رسانههای حکومت از اجرای حکم اعدام ادریس آلی، آزاد شجاعی و رسول احمد محمد، کولبرانی که به کمک در انتقال تجهیزات و سلاح مورد استفاده در کشتن فخریزاده متهم شده بودند، خبر دادند.
حکم اعدام این سه شهروند در صبحگاه امروز چهارشنبه چهارم تیرماه ۱۴۰۴ در زندان ارومیه اجرا شد.
آزاد شجاعی، ادریس آلی و رسول احمد محمد، در تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده بودند.
نیروهای امنیتی این سه شهروند را برای اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجههای جسمی و روانی قرار دادند. پس از بیش از سه ماه بازداشت موقت، برای نخستینبار اجازه تماس تلفنی با خانواده به آنها داده شد.
پرونده «آزاد شجاعی»، «ادریس آلی» و «رسول احمد محمد»، در اواخر سال ۱۴۰۲ تشکیل شد. مقامهای قضایی جمهوری اسلامی مدعیاند که این سه تن تحت پوشش قاچاق مشروبات الکلی، تجهیزات مرتبط با عملیات ترور فخریزاده را جابهجا کرده بودند؛ اتهامی که بارها در موارد مشابه، بدون ارائه شواهد مستقل، علیه فعالان سیاسی مطرح شده است.
محسن فخریزاده، از چهرههای کلیدی برنامه هستهای جمهوری اسلامی و از مسوولان بلندپایه وزارت دفاع، در روز ۷آذر۱۳۹۹ در جاده آبسرد کشته شد. به گفته مقامهای جمهوری اسلامی، او در جریان یک عملیات پیچیده شامل انفجار و تیراندازی هدف قرار گرفت.
جمهوری اسلامی که نیروهای خارجی در امنیتیترین لایههای حکومتش رسوخ کردهاند، ناتوان از شناسایی آنها و شکست خورده از نظر امنیتی و اطلاعاتی این سه کولبر را قربانی کرد تا ضعف خود را بپوشاند.
#آزاد_شجاعی #ادریس_آلی #رسول_احمد_محمد #نه_به_اعدام #کولبر #ج_ا_یعنی_جنگ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حکم اعدام این سه شهروند در صبحگاه امروز چهارشنبه چهارم تیرماه ۱۴۰۴ در زندان ارومیه اجرا شد.
آزاد شجاعی، ادریس آلی و رسول احمد محمد، در تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شده بودند.
نیروهای امنیتی این سه شهروند را برای اخذ اعترافات اجباری تحت شکنجههای جسمی و روانی قرار دادند. پس از بیش از سه ماه بازداشت موقت، برای نخستینبار اجازه تماس تلفنی با خانواده به آنها داده شد.
پرونده «آزاد شجاعی»، «ادریس آلی» و «رسول احمد محمد»، در اواخر سال ۱۴۰۲ تشکیل شد. مقامهای قضایی جمهوری اسلامی مدعیاند که این سه تن تحت پوشش قاچاق مشروبات الکلی، تجهیزات مرتبط با عملیات ترور فخریزاده را جابهجا کرده بودند؛ اتهامی که بارها در موارد مشابه، بدون ارائه شواهد مستقل، علیه فعالان سیاسی مطرح شده است.
محسن فخریزاده، از چهرههای کلیدی برنامه هستهای جمهوری اسلامی و از مسوولان بلندپایه وزارت دفاع، در روز ۷آذر۱۳۹۹ در جاده آبسرد کشته شد. به گفته مقامهای جمهوری اسلامی، او در جریان یک عملیات پیچیده شامل انفجار و تیراندازی هدف قرار گرفت.
جمهوری اسلامی که نیروهای خارجی در امنیتیترین لایههای حکومتش رسوخ کردهاند، ناتوان از شناسایی آنها و شکست خورده از نظر امنیتی و اطلاعاتی این سه کولبر را قربانی کرد تا ضعف خود را بپوشاند.
#آزاد_شجاعی #ادریس_آلی #رسول_احمد_محمد #نه_به_اعدام #کولبر #ج_ا_یعنی_جنگ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔39❤7🕊6
ناگفتههایی از بازداشت، بازجویی و شکنجه آزاد شجاعی، کولبر اعدام شده به اتهامی واهی
به روایت یکی از زندانیان سیاسی
جزئیاتی تازه از بازداشت و شکنجه آزاد شجاعی، با دستخط یکی از زندانیان سیاسی به دست ما رسیده است، که شامل نکاتی تکاندهنده است.
متن این گزارش به شرح زیر است:
آزاد شجاعی، فرزند عبدالرحمن، اهل سردشت و ساکن روستای «دولهگرم»، در تیرماه ۱۴۰۲ زمانی که برای خرید نان از منزل خارج شد، با تماس تلفنی مأموران امنیتی مواجه گردید که به او دستور دادند خود را تا ساعت چهار و نیم به اداره اطلاعات شهر معرفی کند. او که تصور میکرد موضوع پرسشها بار دیگر به جابهجایی مشروب و سیگار مربوط است، تصمیم گرفت پیش از بازگشت به خانه و تهیه نان، به سرعت به اداره اطلاعات مراجعه کند.
پس از حضور در اداره اطلاعات، حدود نیم تا یک ساعت پشت در منتظر ماند تا اجازه ورود یابد. بازجوییها با پرسشهای کلی و تکراری آغاز شد، اما پس از چهار تا پنج ساعت، وقتی آزاد شجاعی از ادامه جلسه ابراز نارضایتی کرد، ناگهان مورد ضربوشتم دستهجمعی مأموران قرار گرفت. چند روز بعد، در حالی که آثار شکنجه بر بدنش مشهود بود، به اداره اطلاعات ارومیه منتقل شد و بازجوییها همراه با شکنجههای شدید ادامه یافت.
از او خواسته میشد اعتراف کند که جاسوس اسرائیل است و تجهیزات مربوط به عملیات ترور محسن فخریزاده را وارد کرده است. بازجویان میپرسیدند: «محموله را به چه کسی تحویل دادی؟ برای چه کسی آوردی و از چه کسی گرفتی؟» اما آزاد شجاعی بارها پاسخ میداد: «کار من فقط جابهجایی مشروب و سیگار است. اصلاً محموله یعنی چه؟» وقتی بازجویان توضیح دادند «محموله یعنی کالا»، او میگفت: «خب بگویید کالا، مثلاً یخچال یا تلویزیون. قاچاقچی و باربر خودش را دارد، من فقط مشروب و سیگار جابهجا میکنم. بگذارید بروم.»
شکنجهها به حدی بود که چند دندانش در اثر ضربات مشت شکسته شد و یکی از بیضههایش در طول شش ماه انفرادی و بازجویی از بین رفت. او مجبور بود هرآنچه بازجو دیکته میکرد، عیناً بنویسد؛ در غیر این صورت، وادارش میکردند برگه بازجویی را بجود و بخورد. خودش گفته بود که بارها ناچار به خوردن چندین برگه شده است.
پس از حدود پانزده ماه بازداشت، در مهر ۱۴۰۳ طی یک جلسه ویدیویی کمتر از پنج دقیقه به اعدام محکوم شد. فرجامخواهی او نیز در شعبه نهم دیوان عالی کشور رد شد و حکم اعدامش تأیید گردید. آزاد شجاعی به تصور اینکه پس از دادگاه بدوی آزاد خواهد شد، در تابستان ۱۴۰۳ لباسهای پاییزه و زمستانی خود را در ملاقات به خانواده تحویل داده بود.
او اهل سنت بود و با وجود اشتغال به قاچاق مشروبات الکلی به دلیل بیکاری و فقر، هیچگاه نماز اول وقت خود را ترک نمیکرد. بارها در زندان گفته بود که به جمهوری اسلامی التزام دارد و تنها به دلیل بیپولی دست به این کار زده است. آزاد شجاعی از خانواده شهدا بود و سه فرزند خردسال بین پنج تا سیزده سال داشت.
سرانجام، آزاد شجاعی، کولبر کرد، روز چهارم تیرماه ۱۴۰۳ همراه با ادریس آلی و رسول احمدرسول در زندان ارومیه اعدام شد.
#آزاد_شجاعی #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به روایت یکی از زندانیان سیاسی
جزئیاتی تازه از بازداشت و شکنجه آزاد شجاعی، با دستخط یکی از زندانیان سیاسی به دست ما رسیده است، که شامل نکاتی تکاندهنده است.
متن این گزارش به شرح زیر است:
آزاد شجاعی، فرزند عبدالرحمن، اهل سردشت و ساکن روستای «دولهگرم»، در تیرماه ۱۴۰۲ زمانی که برای خرید نان از منزل خارج شد، با تماس تلفنی مأموران امنیتی مواجه گردید که به او دستور دادند خود را تا ساعت چهار و نیم به اداره اطلاعات شهر معرفی کند. او که تصور میکرد موضوع پرسشها بار دیگر به جابهجایی مشروب و سیگار مربوط است، تصمیم گرفت پیش از بازگشت به خانه و تهیه نان، به سرعت به اداره اطلاعات مراجعه کند.
پس از حضور در اداره اطلاعات، حدود نیم تا یک ساعت پشت در منتظر ماند تا اجازه ورود یابد. بازجوییها با پرسشهای کلی و تکراری آغاز شد، اما پس از چهار تا پنج ساعت، وقتی آزاد شجاعی از ادامه جلسه ابراز نارضایتی کرد، ناگهان مورد ضربوشتم دستهجمعی مأموران قرار گرفت. چند روز بعد، در حالی که آثار شکنجه بر بدنش مشهود بود، به اداره اطلاعات ارومیه منتقل شد و بازجوییها همراه با شکنجههای شدید ادامه یافت.
از او خواسته میشد اعتراف کند که جاسوس اسرائیل است و تجهیزات مربوط به عملیات ترور محسن فخریزاده را وارد کرده است. بازجویان میپرسیدند: «محموله را به چه کسی تحویل دادی؟ برای چه کسی آوردی و از چه کسی گرفتی؟» اما آزاد شجاعی بارها پاسخ میداد: «کار من فقط جابهجایی مشروب و سیگار است. اصلاً محموله یعنی چه؟» وقتی بازجویان توضیح دادند «محموله یعنی کالا»، او میگفت: «خب بگویید کالا، مثلاً یخچال یا تلویزیون. قاچاقچی و باربر خودش را دارد، من فقط مشروب و سیگار جابهجا میکنم. بگذارید بروم.»
شکنجهها به حدی بود که چند دندانش در اثر ضربات مشت شکسته شد و یکی از بیضههایش در طول شش ماه انفرادی و بازجویی از بین رفت. او مجبور بود هرآنچه بازجو دیکته میکرد، عیناً بنویسد؛ در غیر این صورت، وادارش میکردند برگه بازجویی را بجود و بخورد. خودش گفته بود که بارها ناچار به خوردن چندین برگه شده است.
پس از حدود پانزده ماه بازداشت، در مهر ۱۴۰۳ طی یک جلسه ویدیویی کمتر از پنج دقیقه به اعدام محکوم شد. فرجامخواهی او نیز در شعبه نهم دیوان عالی کشور رد شد و حکم اعدامش تأیید گردید. آزاد شجاعی به تصور اینکه پس از دادگاه بدوی آزاد خواهد شد، در تابستان ۱۴۰۳ لباسهای پاییزه و زمستانی خود را در ملاقات به خانواده تحویل داده بود.
او اهل سنت بود و با وجود اشتغال به قاچاق مشروبات الکلی به دلیل بیکاری و فقر، هیچگاه نماز اول وقت خود را ترک نمیکرد. بارها در زندان گفته بود که به جمهوری اسلامی التزام دارد و تنها به دلیل بیپولی دست به این کار زده است. آزاد شجاعی از خانواده شهدا بود و سه فرزند خردسال بین پنج تا سیزده سال داشت.
سرانجام، آزاد شجاعی، کولبر کرد، روز چهارم تیرماه ۱۴۰۳ همراه با ادریس آلی و رسول احمدرسول در زندان ارومیه اعدام شد.
#آزاد_شجاعی #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔36🕊6❤3
Forwarded from گفتوشنود
در برابر شستوشوی مغزی در مدارس چه میتوان کرد؟
سیستم آموزشی نظام اسلامی ساخته شده تا فرزندان را از همان کودکی در قالب اعتقادی خاصی فرم دهد.
بخش بزرگی از این قالب اعتقادی، دشمنی و دگرستیزی است. در این سیستم چیزهایی مانند نفرت و کینه یا انتقامجویی از مهمترین ارزشها محسوب میشوند. انسان مطلوب از نگر این سیستم فردی همواره خشمگین و عبوس است که آرزو و شعار مرگ و نابودی برای دیگران را آموخته است. کتابهای درسی، مراسم صبحگاهی، شعارهای روی دیوارها، و بعضی معلمین گزینششده، همه در خدمت این هدفاند. در مقابل جایگاه اندیشه مستقل، هنر و موسیقی، دگرپذیری و همزیستی مسالمتآمیز، و پرورش شخصیت سالم در مدارس ایران خالی است.
اما این پایان کار نیست. خانه میتواند پادزهر تلقینهای اعتقادی و مذهبی در مدرسه باشد. پدر و مادر میتوانند با گفتگو، پرسشگری و معرفی روایتهای گوناگون، ذهن کودک را از یکصدایی رسمی بیرون بکشند. کودک میتواند بیاموزد که انسانها میتوانند راه زندگی خود را بر اساس اصول عقلی و اخلاقی که خود برگزیدهاند انتخاب کنند.
راه دیگر، شبکههای غیررسمی یادگیری است: کتاب، فیلم، موسیقی و فضای مجازی. حتی شکلهای تازهای از آموزش خانگی خصوصی یا جمعی میان دوستان و خانوادهها میتواند امکان یادگیری سالمتر را فراهم کند، جایی که کودکان در فضایی امن با ارزشهای همزیستی و آزاداندیشی آشنا شوند.
خانه و جمعهای دوستانه میتوانند جایی باشند که کودک با روایتهای گوناگون آشنا شود و بیاموزد که ارزش او یادیگران به عنوان یک انسان به عقائد دینیشان گره نخورده است، بلکه هر انسانی، از جمله او دارای ارزش ذاتی و است و حق دارد در امنیت و خوشبختی زندگی کند. وقتی او از کودکی تجربه گفتوگو میان ایدهها را داشته باشد، به جای تعصب، به همزیستی و مدارا خو میگیرد.
فرقهها میکوشند ذهن کودک را در یک صدا محصور کنند. راه چاره این است: گشودن پنجرهها به صداهای دیگر، و پرورش نسلی که از تفاوت نهراسد، بلکه آن را فرصتی برای شناخت و بهزیستی بداند.
#شستشوی_مغزی #دگماتیسم #آموزش_ایدئولوژیک #آزاد_اندیشی #تفکر_انتقادی #پرسشگری #گفتگو_توانا
@Dualogue1402
در برابر شستوشوی مغزی در مدارس چه میتوان کرد؟
سیستم آموزشی نظام اسلامی ساخته شده تا فرزندان را از همان کودکی در قالب اعتقادی خاصی فرم دهد.
بخش بزرگی از این قالب اعتقادی، دشمنی و دگرستیزی است. در این سیستم چیزهایی مانند نفرت و کینه یا انتقامجویی از مهمترین ارزشها محسوب میشوند. انسان مطلوب از نگر این سیستم فردی همواره خشمگین و عبوس است که آرزو و شعار مرگ و نابودی برای دیگران را آموخته است. کتابهای درسی، مراسم صبحگاهی، شعارهای روی دیوارها، و بعضی معلمین گزینششده، همه در خدمت این هدفاند. در مقابل جایگاه اندیشه مستقل، هنر و موسیقی، دگرپذیری و همزیستی مسالمتآمیز، و پرورش شخصیت سالم در مدارس ایران خالی است.
اما این پایان کار نیست. خانه میتواند پادزهر تلقینهای اعتقادی و مذهبی در مدرسه باشد. پدر و مادر میتوانند با گفتگو، پرسشگری و معرفی روایتهای گوناگون، ذهن کودک را از یکصدایی رسمی بیرون بکشند. کودک میتواند بیاموزد که انسانها میتوانند راه زندگی خود را بر اساس اصول عقلی و اخلاقی که خود برگزیدهاند انتخاب کنند.
راه دیگر، شبکههای غیررسمی یادگیری است: کتاب، فیلم، موسیقی و فضای مجازی. حتی شکلهای تازهای از آموزش خانگی خصوصی یا جمعی میان دوستان و خانوادهها میتواند امکان یادگیری سالمتر را فراهم کند، جایی که کودکان در فضایی امن با ارزشهای همزیستی و آزاداندیشی آشنا شوند.
خانه و جمعهای دوستانه میتوانند جایی باشند که کودک با روایتهای گوناگون آشنا شود و بیاموزد که ارزش او یادیگران به عنوان یک انسان به عقائد دینیشان گره نخورده است، بلکه هر انسانی، از جمله او دارای ارزش ذاتی و است و حق دارد در امنیت و خوشبختی زندگی کند. وقتی او از کودکی تجربه گفتوگو میان ایدهها را داشته باشد، به جای تعصب، به همزیستی و مدارا خو میگیرد.
فرقهها میکوشند ذهن کودک را در یک صدا محصور کنند. راه چاره این است: گشودن پنجرهها به صداهای دیگر، و پرورش نسلی که از تفاوت نهراسد، بلکه آن را فرصتی برای شناخت و بهزیستی بداند.
#شستشوی_مغزی #دگماتیسم #آموزش_ایدئولوژیک #آزاد_اندیشی #تفکر_انتقادی #پرسشگری #گفتگو_توانا
@Dualogue1402
👍22❤2
Forwarded from گفتوشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرج کارلین کمدین و نویسنده آمریکایی، با طنز تند و انتقادیاش از مذهب و ساختارهای اجتماعی شناخته میشود.
او به خاطر دیدگاههای بیپروای خود نسبت به مذهب، آن را منبع نفاق و کنترل اجتماعی میدانست و اغلب با زبان تیز و صریح خود تعصبات دینی و باورهای مرسوم را به چالش میکشید.
کارلین در کمدی خود از مسائل مذهبی برای برانگیختن اندیشه و نقد دیدگاههای سنتی استفاده میکرد و به عنوان یکی از صدایان برجسته تفکر آزاد و نقادانه شناخته میشود.
#جرج_کارلین #استندآپ #نقد_اجتماعی #نقد_دین #آزاد_اندیش
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
جرج کارلین کمدین و نویسنده آمریکایی، با طنز تند و انتقادیاش از مذهب و ساختارهای اجتماعی شناخته میشود.
او به خاطر دیدگاههای بیپروای خود نسبت به مذهب، آن را منبع نفاق و کنترل اجتماعی میدانست و اغلب با زبان تیز و صریح خود تعصبات دینی و باورهای مرسوم را به چالش میکشید.
کارلین در کمدی خود از مسائل مذهبی برای برانگیختن اندیشه و نقد دیدگاههای سنتی استفاده میکرد و به عنوان یکی از صدایان برجسته تفکر آزاد و نقادانه شناخته میشود.
#جرج_کارلین #استندآپ #نقد_اجتماعی #نقد_دین #آزاد_اندیش
#گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌25