Forwarded from گفتوشنود
پایان یک دیکتاتور
✍️دکتر قربان عباسی _جامعهشناس
دیکتاتوری، پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک وضعیت روحی است؛ حالتی مزمن که در آن قدرت از پاسخگویی معاف میشود و جامعه به سکوت عادت داده میشود. دیکتاتور از دل ترس زاده میشود، اما با بازتولید ترس زنده میماند. او نه به رضایت نیاز دارد و نه به حقیقت؛ تنها چیزی که برایش حیاتی است، تداوم فرمانپذیری است. در چنین نظمی، انسان نه شهروند، بلکه تابع است؛ نه صاحب صدا، بلکه حامل اطاعت.
دیکتاتوری همیشه با وعده آغاز میشود: وعدهی امنیت، شکوه، استقلال، نجات. اما این وعدهها بهسرعت به ابزار کنترل بدل میشوند. زبان رسمی، زبان تهدید است؛ تاریخ بازنویسی میشود؛ حافظه جمعی قطع میگردد. دیکتاتوری از مردم نمیخواهد باور کنند، میخواهد فراموش کنند. فراموشیِ کرامت، فراموشیِ حق، فراموشیِ امکان بدیل.
در این ساختار، قدرت نه بهمثابه مسئولیت، بلکه بهمثابه تملک عمل میکند. کشور ملک شخصی میشود، نهادها به تزئین بدل میگردند و قانون به فرمان تقلیل مییابد. دیکتاتور خود را با ملت یکی میکند تا هر نقدی، خیانت تلقی شود. این همان لحظهای است که سیاست به الهیات تاریک تبدیل میشود: رهبر خطاناپذیر، مردم گناهکار، آینده گروگان.
اما دیکتاتوری، هرقدر هم خشن و طولانی، از یک ضعف بنیادی رنج میبرد: ناتوانی در تولید معنا. زور میتواند اطاعت بسازد، اما نمیتواند امید پایدار تولید کند. سرکوب میتواند خیابان را ساکت کند، اما نمیتواند ذهن را خاموش سازد. به همین دلیل است که دیکتاتورها از کلمه میترسند، از تصویر میترسند، از بدن جمعی میترسند. هر تجمع، هر فریاد، هر خاطره، تهدید است.
حقیقت پابرجاست: هیچ دیکتاتوری ابدی نیست. پایان دیکتاتورها الزاماً با تانک و نیروهای خارجی رقم نمیخورد؛ اغلب با فرسایش درونی، انزوای مشروعیتی و فروپاشی اعتماد آغاز میشود. لحظهای که مردم دیگر حتی تظاهر به باور نمیکنند، دیکتاتوری وارد فاز احتضار شده است. این پایان ممکن است ناگهانی یا تدریجی باشد، اما اجتنابناپذیر است.
نقد رادیکال دیکتاتوری یعنی نامبردن از حقیقتی ساده و بیرحم: دیکتاتور بدون ترس مردم هیچ است. تمام دستگاه امنیتی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک او برای مدیریت همین ترس ساخته شده است. وقتی ترس ترک برمیدارد، قدرت عریان میشود؛ و قدرت عریان، ناپایدار است.
دیکتاتوری نه نشانهی قدرت یک ملت، بلکه سند زخمخوردگی آن است. پایان آن، هر زمان که فرا برسد، نه هدیهی قدرتهای خارجی، بلکه محصول بازگشت مردم به صدای خود است. تاریخ نشان داده است: عصر دیکتاتورها نه با سقوط کاخها، بلکه با فروپاشی مشروعیت پایان مییابد. این پایان، دیر یا زود، اما قطعی است.
#دیکتاتور #مادرو #خامنه_ای #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
✍️دکتر قربان عباسی _جامعهشناس
دیکتاتوری، پیش از آنکه یک نظام سیاسی باشد، یک وضعیت روحی است؛ حالتی مزمن که در آن قدرت از پاسخگویی معاف میشود و جامعه به سکوت عادت داده میشود. دیکتاتور از دل ترس زاده میشود، اما با بازتولید ترس زنده میماند. او نه به رضایت نیاز دارد و نه به حقیقت؛ تنها چیزی که برایش حیاتی است، تداوم فرمانپذیری است. در چنین نظمی، انسان نه شهروند، بلکه تابع است؛ نه صاحب صدا، بلکه حامل اطاعت.
دیکتاتوری همیشه با وعده آغاز میشود: وعدهی امنیت، شکوه، استقلال، نجات. اما این وعدهها بهسرعت به ابزار کنترل بدل میشوند. زبان رسمی، زبان تهدید است؛ تاریخ بازنویسی میشود؛ حافظه جمعی قطع میگردد. دیکتاتوری از مردم نمیخواهد باور کنند، میخواهد فراموش کنند. فراموشیِ کرامت، فراموشیِ حق، فراموشیِ امکان بدیل.
در این ساختار، قدرت نه بهمثابه مسئولیت، بلکه بهمثابه تملک عمل میکند. کشور ملک شخصی میشود، نهادها به تزئین بدل میگردند و قانون به فرمان تقلیل مییابد. دیکتاتور خود را با ملت یکی میکند تا هر نقدی، خیانت تلقی شود. این همان لحظهای است که سیاست به الهیات تاریک تبدیل میشود: رهبر خطاناپذیر، مردم گناهکار، آینده گروگان.
اما دیکتاتوری، هرقدر هم خشن و طولانی، از یک ضعف بنیادی رنج میبرد: ناتوانی در تولید معنا. زور میتواند اطاعت بسازد، اما نمیتواند امید پایدار تولید کند. سرکوب میتواند خیابان را ساکت کند، اما نمیتواند ذهن را خاموش سازد. به همین دلیل است که دیکتاتورها از کلمه میترسند، از تصویر میترسند، از بدن جمعی میترسند. هر تجمع، هر فریاد، هر خاطره، تهدید است.
حقیقت پابرجاست: هیچ دیکتاتوری ابدی نیست. پایان دیکتاتورها الزاماً با تانک و نیروهای خارجی رقم نمیخورد؛ اغلب با فرسایش درونی، انزوای مشروعیتی و فروپاشی اعتماد آغاز میشود. لحظهای که مردم دیگر حتی تظاهر به باور نمیکنند، دیکتاتوری وارد فاز احتضار شده است. این پایان ممکن است ناگهانی یا تدریجی باشد، اما اجتنابناپذیر است.
نقد رادیکال دیکتاتوری یعنی نامبردن از حقیقتی ساده و بیرحم: دیکتاتور بدون ترس مردم هیچ است. تمام دستگاه امنیتی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک او برای مدیریت همین ترس ساخته شده است. وقتی ترس ترک برمیدارد، قدرت عریان میشود؛ و قدرت عریان، ناپایدار است.
دیکتاتوری نه نشانهی قدرت یک ملت، بلکه سند زخمخوردگی آن است. پایان آن، هر زمان که فرا برسد، نه هدیهی قدرتهای خارجی، بلکه محصول بازگشت مردم به صدای خود است. تاریخ نشان داده است: عصر دیکتاتورها نه با سقوط کاخها، بلکه با فروپاشی مشروعیت پایان مییابد. این پایان، دیر یا زود، اما قطعی است.
#دیکتاتور #مادرو #خامنه_ای #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤19👍10🕊6👌1