مطهره گونهای:
در جنگ و نسلکشی، طلب استمداد از مجامع بینالمللی یک ضرورت است
مطهره گونهای، فعال سیاسی، در یادداشتی تحلیلی با تأکید بر اینکه آنچه در ایران رخ داده صرفاً «سرکوب» نیست بلکه «نسلکشی» است، معتقد است در مواجهه با حکومتی تا بندندان مسلح که تنها زبان گلوله را میفهمد، مفاهیمی چون گذار دموکراتیک و پرهیز مطلق از مداخله خارجی کارایی خود را از دست دادهاند و «دفاع مشروع» به ضرورتی گریزناپذیر برای نجات ایران بدل شده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
میتوان از آدمها بت نساخت، آنها را تقدیس نکرد، اما سخنانشان را شنید و به نقد کشید.
دستکم سه سال فرصت وجود داشت تا جزئیات پیشنهاد «نجات ایران» تکمیل و ارائه شود. اکنون، در بحبوحه گذار اعتراض به انقلاب، باید منتظر اراده مردم و پیامدهای آن ماند. در چنین شرایطی حتی سخن گفتن از «دموکراتیک بودن» گذار نیز بیمعناست.
ما با حکومتی تا بندندان مسلح روبهرو هستیم؛ حکومتی که تنها زبان گلوله و موشک را به رسمیت میشناسد. این امکان وجود داشت که مجموعه نیروهای سیاسی ـ که برخی از آنها هویت خود را بیش از هر چیز در نفی و انکار جریان مقابل خود تعریف میکنند ـ به جای این رویکرد سلبی، بر اتحاد درونی و همبستگی با دیگر نیروهای دارای پایگاه اجتماعی و ظرفیت واقعی تمرکز کنند. استفاده از کلیدواژههای مبهم یا جملاتی که حتی به اندازه یک دقیقه به تداوم حیات حاکمیت کمک میکنند، دیگر نمیتواند نقش «راهنما» ایفا کند.
این روزها شاهد صدور بیانیههایی از سوی فعالان سیاسی هستیم که برخی از آنها بر عدم «مداخله خارجی» تاکید میکنند.
اعلام مخالفت صریح با «عدم مداخله خارجی» بدون بازتعریف روشن این مفهوم، یا در قالب کلیگویی، پاسخی متناسب با وضعیت ویرانگر کنونی نیست.
نام بزرگ آنچه این روزها بر ایران گذشته را نمیتوان صرفاً به «سرکوب»، «کشتار» یا «جنایت بشری» تقلیل داد. آنچه در واقع رخ داد، «نسلکشی» بود. امروز میتوان با قاطعیت گفت که تمامیت مردم ایران در برابر تمامیت مرجعیت شیعه و استبداد دینی صفآرایی کردهاند؛ حتی اگر بهای آن تکهتکه شدن کشور یا بدتر از آن، جنگ باشد. با این حال، باید تأکید کرد که جنگ اصلی هماکنون در خاک این سرزمین جریان دارد و دشمن اصلی، خامنهای و جمهوری اسلامیاند که ملت را به نابودی میکشانند.
از این رو، «دفاع مشروع» و حتی «حمایت از مداخله خارجی» در برابر این تمامیت خون، جنون و ستم، نهتنها مذموم و مصداق «وطنفروشی» نیست، بلکه عین «وطنپرستی» است و در عین حال، گریزناپذیر خواهد بود. تروریسمی که این روزها بهطور گسترده در ادبیات امنیتی و تبلیغاتی نظام تکرار میشود، یادآور ارعاب دهه شصت است؛ دههای که هم رخدادهایش و هم سرکوب بیسابقهاش با هدف شکستن اراده مردم رقم خورد.
نباید از سرسختی خامنهای در حفظ قدرت و پیرویاش از قرائت عاشورایی از سیاست غافل شد. او از شکست «امت» در برابر «ملت» خشمگین است؛ خشمی که حتی نوزاد بیگناه را نیز در آتش انتقام خود میسوزاند. امروز دشمن دیگر دیش ماهواره، اینترنت یا «غربزدگی» نیست؛ دشمن کتاب، دانشگاه و رسانه آزاد است. حتی جمعی کوچک که در چایخانهای درباره گرانی بنزین صحبت میکنند نیز تحمل نمیشود.
در نتیجه، خرد و کلان، پیر و جوان، با یاری ساختار دولتی «خالص» و «مخلص»، به شکلی سیستماتیک حذف میشوند؛ یا در خیابان با گلوله جنگی از پشت هدف قرار میگیرند، یا از ابتداییترین حقوق شهروندی محروم میشوند. مردم دیگر در آمار حکومت جایی ندارند و این فیلتر جلادِ خالصساز، به فرمان خامنهای آنقدر میکُشد تا جز مدیحه رهبر چیزی شنیده نشود.
مردم با دست خالی و سنگ، این بار نه صرفاً از سر استیصال، بلکه آگاهانه و با خشمی فزاینده، در نبردی نابرابر با خدا، کتاب و مکتب جمهوری اسلامی ـ که همگی در خدمت حفظ نظام و ولایت مطلقه فقیهاند ـ جان میبازند.
منطق و تجربه تاریخی حکم میکند که در شرایط جنگ و نسلکشی، باید از مجامع بینالمللی طلب استمداد کرد. این امر نه «دخالت نامشروع» است و نه «اشغال سرزمینی»، بلکه تلاشی برای «نجات ایران» از سالها ویرانیِ پیوند دین و قدرت است. این خاک قرار نیست اشغال شود؛ چهبسا همین امروز نیز در اشغال جمهوری اسلامی، ماجراجوییهای آن و عطش سیریناپذیر قدرت و استبداد خامنهای باشد. در چنین وضعیتی، راهی جز «دفاع مشروع» باقی نمانده است.
امید که ایران، دوباره ایران شود.
#مداخله_بشردوستانه #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت #ایران #مطهره_گونهای
@Tavaana_TavaanaTech
در جنگ و نسلکشی، طلب استمداد از مجامع بینالمللی یک ضرورت است
مطهره گونهای، فعال سیاسی، در یادداشتی تحلیلی با تأکید بر اینکه آنچه در ایران رخ داده صرفاً «سرکوب» نیست بلکه «نسلکشی» است، معتقد است در مواجهه با حکومتی تا بندندان مسلح که تنها زبان گلوله را میفهمد، مفاهیمی چون گذار دموکراتیک و پرهیز مطلق از مداخله خارجی کارایی خود را از دست دادهاند و «دفاع مشروع» به ضرورتی گریزناپذیر برای نجات ایران بدل شده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
میتوان از آدمها بت نساخت، آنها را تقدیس نکرد، اما سخنانشان را شنید و به نقد کشید.
دستکم سه سال فرصت وجود داشت تا جزئیات پیشنهاد «نجات ایران» تکمیل و ارائه شود. اکنون، در بحبوحه گذار اعتراض به انقلاب، باید منتظر اراده مردم و پیامدهای آن ماند. در چنین شرایطی حتی سخن گفتن از «دموکراتیک بودن» گذار نیز بیمعناست.
ما با حکومتی تا بندندان مسلح روبهرو هستیم؛ حکومتی که تنها زبان گلوله و موشک را به رسمیت میشناسد. این امکان وجود داشت که مجموعه نیروهای سیاسی ـ که برخی از آنها هویت خود را بیش از هر چیز در نفی و انکار جریان مقابل خود تعریف میکنند ـ به جای این رویکرد سلبی، بر اتحاد درونی و همبستگی با دیگر نیروهای دارای پایگاه اجتماعی و ظرفیت واقعی تمرکز کنند. استفاده از کلیدواژههای مبهم یا جملاتی که حتی به اندازه یک دقیقه به تداوم حیات حاکمیت کمک میکنند، دیگر نمیتواند نقش «راهنما» ایفا کند.
این روزها شاهد صدور بیانیههایی از سوی فعالان سیاسی هستیم که برخی از آنها بر عدم «مداخله خارجی» تاکید میکنند.
اعلام مخالفت صریح با «عدم مداخله خارجی» بدون بازتعریف روشن این مفهوم، یا در قالب کلیگویی، پاسخی متناسب با وضعیت ویرانگر کنونی نیست.
نام بزرگ آنچه این روزها بر ایران گذشته را نمیتوان صرفاً به «سرکوب»، «کشتار» یا «جنایت بشری» تقلیل داد. آنچه در واقع رخ داد، «نسلکشی» بود. امروز میتوان با قاطعیت گفت که تمامیت مردم ایران در برابر تمامیت مرجعیت شیعه و استبداد دینی صفآرایی کردهاند؛ حتی اگر بهای آن تکهتکه شدن کشور یا بدتر از آن، جنگ باشد. با این حال، باید تأکید کرد که جنگ اصلی هماکنون در خاک این سرزمین جریان دارد و دشمن اصلی، خامنهای و جمهوری اسلامیاند که ملت را به نابودی میکشانند.
از این رو، «دفاع مشروع» و حتی «حمایت از مداخله خارجی» در برابر این تمامیت خون، جنون و ستم، نهتنها مذموم و مصداق «وطنفروشی» نیست، بلکه عین «وطنپرستی» است و در عین حال، گریزناپذیر خواهد بود. تروریسمی که این روزها بهطور گسترده در ادبیات امنیتی و تبلیغاتی نظام تکرار میشود، یادآور ارعاب دهه شصت است؛ دههای که هم رخدادهایش و هم سرکوب بیسابقهاش با هدف شکستن اراده مردم رقم خورد.
نباید از سرسختی خامنهای در حفظ قدرت و پیرویاش از قرائت عاشورایی از سیاست غافل شد. او از شکست «امت» در برابر «ملت» خشمگین است؛ خشمی که حتی نوزاد بیگناه را نیز در آتش انتقام خود میسوزاند. امروز دشمن دیگر دیش ماهواره، اینترنت یا «غربزدگی» نیست؛ دشمن کتاب، دانشگاه و رسانه آزاد است. حتی جمعی کوچک که در چایخانهای درباره گرانی بنزین صحبت میکنند نیز تحمل نمیشود.
در نتیجه، خرد و کلان، پیر و جوان، با یاری ساختار دولتی «خالص» و «مخلص»، به شکلی سیستماتیک حذف میشوند؛ یا در خیابان با گلوله جنگی از پشت هدف قرار میگیرند، یا از ابتداییترین حقوق شهروندی محروم میشوند. مردم دیگر در آمار حکومت جایی ندارند و این فیلتر جلادِ خالصساز، به فرمان خامنهای آنقدر میکُشد تا جز مدیحه رهبر چیزی شنیده نشود.
مردم با دست خالی و سنگ، این بار نه صرفاً از سر استیصال، بلکه آگاهانه و با خشمی فزاینده، در نبردی نابرابر با خدا، کتاب و مکتب جمهوری اسلامی ـ که همگی در خدمت حفظ نظام و ولایت مطلقه فقیهاند ـ جان میبازند.
منطق و تجربه تاریخی حکم میکند که در شرایط جنگ و نسلکشی، باید از مجامع بینالمللی طلب استمداد کرد. این امر نه «دخالت نامشروع» است و نه «اشغال سرزمینی»، بلکه تلاشی برای «نجات ایران» از سالها ویرانیِ پیوند دین و قدرت است. این خاک قرار نیست اشغال شود؛ چهبسا همین امروز نیز در اشغال جمهوری اسلامی، ماجراجوییهای آن و عطش سیریناپذیر قدرت و استبداد خامنهای باشد. در چنین وضعیتی، راهی جز «دفاع مشروع» باقی نمانده است.
امید که ایران، دوباره ایران شود.
#مداخله_بشردوستانه #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت #ایران #مطهره_گونهای
@Tavaana_TavaanaTech
👍25❤6💯2