آن شامگاه تلخ و سراسر نکبتی که خبر انتقال حاج حلیم براهویی را به انفرادی زندان قزلحصار شنیدم، چنان دست و دلم لرزید که بغض فروخوردهام به ناگاه ترکید. دقیقاً ندانستم چه شد که در کل مسیر رفتن به خانه دوستم، یک دل سیر برای حاج حلیم گریستم.
آن چهره گندمگون و گشادهرویش روبهروی چشمانم ظاهر میشود و من کلامش را به یاد میآوردم که با لهجه زیبای بلوچی میگوید: «فقط ابلیس ناامیده».
حاج حلیم براهویی، پیرمرد صبور بلوچ را آنقدر در ۲۰۹ نگه داشته بودند که بهقول خودش، تمام کف بازداشتگاه را رج زده بود. انفرادیهای طولانیمدت و فشارهای روانی را طوری برایش اجرا میکردند تا بشکند و اعتراف کند. او اما مصرانه میگفت: «کاری که نکردهام را نخواهم پذیرفت».
اتهام انتسابی حاج حلیم، حمل و انتقال مقادیر زیادی مواد مخدر بود. اتهامی که حاج حلیم تا انتهای روند دادرسی نیز آن را نپذیرفت. وقتی در سال ۹۸ بازداشت شد، پس از شش ماه انفرادی در بند ۲۰۹، به سلولهای چندنفره منتقل شده بود. در فرآیند دادرسی از داشتن وکیل انتخابی محروم ماند و تاکید داشت که اتهام انتسابی به او نوعی «باجگیری» است و حاج حلیم کسی نبود که زیر بار این موضوع برود.
این پیرمرد تا پیش از انتقال به زندان قزلحصار برای اجرای حکم اعدام، بیش از چهار سال را در بند امنیتی ۲۰۹ گذراند و این شرایط فاجعهبار عملاً مصداق شکنجه روانی طولانیمدت است؛شکنجهای که رد آن را در جای جای کلام و صحبت حاج حلیم میتوان یافت.
خیلی اهل مراوده و صحبت نبود. دیر اعتماد میکرد و بیشتر میشنید. کمتر در صحبتها دخالت میکرد و سعی داشت با صبر بیاندازهاش، روزهای سخت را برگیرد و برود… .
یک روز در سلول ما مشغول خواندن نماز بود که ناگاه من وارد شدم. بیسروصدا کنارش نشستم و منتظر ماندم نمازش را تمام کند. گفتم: «قبول باشه حاج حلیم!» سریع گفت: «باور کن برای تو هم خیلی دعا میکنم». با احترام پیشانیاش را بوسیدم و گفتم: «حاجی جان! نمیدونی چقدر دوس دارم وقتی همهمان از این خرابشده آزاد شدیم، بیام ولایت شما که تا حالا افتخار دیدنش رو نداشتم...».
با بغضی در گلویش گفت: «بلوچستان خیلی فقیرند مردم، خیلی...». من سریع گفتم: «منتها شریفند و دوس داشتنی». انگار که یخش باز شده باشد، دستم را گرفت و گفت: «آزاد که شدیم همه، دست خانواده رو میگیری و میای بلوچستان، خونه خودم. افتخار میدی به ما». از صحبتش فهمیدم در منطقه خودشان هم مرد سرشناسی است و هم آدم بسیار معتمد و متمول.
خیلی آرام صحبت میکرد و هیچگاه صدای بلندی ازش نشنیدم. در بحثهای سیاسی ما، با لبخندهای همیشگیاش همراهی میکرد و گاه در گوشی چیزی میگفت که ناشی از بیاعتمادی کاملش به حکومت و دستگاه قضا بود. بارها گفته بود ظلم بسیاری به او شده اما هیچگاه ندیدم که با کینه حرف بزند. عمیقاً زندگی، خانواده و بلوچستان را دوست داشت و امیدوار بود زودتر آزاد بشود و برود.
هیچگاه رنج دلخراشی را کشیده بود، بروز نمیداد. همچون خیلی از مردمان شریف و صبور بلوچستان، انسانی سختکوش، آبدیده و باصلابت بود. کوچکترین ناامیدی در نگاهش وجود نداشت. با طمأنینه میگفت: «من نماز میخونم یعنی اللّه تعالی صدای منو میشنوه. ناامید نیستم». به او گفتم: «حاجی! دل بزرگی داری که هنوز ناامید نیستی». در گوشم گفت: «فقط ابلیس ناامیده».
گاهی زمزمه صدای زیر و کوتاه حاج حلیم در گوشم میآید که میگفت: «باور کن نمیدونی چقدر دوس دارم آزاد بشی و بیرون ببینمت! مثل پسرمی، بیا مهمون من باش!». قول داده بودم حتماً پیشش بروم... .
صد حیف که نشد بیرون ببینمت، حاج حلیم براهویی! اما هروقت ولایت شما بروم، آن تصویر محزون اما صبور تو را به یاد خواهم آورد. ما روزهای سخت ۲۰۹ را باهم قدم زدیم، باهم درد و دل کردیم و باهم از ظلم گفتیم.
-همبندی سابق حاج حلیم در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات
منبع: بامداد بیدار
@BamdadBidar
#نه_به_اعدام
#بامداد_بیدار
#سهشنبههای_نه_به_اعدام
#حاج_حلیم_براهویی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
آن چهره گندمگون و گشادهرویش روبهروی چشمانم ظاهر میشود و من کلامش را به یاد میآوردم که با لهجه زیبای بلوچی میگوید: «فقط ابلیس ناامیده».
حاج حلیم براهویی، پیرمرد صبور بلوچ را آنقدر در ۲۰۹ نگه داشته بودند که بهقول خودش، تمام کف بازداشتگاه را رج زده بود. انفرادیهای طولانیمدت و فشارهای روانی را طوری برایش اجرا میکردند تا بشکند و اعتراف کند. او اما مصرانه میگفت: «کاری که نکردهام را نخواهم پذیرفت».
اتهام انتسابی حاج حلیم، حمل و انتقال مقادیر زیادی مواد مخدر بود. اتهامی که حاج حلیم تا انتهای روند دادرسی نیز آن را نپذیرفت. وقتی در سال ۹۸ بازداشت شد، پس از شش ماه انفرادی در بند ۲۰۹، به سلولهای چندنفره منتقل شده بود. در فرآیند دادرسی از داشتن وکیل انتخابی محروم ماند و تاکید داشت که اتهام انتسابی به او نوعی «باجگیری» است و حاج حلیم کسی نبود که زیر بار این موضوع برود.
این پیرمرد تا پیش از انتقال به زندان قزلحصار برای اجرای حکم اعدام، بیش از چهار سال را در بند امنیتی ۲۰۹ گذراند و این شرایط فاجعهبار عملاً مصداق شکنجه روانی طولانیمدت است؛شکنجهای که رد آن را در جای جای کلام و صحبت حاج حلیم میتوان یافت.
خیلی اهل مراوده و صحبت نبود. دیر اعتماد میکرد و بیشتر میشنید. کمتر در صحبتها دخالت میکرد و سعی داشت با صبر بیاندازهاش، روزهای سخت را برگیرد و برود… .
یک روز در سلول ما مشغول خواندن نماز بود که ناگاه من وارد شدم. بیسروصدا کنارش نشستم و منتظر ماندم نمازش را تمام کند. گفتم: «قبول باشه حاج حلیم!» سریع گفت: «باور کن برای تو هم خیلی دعا میکنم». با احترام پیشانیاش را بوسیدم و گفتم: «حاجی جان! نمیدونی چقدر دوس دارم وقتی همهمان از این خرابشده آزاد شدیم، بیام ولایت شما که تا حالا افتخار دیدنش رو نداشتم...».
با بغضی در گلویش گفت: «بلوچستان خیلی فقیرند مردم، خیلی...». من سریع گفتم: «منتها شریفند و دوس داشتنی». انگار که یخش باز شده باشد، دستم را گرفت و گفت: «آزاد که شدیم همه، دست خانواده رو میگیری و میای بلوچستان، خونه خودم. افتخار میدی به ما». از صحبتش فهمیدم در منطقه خودشان هم مرد سرشناسی است و هم آدم بسیار معتمد و متمول.
خیلی آرام صحبت میکرد و هیچگاه صدای بلندی ازش نشنیدم. در بحثهای سیاسی ما، با لبخندهای همیشگیاش همراهی میکرد و گاه در گوشی چیزی میگفت که ناشی از بیاعتمادی کاملش به حکومت و دستگاه قضا بود. بارها گفته بود ظلم بسیاری به او شده اما هیچگاه ندیدم که با کینه حرف بزند. عمیقاً زندگی، خانواده و بلوچستان را دوست داشت و امیدوار بود زودتر آزاد بشود و برود.
هیچگاه رنج دلخراشی را کشیده بود، بروز نمیداد. همچون خیلی از مردمان شریف و صبور بلوچستان، انسانی سختکوش، آبدیده و باصلابت بود. کوچکترین ناامیدی در نگاهش وجود نداشت. با طمأنینه میگفت: «من نماز میخونم یعنی اللّه تعالی صدای منو میشنوه. ناامید نیستم». به او گفتم: «حاجی! دل بزرگی داری که هنوز ناامید نیستی». در گوشم گفت: «فقط ابلیس ناامیده».
گاهی زمزمه صدای زیر و کوتاه حاج حلیم در گوشم میآید که میگفت: «باور کن نمیدونی چقدر دوس دارم آزاد بشی و بیرون ببینمت! مثل پسرمی، بیا مهمون من باش!». قول داده بودم حتماً پیشش بروم... .
صد حیف که نشد بیرون ببینمت، حاج حلیم براهویی! اما هروقت ولایت شما بروم، آن تصویر محزون اما صبور تو را به یاد خواهم آورد. ما روزهای سخت ۲۰۹ را باهم قدم زدیم، باهم درد و دل کردیم و باهم از ظلم گفتیم.
-همبندی سابق حاج حلیم در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات
منبع: بامداد بیدار
@BamdadBidar
#نه_به_اعدام
#بامداد_بیدار
#سهشنبههای_نه_به_اعدام
#حاج_حلیم_براهویی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤21💔14