واکنش یک #روانشناس معروف به درگذشت #اولادی
محمود گلزاری، روانشناس کشورمان که پیش از این در وزارت ورزش مشغول فعالیت بود، در واکنش به درگذشت مهرداد اولادی در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت:
مرگ مهرداد اولادی، جوان ورزشکار همه را بسیار اندوهگین و متاثر کرد.
این حادثه به علت عصبیتهای جوانی، طرد از طرف باشگاه، تشدید ناراحتیها، روی آوردن به داروهای آرامبخش و سرانجام ایست قلبی در اثر این چرخه استرسها و فشارها رخ داده است.
اما در کشورهای دیگر با عصبیتها و فشارهای روحی ورزشکارانی مانند رونی و سوارز اینگونه عمل نمیکنند.
بدون #طرد و #تحقیر از روانشناسان مجرب کمک میگیرند و ورزشکار با استعداد خود را درمان میکنند کاری که مسئولان ورزش ما به آن هیچ وقت باور نداشتند؛ مثل بعضی از مدارس غیر انتفاعی ما که #دانشآموز برگزیده خود را که دچار #افت_تحصیلی میشوند اخراج میکنند.
بدون آنکه بیاندیشند که سالها بعد چه بر سرش میآید!
منبع: ایلنا
@Tavaana_TavaanaTech
محمود گلزاری، روانشناس کشورمان که پیش از این در وزارت ورزش مشغول فعالیت بود، در واکنش به درگذشت مهرداد اولادی در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت:
مرگ مهرداد اولادی، جوان ورزشکار همه را بسیار اندوهگین و متاثر کرد.
این حادثه به علت عصبیتهای جوانی، طرد از طرف باشگاه، تشدید ناراحتیها، روی آوردن به داروهای آرامبخش و سرانجام ایست قلبی در اثر این چرخه استرسها و فشارها رخ داده است.
اما در کشورهای دیگر با عصبیتها و فشارهای روحی ورزشکارانی مانند رونی و سوارز اینگونه عمل نمیکنند.
بدون #طرد و #تحقیر از روانشناسان مجرب کمک میگیرند و ورزشکار با استعداد خود را درمان میکنند کاری که مسئولان ورزش ما به آن هیچ وقت باور نداشتند؛ مثل بعضی از مدارس غیر انتفاعی ما که #دانشآموز برگزیده خود را که دچار #افت_تحصیلی میشوند اخراج میکنند.
بدون آنکه بیاندیشند که سالها بعد چه بر سرش میآید!
منبع: ایلنا
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفتوشنود
چرا «امنیت ملی» محبوبترین توجیه طرد در طول تاریخ بوده است؟
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جان استوارت میل در «رسالهای درباره آزادی» (۱۸۵۹) هشدار داده بود که استدلال «آسیب» (تنها توجیه مشروع برای محدود کردن آزادی دیگری)، بهآسانی میتواند به ابزاری برای توجیه هر نوع سرکوب بدل شود، اگر تعریف «آسیب» آنقدر گسترده شود که هر ناخوشایندی یا نگرانی فرضی را هم در بر بگیرد. میل تاکید داشت که خود ادعای خطر، باید در برابر شواهد واقعی سنجیده شود، نه صرفا پذیرفته شود چون از سوی اکثریت یا قدرت مطرح شده است.
هانا آرنت، در تحلیل خود از نظامهای توتالیتر در «خاستگاههای توتالیتاریسم» (۱۹۵۱)، نشان داد یکی از الگوهای تکرارشونده این نظامها، معرفی گروههای خاص (اقلیتهای قومی، مذهبی یا سیاسی) بهعنوان «تهدید امنیتی» پیش از هرگونه اقدام سرکوبگرانه است؛ چارچوبی که به گفتهی آرنت، نهفقط ابزار توجیه بعد از عمل، بلکه پیششرط روانی و گفتمانی برای مقبولسازی آن سرکوب نزد افکار عمومی بود.
جان تیرنی و همکارانش در پژوهشهای روانشناسی اجتماعی درباره «نظریه مدیریت وحشت» (Terror Management Theory) که ریشه در کار اولیه ارنست بکر دارد، نشان دادهاند وقتی افراد به یاد مرگ یا تهدید امنیتی خود میافتند، بهطور اندازهگیریشده تمایل بیشتری به طرد گروههای «غیرخودی» و دفاع سختگیرانهتر از هنجارهای فرهنگی خودشان پیدا میکنند؛ واکنشی که در آزمایشگاه حتی با یادآوریهای نمادین و غیرواقعی از خطر نیز قابل بازتولید بود.
نمونه مستندی از این الگو، اخراج دستهجمعی چچنها و تاتارهای کریمه توسط دولت شوروی در سال ۱۹۴۴ است؛ استالین این اقدام را با استناد به «همکاری احتمالی» این اقوام با نیروهای آلمان نازی و ضرورت «امنیت داخلی» توجیه کرد.
مورخانی مانند نورمن نایمارک در «نسلکشیهای استالین» (۲۰۱۰) با استناد به اسناد آرشیوی بعدا منتشرشدهی NKVD نشان دادهاند که این اتهام کلی و بدون شواهد مشخص علیه اکثریت جمعیت غیرنظامی این اقوام اعمال شد؛ حدود نیم میلیون نفر در بحبوحه زمستان به آسیای مرکزی تبعید شدند و بخش قابلتوجهی از آنها در مسیر یا سالهای نخست تبعید جان باختند.
آنچه از کنار هم گذاشتن این شواهد پیداست این است که تفکیک میان خطر واقعیِ قابلسنجش و ترسی که صرفا برای توجیه طرد بهکار میرود، نیازمند شواهد مشخص است، نه صرف ادعا.
#طرد #پذیرش #امنیت #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤11👌5