آموزشکده توانا
49.6K subscribers
41.2K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Forwarded from گفت‌وشنود
گذر از جامعه‌ای قطبی‌شده به سوی اتحاد
کدام ارزش‌ها باید مورد تاکید باشد؟

در جهانی که شکاف‌های سیاسی، مذهبی و فرهنگی هر روز عمیق‌تر می‌شوند، مفهوم «جامعه‌ای قطبی‌شده» بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است. وقتی افراد یک جامعه نه فقط با یکدیگر اختلاف نظر، بلکه احساس بیگانگی و دشمنی داشته باشند، گفت‌وگو دشوار می‌شود و اعتماد اجتماعی آسیب می‌بیند.

نوشتار «جامعه‌ای قطبی‌شده» به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری دوقطبی‌های اجتماعی و سیاسی می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه رسانه‌ها، تعصب‌های هویتی، ترس و اطلاعات نادرست می‌توانند جامعه را به سمت تقابل و حذف متقابل سوق دهند. این متن همچنین بر اهمیت گفت‌وگو، شنیدن صدای دیگری و حفظ ارزش‌های دموکراتیک برای کاهش تنش‌ها تاکید می‌کند.

در بخشی از مقدمه این مطلب آمده است:
«در جوامع قطبی‌شده، افراد نه‌تنها بر سر مسائل سیاسی اختلاف دارند، بلکه طرف مقابل را تهدیدی برای هویت و ارزش‌های خود می‌بینند.»

این نوشتار تلاشی است برای فهم بهتر سازوکار قطبی‌شدن و یافتن راه‌هایی برای بازسازی اعتماد، همزیستی و فرهنگ گفت‌وگو در جامعه.

متن کامل این یادداشت را در سایت گفت‌‌وشنود بخوانید:

https://dialog.tavaana.org/polarized-society/

#جامعه_قطبی #تکثر #رواداری #گفتگو_توانا


@Dialogue1402
👌4
جزئیاتی تازه از یکی از کشته‌شدگان نوزدهم دی‌ماهِ خونین

علی‌اکبر هراتی اردستانی، ۵۸ ساله، مهندس الکترونیک، رزمندهٔ دوران جنگ ایران و عراق؛ مردی که یک عمر با شرافت زندگی کرد، مردی که همیشه لبخند می‌زد تا اندوهِ دیگران کمتر شود، او در روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در تهران، شهرری، خیابان ۲۴ متری، حوالی سازمان آب، با اصابت گلولهٔ جنگی به سمت چپ صورتش، جان خود را در راه آزادی وطن از دست داد.
او پدری بود که برای آزادیِ وطنش و آینده دخترش به خیابان رفت...
اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت.
پیکرش را بعدتر در پزشک قانونی کهریزک پیدا کردند.

علی‌اکبر هراتی اردستانی فقط یک پدر نبود.
او تمام زندگیِ تنها فرزندش بود.

دختری که حالا در این دنیا، یکه و تنها مانده است.
دختری که تمام زندگی‌اش را با پدرش دوتایی ساخت.
دختری که هنوز باورش نمی‌شود مردی که هر روز به او می‌گفت:
روحیه‌ات را حفظ کن، شاد باش
حالا زیرِ خاک خوابیده باشد.

علی اکبر اردستانی فقط یک اسم نیست...
نامِ پدری‌ست که تمام دنیای یک دختر بود.
مردی که برای وطنش جنگید، برای خانواده‌اش زندگی کرد و با مهربانی پیر شد،اما حالا سهمِ دخترش از تمام دنیا، عکسی‌ست، خاطره‌ای‌ست و خانه‌ای که بدون صدای پدر، خاموش و سرد مانده است.

اسمش را بلند بخوانید:اگر نامش را تکرار کنیم،
اگر روایتِ زندگی و مرگش را برای یکدیگر بازگو کنیم،
او هرگز از حافظهٔ مردم پاک نخواهد شد،
و حقیقتِ آنچه بر او گذشت، در حافظهٔ این سرزمین باقی خواهد ماند.

پ.ن: این خبر اختصاصی می باشد و از طرف یکی از بستگان این پدر شجاع و قهرمان به دست من رسیده است.

از صفحه مسعود علیزاده

#علی_اکبر_هراتی #علی_اکبر_هراتی_اردستانی

@Tavaana_TavaanaTech
💔6👍1
تصاویر و روایات منتشرشده از بیمارستان الغدیر فقط ثبت چند لحظه تلخ از یک بیمارستان نیستند؛ روایتی‌اند از روزهایی که سرکوب تا راهروهای درمان و سردخانه‌ها امتداد پیدا کرد. روایت خانواده‌هایی که میان ترس، بی‌خبری و فشار امنیتی، به دنبال فرزندان و عزیزانشان می‌گشتند و با پیکرهایی روبه‌رو شدند که حتی پس از مرگ نیز از خشونت و تحقیر در امان نمانده بودند.

گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایران‌اینترنشنال تهیه شده است.
روایت محسن شاه‌محمدی
محسن متولد ۱۳۶۷، بود و در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ در فلکه اول تهرانپارس هدف شلیک نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و پس از حدود دو هفته بستری‌بودن در بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
گلوله به ناحیه شکم و کلیه‌های شاه‌محمدی اصابت کرده بود.
او پس از تیراندازی به بیمارستان الغدیر منتقل شد و حدود دو هفته در حالت کما تحت درمان قرار داشت، اما در نهایت به‌دلیل شدت جراحات وارده، سوم بهمن‌ماه ۱۴۰۴ جان باخت.
محسن شاه‌محمدی مجرد بود و به گفته منابع آگاه، از زمان مجروح‌شدن تا زمان مرگ، وضعیت جسمانی او بحرانی گزارش شده بود.
@Tavaana_TavaanaTech
🕊3💔3
هم‌زمان با تشدید فشارها بر زندانیان سیاسی زن در زندان اوین، پنج زندانی سیاسی زن از حق تماس تلفنی با خانواده‌های خود محروم شده‌اند؛ اقدامی تنبیهی که پس از اعتراض آنان به اجرای احکام اعدام صورت گرفته است.

بر اساس گزارش منتشرشده از سوی «هرانا» گلرخ ایرایی، زهرا صفایی، مرضیه فارسی، شیوا اسماعیلی و سکینه پروانه از روز یکشنبه از دسترسی به تلفن زندان محروم شده‌اند. این محرومیت پس از آن اعمال شد که این زندانیان در اعتراض به احکام اعدام، در محوطه هواخوری بند زنان زندان اوین شعار سر داده بودند.

این پنج زندانی پیش‌تر نیز از ملاقات حضوری با خانواده و وکلای خود محروم شده بودند و این محدودیت‌ها همچنان ادامه دارد.

در هفته‌های گذشته نیز گزارش‌هایی درباره افزایش فشارها بر زندانیان سیاسی زن در بند زنان اوین منتشر شده بود. بر اساس این گزارش‌ها، زندانیانی چون فروغ تقی‌پور، الهه فولادی و وریشه مرادی نیز در کنار گلرخ ایرایی، شیوا اسماعیلی، سکینه پروانه، زهرا صفایی و مرضیه فارسی با محدودیت‌ها و فشارهای امنیتی تازه روبه‌رو شده‌اند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔6
تصاویر و روایت‌های منتشرشده از بیمارستان الغدیر فقط چند قاب از یک فاجعه نیستند؛ روایتی‌اند از روزهایی که سرکوب تا راهروهای بیمارستان، سردخانه‌ها و حتی پیکر جان‌باختگان امتداد پیدا کرد. روایت خانواده‌هایی که میان ترس، بی‌خبری و فشار امنیتی، به دنبال عزیزانشان می‌گشتند؛ عزیزانی که حتی پس از مرگ نیز از خشونت و تحقیر در امان نماندند.

گزارشی که با پیگیری و هماهنگی فرنوش فرجی، خبرنگار ایران‌اینترنشنال تهیه شده، تلاش می‌کند نام و داستان بخشی از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را از فراموشی نجات دهد؛ انسان‌هایی با زندگی، خانواده، رویاها و آینده‌ای که در سرکوب جمهوری اسلامی خاموش شد.

روایت حمیدرضا حق‌پرست

حمیدرضا حق‌پرست خناچاه، جوان ۳۶ ساله اهل رشت، همراه خواهر دوقلویش بزرگ شد؛ خواهری که نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش بود و حمیدرضا همیشه تلاش می‌کرد تکیه‌گاه او و فرزندش باشد. خانواده و به‌ویژه خواهرزاده‌اش جای ویژه‌ای در زندگی او داشتند و بسیاری او را انسانی آرام، مهربان و خانواده‌دوست توصیف می‌کنند.

حمیدرضا در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
@Tavaana_TavaanaTech
💔10
Around the world, humanist organizations have played an important role in defending freedom of thought, secular values, human rights, and the dignity of non-believers. These organizations create spaces for dialogue, critical thinking, mutual support, and advocacy for equal rights regardless of religion or belief.

The article “Humanist Organizations” introduces a number of international and regional groups that work to support atheists, agnostics, secular humanists, and others who seek a more open and inclusive society. It also highlights how these organizations promote education, ethical values, freedom of expression, and peaceful coexistence.

As the introduction notes, many of these organizations aim to “build communities based on reason, compassion, and shared humanity.”

This text offers a useful overview for anyone interested in humanism, secular activism, and global efforts to defend freedom of belief and non-belief.

Read the full article on the website:

https://en.tavaana.org/humanist-organizations/


@Tavaana_TavaanaTech
👌2
اگر زجر نکشد و نمیرد، مبارز نیست؟
بازاندیشی در «اسطورهٔ قربانی» و معنای مقاومت

پیام همراهان

در بخشی از حافظهٔ فرهنگی و سیاسی ما، هنوز این تصور ریشه‌دار وجود دارد که رنج کشیدن، نشانهٔ اصالت است و مرگ، مهر نهاییِ حقانیت. در بسیاری از روایت‌های تاریخی و اسطوره‌ای ما ــ از سیاوش تا حسین ابن علی ــ قربانی شدن جایگاهی اخلاقی و قدسی پیدا کرده است. این روایت‌ها طی قرن‌ها، از خلال ادبیات، آیین‌های سوگواری و فرهنگ سیاسی، به الگویی برای فهم «مبارزهٔ شریف» تبدیل شده‌اند؛ الگویی که در آن، خون و رنج، سند خلوص‌اند.

اما همین الگو، گاهی به معیاری سخت‌گیرانه برای قضاوتِ مبارزانِ زنده تبدیل می‌شود. انگار اگر کسی زیر فشار نشکند، اگر چهره‌اش همیشه پژمرده و فرسوده نباشد، یا حتی بتواند در دلِ سرکوب لحظه‌ای شادی کند، بخشی از جامعه در اصالتِ مبارزهٔ او تردید می‌کند. گویی رنج باید دائماً قابل مشاهده باشد تا باورپذیر شود.
واکنش‌ها به تصاویر رقص نرگس محمدی در زندان اوین که پیش تر منتشر شده بود، نمونه‌ای گویا از این وضعیت بود. برای بسیاری، زندان همچنان با تصویری از فروپاشیِ کامل روح و جسم گره خورده است؛ بنابراین دیدنِ کسی که در آن شرایط می‌خندد، ورزش می‌کند یا می‌رقصد، با انتظار ذهنی آنان سازگار نیست. در نتیجه، بعضی به این پرسش می‌رسند که: «اگر واقعاً تحت فشار است، چگونه هنوز توانِ شادی دارد؟»

البته همهٔ این واکنش‌ها را نمی‌توان صرفاً به فرهنگِ شهادت یا اسطورهٔ قربانی تقلیل داد. بی‌اعتمادیِ گستردهٔ اجتماعی، تجربهٔ سال‌ها تبلیغات حکومتی و فرسایش اعتماد عمومی نیز در شکل‌گیری چنین قضاوت‌هایی نقش دارند. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که در ذهنیتِ فرهنگی ما، هنوز میان «رنجِ آشکار» و «حقانیت اخلاقی» پیوندی نیرومند وجود دارد.

شاید مسئله این باشد که ما مقاومت را بیش از حد با «فروپاشی» تعریف کرده‌ایم. در حالی که مقاومت همیشه در جان باختن یا نابود شدن خلاصه نمی‌شود. گاهی مقاومت، دقیقاً حفظِ کرامت انسانی در وضعیتی است که برای تحقیر و شکستنِ انسان طراحی شده است. خندیدن، ورزش کردن یا رقصیدن در زندان را می‌توان نه نشانهٔ بی‌دردی، بلکه تلاشی برای حفظ عاملیت و تسلیم نشدنِ روان انسان در برابر سرکوب دانست.

این نوع ایستادگی، کمتر حماسی و تراژیک است؛ اما شاید به همان اندازه دشوار باشد. زنده ماندن، فرسوده نشدن، و ادامه دادنِ زندگی در شرایطی که همه‌چیز برای درهم شکستنِ تو مهیا شده، خود می‌تواند شکلی از مقاومت باشد.

شاید وقت آن رسیده باشد که در تصورمان از «مبارز شریف» بازنگری کنیم. مبارزه فقط در تصویرِ بدنِ زخمی و مرگِ قهرمانانه خلاصه نمی‌شود. گاهی ایستادگی، نه در لحظهٔ فرو افتادن، بلکه در توانِ ادامه دادنِ زندگی معنا پیدا می‌کند؛ در این‌که انسان، حتی در محدودترین و تاریک‌ترین موقعیت‌ها، هنوز بتواند بخندد، امید داشته باشد و شأن انسانیِ خود را حفظ کند.

و البته، گفتنِ این‌ها به هیچ‌وجه به معنای کم‌رنگ کردنِ رنج و عظمتِ جان‌باختگانِ راه آزادی نیست. آنان که جان خود را در این مسیر از دست دادند، ستایشگرِ مرگ نبودند؛ عاشقانِ زندگی بودند. اگر ایستادند، برای حقِ نفس کشیدن، خندیدن، رقصیدن، دوست داشتن و آزاد زیستنِ انسان بود، نه برای تقدیسِ اندوه و نیستی. مرگ، انتخابِ آرمانیِ آنان نبود؛ بهایی بود که بر آنان تحمیل شد. یادشان گرامی؛ نه فقط با اشک، که با پاسداری از همان شوقِ زندگی و کرامتی که برایش جنگیدند.

#نرگس_محمدی #زندانیان_سیاسی #حقوق_بشر

@Tavaana_TavaanaTech
4🕊3