غزل مرزبان از تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات پرده برداشت؛ «با تهدید مرا ساکت نگه داشتند»
غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامهای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خونریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان میگوید تلاشهای بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخشهایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباسهایش را با لباسهایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.
او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.»
مرزبان از احساس «بیپناهی مطلق» نوشته و گفته است: «میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»
مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سالها بود. نمیدانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»
او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»
به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.
مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»
او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدمها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شبها و روزها روحم را در آغوش میگرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانهای بودم که از سر گذرانده بودم.»
غزل مرزبان میگوید پس از بازداشت مجدد در دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجهای دائمی تبدیل شد: «بزرگترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»
او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کردهاند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»
مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دلنوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگیام تحمیل شد.»
متن کامل نامه غزل مرزبان و روایت او از آنچه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بر وی گذشته است، در وبسایت آموزشکده توانا قابل مطالعه است:
https://tavaana.org/ghazal-marzban/
غزل مرزبان جورشری، فارغالتحصیل رشته حقوق، اهل لشتنشای رشت و ساکن تهران است. او در خردادماه امسال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» از جمله اتهامات مطرحشده علیه اوست.
مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیشتر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی
@Tavaana_TavaanaTech
غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامهای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خونریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان میگوید تلاشهای بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخشهایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباسهایش را با لباسهایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.
او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.»
مرزبان از احساس «بیپناهی مطلق» نوشته و گفته است: «میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»
او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»
مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سالها بود. نمیدانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»
او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»
به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.
مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»
او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدمها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شبها و روزها روحم را در آغوش میگرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانهای بودم که از سر گذرانده بودم.»
غزل مرزبان میگوید پس از بازداشت مجدد در دیماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجهای دائمی تبدیل شد: «بزرگترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»
او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کردهاند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»
مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دلنوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگیام تحمیل شد.»
متن کامل نامه غزل مرزبان و روایت او از آنچه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بر وی گذشته است، در وبسایت آموزشکده توانا قابل مطالعه است:
https://tavaana.org/ghazal-marzban/
غزل مرزبان جورشری، فارغالتحصیل رشته حقوق، اهل لشتنشای رشت و ساکن تهران است. او در خردادماه امسال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» از جمله اتهامات مطرحشده علیه اوست.
مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیشتر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر میبرد.
#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی
@Tavaana_TavaanaTech
💔74❤10🕊8👌1
تداوم بازداشت سه زندانی سیاسی در گرگان؛ فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان بلاتکلیفاند
فاطمه جامی، فعال محیطزیست، و معصومه آژینی، از اعضای یک خانواده دادخواه، با گذشت هفتهها و ماهها از زمان بازداشت همچنان در زندان و در وضعیت بلاتکلیف به سر میبرند. همزمان، مریم خسروی، مادر سه فرزند که از شب چهارشنبهسوری در بازداشت است، به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده و با درخواست او برای مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی مخالفت شده است.
بر اساس اطلاعات رسیده، شماری از زندانیان سیاسی در گرگان همچنان با ادامه بازداشت، بلاتکلیفی یا محدودیت در برخورداری از مرخصی و سایر تسهیلات قانونی مواجهاند.
فاطمه جامی، شهروند ساکن گرگان و فعال محیطزیست، روز ۹ تیرماه ۱۴۰۵ توسط مأموران پلیس فتا در منزل خود بازداشت شد. بازداشت او با فعالیتهایش در فضای مجازی، بهویژه اینستاگرام، مرتبط دانسته شده است.
او پس از بازداشت به دادسرای گرگان منتقل و مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. در گزارشهای منتشرشده، عناوینی از جمله «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» و «ارتباط با گروههای معاند» بهعنوان اتهامات مطرحشده علیه او ذکر شده است؛ هرچند گزارشهای موجود درباره عناوین دقیق اتهامات یکسان نیستند.
فاطمه جامی، مادر یک پسر ۱۶ ساله، با گذشت بیش از یک ماه و نیم از زمان بازداشت، همچنان در زندان نگهداری میشود و بر اساس اطلاعات تازه رسیده، وضعیت پرونده او بلاتکلیف است.
معصومه آژینی نیز از ۱۵ فروردینماه ۱۴۰۵ در بازداشت به سر میبرد. او ساکن تهران است و در شرایطی که به دلیل وضعیت بحرانی و جنگی از تهران به حومه گرگان رفته بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
در روزهای نخست پس از بازداشت، خانواده آژینی با وجود مراجعه مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی در تهران و گرگان، برای مدتی از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند.
معصومه آژینی از اعضای یک خانواده دادخواه و خواهر محمود آژینی، از زندانیان سیاسی اعدامشده در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷، است. او پیشتر نیز سابقه بازداشت داشته و بر اساس گزارشهای منتشرشده، در سال ۱۳۹۸ در ارتباط با فعالیتهای دادخواهانه و پیگیری سرنوشت اعدامشدگان سال ۱۳۶۷ بازداشت شده بود.
او در آن پرونده حدود یک سال را در زندان فردیس کرج سپری کرد و پس از آزادی نیز گزارشهایی درباره ادامه فشارها و احضارهای امنیتی علیه او منتشر شد.
اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از بازداشت اخیر، معصومه آژینی همچنان در زندان به سر میبرد و تاکنون وضعیت نهایی پرونده و زمان احتمالی آزادی او مشخص نشده است.
در همین حال، مریم خسروی، مادر سه فرزند، از شب چهارشنبهسوری امسال تاکنون در بازداشت به سر میبرد. بر اساس اطلاعات رسیده، او در پرونده تشکیلشده علیه خود مجموعاً به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده است.
همچنین درخواستهای مطرحشده برای اعطای مرخصی به مریم خسروی و فراهم شدن امکان ادامه دوران محکومیت او با استفاده از پابند الکترونیکی با مخالفت مسئولان مواجه شده است.
ادامه بازداشت این سه زن در گرگان در شرایطی است که فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان در بلاتکلیفی قضایی قرار دارند و مریم خسروی نیز، با وجود داشتن سه فرزند، از مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی محروم مانده است.
#فاطمه_جامی #مریم_خسروی #معصومه_آژینی
@Tavaana_TavaanaTech
فاطمه جامی، فعال محیطزیست، و معصومه آژینی، از اعضای یک خانواده دادخواه، با گذشت هفتهها و ماهها از زمان بازداشت همچنان در زندان و در وضعیت بلاتکلیف به سر میبرند. همزمان، مریم خسروی، مادر سه فرزند که از شب چهارشنبهسوری در بازداشت است، به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده و با درخواست او برای مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی مخالفت شده است.
بر اساس اطلاعات رسیده، شماری از زندانیان سیاسی در گرگان همچنان با ادامه بازداشت، بلاتکلیفی یا محدودیت در برخورداری از مرخصی و سایر تسهیلات قانونی مواجهاند.
فاطمه جامی، شهروند ساکن گرگان و فعال محیطزیست، روز ۹ تیرماه ۱۴۰۵ توسط مأموران پلیس فتا در منزل خود بازداشت شد. بازداشت او با فعالیتهایش در فضای مجازی، بهویژه اینستاگرام، مرتبط دانسته شده است.
او پس از بازداشت به دادسرای گرگان منتقل و مورد تفهیم اتهام قرار گرفت. در گزارشهای منتشرشده، عناوینی از جمله «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» و «ارتباط با گروههای معاند» بهعنوان اتهامات مطرحشده علیه او ذکر شده است؛ هرچند گزارشهای موجود درباره عناوین دقیق اتهامات یکسان نیستند.
فاطمه جامی، مادر یک پسر ۱۶ ساله، با گذشت بیش از یک ماه و نیم از زمان بازداشت، همچنان در زندان نگهداری میشود و بر اساس اطلاعات تازه رسیده، وضعیت پرونده او بلاتکلیف است.
معصومه آژینی نیز از ۱۵ فروردینماه ۱۴۰۵ در بازداشت به سر میبرد. او ساکن تهران است و در شرایطی که به دلیل وضعیت بحرانی و جنگی از تهران به حومه گرگان رفته بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
در روزهای نخست پس از بازداشت، خانواده آژینی با وجود مراجعه مکرر به نهادهای امنیتی و قضایی در تهران و گرگان، برای مدتی از محل نگهداری و وضعیت او اطلاعی نداشتند.
معصومه آژینی از اعضای یک خانواده دادخواه و خواهر محمود آژینی، از زندانیان سیاسی اعدامشده در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷، است. او پیشتر نیز سابقه بازداشت داشته و بر اساس گزارشهای منتشرشده، در سال ۱۳۹۸ در ارتباط با فعالیتهای دادخواهانه و پیگیری سرنوشت اعدامشدگان سال ۱۳۶۷ بازداشت شده بود.
او در آن پرونده حدود یک سال را در زندان فردیس کرج سپری کرد و پس از آزادی نیز گزارشهایی درباره ادامه فشارها و احضارهای امنیتی علیه او منتشر شد.
اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از بازداشت اخیر، معصومه آژینی همچنان در زندان به سر میبرد و تاکنون وضعیت نهایی پرونده و زمان احتمالی آزادی او مشخص نشده است.
در همین حال، مریم خسروی، مادر سه فرزند، از شب چهارشنبهسوری امسال تاکنون در بازداشت به سر میبرد. بر اساس اطلاعات رسیده، او در پرونده تشکیلشده علیه خود مجموعاً به دو سال و سه ماه حبس محکوم شده است.
همچنین درخواستهای مطرحشده برای اعطای مرخصی به مریم خسروی و فراهم شدن امکان ادامه دوران محکومیت او با استفاده از پابند الکترونیکی با مخالفت مسئولان مواجه شده است.
ادامه بازداشت این سه زن در گرگان در شرایطی است که فاطمه جامی و معصومه آژینی همچنان در بلاتکلیفی قضایی قرار دارند و مریم خسروی نیز، با وجود داشتن سه فرزند، از مرخصی و استفاده از پابند الکترونیکی محروم مانده است.
#فاطمه_جامی #مریم_خسروی #معصومه_آژینی
@Tavaana_TavaanaTech
❤11💔11🕊7
Forwarded from گفتوشنود
گذر از جامعهای قطبیشده به سوی اتحاد
کدام ارزشها باید مورد تاکید باشد؟
۱. مقدمه
چالش ایرلند شمالی
در سال ۱۹۹۸، توافق «جمعه نیک» برای پایاندادن به دههها خشونت در ایرلند شمالی میان وحدتگرایان و ناسیونالیستها امضا شد. هدف اصلی، حل تنشهای سیاسی و مذهبی عمیقی بود که جامعه را بهشدت قطبی کرده بود. این توافق تنها یک راهکار سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای تغییر ساختار قدرت جهت مشارکت موثر هر دو گروه در تصمیمگیریهای کلان کشور و گذار از درگیریهای مسلحانه به سوی ثبات و آرامشی پایدار برای همه شهروندان بود.
۲. ساختار تقسیم قدرت
هسته اصلی توافق جمعه نیک، ایجاد دولتی مبتنی بر تقسیم قدرت بود که تغییری بنیادین در خطمشیهای طرفین ایجاد کرد. با این ساختار، اطمینان حاصل شد که گروههای اصلی جامعه یعنی وحدتگرایان و ناسیونالیستها، هر دو در ساختار حاکمیت دارای نمایندگی کافی باشند. این مدل، تضمین میکرد که تصمیمگیریهای مهم سیاسی با مشارکت مؤثر هر دو جامعه صورت گیرد و از تسلط یکجانبه یک گروه بر سرنوشت سیاسی منطقه جلوگیری شود.
۳. خلع سلاح گروههای شبهنظامی
حذف خشونت گروههای مسلح، اولویتی حیاتی در این فرایند بود. توافق مشخص کرد که سازمانهای شبهنظامی باید خلع سلاح شوند. «کمیسیون مستقل بینالمللی برای خلع سلاح» نقش نظارتی کلیدی در این مسیر ایفا کرد. با خلع سلاح ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۲۰۰۵ و تأیید بینالمللی انهدام سلاحها، گام بزرگی برای کاهش تنشهای فیزیکی برداشته شد و این امر به کاهش تدریجی فضای رعب و وحشت در جامعه کمک کرد.
۴. حقوق بشر و برابری شهروندی
مواجهه با زخمهای تاریخی و شکافهای مذهبی، نیازمند تأکیدی ویژه بر برابری و حقوق بشر بود. توافق جمعه نیک بر لزوم رعایت استانداردهای حقوق بشری برای همه شهروندان بدون توجه به پیشینه مذهبی یا سیاسی تأکید ورزید. اصلاح نهاد پلیس برای پایاندادن به رفتارهای تبعیضآمیز از جمله اقدامات مهم بود. این رویکرد تلاش داشت تا با تضمین کرامت انسانی برای همه، فضای اعتماد و عدالت را در ایرلند شمالی دوباره احیا کند.
۵. نقش توسعه اقتصادی
بهبود وضعیت اقتصادی، بخش لاینفک روند صلح ایرلند شمالی محسوب میشد. با درک اینکه نابرابریهای اقتصادی و کمبود فرصتهای شغلی از علل ریشهای درگیریها هستند، تلاشهای گستردهای برای توسعه زیرساختها و ایجاد اشتغال در همه مناطق صورت گرفت. هدف این بود که با کاهش شکافهای طبقاتی و بهبود رفاه عمومی، انگیزههای تنش و نزاع کاهش یابد و شهروندان به آیندهای مشترک و آباد امیدوار شوند، که در نتیجه همزیستی مسالمتآمیز را تسهیل میکرد.
۶. چرخه خشونت و خطر انتقال
جامعههای چندپاره بر اساس مذهب، مستعد ورود به چرخههای مداوم خشونت هستند. تجربیات تاریخی نشان میدهد که صلحهای شکننده ممکن است تنها برای مدتی کوتاه دوام بیاورند و نسلهای بعد به خصومتهای قدیمی بازگردند. گاهی اوقات، فرهنگی که دشمنی را تقدیس میکند، ناخواسته به نسلهای جدید منتقل میشود. این خطر وجود دارد که اگر مفاهیم صلح به عنوان ضدارزش نگریسته شوند، پایاندادن به درگیریها، خیانت به نسل پیشین تلقی شده و تنشها تداوم یابد.
۷. اهمیت تحول آموزشی
برای گسستن از چرخههای بازتولید نفرت و کلیشههای تبعیضآمیز، اصلاح برنامههای درسی مدارس ضروری است. در ایرلند شمالی، تغییر رویکردهای آموزشی برای ترویج مدارا، درک متقابل و احترام به تنوع به عنوان راهکاری بنیادین دنبال شد. آموزش یکپارچه، ابتکار موفقی بود که دانشآموزان کاتولیک و پروتستان را در فضایی مشترک گرد هم آورد. این کار باعث شد تا موانع فرقهای از سنین پایین شکسته شده و محیطی برای درک و احترام متقابل پرورش یابد.
۸. افقهای همزیستی مسالمتآمیز
تجربه ایرلند شمالی نشان میدهد که همزیستی افراد با پیشینههای مذهبی متفاوت و حتی افراد خداناباور، با وجود دشواریها، امری ممکن و ضروری است. موفقیت در این مسیر، نیازمند اراده سیاسی، تعهد به حقوق بشر، توسعه اقتصادی عادلانه و مهمتر از همه، تحول بنیادین در آموزش برای نسل آینده است. عبور از یک جامعه قطبیشده، پروژهای پیوسته است که از طریق نهادینهسازی ارزشهای مشترک و حذف کلیشههای فرقهای از فضای اجتماعی، به تدریج محقق میشود.
نسخه کامل نوشتار «گذر از جامعهای قطبیشده به سوی اتحاد
کدام ارزشها باید مورد تاکید باشد؟»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/polarized-society/
#جامعه_قطبی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
کدام ارزشها باید مورد تاکید باشد؟
۱. مقدمه
چالش ایرلند شمالی
در سال ۱۹۹۸، توافق «جمعه نیک» برای پایاندادن به دههها خشونت در ایرلند شمالی میان وحدتگرایان و ناسیونالیستها امضا شد. هدف اصلی، حل تنشهای سیاسی و مذهبی عمیقی بود که جامعه را بهشدت قطبی کرده بود. این توافق تنها یک راهکار سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای تغییر ساختار قدرت جهت مشارکت موثر هر دو گروه در تصمیمگیریهای کلان کشور و گذار از درگیریهای مسلحانه به سوی ثبات و آرامشی پایدار برای همه شهروندان بود.
۲. ساختار تقسیم قدرت
هسته اصلی توافق جمعه نیک، ایجاد دولتی مبتنی بر تقسیم قدرت بود که تغییری بنیادین در خطمشیهای طرفین ایجاد کرد. با این ساختار، اطمینان حاصل شد که گروههای اصلی جامعه یعنی وحدتگرایان و ناسیونالیستها، هر دو در ساختار حاکمیت دارای نمایندگی کافی باشند. این مدل، تضمین میکرد که تصمیمگیریهای مهم سیاسی با مشارکت مؤثر هر دو جامعه صورت گیرد و از تسلط یکجانبه یک گروه بر سرنوشت سیاسی منطقه جلوگیری شود.
۳. خلع سلاح گروههای شبهنظامی
حذف خشونت گروههای مسلح، اولویتی حیاتی در این فرایند بود. توافق مشخص کرد که سازمانهای شبهنظامی باید خلع سلاح شوند. «کمیسیون مستقل بینالمللی برای خلع سلاح» نقش نظارتی کلیدی در این مسیر ایفا کرد. با خلع سلاح ارتش جمهوریخواه ایرلند در سال ۲۰۰۵ و تأیید بینالمللی انهدام سلاحها، گام بزرگی برای کاهش تنشهای فیزیکی برداشته شد و این امر به کاهش تدریجی فضای رعب و وحشت در جامعه کمک کرد.
۴. حقوق بشر و برابری شهروندی
مواجهه با زخمهای تاریخی و شکافهای مذهبی، نیازمند تأکیدی ویژه بر برابری و حقوق بشر بود. توافق جمعه نیک بر لزوم رعایت استانداردهای حقوق بشری برای همه شهروندان بدون توجه به پیشینه مذهبی یا سیاسی تأکید ورزید. اصلاح نهاد پلیس برای پایاندادن به رفتارهای تبعیضآمیز از جمله اقدامات مهم بود. این رویکرد تلاش داشت تا با تضمین کرامت انسانی برای همه، فضای اعتماد و عدالت را در ایرلند شمالی دوباره احیا کند.
۵. نقش توسعه اقتصادی
بهبود وضعیت اقتصادی، بخش لاینفک روند صلح ایرلند شمالی محسوب میشد. با درک اینکه نابرابریهای اقتصادی و کمبود فرصتهای شغلی از علل ریشهای درگیریها هستند، تلاشهای گستردهای برای توسعه زیرساختها و ایجاد اشتغال در همه مناطق صورت گرفت. هدف این بود که با کاهش شکافهای طبقاتی و بهبود رفاه عمومی، انگیزههای تنش و نزاع کاهش یابد و شهروندان به آیندهای مشترک و آباد امیدوار شوند، که در نتیجه همزیستی مسالمتآمیز را تسهیل میکرد.
۶. چرخه خشونت و خطر انتقال
جامعههای چندپاره بر اساس مذهب، مستعد ورود به چرخههای مداوم خشونت هستند. تجربیات تاریخی نشان میدهد که صلحهای شکننده ممکن است تنها برای مدتی کوتاه دوام بیاورند و نسلهای بعد به خصومتهای قدیمی بازگردند. گاهی اوقات، فرهنگی که دشمنی را تقدیس میکند، ناخواسته به نسلهای جدید منتقل میشود. این خطر وجود دارد که اگر مفاهیم صلح به عنوان ضدارزش نگریسته شوند، پایاندادن به درگیریها، خیانت به نسل پیشین تلقی شده و تنشها تداوم یابد.
۷. اهمیت تحول آموزشی
برای گسستن از چرخههای بازتولید نفرت و کلیشههای تبعیضآمیز، اصلاح برنامههای درسی مدارس ضروری است. در ایرلند شمالی، تغییر رویکردهای آموزشی برای ترویج مدارا، درک متقابل و احترام به تنوع به عنوان راهکاری بنیادین دنبال شد. آموزش یکپارچه، ابتکار موفقی بود که دانشآموزان کاتولیک و پروتستان را در فضایی مشترک گرد هم آورد. این کار باعث شد تا موانع فرقهای از سنین پایین شکسته شده و محیطی برای درک و احترام متقابل پرورش یابد.
۸. افقهای همزیستی مسالمتآمیز
تجربه ایرلند شمالی نشان میدهد که همزیستی افراد با پیشینههای مذهبی متفاوت و حتی افراد خداناباور، با وجود دشواریها، امری ممکن و ضروری است. موفقیت در این مسیر، نیازمند اراده سیاسی، تعهد به حقوق بشر، توسعه اقتصادی عادلانه و مهمتر از همه، تحول بنیادین در آموزش برای نسل آینده است. عبور از یک جامعه قطبیشده، پروژهای پیوسته است که از طریق نهادینهسازی ارزشهای مشترک و حذف کلیشههای فرقهای از فضای اجتماعی، به تدریج محقق میشود.
نسخه کامل نوشتار «گذر از جامعهای قطبیشده به سوی اتحاد
کدام ارزشها باید مورد تاکید باشد؟»
را در وبسایت گفتو شنود بخوانید.
https://dialog.tavaana.org/polarized-society/
#جامعه_قطبی #رواداری #همزیستی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍7👌2❤1🕊1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانواده محمدرضا رضایی، زندانی محکوم به اعدام، به همراه جمعی از شهروندان روز پنجشنبه مقابل زندان مرکزی خرمآباد تجمع کردند و خواستار توقف اجرای حکم اعدام او شدند. رضایی پیشتر در ارتباط با اتهامات مرتبط با «مواد مخدر» بازداشت و به اعدام محکوم شده است.
تجمع خانواده و شهروندان در برابر زندان، در شرایطی برگزار شد که نگرانیها از اجرای قریبالوقوع حکم افزایش یافته است؛ خانوادههای محکومان به اعدام، گاه در آخرین فرصتها ناچارند برای نجات جان عزیزانشان به خیابان بیایند.
جامعه نباید در برابر خطر اجرای احکام اعدام بیتفاوت بماند. در سالهای اخیر، زندانیان محکوم به اعدام نیز با اعتصاب غذا و دیگر شیوههای اعتراضی، نسبت به صدور و اجرای این احکام اعتراض کردهاند و خانوادههای آنان نیز بارها برای توقف اعدام عزیزانشان دست به تجمع و دادخواهی زدهاند.
اعتراض به اعدام تنها به معنای دفاع از یک فرد نیست؛ مخالفت با مجازات مرگ، دفاع از حق حیات و ایستادن در برابر تبدیل جان انسانها به ابزار مجازات و ارعاب است.
@Tavaana_TavaanaTech
تجمع خانواده و شهروندان در برابر زندان، در شرایطی برگزار شد که نگرانیها از اجرای قریبالوقوع حکم افزایش یافته است؛ خانوادههای محکومان به اعدام، گاه در آخرین فرصتها ناچارند برای نجات جان عزیزانشان به خیابان بیایند.
جامعه نباید در برابر خطر اجرای احکام اعدام بیتفاوت بماند. در سالهای اخیر، زندانیان محکوم به اعدام نیز با اعتصاب غذا و دیگر شیوههای اعتراضی، نسبت به صدور و اجرای این احکام اعتراض کردهاند و خانوادههای آنان نیز بارها برای توقف اعدام عزیزانشان دست به تجمع و دادخواهی زدهاند.
اعتراض به اعدام تنها به معنای دفاع از یک فرد نیست؛ مخالفت با مجازات مرگ، دفاع از حق حیات و ایستادن در برابر تبدیل جان انسانها به ابزار مجازات و ارعاب است.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊13💯1
تداوم بلاتکلیفی بهزاد یزدانی؛ بهاییستیزی جمهوری اسلامی ادامه دارد
با گذشت نزدیک به چهار ماه از بازداشت بهزاد یزدانی، شهروند بهایی ساکن شیراز، او همچنان بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان عادلآباد این شهر نگهداری میشود. همسر او، رومینا خزعلی، نیز پس از نزدیک به چهار ماه بازداشت، با سپردن وثیقه از زندان آزاد شده است.
با وجود پیگیریهای مستمر خانواده، تاکنون توضیح روشنی درباره روند رسیدگی به پرونده بهزاد یزدانی ارائه نشده و تصمیم رسمی درباره ادامه بازداشت یا وضعیت قضایی او نیز به خانواده یا وکیلش ابلاغ نشده است.
گزارشها همچنین حاکی از نامناسببودن شرایط نگهداری این شهروند بهایی است. یزدانی در دوران بازداشت با مشکلات جسمانی از جمله کمردرد مواجه بوده، اما از دسترسی به خدمات و مراقبتهای درمانی محروم مانده است.
بهزاد یزدانی و رومینا خزعلی در فروردینماه ۱۴۰۴، پس از ورود نیروهای امنیتی به منزلشان در شیراز، بازداشت شدند.
بازداشت و بلاتکلیف نگهداشتن شهروندان بهایی را نمیتوان از سیاست چند دههای جمهوری اسلامی برای حذف و محدودکردن این جامعه جدا دانست.
@Tavaana_TavaanaTech
با گذشت نزدیک به چهار ماه از بازداشت بهزاد یزدانی، شهروند بهایی ساکن شیراز، او همچنان بدون تعیین تکلیف قضایی در زندان عادلآباد این شهر نگهداری میشود. همسر او، رومینا خزعلی، نیز پس از نزدیک به چهار ماه بازداشت، با سپردن وثیقه از زندان آزاد شده است.
با وجود پیگیریهای مستمر خانواده، تاکنون توضیح روشنی درباره روند رسیدگی به پرونده بهزاد یزدانی ارائه نشده و تصمیم رسمی درباره ادامه بازداشت یا وضعیت قضایی او نیز به خانواده یا وکیلش ابلاغ نشده است.
گزارشها همچنین حاکی از نامناسببودن شرایط نگهداری این شهروند بهایی است. یزدانی در دوران بازداشت با مشکلات جسمانی از جمله کمردرد مواجه بوده، اما از دسترسی به خدمات و مراقبتهای درمانی محروم مانده است.
بهزاد یزدانی و رومینا خزعلی در فروردینماه ۱۴۰۴، پس از ورود نیروهای امنیتی به منزلشان در شیراز، بازداشت شدند.
بازداشت و بلاتکلیف نگهداشتن شهروندان بهایی را نمیتوان از سیاست چند دههای جمهوری اسلامی برای حذف و محدودکردن این جامعه جدا دانست.
@Tavaana_TavaanaTech
💔13🕊4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم زادروز جاویدنام اکبر پاشاپور با حضور جمعی از خانوادههای جاویدنامان برگزار شد.
اکبر پاشاپور، ۳۷ ساله و پدر یک فرزند، از جانباختگان اعتراضات دیماه، روز ۱۸ دیماه در مقابل کلانتری ۲۵ محمدشهر کرج هدف شلیک نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان باخت. بر اساس گزارشها، ساچمه به پیشانی و چشم او اصابت کرده و گلوله جنگی نیز از ناحیه گردن و کتف به او شلیک شده بود.
اکبر پدر پسری ۱۳ ساله بود؛ پسری که همچنان دلتنگ پدر است و جای خالی او را در زندگی خود احساس میکند.
برگزاری مراسم زادروز جاویدنامان، تنها گرامیداشت یک مناسبت نیست؛ یادآوری جای خالی انسانهایی است که خانوادههایشان هر روز با نبود آنها زندگی میکنند.
خانوادههای دادخواه پس از ازدستدادن عزیزانشان، نباید در مسیر دادخواهی تنها بمانند. همراهی جامعه با آنان نباید محدود به روزهای خبرساز یا مناسبتهای خاص باشد. حضور در کنار این خانوادهها در سالروز تولد و جانباختن عزیزانشان، بر سر مزارشان و در دیگر مناسبتها، راهی برای زنده نگهداشتن نام و یاد جانباختگان و نشاندادن این است که جامعه آنان و رنجشان را فراموش نکرده است.
@Tavaana_TavaanaTech
اکبر پاشاپور، ۳۷ ساله و پدر یک فرزند، از جانباختگان اعتراضات دیماه، روز ۱۸ دیماه در مقابل کلانتری ۲۵ محمدشهر کرج هدف شلیک نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان باخت. بر اساس گزارشها، ساچمه به پیشانی و چشم او اصابت کرده و گلوله جنگی نیز از ناحیه گردن و کتف به او شلیک شده بود.
اکبر پدر پسری ۱۳ ساله بود؛ پسری که همچنان دلتنگ پدر است و جای خالی او را در زندگی خود احساس میکند.
برگزاری مراسم زادروز جاویدنامان، تنها گرامیداشت یک مناسبت نیست؛ یادآوری جای خالی انسانهایی است که خانوادههایشان هر روز با نبود آنها زندگی میکنند.
خانوادههای دادخواه پس از ازدستدادن عزیزانشان، نباید در مسیر دادخواهی تنها بمانند. همراهی جامعه با آنان نباید محدود به روزهای خبرساز یا مناسبتهای خاص باشد. حضور در کنار این خانوادهها در سالروز تولد و جانباختن عزیزانشان، بر سر مزارشان و در دیگر مناسبتها، راهی برای زنده نگهداشتن نام و یاد جانباختگان و نشاندادن این است که جامعه آنان و رنجشان را فراموش نکرده است.
@Tavaana_TavaanaTech
❤14💔6🕊1
در پی موج گسترده بازداشتها و جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسرائیل با ایران، شمار زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندان شیبان اهواز به بیش از ۶۰۰ نفر رسیده است. گزارش سازمان حقوق بشر کارون از بازداشت گسترده جوانان، محرومیت از وکیل، برگزاری جلسات دادگاه در زندان و صدور احکام سنگین برای شماری از بازداشتشدگان حکایت دارد؛ وضعیتی که ضرورت اطلاعرسانی و حمایت از زندانیان و خانوادههای آنان را بیش از پیش برجسته میکند.
بر اساس گزارش «سازمان حقوق بشر کارون» بیش از ۶۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی در حال حاضر در زندان شیبان اهواز نگهداری میشوند؛ ۱۸۵ نفر در بند ۸، ۱۲۰ نفر در بند ۵ و بیش از ۳۱۰ نفر نیز در قرنطینه این زندان به سر میبرند.
گزارشها حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از بازداشتشدگان اخیر از شهرهای اهواز، فلاحیه (شادگان)، ایذه، بهبهان و مسجدسلیمان هستند و بسیاری از آنان جوانانی بین ۱۸ تا ۲۵ سالهاند.
در این گزارش آمده است که «بخش بزرگی از بازداشتشدگان جدید را جوانان تشکیل میدهند»؛ جوانانی که پس از بازداشت، در شرایطی نامعلوم و با نگرانی درباره سرنوشت قضایی خود در زندان نگهداری میشوند.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش «سازمان حقوق بشر کارون» بیش از ۶۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی در حال حاضر در زندان شیبان اهواز نگهداری میشوند؛ ۱۸۵ نفر در بند ۸، ۱۲۰ نفر در بند ۵ و بیش از ۳۱۰ نفر نیز در قرنطینه این زندان به سر میبرند.
گزارشها حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از بازداشتشدگان اخیر از شهرهای اهواز، فلاحیه (شادگان)، ایذه، بهبهان و مسجدسلیمان هستند و بسیاری از آنان جوانانی بین ۱۸ تا ۲۵ سالهاند.
در این گزارش آمده است که «بخش بزرگی از بازداشتشدگان جدید را جوانان تشکیل میدهند»؛ جوانانی که پس از بازداشت، در شرایطی نامعلوم و با نگرانی درباره سرنوشت قضایی خود در زندان نگهداری میشوند.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊14💔5❤1
۵۸۰ روز از بازداشت بیژن کاظمی گذشت؛ مادرش: «۳۷ سال و ۶ ماه از زندگی یک انسان را ربودید»
مادر بیژن کاظمی، زندانی سیاسی، با انتشار متنی در اینستاگرام به ادامه حبس فرزندش و حکم ۳۷ سال و شش ماه زندان او اعتراض کرده است. او با اشاره به گذشت ۵۸۰ روز از بازداشت فرزندش، مقامهای جمهوری اسلامی را خطاب قرار داده و نوشته است: «بیژن و بیژنها چه میخواهند؟ یک زندگی معمولی، امن و شایسته؛ وطنی که در آن بتوانند آزادانه زندگی کنند، کار کنند، بیندیشند و آیندهای برای خود بسازند.»
مادر بیژن کاظمی در متنی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، با اشاره به گذشت ۵۸۰ روز از بازداشت فرزندش نوشته است: «۵۸۰ روز از اسارت بیژن گذشت، ۵۸۰ روز از آن ۳۷ سال و ۶ ماهی که به حکم شما از زندگی او ربوده شده است.»
او در ادامه، صدور چنین حکم سنگینی علیه فرزندش را به معنای گرفتن بخش بزرگی از زندگی یک انسان و جدا کردن فرزند از مادر توصیف کرده و نوشته است: «۳۷ سال و ۶ ماه از زندگی یک انسان را دزدیدن، میدانید یعنی چه؟ پاره تن یک مادر را از او گرفتن، میدانید یعنی چه؟ نه، نمیدانید؛ البته که نمیدانید!»
مادر این زندانی سیاسی سپس مقامهای جمهوری اسلامی را مستقیماً خطاب قرار داده و افزوده است: «به شما که به آسانی آب خوردن، فرزندان این سرزمین را به دار میسپارید یا سالهای جوانیشان را پشت دیوارهای زندانهایتان دفن میکنید.»
او در بخش دیگری از نوشته خود، خواسته بیژن کاظمی و دیگر زندانیان سیاسی را برخورداری از یک زندگی عادی و آزاد دانسته و نوشته است: «بیژن و بیژنها چه میخواهند؟ یک زندگی معمولی، امن و شایسته؛ وطنی که در آن بتوانند آزادانه زندگی کنند، کار کنند، بیندیشند و آیندهای برای خود بسازند.»
مادر بیژن کاظمی در ادامه به تناقض میان برخورد حکومت با مطالبات جوانان در داخل ایران و زندگی فرزندان برخی مقامهای جمهوری اسلامی در کشورهای غربی اشاره کرده است.
او نوشته است: «همان زندگیای که شما برای فرزندان خود میخواهید و آنها را به آمریکا و اروپا میفرستید تا از آن بهرهمند شوند و برای ماندنشان در "بلاد کفر" از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنید؛ ولی فرزندان ما را به جرم خواستن همان زندگی، به زندان میفرستید.»
او همچنین با انتقاد از ادبیات ضدغربی جمهوری اسلامی افزوده است که همان غربی که در تبلیغات رسمی برای مردم «نماد فساد و تباهی و کفر» معرفی میشود، برای فرزندان مقامهای حکومت به «کعبه آمال» تبدیل شده است.
مادر بیژن کاظمی نوشته خود را با جملهای خطاب به مقامهای جمهوری اسلامی به پایان رسانده است:
«کابوس فرزندان شما، بازگشت به ایران و چشیدن دستپخت پدر و مادرهایشان است و کابوس فرزندان ما، شما.»
#بیژن_کاظمی
@Tavaana_TavaanaTech
مادر بیژن کاظمی، زندانی سیاسی، با انتشار متنی در اینستاگرام به ادامه حبس فرزندش و حکم ۳۷ سال و شش ماه زندان او اعتراض کرده است. او با اشاره به گذشت ۵۸۰ روز از بازداشت فرزندش، مقامهای جمهوری اسلامی را خطاب قرار داده و نوشته است: «بیژن و بیژنها چه میخواهند؟ یک زندگی معمولی، امن و شایسته؛ وطنی که در آن بتوانند آزادانه زندگی کنند، کار کنند، بیندیشند و آیندهای برای خود بسازند.»
مادر بیژن کاظمی در متنی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، با اشاره به گذشت ۵۸۰ روز از بازداشت فرزندش نوشته است: «۵۸۰ روز از اسارت بیژن گذشت، ۵۸۰ روز از آن ۳۷ سال و ۶ ماهی که به حکم شما از زندگی او ربوده شده است.»
او در ادامه، صدور چنین حکم سنگینی علیه فرزندش را به معنای گرفتن بخش بزرگی از زندگی یک انسان و جدا کردن فرزند از مادر توصیف کرده و نوشته است: «۳۷ سال و ۶ ماه از زندگی یک انسان را دزدیدن، میدانید یعنی چه؟ پاره تن یک مادر را از او گرفتن، میدانید یعنی چه؟ نه، نمیدانید؛ البته که نمیدانید!»
مادر این زندانی سیاسی سپس مقامهای جمهوری اسلامی را مستقیماً خطاب قرار داده و افزوده است: «به شما که به آسانی آب خوردن، فرزندان این سرزمین را به دار میسپارید یا سالهای جوانیشان را پشت دیوارهای زندانهایتان دفن میکنید.»
او در بخش دیگری از نوشته خود، خواسته بیژن کاظمی و دیگر زندانیان سیاسی را برخورداری از یک زندگی عادی و آزاد دانسته و نوشته است: «بیژن و بیژنها چه میخواهند؟ یک زندگی معمولی، امن و شایسته؛ وطنی که در آن بتوانند آزادانه زندگی کنند، کار کنند، بیندیشند و آیندهای برای خود بسازند.»
مادر بیژن کاظمی در ادامه به تناقض میان برخورد حکومت با مطالبات جوانان در داخل ایران و زندگی فرزندان برخی مقامهای جمهوری اسلامی در کشورهای غربی اشاره کرده است.
او نوشته است: «همان زندگیای که شما برای فرزندان خود میخواهید و آنها را به آمریکا و اروپا میفرستید تا از آن بهرهمند شوند و برای ماندنشان در "بلاد کفر" از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنید؛ ولی فرزندان ما را به جرم خواستن همان زندگی، به زندان میفرستید.»
او همچنین با انتقاد از ادبیات ضدغربی جمهوری اسلامی افزوده است که همان غربی که در تبلیغات رسمی برای مردم «نماد فساد و تباهی و کفر» معرفی میشود، برای فرزندان مقامهای حکومت به «کعبه آمال» تبدیل شده است.
مادر بیژن کاظمی نوشته خود را با جملهای خطاب به مقامهای جمهوری اسلامی به پایان رسانده است:
«کابوس فرزندان شما، بازگشت به ایران و چشیدن دستپخت پدر و مادرهایشان است و کابوس فرزندان ما، شما.»
#بیژن_کاظمی
@Tavaana_TavaanaTech
❤24💔9💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزو کشور، صاحب یک سالن زیبایی در اصفهان، به ۱۲ سال حبس محکوم شد
آرزو کشور، شهروند ساکن اصفهان و صاحب یک سالن زیبایی در این شهر، به اتهام «ارتباط با دول متخاصم» به ۱۲ سال حبس محکوم شده است. یک منبع مطلع میگوید او از بهمنماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد و در دوران بازداشت، مدتی در سلول انفرادی نگهداری شده و تحت بازجوییهای طولانیمدت و شکنجه قرار گرفته است.
یک منبع مطلع از وضعیت آرزو کشور به توانا گفت که این شهروند ساکن اصفهان از بهمنماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد و در حال حاضر در زندان دولتآباد اصفهان نگهداری میشود.
بر اساس اطلاعات رسیده به توانا، آرزو کشور پیش از بازداشت صاحب و مدیر یک سالن زیبایی در اصفهان بوده است.
این منبع مطلع میگوید آرزو کشور در جریان پروندهای با اتهام «ارتباط با دول متخاصم» محاکمه و در نهایت به ۱۲ سال حبس محکوم شده است.
به گفته این منبع، آرزو کشور پس از بازداشت مدتی در سلول انفرادی نگهداری شده و در این دوره تحت بازجوییهای طولانیمدت قرار داشته است. او همچنین در دوران بازداشت و بازجویی شکنجه شده است.
آرزو کشور اکنون با گذشت چندین ماه از زمان بازداشت، همچنان در زندان دولتآباد اصفهان به سر میبرد.
#آرزو_کشور #از_بازداشتیها_بگو #اصفهان
@Tavaana_TavaanaTech
آرزو کشور، شهروند ساکن اصفهان و صاحب یک سالن زیبایی در این شهر، به اتهام «ارتباط با دول متخاصم» به ۱۲ سال حبس محکوم شده است. یک منبع مطلع میگوید او از بهمنماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد و در دوران بازداشت، مدتی در سلول انفرادی نگهداری شده و تحت بازجوییهای طولانیمدت و شکنجه قرار گرفته است.
یک منبع مطلع از وضعیت آرزو کشور به توانا گفت که این شهروند ساکن اصفهان از بهمنماه ۱۴۰۴ در بازداشت به سر میبرد و در حال حاضر در زندان دولتآباد اصفهان نگهداری میشود.
بر اساس اطلاعات رسیده به توانا، آرزو کشور پیش از بازداشت صاحب و مدیر یک سالن زیبایی در اصفهان بوده است.
این منبع مطلع میگوید آرزو کشور در جریان پروندهای با اتهام «ارتباط با دول متخاصم» محاکمه و در نهایت به ۱۲ سال حبس محکوم شده است.
به گفته این منبع، آرزو کشور پس از بازداشت مدتی در سلول انفرادی نگهداری شده و در این دوره تحت بازجوییهای طولانیمدت قرار داشته است. او همچنین در دوران بازداشت و بازجویی شکنجه شده است.
آرزو کشور اکنون با گذشت چندین ماه از زمان بازداشت، همچنان در زندان دولتآباد اصفهان به سر میبرد.
#آرزو_کشور #از_بازداشتیها_بگو #اصفهان
@Tavaana_TavaanaTech
💔30🕊9❤5
Forwarded from گفتوشنود
جزایر کوچک آزادی
بازآفرینی فضاهای امن گفتگو
در جوامعی که زیر سایه سنگین یک حاکمیت ایدئولوژیک و تمامیتخواه اداره میشوند، گفتگو نه یک ابزار ارتباطی، بلکه خطری امنیتی تلقی میشود که بنیادهای یکصدایی را به چالش میکشد.
در چنین ساختاری که تمام تریبونها و رسانههای رسمی در انحصار بازتولید روایتهای حکومتی است، فضاهای عمومی و رسمی به شکلی مدیریت میشوند که در آنها ابراز هر عقیده متفاوتی هزینهای سنگین به همراه دارد.
سوال این است:
چگونه بسترهایی بسازیم که در آنها کسی از ابراز عقیده خود نترسد؟
قدرت حاکم از پویایی کلام آزاد هراس دارد، چرا که میداند برخورد آزادانه افکار، طلسم مطلقگرایی را میشکند. در این میان، جامعهای که تشنه شنیده شدن و فهم مشترک است، ناچار میشود برای نفس کشیدن و سخن گفتن، مرزهای دیگری را جستجو کند.
وقتی فضای رسمی به حصارهای امنیتی و نظارتهای فراگیر آغشته میشود، جامعه به ناچار به سوی بازآفرینی فضاهای غیررسمی و خلوتهای امن درونگروهی روی میآورد.
خانهها، جمعهای دوستانه پنهان، محفلهای کوچک کتابخوانی و لایههای پنهان شبکههای اجتماعی، به سنگرهای تازهای برای گفتوگو تبدیل میشوند.
در این جزایر کوچک، افراد یاد میگیرند بدون ترس از قضاوتهای ساختار قدرت، نقابها را کنار بگذارند، تردیدهای خود را به زبان بیاورند و تجربه زیسته واقعیشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
این فضاها در ظاهر کوچک و شکننده به نظر میرسند، اما کارکردی حیاتی در حفظ سلامت روان جمعی و بازسازی پیوندهای انسانی ایفا میکنند.
ساختن این پناهگاههای کوچک فکری، پاسخی غريزی از سوی بدنه جامعه در برابر منطق حذف و یکدستی است. هر چند این حلقههای گفتگو نمیتوانند بلافاصله ساختارهای کلان سیاسی را دگرگون کنند، اما تمرینی مداوم برای زنده نگه داشتن تفکر انتقادی و هنرِ گوش دادن به شمار میروند.
جامعه در این فضاهای خلوت و دور از چشم نهادهای نظارتی، تمرین آزادی میکند؛ تمرینی برای بازپسگیری کلماتی که سالها مصادره شده بودند و ساختن زبان مشترکی که حاکمیت تمامیتخواه همواره از شکلگیری آن بیمناک بوده است.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بازآفرینی فضاهای امن گفتگو
در جوامعی که زیر سایه سنگین یک حاکمیت ایدئولوژیک و تمامیتخواه اداره میشوند، گفتگو نه یک ابزار ارتباطی، بلکه خطری امنیتی تلقی میشود که بنیادهای یکصدایی را به چالش میکشد.
در چنین ساختاری که تمام تریبونها و رسانههای رسمی در انحصار بازتولید روایتهای حکومتی است، فضاهای عمومی و رسمی به شکلی مدیریت میشوند که در آنها ابراز هر عقیده متفاوتی هزینهای سنگین به همراه دارد.
سوال این است:
چگونه بسترهایی بسازیم که در آنها کسی از ابراز عقیده خود نترسد؟
قدرت حاکم از پویایی کلام آزاد هراس دارد، چرا که میداند برخورد آزادانه افکار، طلسم مطلقگرایی را میشکند. در این میان، جامعهای که تشنه شنیده شدن و فهم مشترک است، ناچار میشود برای نفس کشیدن و سخن گفتن، مرزهای دیگری را جستجو کند.
وقتی فضای رسمی به حصارهای امنیتی و نظارتهای فراگیر آغشته میشود، جامعه به ناچار به سوی بازآفرینی فضاهای غیررسمی و خلوتهای امن درونگروهی روی میآورد.
خانهها، جمعهای دوستانه پنهان، محفلهای کوچک کتابخوانی و لایههای پنهان شبکههای اجتماعی، به سنگرهای تازهای برای گفتوگو تبدیل میشوند.
در این جزایر کوچک، افراد یاد میگیرند بدون ترس از قضاوتهای ساختار قدرت، نقابها را کنار بگذارند، تردیدهای خود را به زبان بیاورند و تجربه زیسته واقعیشان را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
این فضاها در ظاهر کوچک و شکننده به نظر میرسند، اما کارکردی حیاتی در حفظ سلامت روان جمعی و بازسازی پیوندهای انسانی ایفا میکنند.
ساختن این پناهگاههای کوچک فکری، پاسخی غريزی از سوی بدنه جامعه در برابر منطق حذف و یکدستی است. هر چند این حلقههای گفتگو نمیتوانند بلافاصله ساختارهای کلان سیاسی را دگرگون کنند، اما تمرینی مداوم برای زنده نگه داشتن تفکر انتقادی و هنرِ گوش دادن به شمار میروند.
جامعه در این فضاهای خلوت و دور از چشم نهادهای نظارتی، تمرین آزادی میکند؛ تمرینی برای بازپسگیری کلماتی که سالها مصادره شده بودند و ساختن زبان مشترکی که حاکمیت تمامیتخواه همواره از شکلگیری آن بیمناک بوده است.
#آزاداندیشی #تفکر_نقاد #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊12👌2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی از حضور نوزاد علی خسروی بر سر مزار پدرش منتشر شده است؛ کودکی که شش ماه پس از کشتهشدن پدرش به دنیا آمد و نخستین دیدارش با او، نه در آغوش پدر، که بر سر خاک او رقم خورد.
جاویدنام علی خسروی، شهروند ۲۸ ساله ساکن شاهینشهر اصفهان، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری در میدان فردوسی شاهینشهر، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان باخت.
کمتر از یک سالونیم از ازدواج علی و همسرش، آتنا، گذشته بود و آتنا هنگام جانباختن او باردار بود. شش ماه بعد، ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵، پسرشان به دنیا آمد؛ اما علی هیچگاه فرصت نکرد فرزندش را ببیند و در آغوش بگیرد.
آتنا خسروی در متنی همراه با این ویدیو نوشت:
«بعضی دیدارها آنقدر دیر اتفاق میافتند که دیگر هیچ آغوشی برایشان نمانده…»
او همچنین نوشت:
«کاش به جای سنگ سرد، آغوش گرمت بود… و به جای اینکه پسرت را روی مزارت بنشانم، خودت او را در آغوش میگرفتی.»
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام علی خسروی، شهروند ۲۸ ساله ساکن شاهینشهر اصفهان، روز ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری در میدان فردوسی شاهینشهر، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان باخت.
کمتر از یک سالونیم از ازدواج علی و همسرش، آتنا، گذشته بود و آتنا هنگام جانباختن او باردار بود. شش ماه بعد، ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵، پسرشان به دنیا آمد؛ اما علی هیچگاه فرصت نکرد فرزندش را ببیند و در آغوش بگیرد.
آتنا خسروی در متنی همراه با این ویدیو نوشت:
«بعضی دیدارها آنقدر دیر اتفاق میافتند که دیگر هیچ آغوشی برایشان نمانده…»
او همچنین نوشت:
«کاش به جای سنگ سرد، آغوش گرمت بود… و به جای اینکه پسرت را روی مزارت بنشانم، خودت او را در آغوش میگرفتی.»
@Tavaana_TavaanaTech
💔37🕊3