آموزشکده توانا
48.6K subscribers
42.2K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
وقتی فرمان قانون را بی‌اثر می‌کند!
تعلیق قانون در شب‌های خونین دی‌ماه

پیام همراهان

در هر نظام حقوقی، قانون برای روزهای آرام نوشته نمی‌شود؛ قانون دقیقاً برای لحظه‌های بحران است. ارزش «حاکمیت قانون» زمانی آشکار می‌شود که قدرت سیاسی با اعتراض، ناآرامی یا بحران مشروعیت مواجه می‌شود. اگر در همین لحظه‌ها، قواعد حقوقی کنار گذاشته شوند، آنچه باقی می‌ماند نه نظم، بلکه قدرت عریان است.
در علوم سیاسی، از مفهومی سخن گفته می‌شود به نام «وضعیت استثنایی». به تعبیر کارل اشمیت، حاکم کسی است که درباره وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این وضعیت، بهانه‌ای برای تعلیق عملی قانون گردد. جورجو آگامبن هشدار می‌دهد که عادی‌سازی وضعیت استثنایی می‌تواند شهروندان را از جایگاه «صاحب حق» به موجوداتی فاقد تضمین حقوقی تنزل دهد؛ انسان‌هایی که دیگر حمایت قانون را پشت سر خود نمی‌بینند.
شب‌های خونین دی‌ماه، فارغ از روایت‌های رسمی و غیررسمی، برای بسیاری از شهروندان با این تجربه گره خورد که قانون در عمل بی‌اثر شده است. وقتی حق تجمع بی‌معنا شود، وقتی بازداشت‌شده از تضمین دادرسی عادلانه محروم بماند، و وقتی استفاده از زور از حدود تناسب و ضرورت فراتر رود، دیگر با اجرای قانون مواجه نیستیم؛ با غلبه «فرمان» روبه‌رو هستیم. فرمانی که الزاماً در متن قانون نوشته نشده، اما در عمل بر جان انسان‌ها حاکم می‌شود.
تعلیق قانون صرفاً تعلیق چند ماده حقوقی نیست؛ تعلیق اطمینان مردم است. شهروند زمانی به نظم سیاسی اعتماد می‌کند که بداند حتی در صورت اعتراض یا مخالفت، جان و کرامتش مصون است. اگر این اطمینان فروبپاشد، شکافی عمیق در سرمایه اجتماعی شکل می‌گیرد. ترس جای اعتماد را می‌گیرد و جامعه وارد چرخه‌ای از خشم، بهت و آسیب روانی جمعی می‌شود.
حکومت‌ها ممکن است در لحظه‌های بحران، بقا را اولویت نخست خود بدانند. اما اگر حفظ نظم به قیمت بی‌اثر شدن قانون تمام شود، در واقع همان بنیانی تضعیف می‌شود که نظم بر آن استوار است. قانون زمانی معنا دارد که در سخت‌ترین شب‌ها نیز پابرجا بماند. اگر فقط در روزهای آرام معتبر باشد، دیگر «قانون» نیست، بلکه توافقی موقت است که با نخستین طوفان کنار گذاشته می‌شود.
شب‌های دی‌ماه، هر داوری‌ای که درباره آن‌ها صورت گیرد، یک پرسش بنیادین پیش‌روی ما می‌گذارد:
آیا قانون قرار است مهارکننده قدرت باشد، یا خود در برابر قدرت تعلیق می‌شود؟
پاسخ به این پرسش، سرنوشت حقوق شهروندی را رقم می‌زند.

#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی #قانون #قدرت


@Tavaana_TavaanaTech
18👍4🕊4💯1💔1
هیولایی که با دست خود آفریدیم!

از ترس هرج‌ومرج تا خطر استبداد

پیام همراهان

انسان‌ها دولت را از سر شیفتگی به قدرت نیافریدند؛ بلکه برای رهایی از ترس، ناامنی و آشوب به آن پناه بردند. در جهانی که قانون ناتوان بود و خشونت هر لحظه می‌توانست جان و مال انسان را تهدید کند، جوامع پذیرفتند بخشی از آزادی خود را واگذار کنند تا قدرتی مرکزی امنیت و نظم را برقرار سازد. توماس هابز این قدرت عظیم را «لویاتان» نامید؛ هیولایی که قرار بود انسان را از خطر هیولاهای دیگر نجات دهد.

اما تاریخ بارها نشان داده است که هیولاها تنها در بیرون از شهر زندگی نمی‌کنند. گاه نگهبان شهر خود را صاحب شهر می‌پندارد. قدرتی که برای حفاظت از جامعه پدید آمده است، اگر از نظارت و پاسخگویی رها شود، به تدریج مرز میان خدمت و سلطه را از میان برمی‌دارد.

قرن بیستم سرشار از نمونه‌هایی است که در آن دولت‌ها با وعده نجات جامعه ظهور کردند. برخی به نام برابری، برخی به نام ملت و برخی به نام حقیقتی مقدس. اما هنگامی که قدرت از هرگونه مهار قانونی و اجتماعی رها شد، نهادهای مستقل تضعیف شدند و حکومت خود را تنها مرجع تشخیص خیر و صلاح جامعه دانست. تجربه نشان می‌دهد خطر استبداد زمانی آغاز می‌شود که حکومت تنها به اداره امور عمومی بسنده نمی‌کند، بلکه می‌خواهد درباره شیوه زیستن، اندیشیدن و حتی ارزش‌های شخصی شهروندان نیز تصمیم بگیرد.

با این حال، راه‌حل در تضعیف دولت نیست. دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب «راه باریک آزادی» یادآور می‌شوند که آزادی در غیاب دولت نیز دوام نمی‌آورد. دولت ضعیف می‌تواند جامعه را به دام هرج‌ومرج، خشونت و بی‌ثباتی بیندازد؛ همان‌گونه که دولت بی‌مهار می‌تواند به استبداد منتهی شود. آزادی تنها در تعادلی ظریف میان دولت توانمند و جامعه توانمند شکل می‌گیرد.

اما مسئله فقط به حاکمان مربوط نمی‌شود. اریش فروم یادآور شده است که انسان‌ها گاه از آزادی نیز می‌ترسند. آزادی با مسئولیت همراه است و مسئولیت اضطراب می‌آورد. در چنین شرایطی، وعده نظم مطلق، حقیقت قطعی و رهایی از تردید می‌تواند جذاب‌تر از آزادی باشد. از این رو، استبداد تنها محصول میل حاکمان به سلطه نیست؛ گاه از تمایل بخشی از جامعه به واگذاری بار انتخاب و مسئولیت به قدرتی برتر نیز تغذیه می‌کند.

شاید مهم‌ترین درس تاریخ این باشد که لویاتان ضروری است، اما مقدس نیست. هرگاه جامعه از حق پرسشگری، نقد و نظارت بر قدرت چشم بپوشد، هیولایی که برای حفاظت آفریده شده بود، آرام‌آرام چهره دیگری از خود نشان خواهد داد؛ چهره‌ای که بیش از آنکه نگهبان آزادی باشد، مدعی مالکیت بر آن است.

#آزادی #قدرت #استبداد

@Tavaana_TavaanaTech
👌63
Forwarded from گفت‌وشنود
گفت‌وگو؛
شرط زیستن در حقیقت

گفت‌وگو، بنیان اصلی جامعه‌ای است که در آن حقیقت مجال بروز می‌یابد. زیستن در حقیقت، بدون امکان گفتگو، به امری فردی و محصور در درون بدل می‌شود. در گفت‌وگو است که انسان‌ها می‌توانند دیدگاه‌های متفاوت خود را بی‌واسطه بیان کنند، سوءتفاهم‌ها را کاهش دهند و به درکی مشترک از واقعیت برسند. یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی، گفت‌وگوی آزاد و عقلانی را شرط تحقق کنش ارتباطی می‌داند؛ او معتقد است تنها از خلال گفت‌وگوی مبتنی بر احترام متقابل، حقیقت جمعی و تصمیم‌گیری دموکراتیک ممکن می‌شود.

در جامعه‌ای که گفت‌وگو وجود ندارد، دروغ و سوءظن ریشه می‌دوانند. عدم گفت‌وگو میان اقشار مختلف، اقلیت‌ها و نهادهای قدرت، منجر به شکل‌گیری «زیستن در دروغ» می‌شود؛ حالتی که در آن افراد یا از ترس، یا از بی‌اعتمادی، آنچه را می‌اندیشند پنهان می‌کنند. نمونه‌اش را می‌توان در جوامعی دید که کنترل و سانسور، امکان گفتگو را از میان برده‌اند و شهروندان در انزوای فکری و شکاکیت مزمن نسبت به یکدیگر گرفتارند. هاول در قدرت بی‌قدرتان به همین وضعیت اشاره می‌کند: انسان‌هایی که حتی در درون خود نیز به زبان قدرت سخن می‌گویند، چرا که امکان گفت‌وگوی راستین را از دست داده‌اند.

فقدان گفت‌وگو، همچنین زمینه‌ساز خشونت، بی‌اعتمادی و قطبی شدن جامعه است. اعتراضات اجتماعی‌ای که با سرکوب یا بی‌توجهی مواجه می‌شوند، در غیاب مجرای گفت‌وگوی واقعی، به شکل‌های رادیکال و گاه ویرانگر بروز می‌یابند. جنبش‌های مدنی، مانند جنبش زنان در ایران یا جنبش سیاه‌پوستان در آمریکا، وقتی با شنیدن، همدلی و مذاکره همراه می‌شوند، امکان حل مسالمت‌آمیز مطالبات را فراهم می‌کنند. اما وقتی راه گفت‌وگو بسته می‌شود، جامعه به سوی تنش دائمی می‌رود.

در نهایت، گفت‌وگو نه تنها راه رسیدن به حقیقت است، بلکه خود نوعی کنش در راستای حقیقت به شمار می‌آید. گفت‌وگو یعنی پذیرفتن این‌که دیگری نیز سهمی از حقیقت دارد. به تعبیر گادامر، فیلسوف هرمنوتیک، «گفت‌وگو، فرآیندی است که در آن حقیقت بین طرفین اتفاق می‌افتد، نه در مالکیت هیچ‌یک از آن‌هاست.» بنابراین، اگر بخواهیم در جامعه‌ای زیست کنیم که حقیقت در آن زنده باشد، باید فرهنگ گفت‌وگو را نه‌فقط در سیاست، بلکه در خانواده، آموزش و زندگی روزمره نهادینه کنیم.

#گفتگو #قدرت_بی_قدرتان #زندگی_در_حقیقت #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
7👌2