آموزشکده توانا
48.4K subscribers
42.5K photos
41.8K videos
2.57K files
21.9K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
بیانیه سیامک امینی در نهمین سال حبس؛ اعتراض به تشدید فشار بر زندانیان سیاسی

سیامک امینی، زندانی سیاسی، همزمان با سپری کردن نهمین سال حبس خود، با انتشار بیانیه‌ای از تداوم سرکوب و نقض حقوق زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی انتقاد کرد و نوشت که اگرچه چهار دهه از گذشته می‌گذرد، اما «سرکوب، فشار، کشتار و بی‌توجهی به حقوق اولیه زندانیان سیاسی» همچنان ادامه دارد و تنها شکل آن تغییر کرده است.

او با اشاره به تجربه سال‌های زندان، جنگ را بهانه‌ای برای تشدید سرکوب و خاموش کردن صدای معترضان به بی‌عدالتی، فقر و فساد دانست و نوشت که در چنین شرایطی، فشار بر زندانیان افزایش می‌یابد.

امینی همچنین به بمباران زندان اوین اشاره کرد و نوشت که پس از این حمله، زندانیان در حالی که در امدادرسانی به پزشکان و آسیب‌دیدگان مشارکت داشتند، با پابند، دستبند و تحت تدابیر شدید امنیتی به زندانی دیگر منتقل شدند.

این زندانی سیاسی در ادامه، از تشدید محدودیت‌ها و فشارها بر زندانیان خبر داد و مواردی همچون محرومیت از خدمات درمانی و اعزام به بیمارستان، حتی برای بیماران مبتلا به بیماری‌های سخت، اجبار به پوشیدن لباس فرم و استفاده از پابند و دستبند هنگام اعزام، افزایش احکام اعدام و صدور احکام سنگین، بازرسی‌های بدنی مکرر، ورود پی‌درپی گارد به بندها، قطع ملاقات‌ها، نبود کتابخانه و کارگاه‌های آموزشی، محدود کردن زندانیان در سالن‌های بسته، کاهش کیفیت و کمیت غذای زندان، کمبود اقلام فروشگاه و نبود امکانات ورزشی را از جمله این فشارها برشمرد.

سیامک امینی در پایان تأکید کرد که زندانیان سیاسی و عقیدتی با وجود این محدودیت‌ها، همچنان بر دفاع از حقوق صنفی و سیاسی خود پافشاری می‌کنند و به مقاومت ادامه خواهند داد.
این بیانیه در مرداد ۱۴۰۵ و همزمان با نهمین سال حبس این زندانی سیاسی منتشر شده است.



- سیامک امینی، زندانی سیاسی ۶۴ ساله محبوس در بند هفت زندان اوین، در حالی با شرایط جسمی نامناسب در زندان نگهداری می‌شود که علاوه بر ابتلا به بیماری بهجت و دیگر بیماری‌های زمینه‌ای، اخیراً نیز از ناحیه دنده دچار آسیب شده است.

سیامک امینی از مردادماه ۱۴۰۳ در زندان به سر می‌برد و به چهار سال حبس و مجازات‌های تکمیلی محکوم شده است. او پیش‌تر نیز در دهه شصت زندانی سیاسی بوده و در سال ۱۳۶۸ از زندان آزاد شد.
پس از پایان جنگ دوازده‌روزه، نهادها و فعالان مدنی، اجتماعی و سیاسی با گرایش‌های مختلف بارها خواستار آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، به‌ویژه زندانیان سالمند، بیمار و نیازمند مراقبت‌های ویژه پزشکی شده‌اند.

آقای امینی مجموعا ۹ سال را در زندان گذرانده‌اند.


#سیامک_امینی #بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
💔195🕊4
کانون صنفی معلمان تهران با انتشار بیانیه‌ای در مخالفت با مجازات اعدام، افزایش صدور و اجرای این احکام را محکوم کرد و دفاع از حق حیات را بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی دانست.


متن کامل بیانیه به شرح زیر است:

در هفته‌های اخیر شاهد اوج‌گیری مجدد صدور و اجرای احکام اعدام با عنوان‌های مختلف بوده‌ایم. حضور اعتراضی خانواده‌های زندانیان و شهروندان در برخی نقاط با شعار «نه به اعدام»، نشانه‌هایی روشن از گسترش مخالفت اجتماعی در برابر سیاست مرگ و سرکوب است. این حضور اعتراضی و موج تنفری که نسبت به این احکام در جامعه مشاهده می‌شود نه تنها واکنش به اعدام و خطر اعدام‌های بیشتر زندانیان است، بلکه بیانگر شکاف عمیق میان باور جامعه و حاکمان و نشانه‌ای از شکل‌گیری هسته‌های اولیه همبستگی گسترده‌ای است که صرف نظر از نوع اتهامات و باورپذیر بودن اصل اتهامات وارده، در برابر خشونت سازمان‌یافته، درحال شکل گیری است.

حق حیات، بنیادی‌ترین حق انسانی و سنگ‌بنای همه حقوق و آزادی‌های دیگر است. بر همین اساس، مجازات اعدام از منظر حقوق بشر و حقوق مبتنی بر ادیان الهی، شدیدترین شکل سلب حق حیات به دست حکومت است؛ مجازاتی برگشت ناپذیر که در صورت خطای قضایی، هیچ امکان جبران ندارد و کرامت ذاتی انسان را نقض می‌کند. تجربه جهانی نیز نشان داده اعدام نه عامل مؤثری در کاهش جرم است و نه امنیت پایدار ایجاد می‌کند، بلکه چرخه خشونت را تداوم می‌بخشد.

تاریخ مجازات، تاریخ تحول اندیشه بشر درباره عدالت نیز هست. در جوامع پیشامدرن، مجازات‌ها عمدتاً بر انتقام، ارعاب و نمایش قدرت استوار بودند؛ اعدام، شکنجه، قطع عضو و مجازات‌های بدنی ابزارهایی برای تثبیت اقتدار حکومت‌ها محسوب می‌شدند. اما با گسترش اندیشه‌های روشنگری، شکل‌گیری نظام حقوق بشر و تحول حقوق کیفری مدرن، این نگرش به چالش کشیده شد.
امروزه در بسیاری از نظام‌های حقوقی پیشرو، هدف عدالت، نه انتقام بلکه پیشگیری از جرم، اصلاح و بازپروری، جبران خسارت بزه دیده و بازسازی روابط آسیب‌دیده اجتماعی است. «عدالت ترمیمی» بر این اصل استوار است که پاسخ به جرم باید به ترمیم آسیب، مسئولیت پذیری مرتکب، حمایت از قربانی و بازگشت انسان به جامعه بینجامد، نه حذف فیزیکی او.

اصرار بر مجازات اعدام، در واقع استمرار منطقی الگوهای کیفری ماقبل مدرن است؛ الگویی که دولت را مالک جان انسان‌ها می‌پندارد و خشونت را ابزار مشروع حفظ قدرت می‌داند.
جامعه‌ای که در پی آزادی، عدالت و کرامت انسانی است، نمی‌تواند بر چنین بنیانی استوار باشد.

متاسفانه حاکمان، به جای بازنگری در رویه‌های خشن و نادرست گذشته، با اقدام به موج جدید و فزاینده‌ای از اعدام‌ها صراحتا اعلام می نمایند که خشونت، نه یک انحراف یا واکنش مقطعی، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از منطق و شیوه حکمرانی است.
در این ساختار، اعدام، زندان، شکنجه، جنگ، سرکوب ملیت‌ها و نابودی تشکل‌های مستقل مردمی، اقداماتی پراکنده یا استثنایی نیستند، بلکه تجلی ماهیت اقتدارگرایانی است که بقای خود را بر انحصار، خشونت، سرکوب سازمان‌یافته و سلب آزادی‌های بنیادین بنا کرده‌اند.

در این میان هجوم تجاوزکارانه متجاوزان بین‌المللی، فرصت مغتنمی را در اختیار حاکمیت قرار داده تا هم‌زمان با شدت یافتن فضای جنگی، امنیتی‌سازی جامعه و گسترش اعدام‌ها را نیز شدت بخشیده، می‌کوشد هرگونه اعتراض، سازمان‌یابی و مقاومت اجتماعی را درهم بشکند تا تداوم سلطه خود را تضمین کند. در چنین شرایطی،

نخستین قربانیان؛ کودکان، آموزش، آزادی‌های مدنی، حق اعتراض، حق تشکل‌یابی و حق حیات شهروندان هستند. از این رو، می توان گفت جنگ و سرکوب داخلی، دو روی یک سیاست واحد هستند.

امروزه مخالفت با اعدام، صدای مشترک زندانیان، خانواده‌های دادخواه، دانشجویان، زنان، جوانان، معلمان، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و همه نیروهای آزادی‌خواهی است که برای کرامت انسانی، آزادی و عدالت اجتماعی مبارزه می‌کنند.

کانون صنفی معلمان تهران براساس رسالت معلمی خود بر این باور است که مبارزه برای لغو مجازات اعدام، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای کاهش خشونت و تاکید بر وجه رحمانی دین، استقلال دستگاه قضایی، آزادی‌های مدنی، برابری، عدالت اجتماعی و صلح پایدار است.
دفاع از حق حیات، دفاع از کرامت انسان و دفاع از آینده‌ای است که در آن عدالت نه با مرگ، بلکه با حقیقت، مسئولیت پذیری، آزادی و برابری معنا می‌یابد.

کانون صنفی معلمان تهران
۱۴۰۵/۵/۱۵

#بیانیه #نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
🕊8👍42👌2💯1
🔴 تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدو سی و سوم در ۵۹ زندان مختلف

حکومت اعدامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۳۴۲ زندانی را اعدام کرده که در میان آن‌ها ۱۰ زن، ۲ تن که در زمان محکومیت کودک بودند و ۳۷ زندانی سیاسی به چشم می‌خورند. در هفته گذشته دو تن از بازداشتی‌های قیام دی ماه در شیراز، به نام‌های مجتبی دهبندی و کیانوش حمزه‌ای، را به اعدام محکوم کرده‌اند. روند دادرسی این دو زندانی همچون بسیاری دیگر از زندانیان ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.

حکومت مستبد حاکم می‌خواهد با این اعدام‌ها، در جامعه جو رعب و وحشت ایجاد کند تا هر صدای اعتراضی را خفه کند. در این مدت شاهد بودیم که شماری از زندانیانی که علیه اعدام اعتراض کرده بودند به انفرادی منتقل شدند و یا علیه آن‌ها پرونده‌سازی جدید شده‌است. از سوی دیگر با باز کردن پرونده‌های گروهی مثل میدان علیخانی یا میدان شهدای اصفهان یا شاندیز یا اسفراین و صدور احکام اعدام و یا حبس‌های طولانی مدت، قصد مرعوب کردن جامعه را دارند. اما این ترفندها خشم جامعه را صدچندان می‌کند.

ما اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از تمام اقشار اجتماعی از جمله هنرمندان که به نوعی  از کارزار «نه‌ به اعدام» و خانوادهای اعدام شدگان حمایت می‌کنند قدردانی می‌کنیم. همچنان از تمامی مردم شریف ایران از اقشار مختلف می‌خواهیم که مانند بازنشستگان در تجمعات علیه اعدام‌های افسار گسیخته دست به اعتراض زده و حمایت بی‌دریغ خود را از جنبش نه به اعدام و کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» اعلام نمایند.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ در هفته صدوسی و سوم در ۵۹ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسد‌آباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن و زندان نیشابور.

هفته صدوسی‌وسوم
سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
🕊9💔5
بیانیه زرتشت احمدی‌راغب و مسعود فرهیخته از زندان کرج

ایران را نه رهبر غایب، که همبستگی مردم نجات خواهند داد

مردم شریف، مبارز و جان‌به‌لب‌رسیده ایران،
در شرایطی با شما سخن می‌گوییم که حکومت نه پاسخی برای بحران‌های عمیق کشور دارد و نه اراده‌ای برای شنیدن صدای مردمی که زیر فشار فقر، گرانی، تورم، بیکاری و کمبودهای روزافزون زندگی می‌کنند. هر روز سفره‌های مردم کوچک‌تر و نگرانی از فردا بیشتر می‌شود، در حالی که منابع و توان کشور همچنان در خدمت سیاست‌هایی قرار می‌گیرد که نتیجه آن چیزی جز افزایش ناامنی، فقر و خطر ویرانی بیشتر ایران نیست.
جمهوری اسلامی پس از سال‌ها حکومت بر پایه تقدس‌سازی و اطاعت، اکنون می‌کوشد با «رهبرتراشی» و ساختن اقتداری که حتی از دید مردم غایب است، همان ساختار را حفظ کند. حکومتی که زمانی جامعه را در انتظار «امام غایب» نگاه می‌داشت، امروز می‌خواهد مردم فرمانبری از «رهبر غایب» را نیز بپذیرند؛ رهبری که درباره او سخن می‌گویند و به نام او حکم و فرمان صادر می‌کنند، اما مردم امکان مشاهده و ارزیابی مستقیم حضور و نقش او را ندارند.
هم‌زمان، سپردن مسئولیت‌ها به فرماندهان تندرو و ادامه سیاست‌های جنگ‌طلبانه، ایران را با خطرهای تازه‌ای روبه‌رو کرده است. مردمی که سال‌ها هزینه سیاست‌های جمهوری اسلامی را با جان، آزادی، امنیت و معیشت خود پرداخته‌اند، نباید بار دیگر قربانی جنگی شوند که در تصمیم‌گیری درباره آن هیچ نقشی ندارند.
انتخاب فرماندهان تازه و آرایش جدید ساختار قدرت را می‌توان آخرین تلاش‌های حکومتی دانست که برای حفظ خود، بیش از گذشته به دستگاه نظامی و امنیتی متکی شده است. اما در پس نمایش «وفاق» و انسجام، شکاف‌ها و آشفتگی‌هایی وجود دارد که دیگر نمی‌توان آنها را پنهان کرد. آن محور قدرتی که سال‌ها جناح‌ها و نهادهای مختلف حکومت را حول خود نگه می‌داشت، دیگر وجود ندارد و هیچ رهبرتراشی تازه‌ای نمی‌تواند آن ساختار پیشین را به سادگی بازسازی کند.
در مقابل، وظیفه ما مردم ایران نیز سنگین است؛ هم در برابر جان‌های عزیزی که جمهوری اسلامی از ما گرفت و هم در برابر سرزمینی که امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مسئولیت‌پذیری ماست.
راه نجات ایران نه در جنگ و ویرانی بیشتر است و نه در انتظار برای اینکه بخشی از همین ساختار قدرت کشور را نجات دهد. ما باید به نیروی خودمان متکی شویم.
اختلاف عقیده، گرایش سیاسی، قومیت، مذهب، زبان و شیوه زندگی نباید ما را از یک حقیقت مشترک دور کند: ایران متعلق به همه ماست و آینده آن نیز باید با اراده آزاد همه مردم ساخته شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد، همدلی و مسئولیت مشترک نیاز داریم؛ اتحادی نه حول یک فرد یا منجی تازه، بلکه حول ایران، آزادی و حق مردم برای تعیین سرنوشت خود.
نباید اجازه دهیم جمهوری اسلامی برای بقای خود، آنچه از ایران باقی مانده است به میدان جنگ، فقر و ویرانی بیشتر تبدیل کند.
به جای رهبرتراشی، به مردم اعتماد کنیم.
به جای جنگ، از ایران دفاع کنیم.
و به جای انتظار برای منجی، به نیروی جمعی خود متکی شویم.
نجات ایران مسئولیت مشترک ماست.
زرتشت احمدی‌راغب
مسعود فرهیخته
زندان کرج


#مسعود_فرهیخته #زرتشت_احمدی_راغب #بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
👍258🕊4👌1
طاهر حاجی‌قربانی از زندان اوین: اعدام بازداشت‌شدگان اعتراضات، اعدام «اسرای یک جنگ نابرابر» است

طاهر حاجی‌قربانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، با انتشار بیانیه‌ای در مردادماه ۱۴۰۵، کشتار معترضان از سوی حکومت را به‌منزله «اعلان جنگ با ملت» توصیف کرده و با طرح این دیدگاه که بازداشت‌شدگان چنین اعتراضاتی را می‌توان «اسرای یک جنگ نابرابر» دانست، اعدام آنان را اقدامی «وحشیانه و غیرانسانی» خوانده است.

حاجی‌قربانی در این بیانیه نوشته است هنگامی که یک حکومت «به بهانه اعتراضات» دست به کشتار جمعی مردم خود می‌زند، در عمل با ملت وارد جنگ شده است و در چنین شرایطی، به باور او، واکنش مردم در برابر سرکوب را باید در چارچوب دفاع از خود در برابر حکومتی دید که با شهروندانش همچون دشمن برخورد می‌کند.

او با اشاره به کشته‌شدن شماری از نیروهای سرکوبگر حکومت در جریان اعتراضات، نوشته است که گاه تعدادی از این نیروها نیز «به طرز مشکوک» کشته می‌شوند. حاجی‌قربانی سپس شرایط موجود را «جنگی نابرابر» توصیف کرده که در یک سوی آن حکومت با امکانات گسترده نظامی و امنیتی قرار دارد و در سوی دیگر مردمی هستند که شماری از آنان در جریان اعتراضات بازداشت می‌شوند.

این زندانی سیاسی در ادامه استدلال کرده است که افراد بازداشت‌شده از سوی حکومت را، در چنین وضعیتی، می‌توان «اسرای جنگی» تلقی کرد؛ هرچند به تصریح خود او، این افراد الزاماً «جنگجو» نبوده‌اند. او دلیل این تعبیر را رفتار حکومتی دانسته که به گفته وی، با مردم «همچون دشمن» و با استفاده از سرکوب سنگین نظامی برخورد می‌کند.

حاجی‌قربانی با طرح پرسشی درباره اعدام این بازداشت‌شدگان نوشته است: «امروز کدام حقوق بشر و حتی دینی اجازه اعدام اسرای جنگی را داده و یا می‌دهد؟» او در ادامه پرسیده است که آیا اعدام افرادی که در چنین شرایطی به اسارت حکومت درآمده‌اند، «یک عمل شیطانی و وحشیانه و غیرانسانی» نیست؟

این زندانی سیاسی در پایان بیانیه خود، با ابراز امیدواری نسبت به افزایش آگاهی در «شعور جمعی بشریت»، خواستار توقف مجازات اعدام نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان شده است.

طاهر حاجی‌قربانی بیانیه خود را با تأکید دوباره بر مخالفت با مجازات مرگ و با هشتگ‌های «ننگ بر حکومت‌های بزدل» و «نه به اعدام» به پایان رسانده است.

طاهر حاجی‌قربانی
زندان اوین
مرداد ۱۴۰۵

#طاهر_حاجی_قربانی #بیانیه #نه_به‌_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔222🕊2
کوکب بداغی پگاه: مرا از مرزی منع کرده‌اید که هیچ‌وقت مقصدم نبود

کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوع‌الخروج شدن خود از سوی قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آنچه برای او دردناک است، نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش می‌کنند.


متن این یادداشت به شرح زیر است:

به بهانه‌ی ممنوع الخروج بودنم توسط قوه‌ی قضاییه

«به نام نامی ایران
سال‌ها به فرزندان این سرزمین آموختم که وطن فقط خاک نیست خاطره است ریشه است، امید است هر روز با عشق نام ایران را بر زبان آوردم و باور داشتم که ساختن آینده از کلاس‌های کوچک مدرسه آغاز می‌شود.
امروز اما نام من در فهرست ممنوع‌الخروج‌هاست نه حسرت دیدن سرزمین‌های دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک مگر می‌شود از خانه‌ای که تمام عمر برای آبادانی‌اش کوشیده‌ای گریخت؟
درد من ممنوع‌الخروج بودن نیست، درد آنجاست که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ می‌گیرد با این همه هنوز باور دارم که #ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت
مرا از مرزی منع کرده‌اید که هیچ وقت مقصدم‌ نبود عاشق از مرز نمی‌گذرد، می‌ماند تا بسازد.

کوکب بداغی پگاه_معلم وفعال مدنی ایذه»


ـ ممنوع‌الخروجی در جمهوری اسلامی وجهی تناقض‌آمیز نیز دارد: حکومتی که خود مدعی است ایران بهترین مکان برای زندگی شهروندان است، «مجبور کردن فرد به ماندن در ایران» را به‌عنوان مجازات و ابزار فشار به کار می‌گیرد. گویی سلب حق خروج از کشور و اقامت اجباری در سرزمینی که حکومت بر آن فرمان می‌راند، خود بخشی از کیفر مخالفان و منتقدان است. ممنوع‌الخروجی فقط بستن یک مرز نیست؛ محدود کردن حق انتخاب انسان درباره محل زندگی، سفر، تحصیل، کار و ارتباط با جهان بیرون است.

#کوکب_بداغی_پگاه #ایذه #بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
👍12💔54🕊2
غزل مرزبان از تجاوز جنسی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات پرده برداشت؛ «با تهدید مرا ساکت نگه داشتند»

غزل مرزبان جورشری، زندانی سیاسی، در نامه‌ای که خبرگزاری هرانا منتشر کرده، روایت کرده است که در جریان بازداشت توسط مأموران وزارت اطلاعات مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. او از مقاومت و فریادهای خود، خون‌ریزی پس از تجاوز، حضور دو زن و فردی با لباس پرستاری پس از واقعه و تهدید مأموران برای وادار کردنش به سکوت نوشته است. مرزبان می‌گوید تلاش‌های بعدی او برای ثبت شکایت نیز با ممانعت و تهدید مواجه شده و در بازداشت مجدد، «بزرگ‌ترین شکنجه» او طی ۲۲ روز حضور در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس دائمی از تکرار تجاوز بوده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، غزل مرزبان در این نامه بخش‌هایی از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته را شرح داده و نوشته است که پس از انتقال به اتاقی، مردی با فریاد از او خواسته لباس‌هایش را با لباس‌هایی که مقابلش انداخته بود عوض کند.

او لحظات پیش از تجاوز را چنین توصیف کرده است: «ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون می‌کشیدند.»

مرزبان از احساس «بی‌پناهی مطلق» نوشته و گفته است: «می‌خواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد.»

او سپس درباره تجاوز نوشته است: «من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگی‌ام را، حرمت انسانی‌ام را. مقاومت من، اشک‌های من، فریادهای من…»

مرزبان در ادامه مدت این واقعه را نامعلوم دانسته و نوشته است: «زمان برایم مثل سال‌ها بود. نمی‌دانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر، این تجاوز وحشیانه طول کشید.»

او وضعیت خود پس از تجاوز را نیز شرح داده است: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کف‌پوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»

به روایت مرزبان، کمتر از پنج دقیقه بعد، دو زن با ماسک و چادر به همراه زنی با لباس سفید پرستاری وارد اتاق شدند و به وضعیت آشفته او رسیدگی کردند. پس از آن چند مرد وارد سلول شدند و به گفته او «در ازای قول سکوت» وعده دادند که تا شب آزادش کنند.

مرزبان نوشته است که هنگام انتقال برای آزادی نیز تهدیدها ادامه داشت: «در طول مسیر مدام تهدید شدم و درباره عواقب شکستن سکوتم به من هشدار دادند.»

او پس از بازگشت به خانه، حتی ماجرا را از همسرش که به پارکینسون پیشرفته مبتلا بود پنهان کرد: «سکوت کردم. منزوی شدم و از آدم‌ها فاصله گرفتم. دیگر به پارک نرفتم... شب‌ها و روزها روحم را در آغوش می‌گرفتم و دنبال التیام برای تجربه ناباورانه‌ای بودم که از سر گذرانده بودم.»

غزل مرزبان می‌گوید پس از بازداشت مجدد در دی‌ماه ۱۴۰۴ بار دیگر به همان مکان منتقل شد و این بار ترس از تکرار تجاوز به شکنجه‌ای دائمی تبدیل شد: «بزرگ‌ترین شکنجه من در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن اتفاق ناگوار بود.»

او همچنین نوشته است که چندین بار قصد داشته درباره تجاوز شکایت کند، اما مسئولان از ثبت شکایت خودداری کرده‌اند: «هر بار سرباز زدند و با تهدید مرا ساکت نگه داشتند.»

مرزبان در پایان نامه خود سکوت را شکسته و نوشته است: «امید دارم که روزی بذر رنج‌های ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد. من با این دل‌نوشته، دادخواه رنجی هستم که از سوی وزارت اطلاعات به زندگی‌ام تحمیل شد.»

متن کامل نامه غزل مرزبان و روایت او از آنچه در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بر وی گذشته است، در وب‌سایت آموزشکده توانا قابل مطالعه است:
https://tavaana.org/ghazal-marzban/

غزل مرزبان جورشری، فارغ‌التحصیل رشته حقوق، اهل لشت‌نشای رشت و ساکن تهران است. او در خردادماه امسال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد. «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» از جمله اتهامات مطرح‌شده علیه اوست.

مرزبان، که به آیین مسیحیت کاتولیک گرویده، پیش‌تر نیز سابقه بازداشت و تحمل حبس داشته است. او در حال حاضر در زندان به سر می‌برد.

#غزل_مرزبان #بیانیه #تجاوز_جنسی

@Tavaana_TavaanaTech
💔7410🕊8👌1
دل نوشته ای از احمدرضا حائری برای رفیق و هم بندی اش، حمزه سواری در روز تولد چهل سالگی و آغاز بیست دومین سال حبس؛

چرا آزادی فوری امثال حمزه سواری‌ها و زینب جلالیان‌ها باید مطالبه ای ملی باشد

احمدرضا حائری، زندانی سیاسی محبوس در زندان قزلحصار، در آستانه چهل‌سالگی حمزه سواری و آغاز بیست‌ودومین سال حبس او، با انتشار دل‌نوشته‌ای خواستار آزادی فوری این زندانی سیاسی و زینب جلالیان شد. حائری با تأکید بر سال‌های طولانی زندان و از دست رفتن بخش بزرگی از جوانی این زندانیان، نوشته است که آزادی آنان باید به «مطالبه‌ای ملی» تبدیل شود و پرسیده است ادامه حبس کسانی که بیش از نیمی از عمر خود را در زندان گذرانده‌اند، چه دستاوردی برای حکومت دارد.

متن این یادداشت به شرح زیر است:


در این نوشتار قصد ندارم از حمزه سواری که حضورش در این سه سال سخت پر از اندوه و رنج لگدمال کردن حق حیات و کرامت ذاتی نوع بشر بود را برایم قابل تحمل تر کرد بگویم. همین قدر کافی است که بدانید ما قصد داریم امشب را به مناسبت تولد چهل سالگی و آغاز بیست و دومین سال حبس او دور هم بنشینیم نامش را میتوانم جشن تولد بگذارم؟ گمان نمی‌کنم؛ زیرا حمزه حتی یک سال هم نباید متحمل حبس می‌شد تا چه رسد به ۲۲ سال»

حمزه برای من رفیقی صادق و مشاوری امین بوده اگر بر

مسند نشستگان حل مسائل ایران از من راه حلهای بنیادین می‌خواستند به آنها می‌گفتم به جای لوده گی ها جاری در سیما همین امروز خیاط به قزلحصار گسیل داشته و کت و شلواری سایز تن حمزه بدوزید و با کفشی نو بر پا او را روانه صدا و سیمای میلی اش کنید که البته دیگر در آن حال ملی بود نه میلی و از او می‌خواستم درباره گسل پنهان داشته شده قومیتی و لزوم روادری و گفتگو بین همه همه به معنای همه ساکنان و دلبستگان این سرزمین سخن بگوید طرح پرسش کند ایده دهد و از تجربه خود با انواع گرایشات سیاسی عقیدتی و حتی تجربه اعدام برادرانش محمد علی و جعفر بگوید برای مخاطب از او می‌خواستم این تجربه را با ما با همه مردم با سپاه با اطلاعات با دولت با اپوزیسیون درمیان گذارد چه سیری را طی کرد که از پس اعدام و نقض حق زندگی برادران و بیش از دو دهه حبس ظالمانه خود گفتگو و رواداری را به عنوان راه حل نهایی مسائل در اولویت قرار داده است؟

میدانید این نوع نگاه برای امروز و فردای نزدیکمان حکم کیمیا را دارد؟

فراتر از این و حتی اگر سخن من درست نبود باز پرسش بزرگ همچنان باقی می‌ماند نگه داشتن امثال حمزه سواری و صدها و بلکه هزاران چون حمزه اگر همه زندانیان را در نظر بگیریم که در سنین زیر بیست سال زندانی شده و اکنون بیش از نیمی از عمرشان را در زندان سپری کرده اند چه چیزی به حکومت می‌افزاید و آزاد کردنشان چه حاصلی دارد. می‌دانید مخاطب عام با خود می‌گوید چه قساوتی هر چه بوده عمر و جوانی‌اش را گرفتید

اطمینان داشته باشید حتی یک روز اضافه تر نگه داشتن امثال حمزه سواری در زندان نه تنها دست آوردی برای شما ندارد بلکه یک روز بیشتر ضرر میکنید.

حمزه سورای را آزاد کنید
زینب جلالیان را آزاد کنید

احمدرضا حائری زندان قزلحصار

۱ شهریور ۱۴۰۵

#بیانیه #حمزه_سواری #احمدرضا_حائری

@Tavaana_TavaanaTech
🕊11👍8💔43
⭕️ پیوستن زندان نور به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صد و سی‌وپنجم و گسترش کارزار به ۶۱ زندان

در این روزها شرایط اقتصادی مردم به خاطر ناکارآمدی، سیاست‌های ضد مردمی و بحران‌زا بودن حکومت، روز به روز وخیم‌تر می‌شود. از طرفی، حکومت به جای حل بحران، کاری جز سرکوب جامعه ندارد. آن‌ها برای جلوگیری از اعتراضات، دست از اعدام -به‌ویژه اعدام جوانان معترض و زندانیان سیاسی- برنمی‌دارند و هر روز شاهد اعدام یکی از این عزیزان هستیم.
در هفته گذشته، دو زندانی سیاسی اعتراضات دی‌ماه به نام‌های قائم حسینی در زندان اصفهان و مجید آدینه در زندان مرکزی کرج به دار آویخته شدند. هم‌زمان، احکام اعدام برای چندین زندانی سیاسی دیگر صادر یا تایید گردیده است؛ از جمله تایید حکم اعدام ارغوان فلاحی در زندان زنان اوین، رسول رضایی در زندان وکیل‌آباد مشهد و محمدرضا مجیدی‌اصل که از زندان تهران بزرگ به قزل‌حصار منتقل شده است. این انتقال ناگهانی به قزل‌حصار که مرکز اعدام‌های استان تهران و یکی از قتل‌گاه‌های حکومت می‌باشد، نگرانی خانواده وی را به‌شدت افزایش داده است. روند دادرسی این عزیزان -که بیم خطر اجرای قریب‌الوقوع حکم اعدامشان وجود دارد- همچون بسیاری دیگر از زندانیان، بسیار ناعادلانه و غیرشفاف بوده است.
همچنین از ابتدای سال ۱۴۰۵ تاکنون ۳۷۸ تن اعدام شده‌اند و از زمان روی کار آمدن دولت پزشکیان، این آمار از مرز ۴۰۰۰ تن گذشته است. حکومت مستبد حاکم در هفته اخیر، تغییراتی در دستگاه قضاییه تحت امر «ولایت فقیه» صورت داده است. این تغییرات با پیشنهاد و دخالت مستقیم نهادهای امنیتی انجام شده و خطری جدی برای زندانیان و محکومان به اعدام است؛ چرا که هیچ نهاد مستقلی برای بررسی و رسیدگی به پرونده آن‌ها وجود ندارد و این افراد حتی از داشتن حق وکیل انتخابی نیز محروم هستند.
اما در مقابل، کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» و زندانیان مقاوم، همچنان به ایستادگی و پایداری خود ادامه می‌دهند. در این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان نور در استان گیلان به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوستند. این زندانیان تنها امیدشان را به توان جمعی خود، مردم و وجدان‌های بیداری پیوند زده‌اند که بدون توقف، در مقابل ماشین کشتار ایستاده‌اند و می‌جنگند.

ما از بازنشستگان و تمامی کسانی که در تجمعات و در کوی و برزن، صدای «نه به اعدام» را به گوش همگان می‌رسانند نیز صمیمانه سپاس‌گزاریم. فراخوان «نه به اعدام» معلمان نیز باید مورد حمایت کارگران و سایر نیروهای اجتماعی قرار گیرد. ما از معلمانی که در بازنمایی و ادامه این مسیر، پیش‌رو و پیش‌گام بوده‌اند، قدردانی می‌کنیم. در هر کلاس درس باید به کودکان یاد داد که اصالت همواره با حق حیات و زندگی است، نه مرگ و اعدام.
اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ و در هفته صدوسی‌وپنجم، در ۶۱ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:

زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزل‌حصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام، زندان کرمان، زندان بروجن، زندان نیشابور، زندان گچساران و زندان نور.

هفته صدو سی و پنجم
سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
🕊12👌2💔1