آموزشکده توانا
51.1K subscribers
39.1K photos
40.9K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
‏من ‎#حسین_نادر_بیگی هستم. من زنده موندم ولی هر دو تا چشمم کور شده. ۲۳ سالمه و دانشجوی دانشگاه آزادم، یا بهتره بگم بودم. ساکن کرج هستم، با مادرم و یه برادر دوقلو و یه برادر کوچکترم زندگی میکنم، پدرم پنج سال پیش فوت شده. مادرم از طریق خیاطی خرج زندگیمون رو تامین میکنه. من بعد از گرفتن دیپلم در بهمن ۱۳۹۸ به سربازی رفتم و در روز ۲۵ آبان۱۴۰۰ دوران سربازیم تموم شد. برای اینکه کمک خرج مادرم باشم تو یه شرکت کارگری میکردم و پس اندازی برای خودم داشتم که همه را برای جراحی چشمام هزینه کردم. تفریح و دلخوشیه من ورزش بود، فوتبال بازی میکردم و چند ماهی بود که حرفه ای بدنسازی کار میکردم.جدیدا یه گیتار خریده بودم و هفته ای دو جلسه کلاس آموزشی میرفتم یه کتاب هم خریده بودم که آکوردگیری رو بهم آموزش میداد. من عاشق تیم پرسپولیس هستم گرچه دیگه نمیتونم به ورزشگاه برم….روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱ مراسم چهلم حدیث نجفی تو بهشت سکینه کرج بود، سرکوبگرا مانع برگزاری مراسم شده بودن و مردم رو هدف سلاح گرم قرار میدادن، راهها بند اومده بود، اینترنت قطع بود و من حتی خبر نداشتم اون روز چه هیاهویی توی اتوبان منتهی به بهشت سکینه برپاست، من دور از درگیریا بین سرکوبگرا و معترضا ایستاده بودم که یه دفعه یه موتورسوار و ترک نشینش که با لباس بسیجی بودن اومدن طرفم، اول رد شدن ولی عقبیه گفت وایسا، اون از زیر کاپشنش سلاح رو دراورد و درحالی که لبخند میزد از فاصله پنج متری به صورت من شلیک کرد. قیافشو هنوز یادمه ، قدی حدود ۱۸۵ با ته ریش، من روی زمین افتادم و دستم رو روی صورتم که پر از خون بود گرفتم، اونا اومدن بالای سرم و دوباره به گردن و صورت و …شلیک کردن، از حال رفتم. وقتی اونا دور شدن دو تا خانم اومدن و بهم کمک کردن و منو به نزدیکترین درمانگاه کرج بردن، ساچمه ها چشمها ،صورت ،گردن دستها و حتی کلیه منو شکافت، حتی قدرت تکلم رو هم برای یه هفته از من گرفت. از طریق کارت ملی تونستن نزدیکامو پیدا کنن و بدن ساچمه خورده منو با چشمایی که هنوز نمی دونستم دیگه با اونا نخواهم دید به اونا تحویل دادن. خانوادم منو به درمانگاه نور و نوردیدگان کرج بردن که از ترسشون پذیرش نکردن، بعدش در نهایت دو روز بعد در بیمارستان فارابی تهران تحت جراحی قرار گرفتم، هشت روز تو بیمارستان بستری شدم، دو تا ساچمه کره چشم راستم و سه تا ساچمه کره چشم چپم رو شکافته بود.
بهم گفتن که طی شش ساعت جراحی، همه ساچمه ها از چشمام خارج شده اما ساچمه های دیگه ای توی صورت، گردن و بدنم همچنان باقیه و هنوز اقدامی برای خارج کردن اونا نکردن، بعضی از ساچمه ها با گذشت زمان با چرک و عفونت از زیر پوستم خارج شدن اما هنوز نمیدونن توی بدنم چند تا ساچمه دیگه هس.
بعد از جراحی برای یه ماه به شکم خوابیده بودم. پزشکا امیدی به بازگشت بینایی من ندارن. شبکیه هر دو چشمم آسیب جدی دیده، هنوز توی دنیا جراحی پیوند شبکیه انجام نشده و برای همین بهم گفتن که باید منتظر پیشرفت علم باشم. دکترا فقط وضعیت ظاهری چشمامو حفظ میکنن.
من وضعیت روحی بدی دارم و اینکه تمام دلخوشیهای کوچکی که داشتم و استقلال شخصیمو از دست دادم و نمیتونم کار کنم منو کلافه کرده و گاهی به فکر خود کشی میفتم، شبها به مادرم میگم که خودت منو به دنیا آوردی و خودتم حق داری جون منو بگیری، منو راحت کن فقط دارم زجر میکشم. مادرم تمام مدت مراقبم هس به امید اینکه یه روز خوب بشم. من در اوج جوانی کاملا نابینا شدم و حتی نمیتونم توی هزینه های زندگی به مادرم کمک کنم، جرم من چی بود؟؟ 💔

- از توییتر کاربر لعبت

#مهسا_امينی‌ #حسین_نادربیگی #چشم_برای_آزادی #عليه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔133👍85🔥5❤‍🔥3🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسلی که در خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ به خیابان‌ها آمد، تنها نسلی معترض نبود؛ آن‌ها نسلی بودند که آینده ایران را نمایندگی خواهند کرد. نوجوانان و دانش‌آموزانی که در صف اول ایستادند، با شجاعتی مثال‌زدنی مقابل نیروهای سرکوبگر شعار دادند، در مدارس دیوار سکوت را شکستند و با صدای بلند فریاد زدند که دیگر تسلیم نخواهند شد. در میانشان نیکاها و ساریناها بودند که جان خود را در این راه دادند، و ابوالفضل‌ها و سیاوش‌ها قامتشان در برابر ستمگران خم نشد جان خود را قهرمانانه از دست دادند.

پاسخ حکومت به خیزش دانش‌آموزان چیزی نبود جز سرکوب عریان. حکومت به مدارس نیروهای سرکوب را گسیل داشت، دانش‌آموزان بازداشت شدند، برخی به بازداشتگاه‌های مخوف برده شدند، شکنجه و تحقیر شدند. به مدارس با گاز شیمیایی حمله شد. حکومت می‌خواست با ایجاد رعب، صدای این نسل را خاموش کند؛ اما حقیقت این است که ترس، جایی در قلب‌های کوچک اما بزرگ این نوجوانان نداشت.

امروز با همه زخم‌ها و رنج‌ها، امید در چشمان همین نسل می‌درخشد. امیدی که از خون نیکا و سارینا تغذیه می‌شود و از فریاد ابوالفضل و سیاوش نیرو می‌گیرد. آینده ایران نه در دست کسانی است که سرکوب می‌کنند، بلکه در دست دانش‌آموزانی است که آموختند آزادی بهایی دارد، اما ارزش آن بیش از هر چیز دیگری است. آن‌ها تسلیم‌شدنی نیستند، و همین، نوید آزادی است.

ویدیو از حضور پر شور دانش‌آموزان در اعتراضات روز ۹ مهر ماه ۱۴۰۱ در تهران

#عليه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
26🕊7👎1