«قلبی که شانزده سال است گلولهای از ظلم را در خود حمل میکند، صدایی از اعماق زخم: شانزده سالگی عاشورای بهزاد یزدان پناه
شانزدهمین سالگرد عاشورای خونین ۱۳۸۸ را گرامی میداریم.
به یاد بهزاد یزدانپناه، قهرمان خاموش و آزادهی وطن، که در عاشورای خونین ششم دیماه ۸۸، با تنی پرامید و دلی پرشوق برای آزادی ایران، به دل امواج خروشان مردم زد و اما تیری از قلب ظلم، به فاصلهای تنها یک سانت از قلب مهربانش، در سینهاش جا خوش کرد و برای همیشه، پلههای زندگی را با ویلچری از جنس استقامت طی کرد.
عاشورای ۸۸ ، زیر پل کالج، بهزاد تنها با آرزوی دیدن طلوع آزادی آمده بود، اما گلولهای جنگی مزدوران رژیم جمهوری اسلامی در نزدیکی قلبش آرام گرفت و نخاعش را درید...
پزشکان درمانش را غیرممکن دانستند؛ نه از سمت نخاع راهی بود، نه از ناحیهی سینهاش، چرا که جان شیرینش به خطر میافتاد. و حالا شانزده سال است که قلبی مهربان، بیوقفه و بیادعا، از آن گلولهی ناحق پرستاری میکند گویی وجدان زخمی یک ملت در آن سینه به تپش افتاده است.
اما اگر ویلچر بهزاد را نبینی، باور نمیکنی که قامتش شکسته است. لبخندش، نگاهش، صدایش، همه هنوز استوار است. او قامت خم نکرد، حتی اگر پاهایش دیگر توان رفتن نداشتند.
من افتخار آشنایی با این مرد بزرگ را از سال ۸۸، از طریق بانوی صبور، پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی شهید جنبش سبز) پیدا کردم. و هر لحظهی این شناخت، برای من درسی از مقاومت، بزرگی، و مهربانی بوده است. او بزرگ است، نه برای آنکه زخمی شد، بلکه برای آنکه پس از زخم هم انسان ماند. دلش لبریز از عشق به ایران ماند و لبخندش را از مردمش دریغ نکرد.
برادر عزیزم، بهزاد جان!
تو برای ما نماد ایستادگی هستی، تو قهرمانی بیادعا هستی که نه در میدان جنگ، بلکه در میدان مردم بودن، جان دادی و هنوز ایستادهای.
به تو قول میدهیم، روزی حق تو و تمام آسیب دیدگان و جانباختگان این سرزمین را از چنگال ظلم پس خواهیم گرفت. قول میدهیم آن تیر ناپاک را، که پیکرت را زمینگیر کرد، در دادگاه تاریخ از سینهات بیرون بکشیم نه با تیغ بلکه با عدالت.
ما به تو افتخار میکنیم.
به صبوریات، به ایمانات، به لبخند بیادعایت، و به آن قلب پر امیدی که هنوز میتپد، با مهمانی سنگین در سینهاش.
صدای مظلومیت، شجاعت و صبوریِ بهزاد یزدانپناه باشیم.
او نه تنها یک نام، که یک راه است... یک وجدان بیدار برای ملت»
✍️ مسعود علیزاده
masoudalizadeh___
byazdanpanah66
#عاشورای_خونین_۸۸
#بهزاد_یزدان_پناه
#علیه_فراموشی
#برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
شانزدهمین سالگرد عاشورای خونین ۱۳۸۸ را گرامی میداریم.
به یاد بهزاد یزدانپناه، قهرمان خاموش و آزادهی وطن، که در عاشورای خونین ششم دیماه ۸۸، با تنی پرامید و دلی پرشوق برای آزادی ایران، به دل امواج خروشان مردم زد و اما تیری از قلب ظلم، به فاصلهای تنها یک سانت از قلب مهربانش، در سینهاش جا خوش کرد و برای همیشه، پلههای زندگی را با ویلچری از جنس استقامت طی کرد.
عاشورای ۸۸ ، زیر پل کالج، بهزاد تنها با آرزوی دیدن طلوع آزادی آمده بود، اما گلولهای جنگی مزدوران رژیم جمهوری اسلامی در نزدیکی قلبش آرام گرفت و نخاعش را درید...
پزشکان درمانش را غیرممکن دانستند؛ نه از سمت نخاع راهی بود، نه از ناحیهی سینهاش، چرا که جان شیرینش به خطر میافتاد. و حالا شانزده سال است که قلبی مهربان، بیوقفه و بیادعا، از آن گلولهی ناحق پرستاری میکند گویی وجدان زخمی یک ملت در آن سینه به تپش افتاده است.
اما اگر ویلچر بهزاد را نبینی، باور نمیکنی که قامتش شکسته است. لبخندش، نگاهش، صدایش، همه هنوز استوار است. او قامت خم نکرد، حتی اگر پاهایش دیگر توان رفتن نداشتند.
من افتخار آشنایی با این مرد بزرگ را از سال ۸۸، از طریق بانوی صبور، پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی شهید جنبش سبز) پیدا کردم. و هر لحظهی این شناخت، برای من درسی از مقاومت، بزرگی، و مهربانی بوده است. او بزرگ است، نه برای آنکه زخمی شد، بلکه برای آنکه پس از زخم هم انسان ماند. دلش لبریز از عشق به ایران ماند و لبخندش را از مردمش دریغ نکرد.
برادر عزیزم، بهزاد جان!
تو برای ما نماد ایستادگی هستی، تو قهرمانی بیادعا هستی که نه در میدان جنگ، بلکه در میدان مردم بودن، جان دادی و هنوز ایستادهای.
به تو قول میدهیم، روزی حق تو و تمام آسیب دیدگان و جانباختگان این سرزمین را از چنگال ظلم پس خواهیم گرفت. قول میدهیم آن تیر ناپاک را، که پیکرت را زمینگیر کرد، در دادگاه تاریخ از سینهات بیرون بکشیم نه با تیغ بلکه با عدالت.
ما به تو افتخار میکنیم.
به صبوریات، به ایمانات، به لبخند بیادعایت، و به آن قلب پر امیدی که هنوز میتپد، با مهمانی سنگین در سینهاش.
صدای مظلومیت، شجاعت و صبوریِ بهزاد یزدانپناه باشیم.
او نه تنها یک نام، که یک راه است... یک وجدان بیدار برای ملت»
✍️ مسعود علیزاده
masoudalizadeh___
byazdanpanah66
#عاشورای_خونین_۸۸
#بهزاد_یزدان_پناه
#علیه_فراموشی
#برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔52❤15🕊9
در سطح شهرها، بنرهایی نصب کردهاند با عکس خامنهای و روی آنها نوشته «ای ایران بخوان». که اشاره به درخواست رهبر جمهوری اسلامی از «مداح هفتیرکش» برای خواندن نسخهی ولایی ترانهای میهنی دارد.
حکومتی که سالها، علیه ملیگرایی و نمادهای ملی و ایرانی فعالیت کرد و تلاش کرد تا این نمادها را حذف کند، حالا از «ایران» و «وطن» میگوید!
همانها که میهن دوستترین فرزندان ایران را کشتند، حالا داعیهدار وطندوستی شدهاند.
یکی از این جوانها، جاویدنام حسینعلی کیا کجوری ۲۳ ساله و دانشجوی مهندسی برق دانشگاه علم و فناوری مازندران بود.
به گفته یکی از بستگانش، او عاشق سرود «ای ایران» بود.
سال گذشته، یکی از آشنایان او ضمن ارسال متن سرود ای ایران با دستخط حسینعلی کیا کجوری، نوشت:
«دستنوشتهای از حسینعلی به یادگار مانده است که برایتان میفرستم، برای اینروزها که دلهایمان بیشتر برای وطن میتپد.»
جاوید نام حسینعلی کیا در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، با گلوله جنگی در شهر نوشهر کشته شد.
حسینعلی کیا از اقوام حنانه کیا بود و هر دو در یک روز کشته شدند. در چهلم آنها محمدرضا بالی لاشک از دوستان پدر حسینعلی کیا کشته شد.
این عزیزان برای آزادی و سعادت ایران و ایرانیان و اعتلای نام ایران کشته شدند و هرگز فراموش نخواهند شد.
هرگز فراموش نخواهیم کرد که چه کسانی دشمن ایران و ایرانی بودهاند و چه کسانی دوستدار ایران
#حسینعلی_کیا #برای_ایران #ایران #نوشهر #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حکومتی که سالها، علیه ملیگرایی و نمادهای ملی و ایرانی فعالیت کرد و تلاش کرد تا این نمادها را حذف کند، حالا از «ایران» و «وطن» میگوید!
همانها که میهن دوستترین فرزندان ایران را کشتند، حالا داعیهدار وطندوستی شدهاند.
یکی از این جوانها، جاویدنام حسینعلی کیا کجوری ۲۳ ساله و دانشجوی مهندسی برق دانشگاه علم و فناوری مازندران بود.
به گفته یکی از بستگانش، او عاشق سرود «ای ایران» بود.
سال گذشته، یکی از آشنایان او ضمن ارسال متن سرود ای ایران با دستخط حسینعلی کیا کجوری، نوشت:
«دستنوشتهای از حسینعلی به یادگار مانده است که برایتان میفرستم، برای اینروزها که دلهایمان بیشتر برای وطن میتپد.»
جاوید نام حسینعلی کیا در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، با گلوله جنگی در شهر نوشهر کشته شد.
حسینعلی کیا از اقوام حنانه کیا بود و هر دو در یک روز کشته شدند. در چهلم آنها محمدرضا بالی لاشک از دوستان پدر حسینعلی کیا کشته شد.
این عزیزان برای آزادی و سعادت ایران و ایرانیان و اعتلای نام ایران کشته شدند و هرگز فراموش نخواهند شد.
هرگز فراموش نخواهیم کرد که چه کسانی دشمن ایران و ایرانی بودهاند و چه کسانی دوستدار ایران
#حسینعلی_کیا #برای_ایران #ایران #نوشهر #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤28💔22👍5🕊4