تداوم پروندهسازی علیه احمدرضا حائری در آغاز سومین سال حبس؛ اعتراض به اعدام محسن لنگرنشین، بهانهی پنجمین پرونده
چند روز پیش، برای پنجمینبار، احمدرضا حائری را به دادسرای انقلاب احضار کردند؛ اینبار به جرم اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین.
متنی که میخوانید، نوشتهای است تلخ، آمیخته با طنزی سیاه از احمدرضا. لحنی که کمتر از او سراغ داریم. شاید همین تغییر سبک، نشانهای باشد از شدتگرفتن فشارها و باری که این روزها بر دوش او سنگینی میکند.
🟥🟥🟥
آقایان صاحب مملکت!
شما که ما را زندانی کردهاید تا چرخهای «پیشرفت کشور» بیوقفه بچرخد، خودتان خسته نشدهاید از این بازی؟ احضارهای بیپایان، پروندههای پشت پرونده، آن هم بدون کمترین ملاحظهی قانونی؟ در دو سال گذشته، چهار پرونده با شکایت سازمان زندانها برایم ساختید. حالا هم پنجمین!
البته واضح است همهی دادسراها مثل ناحیه ۳۳ نیستند که ضابطانِ خوشخطوخال آنجا کیفرخواست بنویسند و بازپرس فقط امضا کند! گاهی هم پیدا میشود بازپرسی در شعبه یک ناحیه یک کرج که مثل یکی از پروندههای پیشینتان، منع تعقیب صادر میکند.
شما که راهوچاه را خوب بلدید: همانطور که سال ۹۹، بدون هیچ درخواست من، شکایت سازمان زندانها را از قعر کشوی بایگانی بیرون کشیدید و ۹۱ روز حکم گرفتید و بعد، بیدرخواست من، پرونده را برای «ادغام» فرستادید شعبه ۳۶، تا بیست ماه به حکمم اضافه کنید!
حالا که خیالتان راحت است تا دو سال دیگر آزاد نمیشوم و خدای نکرده مزاحم شتاب حرکتتان به سوی قلههای توسعهی اسلامی نمیشوم، این یکی دیگر برای چیست؟ تازهترین پروندهسازی را هم بدون مقدمه، بیهیچ توضیح، فرستادید شعبه ۱۳ بازپرسی.
آخر چند خط نوشتن من چه لطمهای به روند مقدستان وارد کرده؟ من بارها به زندانیان و خانوادههایشان گفتهام: «حرف بازجوها و وکلای تسخیری را گوش ندهید، سکوت نکنید». بازجو میخواهد حکم سنگین بگیرد، اگر اعدام باشد چه بهتر! پیشرفت شغلیاش تضمین میشود. نتیجه؟ سکوت زندانی و خانوادهاش، تا پای چوبه دار. فقط با این جملهی آشنا: «پروندهی پسرتان چیزی نیست، نهایت پنج سال! فقط رسانهای نکنید تا کار خرابتر نشود.»
و حالا… هفتادمین هفتهی کارزار سهشنبههای «نه به اعدام» گذشته و ما ماندهایم، با انسانی در آستانهی مرگ، که حتی تصویری هم از او منتشر نشده.
آقایان صاحب مملکت!
تاریخ این پنجمین پرونده مربوط به امسال است و مطابق گفتهی غیررسمی مأمورانتان، دلیلش اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین بوده. این شوخی بیمزه را تا کی ادامه میدهید؟ ما که زندانیایم و خودتان هم در بازجوییها گفتهاید تا اراده نکنید، آزاد نخواهیم شد. پس این پروندهسازیهای پیدرپی دیگر چه فایدهای دارد؟ پنج پرونده در دو سال؟
راستی، دوستی میگفت: «شوخی، در دل سرکوب، ابزار دفاع است.»
در پایان، اجازه دهید بخشی از اطلاعیهی زندان دربارهی لباسهایی که خانوادهها میتوانند برای عزیزانشان بیاورند را با شما در میان بگذارم. گوشهای از طنز نهفته در بوروکراسی شما همینجاست:
«… البسه باید بدون هرگونه نقش، عکس، آرم، علائم غیرمجاز باشد؛ از جمله: نقوش انسان، حیوانات، اسکلت، تاج، اعداد انگلیسی بزرگ…»
نویسندگان این اطلاعیه انگار خود سر شوخی را باز کردهاند! پرسشی ساده اینجا مطرح میشود: اگر اسکلت، تاج، و اعداد انگلیسی بزرگ ممنوعاند، یعنی اسکلت کوچک، عمامه، و اعداد انگلیسی کوچک مجاز هستند؟ دستکم این ابهام را روشن کنید، تا اگر لباسی برای ما آوردند، با تشخیص شما، به جرم «عدد بزرگ» مجازات تازهای در راه نباشد!
و راستی، آقایان صاحب مملکت!
مدتی پیش، از یکی از مقامات غیرقضایی شنیدم که «به دادستانها پیشنهاد شده در ماههای حرام، اجرای احکام اعدام متوقف شود. شاید فرصتی باشد برای توقف برخی احکام.»
حالا لطفاً به همان دادستانها بگویید: «از خیر آن پیشنهاد گذشتیم؛ فقط لطفاً اجرای احکام را سریعتر، قبل از شروع ماههای حرام انجام دهید!» چون بهنظر میرسد نهتنها اعدامها در این ماهها متوقف نشده، بلکه حتی شدت هم گرفته است.
ما را به خیر شما امیدی نیست…
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
در یکی از هزاران روزی که شما زندانیان را برای اعدام به انفرادی میبرید…
شاید ششم بهمن ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #بیانیه #محسن_لنگرنشین #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
چند روز پیش، برای پنجمینبار، احمدرضا حائری را به دادسرای انقلاب احضار کردند؛ اینبار به جرم اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین.
متنی که میخوانید، نوشتهای است تلخ، آمیخته با طنزی سیاه از احمدرضا. لحنی که کمتر از او سراغ داریم. شاید همین تغییر سبک، نشانهای باشد از شدتگرفتن فشارها و باری که این روزها بر دوش او سنگینی میکند.
🟥🟥🟥
آقایان صاحب مملکت!
شما که ما را زندانی کردهاید تا چرخهای «پیشرفت کشور» بیوقفه بچرخد، خودتان خسته نشدهاید از این بازی؟ احضارهای بیپایان، پروندههای پشت پرونده، آن هم بدون کمترین ملاحظهی قانونی؟ در دو سال گذشته، چهار پرونده با شکایت سازمان زندانها برایم ساختید. حالا هم پنجمین!
البته واضح است همهی دادسراها مثل ناحیه ۳۳ نیستند که ضابطانِ خوشخطوخال آنجا کیفرخواست بنویسند و بازپرس فقط امضا کند! گاهی هم پیدا میشود بازپرسی در شعبه یک ناحیه یک کرج که مثل یکی از پروندههای پیشینتان، منع تعقیب صادر میکند.
شما که راهوچاه را خوب بلدید: همانطور که سال ۹۹، بدون هیچ درخواست من، شکایت سازمان زندانها را از قعر کشوی بایگانی بیرون کشیدید و ۹۱ روز حکم گرفتید و بعد، بیدرخواست من، پرونده را برای «ادغام» فرستادید شعبه ۳۶، تا بیست ماه به حکمم اضافه کنید!
حالا که خیالتان راحت است تا دو سال دیگر آزاد نمیشوم و خدای نکرده مزاحم شتاب حرکتتان به سوی قلههای توسعهی اسلامی نمیشوم، این یکی دیگر برای چیست؟ تازهترین پروندهسازی را هم بدون مقدمه، بیهیچ توضیح، فرستادید شعبه ۱۳ بازپرسی.
آخر چند خط نوشتن من چه لطمهای به روند مقدستان وارد کرده؟ من بارها به زندانیان و خانوادههایشان گفتهام: «حرف بازجوها و وکلای تسخیری را گوش ندهید، سکوت نکنید». بازجو میخواهد حکم سنگین بگیرد، اگر اعدام باشد چه بهتر! پیشرفت شغلیاش تضمین میشود. نتیجه؟ سکوت زندانی و خانوادهاش، تا پای چوبه دار. فقط با این جملهی آشنا: «پروندهی پسرتان چیزی نیست، نهایت پنج سال! فقط رسانهای نکنید تا کار خرابتر نشود.»
و حالا… هفتادمین هفتهی کارزار سهشنبههای «نه به اعدام» گذشته و ما ماندهایم، با انسانی در آستانهی مرگ، که حتی تصویری هم از او منتشر نشده.
آقایان صاحب مملکت!
تاریخ این پنجمین پرونده مربوط به امسال است و مطابق گفتهی غیررسمی مأمورانتان، دلیلش اعتراض به حکم اعدام محسن لنگرنشین بوده. این شوخی بیمزه را تا کی ادامه میدهید؟ ما که زندانیایم و خودتان هم در بازجوییها گفتهاید تا اراده نکنید، آزاد نخواهیم شد. پس این پروندهسازیهای پیدرپی دیگر چه فایدهای دارد؟ پنج پرونده در دو سال؟
راستی، دوستی میگفت: «شوخی، در دل سرکوب، ابزار دفاع است.»
در پایان، اجازه دهید بخشی از اطلاعیهی زندان دربارهی لباسهایی که خانوادهها میتوانند برای عزیزانشان بیاورند را با شما در میان بگذارم. گوشهای از طنز نهفته در بوروکراسی شما همینجاست:
«… البسه باید بدون هرگونه نقش، عکس، آرم، علائم غیرمجاز باشد؛ از جمله: نقوش انسان، حیوانات، اسکلت، تاج، اعداد انگلیسی بزرگ…»
نویسندگان این اطلاعیه انگار خود سر شوخی را باز کردهاند! پرسشی ساده اینجا مطرح میشود: اگر اسکلت، تاج، و اعداد انگلیسی بزرگ ممنوعاند، یعنی اسکلت کوچک، عمامه، و اعداد انگلیسی کوچک مجاز هستند؟ دستکم این ابهام را روشن کنید، تا اگر لباسی برای ما آوردند، با تشخیص شما، به جرم «عدد بزرگ» مجازات تازهای در راه نباشد!
و راستی، آقایان صاحب مملکت!
مدتی پیش، از یکی از مقامات غیرقضایی شنیدم که «به دادستانها پیشنهاد شده در ماههای حرام، اجرای احکام اعدام متوقف شود. شاید فرصتی باشد برای توقف برخی احکام.»
حالا لطفاً به همان دادستانها بگویید: «از خیر آن پیشنهاد گذشتیم؛ فقط لطفاً اجرای احکام را سریعتر، قبل از شروع ماههای حرام انجام دهید!» چون بهنظر میرسد نهتنها اعدامها در این ماهها متوقف نشده، بلکه حتی شدت هم گرفته است.
ما را به خیر شما امیدی نیست…
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
در یکی از هزاران روزی که شما زندانیان را برای اعدام به انفرادی میبرید…
شاید ششم بهمن ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #بیانیه #محسن_لنگرنشین #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔31❤5👍3
#احمدرضا_حائری زندانی سیاسی در تماسهای تلفنی خود با دوستان، نکات مهمی را درباره پرونده #محمدامین_مهدوی_شایسته مطرح کرده که خلاصهای از آن در ادامه آمده:
«دوستان فعال در حوزه رسانه و مدافعان حقوق بشر توجه داشته باشند که نفسِ محاکمه توسط ابوالقاسم صلواتی بهتنهایی به معنای نقض کامل حقوق متهم و محرومیت او از حق دادرسی منصفانه است؛ محمدامین مهدوی شایسته نیز از این قاعده مستثنی نیست. صدور حکم اعدام برای قاضی صلواتی چنان سهل و شیرین است که اگر دیوان عالی کشور حکم را نقض کند، او حتی با محافظانش راهی همان شعبه میشود و بر قضاتی که رأی به نقض دادهاند فشار میآورد. نمونهاش را در پروندهی همبندی سابقم، سامان یاسین، دیدیم که صلواتی شخصاً به شعبه نهم دیوان رفت تا به شکستن حکم اعتراض کند؛ اعتراضی همراه با تهدیدی ضمنی.
سال ۱۳۹۳، وقتی مرا بهدلیل اعتراض به «پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰» و ضرب و جرح زندانیان محاکمه کرد، نخستین چیزی که در شعبه ۱۵ توجهم را جلب کرد، میزهای متعددی بود که در ورودی شعبه و با فاصلهی یک متری روبهروی هم چیده شده بودند؛ چیزی شبیه به ایست بازرسی. بعدها فهمیدم این چیدمان نوعی تدبیر امنیتی بوده تا مبادا متهم یا همراهانش به سمت صلواتی حملهور شوند! شکل دادگاه چیزی بود بین تمسخر و نمایش. چند کلمهی آمیخته با شوخی که باعث شد احساس کنم اصلاً نیازی به دفاع نیست، و خودِ صلواتی نیز با تعبیراتی این ذهنیت را تقویت کرد. جلسهی محاکمه بیش از پنج دقیقه طول نکشید؛ با گرفتن یک امضا و لبخندی از سوی صلواتی، از راهرو پیچدرپیچ شعبه عبور کردیم و من با خود گفتم: «قطعاً تبرئه میشوم!» اما چند روز بعد حکم آمد: ۴۵ ماه زندان.
اکنون، محاکمه محمدامین مهدوی شایسته نیز در پستوی شعبه ۱۵، در بیخبری مردم و رسانهها برگزار شده و او را میخواهند اعدام کنند. پرونده را وزارت اطلاعات گرد آورده است. پس آقای مسعود پزشکیان، که نام علی (ع) را دمبهدم بر زبان میآورند، لطفاً یک سؤال از وزیر اطلاعات، آقای خطیب، بپرسید: «این جوان ۲۶ ساله اصلاً به اسناد حساس دسترسی نداشته؛ اما در زندان از فردی دیگر در همین پرونده صحبت میشود که ظاهراً پشت میز بوده و به اسناد دسترسی داشته است. او در همان ابتدا از سوی صلواتی به ده سال زندان محکوم میشود، اما کمتر از یک سال را در حبس میماند و به طریقی به آغوش خانواده بازمیگردد. در حالیکه محمدامین –که بیکسوکار نبود اما کسی را نداشت که پیگیر کارش باشد یا به مقامات بالادستی وصل باشد– حالا باید پای چوبه دار برود!»
( متن کامل در اسلایدها)
#بیانیه #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«دوستان فعال در حوزه رسانه و مدافعان حقوق بشر توجه داشته باشند که نفسِ محاکمه توسط ابوالقاسم صلواتی بهتنهایی به معنای نقض کامل حقوق متهم و محرومیت او از حق دادرسی منصفانه است؛ محمدامین مهدوی شایسته نیز از این قاعده مستثنی نیست. صدور حکم اعدام برای قاضی صلواتی چنان سهل و شیرین است که اگر دیوان عالی کشور حکم را نقض کند، او حتی با محافظانش راهی همان شعبه میشود و بر قضاتی که رأی به نقض دادهاند فشار میآورد. نمونهاش را در پروندهی همبندی سابقم، سامان یاسین، دیدیم که صلواتی شخصاً به شعبه نهم دیوان رفت تا به شکستن حکم اعتراض کند؛ اعتراضی همراه با تهدیدی ضمنی.
سال ۱۳۹۳، وقتی مرا بهدلیل اعتراض به «پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰» و ضرب و جرح زندانیان محاکمه کرد، نخستین چیزی که در شعبه ۱۵ توجهم را جلب کرد، میزهای متعددی بود که در ورودی شعبه و با فاصلهی یک متری روبهروی هم چیده شده بودند؛ چیزی شبیه به ایست بازرسی. بعدها فهمیدم این چیدمان نوعی تدبیر امنیتی بوده تا مبادا متهم یا همراهانش به سمت صلواتی حملهور شوند! شکل دادگاه چیزی بود بین تمسخر و نمایش. چند کلمهی آمیخته با شوخی که باعث شد احساس کنم اصلاً نیازی به دفاع نیست، و خودِ صلواتی نیز با تعبیراتی این ذهنیت را تقویت کرد. جلسهی محاکمه بیش از پنج دقیقه طول نکشید؛ با گرفتن یک امضا و لبخندی از سوی صلواتی، از راهرو پیچدرپیچ شعبه عبور کردیم و من با خود گفتم: «قطعاً تبرئه میشوم!» اما چند روز بعد حکم آمد: ۴۵ ماه زندان.
اکنون، محاکمه محمدامین مهدوی شایسته نیز در پستوی شعبه ۱۵، در بیخبری مردم و رسانهها برگزار شده و او را میخواهند اعدام کنند. پرونده را وزارت اطلاعات گرد آورده است. پس آقای مسعود پزشکیان، که نام علی (ع) را دمبهدم بر زبان میآورند، لطفاً یک سؤال از وزیر اطلاعات، آقای خطیب، بپرسید: «این جوان ۲۶ ساله اصلاً به اسناد حساس دسترسی نداشته؛ اما در زندان از فردی دیگر در همین پرونده صحبت میشود که ظاهراً پشت میز بوده و به اسناد دسترسی داشته است. او در همان ابتدا از سوی صلواتی به ده سال زندان محکوم میشود، اما کمتر از یک سال را در حبس میماند و به طریقی به آغوش خانواده بازمیگردد. در حالیکه محمدامین –که بیکسوکار نبود اما کسی را نداشت که پیگیر کارش باشد یا به مقامات بالادستی وصل باشد– حالا باید پای چوبه دار برود!»
( متن کامل در اسلایدها)
#بیانیه #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔20❤5💯5
روایتی از یک دادگاه نمایشی؛ تجربهای از بیعدالتی سیستماتیک در قوه قضاییه ایران
✍️مریم یحیوی
به توصیه رفیق گرامی و کنشگر شریف، #احمدرضا_حائری ، تصمیم گرفتم تجربه شخصیام از دادگاهی که با قضاوت ابوالقاسم صلواتی برگزار شد، روایت کنم. شاید این نوشته سهمی هرچند کوچک در افشای بیعدالتی ساختارمند و نبود استقلال در قوه قضاییه ایران داشته باشد.
در ۱۱ آبان ۱۳۹۳، توسط سازمان اطلاعات سپاه بازداشت شدم. پس از ساعتها تفتیش خانه پدری، به بازداشتگاه ۲-الف (وابسته به سپاه پاسداران) منتقل شدم. در آنجا به مدت ۲۷ روز در سلول انفرادی نگهداری و تحت بازجوییهای فشرده و توهینآمیز قرار گرفتم. این فشارها برای من که درگیر روند رادیوتراپی پس از دو سال شیمیدرمانی بودم، آثار روانی و جسمی مضاعفی داشت.
بیماری من از نخستین بازداشت در بهمن ۸۹ در بند امنیتی ۲۰۹ (وابسته به وزارت اطلاعات) اوین آغاز شده بود. به همین دلیل، تصمیم گرفتم روند درمان را در دوران بازداشت متوقف کرده و همان شب اول، اعلام اعتصاب درمان کردم.
از ساعتها بازجویی طولانی، همراه با فحاشی، تحقیر و تهدید که بگذریم، یکی از بازجوها که لحنش شبیه مداحان بود، در پایان جلسهای با لحنی تحقیرآمیز گفت: «آمادهای ۷–۸ سال بری زندان بلکه آدم بشی؟»
تهدیدی که بعدها معنای عینی آن را فهمیدم.
پس از آزادی موقت، پروندهام به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارجاع شد؛ شعبهای که زیر نظر قاضی صلواتی، چهرهای شناختهشده برای صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه فعالان مدنی و سیاسی، اداره میشود.
روز دادگاه، پس از نیمساعت انتظار، به همراه وکلایم وارد اتاق صلواتی شدیم. تجربه دادگاه پنجدقیقهای در سال ۹۰ با قاضی مقیسه، که با فحاشی و اهانت همراه بود، هنوز از خاطرم نرفته بود. با استرس وارد اتاق شدم. قاضی صلواتی با خندهای مصنوعی گفت: «بشین»، و به صندلیای که روبهرویش قرار داشت اشاره کرد. وکلا در گوشهای نشسته بودند و نماینده دادستان هنوز وارد نشده بود.
صلواتی با نیشخند گفت:
«با این قد و قواره و مریضی، چقدر پرونده قطور داری!»، و خندید. سپس به تمسخر گفت: «اعتصاب درمان هم که کردی!» سعی کردم از فرصت استفاده کنم و گفتم: «این حجم از پرونده بر پایه چند خط پرینت از فیسبوک ساخته شده.» ناگهان با تندی گفت: «تا من نگفتم، حرف نزن! اینجا دادگاهه، میفهمی؟»
دادستان وارد شد و بدون کوچکترین توجهی به من، کنار قاضی نشست و درگوشی صحبتهایی کردند. پس از چند دقیقه، صلواتی از من خواست مشخصاتم را بنویسم و سپس با لحنی سریع شروع به خواندن اتهامات کرد. از جمله:
ارتباط با خانواده زندانیان سیاسی؛
انتشار اخبار مربوط به ضرب و شتم زندانیان (اشاره به وقایع «پنجشنبه سیاه» در بند ۳۵۰ اوین)؛
دیدار با برخی فعالان مدنی و سیاسی ...
نه اجازه دفاع داشتم، نه وکلا اجازه سخن داشتند. صلواتی در واکنش به اعتراض وکلا گفت: «آدم زنده که وکیل نمیخواد!» سپس فرمی به من داد و گفت: «در دو سه خط بنویس چی میخوای بگی یا تقاضای بخشش داری؟»
نوشتم که هیچیک از اتهامات را نمیپذیرم و آماده دفاع هستم. نگاهی انداخت، پوزخندی زد و گفت: «میتونی بری، خیالت راحت.»
حدود یک ماه بعد، برای دریافت حکم مراجعه کردم. منشی دادگاه برگهای به من داد که وقتی چشمم به آن افتاد، زانوهایم سست شد: ۹ سال حبس تعزیری، که ۷ سال آن اجرایی بود.
مصادیق «اجتماع و تبانی علیه امنیت» چنین فهرست شده بود:
۱-شرکت در تجمع دفاع از مردم غزه و کوبانی؛ (بهزعم دادگاه، چون برگزارکنندگان گرایش چپ داشتند، این اقدام امنیتی محسوب میشد)
۲-دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و ارتباط با دختر یکی از رهبران «فتنه»؛
۳-حمایت از «فرقه ضاله بهاییت» به بهانه حضور در تولد یکی از اعضای زندانی آن؛
۴-تجمع مقابل زندان اوین همراه خانواده زندانیان بند ۳۵۰؛
۵-تشکیل محافل دوستانه که به عنوان «محافل اغتشاش و فتنهگری» تلقی شده بود.
در بخش «تبلیغ علیه نظام» نیز چنین مواردی آمده بود:
۱-انتشار اخبار ضرب و شتم در بند ۳۵۰؛
۲-انتقاد از محرومیت درمانی زندانیان؛
۳-نگارش یادداشت درباره اسیدپاشیهای اصفهان که «سیاهنمایی» تلقی شده بود.
تمام این مصادیق، مصداق واضح آزادی بیان و عقیده هستند که هم طبق قانون اساسی ایران (اصول ۲۳، ۲۴، ۲۷) و هم طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر (مادههای ۱۹، ۲۰، ۲۱)، حقوق بنیادین شهروندان محسوب میشوند. اما نهتنها این اصول نادیده گرفته شد، بلکه به واسطه تکرار اتهامات مشابه از سال ۸۹، حکم نیز تشدید شد.
ادامه روایت مریم یحیوی را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/ycau7pam
#مریم_یحیوی #قاضی_صلواتی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
✍️مریم یحیوی
به توصیه رفیق گرامی و کنشگر شریف، #احمدرضا_حائری ، تصمیم گرفتم تجربه شخصیام از دادگاهی که با قضاوت ابوالقاسم صلواتی برگزار شد، روایت کنم. شاید این نوشته سهمی هرچند کوچک در افشای بیعدالتی ساختارمند و نبود استقلال در قوه قضاییه ایران داشته باشد.
در ۱۱ آبان ۱۳۹۳، توسط سازمان اطلاعات سپاه بازداشت شدم. پس از ساعتها تفتیش خانه پدری، به بازداشتگاه ۲-الف (وابسته به سپاه پاسداران) منتقل شدم. در آنجا به مدت ۲۷ روز در سلول انفرادی نگهداری و تحت بازجوییهای فشرده و توهینآمیز قرار گرفتم. این فشارها برای من که درگیر روند رادیوتراپی پس از دو سال شیمیدرمانی بودم، آثار روانی و جسمی مضاعفی داشت.
بیماری من از نخستین بازداشت در بهمن ۸۹ در بند امنیتی ۲۰۹ (وابسته به وزارت اطلاعات) اوین آغاز شده بود. به همین دلیل، تصمیم گرفتم روند درمان را در دوران بازداشت متوقف کرده و همان شب اول، اعلام اعتصاب درمان کردم.
از ساعتها بازجویی طولانی، همراه با فحاشی، تحقیر و تهدید که بگذریم، یکی از بازجوها که لحنش شبیه مداحان بود، در پایان جلسهای با لحنی تحقیرآمیز گفت: «آمادهای ۷–۸ سال بری زندان بلکه آدم بشی؟»
تهدیدی که بعدها معنای عینی آن را فهمیدم.
پس از آزادی موقت، پروندهام به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارجاع شد؛ شعبهای که زیر نظر قاضی صلواتی، چهرهای شناختهشده برای صدور احکام سنگین و ناعادلانه علیه فعالان مدنی و سیاسی، اداره میشود.
روز دادگاه، پس از نیمساعت انتظار، به همراه وکلایم وارد اتاق صلواتی شدیم. تجربه دادگاه پنجدقیقهای در سال ۹۰ با قاضی مقیسه، که با فحاشی و اهانت همراه بود، هنوز از خاطرم نرفته بود. با استرس وارد اتاق شدم. قاضی صلواتی با خندهای مصنوعی گفت: «بشین»، و به صندلیای که روبهرویش قرار داشت اشاره کرد. وکلا در گوشهای نشسته بودند و نماینده دادستان هنوز وارد نشده بود.
صلواتی با نیشخند گفت:
«با این قد و قواره و مریضی، چقدر پرونده قطور داری!»، و خندید. سپس به تمسخر گفت: «اعتصاب درمان هم که کردی!» سعی کردم از فرصت استفاده کنم و گفتم: «این حجم از پرونده بر پایه چند خط پرینت از فیسبوک ساخته شده.» ناگهان با تندی گفت: «تا من نگفتم، حرف نزن! اینجا دادگاهه، میفهمی؟»
دادستان وارد شد و بدون کوچکترین توجهی به من، کنار قاضی نشست و درگوشی صحبتهایی کردند. پس از چند دقیقه، صلواتی از من خواست مشخصاتم را بنویسم و سپس با لحنی سریع شروع به خواندن اتهامات کرد. از جمله:
ارتباط با خانواده زندانیان سیاسی؛
انتشار اخبار مربوط به ضرب و شتم زندانیان (اشاره به وقایع «پنجشنبه سیاه» در بند ۳۵۰ اوین)؛
دیدار با برخی فعالان مدنی و سیاسی ...
نه اجازه دفاع داشتم، نه وکلا اجازه سخن داشتند. صلواتی در واکنش به اعتراض وکلا گفت: «آدم زنده که وکیل نمیخواد!» سپس فرمی به من داد و گفت: «در دو سه خط بنویس چی میخوای بگی یا تقاضای بخشش داری؟»
نوشتم که هیچیک از اتهامات را نمیپذیرم و آماده دفاع هستم. نگاهی انداخت، پوزخندی زد و گفت: «میتونی بری، خیالت راحت.»
حدود یک ماه بعد، برای دریافت حکم مراجعه کردم. منشی دادگاه برگهای به من داد که وقتی چشمم به آن افتاد، زانوهایم سست شد: ۹ سال حبس تعزیری، که ۷ سال آن اجرایی بود.
مصادیق «اجتماع و تبانی علیه امنیت» چنین فهرست شده بود:
۱-شرکت در تجمع دفاع از مردم غزه و کوبانی؛ (بهزعم دادگاه، چون برگزارکنندگان گرایش چپ داشتند، این اقدام امنیتی محسوب میشد)
۲-دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و ارتباط با دختر یکی از رهبران «فتنه»؛
۳-حمایت از «فرقه ضاله بهاییت» به بهانه حضور در تولد یکی از اعضای زندانی آن؛
۴-تجمع مقابل زندان اوین همراه خانواده زندانیان بند ۳۵۰؛
۵-تشکیل محافل دوستانه که به عنوان «محافل اغتشاش و فتنهگری» تلقی شده بود.
در بخش «تبلیغ علیه نظام» نیز چنین مواردی آمده بود:
۱-انتشار اخبار ضرب و شتم در بند ۳۵۰؛
۲-انتقاد از محرومیت درمانی زندانیان؛
۳-نگارش یادداشت درباره اسیدپاشیهای اصفهان که «سیاهنمایی» تلقی شده بود.
تمام این مصادیق، مصداق واضح آزادی بیان و عقیده هستند که هم طبق قانون اساسی ایران (اصول ۲۳، ۲۴، ۲۷) و هم طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر (مادههای ۱۹، ۲۰، ۲۱)، حقوق بنیادین شهروندان محسوب میشوند. اما نهتنها این اصول نادیده گرفته شد، بلکه به واسطه تکرار اتهامات مشابه از سال ۸۹، حکم نیز تشدید شد.
ادامه روایت مریم یحیوی را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/ycau7pam
#مریم_یحیوی #قاضی_صلواتی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊19💔15❤12😍1
احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار، در یادداشت کوتاهی، تحویل ندادن پیکر جاویدنام مجاهد کورکور به خانوادهاش را اعتراف حکومت بر دروغبودن ادعایش درباره مجرم بودن او دانست، متن کامل این یادداشت به نقل از صفحه اینستاگرام آقای حائری به شرح زیر است:
«ما به ستمگری شما عادت کردهایم، اما هرگز برایمان «عادی» نخواهد شد، و در برابرش مقاومت خواهیم کرد.
پیکر بیجان یک تروریست قاتل کودکان چه ترسی دارد که آن را تحویل خانوادهاش نمیدهید!؟ گمان نمیکنید دروغگوییتان خیلی رسوا باشد با چنین تناقضاتی!؟ از جنازه بزدلان کودککش هیچکس هراس ندارد و هیچ کس بر مدفنش نخواهد رفت برای بزرگداشت یادش!
بله!
شما با کردارتان نشان میدهید که خودتان باور دارید آنکه بر طناب دار کشتید، نه تنها قاتل کیان پیرفلک عزیز نبود، بلکه به خاطر فضیلت شجاعت و کنار مردم ماندن محبوب شهر و وطنش شده بود. این حقیقت است که پیکر بیجانش نیز در دلتان هراس میافکند.
تسلیت به خانواده گرامی پیرفلک و کورکور
تسلیت به مردم قهرمان ایذه و همه همتباران لر، لک و کُردم…
تسلیت به همه خوزستانیها از بختیاری تا عرب و تسلیت به همه هموطنانی که در حد توانشان نام مجاهد کورکور و فریاد «نه به اعدام» را سر دادند.
ما به ستمگری شما عادت کردهایم اما هرگز برایمان «عادی» نخواهد شد، و در برابرش مقاومت خواهیم کرد، و این راز پیروزی نهایی مردم است.
#احمدرضا_حائری
زندان قزلحصار
پنجشنبه ۲۲ خرداد»
#مجاهد_کورکور #کیان_پیرفلک #نه_به_اعدام #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«ما به ستمگری شما عادت کردهایم، اما هرگز برایمان «عادی» نخواهد شد، و در برابرش مقاومت خواهیم کرد.
پیکر بیجان یک تروریست قاتل کودکان چه ترسی دارد که آن را تحویل خانوادهاش نمیدهید!؟ گمان نمیکنید دروغگوییتان خیلی رسوا باشد با چنین تناقضاتی!؟ از جنازه بزدلان کودککش هیچکس هراس ندارد و هیچ کس بر مدفنش نخواهد رفت برای بزرگداشت یادش!
بله!
شما با کردارتان نشان میدهید که خودتان باور دارید آنکه بر طناب دار کشتید، نه تنها قاتل کیان پیرفلک عزیز نبود، بلکه به خاطر فضیلت شجاعت و کنار مردم ماندن محبوب شهر و وطنش شده بود. این حقیقت است که پیکر بیجانش نیز در دلتان هراس میافکند.
تسلیت به خانواده گرامی پیرفلک و کورکور
تسلیت به مردم قهرمان ایذه و همه همتباران لر، لک و کُردم…
تسلیت به همه خوزستانیها از بختیاری تا عرب و تسلیت به همه هموطنانی که در حد توانشان نام مجاهد کورکور و فریاد «نه به اعدام» را سر دادند.
ما به ستمگری شما عادت کردهایم اما هرگز برایمان «عادی» نخواهد شد، و در برابرش مقاومت خواهیم کرد، و این راز پیروزی نهایی مردم است.
#احمدرضا_حائری
زندان قزلحصار
پنجشنبه ۲۲ خرداد»
#مجاهد_کورکور #کیان_پیرفلک #نه_به_اعدام #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍21💔4💯2
صفحهی اینستاگرام احمدرضا حائری، زندانی سیاسی، از بازداشت برادر او، سجاد حائری، خبر داد:
شب گذشته، نیروهای امنیتی با یورش به منزل پدری خانوادهی حائری در دماوند، سجاد حائری، برادر احمدرضا حائری را بازداشت کردند. تا این لحظه، نهاد بازداشتکننده و دلیل این بازداشت مشخص نیست.
این در حالیست که احمدرضا حائری، فعال مدنی، مدتیست در زندان قزلحصار دوران محکومیت خود را میگذراند و خانوادهاش در شرایطی بسیار دشوار بهسر میبرند.
ما بهشدت نگران وضعیت سجاد حائری هستیم و خواستار شفافسازی فوری درباره علت بازداشت، محل نگهداری او و آزادی بیقید و شرط هر دو برادر هستیم.»
در واکنش به این خبر، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، از این بازداشت ابراز نگرانی کرد و نوشت:
«در شرایطی که جامعهی ایران زیر بار بحرانهای سنگین از جمله جنگ دوازدهروزه، سرکوب گسترده، اعدامهای فزاینده و فقر فراگیر نفس میکشد، خبر بازداشت سجاد حائری، نویسنده، فیلمساز و فعال فرهنگی، موجی از نگرانی بههمراه داشته است.
او از چهرههای مستقل فرهنگی و هنریست که در سالهای اخیر با ساخت فیلمهای مستند و کوتاه، صدای طبقات فراموششدهی جامعه و بازتابدهندهی رنجهای انسانی بوده است. سجاد سیاستمدار نیست؛ تنها جرم او روایت رنج مردم و جامعهی بحرانزدهی ایران است.»
خانم عبادی همچنین به سابقه برادر در بند سجاد حائری اشاره کرد و آن را بهانهای برای بازداشت دیگر عضو این خانواده دانست:
«برادر او، احمدرضا حائری، از فعالان شناختهشدهی مدنی و از بنیانگذاران پویش «سهشنبههای نه به اعدام» است؛ پویشی صلحطلبانه با شعار انساندوستی و مخالفت با مجازات مرگ که طی دو سال گذشته، با وجود فشارهای امنیتی، به فعالیت خود ادامه داده است. احمدرضا نیز بارها با اتهاماتی همچون «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی» بازداشت و زندانی شده است.
این سابقهی خانوادگی، اکنون بهنظر میرسد به بهانهای برای هدف قرار دادن مجدد یکی دیگر از اعضای این خانواده بدل شده است.»
او در انتها نوشت:
«در روزهایی که حکومت در سایهی جنگ و آشوب، اعتراضات را با تهدید و بازداشت پاسخ میدهد، و تنها در یک هفته بیش از ۲۶ نفر را اعدام کرده، بازداشت افرادی چون سجاد حائری نشانگر تنگتر شدن دایرهی تحمل و امنیتیتر شدن فضای فرهنگی کشور است.
سجاد حائری و تمامی بازداشتشدگان اخیر که صرفاً به دلیل اندیشه، صداقت و کنشگری خشونتپرهیز در بازداشت بهسر میبرند، باید بیقید و شرط آزاد شوند.»
#سجاد_حائری #احمدرضا_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شب گذشته، نیروهای امنیتی با یورش به منزل پدری خانوادهی حائری در دماوند، سجاد حائری، برادر احمدرضا حائری را بازداشت کردند. تا این لحظه، نهاد بازداشتکننده و دلیل این بازداشت مشخص نیست.
این در حالیست که احمدرضا حائری، فعال مدنی، مدتیست در زندان قزلحصار دوران محکومیت خود را میگذراند و خانوادهاش در شرایطی بسیار دشوار بهسر میبرند.
ما بهشدت نگران وضعیت سجاد حائری هستیم و خواستار شفافسازی فوری درباره علت بازداشت، محل نگهداری او و آزادی بیقید و شرط هر دو برادر هستیم.»
در واکنش به این خبر، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، از این بازداشت ابراز نگرانی کرد و نوشت:
«در شرایطی که جامعهی ایران زیر بار بحرانهای سنگین از جمله جنگ دوازدهروزه، سرکوب گسترده، اعدامهای فزاینده و فقر فراگیر نفس میکشد، خبر بازداشت سجاد حائری، نویسنده، فیلمساز و فعال فرهنگی، موجی از نگرانی بههمراه داشته است.
او از چهرههای مستقل فرهنگی و هنریست که در سالهای اخیر با ساخت فیلمهای مستند و کوتاه، صدای طبقات فراموششدهی جامعه و بازتابدهندهی رنجهای انسانی بوده است. سجاد سیاستمدار نیست؛ تنها جرم او روایت رنج مردم و جامعهی بحرانزدهی ایران است.»
خانم عبادی همچنین به سابقه برادر در بند سجاد حائری اشاره کرد و آن را بهانهای برای بازداشت دیگر عضو این خانواده دانست:
«برادر او، احمدرضا حائری، از فعالان شناختهشدهی مدنی و از بنیانگذاران پویش «سهشنبههای نه به اعدام» است؛ پویشی صلحطلبانه با شعار انساندوستی و مخالفت با مجازات مرگ که طی دو سال گذشته، با وجود فشارهای امنیتی، به فعالیت خود ادامه داده است. احمدرضا نیز بارها با اتهاماتی همچون «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی» بازداشت و زندانی شده است.
این سابقهی خانوادگی، اکنون بهنظر میرسد به بهانهای برای هدف قرار دادن مجدد یکی دیگر از اعضای این خانواده بدل شده است.»
او در انتها نوشت:
«در روزهایی که حکومت در سایهی جنگ و آشوب، اعتراضات را با تهدید و بازداشت پاسخ میدهد، و تنها در یک هفته بیش از ۲۶ نفر را اعدام کرده، بازداشت افرادی چون سجاد حائری نشانگر تنگتر شدن دایرهی تحمل و امنیتیتر شدن فضای فرهنگی کشور است.
سجاد حائری و تمامی بازداشتشدگان اخیر که صرفاً به دلیل اندیشه، صداقت و کنشگری خشونتپرهیز در بازداشت بهسر میبرند، باید بیقید و شرط آزاد شوند.»
#سجاد_حائری #احمدرضا_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤22🕊7💔2
احمدرضا حائری از زندان قزلحصار: آدمربایان برادرم را آزاد نکنند با جانم به مقابلهشان خواهم رفت
دیروز عصر یکشنبه ۲۲ تیر با پدر تماس گرفتم، شب قبل از دماوند آمده بودند تهران که امروز دوشنبه ۲۳ تیر بیایند قزلحصار کرج ملاقات من، نزدیک ۱۵۰ کیلومتر مسافت، من تماس گرفته بودم که منصرفشان کنم در این گرما و با این فاصلهها قید ملاقات را بزنند، پدر مشخص بود سعی دارد خبری را پنهان کند، دلشورهام چند لحظه طول نکشید که صدای بغضآلود مادرم را شنیدم که خبر از بازداشت سجاد میداد. شوکه شدم، هنوز هم در شوکم، سجاد که جز عشق به هنر، ادبیات، سینما و عشق مداومش به زبان مادری و توجه به رنج همنوعانش چه کرده بود که مستحق بازداشت باشد!؟ بازداشت!؟ عذر میخواهم از ادبیات فارسی! آنچه روی داده است یک آدمربایی است، بدون ذرهای اغراق!
دیروز صبح پدر و مادر که تهران بودند، عازم آزمایشگاه میشوند که شمارهای خصوصی روی گوشی پدر زنگ میزند، آن سوی خط سجاد به زبان مادری شروع به صحبت میکند که صدایی آنسوتر آمرانه میگوید:« فقط فارسی صحبت کن والا قطع میکنم» تنها میتواند بگوید:«من را بازداشت کردهاند و نگران نباشید.»
پدر و مادر سراسیمه خود را به منزلشان در دماوند میرسانند و با خانهای مواجه میشوند در هم ریخته! به سراغ کمد و وسایل پدر و مادرم هم رفته بودند. هنوز نمیدانیم نیمه شب هجوم آوردهاند این عمله ظلم یا همان صبح، بیاذن صاحب خانه و بدون حضور او، نه فهرست برداری هست از اموال ربوده شده نه معلوم است کدام قبیله از دزدان بودهاند اینها!
مادرم ۴۶سال داغ بیخبری و شهادت برادری را دیده که حتی مدفنی ندارد که بر سرش رود تا داغ دل تازه کند. سالها داغ اسارات فرزنداناز ۸۸ بدین سو، پدرم وقت جنگ بود و بعدش را واگذاشت بماند برای مجاهدان روز شنبه!!
اگر از بغض فعالیتها و افشاگریهای بهحق من به سراغ خانوادهام رفتهاید، یا به هر انگیزه رذیلانه دیگر، این را خوب بدانید:
اگر در سریعترین زمان برادرم را آزاد نکنید و به آزار و اذیت مادر و پدرم ادامه دهید، با جانم به مقابلهتان خواهم آمد. شما حرفش را بلدید بزنید اما ما از کودکی خوب یاد گرفتهایم: «آزاده زندگی کنیم ولو به هر قیمتی»
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
۲۳تیرماه ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #سجاد_,حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دیروز عصر یکشنبه ۲۲ تیر با پدر تماس گرفتم، شب قبل از دماوند آمده بودند تهران که امروز دوشنبه ۲۳ تیر بیایند قزلحصار کرج ملاقات من، نزدیک ۱۵۰ کیلومتر مسافت، من تماس گرفته بودم که منصرفشان کنم در این گرما و با این فاصلهها قید ملاقات را بزنند، پدر مشخص بود سعی دارد خبری را پنهان کند، دلشورهام چند لحظه طول نکشید که صدای بغضآلود مادرم را شنیدم که خبر از بازداشت سجاد میداد. شوکه شدم، هنوز هم در شوکم، سجاد که جز عشق به هنر، ادبیات، سینما و عشق مداومش به زبان مادری و توجه به رنج همنوعانش چه کرده بود که مستحق بازداشت باشد!؟ بازداشت!؟ عذر میخواهم از ادبیات فارسی! آنچه روی داده است یک آدمربایی است، بدون ذرهای اغراق!
دیروز صبح پدر و مادر که تهران بودند، عازم آزمایشگاه میشوند که شمارهای خصوصی روی گوشی پدر زنگ میزند، آن سوی خط سجاد به زبان مادری شروع به صحبت میکند که صدایی آنسوتر آمرانه میگوید:« فقط فارسی صحبت کن والا قطع میکنم» تنها میتواند بگوید:«من را بازداشت کردهاند و نگران نباشید.»
پدر و مادر سراسیمه خود را به منزلشان در دماوند میرسانند و با خانهای مواجه میشوند در هم ریخته! به سراغ کمد و وسایل پدر و مادرم هم رفته بودند. هنوز نمیدانیم نیمه شب هجوم آوردهاند این عمله ظلم یا همان صبح، بیاذن صاحب خانه و بدون حضور او، نه فهرست برداری هست از اموال ربوده شده نه معلوم است کدام قبیله از دزدان بودهاند اینها!
مادرم ۴۶سال داغ بیخبری و شهادت برادری را دیده که حتی مدفنی ندارد که بر سرش رود تا داغ دل تازه کند. سالها داغ اسارات فرزنداناز ۸۸ بدین سو، پدرم وقت جنگ بود و بعدش را واگذاشت بماند برای مجاهدان روز شنبه!!
اگر از بغض فعالیتها و افشاگریهای بهحق من به سراغ خانوادهام رفتهاید، یا به هر انگیزه رذیلانه دیگر، این را خوب بدانید:
اگر در سریعترین زمان برادرم را آزاد نکنید و به آزار و اذیت مادر و پدرم ادامه دهید، با جانم به مقابلهتان خواهم آمد. شما حرفش را بلدید بزنید اما ما از کودکی خوب یاد گرفتهایم: «آزاده زندگی کنیم ولو به هر قیمتی»
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
۲۳تیرماه ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #سجاد_,حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍28💔13❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همزمان با انتشار این پیام صوتی، #احمدرضا_حائری نامهای نیز از داخل زندان قزلحصار نوشته است، که در آن بهصراحت نسبت به بازداشت برادرش #سجاد_حائری واکنش نشان داده. متن کامل نامه در ادامه آمده است:
دیروز عصر یکشنبه ۲۲ تیر با پدر تماس گرفتم، شب قبل از دماوند آمده بودند تهران که امروز دوشنبه ۲۳ تیر بیایند قزلحصار کرج ملاقات من، نزدیک ۱۵۰ کیلومتر مسافت، من تماس گرفته بودم که منصرفشان کنم در این گرما و با این فاصلهها قید ملاقات را بزنند، پدر مشخص بود سعی دارد خبری را پنهان کند، دلشورهام چند لحظه طول نکشید که صدای بغضآلود مادرم را شنیدم که خبر از بازداشت سجاد میداد. شوکه شدم، هنوز هم در شوکم، سجاد که جز عشق به هنر، ادبیات، سینما و عشق مداومش به زبان مادری و توجه به رنج همنوعانش چه کرده بود که مستحق بازداشت باشد!؟ بازداشت!؟ عذر میخواهم از ادبیات فارسی! آنچه روی داده است یک آدمربایی است، بدون ذرهای اغراق!
دیروز صبح پدر و مادر که تهران بودند، عازم آزمایشگاه میشوند که شمارهای خصوصی روی گوشی پدر زنگ میزند، آن سوی خط سجاد به زبان مادری شروع به صحبت میکند که صدایی آنسوتر آمرانه میگوید:« فقط فارسی صحبت کن والا قطع میکنم» تنها میتواند بگوید:«من را بازداشت کردهاند و نگران نباشید.»
پدر و مادر سراسیمه خود را به منزلشان در دماوند میرسانند و با خانهای مواجه میشوند در هم ریخته! به سراغ کمد و وسایل پدر و مادرم هم رفته بودند. هنوز نمیدانیم نیمه شب هجوم آوردهاند این عمله ظلم یا همان صبح، بیاذن صاحب خانه و بدون حضور او، نه فهرست برداری هست از اموال ربوده شده نه معلوم است کدام قبیله از دزدان بودهاند اینها!
مادرم ۴۶سال داغ بیخبری و شهادت برادری را دیده که حتی مدفنی ندارد که بر سرش رود تا داغ دل تازه کند. سالها داغ اسارات فرزنداناز ۸۸ بدین سو، پدرم وقت جنگ بود و بعدش را واگذاشت بماند برای مجاهدان روز شنبه!!
اگر از بغض فعالیتها و افشاگریهای بهحق من به سراغ خانوادهام رفتهاید، یا به هر انگیزه رذیلانه دیگر، این را خوب بدانید:
اگر در سریعترین زمان برادرم را آزاد نکنید و به آزار و اذیت مادر و پدرم ادامه دهید، با جانم به مقابلهتان خواهم آمد. شما حرفش را بلدید بزنید اما ما از کودکی خوب یاد گرفتهایم: «آزاده زندگی کنیم ولو به هر قیمتی»
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
۲۳تیرماه ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #بیانیه #سجاد_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دیروز عصر یکشنبه ۲۲ تیر با پدر تماس گرفتم، شب قبل از دماوند آمده بودند تهران که امروز دوشنبه ۲۳ تیر بیایند قزلحصار کرج ملاقات من، نزدیک ۱۵۰ کیلومتر مسافت، من تماس گرفته بودم که منصرفشان کنم در این گرما و با این فاصلهها قید ملاقات را بزنند، پدر مشخص بود سعی دارد خبری را پنهان کند، دلشورهام چند لحظه طول نکشید که صدای بغضآلود مادرم را شنیدم که خبر از بازداشت سجاد میداد. شوکه شدم، هنوز هم در شوکم، سجاد که جز عشق به هنر، ادبیات، سینما و عشق مداومش به زبان مادری و توجه به رنج همنوعانش چه کرده بود که مستحق بازداشت باشد!؟ بازداشت!؟ عذر میخواهم از ادبیات فارسی! آنچه روی داده است یک آدمربایی است، بدون ذرهای اغراق!
دیروز صبح پدر و مادر که تهران بودند، عازم آزمایشگاه میشوند که شمارهای خصوصی روی گوشی پدر زنگ میزند، آن سوی خط سجاد به زبان مادری شروع به صحبت میکند که صدایی آنسوتر آمرانه میگوید:« فقط فارسی صحبت کن والا قطع میکنم» تنها میتواند بگوید:«من را بازداشت کردهاند و نگران نباشید.»
پدر و مادر سراسیمه خود را به منزلشان در دماوند میرسانند و با خانهای مواجه میشوند در هم ریخته! به سراغ کمد و وسایل پدر و مادرم هم رفته بودند. هنوز نمیدانیم نیمه شب هجوم آوردهاند این عمله ظلم یا همان صبح، بیاذن صاحب خانه و بدون حضور او، نه فهرست برداری هست از اموال ربوده شده نه معلوم است کدام قبیله از دزدان بودهاند اینها!
مادرم ۴۶سال داغ بیخبری و شهادت برادری را دیده که حتی مدفنی ندارد که بر سرش رود تا داغ دل تازه کند. سالها داغ اسارات فرزنداناز ۸۸ بدین سو، پدرم وقت جنگ بود و بعدش را واگذاشت بماند برای مجاهدان روز شنبه!!
اگر از بغض فعالیتها و افشاگریهای بهحق من به سراغ خانوادهام رفتهاید، یا به هر انگیزه رذیلانه دیگر، این را خوب بدانید:
اگر در سریعترین زمان برادرم را آزاد نکنید و به آزار و اذیت مادر و پدرم ادامه دهید، با جانم به مقابلهتان خواهم آمد. شما حرفش را بلدید بزنید اما ما از کودکی خوب یاد گرفتهایم: «آزاده زندگی کنیم ولو به هر قیمتی»
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
۲۳تیرماه ۱۴۰۴
#احمدرضا_حائری #بیانیه #سجاد_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍25💔9❤5
فشار و سرکوب بیسابقه و پروندهسازی تازه برای خاموش کردن صدای #احمدرضا_حائری پس از «شنبه خونین قزلحصار» و سرکوب بیسابقه زندانیان سیاسی در #زندان_قزلحصار
احضاریه جدید با اتهام تبلیغ علیه نظام از سوی شعبه۱۳ دادسرای انقلاب کرج، بلافاصله پس از ورود به بند با جسم و روح زخم خورده به احمدرضا حائری ابلاغ شد.
بنا بر اطلاع منابع نزدیک به خانواده احمدرضا حائری، ده روز پس از «شنبه خونین قزلحصار» در چهار مرداد و در شرایطی که آقای حائری هنوز درگیر جراحات جسمی و روحی ناشی از ضرب و جرح و هتک حرمت خود و دیگر همبندیها بوده و در چند روز گذشته دستکم سه بار برای درمان به بهداری واحد چهار اعزام شده، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به دلیل نگرانی از انتشار روایتهای این فعال حقوق بشر از «شنبه خونین قزلحصار» و شکنجههای صورت گرفته، روز یکشنبه ۱۲ مرداد و بلافاصله پس از بازگشت احمدرضا حائری به بند عمومی زندانیان سیاسی، احضاریهای را از سوی شعبه سیزده دادسرای ناحیه یک عمومی و انقلاب کرج به ایشان ابلاغ کردند، در این ابلاغیه از آقای حائری خواسته شده جهت دفاع از اتهام «تبلیغ علیه نظام» در آن شعبه حاضر شوند!
به نظر میرسد نگرانی از روایت جزئیات «شنبه خونین قزلحصار»، از سوی احمدرضا حائری دلیل این فشار و پرونده سازی و احضاریه فوری باشد.
افشاگریهای دقیق و با جزئیات احمدرضا حائری درباره اعدامها و دیگر موارد نقض حقوق زندانیان سیاسی و حتی زندانیان متهم به جرائم دیگر در سالهای اخیر موجب فشار و پرونده سازی های متعددی علیه وی شده و نقطه عطف این فشار و سرکوب که اینبار همراه با ضرب و جرح وحشیانه این فعال حقوق بشر زندانی توسط نیروهای گارد زندان با صورتهای پوشیده در «شنبه خونین قزلحصار» صورت گرفت که هنوز روایت کامل و با جزئیات آن منتشر نشده، اما بنا بر آنچه که آقای در تماس تلفنی گفتهاند: «میزان، گستردگی و عمق جنایت و نقض ابعاد مختلف حقوق بشر در شنبه خونین قزلحصار، در ۳۷ سال گذشته تاریخ زندان و زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است.»
ما امیدواریم جزئیات «شنبه خونین قزلحصار» و روایت احمدرضا حائری و دیگر همبندیها ایشان که دو تن از آنها «مهدی حسنی و بهروز احسانی »متأسفانه اعدام شدند به زودی منتشر شود و عوامل این جنایت معرفی و مجازات شوند
#احمدرضا_حائری #از_قزلحسار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
احضاریه جدید با اتهام تبلیغ علیه نظام از سوی شعبه۱۳ دادسرای انقلاب کرج، بلافاصله پس از ورود به بند با جسم و روح زخم خورده به احمدرضا حائری ابلاغ شد.
بنا بر اطلاع منابع نزدیک به خانواده احمدرضا حائری، ده روز پس از «شنبه خونین قزلحصار» در چهار مرداد و در شرایطی که آقای حائری هنوز درگیر جراحات جسمی و روحی ناشی از ضرب و جرح و هتک حرمت خود و دیگر همبندیها بوده و در چند روز گذشته دستکم سه بار برای درمان به بهداری واحد چهار اعزام شده، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی به دلیل نگرانی از انتشار روایتهای این فعال حقوق بشر از «شنبه خونین قزلحصار» و شکنجههای صورت گرفته، روز یکشنبه ۱۲ مرداد و بلافاصله پس از بازگشت احمدرضا حائری به بند عمومی زندانیان سیاسی، احضاریهای را از سوی شعبه سیزده دادسرای ناحیه یک عمومی و انقلاب کرج به ایشان ابلاغ کردند، در این ابلاغیه از آقای حائری خواسته شده جهت دفاع از اتهام «تبلیغ علیه نظام» در آن شعبه حاضر شوند!
به نظر میرسد نگرانی از روایت جزئیات «شنبه خونین قزلحصار»، از سوی احمدرضا حائری دلیل این فشار و پرونده سازی و احضاریه فوری باشد.
افشاگریهای دقیق و با جزئیات احمدرضا حائری درباره اعدامها و دیگر موارد نقض حقوق زندانیان سیاسی و حتی زندانیان متهم به جرائم دیگر در سالهای اخیر موجب فشار و پرونده سازی های متعددی علیه وی شده و نقطه عطف این فشار و سرکوب که اینبار همراه با ضرب و جرح وحشیانه این فعال حقوق بشر زندانی توسط نیروهای گارد زندان با صورتهای پوشیده در «شنبه خونین قزلحصار» صورت گرفت که هنوز روایت کامل و با جزئیات آن منتشر نشده، اما بنا بر آنچه که آقای در تماس تلفنی گفتهاند: «میزان، گستردگی و عمق جنایت و نقض ابعاد مختلف حقوق بشر در شنبه خونین قزلحصار، در ۳۷ سال گذشته تاریخ زندان و زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است.»
ما امیدواریم جزئیات «شنبه خونین قزلحصار» و روایت احمدرضا حائری و دیگر همبندیها ایشان که دو تن از آنها «مهدی حسنی و بهروز احسانی »متأسفانه اعدام شدند به زودی منتشر شود و عوامل این جنایت معرفی و مجازات شوند
#احمدرضا_حائری #از_قزلحسار_بگو #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤20💔10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام احمدرضا خائری، زندانی سیاسی، از زندان قزلحصار
با درود به همه هموطنان
متأسفانه برخلاف گفته های مسولان زندان، اکنون مطمئن شدیم بابک شهبازی را به انفرادیهای بند ویژه واحد یک زندان قزلحصار بردهاند، و اعزامی به بیرون از زندان در کار نبوده است، بابک مطلقا مستحق نه این حکم غیرانسانی بله حتی چند سال زندان هم نبوده و نیست. دیوان اشکال مضحکی بر لایحه وکلای محترم بابک گرفته که «اصل حکم قاضی اعدام صلواتی» روی پرونده نیست! گوئی نمیدانند صلواتی اساسا برخلاف قانون وکلای انتخابی را هم به دادگاه راه نمیدهد، تا چه رسد به ارائه اصل حکم به متهم! البته که قضات دیوان این موضوع را به خوبی میدانند، و موظف بودند ضمن اعلام توقف حکم خود اصل حکم را از صلواتی مطالبه میکردند.
مجموع این اخبار و انتقال بابک به انفرادی بند ویژه واحد چهار نشان از یک هماهنگی برای اعدام شهروندی بیگناه دارد. بار دیگر تأکید میکنم، همه فقهای شیعه در هزار سال اخیر درخصوص اجرای حدود که حکم بابک را هم شامل میشود، یعنی محاربه و افساد در ارض!» «اقرار نزد قاضی از یک تا چهار بار به تناسب اتهام را واجب میدانند» و بابک همه اتهامات را نزد قاضی رد کرده است.
من اطمینان دارم جاسوسهای واقعی اسرائیل در وطن عزیز ما اکنون شاد و خوشحالند که یک شهروند بیگناهمان را میخواهند اعدام کنند، و آنها از امنیتشان مطمئن تر میشوند.
هموطنان عزیز
با اطمینان عرض میکنم، اعدام بابک شهبازی مصداق قتل و نقض «حق حیات» یکی از هموطنانمان است؛ و از هم شما عزیزان میخواهم نسبت به این فاجعه اعتراض کنید.
همانطور که پیشتر عرض کردم، مقامات جمهوری اسلامی اگر عاقلانه فکر کنند به سرعت جلوی اجرای این حکم را گرفته و پرونده را در دادگاهی نسبتا مستقل مجدد بررسی میکنند، که قطعا رأی آن محکمه با صلواتی متفاوت خواهد، اگر هم که همچون گذشته نسبت به اعتراض شما مردم عزیز ایران بیتفاوت باشند، عواقب ناگواری همه برای آنها و چه بسا برای وطن عزیزمان خواهد داشت.
۲۵ شهریور ۱۴۰۴
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
ساعت ۱۹ هشت ساعت مانده تا اذان اعدام قزلحصار
#بابک_شهبازی #نه_به_اعدام #احمدرضا_حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
با درود به همه هموطنان
متأسفانه برخلاف گفته های مسولان زندان، اکنون مطمئن شدیم بابک شهبازی را به انفرادیهای بند ویژه واحد یک زندان قزلحصار بردهاند، و اعزامی به بیرون از زندان در کار نبوده است، بابک مطلقا مستحق نه این حکم غیرانسانی بله حتی چند سال زندان هم نبوده و نیست. دیوان اشکال مضحکی بر لایحه وکلای محترم بابک گرفته که «اصل حکم قاضی اعدام صلواتی» روی پرونده نیست! گوئی نمیدانند صلواتی اساسا برخلاف قانون وکلای انتخابی را هم به دادگاه راه نمیدهد، تا چه رسد به ارائه اصل حکم به متهم! البته که قضات دیوان این موضوع را به خوبی میدانند، و موظف بودند ضمن اعلام توقف حکم خود اصل حکم را از صلواتی مطالبه میکردند.
مجموع این اخبار و انتقال بابک به انفرادی بند ویژه واحد چهار نشان از یک هماهنگی برای اعدام شهروندی بیگناه دارد. بار دیگر تأکید میکنم، همه فقهای شیعه در هزار سال اخیر درخصوص اجرای حدود که حکم بابک را هم شامل میشود، یعنی محاربه و افساد در ارض!» «اقرار نزد قاضی از یک تا چهار بار به تناسب اتهام را واجب میدانند» و بابک همه اتهامات را نزد قاضی رد کرده است.
من اطمینان دارم جاسوسهای واقعی اسرائیل در وطن عزیز ما اکنون شاد و خوشحالند که یک شهروند بیگناهمان را میخواهند اعدام کنند، و آنها از امنیتشان مطمئن تر میشوند.
هموطنان عزیز
با اطمینان عرض میکنم، اعدام بابک شهبازی مصداق قتل و نقض «حق حیات» یکی از هموطنانمان است؛ و از هم شما عزیزان میخواهم نسبت به این فاجعه اعتراض کنید.
همانطور که پیشتر عرض کردم، مقامات جمهوری اسلامی اگر عاقلانه فکر کنند به سرعت جلوی اجرای این حکم را گرفته و پرونده را در دادگاهی نسبتا مستقل مجدد بررسی میکنند، که قطعا رأی آن محکمه با صلواتی متفاوت خواهد، اگر هم که همچون گذشته نسبت به اعتراض شما مردم عزیز ایران بیتفاوت باشند، عواقب ناگواری همه برای آنها و چه بسا برای وطن عزیزمان خواهد داشت.
۲۵ شهریور ۱۴۰۴
احمدرضا حائری
زندان قزلحصار
ساعت ۱۹ هشت ساعت مانده تا اذان اعدام قزلحصار
#بابک_شهبازی #نه_به_اعدام #احمدرضا_حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍23🕊6❤3
سجاد حائری به حبس و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد
سجاد حائری، فعال مدنی و برادر احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار کرج، به دو سال و شش ماه حبس و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
صفحه منتسب به احمدرضا حائری، برادر این فعال مدنی، با انتشار مطلبی اعلام کرد که سجاد حائری توسط دادگاه انقلاب دماوند از بابت اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب» مجموعا به دو سال و شش ماه حبس محکوم شده است. این فعال مدنی همچنین به دو سال ممنوعیت از عضویت در احزاب، گروهها و دستهجات سیاسی و اجتماعی و نیز توقیف رسانه و موسسه دخیل در ارتکاب جرم محکوم شده است.
#سجاد_حائری #احمدرضا_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سجاد حائری، فعال مدنی و برادر احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار کرج، به دو سال و شش ماه حبس و مجازاتهای تکمیلی محکوم شد.
صفحه منتسب به احمدرضا حائری، برادر این فعال مدنی، با انتشار مطلبی اعلام کرد که سجاد حائری توسط دادگاه انقلاب دماوند از بابت اتهامات «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب» مجموعا به دو سال و شش ماه حبس محکوم شده است. این فعال مدنی همچنین به دو سال ممنوعیت از عضویت در احزاب، گروهها و دستهجات سیاسی و اجتماعی و نیز توقیف رسانه و موسسه دخیل در ارتکاب جرم محکوم شده است.
#سجاد_حائری #احمدرضا_حائری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤20🕊5
بیانیه احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار، درباره شرایط زندان زنان قرچک
درود بر شما
پیش از هر سخن، یاد و نام علی مجدم، عدنان غبیشاوی، محمدرضا مقدم، سالم موسوی، حبیب دریس، معین خنفری و سامان محمدی خیاره را گرامی میدارم؛ انسانهایی که قربانی ساختاری شدند که نه تنها حقوق بنیادین بشر، که خود «حق زندگی» را انکار میکند. در زندانهای شیبان و قزلحصار و دهها زندان دیگر، طناب دار هر روز جان شهروندانی را میگیرد، اما در نقطهای دیگر از همین سرزمین، در زندان قرچک، شیوهای دیگر از سلب حیات در جریان است؛
اینجا، «حق حیات» و «حق سلامت» بیش از هزار زن زندانی هر روز و هر لحظه تهدید میشود گویی خطری عامدانه در مسیر زندگی آنان کار گذاشته شده است؛ چرا که قرچک زندان نیست جهنمی است که مسئولانِ مسئولیتناپذیر این حکومت، نام «زندان» بر آن نهادهاند.
سال ۹۹، پس از تجربهی کوتاه مدتی حبس در زندان تهران بزرگ، در جستوجوی واژهای بودم که بتواند آن مکان را توصیف کند. در میان ورقهای خاطرات هاشمی رفسنجانی، به پاسخی برخوردم که ریشهی ذهنیت اینگونه زندانها را برملا میکرد: در یکی از سالهای دههی هفتاد، گروهی از مقامات قضایی وقت، مهمان او بودند و دربارهی ساخت زندانی تازه در تهران گفتوگو میکردند. پیشنهاد ساخت زندانی در سی کیلومتری جنوب تهران، وسط بیابانی خشک، با آب شور و هوایی سوزان، از جانب چه کسی بود؟
بله از سوی همان کسی که در این نظام، «الگوی زندانبان نمونه» لقب گرفته بود: اسدالله لاجوردی.
و اینگونه بود که تفکر «حبس در دل بیابان» به الگویی بدل شد؛ الگویی که بعدها، در ساخت زندانهای جدیدی چون تهران بزرگ و قرچک تکرار شد.
کسی که حتی یکبار مسیر زندان زنان قرچک را طی کرده باشد، نیازی ندارد پشت دیوارهای بلندش زندانی شود تا درک کند چه فاجعهای در دل آن بیابان جریان دارد. کافی است همان راه را بپیماید تا بفهمد ذهنهایی که در سالهای ۸۹ و ۹۰ تصمیم گرفتند چند سوله متروک در حاشیهی جنوبشرقی تهران را به نام «زندان زنان» افتتاح کنند، تا چه اندازه بیمار و بیرحم بودهاند؛ همان ذهنهایی که طرح زندان تهران بزرگ را نیز ستودند.
دربارهی زندان زنان #قرچک، تنها یک مطالبه باید فریاد شود:
این جهنمی را که در میان بیابان ساختهاید، زندان نیست؛ باید فوراً تعطیل شود.
از یادِ زندهیاد #سمیه_رشیدی تا #یلدا_آقافضلی، و همهی زنان و دخترانی که در این پانزده سال، در این جهنمِ بینام و نشان به تدریج به مرگ سپرده شدند — مسئولیت نقض «حق حیات» آنان، بر عهدهی تمام حاکمیت است. روزی، بیتردید، پاسخگوی این جنایت خواهید بود.
#احمدرضا_حائری
زندان قزلحصار
#بیانیه #از_قرچک_بگو
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
درود بر شما
پیش از هر سخن، یاد و نام علی مجدم، عدنان غبیشاوی، محمدرضا مقدم، سالم موسوی، حبیب دریس، معین خنفری و سامان محمدی خیاره را گرامی میدارم؛ انسانهایی که قربانی ساختاری شدند که نه تنها حقوق بنیادین بشر، که خود «حق زندگی» را انکار میکند. در زندانهای شیبان و قزلحصار و دهها زندان دیگر، طناب دار هر روز جان شهروندانی را میگیرد، اما در نقطهای دیگر از همین سرزمین، در زندان قرچک، شیوهای دیگر از سلب حیات در جریان است؛
اینجا، «حق حیات» و «حق سلامت» بیش از هزار زن زندانی هر روز و هر لحظه تهدید میشود گویی خطری عامدانه در مسیر زندگی آنان کار گذاشته شده است؛ چرا که قرچک زندان نیست جهنمی است که مسئولانِ مسئولیتناپذیر این حکومت، نام «زندان» بر آن نهادهاند.
سال ۹۹، پس از تجربهی کوتاه مدتی حبس در زندان تهران بزرگ، در جستوجوی واژهای بودم که بتواند آن مکان را توصیف کند. در میان ورقهای خاطرات هاشمی رفسنجانی، به پاسخی برخوردم که ریشهی ذهنیت اینگونه زندانها را برملا میکرد: در یکی از سالهای دههی هفتاد، گروهی از مقامات قضایی وقت، مهمان او بودند و دربارهی ساخت زندانی تازه در تهران گفتوگو میکردند. پیشنهاد ساخت زندانی در سی کیلومتری جنوب تهران، وسط بیابانی خشک، با آب شور و هوایی سوزان، از جانب چه کسی بود؟
بله از سوی همان کسی که در این نظام، «الگوی زندانبان نمونه» لقب گرفته بود: اسدالله لاجوردی.
و اینگونه بود که تفکر «حبس در دل بیابان» به الگویی بدل شد؛ الگویی که بعدها، در ساخت زندانهای جدیدی چون تهران بزرگ و قرچک تکرار شد.
کسی که حتی یکبار مسیر زندان زنان قرچک را طی کرده باشد، نیازی ندارد پشت دیوارهای بلندش زندانی شود تا درک کند چه فاجعهای در دل آن بیابان جریان دارد. کافی است همان راه را بپیماید تا بفهمد ذهنهایی که در سالهای ۸۹ و ۹۰ تصمیم گرفتند چند سوله متروک در حاشیهی جنوبشرقی تهران را به نام «زندان زنان» افتتاح کنند، تا چه اندازه بیمار و بیرحم بودهاند؛ همان ذهنهایی که طرح زندان تهران بزرگ را نیز ستودند.
دربارهی زندان زنان #قرچک، تنها یک مطالبه باید فریاد شود:
این جهنمی را که در میان بیابان ساختهاید، زندان نیست؛ باید فوراً تعطیل شود.
از یادِ زندهیاد #سمیه_رشیدی تا #یلدا_آقافضلی، و همهی زنان و دخترانی که در این پانزده سال، در این جهنمِ بینام و نشان به تدریج به مرگ سپرده شدند — مسئولیت نقض «حق حیات» آنان، بر عهدهی تمام حاکمیت است. روزی، بیتردید، پاسخگوی این جنایت خواهید بود.
#احمدرضا_حائری
زندان قزلحصار
#بیانیه #از_قرچک_بگو
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤12🕊6💔4
احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار، در بیانیهای بازداشت فعالان مدنی را در مراسم یادبود خسرو علیکردی محکوم کرد و خواهان آزادی فوری همه بازداشتشدگان شد. در بخشی از این بیانیه آمده است:
«انسان با همنوع خود نمیتواند چنین کند، و اینها از ۸۸ آموختند که بسیاری از نیروهایشان هنوز ذرهای انسانیت دارند و برای همین رفتند سراغ اوباش و گردان از اراذل و اوباش تشکیل دادند تا امروز بتوانند بدن عالیه را با وجود بیماری، زیر سم ستوران خالی از انسانیتشان لگدمال کرده و بازداشت کنند، همان ستورانی که بدن نرگس و بقیه را آماج کینتوزی ارباب قرار داده و ضربوجرح کردند و به خانواده داغذار علیکردی نیز رحم نکردند؛ اما صدای حقیقت از پس عوعوی سگان قلاده پاره کرده شما شنیده میشود.»
#احمدرضا_حائری
#زندان_قزلحصار
شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴
@ahmadreza_haeri
#بیانیه #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
«انسان با همنوع خود نمیتواند چنین کند، و اینها از ۸۸ آموختند که بسیاری از نیروهایشان هنوز ذرهای انسانیت دارند و برای همین رفتند سراغ اوباش و گردان از اراذل و اوباش تشکیل دادند تا امروز بتوانند بدن عالیه را با وجود بیماری، زیر سم ستوران خالی از انسانیتشان لگدمال کرده و بازداشت کنند، همان ستورانی که بدن نرگس و بقیه را آماج کینتوزی ارباب قرار داده و ضربوجرح کردند و به خانواده داغذار علیکردی نیز رحم نکردند؛ اما صدای حقیقت از پس عوعوی سگان قلاده پاره کرده شما شنیده میشود.»
#احمدرضا_حائری
#زندان_قزلحصار
شنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۴
@ahmadreza_haeri
#بیانیه #خسرو_علیکردی #یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍26
احمدرضا حائری، فعال حقوق بشر زندانی;
علیه آمران و عاملان کشتار مردم در «شنبه سیاه» ملکشاهی و ایلام در مجامع بینالمللی اعلام جرم خواهم کرد
ابعاد فاجعه کشتار مردم بیدفاع ملکشاهی بهمراتب گستردهتر و هولناکتر از آن است که تاکنون بیان شده است.
بر اساس خبرهای موثق دریافتی، فرمانده سپاه شهرستان شخصاً با نشستن پشت مسلسل، آغازگر شلیک و کشتار مردم بوده است.
احمدرضا حائری
فرزند داغدار شما
زندان قزلحصار
۱۴ دیماه ۱۴۰۴
/متن کامل نامه در اسلایدها
احمدرضا حائری، اصالتا ایلامی است. او در زندان قزلحصار محبوس است.
ahmadreza_haeri
#ملکشاهی #اعتراضات_سراسری #احمدرضا_حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
احمدرضا حائری، فعال حقوق بشر زندانی;
علیه آمران و عاملان کشتار مردم در «شنبه سیاه» ملکشاهی و ایلام در مجامع بینالمللی اعلام جرم خواهم کرد
ابعاد فاجعه کشتار مردم بیدفاع ملکشاهی بهمراتب گستردهتر و هولناکتر از آن است که تاکنون بیان شده است.
بر اساس خبرهای موثق دریافتی، فرمانده سپاه شهرستان شخصاً با نشستن پشت مسلسل، آغازگر شلیک و کشتار مردم بوده است.
احمدرضا حائری
فرزند داغدار شما
زندان قزلحصار
۱۴ دیماه ۱۴۰۴
/متن کامل نامه در اسلایدها
احمدرضا حائری، اصالتا ایلامی است. او در زندان قزلحصار محبوس است.
ahmadreza_haeri
#ملکشاهی #اعتراضات_سراسری #احمدرضا_حائری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔20👍4❤1