برای چهاردهمین سالگرد پرکشیدن علیرضا صبوری
برای جوان آزادهای که دو سال تمام با تکهای از تیر جنگی در جمجمهاش زندگی کرد، ایستاد، جنگید… و سرانجام، آرام و غریبانه اما سرفراز در غربت به آرامش ابدی پیوست.
برای تمام جانهای بیگناهی که مظلومانه پر کشیدند…
جاویدنام علیرضا صبوری؛ جوانی ۲۲ ساله، آزاد اندیش، شجاع و تشنهی روشنایی بود. او در اعتراضات روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی و در برابر پایگاه بسیج مقداد گردان ۱۱۷ عاشورا با گلولهای جنگی و بیرحم از ناحیه سر هدف قرار گرفت. بدن نیمهجانش را به بیمارستان رساندند؛ ساعتها روی تخت جراحی میان ماندن و رفتن دستوپا زد، زنده ماند… اما چشمانش برای مدتی طولانی در خوابی سنگین فرو رفت؛ خوابی که بیداریاش دیگر هرگز شبیه زندگی پیشینش نبود.
یک ماه بعد، معجزهای لرزان اما امیدوارکننده رخ داد: علیرضا از کما چشم گشود. او را، زخمی اما زنده، به خانه بازگرداندند تا در آغوش خانواده نفسی تازه کند. اما هنوز گلولهای سرد و تلخ در عمق مغزش جا خوش کرده بود. پزشکان دوبار به امید بیرون آوردن آن جنگیدند، اما تیغ جراحی در برابر این زخم عمیق و بیرحم زانو زد.
علیرضا دو سال تمام، با دردی جانسوز در سر و زخمی عمیقتر در روح زندگی کرد؛ نه شکایت کرد نه خم شد… تنها تاب آورد.
با امیدی که هنوز در دل داشت، همراه خانواده راهی ترکیه شد؛ پناهندهای بیپناه، که یکسالونیم در غربت با رنجهایی که گویی تمامی نداشتند، دستوپنجه نرم کرد. بعدتر، در بوستون آمریکا گوشهای برای ادامه زندگی یافت؛ اما حتی آنجا هم هیچ پزشکی نتوانست مرهمی بر زخم دیرینش بگذارد.
گلوله همانجا ماند و علیرضا، آرامآرام، از درون فرسوده شد.
سرانجام در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰، پس از سالها رنج، تنهایی در غربت روح آزاد و رنجکشیدهاش از قفس تن رها شد… و اینبار، آزادتر از همیشه، پرکشید و از درد و رنج رها شد.
پیکرش مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.
برادر شجاع و قهرمانم،
یاد تو در تاریخ این سرزمین نه تنها ثبت و ماندگار است، بلکه درخشان، تابناک و جاویدان باقی خواهد ماند. اما افسوس… گذر زمان نامت را کمرنگ کرده است، اما تو زندهای، برای همیشه زنده.
یاد و خاطره ات تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.
masoudalizadeh___ ✍️
#۲۵_خرداد_۸۸
#علیرضا_صبوری
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
برای جوان آزادهای که دو سال تمام با تکهای از تیر جنگی در جمجمهاش زندگی کرد، ایستاد، جنگید… و سرانجام، آرام و غریبانه اما سرفراز در غربت به آرامش ابدی پیوست.
برای تمام جانهای بیگناهی که مظلومانه پر کشیدند…
جاویدنام علیرضا صبوری؛ جوانی ۲۲ ساله، آزاد اندیش، شجاع و تشنهی روشنایی بود. او در اعتراضات روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی و در برابر پایگاه بسیج مقداد گردان ۱۱۷ عاشورا با گلولهای جنگی و بیرحم از ناحیه سر هدف قرار گرفت. بدن نیمهجانش را به بیمارستان رساندند؛ ساعتها روی تخت جراحی میان ماندن و رفتن دستوپا زد، زنده ماند… اما چشمانش برای مدتی طولانی در خوابی سنگین فرو رفت؛ خوابی که بیداریاش دیگر هرگز شبیه زندگی پیشینش نبود.
یک ماه بعد، معجزهای لرزان اما امیدوارکننده رخ داد: علیرضا از کما چشم گشود. او را، زخمی اما زنده، به خانه بازگرداندند تا در آغوش خانواده نفسی تازه کند. اما هنوز گلولهای سرد و تلخ در عمق مغزش جا خوش کرده بود. پزشکان دوبار به امید بیرون آوردن آن جنگیدند، اما تیغ جراحی در برابر این زخم عمیق و بیرحم زانو زد.
علیرضا دو سال تمام، با دردی جانسوز در سر و زخمی عمیقتر در روح زندگی کرد؛ نه شکایت کرد نه خم شد… تنها تاب آورد.
با امیدی که هنوز در دل داشت، همراه خانواده راهی ترکیه شد؛ پناهندهای بیپناه، که یکسالونیم در غربت با رنجهایی که گویی تمامی نداشتند، دستوپنجه نرم کرد. بعدتر، در بوستون آمریکا گوشهای برای ادامه زندگی یافت؛ اما حتی آنجا هم هیچ پزشکی نتوانست مرهمی بر زخم دیرینش بگذارد.
گلوله همانجا ماند و علیرضا، آرامآرام، از درون فرسوده شد.
سرانجام در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰، پس از سالها رنج، تنهایی در غربت روح آزاد و رنجکشیدهاش از قفس تن رها شد… و اینبار، آزادتر از همیشه، پرکشید و از درد و رنج رها شد.
پیکرش مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.
برادر شجاع و قهرمانم،
یاد تو در تاریخ این سرزمین نه تنها ثبت و ماندگار است، بلکه درخشان، تابناک و جاویدان باقی خواهد ماند. اما افسوس… گذر زمان نامت را کمرنگ کرده است، اما تو زندهای، برای همیشه زنده.
یاد و خاطره ات تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.
masoudalizadeh___ ✍️
#۲۵_خرداد_۸۸
#علیرضا_صبوری
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔43🕊12❤6
در برابر سکوت و فراموشی، یاد حسین اخترزند را زنده نگه میداریم
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔38❤4👌2