Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«ولی من وجودش را دارم و تا ابدالدهر پای اعتقاداتم هستم!»
آیا یک انسان دانا اعتقاداتش را بازبینی و ارزیابی نمیکند؟
وحید شمسایی، مربی فوتسال، پس از مسابقاتی که با عنوان همبستگی میان فرقههای اسلامی برگزار شده بود، حرکتی انجام داده که دقیقا مصداق پاشیدن نمک بر زخم دیرینه و اصلی تفرقه در اسلام است؛ صحنهای که ادعای برتریجویانه شیعه بر سنی را بازنمایی میکند و بار دیگر نشان میدهد چگونه رفتارهای کوچک میتوانند شکافهای بزرگ را بازتولید کنند.
در پاسخ به نقد این رفتار، او سخنانی به زبان آورده که قابل تامل است: از عادل فردوسیپور خواسته «اگر مرد است» با او رودررو صحبت کند؛ و در ضمن افزوده که «من وجودش را دارم و تا ابدالدهر پای اعتقاداتم هستم».
اما پرسش اصلی همینجاست:
آیا یک انسان دانا، بلوغ و توان فکری خود را با تغییرناپذیری میسنجد؟ یا با تواناییِ به پرسشکشیدن باورهایش؟
جزماندیشی درست از همینجا آغاز میشود: از اعتقادی که از نقد میترسد و خود را «مقدس» و غیرقابل لمس جا میزند. تکبّر اعتقادی نیز زمانی شکل میگیرد که فرد از باورهایش نه بهعنوان چراغ فهم، بل بهعنوان ابزار تحقیر و خودبرتربینی استفاده میکند. کسی که تغییر را ضعف میپندارد، عملا اعتقاداتش را به دیواری بتنی تبدیل میکند؛ دیواری که پشت آن هیچ رشدی رخ نمیدهد.
در مقابل، انسان بالغ میداند که اعتقاد بخشی از هویت سیال و در حال تحول اوست. او بهجای اینکه به تعصبش افتخار کند، میپرسد: آیا میتوان فهم و تفسیر امروز را از تفسیر کودکی یا جوانی بهتر نکرد؟ آیا میتوان بدون حمله به دیگران، در باورهای خود بازاندیشی کرد؟
لجاجت بر عقائد «شهامت» نیست، بلکه نشان هراس فکری است: اینکه گفتوگو، نقد و تغییر نشانه ضعفاند. حال آنکه بلوغ فکری یعنی آمادگی برای سنجش دوباره باورها، نه پافشاری لجوجانه بر آنها.
#تفرقه #شیعه #سنی #اعتقاد #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«ولی من وجودش را دارم و تا ابدالدهر پای اعتقاداتم هستم!»
آیا یک انسان دانا اعتقاداتش را بازبینی و ارزیابی نمیکند؟
وحید شمسایی، مربی فوتسال، پس از مسابقاتی که با عنوان همبستگی میان فرقههای اسلامی برگزار شده بود، حرکتی انجام داده که دقیقا مصداق پاشیدن نمک بر زخم دیرینه و اصلی تفرقه در اسلام است؛ صحنهای که ادعای برتریجویانه شیعه بر سنی را بازنمایی میکند و بار دیگر نشان میدهد چگونه رفتارهای کوچک میتوانند شکافهای بزرگ را بازتولید کنند.
در پاسخ به نقد این رفتار، او سخنانی به زبان آورده که قابل تامل است: از عادل فردوسیپور خواسته «اگر مرد است» با او رودررو صحبت کند؛ و در ضمن افزوده که «من وجودش را دارم و تا ابدالدهر پای اعتقاداتم هستم».
اما پرسش اصلی همینجاست:
آیا یک انسان دانا، بلوغ و توان فکری خود را با تغییرناپذیری میسنجد؟ یا با تواناییِ به پرسشکشیدن باورهایش؟
جزماندیشی درست از همینجا آغاز میشود: از اعتقادی که از نقد میترسد و خود را «مقدس» و غیرقابل لمس جا میزند. تکبّر اعتقادی نیز زمانی شکل میگیرد که فرد از باورهایش نه بهعنوان چراغ فهم، بل بهعنوان ابزار تحقیر و خودبرتربینی استفاده میکند. کسی که تغییر را ضعف میپندارد، عملا اعتقاداتش را به دیواری بتنی تبدیل میکند؛ دیواری که پشت آن هیچ رشدی رخ نمیدهد.
در مقابل، انسان بالغ میداند که اعتقاد بخشی از هویت سیال و در حال تحول اوست. او بهجای اینکه به تعصبش افتخار کند، میپرسد: آیا میتوان فهم و تفسیر امروز را از تفسیر کودکی یا جوانی بهتر نکرد؟ آیا میتوان بدون حمله به دیگران، در باورهای خود بازاندیشی کرد؟
لجاجت بر عقائد «شهامت» نیست، بلکه نشان هراس فکری است: اینکه گفتوگو، نقد و تغییر نشانه ضعفاند. حال آنکه بلوغ فکری یعنی آمادگی برای سنجش دوباره باورها، نه پافشاری لجوجانه بر آنها.
#تفرقه #شیعه #سنی #اعتقاد #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔13💯8❤5😍1
Forwarded from گفتوشنود
صیانت از خود و مقاومت در برابر دیگری:
سازوکار فرویدیِ گریز از حقیقت و تفاوت
در روانکاوی فروید، «صیانت از خود» تنها به معنای حفاظت جسمی نیست؛ بلکه نظامی روانی است که انسان را از اضطراب، تعارض و فروپاشی درونی حفظ میکند.
از این منظر، ذهن برای دوام آوردن، حقیقت را تنها زمانی میپذیرد که با انسجام درونیاش سازگار باشد.
هر واقعیتی که تصویر فرد از خود، جهان یا باورهایش را تهدید کند، در ذهن بهصورت خطر تجربه میشود و سازوکارهای دفاعی فعال میشوند: انکار، سرکوب، عقلانیسازی
یا فرافکنی.
همین سازوکار است که مقاومت انسان در برابر «دیگری» را توضیح میدهد.
دیگری، با باورها، ارزشها یا سبک زندگی متفاوت، واقعیتی بیرونی است که میتواند نظم روانی فرد را مختل کند، زیرا تفاوت شکافی در میان قطعیتهای درونی ایجاد میکند.
برای فروید، باورهای شخصی فقط اندیشه نیستند؛ بخشی از ساختار روانیاند و تکیهگاه صیانت نفس.
در نتیجه، مواجهه با دیگری نه صرفا مبادله نظر، بلکه برخوردی تهدیدکننده با چیزی است که ممکن است بنیان هویتی را سست کند.
ذهن برای جلوگیری از این لرزش، همان دفاعهایی را بهکار میگیرد که در برابر حقیقت ناخوشایند بهکار میبرد:
دیگری بیاعتبار میشود، سادهسازی یا کلیشهسازی میشود، یا بهعنوان دشمن و تهدید بازنمایی میگردد.
این واکنشها نشانه ضعف اخلاقی نیست؛ بلکه از دید فروید، عملکرد طبیعی روان برای حفظ انسجام و جلوگیری از فروپاشی است.
به این ترتیب، الگوی بنیادین چنین است:
صیانت از خود → تحریف حقیقت → مقاومت در برابر دیگری.
یعنی همان نیرویی که انسان را از اضطراب درونی محافظت میکند، او را در برابر پذیرش تفاوت و مواجههٔ واقعی با دیگری نیز مقاوم میسازد.
انسان تنها زمانی میتواند دیگری را بپذیرد که روانش ظرفیت تحمل گسست در باورهای خودساخته و مواجهه با حقیقتهای ناهمخوان را پیدا کرده باشد.
#فروید #صیانت_از_خود #دیگری #تفاوت #باور #روان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
صیانت از خود و مقاومت در برابر دیگری:
سازوکار فرویدیِ گریز از حقیقت و تفاوت
در روانکاوی فروید، «صیانت از خود» تنها به معنای حفاظت جسمی نیست؛ بلکه نظامی روانی است که انسان را از اضطراب، تعارض و فروپاشی درونی حفظ میکند.
از این منظر، ذهن برای دوام آوردن، حقیقت را تنها زمانی میپذیرد که با انسجام درونیاش سازگار باشد.
هر واقعیتی که تصویر فرد از خود، جهان یا باورهایش را تهدید کند، در ذهن بهصورت خطر تجربه میشود و سازوکارهای دفاعی فعال میشوند: انکار، سرکوب، عقلانیسازی
یا فرافکنی.
همین سازوکار است که مقاومت انسان در برابر «دیگری» را توضیح میدهد.
دیگری، با باورها، ارزشها یا سبک زندگی متفاوت، واقعیتی بیرونی است که میتواند نظم روانی فرد را مختل کند، زیرا تفاوت شکافی در میان قطعیتهای درونی ایجاد میکند.
برای فروید، باورهای شخصی فقط اندیشه نیستند؛ بخشی از ساختار روانیاند و تکیهگاه صیانت نفس.
در نتیجه، مواجهه با دیگری نه صرفا مبادله نظر، بلکه برخوردی تهدیدکننده با چیزی است که ممکن است بنیان هویتی را سست کند.
ذهن برای جلوگیری از این لرزش، همان دفاعهایی را بهکار میگیرد که در برابر حقیقت ناخوشایند بهکار میبرد:
دیگری بیاعتبار میشود، سادهسازی یا کلیشهسازی میشود، یا بهعنوان دشمن و تهدید بازنمایی میگردد.
این واکنشها نشانه ضعف اخلاقی نیست؛ بلکه از دید فروید، عملکرد طبیعی روان برای حفظ انسجام و جلوگیری از فروپاشی است.
به این ترتیب، الگوی بنیادین چنین است:
صیانت از خود → تحریف حقیقت → مقاومت در برابر دیگری.
یعنی همان نیرویی که انسان را از اضطراب درونی محافظت میکند، او را در برابر پذیرش تفاوت و مواجههٔ واقعی با دیگری نیز مقاوم میسازد.
انسان تنها زمانی میتواند دیگری را بپذیرد که روانش ظرفیت تحمل گسست در باورهای خودساخته و مواجهه با حقیقتهای ناهمخوان را پیدا کرده باشد.
#فروید #صیانت_از_خود #دیگری #تفاوت #باور #روان #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10