آموزشکده توانا
51.2K subscribers
39K photos
40.9K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram

به وقت پاکسازی!
خشونت با وجدان آسوده؛
منطق استبداد دینی در حذف انسان



پیام همراهان

وقتی یکی از مأموران سرکوب، پیش از حضور در خیابان، در صفحهٔ شخصی خود می‌نویسد «به وقت پاکسازی»، مسئله صرفاً یک استوری شخصی یا هیجان لحظه‌ای نیست؛ این جمله پرده از منطقی برمی‌دارد که پیشاپیش خشونت را مشروع کرده است. پیش از هر شلیک و ضربه‌ای، این زبان است که کار خود را می‌کند: انسان را از مقام شهروندی به «آلودگی» تقلیل می‌دهد. چیزی که دیگر شنیده نمی‌شود، بلکه باید از میان برداشته شود.
در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، یکی از خون‌بارترین فصل‌های خشونت در تاریخ معاصر ایران رقم خورد. بنا بر روایت‌های متعدد شاهدان، گزارش‌های میدانی و منابع مستقل، شمار بسیار زیادی از شهروندان در جریان سرکوب اعتراضات جان خود را از دست دادند. فارغ از عدد دقیق، نفسِ این گستره از کشتار نشان می‌دهد که با یک واکنش مقطعی مواجه نبودیم، بلکه با پیامد منطقی دستگاهی فکری روبه‌رو بودیم که پیش‌تر حق زندگی را مشروط کرده بود.
استبداد دینی جامعه را به شکلی رادیکال دوپاره می‌کند: خودی و غیرخودی، مؤمن و کافر. در این منطق، حقوق امری ذاتی و غیرقابل‌تعلیق نیست؛ امتیازی است وابسته به ایمانِ مورد تأیید قدرت. آن‌که بیرون از این دایره قرار می‌گیرد، نه فقط معترض، بلکه نامشروع تلقی می‌شود. «حق» پیشاپیش مصادره شده و تنها میان اهل ایمان توزیع می‌شود.
خطرناک‌ترین جابه‌جایی آن‌جاست که ایمان جای قانون می‌نشیند. در این وضعیت، مأمور سرکوب خود را صرفاً مجری دستور نمی‌بیند؛ او داور حقیقتی مطلق است. جان انسان دیگر موضوع عدالت نیست، مانعی است در مسیر اجرای «حق».
استبداد دینی الزاماً با انسان‌های شرور ساخته نمی‌شود، بلکه با انسان‌هایی شکل می‌گیرد که با وجدانی آسوده خشونت می‌ورزند. جامعه‌ای که زبان پاکسازی را می‌پذیرد، دیر یا زود خود قربانی همان زبان می‌شود. هیچ ایمانی که حق زندگی انسان را قابل تعلیق بداند، شایستهٔ تقدس نیست

#جنایت_عليه_بشريت #نه_به_جمهورى_اسلامى #استبداد_دینی #ایران

@Tavaana_TavaanaTech
9👍8🕊3

روان‌شناسی قدرت در جمهوری اسلامی؛
ترس، تقدس، خشونت و انکار!

پیام همراهان

قدرت در جمهوری اسلامی را اگر صرفاً با مفاهیم حقوقی یا سیاسی بسنجیم، بسیاری از رفتارهایش «غیرمنطقی» به‌نظر می‌رسد. اما وقتی به آن از زاویه روان‌شناسی نگاه کنیم، الگویی نسبتاً منسجم آشکار می‌شود: قدرتی که بر ترس بنا شده، با تقدس مشروعیت می‌گیرد، با خشونت خود را تثبیت می‌کند و با انکار، از فروپاشی روانی می‌گریزد.
در لایه نخست، ترس قرار دارد؛ ترسی مزمن و ساختاری. این قدرت خود را همواره در محاصره دشمن می‌بیند: دشمن خارجی، دشمن داخلی، حتی دشمن بالقوه. چنین ذهنیتی، هر اعتراض را نه مطالبه، بلکه تهدید وجودی تلقی می‌کند. در این فضا، گفت‌وگو ضعف است و مدارا خطر.
برای مهار این ترس، قدرت به تقدس پناه می‌برد. پیوند زدن بقا به دین، انقلاب یا امر قدسی، کارکردی روانی دارد: تعلیق وجدان. وقتی اطاعت «واجب» شد، خشونت نه فقط مجاز، که فضیلت جلوه می‌کند. تقدس، بار اخلاقی تصمیم‌ها را از دوش قدرت برمی‌دارد.
اما تقدس به‌تنهایی کافی نیست؛ اینجاست که خشونت وارد می‌شود. خشونت در این نظام فقط ابزار سرکوب دیگری نیست، راهی‌ست برای آرام‌کردن اضطراب خود قدرت. نمایش قهر، شلیک، بازداشت و ارعاب، نوعی خوداطمینان‌بخشی است؛ اثبات این‌که «هنوز کنترل داریم».
پس از خشونت، نوبت انکار است. انکار واقعیت، انکار رنج، انکار مسئولیت. این مکانیسم دفاعی اجازه می‌دهد ساختار قدرت بدون مواجهه با حقیقتِ اعمالش ادامه حیات دهد. قربانی مقصر می‌شود و حقیقت، «دروغ دشمن».
در مجموع، با قدرتی مواجه‌ایم که می‌ترسد، مقدس می‌شود، می‌کُشد و انکار می‌کند؛ چرخه‌ای که نه تصادفی، بلکه بازتولیدشونده است. فهم این روان‌شناسی، شرط دیدن واقعیت است؛ واقعیتی که تا زمانی که به پرسش کشیده نشود، تکرار خواهد شد

#استبداد_دینی #ولایت_فقیه #نه_به_جمهورى_اسلامى #جنایت_علیه_بشریت

@Tavaana_TavaanaTech
8👍6💯6
فانتزیِ حادثه‌ی بزرگ!
مرگ رهبر | مداخله‌ی خارجی
چرا مردم ایران منتظر یک اتفاق بزرگ هستند؟

پیام همراهان

در سال‌های اخیر، انتظارِ «یک اتفاق بزرگ» به بخشی از گفت‌وگوی روزمره ایرانیان تبدیل شده است؛ حادثه‌ای بیرونی که ناگهان وضعیت موجود را قطع کند: مرگ رهبر، مداخله خارجی، جنگ یا فروپاشی. این انتظار را نمی‌توان صرفاً به تحلیل‌های سیاسی تقلیل داد. مسئله، بیش از آن‌که عقلانی یا راهبردی باشد، روانی–جمعی است.

جامعه‌ای که بارها مسیرهای تغییر تدریجی را آزموده، اصلاح، اعتراض، مشارکت و هر بار به بن‌بست رسیده، آرام‌آرام دچار نوعی درماندگی آموخته‌شده می‌شود. تجربه‌ی تکرارشونده‌ی بی‌اثری کنش، این باور را تثبیت می‌کند که «از ما کاری ساخته نیست». در چنین وضعی، عاملیت فرسوده می‌شود و انتظار جای کنش را می‌گیرد.

اینجاست که «فانتزی حادثه بزرگ» شکل می‌گیرد. فانتزی، خیال‌پردازی ساده نیست؛ سازوکاری است برای تحمل انسداد. حادثه‌ی بزرگ، هرچه باشد، یک ویژگی حیاتی دارد: گسست. گسست از زمانِ کش‌دار و فرساینده، از تداوم وضعیتی که نه زندگی است و نه مرگ. به همین دلیل، حتی فاجعه می‌تواند در ناخودآگاه جمعی لباس امید بپوشد.
مرگ رهبر در این تخیل، نه صرفاً حذف یک فرد، بلکه پایان یک انسداد تاریخی است؛ پایان «حالِ منجمد». مداخله خارجی نیز از همین‌جا جذاب می‌شود: وقتی جامعه خود را ناتوان از تغییر می‌بیند، تغییر باید از بیرون بیاید. این فانتزی، هم وعده‌ی گسست می‌دهد و هم بار مسئولیت را از دوش «ما» برمی‌دارد.
در چنین زیست‌بومی، صلح ترسناک می‌شود؛ زیرا صلح یعنی تداوم همان وضعیت بدون سوگواری، بدون اعتراف به فقدان، بدون ترمیم. انتظار حادثه، نشانه‌ی خشونت‌طلبی یا فروپاشی‌خواهی نیست؛ نشانه‌ی خفگیِ طولانی‌مدت است. جامعه‌ای که امکان تغییر انسانی و تدریجی را از دست داده، دیر یا زود به انتظار فاجعه پناه می‌برد، نه چون آن را می‌خواهد، بلکه چون ادامه‌ی این زندگی را دیگر تاب نمی‌آورد.
آنچه گفته شد توصیفی از شرایطی است که حاکمیت پدید آورده است و نه تجویز آن!

#خامنه_ای
#ولایت_فقیه #استبداد_دینی #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
👍11🕊54