آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.2K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
مریم ابراهیم‌وند: کودکان در زندان به ابزار فشار و کنترل مادران تبدیل شده‌اند

مریم ابراهیم‌وند، زندانی سیاسی سابق و فیلمساز مستقل، در گفتگویی با کیانا کثیری که با حضور حامد فرمند، فعال حقوق کودکان، برگزار شد، از تجربه زندگی در بند مادران زندان قرچک و وضعیت کودکان زندانی سخن گفت.
خانم ابراهیم‌وند که پس از آزادی دو مستند با عنوان‌های «مادرانگی در اسارت» و «به کدامین گناه» درباره کودکان زندانی ساخته است، در بخشی از این گفتگو با اشاره به تجربه حضور خود در بند مادران گفت: «مدت نه ماه تا یک سال در بند مادران زندان بودم. زندانیان سیاسی قرچک را به‌عنوان تنبیه، از بند زندانیان سیاسی به بند مادران منتقل می‌کردند. ما فقط از دور شاهد حضور کودکان در زندان نبودیم، بلکه مجبور بودیم با آن‌ها زندگی کنیم؛ با آن‌ها بخوابیم، بیدار شویم و هر روز رفتار مادران، زندانبانان و فضای حاکم بر زندگی این کودکان را از نزدیک ببینیم.»

او توضیح داد که همین تجربه باعث شد پس از آزادی تصمیم بگیرد درباره کودکان زندانی مستند بسازد و روایت آن‌ها را ثبت کند. ابراهیم‌وند گفت: «همیشه دوست داشتم خود این کودکان مقابل دوربین قرار بگیرند و روایتگر تجربه‌هایشان باشند.»

این فیلمساز مستقل با اشاره به گفتگوهایش با چند کودک زندانی و مادرانشان، به شرایط کودکانی مانند نازلی و گندم پرداخت؛ کودکانی که در زندان متولد شدند و سال‌های نخست زندگی خود را در همان محیط سپری کردند.
ابراهیم‌وند در ادامه با اشاره به مسئله بارداری‌های ناخواسته در زندان‌های ایران گفت: «بسیاری از زنانی که من در زندان دیدم، هنگام بازداشت تازه متوجه بارداری خود می‌شدند و دیگر حق انتخابی نداشتند؛ نه می‌توانستند تصمیم بگیرند کودک را نگه دارند و نه اجازه سقط داشتند.»

او با انتقاد از قوانین مربوط به سقط جنین در جمهوری اسلامی افزود: «بسیاری از این زنان اساساً تمایلی به مادر شدن نداشتند، اما به‌دلیل جرم‌انگاری سقط جنین مجبور بودند کودک را در زندان به دنیا بیاورند و نگهداری کنند.»

این زندانی سیاسی سابق همچنین درباره حضور طولانی‌مدت کودکان در زندان گفت: «طبق قانون گفته می‌شود کودک تا دو سالگی می‌تواند کنار مادر باشد، اما من شخصاً شاهد حضور کودکانی چهار، پنج و حتی شش‌ساله در زندان بوده‌ام.»

او همچنین از استفاده ابزاری از کودکان برای کنترل مادران در زندان سخن گفت و توضیح داد: «وقتی مادری برای غذای کودک، بهداشت یا مرخصی اعتراض می‌کرد، مسئولان زندان تهدیدش می‌کردند که بچه‌ات را می‌گیریم و به بهزیستی می‌دهیم.»

ابراهیم‌وند با اشاره به آسیب‌های گسترده‌ای که کودکان زندانی متحمل می‌شوند، تأکید کرد: «ما نمی‌توانیم ساده‌انگارانه بگوییم کودک را به بهزیستی بسپارند؛ چون در هر دو حالت، چه در زندان بماند و چه از مادر جدا شود، کودک آسیب می‌بیند.»

او در پایان خواستار توجه بیشتر رسانه‌ها، فعالان مدنی و نهادهای حقوق بشری به وضعیت کودکان زندانی شد و گفت: «باید بیش از گذشته درباره این کودکان صحبت کنیم؛ نه فقط برای روایت رنج آن‌ها، بلکه برای یافتن راهکارهای حقوقی، انسانی و حمایتی.»


برای آگاهی بیش‌تر در این زمینه می‌توانید کتابچه «راهنمای حمایت از کودکان دارای والدین زندانی»، اثر حامد فرمند را به رایگان در وبسایت آموزشکده توانا مطالعه کنید.
https://tavaana.org/children_of_incarcerated_parents/

کودکان دارای والد زندانی، آسیب‌ها و نیازها:
https://youtu.be/_9asB44Y7pg

کودکان دارای والدین زندانی، لزوم و نحوه حمایت:
https://tavaana.org/parents_prison

حمایت فوری از کودکان زندانیان
https://tavaana.org/support-children-of-prisoners/

#کودک #زندان #حقوق_کودک

@Tavaana_TavaanaTech
💔8❤1
اگر زجر نکشد و نمیرد، مبارز نیست؟
بازاندیشی در «اسطورهٔ قربانی» و معنای مقاومت

پیام همراهان

در بخشی از حافظهٔ فرهنگی و سیاسی ما، هنوز این تصور ریشه‌دار وجود دارد که رنج کشیدن، نشانهٔ اصالت است و مرگ، مهر نهاییِ حقانیت. در بسیاری از روایت‌های تاریخی و اسطوره‌ای ما ــ از سیاوش تا حسین ابن علی ــ قربانی شدن جایگاهی اخلاقی و قدسی پیدا کرده است. این روایت‌ها طی قرن‌ها، از خلال ادبیات، آیین‌های سوگواری و فرهنگ سیاسی، به الگویی برای فهم «مبارزهٔ شریف» تبدیل شده‌اند؛ الگویی که در آن، خون و رنج، سند خلوص‌اند.

اما همین الگو، گاهی به معیاری سخت‌گیرانه برای قضاوتِ مبارزانِ زنده تبدیل می‌شود. انگار اگر کسی زیر فشار نشکند، اگر چهره‌اش همیشه پژمرده و فرسوده نباشد، یا حتی بتواند در دلِ سرکوب لحظه‌ای شادی کند، بخشی از جامعه در اصالتِ مبارزهٔ او تردید می‌کند. گویی رنج باید دائماً قابل مشاهده باشد تا باورپذیر شود.
واکنش‌ها به تصاویر رقص نرگس محمدی در زندان اوین که پیش تر منتشر شده بود، نمونه‌ای گویا از این وضعیت بود. برای بسیاری، زندان همچنان با تصویری از فروپاشیِ کامل روح و جسم گره خورده است؛ بنابراین دیدنِ کسی که در آن شرایط می‌خندد، ورزش می‌کند یا می‌رقصد، با انتظار ذهنی آنان سازگار نیست. در نتیجه، بعضی به این پرسش می‌رسند که: «اگر واقعاً تحت فشار است، چگونه هنوز توانِ شادی دارد؟»

البته همهٔ این واکنش‌ها را نمی‌توان صرفاً به فرهنگِ شهادت یا اسطورهٔ قربانی تقلیل داد. بی‌اعتمادیِ گستردهٔ اجتماعی، تجربهٔ سال‌ها تبلیغات حکومتی و فرسایش اعتماد عمومی نیز در شکل‌گیری چنین قضاوت‌هایی نقش دارند. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که در ذهنیتِ فرهنگی ما، هنوز میان «رنجِ آشکار» و «حقانیت اخلاقی» پیوندی نیرومند وجود دارد.

شاید مسئله این باشد که ما مقاومت را بیش از حد با «فروپاشی» تعریف کرده‌ایم. در حالی که مقاومت همیشه در جان باختن یا نابود شدن خلاصه نمی‌شود. گاهی مقاومت، دقیقاً حفظِ کرامت انسانی در وضعیتی است که برای تحقیر و شکستنِ انسان طراحی شده است. خندیدن، ورزش کردن یا رقصیدن در زندان را می‌توان نه نشانهٔ بی‌دردی، بلکه تلاشی برای حفظ عاملیت و تسلیم نشدنِ روان انسان در برابر سرکوب دانست.

این نوع ایستادگی، کمتر حماسی و تراژیک است؛ اما شاید به همان اندازه دشوار باشد. زنده ماندن، فرسوده نشدن، و ادامه دادنِ زندگی در شرایطی که همه‌چیز برای درهم شکستنِ تو مهیا شده، خود می‌تواند شکلی از مقاومت باشد.

شاید وقت آن رسیده باشد که در تصورمان از «مبارز شریف» بازنگری کنیم. مبارزه فقط در تصویرِ بدنِ زخمی و مرگِ قهرمانانه خلاصه نمی‌شود. گاهی ایستادگی، نه در لحظهٔ فرو افتادن، بلکه در توانِ ادامه دادنِ زندگی معنا پیدا می‌کند؛ در این‌که انسان، حتی در محدودترین و تاریک‌ترین موقعیت‌ها، هنوز بتواند بخندد، امید داشته باشد و شأن انسانیِ خود را حفظ کند.

و البته، گفتنِ این‌ها به هیچ‌وجه به معنای کم‌رنگ کردنِ رنج و عظمتِ جان‌باختگانِ راه آزادی نیست. آنان که جان خود را در این مسیر از دست دادند، ستایشگرِ مرگ نبودند؛ عاشقانِ زندگی بودند. اگر ایستادند، برای حقِ نفس کشیدن، خندیدن، رقصیدن، دوست داشتن و آزاد زیستنِ انسان بود، نه برای تقدیسِ اندوه و نیستی. مرگ، انتخابِ آرمانیِ آنان نبود؛ بهایی بود که بر آنان تحمیل شد. یادشان گرامی؛ نه فقط با اشک، که با پاسداری از همان شوقِ زندگی و کرامتی که برایش جنگیدند.

#نرگس_محمدی #زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر

@Tavaana_TavaanaTech
❤4🕊3