Forwarded from گفتوشنود
کوری خودخواسته؛ شریک خاموش جنایت
مارگارت هفرنان در کتاب کوری خودخواسته(Willful Blindness) توضیح میدهد که بسیاری از فجایع نه از نادانی، بلکه از انتخاب آگاهانهی ندیدن پدید میآیند. انسانها برای حفظ آرامش، امنیت یا منافع خود، چشم بر حقیقت میبندند. اما همین چشم بستن، همان سکوتی است که جنایت را ممکن میسازد.
ما ایرانیان این حقیقت تلخ را بارها تجربه کردهایم؛ از دههی ۶۰ تا آبان ۹۸، و بهویژه در سال ۱۴۰۱. زمانی که خیابانها پر از خون جوانان شد، هزاران نفر به زندان افتادند و خانوادههای بیشماری داغدار شدند. روایتها و تصاویر همه جا بود. هیچکس نمیتواند ادعا کند «نمیدانستم». اما بسیاری ترجیح دادند نادیده بگیرند.
این کوری خودخواسته در جامعهی ما شکلهای گوناگون دارد:
کارمندانی که برای حفظ شغل، چشمانشان را بر فساد و سرکوب بستند.
نیروهایی که با توجیه «دستور مافوق» ماشه را کشیدند.
شهروندانی که زیر فشار معیشت یا از ترس سرکوب، سکوت را انتخاب کردند و گفتند: «به ما ربطی ندارد».
نباید فراموش کنیم که ترس و هزینهها واقعیاند؛ اما همین ترسها نیز ابزار رژیم برای بازتولید سکوت است. اگر نپذیریم که انکار و بیتفاوتی بخشی از بازی قدرت است، خودمان بهسادگی در خدمت آن قرار میگیریم.
راه غلبه بر این کوری، فقط در شجاعت فردی خلاصه نمیشود. ما نیاز به تکنیکها و کنشهای جمعی داریم:
روایتگری جمعی: گفتن تجربهها، ثبت خاطرات و شهادتها برای شکستن دیوار انکار.
حلقههای گفتوگوی امن: فضاهایی که در آن بتوان پرسید، به اشتراک گذاشت و بدون ترس حقیقت را دید.
حمایت از افشاگران و کنشگران: کسانی که با خطرپذیری واقعیت را برملا میکنند.
یادآوری تاریخ: پیوند دادن امروز با دیروز تا تکرار چرخههای سرکوب عادیسازی نشود.
پیام کتاب برای ما این است: ندیدن، انتخابی بیطرفانه نیست؛ بلکه همدستی خاموش با جنایت است. هر بار که چشمها را میبندیم، در حقیقت دست جلاد را آزاد میکنیم.
آیندهی ما نه در سکوت، بلکه در دیدن و گفتن است. اگر امروز تصمیم نگیریم که ببینیم، فردا تاریخ ما را نه تماشاگر، بلکه شریک خاموش سرکوب خواهد نوشت.
#حقیقت #رواداری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مارگارت هفرنان در کتاب کوری خودخواسته(Willful Blindness) توضیح میدهد که بسیاری از فجایع نه از نادانی، بلکه از انتخاب آگاهانهی ندیدن پدید میآیند. انسانها برای حفظ آرامش، امنیت یا منافع خود، چشم بر حقیقت میبندند. اما همین چشم بستن، همان سکوتی است که جنایت را ممکن میسازد.
ما ایرانیان این حقیقت تلخ را بارها تجربه کردهایم؛ از دههی ۶۰ تا آبان ۹۸، و بهویژه در سال ۱۴۰۱. زمانی که خیابانها پر از خون جوانان شد، هزاران نفر به زندان افتادند و خانوادههای بیشماری داغدار شدند. روایتها و تصاویر همه جا بود. هیچکس نمیتواند ادعا کند «نمیدانستم». اما بسیاری ترجیح دادند نادیده بگیرند.
این کوری خودخواسته در جامعهی ما شکلهای گوناگون دارد:
کارمندانی که برای حفظ شغل، چشمانشان را بر فساد و سرکوب بستند.
نیروهایی که با توجیه «دستور مافوق» ماشه را کشیدند.
شهروندانی که زیر فشار معیشت یا از ترس سرکوب، سکوت را انتخاب کردند و گفتند: «به ما ربطی ندارد».
نباید فراموش کنیم که ترس و هزینهها واقعیاند؛ اما همین ترسها نیز ابزار رژیم برای بازتولید سکوت است. اگر نپذیریم که انکار و بیتفاوتی بخشی از بازی قدرت است، خودمان بهسادگی در خدمت آن قرار میگیریم.
راه غلبه بر این کوری، فقط در شجاعت فردی خلاصه نمیشود. ما نیاز به تکنیکها و کنشهای جمعی داریم:
روایتگری جمعی: گفتن تجربهها، ثبت خاطرات و شهادتها برای شکستن دیوار انکار.
حلقههای گفتوگوی امن: فضاهایی که در آن بتوان پرسید، به اشتراک گذاشت و بدون ترس حقیقت را دید.
حمایت از افشاگران و کنشگران: کسانی که با خطرپذیری واقعیت را برملا میکنند.
یادآوری تاریخ: پیوند دادن امروز با دیروز تا تکرار چرخههای سرکوب عادیسازی نشود.
پیام کتاب برای ما این است: ندیدن، انتخابی بیطرفانه نیست؛ بلکه همدستی خاموش با جنایت است. هر بار که چشمها را میبندیم، در حقیقت دست جلاد را آزاد میکنیم.
آیندهی ما نه در سکوت، بلکه در دیدن و گفتن است. اگر امروز تصمیم نگیریم که ببینیم، فردا تاریخ ما را نه تماشاگر، بلکه شریک خاموش سرکوب خواهد نوشت.
#حقیقت #رواداری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌22❤7👍7💯2