آموزشکده توانا
51.3K subscribers
38.9K photos
40.9K videos
2.56K files
21.2K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
« #یادآر : برای جان‌های بی‌گناهی که مظلومانه کشته شدند، برای مادری که خودش را سپر گلوله کرد تا فرزندش زنده بماند

نامش #فاطمه_سمسارپور است، او  نیز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ مانند #ندا_آقاسلطان مظلومانه کشته شد ولی امروزه بعد از گذشت ۱۵ سال کمتر کسی از فاطمه سمسارپور یاد می‌کند!

فاطمه سمسارپور به همراه فرزندش کاوه میراسدالهی با گلوله‌های تک‌تیراندازهای وابسته به سپاه پاسداران و بسیج به شدت زخمی شد. فاطمه که با پسر خردسالش و در نزدیکی خانهٔ خود ایستاده بود به گفتهٔ همسایه‌ها برای کسب اطلاع از وضعیت خیابان‌های اطراف و کمک به مردمی که در آن حوالی بودند به کوچه آمده و به هنگام تیراندازی خود را سپر فرزند کوچکش کرده بود.

منزل او در کوچهٔ سینا واقع در خیابان خوش شمالی قرار داشت که چند متر با خیابان آزادی فاصله دارد. در ورودی این کوچه نیز ساختمانی متعلق به نیروی انتظامی قرار دارد. گفته می‌شود که در روز خونین سی ام خرداد از این ساختمان وابسته به نیروی انتظامی برای سازماندهی تک‌تیراندازها بسیج استفاده شده و مرکزی برای تجمع و هدایت آنها بوده است. فاطمه که به همراه پسرش به شدت زخمی شده بود، توسط مردم به بیمارستان انتقال یافت اما پزشکان تنها موفق شدند فرزند او کاوه را نجات دهند و فاطمه کشته شد. پیکر فاطمه (فرزند محمد اسماعیل) با پیگیری‌های بسیار به خانواده او تحویل شد اما اجازهٔ برگزاری مراسم در تهران داده نشد و خانواده به ناچار در یکی از شهرستان‌های شمالی مراسمی کوچک برگزار کرده و او را به خاک سپردند.

حسن میر اسدالهی، همسر فاطمه سمسارپور اعلام کرد دادسرای نظامی از او خواسته دیه بگیرد اما او حاضر به گرفتن دیه نیست. درد هم کم است در مقابل این چیزی که ما کشیدیم و می‌کشیم. صبح برای یک لقمه نان حلال بیرون میروی زنت را می‌کشند، پسرت را غرق در خون می‌کنند و پسر دیگرت همه را از پنجره می‌بیند. آخر این چه رسمی است؟

خواهر شجاع و قهرمانم، یادت تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.💔😞🥀🕊️»

✍️مسعود علی‌زاده

#۳۰_خرداد_۸۸
#فاطمه_سمسارپور
#علیه_فراموشی #باری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔88👍107
برای مریم می‌نویسم؛ برای همه‌ی رؤیاهایش که ناتمام ماند

نامش #مریم_سودبر بود، دختری ۲۱ ساله، با چشم‌هایی پر از رؤیا و قلبی لبریز از عشق به زندگی و میهن، و دلی که برای فردایی روشن‌تر می‌تپید.
دختری که رؤیاهای بزرگی در سر داشت، اما بی‌صدا و مظلومانه از میان ما رفت.
مریم فقط یک نام نیست؛ او نمادی از صداقت، نجابت و دلسوختگی نسل جوان این سرزمین است.
در روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، همان روزی که ندا آقاسلطان در برابر چشمان جهان پرپر شد، مریم نیز در خیابان بود؛ بی‌سلاح، معترض، با صدایی روشن و قلبی پر از آرزوی آزادی.
اما صدایش را با ضربه‌های باتوم خاموش کردند. مأموران سرکوبگر حکومت، بارها و بارها بر سر و صورتش کوبیدند، تا جایی که جان از تن نازنینش پر کشید...
و چون آن روزها هنوز شبکه‌های اجتماعی نبودند، گمنام ماند.
مریم گمنام ماند. مظلوم بود. فراموش شد.
امروز، ۱۶ سال از قتل حکومتی مریم سودبر می‌گذرد؛ و شاید کمتر کسی حتی نامش را شنیده باشد.
خواستم از مریم شجاع و قهرمانم بنویسم، تا یادش خاموش نماند.
تا بدانیم در آن روزهای خونین، جز ندا، سهراب و اشکان، صدها نازنین دیگر نیز بودند که بی‌صدا برای لمس آزادی کشته شدند.
اگر مریم امروزه زنده بود، ۳۶ ساله بود؛ شاید مادری مهربان با فرزندانی زیبا...
اما جمهوری اسلامی با خشمی کور، زندگی را از او گرفت؛ تنها به جرم آزادی‌خواهی.
مریم جان
اگرچه بی‌صدا رفتی، اما فراموش نمی‌شوی.
ما هنوز اینجاییم. هنوز می‌نویسیم. هنوز اشک می‌ریزیم.
و تا روزی که حقیقت فریاد شود، نام تو را زنده نگاه می‌داریم.
نمی‌گذاریم از یاد مردم بروی؛
تو در قلب ما، در حافظه‌ی رنج‌کشیده‌ی این سرزمین،
زنده و گرامی خواهی ماند.
بخشی از صحبت‌های پدر مریم سودبر:
رقصیدن کار همیشه‌ی مریم بود، وقتی که ما را نگران می‌دید.
مریم اصلاً یک هنرمند بود. خدا می‌داند وقتی بلند می‌شد، یکی دو ساعت توی اتاق جلوی من می‌رقصید، گریه‌ام می‌گرفت.
خداوند آن‌قدر به او هنر داده بود...
یک خروار مو روی سرش بود، چشم‌های درشتی داشت، قد بلندی داشت، خیلی زیبا بود.
با من خیلی خوب بود. خیلی، خیلی دوستش داشتم.
من تنها همین یک دختر را داشتم. من دختر دیگری ندارم.
همسرم چشم‌های آبی قشنگی دارد، ولی حالا اگر مادرش را ببینید، پیر و شکسته شده است.
دنیا انگار برای ما و بچه‌های دیگرمان تمام شده است.
چطور دل‌شان آمد با باتوم، زندگی‌اش را نابود کنند؟
نه فراموشت می‌کنیم، نه می‌بخشیم.

از صفحه مسعود علیزاده

#مریم_سودبر
#۳۰_خرداد_۸۸
#علیه_فراموشی
#نه_به_جمهورى_اسلامى
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
29💔16🕊2
اشکان سهرابی گفت برمی‌گردم… اما ضحاکان سینه‌اش را نشانه گرفتند

#اشکان_سهرابی ، جوانی ۲۰ ساله در جریان اعتراضات خونین مردمی سال
۱۳۸۸ در روز شنبه ۳۰ خرداد در خیابان رودکی ( سرسبیل ) بر اثر اصابت سه گلوله به سینه‌اش جان باخت. بنا به گزارش شاهدین این گلوله‌ها از سوی نیروهای امنیتی و بسیج شلیک شده بودند.

اشکان متولد سال ۱۳۶۸ و دانشجوی رشته مهندسی فناوری اطلاعات در دانشگاه آزاد قزوین بود. او همچنین ورزشکاری حرفه‌ای با کمربند مشکی دان ۲ در رشته تکواندو به شمار می‌رفت.

خواهر جادیدنام اشکان سهرابی درباره روز واقعه و آخرین دیدار با برادرش چنین روایت می‌کند:

من به همراه مادرم در خانه بودم. اشکان تازه از دانشگاه برگشته بود. گفت که خیابان‌ها پر از جمعیت معترض شده و همه‌جا را دود و آتش فرا گرفته است. او با زحمت توانسته بود خود را به خانه برساند. نیروهای گارد ویژه همهٔ خیابان‌های اطراف را بسته بودند و مردم را متفرق می‌کردند. مادرم از من خواست تا جلوی برگشتن اشکان به خیابان را بگیرم. سعی کردم حواسش را به چیزهای دیگری پرت کنم، اما شلوغی بیرون هر لحظه بیشتر می‌شد.
صدای شعار، تیراندازی و بوی گاز اشک‌آور فضای اطراف را پر کرده بود. از اشکان خواستم که از خانه بیرون نرود. اما او تنها این جمله را گفت و رفت: نگران نباش برمی‌گردم.

آن روز که اشکان سهرابی به خیابان رفت در دلش فقط عشق به مردم و آرزوی آزادی موج می‌زد. او نه سلاحی داشت و نه خشمی کور؛ تنها قلبی پر از امید و جوانی بیست‌ساله‌اش را با خود برد. اما ضحاکان این سرزمین با گلوله‌های جنگی نه فقط جسم او بلکه رؤیای یک نسل را هدف گرفتند.

امروز سال‌ها از آن روزها گذشته است اما صدای تپش قلب اشکان در خیابان‌های وطن خاموش نشده. نام اشکان و همه جاویدنامان وطن باید چون مشعلی در حافظه‌مان روشن بماند. آن‌ها چراغ راهند؛ یادآور اینکه آزادی بهایی سنگین دارد و ما وامدار خون پاکشان هستیم. فراموشی خیانتی دوباره است… و ما هرگز خیانت نخواهیم کرد.

در اقدامی نمادین و تأثیرگذار علی کریمی فوتبالیست محبوب ایران در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۳۹۰ پیراهن شماره ۱۶ باشگاه شالکه آلمان را که زمانی بر تن داشت به مادر اشکان سهرابی اهدا کرد.

برخی رفتن‌ها پایان نیست، آغاز راهی است که با خونشان روشن شده. اشکان سهرابی و همه جاویدنامان وطن ستاره‌هایی‌اند که حتی گلوله‌ها هم نتوانستند نورشان را خاموش کنند.
یادشان تا وقتی عدالت زنده است فراموش نخواهد شد.


masoudalizadeh___✍️

#اشکان_سهرابی
#۳۰_خرداد_۸۸
#علی_کریمی
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
💔433👍1