسا_امینی #مهدی_حضرتی #محمد_مهدی_کرمی #محمد_حسینی #حمید_رضا_روحی #سپهر_اعظمی #یلدا_آقافضلی #حدیث_نجفی #پژمان_قلی_پور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
- نیما نوری تنها ۱۸ سال داشت و تکفرزند خانوداهشان بود.
۱۲ آبان ۱۴۰۱ با شلیک ماموران به سینه و رانش در خرمدشت کرج کشته شد.
نیما برای حضور در مراسم چهلم حدیث نجفی به خیابان رفته بود. پیشتر در پیامی به صفحه ۱۵۰۰ تصویر نوشته بود:
"حاضرم جونمو تو این راه بذارم."
نیما نوری، ۱۸ ساله و اهل کرج، برای شرکت در مراسم چهلم جاویدنام حدیث نجفی و پارسا رضادوست عازم بهشت سکینه بود که در میانه راه قربانی خشونت نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی شد.
به گفته یک منبع آگاه: «نیما در راه کمالشهر به سمت بهشت سکینه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و ابتدا به درمانگاه وصال در کرج منتقل شده،
در درمانگاه وصال گفته بودند خونریزی دارد و کار ما نیست باید به بیمارستان برده شود. به آمبولانس زنگ زده بودند و بعد به بیمارستان شهید مدنی بردند. حدود ساعت ۴-۵ بعداز ظهر بود که خانوادهاش از این با خبر شدند. نخست به آنها گفتند تیر جنگی به ران پایاش برخورد کرده و در اتاق عمل است، به همین دلیل اجازه ورود به بیمارستان را نمیدادند و بعد از چند ساعت حدود ساعت ۱۲ شب گفتند که فوت کرده و مشخص شد گلوله به پهلو و ران پایاش شلیک شده است.»
نیما، متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۳ بود. او تنها فرزند خانواده بود و هیچ خواهری و برادری نداشت.
نیما، دیپلم داشت و قرار بود برای پایان خدمت درخواست بدهد.
ماموران پیکر او را گروگان گرفته بودند و مدتها تحویل خانواده نمیدادند. روی سنگ مزار نیما نوشته شده: تو راه آزادی کشته شدم، قول بده به جای منم آزاده زندگی کنی.
پدر و مادر نیما در چهلم فرزندشان، با فریادزدن نام او، کبوترانی را رها کردند.
https://tavaana.org/nimanouri/
#نیما_نوری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری #اعتراضات_سراسری #کرج #مهسا_امینی #مهدی_حضرتی #محمد_مهدی_کرمی #محمد_حسینی #حمید_رضا_روحی #سپهر_اعظمی #یلدا_آقافضلی #حدیث_نجفی #پژمان_قلی_پور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤12👍3🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهدی صالحیپور، مهندس برق ۵۲ سالهای بود که از پسر ۱۴ ساله و مادر سالمندش نگهداری میکرد. مهدی متولد ۱۵فروردین ۱۳۴۹ و پدر یک پسر نوجوان و یک دختر فوتبالیست بنام غزاله بود.
او روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، راهی آرامستان بهشت سکینه کرج شد تا در مراسم چهلم حدیث نجفی شرکت کند. ویدیو مربوط به همان روز است و او راهی بهشت سکینه میشود و میگوید «در مسیر انقلاب به سر میبریم، خدا وکیای اگر شهید شدم، همین آهنگو بذارید، میخوام برم انقلابو کنترات کنم.»
مهدی، در آن روز تلاش میکند دختری را که تیر خورده بود نجات دهد، اما خود از پشت سر مورد اصابت هفت گلوله قرار میگیرد. پیکرش را با دریافت ۲۵۰ میلیون تومان به خانواده تحویل میدهند و آنها را تهدید میکنند که چیزی نگویند. خانوادهاش وقتی پیکرش را میبینند، متوجه میشوند علاوه بر اصابت گلوله، پایش را هم شکستهاند.
موبایل و خودروی مهدی صالحیپور را توقیف کردند.
اسم مهدی صالحیپور چندین ماه پس از کشته شدن او رسانهای شد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
#مهدی_صالحی_پور #مهسا_امینی #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا
#IRGCterrorists
@Tavaana_TavaanaTech
او روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، راهی آرامستان بهشت سکینه کرج شد تا در مراسم چهلم حدیث نجفی شرکت کند. ویدیو مربوط به همان روز است و او راهی بهشت سکینه میشود و میگوید «در مسیر انقلاب به سر میبریم، خدا وکیای اگر شهید شدم، همین آهنگو بذارید، میخوام برم انقلابو کنترات کنم.»
مهدی، در آن روز تلاش میکند دختری را که تیر خورده بود نجات دهد، اما خود از پشت سر مورد اصابت هفت گلوله قرار میگیرد. پیکرش را با دریافت ۲۵۰ میلیون تومان به خانواده تحویل میدهند و آنها را تهدید میکنند که چیزی نگویند. خانوادهاش وقتی پیکرش را میبینند، متوجه میشوند علاوه بر اصابت گلوله، پایش را هم شکستهاند.
موبایل و خودروی مهدی صالحیپور را توقیف کردند.
اسم مهدی صالحیپور چندین ماه پس از کشته شدن او رسانهای شد.
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
#مهدی_صالحی_پور #مهسا_امینی #انقلاب_ملی #یاری_مدنی_توانا
#IRGCterrorists
@Tavaana_TavaanaTech
🕊35💔21👍6❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نهم آبان ۱۴۰۱، جمعیتی پر شور و فراوان در چهلم جاویدنام عرفان خزائی در آرامستان وحیدیه شهریار حضور یافتند.
پس از شعارهای پرشور حاضران، ماموران به آنها حملهور شدند و بیش از بیست نفر با گلوله ساچمهای مصدوم شدند و ۷ نفر هم بازداشت شدند، لازم به ذکر است پس از گذشت دو سال همچنان وثیقهای که برای آنها گذاشته شده بود را آزاد نمیکنند.
در این روز نیروهای یگان ویژه، مسیرهای خیابانهای اطراف را بسته بودند. چندین نفر اقوام عرفان خزائی را بازداشت و بعدها با وثیقه آزاد کرده بودند.
#عرفان_خزایی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پس از شعارهای پرشور حاضران، ماموران به آنها حملهور شدند و بیش از بیست نفر با گلوله ساچمهای مصدوم شدند و ۷ نفر هم بازداشت شدند، لازم به ذکر است پس از گذشت دو سال همچنان وثیقهای که برای آنها گذاشته شده بود را آزاد نمیکنند.
در این روز نیروهای یگان ویژه، مسیرهای خیابانهای اطراف را بسته بودند. چندین نفر اقوام عرفان خزائی را بازداشت و بعدها با وثیقه آزاد کرده بودند.
#عرفان_خزایی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍24🕊8❤3💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوهر عشقی، مادر جاویدنام ستار بهشتی، کارگر و وبلاگنویسی که زیر شکنجه کشته شد، به مناسبت سالگرد جانباختن فرزندش، ضمن انتشار ویدیویی بر تداوم راه ستار تا سرنگونی جمهوری اسلامی تاکید کرد.
«سالگرد ستار من است، تا زندهام صدای ستار خواهم بود و میدانم اگر نباشم، از خون پاک ستار، هزاران ستار روییده است. شما فرزندانم ستار را زنده نگه میدارید و علیه حکومت سیاه و فرتوت جمهوری اسلامی، تا روز قشنگ آزادی به این مبارزه بزرگ و بی امان ادامه خواهید داد. خون ستار و ستارها بیهوده بر زمین نریخته است. خاک ایران ،شاهد جانفشانیها فداکاریهای بسیاری است و یقین دارم هر قطره این خون های پاک، سنگفرش راه آزادی و سعادت همه ما خواهد بود .مادر دادخواه و داغدار شما
گوهر عشقی»
ستار بهشتی؛ سطرهایی سرخ با پایانی سیاه
https://tavaana.org/sattar_beheshti/
ستار بهشتی: «تهدید میکنند اطلاعرسانی نکنید وگرنه دهانتان را میبندیم»
https://tavaana.org/satar-beheshti-letter/
#گوهر_عشقی #ستار_بهشتی #دادخواهی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«سالگرد ستار من است، تا زندهام صدای ستار خواهم بود و میدانم اگر نباشم، از خون پاک ستار، هزاران ستار روییده است. شما فرزندانم ستار را زنده نگه میدارید و علیه حکومت سیاه و فرتوت جمهوری اسلامی، تا روز قشنگ آزادی به این مبارزه بزرگ و بی امان ادامه خواهید داد. خون ستار و ستارها بیهوده بر زمین نریخته است. خاک ایران ،شاهد جانفشانیها فداکاریهای بسیاری است و یقین دارم هر قطره این خون های پاک، سنگفرش راه آزادی و سعادت همه ما خواهد بود .مادر دادخواه و داغدار شما
گوهر عشقی»
ستار بهشتی؛ سطرهایی سرخ با پایانی سیاه
https://tavaana.org/sattar_beheshti/
ستار بهشتی: «تهدید میکنند اطلاعرسانی نکنید وگرنه دهانتان را میبندیم»
https://tavaana.org/satar-beheshti-letter/
#گوهر_عشقی #ستار_بهشتی #دادخواهی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤48👍5🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژینا مدرس گرجی، برای تحمل حبس راهی زندان شد
امروز شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳ ژینا مدرس گرجی، فعال حقوق زنان،
با حضور فعالین زنان سنندج در مقابل دادگاه سنندج، جهت اجرای حکم ناعادلانه حبس روانه زندان شد.
«ژینا مدرسگرجی»، فعال حقوق زنان اهل سنندج در یک پست اینستاگرامی نوشت:
«امروز به زندانی میروم که حاشیه و تبعیض آنجا ضربدر سه است. زندان زنان سنندج. حاشیه و تبعیض جنسیت، طبقه و ملیت. با اینحال وقتی وسایلم را برای زندان آماده میکردم پیش از همه چیز امید را در چمدانم گذاشتم. من با امیدم به آنجا میروم.»
خانم مدرس گرجی به ۱۶ ماه حبس محکوم شده است. او پیشتر ۴ ماه را در حبس سپری کرده است.
#ژینا_مدرس_گرجی #سنندج #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳ ژینا مدرس گرجی، فعال حقوق زنان،
با حضور فعالین زنان سنندج در مقابل دادگاه سنندج، جهت اجرای حکم ناعادلانه حبس روانه زندان شد.
«ژینا مدرسگرجی»، فعال حقوق زنان اهل سنندج در یک پست اینستاگرامی نوشت:
«امروز به زندانی میروم که حاشیه و تبعیض آنجا ضربدر سه است. زندان زنان سنندج. حاشیه و تبعیض جنسیت، طبقه و ملیت. با اینحال وقتی وسایلم را برای زندان آماده میکردم پیش از همه چیز امید را در چمدانم گذاشتم. من با امیدم به آنجا میروم.»
خانم مدرس گرجی به ۱۶ ماه حبس محکوم شده است. او پیشتر ۴ ماه را در حبس سپری کرده است.
#ژینا_مدرس_گرجی #سنندج #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤3🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی؛
امروز دومین سالگرد کشته شدن مظلومانه مهدی حضرتی است.
روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، وقتی سیل عظیمی از جمعیت در مراسم چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست حضور داشتند، خرمدشت کرج، خیابان میثم، مقابل فروشگاه شهروند شاهد جنایتی فراموشنشدنی بود.
مهدی حضرتی، نوجوان ۱۷ ساله، اهل سراب، در همین خیابان، وقتی با دستان خالی، اعتراض میکرد، نیروهای یگان ویژه شاتگان به دست به سمتش شلیک میکنند، از فاصله ۴۵ متری، گلوله تن مهدی را میشکافد و او مظلومانه در اوج تنهایی بر زمین میافتد.
ماموران به مهدی شلیک میکنند، اما این برایشان کافی نبود، به او نزدیک میشوند، به تن بیجانش لگد میزنند، پیکر مهدی را سوار وانتی میکنند، آخر آمبولانسی در دسترس نیست، در سطح شهر نیروهای سرکوب را جابجا میکنند، روی مهدی را با بنری تبلیغاتی میپوشانند و او را میبرند تا در این مرحله سناریو جنازهدزدی را بازی کنند.
پس از چند روز بیخبری، نیمهشب به خانواده مهدی میگویند پسرتان را در روستایتان خاک کردیم، خانواده به طرف روستا راهی میشود و در میانه راه گروگانگیران زنگ میزنند، برگردید او را در کرج خاک کردهایم.
تا مدتها محل جانسپردن و خون مهدی با گل پوشانده میشد، نام مهدی را نکند فراموش کنیم. او جانش را برای آزادی داد.
خواهر مهدی میگوید: «این کودک خردسال،
چشم چراغ خانواده اش بود!
خدا بیامرز مادرم نمیگذاشت آب توی دلش تکان بخورد.
اجازه نمیداد خاری دست بچهاش را بخراشد
یا حتی گزندی به پسر دردانه اش برسد.
خدا بیامرز مادرم
«مهدی جانم» از دهنش نمی افتاد
هول شد واز جایش بلند شد.
و آماده بود که با کوچکترین اتفاقی خودش را سپر مهدی کند
چهار چشمی مراقبش بود و شش دانگ هوایش را داشت
کم و کسری برای مهدی وجود نداشت
نور چشمان خدا بیامرز مادرم
خدا بیامرز مادر وقتی که فوت شد
دست مهدی را به دست ما داد
(چه بد امانت داری بودیم ما)
خدا بیامرز چه خوب وقتی فوت شد
ندیدشلیک مستقیم بر پیشانی مهدی جانش را»
این تصاویر سند جنایتی است که باید به خاطر بسپاریم.
نامش را صدا بزنیم و علیه فراموش بپاخیزیم.
#مهدی_حضرتی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز دومین سالگرد کشته شدن مظلومانه مهدی حضرتی است.
روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱، وقتی سیل عظیمی از جمعیت در مراسم چهلم حدیث نجفی و پارسا رضادوست حضور داشتند، خرمدشت کرج، خیابان میثم، مقابل فروشگاه شهروند شاهد جنایتی فراموشنشدنی بود.
مهدی حضرتی، نوجوان ۱۷ ساله، اهل سراب، در همین خیابان، وقتی با دستان خالی، اعتراض میکرد، نیروهای یگان ویژه شاتگان به دست به سمتش شلیک میکنند، از فاصله ۴۵ متری، گلوله تن مهدی را میشکافد و او مظلومانه در اوج تنهایی بر زمین میافتد.
ماموران به مهدی شلیک میکنند، اما این برایشان کافی نبود، به او نزدیک میشوند، به تن بیجانش لگد میزنند، پیکر مهدی را سوار وانتی میکنند، آخر آمبولانسی در دسترس نیست، در سطح شهر نیروهای سرکوب را جابجا میکنند، روی مهدی را با بنری تبلیغاتی میپوشانند و او را میبرند تا در این مرحله سناریو جنازهدزدی را بازی کنند.
پس از چند روز بیخبری، نیمهشب به خانواده مهدی میگویند پسرتان را در روستایتان خاک کردیم، خانواده به طرف روستا راهی میشود و در میانه راه گروگانگیران زنگ میزنند، برگردید او را در کرج خاک کردهایم.
تا مدتها محل جانسپردن و خون مهدی با گل پوشانده میشد، نام مهدی را نکند فراموش کنیم. او جانش را برای آزادی داد.
خواهر مهدی میگوید: «این کودک خردسال،
چشم چراغ خانواده اش بود!
خدا بیامرز مادرم نمیگذاشت آب توی دلش تکان بخورد.
اجازه نمیداد خاری دست بچهاش را بخراشد
یا حتی گزندی به پسر دردانه اش برسد.
خدا بیامرز مادرم
«مهدی جانم» از دهنش نمی افتاد
هول شد واز جایش بلند شد.
و آماده بود که با کوچکترین اتفاقی خودش را سپر مهدی کند
چهار چشمی مراقبش بود و شش دانگ هوایش را داشت
کم و کسری برای مهدی وجود نداشت
نور چشمان خدا بیامرز مادرم
خدا بیامرز مادر وقتی که فوت شد
دست مهدی را به دست ما داد
(چه بد امانت داری بودیم ما)
خدا بیامرز چه خوب وقتی فوت شد
ندیدشلیک مستقیم بر پیشانی مهدی جانش را»
این تصاویر سند جنایتی است که باید به خاطر بسپاریم.
نامش را صدا بزنیم و علیه فراموش بپاخیزیم.
#مهدی_حضرتی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔49👍5❤1🕊1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لذت خامنهای از تملق مداحان و کشوری که سرنوشت آن به چنین شخصی گره خوردهاست.
«لب تر کند امروز، سحر قدس شریفیم»!
حسین باستانی، روزنامهنگار با اشاره به این ویدئو نوشت:
مداح با اشاره به صاحب مجلس آواز میخواند: «سیدعلی خامنهای فاتح جنگ است... ما لشکر این مرد خداییم... لب تر کند امروز، سحر قدس شریفیم...» بچهها کف میزنند و برایش میخوانند: «حیدر... حیدر!»
صاحب مجلس، به وضوح خوشش میآید. بعد، در مورد «آمادگی ملت ایران» برای «مبارزه» و تدارکات «مسئولان» برای «اقدامات لازم نظامی و تسلیحاتی» و غیر، سخنرانی مبسوطی میکند.
#خامنهای #گفتگو_توانا #روحانیت_شیعه #جنگ_طلبی
@Dialogue1402
«لب تر کند امروز، سحر قدس شریفیم»!
حسین باستانی، روزنامهنگار با اشاره به این ویدئو نوشت:
مداح با اشاره به صاحب مجلس آواز میخواند: «سیدعلی خامنهای فاتح جنگ است... ما لشکر این مرد خداییم... لب تر کند امروز، سحر قدس شریفیم...» بچهها کف میزنند و برایش میخوانند: «حیدر... حیدر!»
صاحب مجلس، به وضوح خوشش میآید. بعد، در مورد «آمادگی ملت ایران» برای «مبارزه» و تدارکات «مسئولان» برای «اقدامات لازم نظامی و تسلیحاتی» و غیر، سخنرانی مبسوطی میکند.
#خامنهای #گفتگو_توانا #روحانیت_شیعه #جنگ_طلبی
@Dialogue1402
👍24😍3❤1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تعرض جنسی و ربایش یک دانشجو دختر توسط حراست دانشگاه علوم و تحقیقات تهران
منابع خبری دانشجویی در ایران از تعرض جنسی و ربایش یک دختر دانشجو توسط حراست دانشگاه آزاد، واحد علوم تحقیقات، در تهران خبر دادهاند.
به گزارش کانال تلگرامی خبرنامه امیرکبیر که اخبار حوزه دانشجویی در ایران را پوشش میدهد، این واقعه، ظهر امروز شنبه ۱۲ آبان و پس از آزارهای چنیدن هفتهای نیروهای بسیج و حراست دانشگاه علوم تحقیقات اتفاق افتاده است.
به نوشته این کانال تلگرامی، یک دانشجو دختر پس از آزار و اذیت توسط یک نیروی بسیجی به دلیل نداشتن مقنعه و پس از پاره کردن لباسش توسط نیروهای حراست، در حرکتی احتمالا اعتراضی تمام لباسهای خود را از تن درآورده است.
بنا بر این گزارش، پس از آن این دانشجو دختر با حرکت به سمت محوطه دانشگاه مجددا توسط ۴ تن از نیروهای حراست دانشگاه علوم تحقیقات مورد ربایش قرار گرفته و با اعمال فشار و ضرب و شتم شدید، او را در پراید نقرهای (مدل هاچبک ۱۱۱) سوار کرده و به محل نامعلوم گریختند.
این گزارش به نقل از یک شاهد عینی نوشته در نتیجه ضرب و شتم صورت گرفته علیه این دختر، سر او به در یا ستون خودرو برخورد کرده و خونریزی شدیدی داشته و رد خون بر روی لاستیک ماشین رویت شده است.
به نوشته خبرنامه امیرکبیر از وضعیت عمومی، شرایط نگهداری و محل نگهداری این دانشجو اطلاعاتی در دسترس نیست.
#دانشگاه_علوم_تحقیقات #تعرض_جنسی #حقوق_دانشجویان
#یاری_مدنی_توانا
#دانشجو
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
منابع خبری دانشجویی در ایران از تعرض جنسی و ربایش یک دختر دانشجو توسط حراست دانشگاه آزاد، واحد علوم تحقیقات، در تهران خبر دادهاند.
به گزارش کانال تلگرامی خبرنامه امیرکبیر که اخبار حوزه دانشجویی در ایران را پوشش میدهد، این واقعه، ظهر امروز شنبه ۱۲ آبان و پس از آزارهای چنیدن هفتهای نیروهای بسیج و حراست دانشگاه علوم تحقیقات اتفاق افتاده است.
به نوشته این کانال تلگرامی، یک دانشجو دختر پس از آزار و اذیت توسط یک نیروی بسیجی به دلیل نداشتن مقنعه و پس از پاره کردن لباسش توسط نیروهای حراست، در حرکتی احتمالا اعتراضی تمام لباسهای خود را از تن درآورده است.
بنا بر این گزارش، پس از آن این دانشجو دختر با حرکت به سمت محوطه دانشگاه مجددا توسط ۴ تن از نیروهای حراست دانشگاه علوم تحقیقات مورد ربایش قرار گرفته و با اعمال فشار و ضرب و شتم شدید، او را در پراید نقرهای (مدل هاچبک ۱۱۱) سوار کرده و به محل نامعلوم گریختند.
این گزارش به نقل از یک شاهد عینی نوشته در نتیجه ضرب و شتم صورت گرفته علیه این دختر، سر او به در یا ستون خودرو برخورد کرده و خونریزی شدیدی داشته و رد خون بر روی لاستیک ماشین رویت شده است.
به نوشته خبرنامه امیرکبیر از وضعیت عمومی، شرایط نگهداری و محل نگهداری این دانشجو اطلاعاتی در دسترس نیست.
#دانشگاه_علوم_تحقیقات #تعرض_جنسی #حقوق_دانشجویان
#یاری_مدنی_توانا
#دانشجو
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔51👍16❤2🕊1